اقامت گاه ها و سفر هاى رسول اکرم صلی الله علیه و آله

غلامرضا گلی زواره

مولود ملکوتى

در هفدهم ربیع الاول سال 570م. (عام الفیل) خورشید درخشان پیامبر اعظم در خانه اى واقع در پشت کوه صفا طلوع کرد. برخى گفته اند: آن حضرت در شعب ابى طالب در خانه محمد بن یوسف متولد گردید. این خانه مبارک را رسول خدا9 به عقیل بن ابى طالب بخشید.

به هر حال این نوزاد تنها سه روز شیر مادر خورد و پس از آن ثویبه و حلیمه به افتخار دایگى او نایل شدند. حضرت محمد 9 مدت پنج سال در میان قبیله بنى سعد به سر برد و رشد و نمو کرد. به برکت وجود پیامبر، عشایرى که از خشکسالى و مشکلات دامدارى رنج مى بردند، مشاهده کردند که «خیر و برکت» به سویشان آمده است و گوسفندان پرشیر شده‌اند.

برادران رضاعى آن حضرت هر روز دام ها را براى چرانیدن به صحراهاى اطراف مى بردند؛ یک روز پیامبر هم با اجازه حلیمه سعدیه با برادرانش همراه شد و در حوالى قبیله به چوپانى مشغول گردید و این، کارى بود که رسولان قبلى هم انجام داده بودند. پیامبر در آغاز پنج سالگى، همچو مردان طایفه سعد، فصیح و رسا سخن مى گفت و چون لب به گفتار مى گشود، کلامش شمرده و سنجیده بود.1

ایام کودکى

در پایان پنج سالگى حلیمه سعدیه، محمد را با خود برداشت و به مکه برد و به دست مادرش آمنه سپرد. این کودک با وجود آنکه چندین بار مکه را دیده بود، کمتر فرصت یافته بود که در آن زندگى کند؛ لذا با فضاى این شهر مقدس و مبارک بیشتر مأنوس شد. مادرش از جوانى و مهربانى پدرش (عبدالله) سخن مى گفت و کنیزشان ام ایمن ـ که نام اصلى اش برکه و اصلاً حبشى بود ـ نیز براى محمد قصه ها مى گفت. او یک روز در لابه لاى داستان هایى که براى آن طفل بیان مى کرد، به وى مژده داد که قرار است با مادرش به یثرب بروند.

سرانجام محمد، مادر و ام ایمن سوار بر شتر با اندک توشه اى، در حالى که ابوطالب آنها را بدرقه مى کرد، به سوى یثرب حرکت کردند. او در این سفر از مشاهده کوه ها، صحراها، قبیله ها و دیگر دیدنی‌های راه، نکته‌ها آموخت و پس از چهارده روز به یثرب گام نهاد. آمنه او را برای دیدار دایى هاى خویش ـ که بنى عدى بن نجار بودند ـ به این شهر برد و در دارالنابغه اقامت گزیدند. در آنجا مرقد عبدالله (پدر محمد) قرار داشت. آمنه بر سر مزار شویش خاطرات گذشته را از ذهن خویش گذرانید و از چگونگى رحلت او براى کودکش سخن گفت.

توقف آنان در مدینه به حدود یک ماه رسید. رسول اکرم بعدها وقتى به رسالت مبعوث گردید و به مدینه هجرت نمود، آن سفر کوتاه را به یاد داشت و چون چشمان مبارکش به برج محلّه بنی النّجار افتاد، فرمود: «یادم هست که با پسر دایى هایم، پرندگان بالاى برج را پرواز مى دادیم و به بال گشودن هایشان مى نگریستیم». و نیز فرمود: «با مادرم به دارالنابغه فرود آمدیم و من شنا کردن را در چاه بزرگ آب بنى النّجار آموختم». در همان ایام گروهى از یهودیان پیامبر را که دیدند، قدرى در سیمایش خیره شدند و چون نام مبارکش را از امّ ایمن پرسیدند و او پیامبر را معرفى کرد، آنان گفتند: این پسر، پیامبر این امت است و این شهر، محلّ هجرت اوست.2

پس از چندی براى بازگشت مهیا شدند. مشک هاى آب، ره توشه ها، لباس ها و رواندازها را بار یک شتر کردند و ام ایمن هم بر آن سوار شد و بر مرکب دیگر، پیامبر و مادرش سوار شدند.

محمد در طول راه دریافت که مادرش آرامش و نشاط قبل را ندارد. نخست تصور کرد که به دلیل مشاهده قبر پدر این تألّم و کسالت به او دست داده است، اما به زودى فهمید که مادر به شدت بیمار است و هر لحظه حالش وخیم تر مى گردد. آنها به روستایى به نام «ابواء»، میان راه مکه و مدینه، توقف نمودند تا شب را سپرى کنند. در این هنگام، دیگر چشمان آمنه فروغى نداشت و با وجود آنکه حدود سى سال داشت، چهره اش شکسته و پژمرده به نظر مى رسید. صبح روز بعد آمنه، پسرش را به سینه خود چسبانید و دستان کوچکش را در دست هاى بى رمق خود اندکى فشرد و سپس جاودانه فروخفت. با کمک اهالى ابواء، آمنه در قبرستان کوچک این روستا دفن شد و محمد و امّ ایمن با اندوهى عمیق به راه خود ادامه دادند.

ام ایمن در حیات آمنه و پس از مرگش، عهده‌دار پرستارى رسول خدا بود. و گویند: چون پیامبر در «عمره حدیبیه» از ابواء عبور مى کرد، کنار مزار مادرش آمد و آن را تعمیر کرد و آن گاه گریست. چون سبب گریه او را پرسیدند، فرمود: «بر او رحمتم آمد و گریستم، و خداوند بخشنده و مهربان است.»3 پس از درگذشت آمنه، عبدالمطلب، محمد و ام ایمن را به خانه خود آورد. در این حال، پیامبر شش سال و سه ماه داشت. او به نوه اش بسیار مهر مى ورزید؛ چنان که در خصوص پسرانش چنین عطوفتى را نشان نمى داد. معمولاً در سایه خانه کعبه تشکچه اى مى گسترانیدند و عبدالمطلب بر آن مى نشست و هیچ یک از پسران به احترام پدر جلو نمى رفتند ولی پیامبر که در آن موقع کودک بود، روى تشکچه مى نشست. اما عموهایش در صدد بودند وى را دور سازند؛ عبدالمطلب که مراقب اوضاع بود، مى گفت: «فرزندم را آزاد بگذارید که برایش منزلت خاصى است». روزى که محمد هشت سال و هشت ماه و هشت روز داشت، عبدالمطلب وفات یافت. پس از وفات عبدالمطلب، ابوطالب دست پیامبر را گرفت و او را با خویش به خانه برد.4

به سوى شام

پیامبر مورد توجه ابوطالب بود و لحظه اى از وى جدا نمى شد و همسرش فاطمه دختر اسد بن هاشم نیز از محمد پرستارى مى کرد و او همان بانویى است که به قول رسول اکرم، کودکانش را گرسنه مى گذاشت تا او را سیر کند و آنان را گردآلود رها مى نمود تا پیامبر را بشوید و بیاراید.

رسول خدا9 دوازده ساله و به نقلى سیزده ساله بود که همراه عموى خود ابوطالب که با کاروان قریش براى تجارت به شام مى رفت، رهسپار این قلمرو گردید. این سفر در دهم ربیع الاول سال دوازدهم (سیزدهم) واقعه فیل روى داد. مسافرت مذکور براى محمد بسیار جالب بود. او علاوه بر اینکه از سرزمین هایى با تمدن هاى کهن چون وادى القرى، مدین و دیار ثمود دیدن مى کرد، به مناظر و چشم اندازهاى سرسبز سرزمین سوریه نیز مى نگریست. از جمله این نواحى شهرى بود به نام بُصرىَ در منطقه حوران در نود کیلومترى دمشق. راهبى سالیان متمادى درون صومعه خویش در این آبادى مشغول عبادت بود و مسیحیان منطقه به دیدنش مى رفتند. او به هنگام عبور کاروان ها، از محلّ اقامت خود بیرون مى آمد و با افرادى از آنان دیدار مى نمود.5 آن راهب که «بحیرا» نام داشت و از قبیله عبدالقیس و دانایان کیش مسیحى بود، به سوى کاروانى رفت که حضرت محمد 9 در آن بود. آنان جلوى صومعه اطراق کرده بودند. لحظاتى بعد، بحیرا خود را به ابوطالب و پیامبر رسانید. از ابوطالب نام طفل را پرسید، او مى گوید: محمد فرزند عبدالله و آمنه است که هر دو از دنیا رفته اند. بحیرا مى پرسد: نام دیگرى ندارد؟ او جواب مى دهد: چرا، مادرش وى را «احمد» نامیده است. بحیرا که چشم از محمد بر نمى دارد، از وی مى پرسد: چند سال دارى؟ و از چه قبیله اى هستى؟ پیامبر مى فرماید: دوازده سال دارم و از قریش هستم. در ادامه راهب او را به لات و عزّى ،که نام دو بت معروف مکه بود، سوگند مى دهد که به آنچه مى پرسد، درست پاسخ دهد. حضرت مى فرماید: مرا به آنان سوگند مده که از این دو بت بیزارم. من به خداى یگانه ایمان دارم. راهب در مى یابد که او، همان پیامبر موعود است. به ابوطالب مى گوید: نام برادرزاده ات را در کتاب هاى مقدس گذشتگان خوانده ام، نشانه هایش را هم مى دانم. او برگزیده و پیامبر خدا و آخرین فرستاده آسمانى است. باید مراقب باشى تا دشمنان و به ویژه یهودیان به وى گزندى نرسانند.

مورّخان نقل کرده اند: رسول خدا در کنار درختى خشکیده ایستاده بود که به کرامت آن بزرگوار، ابرى بر قامتش سایه افکند و بارانى بارید و ناگهان درخت سبز شد و میوه آورد. بحیرا، این معجزه را تأیید کرد و دست هاى حضرت را بوسید و گفت: اگر زمان بعثت شما را دریابم، ایمان خواهم آورد.6

از چوپانى تا تجارت

حضرت محمد 9 اگرچه در سنین نوجوانى به سر مى برد، اما نمى توانست در برابر مشکلات اقتصادى عمویش بى تفاوت باشد و چون ابوطالب وى را در تأمین هزینه خانواده مصمم دید، بر خلاف میل درونى تعدادى گوسفند و چند شتر در اختیارش نهاد تا به چرا ببرد. رفته رفته دیگر عموها دام‌های خود را به آن نوجوان مى سپردند و بدین ترتیب او دیگر بارى بر دوش عمویش نبود؛ چرا که مزدى در ازاى این کار دریافت مى کرد. قلمروى که پیامبر در آن به چوپانى روى آورد، «قراریط» نام دارد که مکانى است در بیابان هاى اطراف مکه. شبانى، مزایاى دیگرى براى محمد داشت: به سر بردن در خلوت بى آلایش صحرا، دور بودن از آلودگى هاى شرک و نفاق و در آن سکوت و آرامش مجالى براى این نوجوان فراهم ساخت تا به تفکر و اندیشه بپردازد.7

در آنجا پیامبر اکرم براى نخستین بار با عمار بن یاسر آشنا شد؛ نوجوانى که رمه اربابش عمرو بن هشام (ابوجهل) و برخى دیگر از مردان تیره بنى مخزوم را براى چرا به دشت مى آورد. عمار بسیار شیفته اخلاق و رفتار پیامبر شد. روزى عمار گفت: اى امین! شنیده ام در فخ چراگاه خوبى است، آیا نمى خواهى گله هایمان را آنجا ببریم؟ پیامبر پذیرفت. روز بعد، هنگامى که عمار با گله اش به آنجا رفت، امین را دید که پیش از وى آنجا رسیده بود، اما رمه اش را از ورود به چراگاه باز مى داشت. عمار با تعجب پرسید: چرا چنین کردى؟ محمد فرمود: قرارمان بر این بود که هردو باهم به این منطقه بیاییم؛ از این رو، نخواستم در این کار بر تو پیشى گیرم.

چوپانان، گله هاى خود را به پیامبر مى سپردند تا در شهر مکه به گشت و گذارى بپردازند. هنگامى که نوبت به پیامبر مى رسید تا به این دیار برود، از رفتن امتناع مى نمود و مى فرمود: به صلاح من نیست در شب نشینى هاى مکه حضور یابم و اوقات خویش را این گونه تلف کنم.8

محمد، بیست و پنج ساله بود که ابوطالب به او پیشنهاد کرد تا در کاروان تجارتى «خدیجه بنت خویلد» مشغول به کار شود. از این رو، خدیجه به جاى غلامش، این بار سرپرستى کاروان را به محمد سپرد و اجرت کار او را دو برابر مقدار معمولى تعیین کرد. این سفر نیز علاوه بر فواید اقتصادى، براى پیامبر این امکان را فراهم آورد که بار دیگر به سیاحت بپردازد و آداب و رسوم متفاوت مردمان مسیر را از نظر بگذراند و تجربه هایى را بیندوزد و نگرش خویش را عمق ببخشد. در سراسر این راه نسبتاً طولانى که آسمان آفتابى بود و گرما هم شدت مى گرفت، دو موجود آسمانى (فرشته) بر بالاى سر محمد به پرواز در مى آمدند تا رنج گرما، او را آزار ندهد.

چون کاروان در دامنه تپه اى که دیر بحیراى راهب بر آن قرار داشت، بار افکند، پیامبر فرمود: وقتى دوازده ساله بودم، در اینجا مردى مهربان از صومعه بیرون آمد و گفت و گوهایى با من داشت. نمى دانم او در قید حیات است یا خیر.

در این حال، شخصى پاسخ داد که وى مرده است. محمد، نام آن شخص را پرسید: جواب داد: من نسطور و جانشین بحیرا در همین دیر هستم. او ماجراى ملاقاتش را با شما برایم گفته بود و در کتاب هایى خوانده ام که به زودى به پیامبرى مبعوث خواهید شد.

در شام، هنگام فروش کالاها، حضرت محمد9 با دلسوزى و همت و کوشش با خریداران به مذاکره پرداخت و چندین برابر دفعات قبل سود برد. میسره، غلام خدیجه مى گوید: در شگفتم از این مرد که هم قاطع بود و هم کارگزار و هم کارگر. او تدبیر، مناعت طبع، فروتنى و شکیبایى را با هم جمع نموده بود!


 

مبانی طرح اقتصادی اسلام

دکتر شابرا معتقد است: «اسلام، مزایای فکری ای دارد که آن را بر عرضه برنامه ای برای حل عادلانه و عملی مشکلات پیش روی کشورهای اسلامی، بلکه همه بشریت، توانا می سازد؛ ولی شرط آن، فراهم بودن اراده انسانی ضروری، برای پیاده کردن آموزه ها و بر پایی اصلاحات آن است»، زیرا اسلام، عقیده فراگیر است که به وحدانیت خدا و برادری و برابری اجتماعی میان انسان ها، با هم اختلافات نژادی و طبقاتی اشان فرا می خواند... . اسلام ما را به ارزش ها و نهادهایی مجهز می کند که در تحقق جامعه ای مسئول مؤثراند و در آن، هر فردی در برابر خدا مسئول شیوه زندگی اش در این حیات خواهد بود و از انسان می خواهد تا زندگی دنیا یا رفاه مادی در این دنیا را ابزار تحقق هدفی معنوی و برتر بداند که آن هم کسب خرسندی و پاداش الهی است.

با این همه اسلام، نظامی اقتصادی فراهم آورده که به استفاده از منافع خدادادی، برای رفع نیازهای اساسی و فراهم سازی شرایط زندگی شرافتمندانه دستور می دهد و اشباع نیازهای ضروری از دیدگاه اسلام، به هدف رفاه عمومی است و نیازها صرفا شامل نیازهای ضروری لازم برای بقا نیست، بلکه اسباب راحتی و خوشی در زندگی را هم شامل می شود؛ البته نیازهای مصرف گرایانه غیر ضروری و تفاخر آلود را در بر نمی گیرد. از آن رو که عدالت یکی از عناصر اساسی در اسلام است، اسلام همه اشکال ظلم را تحریم و مبانی اصلاحاتی را وضع کرده که از وقوع ظلم پیشگیری می کند. حذف ربا در رأس اقدامات اصلاحی اسلام است؛ از این رو چالش بزرگ پیش روی کشورهای اسلامی، چگونگی کارآمد سازی نظام پولی و بانکی موافق با شریعت اسلام و به دور از ربا است که بتواند اهداف اقتصادی ـ اجتماعی اسلام را تحقق بخشد. نویسنده در این کتاب می کوشد انگاره ای فراگیر از مبانی نظام پولی و بانکی اسلامی در عصر کنونی ارائه کند. در اینجا به شکل کلی و مختصر مبانی و مشکلات مطرح شده در این کتاب را بررسی می کنیم.

اهداف و راهبرد نظام پولی و بانکی

نظام پولی و بانکی، نقش مهمی در هر نظام اقتصادی دارد، زیرا در تحقق اهداف کلان اقتصادی و اجتماعی اسلام سهیم است. مهم ترین این اهداف عبارت است از:

1. رفاه اقتصادی عمومی.

2. عدالت اقتصادی ـ اجتماعی و توزیع عادلانه درآمد و ثروت.

3. تثبیت ارزش پول، تا واسطه تبادل، واحد پولی مورد اعتمادی باشد و مقیاس عادلانه پرداخت های تأخیر دار قرار گیرد.

4. تجهیز و سرمایه گذاری ذخائر در مسیر توسعه اقتصادی، به شیوه ای که عوایدی عادلانه برای همه طرف ها داشته باشد.

5. عرضه همه خدمات مورد انتظار از نظام بانکی، به شکلی فعال.

ممکن است تشابهی ظاهری میان اهداف و وظائف نظام پولی و بانکی اسلامی و نظام سرمایه داری به نظر آید؛ اما نویسنده معتقد است که اختلاف بزرگی در میان این دو نظام وجود دارد که نتیجه اختلاف در میزان پای بندی هر یک از این دو نظام، به ارزش های معنوی و عدالت اجتماعی و اقتصادی و برادری انسانی است. شابرا معتقد است که «راهبرد، امری تعیین کننده در تحقق اهداف است». وی مهم ترین عناصر راهبرد اقتصادی اسلام را تحقق تعالی اخلاقی انسان و جامعه می داند. بدون این تعالی، تحقق هیچ یک از این اهداف ممکن نخواهد بود، چنان که تحقق رفاه حقیقی انسانی دشوار خواهد بود».

عنصر مهم دوم در راهبرد اقتصادی اسلام، «ارائه برنامه ای فراگیر برای تنظیم همه ابعاد زندگی ـ اقتصادی، اجتماعی یا سیاسی ـ است. این امر برای توانا سازی آن در تحکیم بافت اخلاقی جامعه صورت می پذیرد.

برای مثال، تحقق توزیع عادلانه در آمد و ثروت، بدون ایمان به برادری انسانی، ناشی از خدا باوری و بدون بر پایی نظام سیاسی، اقتصادی، اجتماعی ای ضد ظلم و بهره کشی میسر نیست.

عنصر سوم این راهبرد، نقش دولت است.اسلام آزادی فردی را به رسمیت می شناسد اما نیروهای بازار را تقدیس نمی کند. یکی از مسئولیت های دولت این است که نقش مثبتی را در جهت بخشی و تنظیم اقتصاد، برای اطمینان از تحقق اهداف شریعت ایفا کند.

البته این نقش ایجابی دولت، مشابه دخالت دولت های استبدادی، مانند دولت های کمونیستی نیست، بلکه دخالتی است در دایره ارزش های یاد شده، بدون زور و اجبار و به مصلحت عمومی.

ماهیت ربا

از مهم ترین آموزه های اسلام در برپایی عدالت و از بین بردن بهره کشی در معاملات، تحریم همه منابع نامشروع ثروت است. ربا در اسلام، منبع روشنی برای کسب نامشروع است. نویسنده کتاب در پیوستی مفصل که در پایان کتاب آورده است، ادله تحریم ربا را در قرآن و سنت جست و جو کرده است.

جایگزینی که نویسنده برای ربا بر می شمرد، مشارکت است. وی دو جایگزین برای قرض ربوی ذکر می کند: یکی قرض الحسنه که در هنگام پرداخت، سودی به اصل مبلغ افزوده نمی شود و از اصل آن چیزی هم کاسته نمی شود، اما مشارکت در سرمایه از راه سهیم شدن سرمایه گذار در سود و زیان پروژه انجام می شود. در این نوع سرمایه گذاری در آمد میان سرمایه گذار و مجری پروژه به طور عادلانه توزیع می شود و سرمایه گذار نیز بخشی از ریسک سرمایه گذاری را تحمل می کند. در این نوع سرمایه گذاری، عرضه سرمایه بر اساس تقسیم سود و زیان است؛ نه صرفا تقسیم سود.

دکتر شابرا در تفسیر حکمت تحریم ربا معتقد است که اسلام نظام اقتصادی پی ریزی کرده که همه انواع بهره کشی ظالمانه را ممنوع ساخته است و ظلم است که وام دهنده (سرمایه گذار)، نسبت به سود ضمانت دریافت کند؛ ولی هیچ کاری انجام ندهد و حتی در ریسک سرمایه گذاری مشارکت نکند؛ در حالی که دریافت کننده وام که صاحب کار است، به رغم تحمل مشقت مدیریت کار، ضمانتی برای دست یابی به سود دریافت نکند. اسلام در پی تحقق عدالت در میان هر دو طرف صاحب سرمایه و صاحب کار است.

نهادهای نظام پولی اسلام

نظام پولی اسلامی، به مجموعه ای از چارچوب های سازمانی و نهادهای مشابه چارچوب ها و نهادهای موجود در نظام سرمایه داری نیاز دارد؛ اما به دلیل اختلاف با هر یک و ساز و کارهای عملی آنها، تفاوت اساسی با آنها دارد.

نویسنده یاد آور می شد که در نظام پولی اسلامی به این نهادها نیاز است:

1. بانک مرکزی.

2. بانک تجاری.

3. نهادهای مالی غیر بانکی.

4. نهادهای اعتباری خاص.

5. گروه تأمین سپرده.

6. هیأت بازنگری در محاسبات سرمایه گذاری.

کارکرد این نهادها همانند مشابه غربی شان است؛ اما با حفظ اصول اسلامی، مانند حذف ربا و اتکا بر الگوهای مشارکت و مضاربه.

سیاست پولی

سیاست پولی نقش عمده ای در تحقق اهداف اقتصادی اجتماعی اسلام دارد، اما اقتصاد اسلامی برای تنظیم سازوکار تعادل میان عرضه و تقاضای پول، در فرض عدم بهره، به عنوان سازوکار تنظیم آن، از چه راهبردی پیروی می کند؟

تقاضای پول در اقتصاد اسلامی، اساسا ناشی از معاملات و نیازهای احتیاطی ای است که تا حد زیادی، بر اساس میزان در آمد نقدی و توزیع آن تعیین می شود؛ به این ترتیب، متغیری که بر اساس آن، سیاست پولی تدوین می شود، مجموعه نقدینگی است؛ نه میانگین بهره؛ آن گونه که در نظام ربوی مورد توجه است.

نویسنده، موفقیت سیاست پولی اسلامی و در نتیجه موفقیت اقتصاد اسلامی را در تحقق اهدافش، در گرو تحقق سه معیار در جامعه اسلامی می داند: قدرت آفرینش، پیوند برادری اسلامی و عدالتی که فساد راهی در آن ندارد؛ با این حال نویسنده معتقد است که بر پایی نظام پولی و بانکی اسلامی بدون ربا، نیازمند آن نیست که منتظر تحقق جامعه اسلامی آرمانی آگاه و اخلاقی باشیم، زیرا نظام مشارکت اسلامی، مضاربه و مانند آن، ضرورتا نیازمند محیطی اسلامی نیست، بلکه اجرای موفق آن، حتی در کشورهای غیر اسلامی ممکن است.

نویسنده در پایان متذکر می شود که انتقال از نظام پولی و بانکی سرمایه داری سنتی که اکنون در جهان اسلام حاکم است، به الگوی اسلامی عادلانه به صورت یکباره و دفعی یا در مدتی کوتاه، کاملا خط است، زیرا این کار ممکن است، اصل پروژه را به شکست مواجه کند و زیانی کلان به اقتصاد وارد سازد.

 

منبع: سایت حوزه


 

نام کتاب: نحو نظام نقدی عادل؛ دراستة للنقود و المصارف و السیاسة النقدیه فی ضوء الاسلام

محمد عمر شابر

ناشر: المعهد العالمی للفکر الاسلامی ـ ویرجینی

تلاش جنبش های اسلامی احیایی، برای برپایی حکومت های اسلامی و اجرای شریعت، موازی با دعوت هایی به احیای اندیشه اسلامی و تجدید آن در ابعاد مختلف، به هدف هماهنگ سازی آن با تحولات زمان و مکان بوده است. از برجسته ترین ابعاد اندیشه اسلامی که پژوهش و مطالعه ژرف نیازمند است، اقتصاد اسلامی است، زیرا اهمیت عامل اقتصاد در تثبیت زندگی سیاسی و اجتماعی کشورها و ملت ها، و شکوفایی آنها بر کسی پوشیده نیست؛ به رغم تلاش هایی که تا کنون در زمینه تبیین ابعاد اقتصاد اسلامی به عمل آمده است، هنوز هم انگاره کاملی از آن ترسیم نشده است.

مشکل اساسی بر سر راه عملیات اسلامی سازی اقتصاد در کشورهای اسلامی این است که در حالی که پایه و بنیاد اقتصاد جهانی، نظام ربوی است، مبنای اسلامی سازی اقتصاد در کشورهای اسلامی، غیر ربوی است و با تداخل میان اقتصاد کشورها و نهادهای نظام پولی جهانی در کشورهای توسعه یافته وجود دارد، پیچیدگی این مشکل فزون تر می شود؛ به گونه ای که دشوار بتوان اقتصادی حقیقتا مستقل را تصور کرد.

به دلیل آنچه گفته شد، مشاهده می کنیم که پژوهشگر مسلمان در مطالعه و نظریه پردازی برای اقتصاد اسلامی، مستقیمابه بحث از مبانی نظام پولی اسلامی که بر بانکداری بدون ربا استوار است، وارد می شود. شاید بهترین نمونه این امر، تجربه متفکر برجسته مسلمان شهید آیت الله سید محمد باقر صدر است که پس از فراغت از تألیف کتاب «اقتصادنا»، به تألیف کتاب «البنک الربوی فی الاسلام» پرداخت.

اما کتاب دکتر محمد عمر شابرا، پژوهشی گسترده درباره «نظام پولی و بانکی و سیاست پولی در اسلام» است و از حیث فراگیری، گستردگی و شمول اهداف نظام پولی اسلام و نهادها و عملیات آن، اثری برجسته است و نویسنده آن، هم آگاهی ای گسترده و آکادمیک از اقتصاد جهانی دارد و هم مطالعه ای عمیق از اقتصاد اسلامی و منابع اصلی آن و این امر در حواشی کتاب و فهرست منابع آن به خوبی آشکار است.

ریشه های بحران

دکتر شابرا بر آن است که اقتصاد جهانی، به دلیل مشکلات تورم، رکود و بیکاری و افزایش میانگین بهره و تغییر نرخ ارز، شاهد نا آرامی غیر عادی ای است که به فقر وحشتناک در متن غنای فاحش و ظلم اقتصادی اجتماعی در اشکال مختلف آن، در همه کشورها، به ویژه کشورهای در حال رشد منجر شده است که از کسری بودجه و عدم توانایی در باز پرداخت بدهی های کلان خویش رنج می برند.

نویسنده معتقد است، از نگره ای اسلامی، بحران اقتصاد جهانی ریشه های عمیقی دارد که در عدم وجود «سلامت اجتماعی بر آمده از دل آگاهی همراه با عدالت و پایداری در سطوح تعامل انسانی تجسم یافته است و این سلامت، بدون تحول اخلاقی فرد و جامعه ای که فرد در آن زیست می کند، تحقق نمی پذیرد»؛ به این دلیل که سعادت بشر در گرو تحقق متوازن نیازهای مادی و معنوی او است. فروپاشی اخلاقی رو به فزونی و حاکمیت مصرف گرایی، به اختلال در توازن میان رفتارها و تمایلات انجامیده است، زیرا حرص بر تملک کالای مادی و اجابت بالاترین حد تمایلات شدت گرفته است؛ در حالی که در مقابل این، به نیازهای انسانی یا به ماهیت و کیفیت کالاها و خدماتی که برای پاسخگویی به این نیازهای معنوی تولید می گردد و نیز توزیع عادلانه این کالاها میان تمام افراد جامعه، توجه بسیار اندکی می شود.

بنابراین، مشکل اساسا اخلاقی و ناشی از مادی شدن کامل ارزش ها و اهداف است. زیرا هدف نخست زندگی، در جای جای جهان «اجابت بالاترین حد تمایلات و خواسته از راه بالا بردن میانگین رشد اقتصادی است... و به همین دلیل، جهت بخشیدن به تمام دستگاه های تولیدی به طور مستقیم یا غیر مستقیم، برای تحقق این هدف، با قطع نظر از ضروری بودن یا غیر ضروری بودن این تمایلات و خواسته ها، برای تحقق نیازهای بشری و رفاه عمومی بشر».

پژوهشگر امریکایی «تاونی» می گوید: «بخشی از کالاهایی که سالانه تولید می شود و «ثروت» نام می گیرد، به معنی دقیق کلمه، جز هدر دادن منابع نیست، زیرا موادی است که هر چند بخشی از درآمد ملی به شمار می آید، اما ضروری بود که اصلا تولید نمی شد تا موادی دیگر به حد کافی تولید می گردید». به این ترتیب تزیین کالاهای مصرفی غیر ضروری از طریق تبلیغات منظم، خواسته ها (ی غیر ضروری) را در مقایسه با نیازهای فعلی بشر بی حد و مرز و غیر قابل اشباع کرده است.

گسست و شکاف اجتماعی و اقتصادی میان اغنیا و فقرا عمیق تر شده و برخی نیازهای اساسی فقرا، مانند غذا، لباس، آموزش، بهداشت و مسکن حل نشده باقی مانده است و مشکلات تورم، بیکاری و رکود، اوضاع را تیره تر ساخته است.

نظام های بانکی در تثبیت و تعمیق شکاف های اقتصادی نقش دارند، زیرا بر تولید کالا و خدمات برای اغنیا که پر هزینه و غیر ضروری است، افزوده و از تولید کالا و خدمات برای فقرا که کم هزینه و ضروری است، می کاهند و این امر به اختلاف در عدالت در مدیریت اقتصادی انجامیده است. گالبرایت به درستی معتقد است که بهترین نظام اقتصادی «نظامی است که بیشترین خواسته بشریت مردم را بر آورده سازد»؛ ولی دکتر شابرا بر این گفته گالبرایت حاشیه می زند و می گوید: بر اساس آموزه های اسلامی، ترجیح می دهد، به جای «خواسته»، «نیاز» را بگذارد.

نویسنده می گوید که حکومت ها عموما، ناتوان یا نامتمایل به حذف یا کاهش نرخ بهره هستند که مطابق «حکمتی سنتی»، منبع اساسی رشد فزاینده است. همین منبع است که پول های دارای قدرت زیاد را به نظام بانکی تقدیم می کند که از طریق گسترش اعتبار در بازی توسعه گرایی نقش دارد؛ در نتیجه میانگین تورم بالا می رود و علائم خطر پررنگ تر می شود و پس از آن، دوره محدودیت های مالی و پولی از راه می رسد که به افزایش نرخ بهره و رکود اقتصادی منجر می شود و تحت تأثیر انتقاد ابزارهای رسانه ای و فشار توده مردم، سیاست های توسعه گرا، بار دیگر به صحنه باز می گردد؛ از این رو سیاست های پولی و مالی تقریبا شکست خورده است.

به هر روی، در سایه عایدات فراهم فعلی، امکان اشباع تقاضای کالا و خدمات که گرایش به مصرف، به شکلی ساختگی آن را حمایت می کند و کسری های کلان بودجه و سیاست های پولی توسعه گرا آن را تقویت می کند، وجود ندارد. نتیجه روشن آن حرارت تورمی ای است که رکود اقتصادی را از پی دارد.

نویسنده معتقد است که «اگر اخلاق دگرگونی و اندیشه اقتصادی عوض نشود، هر گونه تلاش حکومت ها، در واقع تنها رکود و بیکاری و نگرانی را افزایش می دهد»، زیرا بن بست اقتصادی ای که جامعه سرمایه داری جدید با آن رو به رو است، در نتیجه اختلاط سه نیروی اساسی پدید آمده که در ظاهر هماهنگ می نمایند و در واقع متناقض اند؛ مگر آنکه اصلاحات نهادینه و مانعی به نام ارزش های معنوی با آن همراه شوند. این نیروهای سه گانه به تصور دانیل بل عبارت است از: شهوات بورژوازی، حکومت دموکراسی و سلیقه گرایی فردی.

نویسنده پس از بر شمردن این عیوب نظام سرمایه داری می گوید که راه حل این مشکلات را مارکسیسم با نظریه «تضاد طبقاتی» و کاهش مالکیت فردی و ملی سازی مالکیت عرضه نکرده است، زیرا مارکسیسم انگیزه های انسانی را کاهش می دهد و تا حد زیادی در فروپاشی اخلاقی که موجب مشکل انسانی شمرده می شود، سهیم است.

نویسنده به این ترتیب، راه حل سوم را مطرح می کند که نه سرمایه داری و نه مارکسیسم، بلکه نظام اقتصادی اسلامی است. این نظام اقتصادی، آمیزه ای از اصول اخلاقی و معنوی و قوانین اقتصادی است که به تحقق برابری و عدالت اجتماعی میان انسان ها می انجامد.


 

بخش دوم: مصرف

الف) میانه روی در مصرف

همان گونه که در مقدمه آمد، انسان، با محدودیت منابع مالی و نامحدود بودن نیازها روبه روست. و علم اقتصاد نیز زاییده همین کمیابی است، لذا با همین معیار، بعضی کالاها مثل هوا، اقتصادی نیستند، چون به میزان نامحدود وجود دارد و هر کس برای هر اندازه از مصرف آن آزاد است. برای چیره شدن بر کمیابی، تنها راه، میانه روی است که در روایات از آن تعبیر به اقتصاد شده است.

رسول خدا (ص) : میانه روی در خرج کردن، نصف معیشت است. (11)

هم ایشان می فرمایند: هر کس میانه روی کند، خدا او را بی نیاز گرداند. (12)

امام علی (ع) : میانه روی، مال اندک را رشد می دهد. (13)

امام کاظم (ع) : انسانی که میانه روی کند، فقیر نشود. (14)

ب) سر بار دیگران نبودن

یکی از مشکلات کشورهای جهان سوم، بحثی به نام «بار تکفل » است، یعنی هر کسی مسؤولیت سیر کردن چند نفر را دارد و این رقم در این کشورها بالا است. در روایات ما سفارش شده که انسان باید از دسترنج خویش ارتزاق کند.

فضل بن ابی قره نقل می کند:

بر امام صادق (ع) وارد شدم، در حالی که مشغول کار بود. عرض کردم: جان ما فدای شما باد! کار را رها کنید یا ما یا غلامان برای شما انجام دهند. حضرت فرمود: «مرا به حال خود واگذارید، دوست دارم خدا مرا ببیند که با دست خویش کار می کنم و به دنبال طلب حلال هستم » . (15)

روایات فراوان دیگری در مورد مذمت تقاضا از دیگران و وابستگی به آنها وارد شده است. امام صادق (ع) فرمود: شیعیان ما از کسی تقاضای چیزی نمی کنند، گرچه از گرسنگی بمیرند. (16)

و پیامبر (ص) فرمود:

هرگاه شخصی باب سؤال (درخواست و تقاضا) را بر روی خود بگشاید، خداوند هفتاد باب فقر را بر او می گشاید. (17)

ج) پرهیز از اسراف و تبذیر

اسراف یعنی کالاهای زیاد مصرف کردن و تبذیر یعنی از یک کالا که مورد نیاز واقعی او نیست استفاده کند و بهای سنگینی در مقابل آن بپردازد. حد مصرفی مورد سفارش اسلام، «حد کفاف » است و این حد، کمیت مشخصی ندارد. اسحاق بن عمار می گوید:

به امام کاظم () گفتم: مردی ده پیراهن دارد. آیا در این کار اسراف کرده است؟

فرمودند: و این باعث دوام بیشتر جامه های اوست. و اسراف آن است که لباس آبرومند خود را در جاهای آلوده بپوشی و آن را ضایع کنی. (18)

علاوه بر آن چه گذشت، عوامل دیگری نیز وجود دارند که در آینده چنان چه مجالی باشد به ذکر و توضیح آنها خواهیم پرداخت.

جمع بندی و نتیجه گیری:

وقتی همه اجزاء جامعه موفقیت را با نگاه اول تفسیر کنند نتیجه اش همان نظر کلاسیک ها در اقتصاد است که معتقدند: «هر کس به فکر خود باشد و خدا به فکر همه است » و به تدریج همان نظام سرمایه داری در جوامع دینی نیز شکل گرفته و تمایلات فطری کم رنگ شده و به جای آن تمایلات غریزی که خصوصیت بارز انسان اقتصادی است تقویت می گردد.

فردگرایی (اندیویدالیسم) جدایی دین از سیاست (سکولاریسم) انسان محوری (اومانیسم) و آزادی بدون قید و شرط (لیبرالیسم) رایج می گردد و در یک کلام انسانی به نام انسان اقتصادی (humaneconomy) متولد می گردد اما در نگاه دوم علاوه بر عوامل موفقیت در جنبه تولید و مصرف در جهت توزیع نیز مفاهیم زیبایی چون انفاق، ایثار و مواسات، زیبنده شخصیت او می شود و در یک کلام شایستگی خلیفه اللهی (successorin land) روی زمین را پیدا می کند و جامعه ای تشکیل می گردد که در معرض فیض و رحمت الهی قرار می گیرد.

ولو ان اهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والارض. (19)


ادامه مطلب

 


صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :29   1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >