مصطفی چراغی
امام حسین(ع)-گودال قتلگاه
گویی سکوت در پس امواج رود بود
بازار خنده در همه عالم رکود بود
سر را گذاشت روی سری غرق جای تیر
سرو رشیده ی علوی در سجود بود
آرام و بی صدا دل زینب شکسته بود
وقتی که دید جسم حسینش کبود بود
راسش جدا و پیرهنی بر بدن نداشت
بر پیکری که روضه ی بود و نبود بود
قلب حزین خواهر او تیر می کشید
از پیکرش نیزه و شمشیر می کشید
بغض گلوش راه سخن را گرفته بود
چون دید لاله بر تن گلگون شکفته بود
با خنده های خصم سیه دل میان دشت
در دل تمام خون جگر را نهفته بود
گویا میان آن همه امواج کوفیان
رحم و شفقت و کرم و عشق خفته بود
با چشم های دوخته بر پیکر حسین
حرف دلش را به تن خفته گفته بود
با آه جانگداز دل زینب غریب
پیچیده بود در همه جا بوی عطر سیب
آن خواهری که از غم او بی قرار بود
دنبال نور روزنه در لاله زار بود
وقتی که دید سرخی رگ های گردنش
جایی برای بوسه دمی آشکار بود
لب را نهاد بر سر رگ های آفتاب
آن زینبی که در همه دم دل فکار بود
گویی ز دور می رسد آهنگ گریه ای
یک مادر شکسته کمر در غبار بود
همناله بود همدم زینب کنار تن
دستش گرفته بر کمر از داغ پیرهن
از سوز سینه ناله زند از دل ای خدایا
آن بی قرار در ته گودال نینوا
آن لحظه دل هوای پدر کرد و جد خویش
نالیده بود، وا علیا وا محمدا
من زینبم شکسته ترین زائر حسین
در سرزمین پر غم و اندوه کربلا
ای «مصطفی» زبان تو الکن بود خموش
باید که محتشم زند این صیحه را نوا
این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
این صید دست و پا زده در خون حسین توست
ادامه مطلب
علی اشتری
امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-روضه قتلگاه
ای شاه بی لشگر بگو پس لشگرت كو؟
گر تو سلیمانی بگو انگشترت كو؟
ظرف دو ساعت اینهمه نیزه شكسته؟
بوی تو می آید بگو پس پیكرت كو؟
با ناله های فاطمه اینجا دویدم
گو تو حسین مادری پس مادرت كو؟
یك جای بوسه بر تنت باقی نمانده
خاك دو عالم بر سرم موی سرت كو؟
آقای من پیراهنت كو؟ خاتمت كو؟
سیمرغ قاف عاشقی بال و پرت كو؟
گیرم سرت را از قفا آقا بریدند
آن بوسه ای كه داده ام بر حنجرت كو؟
از تو توقع دارم ای تندیس غیرت
برخیزی از زینب بپرسی معجرت كو؟
این دشت دشت چشمهای خیره سر شد
آقا كمك كن خواهرت را دخترت كو؟
ادامه مطلب
غلامرضا سازگار
امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-روضه قتلگاه
ای پیکر برهنه ی بی سر حسین من
آیا تویی عزیز پیمبر، حسین من؟
پیدا نمیکنم به تنت جای بوسهای
جز جای تیر و نیزه و خنجر حسین من
بگذار تا زنم به گلوی بریدهات
یک بوسه با نیابت مادر حسین من
ای بر تنت سلام، جواب سلام ده
از حنجر بریده به خواهر حسین من
زخم تنت ز حد تصَوّر، بوَد فزون
زخم دلت هزار برابر، حسین من
ترسم کشند دختر مظلومه ی تو را
او را نگیر اینهمه در بر حسین من
برخیز و بر مسافر شامت، اذان بگو
قرآن بخوان، در این دم آخر حسین من
من آن مسافرم که ز خون گلوی تو
کردم خضاب، جان برادر، حسین من
گر بیتو میروم سفر شام، غم مخور
همراه ماست شمر ستمگر حسین من
«میثم» ز سوز سینه ی ما شعله میکشد
دستش بگیر در صف محشر حسین من
ادامه مطلب
یوسف رحیمی
امام حسین(ع)-قتلگاه
تا باز کرد در دل روضه لهوف را
در خون تپیده دید تمام حروف را
می دید واژه ها همه فریاد می زنند
داغی عظیم و مرثیه های مخوف را
می دید تیرها که نشانه گرفته اند
خورشید چشم های امام رئوف را
آمادهٔ هجوم به قلب مطهرش
پر کرده اند نیزه به نیزه صفوف را
این دشنه های تشنه به تصویر می کشند
بر مشعر الحرام گلویش وقوف را
انگار از ضریح تنش باز می کنند
با نعل های تازه دخیل سیوف را
ادامه مطلب
وصال شیرازی
امام حسین(ع)-قتلگاه
زینب چو دید پیکری اندر میان خون
چون آسمان که زخم تن از انجمش فزون
بیحد جراحتی، نتوان گفتنش که چند
پامال پیکری، نتوان دیدنش که چون
خنجر در او نشسته چو شهپر که در هما
پیکان از او دمیده چو مژگان که از جَفون
گفت این به خون تپیده نباشد حسین من
این نیست آن که در بر من بود تاکنون
ادامه مطلب
یاز جوشقانی
امام حسین(ع)-قتلگاه
زینب چو جسم پاک برادر نظاره کرد
کرد این خطاب و پیرهن صبر پاره کرد
ای تشنه لب به سوی که بعد از تو رو کنم؟
جویم که را که درد دل خود به او کنم؟
گر پرسد از تو دختر زارت چه گویمش
روزی که در مدینهی جدّ تو رو کنم؟
یعقوب جُست گمشدهی خویش را و من
در حیرتم تو را به کجا جستجو کنم؟
غسلت نداد کس که به نعشت کند نماز
جز من کزآب دیده دمادم وضو کنم
دردا حدیث درد و غمت کم نمیشود
تا روز رستخیز اگر گفتگو کنم
ادامه مطلب
وحید قاسمی
امام حسین(ع)-قتلگاه
پلان آخر بازیگر نماهنگ است
صدای خنده ی اخنس شروع آهنگ است
درون كادر زمین خورده مرد مظلومی
گریم زخم لبش شاهكار یك سنگ است
لباس های بلند سیاه لشگرها
تمام خونی و چركین و زشت و بدرنگ است
درست مثل همان متن صحنه ی گودال
فرود نیزه و شمشیرها هماهنگ است
میان این همه نقشی كه دست تیر بلاست
جناب دشنه حضورش چقدر پر رنگ است
كسی نهیب زد از پشت صحنه: زود ببر
غروب شد، همه رفتند، وقت ما تنگ است
ادامه مطلب
علی اکبر لطیفیان
امام حسین(ع)-عصر عاشورا-قتلگاه
نزدیک مغرب است خدایا چه می شود؟
کشتی شکست خورده دریا چه می شود؟
از لاله های خون جراحات زخم عشق
مقتل ز عمق فاجعه دریاچه می شود
با چکمه های بند نبسته رسیده شمر
با زخمهای سینه بابا چه می شود
قاتل ز بس برید از نفس فتاد
ای سر بریده بعد تو با ما چه می شود
نزدیک مغرب است چه باد مخالفی
نزدیک مغرب است ندا داد هاتفی
ای کشته فتاده به صحرا حسین من
ای میوه رسیده زهرا حسین من
آن کهنه پیرهن که خودم بافتم چه شد
ای بانی قیامت کبرا حسین من
یادش به خیر شانه زدن های موی تو
ای صاحب شفاعت عظما حسین من
چشمت زدند عاقبت این هرزه چشم
قربانی حسادت دنیا حسین من
مغرب شد و گذشت و حالا شب آمده
بعد از تمام حادثه ها زینب آمده
زینب رسید و خاطره ها را مرور کرد
از بین نیزه های شکسته عبور کرد
آهی کشید و گفت «أأنت اخی»حسین
اینجا گریز روضه ی ما جفت و جور کرد
بشنید یا «اخی الیً»صبور باش
دل را به امر حنجر پاره صبور کرد
در آخرین دقایق گودال قتلگاه
هر نیزه ای به گونه ای عرض حضور کرد
قلب ز شعله دلخورش آتش گرفته است
ناگاه دید چادرش آتش گرفته است
ادامه مطلب
احسان پرسا
امام حسین(ع)-قتلگاه
ای شمر لعین زیر پایت ماه است
ریحانه ی حضرت رسول الله است
از سینه اش آن پای نجس را بردار
این پرچم « لا اله الا الله » است
ادامه مطلب
سید محمد جوادی
حضرت زینب(س)-وداع
حالا كه غیر از چشم های تر نداری
تنهای تنها ماندی و یاور نداری
بگذار تا زینب لباس رزم پوشد
تا كه نگوید دشمنت لشگر نداری
من آب می آرم برای اهل خیمه
دیگر نگو آقا كه آب آور نداری
بگذار لخته خون ز لب هایت بگیرم
آخر مگر ای نازنین خواهر نداری
تعبیر كن خواب مرا ای یوسف من
حالا كه غیر از چشم های تر نداری
می آیم امشب بهر دیدارت به گودال
هر چند دیر است و دیگر سر نداری
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


