امام حسین(ع)-شهادت

 

فواره های سرخی از گودال زد بالا

مردی عبای خویش را خوشحال زد بالا

تا بین مقتل معدن الماس پیدا شد

در صنف لشکر قیمت خلخال زد بالا

مرد کمان داری یکی از تیرهایش را

نا باورانه اندکی از خال زد بالا

دیگر حساب کیسه های درهم پاداش

از چوب خط سهم بیت المال زد بالا

آتشفشان نور بود و شعله های طور

ناگاه ققنوسی پرید و بال زد بالا

خورشید چشمش بر غروب نیزه ها افتاد

وقتی عبایش را کمی دجال زد بالا

می سوخت دامن های دختر بچه ها اما

آمار سرخیِ رخ اطفال زد بالا

خورشید را از دست هم صد بار دزدیدند

شب در سپاه کوفیان جنجال زد بالا


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 9 مرداد 1396  | 12:48 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

در جـهـان بـا روز عاشورا خوشیم

در کـنـار زاده ی زهــــرا خوشیم

هـرکـجــا بـاشـیـم بـی اربابمـان

بـی کـسـیم وبـی قرار و ناخوشیم

جـنـت ما کوی عباس است و بس

در جــوار جـنـت سـقـــا خوشیم

آرزوی کـــربــــــلا داریــم مــا

کربلا عشق است ، در آنجا خوشیم

بـی سـر و سـامـان کـوی دلبریـم

در حریمش بی سر و بی پا خوشیم

هر که می گویـد که ما دلمرده ایم

دیـده بـگـشـایـد ببیند ما خوشیم

هـیـئـت و شـال عـــزا و کــربـلا

هـسـتـی ما بوده ، با اینها خوشیم

گفتـه می آیـد زمـان مـرگ ، مـا

بـا امـیـد دیــدن مــولا خوشیم
 

شاعر:  حمید ضیاءیزدی(مسافر)


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 9 مرداد 1396  | 12:48 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اشعار عصر عاشورا – روضه حضرت زینب(س) – مطهره عباسیان

 

کم کم غروب واقعه از راه می رسید

یک زن میان دشت، سراسیمه می دوید

 

این خیمه ها نبود که آتش گرفته بود

آتش میان سینه ی او شعله می کشید

 

راهی نمانده بود برایش به غیر صبر

باید دل از عزیز سفر کرده می برید

 

مردی که رفت و از سر نی حسّ بودنش

قطره به قطره سرخ و غریبانه می چکید

 

آن مرد رفت و واقعه را دست زن سپرد

باید حماسه پشت حماسه می آفرید


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 9 مرداد 1396  | 12:48 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

فاضل نظری

امام حسین(ع)-روز عاشورا

 

نشسته سایه ای از آفتاب بر رویش

به روی شانه طوفان رهاست گیسویش

ز دور دست سواران دوباره می آیند

که بگذرند به اسبان خویش از رویش

کجاست یوسف مجروح پیرهن چاکم

که باد از دل صحرا می آورد بویش

کسی بزرگ تر از امتحان ابراهیم

کسی چنان که به مذبح برید چاقویش

نشسته است کنارش کسی که می گرید

کسی که دست گرفته به روی پهلویش

هزار مرتبه پرسیده ام زخود او کیست

که این غریب نهاده است سر به زانویش

کسی در آن طرف دشت ها نه معلوم است

کجای حادثه افتاده است بازویش

کسی که با لب خشک و ترک ترک شده اش

نشسته تیر به زیر کمان ابرویش

کسی است وارث این دردها که چون کوه است

عجب که کوه ز ماتم سپید شد مویش

عجب که کوه شده چون نسیم سرگردان

که عشق می کشد از هر طرف به هر سویش

طلوع می کند اکنون به روی نیزه سری

به روی شانه طوفان رهاست گیسویش


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 9 مرداد 1396  | 12:47 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

قاسم نعمتی

حضرت زینب(س)-وداع

 

مُردم از دل واپسی بس که پریشان خاطرم

سایه ات تا بر سرم باشد خدا را شاکرم

دیگر از امروز یک لحظه مشو از من جدا

تو شبیه کعبه باش و من شبیه زائرم

در نماز شب دعا کردم نبینم داغ تو

تو سلامت باشی اما من بمیرم حاضرم

تو  به فکر حنجرت باش و غم من را مخور

دختر زهرایم و در حفظ معجر ماهرم

دست خود روی سرم بگذار و یا ستار گو

بوی خاک چادر مادر گرفته چادرم

ناز کم کن ای نگار نازنینم یاحسین

 ترس من این است داغت را ببینم یا حسین


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 9 مرداد 1396  | 12:47 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امیرحسین محمودپور

حضرت زینب(س)-وداع و...

 

 

گریه هایم اگر چه کاری نیست

 

چه کنم؟ غیر گریه کاری نیست

 

بعد عمری کنار هم بودن

 

می روی و مرا نگاری نیست

 

فصل سرد خزان عمرم شد

 

باغ من را دگر بهاری نیست

 

می بری جان خواهرت با خود

 

بعد تو پای استواری نیست

 

روی شانه تو منزلت داری

 

لااقل وقت نی سواری نیست

 

رفتنت می برد امید حرم

 

کودکان را دگر قراری نیست

 

گرگ ها صف کشیده اند این جا

 

آهوان را ره فراری نیست

 

می روی و به خیمه می تازند

 

پس مپرسم چرا وقاری نیست!

 

    ***

 

ای به قربان آیه ی کهفت

 

سر شکسته تر از تو قاری نیست

 

چه بلایی سر تو آوردند؟

 

جز به نیزه تو را مزاری نیست

 

بعد تو زینب است و طفلانت

 

چه کنم؟ جای گریه زاری نیست


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 8 مرداد 1396  | 1:55 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی اکبر لطیفیان

امام حسین(ع)-قتلگاه

 

بلند مرتبه شاهی و پیکرت افتاد

همین که پیکرت افتاد خواهرت افتاد

تو نیزه خوردی و یک مرتبه زمین خوردی

هزار مرتبه زینب، برابرت افتاد

همین که از طرف جمعیت دو تا چکمه

رسید اول گودال، مادرت افتاد

تو را به خاطر دِرهم چه دَرهمت کردند

چنان که شرح تن تو به آخرت افتاد

ولی به جان خودت خواهرت مقصر نیست

در آن شلوغی اگر بارها سرت افتاد

خبر رسید که انگشتر تو را بردند

میان راه، النگوی دخترت افتاد

کنار خیمه رسیده است لشگر کوفه

و خواهر توبه یاد برادرت افتاد


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 8 مرداد 1396  | 1:55 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

عصرگاهي كه خيمه بر آشفت ، مريم اين قبيله خبر داشت
از غروب غم انگيز خيمه ، خيمه اي كه غم يك سفر داشت

 

با نواي حزين غروبش ، از دل سنگ ها چشمه وا كرد
               دست اشك اش هزاران عصا بود ، دست آه اش هزاران تبر داشت

 

او بزرگ زمين بود و آن شب ، آسمان را به دست اش سپردند
زير اين آسمان هاي نيلي ، تا توانست او گريه برداشت

                    

                     بي كسي ي سحر گاه خود را ، هييييچ اصلاً به رويش نياورد
                     يك نفر بود اما غرورش ، هيبت صد هزاران نفر داشت

 

بال هاي سفيد ملائك ، خاك از چادرش مي گرفتند
ـ چادري كه زمين خورده بود و خاك او مثل تربت اثر داشت ـ

 

                هر چه طعنه به اين كوه مي خورد ، يك قدم جا به جا هم نمي شد
              شانه هايش اگر گريه مي كرد : گاه گاهي به « نيزه ‌» نظر داشت

 

كم كم آماده ي « جاده » مي شد ، جاده اي كه از آغاز خلقت ـ
هيچ كس زير بارش نمي رفت  ، (جاده اي كه ز كوفه گذر داشت)


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 8 مرداد 1396  | 1:54 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

من غم و مهر حسین با شیر از مادر گرفتم

روز اول کامدم دستور تا آخر گرفتم

بر مشام جان زدم یک قطره از عطر حسینی

سبقت از مشک و گلاب و نافه عنبر گرفتم

عالم ذر ذره ای از خاک پای حضرتش

از برای افتخار از حضرت داور گرفتم

بر در دروازه ساعات ساعتها نشستم

تا سراغ حضرتش از زینب اطهر گرفتم

زینبی دیدم چه زینب کاش مداحش بمیرد

که ز آه آتشینش پای تا سر در گرفتم

دست بسته سر شکسته دیده اشک آلود اما

حالتی دیدم که بر دل غصه ای دیگر گرفتم

ناگهان فرمود شاه تشنه کامان بر سر نی

از سنان جا روبروی محمل خواهر گرفتم


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 8 مرداد 1396  | 1:54 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

  قتیل کربلا را دوست دارم

ذبیح بالقفا را دوست دارم

من از زوار دشت کربلایم

عزیز مصطفی را دوست دارم

قسم بر آب آب کودکانش

شهید نینوا را دوست دارم

اگر چه شیعه خوبی نباشم

گل خیر النسا را دوست دارم

چه خوب است روز عاشورا بمیرم

که من خون خدا را دوست دارم

به والله به والله و به والله

حسین سر جدا را دوست دارم

خدایا قاری قرآن زینب

به روی نیزه ها را دوست دارم

به حق آخرین فریاد مولا

امید خیمه ها را دوست دارم

قسم بر یاس و گلهای شقایق

نسیم کربلا را دوست دارم

یوسفعلی یوسفی مجالس حاج منصور ارضی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 8 مرداد 1396  | 1:54 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 74 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید