حضرت عباس(ع)-شهادت
به مشک نقش زمین... التهاب باقی ماند...
شکست آینه... عکست بر آب باقی ماند...
...: " ستان تو جان مرا یا رسان به جانان... آب... "
یک از هزار دعا... مستجاب باقی ماند...
چنان به واقعه آمیخت... اشک و خون با آب...
به رد پای تو طعم شراب باقی ماند...
ز شرم معرکه... خورشید عقب نشینی کرد...
به جنگ سایه... نگاه رباب... باقی ماند...
چون آب غسل شهادت... برای قاسم... ریخت...
محاسن نرسیده... خضاب باقی ماند...
رحیل قافله زد ساربان به راه افتاد...
عقیق زخمی و خونین رکاب باقی ماند...
دواند نیزه، هجده پسر... و قافله را...
هزار دختر در اضطراب... باقی ماند...
تمام فاطمه های بنی اسد رفتند...
و لاشه سگ ابن الکلاب باقی ماند...
در این میانه... چهل روز... شام هر جایی...
چو روسپی گه کوفه... خراب باقی ماند..
ز بدر و خیبر و صفین... عمر کین دمشق...
و عمر عشق... چو مُرّ السحاب باقی ماند..
صحاری و جبل و بحر... آبرو بردند...
از آب غرق خجالت... سراب باقی ماند...
برهنه سر به زنان حرم مگو وقتی...
سه ساله... زیر کتک... با حجاب باقی ماند...
جواب «هل منِ..» تو.. از دروغ.. لبیک است..
شعار در عوض شعر ناب باقی ماند
ادامه مطلب
ای دل مددی آمده ام بر در عباس
تا بوسه زنم بر حرم اطهر عباس
باب قمر هاشمیان باب بهشت است
نازم به تجلای رخ انور عباس
بر سلطنت و کاخ نشینی چه نیازش
در شهر وفا هر که شود نوکر عباس
گر تشنه فیضی به در ساقی عشق آی
تا مست شوی تا ابد از ساغر عباس
دلهای حزین نغمه یا فاطمه دارند
بر گوش رسد زمزمه مادر عباس
داغ غم سقا به دل ام بنین است
سوزد جگرش چون دل پر اخگر عباس
می گفت عمود حرم دین پسرم بود
هر چند شکسته به عمودی سر عباس
استاد کلامی زنجانی
ادامه مطلب
حضرت عباس(ع)-مناجات
منمو یه قلبه زخمی
که برای تو پر اشکه
افتخارش همینه که
دخیله میدون مشکه...
قد رعنا و رشیدت
خواب و از ماها گرفته
آقا جون برای روضت
دل ما عزا گرفته...
وقتی از همه بریدم
خودمو دست تو دیدم
همه ی دل خوشی هامو
توی هیئت تو دیدم
یاده اون نمازه صبح و
حرم قشنگت آقا
یاد لحظه های اول
یاد دل تنگی سقا
دوباره صدام بزن تا
پرچم تو رو بگیریم
باز کنار کف العباس
با حسین حسین بمیرم
آقا آرزوم همینه
که یه روز با شور و احساس
همگی پای برهنه
باز بیایم به کف العباس
دلا رو، رو دست بگیریم
پا برهنه خیلی ساده
با حسین حسین آقاجون
تا نجف بریم پیاده
می دونستم که یه روزی
همه می گن که دیوونه س
من میگم برا ابلفضل
این ترانه عاشونه س:
«ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
سقای حسین سید وسالار نیامد»
ادامه مطلب
بعد از تو آب، معني درياشدن نداشت
گُم بود در خجالت و پيداشدن نداشت
بي بوي رويت اي مهِ يكتاي هاشمي
شب مانده بود و جرأتِ فرداشدن نداشت
هر كس كه آب داد به دستان تشنگان
بي إذن تو اجازه ي سقّا شدن نداشت
در بينِ نوكرانِ به اربابمان كسي
غير از شما لياقت آقا شدن نداشت
با بودنَت ميانِ سپاهِ حسينيان
اربابِ ما تفكّر تنها شدن نداشت
كرب و بلا ، اگر كه علمداريَت نبود
در چشم زينب اين همه زيبا شدن نداشت
جانبازي و رشادت و عشقت اگر نبود
امُّ البنين ، تصوّر زهرا شدن نداشت
از علقمه رسيدي و مشكت پُرآب بود
كارَت كه كاش ختمِ به اينجا شدن نداشت
از پشتِ سر به سوي تو تيري روانه شد
زيرا كه با تو قدرتِ همپا شدن نداشت
تيري دگر زِ چلّه گذشت و به مشك خورد
مشكل گشا ! دگر گِرهَت واشدن نداشت
زهرا رسيد و باده ي تو غرقِ ياس شد
جام از دو دست فاطمه...شيداشدن نداشت؟
از روي نيزه ها سرت افتاد بر زمين
انگار روي نيزه سرِ جا شدن نداشت
ويران نشينِ شام ، همان دختر يتيم
بي ذكرِ نام تو ، رمقِ پا شدن نداشت
مي گفت عمّه حوصله ي من سرآمده
قدِّ سه ساله سابقه ي تا شدن نداشت
فهميدم از شكستن قدِّ پدر كه او
بعد از عمو تحمّل بابا شدن نداشت
پرونده ي ارادتِ اين شيعه ي (اسير)
بي لطف تو، شرايط امضاشدن نداشت
شاعر: حمید رمی
ادامه مطلب
اشعار شب تاسوعا – روضه حضرت عباس(ع) – نادر حسینی
اگر چه آب فقط لشگر عدو دارد
هوای دخترکی را ولی عمو دارد
دلش نیامد از این خیمه ها سفر بکند
که با سه ساله ی این خیمه سخت خو دارد
عمود خیمه ی من بعد رفتنم بکشید
وداع آخر سقا چقدر بو دارد
به شط رسید من از دور دست می بینم
نشسته است و با آب گفتگو دارد
که آب ساقی عطشان خیمه ها هستم
به غیر آب مگر ساقی آرزو دارد
همینکه مشک پر از آب شد خدا را شکر
از این به بعد خدا هم هوای او دارد
خلاصه اینکه به سمت حرم به راه افتاد
اگر چه نیم نگاهی به چار سو دارد
من از عبارت نخل و درخت می ترسم
ز پشت آن کسی انگار قصد او دارد
و دختری که به یک خیمه تکیه دارد هم
تمام حادثه را تلخ مو به مو دارد
زمین برای دو دستش به سجده افتاده
فرات نیز ز دستان او وضو دارد
لب سه شعبه به لبهای مشک آب رسید
هنوز جرعه ای از آب در سبو دارد
دهان که دست شود کار سخت خواهد شد
چرا که حرمله را نیز پیش رو دارد
رسید آخر و آبی به خیمه ها نرسید
به جای آب سر نیزه در گلو دارد
نادر حسینی
ادامه مطلب
اشعار شب تاسوعا – روضه حضرت عباس(ع)
مادرت آمده بالای سرم گریه کند
به پذیرایی چشمان ترم گریه کند
مادرم ام بنین کرببلا نیست ولی
شکر حق مادر تو هست برم گریه کند
بین بابایم و من وجه شباهت دیده
که غریبانه بر این فرق سرم گریه کند
خواهرم را تو بگو تا که دو چشمش گیرد
گر ببندد سر نیزه سر من ...گریه کند
ادامه مطلب
اشعار شب تاسوعا – روضه حضرت عباس(ع) – وحید قاسمی
آقاي بهشت
يك وقت ز خانه ات جوابم نكني
با لفظ برو، خانه خرابم نكني
مي ترسم از آن لحظه كه روز عرثات
در زمره ي نوكران حسابم نكني
پيش نظر سينه زنانت محشر
بيچاره ي رو سيه خطابم نكني!؟
نزديكي درب دوزخ آقاي بهشت
با بستن پلك خود عذابم نكني
سوگند به جان مادرت، اي آقا
شرمنده ي روي بوترابم نكني
فرداي قيامت سر حوض كوثر
با هُرم نگاه خويش ،آبم نكني
اي ساقي تشنه لب دلت مي آيد
مهمان پياله اي شرابم نكني؟
وحید قاسمی
ادامه مطلب
اشعار شب تاسوعا – روضه حضرت عباس(ع) – رضا نیکوکار
عطر خوش بوی گل آن ور دیواری تو
بیشتر دست مرا کاش نگه داری تو
با تو قرآن لب طاقچه را می شنوم
«من صدای نفس باغچه را می شنوم»
در خودش قدرت صد معجزه را جا داده
این دو تا دست که بر روی زمین افتاده
کیست این کوه که یک مشک به دندان دارد
چیست این عشق که هفتاد و دو مهمان دارد
کم نمی آورد این یکه سوار بی دست
کوه اگر روی زمین هم که بیفتد کوه است
«کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ»
در دل واقعه تصویر نماز گل سرخ
کار ما نیست تو را در دو سه خط بنویسیم
بی تو تنها بنشینیم و فقط بنویسیم
آب را بعد تو صد مرتبه ما گِل کردیم
در هیاهوی زمین دست تو را ول کردیم
دست از شانه جدا را که همین نزدیکی ست
یادمان رفت خدا را که همین نزدیکی ست
یادمان رفت دل سوخته ی اکبر را
حنجر پاره و خونین علی اصغر را
یادمان رفت لب تشنه ی سقا را هم
بر سر نیزه سخن گفتن سرها را هم
...یادمان رفت گل آن ور دیواری تو
یادمان رفت ابوالفضل علمداری تو
رضا نیکو کار
ادامه مطلب
محمد مهدی رافع "تنها"
حضرت عباس (ع)-مدح و مصیبت
ای یل حیدری مآب عباس
وی خدا را چو در ناب عباس
ای تو معیار هر جوان مردی
وی تو میزان هر صواب عباس
ذره ای فضل تو نمی گنجد
در خط و صفحه و کتاب عباس
پیش دریای حُسن تو باشد
صد هزار نیل چون سراب عباس
ای که در میان هاشمیان
بوده ای سید الشباب عباس
تا دمی جلوه ای کند مهتاب
رخ نهان کن پس نقاب عباس
از غم چشم های زیبایت
قلب هر سنگ شد مذاب عباس
تا تو بودی عدو نمی دیدی
رنگ مخیم مگر به خواب عباس!
زآن که از جرعه ای مضایقه کرد
شرمگین گشته از تو آب عباس
تشنه لب زآب آمدی بیرون
پا نهادی تو در رکاب عباس
در کَفت مشک آب و سوی خیام
رو نمودی تو با شتاب عباس
از هزاران کمان، سرت می ریخت
بارش تیر بی حساب عباس
تا به مشکت رسید تیر انگار
آسمان شد سرت خراب عباس
تیر بر مشک آمد و ماندی
پیش طفلان، تو بی جواب عباس
دشمنت زود کار خود را کرد
کم نمود از دلت عذاب عباس
کرد از ضربتی ز آهن سرد
چهره ات را ز خون خضاب عباس
بعد تو، پور فاطمه تنها
گشت در بین آن ذئاب عباس
بین گودال قتلگه دشمن
تشنه انداختش ز تاب عباس
خیمه ای را که نور حاجب بود
دشمنش کرد بی حجاب عباس
بعد تو رهسپار هر بازار
گشت ناموس بوتراب عباس
گر تو بودی زمان کجا می دید
زینب و مجلس شراب عباس
بی تو می رفت تا که ناموست
به کنیزی شود خطاب عباس
ادامه مطلب
رضا رسول زاده
حضرت عباس(ع)-شهادت
افتاده ای برای چه از پا؟ بلند شو
خوردم زمین کنار تو ، از جا بلند شو
لشکر به قامت خم من خنده می کند
شد علقمه محل تماشا، بلند شو
لب تشنه اصغرم دگر از حال رفته است
گوید رباب: حضرت دریا بلند شو
مادر فتاد روی زمین گفت: یا علی
تو هم به اسم اعظم بابا بلند شو
یک جور می دهیم جواب سکینه را
باشد، بیا به خیمه تو حالا، بلند شو
من قول می دهم که به رویت نیاورد
که خالی است مشک تو سقا، بلند شو
اکنون که خوانده ای تو برادر حسین را
خواهر بگو به زینب کبری، بلند شو
ام البنین نیامده زهرا که آمده
بی دست من به خاطر زهرا بلند شو
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


