آهسته تر رو یا حسین قربان رویت(2)     تا جای زهرا مادرم بوسم گلویت

مظلوم حسین جان مظلوم حسین جان (2)

صبری نما بهر خدا، ای پور زهرا (2)        قرآن بگیرم بر سرت، ای ماه بطحا

مظلوم حسین جان مظلوم حسین جان (2)

زینب به قربان تو و خُلق تو گردد (2)        مهلت بده یک لحظه ای دور تو گردد

مظلوم حسین جان مظلوم حسین جان (2)

بر درد بی درمان ما آخر دوائی(2)         آیا شود یک بار دیگر خیمه آئی

مظلوم حسین جان مظلوم حسین جان (2)

یا رب دلم شد غرقِ خون ای حیّ سبحان (2)

فرزند زهرا تشنه لب شد سوی میدان

مظلوم حسین جان مظلوم حسین جان (2)

چون شاه دین از خیمه گاهش دور گشتی

چشمان زینب کم کمَک بی نور گشتی

مظلوم حسین جان مظلوم حسین جان (2)

چون ملجائی فیر از خدا دیگر ندارم(2)

ای نـــــــــــوگل زهرا به حقت می سپارم

مظلوم حسین جان مظلوم حسین جان (2)

[محمد علامه]


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 6 مرداد 1396  | 1:35 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سید محمد جوادی

 

حضرت زینب(س)-وداع

 

حالا كه غیر از چشم های تر نداری

تنهای تنها ماندی و یاور نداری

بگذار تا زینب لباس رزم پوشد

تا كه نگوید دشمنت لشگر نداری

من آب می آرم برای اهل خیمه

دیگر نگو آقا كه آب آور نداری

بگذار لخته خون ز لب هایت بگیرم

آخر مگر ای نازنین خواهر نداری

تعبیر كن خواب مرا ای یوسف من

حالا كه غیر از چشم های تر نداری

می آیم امشب بهر دیدارت به گودال

هر چند دیر است و دیگر سر ندار


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 6 مرداد 1396  | 1:35 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حسین رستمی

حضرت زینب(س)-وداع

 

 اگر چه ایل و تبار مرا به همراهت...!

برو حسین که دست خدا به همراهت

دعای حرز لبم را به گردنت بستم

برو حسین که این بوسه ها به همراهت

تویی که جان مرا می بری به همراهت!

نمی بری بدنم را چرا به همراهت؟!

فدای موی بلندت شوم که دست نسیم

چگونه می زند این نظم را به هم، راحت!

برو که با خبری من چگونه می آیم

برای یافتنت تا کجا به همراهت

فقط کنار تنت نیمی از مرا بگذار

که نیم دیگر من تا خرابه همراهت...

دلی دو تا و قد و قامتی دو تاتر از آن

برو که من شده ام چند تا به همراهت

نگفته بودی اگر سمت خیمه ها برگرد!

می آمدم به خدا بی هوا به همراهت

تو دور می شوی اما هنوز این جایی

برای آن که نبردی مرا به همراهت


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 6 مرداد 1396  | 1:35 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اجرا شده توسط حاج محمود کریمی-10محرم1390-بیت رهبری

حضرت زینب(س)-وداع-مصائب

 

تشنه رفتن برا تو | مرثیه خوندن برا من

 برنگشتن برا تو | تو خیمه موندن برا من

 پر پرواز برا تو | پرهای بسته برا من

 خسته رفتن برا تو | این همه خسته برا من

 غم امت برا تو | حفظ امامت برا من

 دست بیعت برا تو | خط ولایت برا من

 قمرامون برا تو | این همه اختر برا من

 پسرهامون برا تو | این همه دختر برا من

 غم زینب برا تو | تموم غم ها برا من

 علی اكبر برا تو | ناله لیلا برا من

 اینجا موندن برا تو | تا كوفه رفتن برا من

 خواب راحت برا تو | گریه براتون برا من

 نیزه خوردن برا تو | رو نی سراتون برا من

 علی اصغر برا تو | رباب مضطر برا من

 لب خنجر برا تو | بوسه به حنجر برا من

 سنگ اینجا برا تو | سنگ های كوفه برا من

 زخم غارت برا تو | زخم جسارت برا من

 پاره پیرهن برا تو | رنج اسارت برا من

 گوش پاره برا من | گریه و ناله برا من

 روی نیلی برا من | طفل سه ساله برا من...


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 6 مرداد 1396  | 1:35 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

قاسم نعمتی

حضرت زینب(س)-وداع

 

مُردم از دل واپسی بس که پریشان خاطرم

سایه ات تا بر سرم باشد خدا را شاکرم

دیگر از امروز یک لحظه مشو از من جدا

تو شبیه کعبه باش و من شبیه زائرم

در نماز شب دعا کردم نبینم داغ تو

تو سلامت باشی اما من بمیرم حاضرم

تو  به فکر حنجرت باش و غم من را مخور

دختر زهرایم و در حفظ معجر ماهرم

دست خود روی سرم بگذار و یا ستار گو

بوی خاک چادر مادر گرفته چادرم

ناز کم کن ای نگار نازنینم یاحسین

 ترس من این است داغت را ببینم یا حسین


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 6 مرداد 1396  | 1:34 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امیرحسین محمودپور

حضرت زینب(س)-وداع و...

 

گریه هایم اگر چه کاری نیست

چه کنم؟ غیر گریه کاری نیست

بعد عمری کنار هم بودن

می روی و مرا نگاری نیست

فصل سرد خزان عمرم شد

باغ من را دگر بهاری نیست

می بری جان خواهرت با خود

بعد تو پای استواری نیست

روی شانه تو منزلت داری

لااقل وقت نی سواری نیست

رفتنت می برد امید حرم

کودکان را دگر قراری نیست

گرگ ها صف کشیده اند این جا

آهوان را ره فراری نیست

می روی و به خیمه می تازند

پس مپرسم چرا وقاری نیست!

    ***

ای به قربان آیه ی کهفت

سر شکسته تر از تو قاری نیست

چه بلایی سر تو آوردند؟

جز به نیزه تو را مزاری نیست

بعد تو زینب است و طفلانت

چه کنم؟ جای گریه زاری نیست


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 6 مرداد 1396  | 1:34 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بانو هاشمی

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا

 

دل شکسته ی من را کنار تل ببرید

برای صبر، توان مرا مثل ببردید

 دم وداع برای حسین، ساغر صبر

کنار چشمه ی احلی مِن العسل ببرید

 نمی بُرَد اگر انگشت، دل از انگشتر

دل مرا به غنیمت از این محل ببرید

 تمام روز ندیدم به غیر زیبایی

چه مانده غیر ندامت از این عمل ببرید؟

 توان خار ندارد سه ساله ام، او را

بدون سیلی از این راه لااقل ببرید

 بهانه گیری این طفل، راه حل دارد

ولی خدا نکند پی به راه حل ببرید

نمک به زخم چهل روزمان که پاشیدید

بساط و سینی غم را از این بغل ببرید

 خرابه، خاطره ی تلخ روزگار مرا

به روی دوش عزادار این غزل ببرید


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 6 مرداد 1396  | 1:34 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مطهره عباسیان

عصر عاشورا-حضرت زینب(س)

 

کم کم غروب واقعه از راه می رسید

یک زن میان دشت سراسیمه می دوید

این خیمه ها نبود که آتش گرفته بود

آتش میان سینه ی او شعله می کشید

راهی نمانده بود برایش به غیر صبر

باید دل از عزیز سفر کرده می برید؛

مردی که رفت و از سر نی حسّ بودنش

قطره به قطره سرخ و غریبانه می چکید

آن مرد رفت و واقعه را دست زن سپرد

باید حماسه پشت حماسه می آفرید


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 6 مرداد 1396  | 1:33 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی اکبر لطیفیان

امام حسین(ع)-روضه وداع

 

باطن ترین من، نه خدا حافظی مکن

هر چند ظاهراً، نه خدا حافظی مکن

من نیمه توام جلویت ایستاده ام

با نیمِ خویشتن، نه خدا حافظی مکن

یک اهل بیت را ته گودال می بری

ای خُمس پنج تن، نه خدا حافظی مکن

اصلاً بدون من سفری رفته ای بگو

حالا بدون من، نه خدا حافظی مکن

پس حرف می‌زنی که خداحافظی کنی

این گونه نه نزن، نه خدا حافظی مکن

شاید کسی نبرد خدا را چه دیدی

با کهنه پیرهن، نه خدا حافظی مکن

این سمت عزیز، محترم، با کفن، ولی

آن سمت بی کفن، نه خدا حافظی مکن

بعد از تو چند مرد به دنبال چند زن

بعد از تو چند زن، نه خدا حافظی مکن


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 6 مرداد 1396  | 1:33 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

قاسم نعمتی

حضرت زینب(س)-روضه وداع 

 

چگونه صبر کنم رفتن تو را بینم

نوای واعطشا گفتن تو را بینم

در این طرف تو صدا می زنی «انا المظلوم»

جواب...هلهلهٔ دشمن تو را بینم

بپوش زیر زره دست دوز مادر را

مباد لحظه ای عریان تن تو را بینم

چگونه معجر خود را به سر نگه دارم

چگونه لحظه جان دادن تو را بینم

کویر و این همه لاله حسین خیز و ببین

میان دشت فقط گلشن تو را بینم

شود به سمّ ستوران تن تو حلاجی

میان گرد و غبار، خرمن تو را بینم

چگونه حفظ کنم چادرم که در مقتل

به دست چند نفر جوشن تو را بینم

خدا کند که نیفتی به زیر پای کسی

به چشم خویش لگد خوردن تو را بینم


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 6 مرداد 1396  | 1:33 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 74 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید