علی اکبر لطیفیان

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

خبر پیچید سقا بهم پیچید

کنار خیمه ها آقا بهم پیچید

قمر افتاد، پشت سرش آفتاب افتاد

همین جا بود عاشورا بهم پیچید

سرش از سر بلندی بود، بالا بود

عمود آنقدرها زد تا به هم پیچید

نه، این مال زمین افتادن او نیست

دو چشمانش همان بالا به هم پیچید

تمام اتفاقاتی که انجامید

همه یک جا شد و یک جا به هم پیچید

هزاران چشم خیره، خیره تر می شد

بساط دختر زهرا به هم پیچید

و نا گه دختری داد زد گفت بابا...

بیا که معجر زن ها بهم پیچید


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 تیر 1396  | 11:55 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مجید خضرایی

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

چون که دستش ز تن جدا افتاد

لرزه بر عرش کبریا افتاد

آن ید الله فوق ایدیهم

بی علم روی خاک ها افتاد

شاه آمد عمود خیمه کشید

یعنی این خیمه از صفا افتاد

آسمان بر زمین رسید و شرر

در دل خون ماسوی افتاد

دست و مشک و علم شده پیدا

حِرز بازوی او کجا افتاد؟

ناله ی جبرئیل می آید

گویی از پای مرتضی افتاد

در دل بی قرار و خون حسین

سوز یک درد بی دوا افتاد

نخل، آب فرات، نیزه، عمود

کرد بی دست از رکاب سجود

آسمان واله از شهامت او

کوه مبهوت استقامت او

مانده ام من چگونه بنویسم

شمه ای از غم و مصیبت او

بس که ناجور بر زمین خورده

متلاشی شده است صورت او

یک نفر بود و یک سواره نظام

لعن بر خصم بی مروت او

زیر سم ستور می بردند

تکه تکه ز قد و قامت او

شیر افتاده است و کرکس ها

غرق شادی به دور حضرت او

دشمن از او هنوز می ترسد

من بنازم شکوه و هیبت او

زیر کوهی ز تیغ و تیر و سُنِین

ناله زد یا اخا حسین حسین  

شاه آمد به سوی سقایش

تا نجاتش دهد ز اعدایش

دید در راه پرچم لشکر

خورد ناگه به دست او پایش

خم شد و دست های او برداشت

بوسه زد بر دو دست زیبایش

بوی یاس از شریعه می آمد

دید عباس و جسم رعنایش

از هجوم عجیب تیر و سنان

شده کوتاه قد و بالایش

سر او را گرفت بر دامن

بود عباس و اشک و نجوایش

یکی از پلک های خود وا کرد

این چنین شاه را منادا کرد

کاش جسمم به خیمه ها نبرید

سوی زینب ز من ندا نبرید

کودکانت هنوز تشنه لبند؟

خبر قطع این رجا نبرید

کاش این مشک پاره پاره ی من

به سوی دخترت شما نبرید

وای خاکم به سر به ام بنین

پیک ناکامی مرا نبرید

بندبند تنم فدای سرت

تن من با قد دو تا نبرید

علمم را به خاک اندازید

علمم را ز نینوا نبرید

تیر از چشم من جدا مکنید

نیزه های شکسته را نبرید

این سخن گفت و جان به جانان داد

علم افراز کربلا افتاد


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 18 تیر 1396  | 11:54 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مجید خضرایی

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

دلم جدا ز خدا بود اگر نبود اباالفضل

ز راه عشق جدا بود اگر نبود اباالفضل

چه بود چاره ی خلقی که مومنند به عشقش

چه کس جواب دعا بود اگر نبود اباالفضل

کدام دست بریده؟ کدام چشم پر از خون؟

به فکر اشک گدا بود اگر نبود اباالفضل

کدام سکه ی رایج کدام باب حوائج

پناه غربت ما بود اگر نبود اباالفضل

کدام مرقد زیبا به غیر گنبد سقا

نگین کرب و بلا بود اگر نبود اباالفضل

کدام قامت رعنا ز نسل حضرت مولا

ستون ارض و سما بود اگر نبود اباالفضل

کدام مجلس زیبا برای شادی زهرا

همیشه راه گشا بود اگر نبود اباالفضل


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 17 تیر 1396  | 11:38 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مصطفی متولی

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

دیدم از هیبت تو واهمه در علقمه را

از طنین رجزت همهمه در علقمه را

باد همراه شمیم گل یاس آورده است

خبر آمدن فاطمه در علقمه را

روضه خوان مادر ما، گریه کنان اهل سما

گوش کن می شنوی زمزمه در علقمه را

مشکل این جاست که باید بگذارم بروم

نا امیدانه امید همه در علقمه را

وای بر حال دلم پیش که باید ببرم؟

داغ تنهایی و پشت خم در علقمه را

راستی غیر تو باید به که نسبت بدهند

بردن آبروی علقمه در علقمه را؟


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 17 تیر 1396  | 11:37 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مجید خضرایی

حضرت عباس(ع)-مناجاتی

 

دلم به نام سپهدار کشور کرم است

همیشه عاشق سقای بی ید و علم است

من از قبیله ی عشاق نام اربابم

عشیره ام همه از ساکنان شهر غم است

عقیده ی همه ی خانواده ام این است

اگر که جان ندهم بهر یار خود ستم است

اگر که زندگیم وقف نوکری نشود

تمام عمر به غفلت گذشته در عدم است

کسی که نان و نمک خورده در سرای حسین

کجا به فکر غم روزگار و بیش و کم است

گره گشای غمم دست های افتاده است

دلم تجلی آیات نون و والقلم است

اگر چه قسمت من نیست شعله ی غم یار

دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 17 تیر 1396  | 11:37 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی اکبر لطیفیان

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

همین که نام بلندش کنار من پیچید

میان هر دو جهان اعتبار من پیچید

شهاب هر چه رها شد به جان خویش خرید

ز بس که ماه حرم در مدار من پیچید

قرار بود خرابش کند امان نامه

چه لحظه ها به خودش در کنار من پیچید!

همین که رفت، نشستم به روی دست زدم

خدا به خیر کند! کار و بار من پیچید

دخیل طفل رباب مرا نشانه گرفت

همین که تیر به مشک نگار من پیچید

سرش که ریخت سر شانه اش، به دنبالش...

صدای گریه ی بی اختیار من پیچید

سر عمود سرش را به هر طرف می برد

ز بس که رفت و به گیسوی یار من پیچید

گه فرود که برگشت، علتش این بود

رکاب اسب به پای سوار من پیچید

کنار علقمه وقتی روی زمین افتاد

صداش بیشتر از انتظار من پیچید

شکستنش کمرم را شکست و جار زدند

قدم، قدم، خبر انکسار من پیچید!


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 17 تیر 1396  | 11:37 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سید محمد مهدی شفیعی

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

افتاده بود در تب کشف و شهود دست

وقتی که برد در نفس گرم رود دست

با دست پر اگر چه به ساحل رسید رود

دریا کشید از عطش سرخ رود دست

دریا گرفته بود مسیر حرم ولی

افتاد پیش برق نگاه عمود دست

پیچید در سکوت بیابان اذان آب

بر خاک سر گذاشت به رسم سجود دست

آن جا تمامِ قامت دریا به سجده رفت

افسوس تکیه گاه سجودش نبود دست

باران گرفته بود که آرام می کشید

بر روی ماه، حضرت یاس کبود، دست


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 17 تیر 1396  | 11:36 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یوسف رحیمی

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

از کار عشق این گره بسته وا نشد

باب الحوائج همه حاجت روا نشد

بستند راه های حرم را به روی او

می خواست تا حرم ببرد آب را نشد

دستان او جدا شده از پیکرش ولی

یک لحظه مشک از کف سقا رها نشد

ناگاه مشک آب اباالفضل را زدند

یعنی فرات قسمت آل عبا نشد

با مشک پاره پاره به سوی حرم نرفت

راضی به دل شکستگی بچه ها نشد

تیر سه شعبه بست به چشمان او دخیل

آن گونه که ز چشم رئوفش جدا نشد

ضرب عمود تا دل ابروش را شکافت

فرق کسی شبیه سر او دو تا نشد

با صورت آفتاب حرم بر زمین فتاد

آن بازوی قلم شده مشکل گشا نشد

آن قدر زخم فرق شریفش عمیق بود

بر روی نیزه ها سر عباس جا نشد

شکر خدا که پیکر او در شریعه ماند

پامال نعل تازه غروب بلا نشد

دیگر نصیب اهل حرم خسته حالی است

بزم شراب جای علمدار خالی است


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 17 تیر 1396  | 11:36 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمد حسین رحیمیان

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

 می رود جان ز تنم با نفس آخر تو

 کمرم تا شده با دیدن این پیکر تو

 خیز و بنگر که عدو از غم من می خندد

 شمر گوید که حسین هست کجا حیدر تو؟

 دیدن تو سر پا معجزه ای می خواهد

 وای من آب گذشته است دگر از سر تو

 باورم نیست! ببینم تو همان عباسی؟

 ای صنوبر قد من آب شده پیکر تو

 تویی و شرم رباب و علی اصغر من

 منم و خجلت از روی تو و مادر تو *

 شده دعوا به سر ذبح تو ای شیر علی

 بی حساب است و عدد جایزه های سر تو

 راستی زائر زهرا شدنت باد قبول

 باورت گشت بود مادر من مادر تو

 یا مرو یا که مگو بر سر دروازه شام

 با رقیه که عمو هست کجا معجر تو؟!!


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 17 تیر 1396  | 11:36 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی اکبر لطیفیان

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

رفتی و با رفتنت چه بر سر من رفت

هر چه توان داشتم ز پیکر من رفت

پشت و پناه یکی دو روزه ی من نه!

یک جبل الرّحمه از برابر من رفت

نیست کمر درد من به خاطر اکبر

دردم از این است که برادر من رفت

گفتم ابوالفضل هست غصه ندارم

عیب ندارد اگر که اکبر من رفت

بس که بلند است هلهله به گمانم

کوفه خبر دار شد که لشگر من رفت

زود زمین خوردن من علتش این است

تیر به بال تو خورد و در پر من رفت

چشم قشنگ تو سه شعبه ی مسموم

وای چه ها بر تو ای برادر من رفت

خواهر من یک به یک به اهل حرم گفت

وای ابوالفضل رفت..... معجر من رفت

گفت مرا هم ببر به علقمه گفتم :

زودتر از رفتن تو مادر من رفت

رفتی و با رفتن تو دست حرامی

تا بغل گوشواره ی دختر من رفت

طفل رضیع مرا رباب کفن کرد

فکر کنم دیده آب آور من رفت

جان حسین روی نیزه باش مراقب

دیدی اگر سمت کوفه خواهر من رفت


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 17 تیر 1396  | 11:36 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 88 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید