قتل الله قوم قتلوك
برسان زود جوانان حرم را عباس
كه بيارند به خيمه پسرم را عباس
دسترنج ِ همه ي عمر مرا باد تكاند
جمع كن روي عبايم ثمرم را عباس
به زمين ميزندم...،داغ جوان سنگين است
پس بگير از دو طرف زير پرم عباس
زخم تيري كه قرار است نصيب تو شود
كاش ميدوخت به هم چشم ترم را عباس....
....تا نميديدم از اين سوي به آن سوي زمين
پخش كردند تمام جگرم را عباس
زانويم تا شده اما به تو پشتم گرم است
نشكند كاش بلايي كمرم را عباس
اكبرم رفت تو هم گر بروي از دستم
پس به كي بسپرم اين اهل حرم را عباس
بعد آن دير نباشد كه ببيند زينب
پنجه اي چنگ زده موي سرم را عباس
(علي صالحي)
ادامه مطلب
علي عَلَي الدنيا بعدك العفا
حتماً ز سینه قلب پدر کنده می شود
وقتی که بر زمین پسر افکنده می شود
افتد اگر خراش به یک ناخن پسر
پا تا سر پدر ز غم آکنده می شود
ای وای از دل پدری که مقابلش
گلبرگهای دسته گلش کنده می شود
بابا اگر که داغ جوان دید ، ای خدا
تسلیتش کجای جهان خنده می شود؟
این یوسفِ که بود که اینبار واقعاً
دارد شکار گله ی درنده می شود
ارباب!این مگر که علی اکبر تو نیست
دارد شبیه بسمل پرکنده می شود
دیده ببند تا که نبینی تنش چه طور
پامال تیغ و نیزه ی برنده می شود
خون را گرفتی از گلویش تا نفس کشد
اما مگر عزیز دلت زنده می شود
گریه نکن اگر نشد آبش دهی حسین
ورنه امیر علقمه شرمنده می شود
زینب ز خیمه آمده تا یاری ات کند
دستش نزن حسین...پراکنده می شود
(علي صالحي)
ادامه مطلب
عشق باريده روي چشمانم
واژه واژه شبيه مستانم
بسكه تابيده اي تو روي غزل
در شب شعر نور بارانم
قلمم را هدايتي بايد
ور نه من تا هميشه حيرانم
بايد از خلق حضرت خاتم
واژه بردارم و تو را خوانم
بارها از خودم سئوالم شد
اين تويي يا نبي نميدانم
اسمان نگاهتان ابي
شب زلف سياهتان ابي
روي بال فرشته پا بگذار
قدمت را به چشم ما بگذار
روزگاري براي دنيا باش
عرش را پشت فرش جا بگذار
تا پيمبر دوباره زنده شود
لحظه اي ان نقاب را بگذار
ازدحام فرشته است اما
سهم روزانه گدا بگذار
جان ليلا تبسمي بر اين
زخم هاي دلم بيا بگذار
ادامه مطلب
ما که عمریست مست و شیداییم
مسلمین نگاه زهراییم
آبرومند از گدایی
دودمان جناب مولاییم
من مان رفته است و ما شده ایم
چه کسی گفته است تنهاییم
پا اگر روی نفس بگذاریم
هر کدامیمان مسیحاییم
تا زمانی که با شهیدانیم
ماندگاریم و پای برجاییم
بین اهل زمین ملقب به
کاسه لیس جوان لیلائیم
در اطاعت نمودن از رهبر
الگوی ما شده علی اکبر
دلبری غیر او نمی بینم
محشری غیر او نمی بینم
بعد عباس در تمام جهان
حیدری غیر او نمی بینم
در میان تمام آقاها
اکبری غیر او نمی بینم
خوب ها را زیاد دیدم لیک
برتری غیر او نمی بینم
با نظاره به سمت پایین پا
سروری غیر او نمی بینم
بین بازار جان فدا کردن
مشتری غیر او نمی بینم
مست اویم شده خیالم تخت
تا قیام قیامتم خوشبخبت
...ناگهان محشری به صحرا شد
ناله ای راهی ثریا شد
خون به جسمش چقدر می آید
پور لیلا دوباره لیلا شد
پهلویش را شکست نامردی
مصطفای قبیله زهرا شد
کربلا شد پر از علی اکبر
قمر عشق اربا اربا شد
لخته خون های در دهان علی
قاتل قلب زار بابا شد
همه بر داغ شاه خندیدند
به حسین روی دشمنان واشد
.... ولدی جان من مرو تنها
بعد تو خاک بر سر دنیا
ادامه مطلب
تابيد نور اكبر و گفتند محشر است
در جلوه اي دگر شد و گفتند حيدر است
مردم به حيرت اند نبوت كه ختم شد
ياللعجب ، علي است اين پسر يا پيمبر است!
***
شرمنده كه در خور شما شعر ندارد
خجلت زده است او بخدا ...شعر ندارد
دريا صفت است علي و وصفش هيهات
از قطره نپرسيد چرا شعر ندارد ؟
****
ارباب زاده اي كه خود ارباب عالم است
در چهره اش جمال پيمبر مجسم است
نور است نور محض زجنس پيامبر
هر چه بگويم از منش و منطقش كم است
نامش علي نهاده به كوري دشمنان
ارباب ما حسين كه ارباب عالم است
اعمال امشب است در مفاتيح عاشقي
مستي كنيد ، جام و مي اش هم فراهم است
مجنون خويش كرده و ليلاي ما شده
از شوق اوست ديده اگر پر زشبنم است
حالا خبر دهيد گدايان شهر را
پايان مستمندي و فرجام ماتم است
اصلا نه جاي شك و شبه اَست و سوال
پر مي كنند كيسه هاي تهي را – مسلّم است
اين المفر لشگريان مي رسد به گوش
غرش كه مي كند و چهره درهم است
اما چرا در شب ميلاد حضرتش
حال و هواي اين غزلم چون محرم است ؟
در بين روضه هاي غمش آتشم زدند
آن روضه اي كه در لهوف و مقرم است
آن روضه اي كه خواند قطعه قطعه اش
با ديدنش قامت باباي او خم است
*
مي چيد قطعه هاي بدن را كنار هم
مي گفت یا علي بعد تو دنيا جهنم است
ياسر مسافر
ادامه مطلب
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
تا کفن بر قد و بالای رسایت کردم
سوختم وز دلِ پر درد دعایت کردم
آخرین توشه ام از عمر تو این بود علی
که غم انگیز نگاهی ز قفایت کردم
تو ز من آب طلب کردی و من می سوزم
که چرا تشنه لب از خویش جدایت کردم
گر کمی آب نبودی که رسانم به لبت
داشتم اشکی و ایثار به پایت کردم
نگشودی لب خود هر چه تو را بوسیدم
نشنیدم سخنی هر چه صدایت کردم
پدرت را نَبُود بعد تو امّید حیات
جان من بودی و تقدیم خدایت کردم
یا رب این دشت بلا این من و این اکبر من
هر چه را داشتم ای دوست فدایت کردم
آن خلیلم که ذبیحم نکند فدیه قبول
وین ذبیحی ست که قربان به منایت کردم
ای (مؤید) چو تو را بندۀ مخلص دیدم
دگر از بندگی غیر رهایت کردم
ادامه مطلب
یا شبه المصطفی(ع)
قصد کرده است تمام جگرم را ببرد
با خودش دلخوشی دور وبرم را ببرد
من همین خوش قد و بالاي حرم را دارم
یک نفر نیست از اینجا پسرم را ببرد
دسترنج همه ي زحمت من این آهوست
چقدر چشم نشسته ،ثمرم را ببرد
این چه رسمی است پسر جاي پدر ذبح شود
حاضرم پاي پسرهام،سرم را ببرد
تا به یعقوبِ نگاهم نرسیده خبرش
می شود باد برایش خبرم را ببرد
نیزه دنبال دلم بود تنش را می گشت
قصد کرده است بیاید جگرم را ببرد
تو فقط قول بده دست به گیست نزنی
مقنعه ت بازکنی ، بال و پرم را ببرد
تو برو خیمه خودم پشت سرت می آیم
چه نیازي است کسی محتضرم را ببرد
دست و پاگیر شدم ،زود زمین می افتم
یک نفر زود ، تن درد سرم را ببرد
همه سرمایه ام این است که غارت شده است
هر که خواهد ببرد جنس حرم را...ببرد
صد پسر خواسته بودم ز خدا ،آخر داد
صد علی داد به من تا که سرم را ببرد
(علی اکبر لطیفیان)
ادامه مطلب
علی اکبر حسین (ع)
این زانوان من دگر پا نمی شود
قد پسر به پیش پدر تا نمی شود
هر تکه ی تورا به زمینی گره زدند
هر کار می کنم گرهت وا نمی شود
ادامه مطلب
علی اکبر حسین (ع)
این زانوان من دگر پا نمی شود
قد پسر به پیش پدر تا نمی شود
هر تکه ی تورا به زمینی گره زدند
هر کار می کنم گرهت وا نمی شود
ادامه مطلب
قصد کرده است تمام جگرم را ببرد
با خودش دلخوشی دور وبرم را ببرد
من همین خوش قد و بالاي حرم را دارم
یک نفر نیست از اینجا پسرم را ببرد
دسترنج همه ي زحمت من این آهوست
چقدر چشم نشسته ،ثمرم را ببرد
این چه رسمی است پسر جاي پدر ذبح شود
حاضرم پاي پسرهام،سرم را ببرد
تا به یعقوب نگاهم نرسیده خبرش
می شود باد برایش خبرم را ببرد
نیزه دنبال دلم بود تنش را می گشت
قصد کرده است بیاید جگرم را ببرد
جان من ،قول بده دست به گیسونبري
مقنعه ت بازشود،بال و پرم را ببرد
تو برو خیمه خودم پشت سرت می آیم
چه نیازي است کسی محتضرم را ببرد
دست و پاگیر شدم ،زود زمین می افتم
یک نفرزود ، تن دردسرم را ببرد
همه سرمایه ام این است که غارت شده است
هر که خواهد ببرد جنس حرم را...ببرد
صد پسر خواسته بودم ز خدا ،آخر داد
صد علی داد به من تا که سرم را ببرد
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


