علی اکبر لطیفیان
حضرت عباس(ع)-شهادت
آبی نبود اگر که تو دریا نمی شدی
مشکی نبود اگر که تو سقا نمی شدی
حالا که مثل نور شدی و قمر شدی
ای کاش هیچ وقت تو پیدا نمی شدی
این تیر با نگاه نظر می زند تو را
حالا نمی شد این همه زیبا نمی شدی؟!
می خواستی که تیر نگیرد تن تو را
کاری نداشت، خوش قد و بالا نمی شدی
تو جمع خیمه بودی و تقسیم کردنت
ور نه در این مزار کمت جا نمی شدی
پیش قد حسین، تمامت شکسته بود
تقصیر تو نبود اگر پا نمی شدی
ادامه مطلب
یاسر مسافر
حضرت عباس(ع)-مدح
باز هم بارش باران غزل های دلم
باز هم دلشدگان وای دلم وای دلم
دل به دریا زدنش را به تماشا بشوید
آن که طوفان زده بر ساحل دریای دلم
مشک بر دوش رهِ علقمه در پیش گرفت
وه چه زیبا شده بود حضرت سقای دلم
ناگهان ناله ای مجروح برآمد که اخا
بنِگر مادرت این جاست، زهرای دلم
و سراسیمه به دنبال صدا رفت حسین
رفت و برگشت ولی خم شده آقای دلم
خبری آمده از او خبری نیست دگر
و کسی داد زد ای وای عمو وای دلم
با همین گریه نوشته میان روضه
علقمه آمده ام لیک با پای دلم
ادامه مطلب
قاسم نعمتی
حضرت عباس(ع)-شهادت
بر سر نعش گل ام بنین غوغا شد
همه گفتند: حسین بن علی تنها شد
تا که حیرت زده در دشت دو دستت دیدم
گفتم از یوسف من یک اثری پیدا شد
صوت ادرکنی تو گم شده در هلهله ها
این چه شوریست که در لشگریان بر پا شد
تا که دیدم بدنت را، کمرم درد گرفت
خیز از جا و ببین پشت حسینت تا شد
از بلندای قدت جای دو لب باقی نیست
این همه تیر کجای بدن تو جا شد
با چه بغضی زده این ضربه خدا می داند
که ز فرق سر تو تا به ابرو وا شد
صورت تو اثر از چادر خاکی دارد
گوئیا سجده تو بر قدم زهرا شد
گوئیا لشگری از پیکر تو رد شده اند
زیر پا خطبه ترویهٔ تو امضا شد
بین یک دشت تنت ریخته صاحب علمم
صحنهٔ قتلگهت علقمه نه دریا شد
ادامه مطلب
حسین آقا گل نواد
حضرت عباس(ع)-شهادت
بوسه بر خاک زدی آب تقلّا می کرد
فکر کردم که خودش را به دلت جا می کرد
عقل می خواست که با خدعه قرارت ببرد
قلب، تصویر خزان را به تو املا می کرد
آسمان داشت زمین خوردن این خاطره را
فقط از پنجرهٔ خشم تماشا می کرد
ابر هر دم غزل مرگ برایت می خواند
گریه می کرد و تو را وارد رویا می کرد
دردها بود به زیر گسل دغدغه ها
با تکانی به خدا غلغله بر پا می کرد
تیر می آمد و بی وقفه به جسمت می خورد
کاش با مشک تو آن تیر مدارا می کرد
پای نامردی ایام کمر خم کردی
چرخ ای کاش که با تو بِه از این ها می کرد
آخرین بوسه که بر حنجره ی خاک زدی
گوئیا داشت ادب را لبت امضا می کرد
ادامه مطلب
محمد علی بیابانی
حضرت عباس(ع)-شهادت
بیا به علقمه دریاب تکسوارت را
به خاک بنگر علمدار کارزارت را
تو ایستاده و من پیش پات نقش زمین
مگیر از من بی دست این جسارت را
مرا ببخش چو خواندم برادرت آقا
به امر مادرتان گفتم آن عبارت را
بگیر لالهٔ چشمم که خوب بنگرمت
بده دوباره به من فرصت زیارت را
خجل ز روی ربابم، مرا مبر خیمه
چگونه بنگرم اطفال بی قرارت را
سه شعبه ای که زده حرمله به دیدهٔ من
به آن دوباره نشان کرده شیرخوارت را
صدای هلهله ها تا رسید فهمیدم
یقین به خنده کشیدند انکسارت را
سریع تر برو که این نگاه های حریص
شروع کرده به سمت خیام غارت را
ادامه مطلب
محسن عرب خالقی
حضرت عباس (ع)-شهادت
پاشو ای برادر من پاشو از جا پهلوونم
پاشو که می خوام بلند شم اما دیگه نمی تونم
پاشو ای ابرو شکسته کمر منو شکستی
چشمای من پر اشکه تو چرا چشماتو بستی؟
اگه می شنوی صدامو پاشو یه کاری کن عباس
دشمنا دارن می خندن آبرو داری کن عباس
انقدر نگو که روی خیمه اومدن ندارم
انقدر نگو کنار علقمه تنهات بذارم
چی جوری رهات کنم با گرگای تشنه به خونت
کوفیا کینه دارن از ضربه های بی امونت
اینا منتظرن تا تو رو زخمی گیر بیارن
می دونم که از تن تو چیزی باقی نمی ذارن
یه دلم پیش تن تو یه دل من توی خیمه
می شنوی صدای اسباس که می رن به سوی خیمه
یادته گفتم نباشی دشمنم بی حیا می شه
یادته گفتم که پاشون توی خیمه ها وا می شه
خوش بخواب ای غیرت الله دست زینبو میبندن
پای نیزه ی سرت بر دخترای من می خندن
ادامه مطلب
علی اکبر لطیفیان
حضرت عباس(ع)-شهادت
تا می شود ز چشمه توحید جو گرفت
از دست هر کسی که نباید سبو گرفت
تو آبی و به آب تو را احتیاج نیست
پس این فرات بود که با تو وضو گرفت
کوچک نشد مقام تو نه... تازه کربلا
با آبروی ریخته ات آبرو گرفت
شرم زیاد تو همه را سمت تو کشید
این آفتاب بود که با ماه خو گرفت
دیگر برای اهل بهشت آرزو شدی
وقتی عمود از سر تو آرزو گرفت
خیلی گران تمام شد این آب خواستن
یک مشک از قبیله ما یک عمو گرفت
از آن به بعد بود صداها ضعیف شد
از آن به بعد بود که راه گلو گرفت
×××
زینب شده شکسته غرورش، شنیده ای؟
دست کسی به کنج النگوی او گرفت
ادامه مطلب
نادر حسینی
حضرت عباس(ع)-مدح
تو آمده برسی تا مقام سرداری
که خون سرخ خدا با شما شود یاری
تو آمدی که به اذن خدا به دست تو
خدا گره بگشاید به کار بسیاری
تو آمدی که به اذن خدا کرم بکنی
بشر رها شود از بند هر گرفتاری
تو آمدی که بشر از شما بیاموزد
برادری و ادب ورزی و وفاداری
شما که اید که یعقوب در تمامیِ عمر؟
ندیده است شما را به هیچ بازاری
شباهتی است میان تو و پدر آقا
که یک دم از دو دم ذوالفقار کراری
بدون بودن تو این جهان کسی کم داشت
تو آمدی که به معنا رسد علم داری
ستاره ها همه انگشت در دهان گفتند
که ماه روی زمین پا نهاده انگاری
فرات قطره ای از مشک تو بوده است
و علقمه که به عشق شما شده جاری
خدا رسانده تو را تا مقام سرداری
که خون سرخ خدا را شما کنی یاری
ادامه مطلب
جواد محمد زمانی
حضرت عباس(ع)-شهادت
تیر کمتر بزنید از پی صیدِ بالش
چشم مرغان حرم می دود از دنبالش
کرم حاکم کوفه است که فرزند علی
تیر باید ببرد سهم، ز بیت المالش!
عطش و آتش از این لب به هم آمیخته است؟
یا که خورشید دویده است رویِ تبخالش؟
قمر هاشمیان بود که تیراندازان
چشم خود باز نمودند به استهلالش
آه! بی دست چون قرآن به زمین می افتد
کم از این سوره دو آیه شده در انزالش
بس که در باغ تنش لاله شکوفه دارد
یک سحر یاس رسیده است به استقبالش
شعله ور بود بر آن لحظه که مردی بی یار
سو چو خورشید برون آوَرد ازگودالش
ادامه مطلب
هادی ملک پور
حضرت عباس(ع)-شهادت
چشمان ترش ستاره بیرون می ریخت
باهر نفس و اشاره بیرون می ریخت
انگار که خون جگر سقا بود
آبی که ز مشک پاره بیرون می ریخت
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


