یاسر مسافر
علی اکبر(ع)-مدح
تابید نور اكبر و گفتند محشر است
در جلوه ای دگر شد و گفتند حیدر است
مردم به حیرت اند نبوت كه ختم شد
یا للعجب ، علی است این پسر یا پیمبر است!
***
شرمنده كه در خور شما شعر ندارد
خجلت زده است او بخدا ...شعر ندارد
دریا صفت است علی و وصفش هیهات
از قطره نپرسید چرا شعر ندارد ؟
ادامه مطلب
محمود ژولیده
حضرت علی اکبر (ع)-مدح و ولادت
وقتی سخن از گوهری یک دانه باشد
باید کلام عاشقان رندانه باشد
صحبت ز سر مشق جوانان بهشت است
آری سخن از دلبری جانانه باشد
یوسف ندیده ها ترنج دل بیارند
تا سر ببازد هر کسی دیوانه باشد
بنده که تشریفات شاهانه ندارد
تاب سر زلفش عجب شاهانه باشد
فضل و شرف از قامت دلدار، سرشار
خَلقاً و خُلقاً منطقش فرزانه باشد
کودک کجا قدی شبیه سرو دارد
این قد و بالا قامتی مردانه دارد
کی گفته دیگر وحی پیغمبر ندارد؟
لیلا مگر با خود علی اکبر ندارد؟
هر کس که مشتاق است احمد را ببیند
آیینه ی روی محمد را ببیند
هر کس که مشتاق است در سیمای دیگر
خلق عظیم روی سرمد را ببیند
هر کس که مشتاق است در آل پیمبر
بار دگر فیض سر آمد را ببیند
هر کس که مشتاق است در کانون عترت
رخسار یک روح مجرد را ببیند
هر کس که مشتاق است در اوج فضایل
کوه وقار ذات ایزد را ببیند
هر کس که مشتاق است سالار شجاعت
در کربلا سردار ارشد را ببیند
باید بیاید سِرّ اکبر را شناسد
بر دامن دلدار، دلبر را شناسد
او در فرا سوی مراتب ایستاده
بر قله ی قاف مناقب ایستاده
با یک ستاره جلوه اش گویا نگردد
بالاتر از بام کواکب ایستاده
او در کنار تل سرخ زینبیه
در انتظار یار غایب ایستاده
از ابتدای مشرق نور وجودش
تا انتهای صبر مغرب ایستاده
در انتظار انتقام کوچه ای تنگ
سر در گریبان مصائب ایستاده
با پرچم سبز عدالت تا قیامت
اندر مصاف هر محارب ایستاده
او در همه آل خلیل اول قتیل است
فرزند زهرا آل طاها را سلیل است
ای احمدی، طرز عبادت کردن تو
وی حیدری قاموس قامت بستن تو
ای راه رفتن های تو مانند زهرا
وی کوثری، سبک قیامت کردن تو
ای نغمه ی صوت الحزینت مثل زینب
وی مجتبایی گونه قرآن خواندن تو
ای در دل مقتل اذان گو، ای مؤذن
وی تا ابد باقی شهادت گفتن تو
ای با دل سجاد همدم در مناجات
وی مثل عباسِ علی جنگیدن تو
ای مرد میدان عمل ای معدن علم
قربان با مولا ملازم بودن تو
تو آقتاب پنج نور عالمینی
پیغمبر اما ارباً اربای حسینی
تو انتخاب ناب دل های جوانی
مه پاره ای در قاب دل های جوانی
وقتی تفقد می کنی دور و برت را
مثل پدر ارباب دل های جوانی
شب زنده داران جوان در اقتدایت
در هر سحر مهتاب دل های جوانی
در بردباری شیوه ات مثل پیمبر
در بندگی محراب دل های جوانی
در هر کلامت خطبه ای ناب آرمیده
آقا خدایی باب دل های جوانی
یارای توصیف مقام عالی ات نیست
تو مایه ی اعجاب دل های جوانی
احمد تو را چون در شب دیرینه می دید
انگار خود را در دل آیینه می دید
صیادی و دل را به دامن آفریدند
خلاقی و گُل را به نامت آفریدند
گر چه جلوست با فقیران است اما
پیغمبران را هم غلامت آفریدند
طرح سؤالت طرح راه روشن ماست
ما را وفادار امامت آفریدند
خُلق عظیمت حکم حبل الله دارد
ما را مسلمان مرامت آفریدند
ما را نمک گیر جواب خویش کردی
از بس که محتاج سلامت آفریدند
گوش دل ما را، به خون حلق خشکت
آماده درک پیامت آفریدند
آقا قسم بر ساحت قدس علمدار
مارا برای کربلای خود نگهدار
ادامه مطلب
یاسر مسافر
علی اکبر(ع)-مدح و ولادت
ارباب زاده ای كه خود ارباب عالم است
در چهره اش جمال پیمبر مجسم است
نور است نور محض ز جنس پیامبر
هر چه بگویم از منش و منطقش كم است
نامش علی نهاده به كوری دشمنان
ارباب ما حسین كه ارباب عالم است
اعمال امشب است در مفاتیح عاشقی
مستی كنید، جام و می اش هم فراهم است
مجنون خویش كرده و لیلای ما شده
از شوق اوست دیده اگر پر ز شبنم است
حالا خبر دهید گدایان شهر را
پایان مستمندی و فرجام ماتم است
اصلاً نه جای شك و شبه اَست و سوال
پر می كنند كیسه های تهی را – مسلّم است
اَین المَفَر لشگریان می رسد به گوش
غرش كه می كند و چهره درهم است
اما چرا در شب میلاد حضرتش
حال و هوای این غزلم چون محرم است ؟
در بین روضه های غمش آتشم زدند
آن روضه ای كه در لهوف و مقرم است
آن روضه ای كه خواند قطعه قطعه اش
با دیدنش قامت بابای او خم است
*
می چید قطعه های بدن را كنار هم
می گفت علی بعد تو دنیا جهنم است
ادامه مطلب
علی اکبر لطیفیان
علی اکبر(ع)-شهادت
گریه مکن اِنَّ...اصطفایی را که می بوسی
پیغمبر وقت جدایی را که می بوسی
آه تو را آخر در آوردند، ابراهیم!
در خیمه اسماعیلـهایی را که می بوسی
باور کن آهوی نجیبت بر نمی گردد
بی فایده است این ردپایی را که می بوسی
بگذار لبهایت حسابی توشه بردارند
شاید بریزد جای جایی را که می بوسی
تا چند لحظه بعد "بابا" هم نمی گوید
این خوش صدای کربلایی را که می بوسی
یاد شب دامادی اش یک وقت می افتی
با گریه این زلف حنایی را که می بوسی
یعنی کتاب توست ترتیبش بهم خورده؟!
این صفحه های جابجایی را که می بوسی!
تو در طواف کعبه ی پاشیده ات هستی
پس پرده ی کعبه است عبایی را که می بوسی
ادامه مطلب
سید محمد جوادی
علی اکبر(ع)-شهادت
اربا اربا بس که گردیده تنت
ناتوانم من زخیمه بردنت
بر مزار خویش تا شمعت کنم
باید از روی زمین جمعت کنم
ادامه مطلب
حیدر توکل
علی اکبر(ع)-شهادت
ز اشکم آب پاشیدم پیت تا زود برگردی
همین لحظه شماری کرده ام تا جلوه گر گردی
مسیر خیمه را تا نعش تو را با اشک پیموده ام
دو لب واکن که سیراب از فرات این بصر گردی
نشینم در کنارت تا نخیزی برنمی خیزم
مشو راضی علی جان باعث مرگ پدر گردی
اگر چه جد من داغ تو را بر من خبر داده
ولی باور نمی کردم چنین شق القمر گردی
دلم خواهد در آغوشت بگیرد لیک می ترسم
که تا دستم رسد بر پیکرت پاشیده تر گردی
ادامه مطلب
استاد کلامی
علی اکبر(ع)-شهادت
آفرین ای اولین قربانی آل رسول
تو شبیه عقل کل از همتت حیران عقول
در منای عشق جان دادی و ابراهیم گفت
ای خلیل کربلا قربانیت بادا قبول
ادامه مطلب
اجرا شده توسط حاج محسن عسکری
علی اکبر(ع)-شهادت
روی زمین رخ منه ای گل زیبای من
دیدن جان دادنت برد شکیبای من
چون تو زنی دست و پا جان من آید به لب
آمده صیاد تو بهر تماشای من
این دل غمدیده را با نگی شاد کن
تا بتواند رود سوی خیم پای من
***
خیز از جا آبرویم را بخر
عمه را از پیش نامحرم ببر
ادامه مطلب
علی اکبر(ع)-شهادت
باید که زود راهی غوغا کنم تو را
کو دیده ای که خوب تماشا کنم تو را؟
حالا که عشق کرده تمنا تو را ز من
انصاف نیست باز تمنا کنم تو را
باید هر آنچه هست فدای امام کرد
انصاف نیست زین همه منها کنم تو را
سرمایه منی به روی زمین کنون
خواهم که خرج عالم بالا کنم تو را
هر چند مادرم ولی ای نازنین پسر
مردانه فدیه در ره بابا کنم تو را
این افتخار بس دو جهانم علی که من
خواهم فدای زاده زهرا کنم تو را
دشمن نداد آبت اگر غم مخور علی
صحرا به آب دیده چو دریا کنم تو را
ادامه مطلب
علی اصغر ذاکری
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
میـان هـلهـله گـم کـرده ام صدایت را
و بــاد بـرده از ایـن دشـت ردّ پایت را
برای اینکه به من جات را نشان بدهی
به زور سعـی نکن بشنوم صدایت را
که رقص آنهمه شمشیرهای خون آلود
در آن مـیانه نـشان می دهند جایت را
علی بخاطر من چـشـم هات را واکـن
مگـر بــمـیـرم و باور کنم عزایت را
دلـم شـبـیه وجـود تـو پاره پاره شده
گرفـته سرخی خون روی باصفایت را
تـمـام زخـمـی و پـیش پـدر نمی نالی
بنازم ایـنهـمه خودداری و حیایت را
خـدا مگـر به من آغوش چند تا بدهد
که تا بـغـل بکـنم تکه تکه هایت را
چـقــدر تـلخ و غـریـبانه تجربه کردم
به محـض دیدن تـو درد بـینهایت را
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


