خوشدل تهرانی

علی اکبر(ع)-شهادت

تابلوی اول

تا پدر آرزوی روی پیمبر می کرد

نظر از مهر به روی علی اکبر می کرد

چون علی عازم میدان شد و پوشید کفن

حرم تشنه لبان جلوه ی محشر می کرد

گاه بر پای پدر بوسه زد از روی ادب

گاه دل داری آن دل شده مادر می کرد

گاه با یک یک اعضاء حرم داشت وداع

گه به گهواره نظر بر علی اصغر می کرد

خواهر آورد برش آینه و قرآن را

عمه اسپند دل خویش مهجم می کرد

 

ادامه:تابلوی دوم

رفت اکبر به سوی عرصه ی پیکار و حسین

از قفا سیر قد و قامت اکبر می کرد

به سرا پای پسر از سر حسرت نگران

وز فراق مه خود چهره پر اختر می کرد

او خلیل الله و ریحانه ی او ذبح عظیم

شرح و تفسیر فدیناه ز دل بر می کرد

آن زمان چون پسر شاه شدی عازم رزم

بین چه ها میر علمدار دلاور می کرد

به سپاه شه دین بانگ خبردار کشید

عرض خدمت بر فرزند برادر می کرد

افسر ارشد اسلام ابوالفضل رشید

بدرقه چند قدم زان مه انور می کرد

 

ادامه:تابلوی چهارم 

آه چون نعش علی را به حرم می بردند

خاک بر سر ز پی اش زینب مضطر می کرد

از حرم تا به فلک واعلیا بود بلند

وز دگر سو ز شعف هلهله لشگر می کرد

بلبل باغ حرم دختر مظلومه ی شاه

نغمه سر از غم ناکام برادر می کرد

پسر فاطمه با قامت خم گشته ی خویش

پسرم گفتی و این جمله مکرر می کرد

زلف اکبر ز دو سو دست خوش باد صبا

وز پریشانی لیلا سخنی سر می کرد

شد پریشانی آن جمع پریشان افزون

چون گنه باد از آن زلف معنبر می کرد


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 7 خرداد 1396  | 3:07 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ناصر الدین شاه

حضرت علی اکبر(ع)-مدح

یم فاطمی در سرمدی، گل احمدی، مه هاشمی

ز سرادقات محمدی طلعت ظهور جلالتی

به سما قمر، به نبی ثمر،  به فاطمه در ، به علی گهر

به حسن جگر، به حسین پسر چه نجابتی چه اصالتی

به ملک مطاع ، به خدا مطیع ، به مرض شفا  به جزا شفیع

چه مقام بندگیش منیع به چه بندگی و اطاعتی

خم زلف او چه شکن شکن به مثال نقرة خام تن

سپری بکتف و کفن به تن بچه قامتی چه قیامتی

ز جلو نظر سوی قبله گه ، ز قفا نظر سوی خیمه گه

که نمود شه بقدش نگه ، به چه حسرتی و چه حالتی

ز قفا دو زن شده نوحه گر، یکی عمه گفت و یکی پسر

که نما به جانب ما نظر، به اشارتی و نظارتی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 7 خرداد 1396  | 3:07 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حسن لطفی

حضرت علی اكبر(ع)

 

چون تو ای لاله در این دشت گلی پرپر نیست

‏و از این پیر جوانمرده،کمانی تر نیست

دست و پاپی، نفسی، نیمه نگاهی، آهی

‏غیر خونابه مگر ناله در این حنجر نیست

درکنار توام و باز بخود می­گویم

‏نه حسین، این تن پوشیده ز خون اکبر نیست

هرکجا دست کشیدم ز تنت گشت جدا

‏از من آغوش پُر و از تو تنی دیگر نیست

دیدنی گشته اگر دست و سر و سینه تو

‏دیدنی تر ز من و خنده آن لشکر نیست

استخوان­های تو و پشت پدر هر دو شکست

‏باز هم شكرکنار من و تو مادر نیست


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 7 خرداد 1396  | 3:07 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سید حمید رضا برقعی

حضرت علی اکبر(ع)

ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان

مثل تیری که رها می شود از دست کمان

خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود

بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود

مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود

مست می آمد و رخساره برافروخته بود

روح او از همه دل کنده ، به او دل بسته

بر تنش دست یدالله حمایل بسته

بی خود از خود ، به خدا با دل و جان می آمد

زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد

یاعلی گفت که بر پا بکند محشر را

آمده باز هم از جا بکند خیبر را

آمد ، آمد به تماشا بکشد دیدن را

معنی جمله در پوست نگنجیدن را

بی امان دور خدا مرد جوان می چرخید

زیرپایش همه کون و مکان می چرخید

بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد

رفت از میسره از میمنه بیرون آمد

آن طرف محو تماشای علی حضرت ماه

گفت:لاحول ولاقوه الابالله 

مست از کام پدر، زاده لیلا ، مجنون

به تماشای جنونش همه دنیا مجنون

آه در مثنوی ام آینه حیرت زده است

بیت در بیت خدا واژه به وجد آمده است

رفتی از خویش ، که از خویش به وحدت برسی

پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی

نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد

به تماشای نبرد تو خداوند آمد

با همان حکم که قرآن خدا جان من است

آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است

ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست

دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست

آه آیینه در آیینه عجب تصویری

داری از دست خودت جام بلا می گیری

زخم ها با تو چه کردند ؟جوان تر شده ای

به خدا بیش تر از پیش پیمبر شده ای

پدرت آمده در سینه تلاطم دارد

از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد

غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا

آه ، لب واکن و انگور بخواه از بابا*

گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید

با فغان پسرم وا پسرم می آید

باز هم عطر گل یاس به گیسو داری

ولی اینبارچرا دست به پهلو داری؟!

کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است

یاس در یاس مگر مادر من برگشته است؟!

مثل آیینهء در خاک مکدر شده ای

چشم من تار شده ؟یا تو مکرر شده ای؟!

من تو را در همه کرب و بلا می بینم

هر کجا می نگرم جسم تو را می بینم

ارباْ اربا شده چون برگ خزان می ریزی

کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی

مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم

باید انگار تو را بین عبا بگذارم

باید انگار تو را بین عبایم ببرم

تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 7 خرداد 1396  | 3:06 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی اکبر لطیفیان

حضرت علی اكبر(ع)

 

من ناز را در چشم شهلایت کشیدم

‏یک عالمی را مست و شیدایت کشیدم

ای یوسف دنیا دل یعقوبمان را

‏مجنون آن گیسوی لیلایت کشیدم

عیسی بن مریم را کنار جانمازت

‏مات نفسهای مسیحایت کشیدم

جبریل حتی در هو ایت بی مجال است

‏بالاتر از هفت آسمانهایت کشیدم

تصویر سبز وکامل پیغمبری را

‏وقتی که می­کردم تماشایت کشیدم

آلاله­های سرخ آنهم سرخ یکدست

‏ازگیسو انت تا کف بایت کشیدم

باید ضریح پهلویت بشكسته باشد

‏وقتی تو را مانند زهرایت کشیدم

‏از چه تمام نیزه­ها بر تو حریصند

‏از اینکه من خوش قد و بالایت کشیدم؟!


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 7 خرداد 1396  | 3:06 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

عبدالرحیم سعیدی راد

علی اكبر(ع)

 

یکی می گفت از گل بهتر است او

شبیه حضرت پیغمبر است او

علی مرتضا آمد به میدان

ولی نه نه علی اکبر است او


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 7 خرداد 1396  | 3:06 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اكبر(ع)

مُردم ز بس كه بر بدنت بوسه می زنم

بر كام خشك خنده زنت بوسه می زنم

بر زلف خون پر شكنت شانه می كشم

بر زخم های دل شكنت بوسه می زنم

بوی تو می دهند دم دشنه ها ببین

بر نیزه های زخم زنت بوسه می زنم

شاید لبی گشوده و بابا بخوانیم

قامت خمیده بر دهنت بوسه می زنم

هر سو دویده و تن تو جمع می كنم

بر تكه تكه های تنت بوسه می زنم

آرام تا به روی عبا می گذارمت

همراه عمه بر كفنت بوسه می زنم


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 7 خرداد 1396  | 3:06 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مهران حسینی ( قزوین )

حضرت علی اکبر(ع)

 

لبت حدیث کسا را به اشتباه انداخت

نگاهت آینه ها را به اشتباه انداخت

غزل به رقص در آمد و نام زیبایت

عروض و وزن و هجا را به اشتباه انداخت

صدای کیست که پیچیده در گلویی خشک

صدا دوباره صدا را به اشتباه انداخت

حضور نافذ پیغمبرانه ای در دشت

تمام کرببلا را به اشتباه انداخت

خیال داشت برای تو وحی بفرستد

شباهت تو خدا را به اشتباه انداخت

الا علی الدنیا بعدک العفا یا عشق

خوش آن فنا که بقا را به اشتباه انداخت

تو جان سپردی و اینگونه جاودان ماندی

و این مقایسه ما را به اشتباه انداخت  


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 7 خرداد 1396  | 3:05 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

نیرّ تبریزى‏

حضرت على اكبر(ع)

 

دور چون بر آل پیغمبر رسید

اولین جام بلا اكبر چشید

اكبر آن آئینه رخسار جد

هیجده ساله جوان سر و قد

در مناى طف ذبیح بى بدا

ذبح اسمعیل را كبش فدا

برده در حسن ازمه كنعان گرو

قصه هابیل ویحیى كرده نو

دید چون خصمان گروه‏ اندر گروه

مانده بى یاور شه حیدر شكوه

با ادب بوسید پاى شاه را

روشنائى بخش مهر و ماه را

كاى زمان امر كن در دست تو

هستى عالم طفیل هست تو

رخصتم ده تا وداع جان كنم

جان در این قربانكده قربان كنم

چند باید دید یاران غرق خون

خاك غم بر فرق این عیش زبون

چند باید زیست بى روى مهان

زندگى ننگست زین پس درجهان

واهلم اى جان فداى جان تو

كه كنم این جان بلا گران تو

بی تو ما را زندگى بى حاصل است

كه حیات كشور تن با دل است

تو همى مان كه دل عالم توئى

مایه عیش بنى آدم توئى

دارم اندر سر هواى وصل دوست

كه سرا پاى وجودم یاد اوست

وصل جانان گرچه عود و آتش است

لیك من مستسقیم آبم خوشست  

وقت آن آمد كه ترك جان كنم

رو به خلوت خانه جانان كنم

شاه دستار نبى بستش به سر

ساز و برگ جنگ پوشاندش ببر

كرد دستارش دو شقه از دوسو

بوسه‏ها دادش چو قربانى بر او

گفت بشتاب اى ذبیح كوى عشق

تا خورى آب حیات از جوى عشق

اى سیم قربانى آل خلیل

از نژاد مصطفى اول قتیل

حكم یزدان آن دو را زنده خواست

كاین قبا آید به بالاى تو راست

زان كه بهر این شرف فرد مجید

غیر آل مصطفى در خور ندید

رو به خیمه خواهران بدرود كرد

مادر از دیدار خود خوشنود كن

رو برو نِه زینب و كلثوم را

دیده مى بوس اصغر مغموم را

شاهزاده شد سوى خیمه روان

گفت نالان كى بلاكش بانوان

هین فرازآئید بدرودم كنید

سوى قربانگه روان زودم كنید

وقت بس دیر است و ترسم از بدا

همچو اسماعیل و آن كبش فدا

الوداع اى خواهران زار من

كه بود این واپسین دیدار من

خواست چون رفتن به میدان و غا

در حرم شور قیامت شد به پا

شد زآهنگ نواى الفراق

راست بر اوج فلك شور از عراق

شبه پیغمبر چون زد پا در ركاب

بال و پر بگشود چون رفرف عقاب

از حرم بر شد سوى معراج عشق

بر سر از شور شهادت تاج عشق

كوى جانان مسجد اقصاى او

خاك و خون قوسین او ادناى او

گفت شاه دین به زارى كاى اله

باش بر این قوم كافر دل گواه

كز نژاد مصطفى ختم رسل

شد غلامى سوى این قوم عتل

خَلق و خُلق و منطق آن پاك راى

جمع دروى همچو اندر مصحف آى

هر كه را بود اشتیاق روى او

روى ازین آئینه كردى سوى او

آرى آرى چون رود گل در حجاب

بوى گل را از كه جویند از گلاب

آن كه گم شد یوسف سیمین تنش

بوى او دریابد از پیراهنش

زان سپس با پور سعد بد نژاد

گفت با بیغاره آن سالار راد

حق كنادت قطع پیوند اى جهول

كه نمودى قطع پیوند رسول

شاهزاده شد به میدانگه روان

بانوان اندر قضاى او نوان

حقه لب بر ستایش كرد باز

كه منم فرزند سالار حجاز

من على بن الحسین اكبرم

نور چشم زاده پیغمبرم

حیدر كرار باشد جد من

مظهر نور نبوت خد من

من سلیل طایر لاهوتیم

كز صفیر اوست نطق طوطیم

شبه وى در خلق و خلق و منطقم

كوكب صبحم نبوت مشرقم

در شجاعت وارث شاهى مجید

كایزدش بهر ولایت برگزید

روش مرآت جمال لایزال

خودنمائى كرد دروى ذوالجلال

باب من باشد حسین آن شاه عشق

كه نموده عاشقان را راه عشق

جرعه نوشیده از جام الست

شسته جز ساقى دو دست از هر چه هست

عشق صهبا و شهادت جام اوست

در ره حق تشنه كامى كام اوست

آفتاب عشق و نیزه شرق او

هشته ایزد دست خود بر فرق او

وین عجب تر كه خود او دست حقست

فرق دست از فرق جهل مطلقست

تیغ من باشد سلیل ذوالفقار

كه سلیل حیدرم در كار زار

آمدم تا خود فداى شه كنم

جان فداى نفس ثار الله كنم

این بگفت و صارم جوشن شكاف

بالب تشنه بر آهخت از غلاف

آنچه میر بدر با كفار كرد

سبط حیدر اندر آن پیكار كرد

بس كه آن شیر دلاور یك تنه

زد یلان را میسره بر میمنه

پر دلان را شد دل اندر سینه خون

لخت لخت ازچشم جوشن شد برون

شیر بچه از عطش بى‏تاب شد

با لب خشكیده سوى باب شد

گفت شاها تشنگى تابم ربود

آمدم نك سویت اى دریاى جود

اى روان تشنگان را سلسبیل

عیل صبرى هل الى ماء سبیل

برده نقل آهن و تاب هجیر

صبرم از پا دستگیرا دستگیر

شه زبان اوگرفت اندر دهان

گوهرى در درج لعل آمد نهان

تر نكرده كام از او ماه عرب

ماهى از دریا بر آمد خشك لب

گفت گریان اى عجب خاكم به سر

كام تو باشد زمن خشكیده‏تر

آب در دریا و ماهى تشنه كام

تشنگان را آب خوش بادا حرام

نى كه دل خون با دریا را چو نیل

بى تو اى ساقى كوثر را سلیل

شاه جم شوكت گرفت اندر برش

هشت بر درج گهر انگشترش

شد ز آب هفت دریا شسته دست

سوى بزم رزمگه سرشار و مست

موج تیغ آن سلیل ارجمند

لطمه بر دریاى لشگر گه فكند

سوختى كیهان ز برق تیغ او

گرنه خون باریدى از پى میخ او

گفت با خیل سپهسالار جنگ

چند باید بست بر خود طوق ننگ

عارتان باد اى یلان كار زار

كه شود مغلوب یك تن صد هزار

هین فروبارید باران خدنك

عرصه رابر این جوان دارید تنك

آهوى دشت حرم زان دار و گیر

چون هما پر بست از پیكان تیر

ارغوان زارى شد آن جسم فكار

عشق را آرى چنین باید بهار

حیدرانه گرم جنگ آن شیر مست

منقذ آمد ناگهان تیرى به دست

فرق زاد نایب رب الفلق

از قفا با تیغ بران كرد عشق

برد از دستش عنان اختیار

تشنگى و زخم‏هاى بى شمار

گفت با خود آن سلیل مصطفى

اكبرا شد عهد را وقت وفا

مرغ جان از حبس تن دلگیر شد

وعده دیدار جانان دیر شد

چون نهادت بخت بر سر تاج عشق

هان بران رفرف سوى معراج عشق

عشق شمشیرى كه بر سر مى‏زند

حلقه وصل است بر در میزند

عید قربان است و این كوه منا

اى ذبیح عشق در خون كن شنا

چشم بر راهند احباب كرام

اندرین غم خانه كمتر كن مقام

مرغزار وصل را فصل گلست

راغ پر نسرین و سرو و سنبل است

هین بران تا جا در آن بستان كنى

سیر سرو و سنبل و ریحان كنى

همرهان رفتند ماندى باز پس

اكبرا چالاك­تر میران فرس

شد قتیل عشق را چون وقت سوق

دست‏ها بر جید باره كرد طوق

هر فریقى هبر او كردى گذر

مى‏زدندش تیر و تیغ و جانشگر

با زبان لابه آن قربان عشق

رو به خیمه كرد كاى سلطان عشق

دور عیش و كامرانى شد تمام

وقت مرگست اى پدر بادت سلام

اى پدر اینك رسول داورم

داد جامى از شراب كوثرم

تا ابد گردم از آن پیمانه مست

جام دیگر بهر تو دارد به دست

شد زخیمه تاخت باره با شتاب

دید حیران اندر آن صحرا عقاب

برگ زین برگشته بگسسته لجام

آسمانى لیك بى بدر تمام

دیده روى یوسفى را چون بشیر

لیك در چنگال گرگانش اسیر

یا غرابى كه ز هابیلى خبر

با نعیب آورده سوى بوالبشر

شد پدر را سوى یوسف رهنمون

آن بشیر امامیان خاك و خون

دید آن بالیده سرو نازنین

او فتاده در میان دشت كین

گلشنى نورسته اندام تنش

زخم پیكان غنچه‏هاى گلشنش

با همه آهن دلى گریان بر او

چشم جوشن اشك خونین مو به مو

كرده چون اكلیل زیب فرق سر

شبه احمد معجز شق القمر

چهر عالم تاب بنهادش به چهر

شد جهان تار از قرآن ماه و مهر

سر نهادش بر سر زانوى ناز

گفت كاى بالیده سرو سر فراز

چون شد آن بالینت در باغ حسن

اى بدل بنهاده مه را داغ حسن

اى درخشان اختر برج شرف

چون شدى سهم حوادث را هدف

اى به طرف دیده خالى جان تو

خیز تا بینم قد و بالاى تو

مادران وخواهران پر غمت

مى‏برد نك انتظار مقدمت

اى نگارین آهوى مشگین من

با تو روشن چشم عالم بین من

این بیابان جای خواب ناز نیست

كایمن از صیاد تیر انداز نیست

خیز تا بیرون از این صحرا رویم

نك به سوى خیمه لیلى رویم

رفتى و بردى ز چشم باب خواب

اكبرا بى توجهان بادا خراب

گفتمت باشى مرا تو دستگیر

اى تو یوسف من تو را یعقوب پیر

تو سفر كردى و آسودى ز غم

من در این وادى گرفتار الم

شاهزاده چون صداى شه شنفت

از شعف چون غنچه خندان شگفت

چشم حسرت باز سوى باب كرد

شاه را بدورد گفت و خواب كرد

زینب از خیمه بر آمد با قلق

دید ماهى خفته در زیر شفق

از جگر نالید كاى ماه تمام

بى تو بر من زندگى بادا حرام

شه به سوى خیمه آوردش ز دشت

وه چه گویم من چه بر لیلى گذشت

آتشكده، ص 29 - 22


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 7 خرداد 1396  | 3:05 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ای تجلی صفا ت همه بر تر ها                                    چقدر سخت بود رفتن پیغمبر ها

قد من خم شده تا خوش قد و بالا شده ای                پدری دردسرش نیست کم از مادر ها

پسرم می روی اما پدری هم داری                                  نظری گاه بینداز به پشت سر ها

سر راهت پسرم یک تک پا خیمه برو                         شاید آرام بگیرند کمی خوا هر ها

ماد رت نیست اگر مادر سقا هم نیست                        عمه ات هست به جای ما در ها

حال که آب ندارم برای لب تو                       بهتر این است که غارت شود انگشتر ها

آن چنان کهنه نگشته است سم مر کبها                       آنچنان کند نگشته لب خنجر ها

چه کنم با تو با و این ریخت و پا شی که شده                چه کنم با توو با بردن  این پیکر ها

آیت پخش شده آیینه پخش شده                                علی اکبر من شد علی اکبر ها

گیرم از یک طرفی نیز بلند ت کردم                          بر زمین باز بماند طرف دیگر ها


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 7 خرداد 1396  | 3:05 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 41 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید