1 ـ زکات یک عمل عبادی است که صحت آن و پذیرشش از سوی واضع این تکلیف نیازمند قصد وجه مکلّف می باشد، در صورتی که مالیات این گونه نیست. مالیات یک امر وضعی است و نیازی به قصد قربت ندارد؛ 2 ـ مالیات چنانچه در تعریف آمده «وجوه نقدی» است که افراد باید بپردازند، در صورتی که زکات اعم از نقدی و جنسی است و شامل هر دو می شود؛ 3 ـ مالیات را همواره دولتها مطالبه می کنند ـ و هم آنها آن را وضع می کنند ـ اما زکات بدون نیاز به مطالبه کسی ـ حتی مستحقّ زکات ـ بر عهده مکلف است که باید با اشتیاق و رغبت بپردازد؛ 4 ـ با توجه به این که مالیات برای مقاصد عمومی و مصالح کشور می باشد، قابل تفسیر و تأویل زیادی است. ولی زکات با توجه به مشخص بودن مقدار و موارد مصرف آن وجه روشنی در هزینه کردن داشته و چندان نیازمند تفسیر و تأویل نیست؛ 5 ـ مالیات دهنده همواره خود را طلبکار می داند؛ زیرا بخشی از ثروت شخصی خود را داده است تا متقابلاً از دولت، در جامعه زیستگاهی خویش «رفاه» دریافت نماید؛ یعنی در واقع مالیات دهنده قسمتی از دارایی خود را برای رفاه و امنیت خود سرمایه گذاری غیر مستقیم کرده است. اما زکات دهنده اصلاً خود را مستحق این بخش از ثروتی که در تملک دارد ندانسته و آن را حق دیگران ـ که در قانون زکات مشخص شده ـ می داند؛ 6 ـ زکات یک انگیزه درونی عمیق، لطیف و ریشه دار دارد که مالیات این انگیزه را حداقل به این اندازه ندارد؛ و همین انگیزه، تعالی روحی و رشد معنوی زکات دهنده را به ارمغان می آورد؛ 7 ـ سمت و سوی کلی زکات و روح حاکم بر آن فقر زدایی و حفظ و گسترش و تحکیم مبانی اصل موازنه اجتماعی است؛ در حالی که مالیات نمی تواند سمت و سوی اولیه و بالاصاله آن، این باشد. بلکه مالیات می تواند با توجیهات تفسیری و یا احیانا انحرافات مدیریتی به نوعی در همان مسیری هدایت و هزینه شود که مالیات دهنده و یا مالیات دهندگان، می خواهند بهره مند شوند؛ 8 ـ زکات از احکام اولیه، ثابت و مستمر اسلام است. ولی مالیات از احکام ثانویه و تابع متغیری است که از شرایط خاص تبعیت می کند؛ 9 ـ اصل اولیه در زکات، اعطای اختیاری با انگیزه معنوی و عاطفی برای انجام تکلیف الهی است و همواره در جهت گیری تبلیغی نسبت به آن شاهد این نوع برخورد بیانی هستیم. ولی اصل اولی و طبیعی در مالیات، اعطا نیست، بلکه اخذ است و نوعی قسر و جبر و اکراه را همواره بر خویش حمل می نماید. البته باید دانست که ما اصل و طبیعت اولیه را بیان کردیم ولی در عین حال در هر دو می تواند در مواردی عکس این اصل اتفاق افتد که امری خارج از قاعده است. در ذیل به عناصر وحدت بخش که موجب نزدیکی این دو به هم یا احیانا در مواردی نیز سبب پیوندشان می شود، اشاره می کنیم. 1 ـ در بطن هر دو، یک نوع کنز زدایی و مبارزه با تجمیع ثروت و تکاثر انبوه دارایی نهفته است و به نوعی مدیون بودن افراد جامعه، به جامعه خود را نیز آشکار می سازند؛ 2 ـ در یک نگاه کلی در هر دو رعایت مصالح کلی شده است و هر کدام در جای خود در بر دارنده «مصالحی» می باشند که از دست رفتن این مصالح خود مفسده انگیز است و اهمال در آن عقلاً جایز نیست؛ 3 ـ در مواردی حکومت اسلامی می تواند زکات را به قسر و جبر اخذ نماید و در این صورت یک نوع همانندی با مالیات پیدا می کند؛ 4 ـ در مصارف و بخشهای هزینه ای نیز در مواردی مشابه هم می باشند. این اصل با توجه به تفسیر سهم «سبیل الله» در مصارف زکات به هر نوع عمران و آبادی و رفاه اجتماعی و اطلاق آن به همه مصارف خیر، توجیه پذیر است.وجوه افتراق مالیات و زکات
وجوه اشتراک (همانندی)


