دل ز قرص قمر خویش کشیدن سخت است

نازها از پسر خویش کشیدن سخت است

سر زانو کمکم کرد که پیدات کنم

ورنه کار از کمر خویش کشیدن سخت است

مشکل این است بغل کردن تو مشکل شد

تکه ها را به بر خویش کشیدن سخت است

خواستی این پدر پیر خضابی بکند

خون دل را به سر خویش کشیدن سخت است

نیزه بیرون بکشم از بدنت می میرم

خار را از جگر خویش کشیدن سخت است

گر چه چشمم به لب تست ولی لخته ي خون

از دهان پسر خویش کشیدن سخت است

تکه هاي جگرم هر طرفی ریخته است

همه را دور و بر خویش کشیدن سخت است

به – که از گردن من دفن تو برداشته شد

دست از بال و پر خویش کشیدن سخت است


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 6 خرداد 1396  | 10:35 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

در قد و قامت تو قد یار ریخته

در غالب تو احمد مختار ریخته

به عمه هاي دست به دامن نگاه کن

دور و برت چقدر گرفتار ریخته

گفتی علی و نیزه دهان تو را گرفت

از بسکه در اذان تو اسرار ریخته

معلوم نیست پیکرت اصلا چگونه است

بهتر نگاه می کنم انگار ریخته

دارد زره ضریح تو را حفظ می کند

بازش اگر کنند بالاجبار ریخته

یکروز جمع کردن تو وقت می برد

امروز بر سرم چقدرکار ریخته

زیر عبا اگر بروم پا نمی شوم

از بس به روي شانه من بار ریخته

گیسوي تو همین که سرت نیمه باز شد

ازدو طرف به شانه ات اي یار ریخته

آنکس که تشنگی مرا پاسخی نداد

حالا نشسته بر جگرم خار ریخته


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 6 خرداد 1396  | 10:35 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

کیست که خاکش بوي گلاب گرفته

اینکه برایش ملک رکاب گرفته

بهرشهادت چنان شتاب گرفته

زودترازدیگران جواب گرفته

سرکشی عشق اومهارندارد

بسکه به شوق آمده قرارندارد

باز نمایان شده جلال پیمبر

بازتماشاشده جمال پیمبر

پرده برانداخته کمال پیمبر

اینکه وصالش بودوصال پیمبر

سمت عدو نه علی اکبرخیمه

می رودازخیمه هاپیمبرخیمه

حیدرکرارشد،زمان خطرگشت

لشگرکوفه تمام مثل سپرگشت

ریخت بهم دشت را وموقع برگشت

ضرب عمودي که خورد،واقعه برگشت

خون سرش برروي عقاب چکیدو...

راه حرم راندیدوشیهه کشیدو...

آن بدن ازجفاشکسته ترین را

آن بدن له شده به عرشه ي زین را

برد سوي دیگري ،شکسته جبین را

لشگرآماده نیزخواست همین را

واي که شمشیرها محاصره کردند

ازهمه سوتیرهامحاصره کردند

بی خبرانه زدند،بی خبرافتاد

خوب که بیحال شدزپشت سرافتاد

دروسط قتلگاه تاپسرافتاد

درجلوي خیمه گاه هم پدرافتاد

واي گرفتندازدلم ثمرم را

میوه ي باغ مرا،علی،پسرم را

آه ازاین پیرمرد خسته،شکسته

سمت علی می رود شکسته،شکسته

آمدودیدآن تن خجسته،شکسته

دربدنش نیزه دسته دسته،شکسته

کاش جوانان خیمه زودبیایند

یاري این قیامت شکسته نمایند


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 6 خرداد 1396  | 10:34 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اين گونه بود بر تو سلام و درودشان

ديدي چه کرد با تو نگاه حسودشان

 

از کينه‌ي علي همه آتش گرفته اند

اما به چشم هاي تو مي‌رفت دودشان

 

محراب ابروان تو را برگزيده اند

شمشيرهاي تشنه براي سجودشان

 

طوفان خون به پا شده در بين قتلگاه

دور و بر تنت ز قيام و قعودشان

 

فُزتُ وَ ربِّ کرب و بلا را بخوان علي !

فرق تو را نشانه گرفته عمودشان

 

ديدم چگونه پهلويت از دست رفته بود

در حمله هاي وحشي و سرخ و کبودشان

 

اين پلک هاي زخمي خود را تکان بده

لب باز کن بر اين پدر پير جان بده


شاعر : آقای یوسف رحیمی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 6 خرداد 1396  | 10:34 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

تنت مثل معما شده اکبر

سرت وه که چه زیبا شده اکبر

چرا بعد علی پدر بماند

غمت قاتل بابا شده اکبر


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 6 خرداد 1396  | 10:34 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

احسان‌ محسنی‌فر

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

بیا و بال‌ و پر بستۀ مرا واكن‌

بیا و پر زدنم‌ را كمی‌ تماشا كن‌

بیا و راهی‌ جبهه‌ نما مرا بابا

بیا و جیرۀ‌ جنگی‌ من‌ مهیا كن‌

بیا بسیجی‌ خود را به‌ جبهه‌ كن‌ اعزام‌

بیا و اذن‌ جهاد مرا تو امضا كن‌

نوشت‌ نام‌ قشنگی‌ به‌ روی‌ سربندم

‌ نظر ز مهر و محبت‌ به‌ نام‌ زهرا كن‌

كنار پیكر من‌، آمدی‌ اگر بابا

به‌ حال‌ خویش‌ نما رحمی‌ و مدارا كن‌

میان‌ لشگر دشمن‌، اگر رهم‌ گم‌ شد

 میان‌ حلقۀ‌ خنجر مرا تو پیدا كن‌

ز بین‌ آن‌ همه‌ زخمی‌ كه‌ بر تنم‌ آید

 برای‌ بوسۀ‌ خود ای‌ پدر رهی‌ وا كن‌

برای‌ بردن‌ جسمم‌ به‌ سوی‌ دارالحرب‌

عبای‌ هاشمی‌ خویش‌ را مهیا كن‌


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 4 خرداد 1396  | 10:04 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

آندم که سرِ پسر در آغوش گرفت

از اهل زمین و آسمان هوش گرفت

اِرباً اِربا تنِ عزیزِ او را

چون آینه ی شکسته بر دوش گرفت

شاعر: حمید رضا نوری


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 4 خرداد 1396  | 10:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

باقیست ز پیکر تو تنها نیمی

در محضر حق تو بهترین تقدیمی

اجزای تو را در همه جا میبینم

ای کاش که می رسید ابراهیمی

شاعر: عارفه دهقانی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 4 خرداد 1396  | 10:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 41 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید