در اینجا به نمونه های دیگری از اختیارات و دیدگاههای حضرت امام رضوان الله تعالی علیه اشاره نموده که با توجه به مبانی ولایت مطلقه فقیه و اصول ارائه شده از سوی ایشان اظهارنظر و ارائه طریق شده است:

1- فروختن سلاح و مهمات به دشمنان اسلام:

در مسئله فروختن اسلحه به دشمنان اسلام که در مباحث فقهی ذکر شده و فقها مباحث گوناگونی را ارئه نموده اند. امام (ره) می فرماید: این مسئله از اختیارات ولی فقیه و حاکم جامعه اسلامی است. و اوست که بر مبنای شرائط زمان و مکان و مصالح و منافع امت اسلام و وضعیت جهان و مسائل داخلی و بین المللی و ضرورتها و امکانات تصمیم گیری می کند. و اجازه می دهد یا منع می کند. بنابراین در رابطه با مسئله یاد شده نمی تواند یک حکم کلی به عنوان جواز و حلیت یا منع و حرمت صادر کرد بلکه ممکن است حکم حتی در یک زمان اما نسبت به دو کشور و یا دو جریان، فرق کند. نسبت به یکی مجاز و نسبت به دیگری حرام باشد و در یکجا مصلحت و در رابطه با دیگری مفسده داشته باشد. تشخیص کلیه موارد و شرائط و زمان و مکان و دولتی و ملتی و نحوه و نوع رابطه با آنها و رابطه آنها با مسلمانان همه و همه به عهده فقیه جامع الشرایط و حاکم جامعه اسلامی است. بدیهی است ملاک اصلی در این قبیل احکام حفظ مصالح اسلامی، دفاع از کیان امت اسلامی، نفی سبیل کفار بر مسلمانان، عدم تقویت کفار و دشمنان اسلام، تقویت جبهه اسلامی، جلوگیری از نفوذ و سلطه بیگانگان و تلاش در جهت حاکمیت اسلام و امت اسلامی و پاسداری از بیضه اسلام و سرزمینهای مسلمانان و امثال ذلک است. امام (ره) در تحریر می فرماید: و اما فی حال الهدنة معهم او زمان وقوع الحرب بین انفسهم و مقاتلة بعضمهم مع بعض فلابد فی بیعه من مراعاة مصالح الاسلام و المسلمین و مقتضیات الیوم والامر فیه موکول الی نظر والی المسلمین و لیس لغیره الاستبداد بذلک. . .

سخن در این است که فروش سلاح به دشمنان اسلام آنگاه که بیم هجوم آنان بر علیه مسلمانان باشد حرام است، اما در حال آرامش و صلح با آنان یا در زمان وقوع جنگ میان دشمنان اسلام که عده یی از آنان با عده یی بجنگند. حتما باید در فروش سلاح به ایشان مصالح اسلام و مسلمین و اقتضای زمان رعایت شده و امر و تصمیم گیری در این خصوص موکول به نظر حاکم مسلمین است. غیر از حاکم مسلمین کسی حق ندارد نظر خود را اعمال نماید. . . ضمنا بعید نیست در حرمت معامله با دشمنان اسلام بجای فروش سلاح چیزهای دیگری فروخته شده که اسباب قوت آنان را بر اهل حق فراهم نماید مانند زاد و راحله و باربرها و مانند آن. بل لایبعد التعدی من بیع السلاح الی بیع غیره لهم ممایکون سببا لتقویتهم علی اهل الحق کالزاد و الراحله و الحموله و نحوها. (66)

2- اقلیتهای غیر اهل کتاب:

یکی از مسائل مهم و قابل توجه که امروز جامعه اسلامی با آن مواجه است مسائل مربوط به اقلیتهای غیر اهل کتاب است. چون اقلیتهای اهل کتاب طبق شرایط اهل ذمة و حقوق اقلیتها در اسلام به رسمیت شناخته می شوند و مشکل خاصی برای آنها نیست و حکومت اسلامی موظف است در چارچوب وظائف و مقررات و شرایط مربوط و مسائل حقوق بین الملل و حقوق اساسی و تسامح اسلامی و حسن معاشرت دینی با آنان بنحو مطلوب عمل کند و آنان نیز موظف به رعایت ضوابط و قوانین و حدود مربوط و حفظ کیان جامعه اسلامی و پشتیبانی از نظام اسلامی هستند.

لیکن نسبت به اقلیتهایی که در فرهنگ و حقوق اسلامی به رسمیت شناخته شده نیستند و عنوان اهل کتاب برایشان صادق نیست چه باید کرد؟ ! آیا می توان در این رابطه از اصل استیمان و ایتمان و امان دادن استفاده کرد و گفت آنها حکم کسانی را دارند که دولت اسلامی به آنها امان داده و در امان دولت اسلامی هستند؟ این از اختیار حکومت اسلامی است که بر اساس مصالح لازم به عده ای امان بدهد و آنان در پناه و امان جامعه اسلامی باشند و احساس امنیت و آرامش و آسایش کنند و مصداق آیه شریفه باشند که فرمود:

"و ان احد من المشرکین استجارک فاجره حتی یسمع کلام الله ثم ابلغه مامنه" (67) و یا مصداق احادیث شریفه باشند که فرمود: "یسعی بذمتهم ادناهم" (68)

و یا از فحوی و مفهوم گیری و القاء خصوصیت و یا تنقیح مناط و یا تعلیل در آیات شریفه که فرموده "لایرقبون فی مومن الا و لا ذمة" (69) استفاده کرد که چنانکه آنان ذمه را رعایت کنند و بذمه پای بند باشند و در امان خواهند بود. البته موضوع این آیات شریفه نیز مشرکان هستند. و اسلام برای آنان ذمه قائل شده و اجازه داده به فرض رعایت عده و پیمان و ذمة مثلا که حریم آنان ولو تا مرحله تبین و تحقیق و تفحص حفظ شود.

علاوه بر اینکه این قبیل مسائل قطعا با توجه به شرائط دنیای اسلام و مسلمانان قابل توسعه و ضیق است. تا زمان حکومت مطلقه حضرت بقیة الله ولی عصر (عج) برسد آنجا دیگر مصالح دست دوم و روزمره و شرائط منطقه ای و جغرافیایی حاکم نخواهد بود و اساس مصالح کلی امت اسلامی است.


ادامه مطلب

 

بخش سوم: مالیه عمومی در نظام اسلامی

در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی بحث داغ و پر سرو وصدایی بود که آیا مالیاتهای جدید از احکام ثانویه است و بر اساس ضرورت باید اخذ شود و اینکه آیا مالیات در اسلام همان مالیاتهای اولیه ای است که به عنوان خمس و زکاة و مانند آن جعل شده است و یا دامنه آن گسترده تر است و اختصاص به امور یاد شده ندارند و این از اختیارات حکومت اسلامی است.

بهرحال در سالهای اول پیروزی انقلاب اسلامی این بحث یکی از مباحث جدی بود. در یاد دارم یکی از مباحث تهران که در بیت حضرت آیة الله یزدی حفظه الله برگزار می شد و تعدادی از فضلاء و شخصیت های علمی حوزه و جامعه مدرسین از قم در آن جلسه حضور داشتند و تا پاسی از شب به طول انجامید و اینجانب نیز حسب وظیفه و مسئولیتم در مجلس و نیز جهت کارشناسی و تخصص در مسائل اقتصادی و بودجه ای و مالی در آن مجلس حضور داشتم، مساله مالیاتهاو چگونگی وضع و جعل آن بود.

برای بسیاری این مسئله و سئوال مطرح بود که چگونه امام (ره) در یک زمان دادن مالیات را حرام شمرده و امروز آن را نه تنها حلال شمرده بلکه لازم و وظیفه می داند.

اصولا بحث زمان و مکان در تمامی ادوار فقه حتی در زمان ائمه اطهار (علیهم السلام) نیز مطرح بوده است همانگونه که اشاره رفت حضرت امام (ره) اعتقاد به تاثیر و نقش زمان و مکان در اجتهاد داشتند و آن را در اجتهاد شرط می دانستند و بدون آشنایی با مسائل و تحولات زندگی اجتهاد را مفید و مثمرثمر نمی دانستند و فقه را از دیدگاه حکومت و حاکم می دیدند و بر حاکمیت فقه در جامعه تاکید می ورزیدند و اعتقاد به تشکیل حکومت اسلامی و ولایت مطلقه فقیه داشتند. اما جالب است این نکته را از زبان حضرت امام (ره) بشنویم که در مورد مالیات به چه دلیل دستور بر عدم پرداخت می دهند. ایشان در این باره می فرمایند:

"ملت از دادن مالیات مطلقا و از دادن پول آب و برق و تلفن خودداری کنند و از آنچه اعانت به دولت است احتراز کنند که اعانت به دولت غاصب حرام و موجب غضب خداوند است. " (55)

حضرت امام در پیامی به ملت شجاع ایران به مناسبت فرا رسیدن ماه محروم فرمودند: "دولت نظامی - دولت یاغی و برخلاف قانون و شرع است و بر عموم است که با آن مخالفت کنند و از اعانت به آن احتراز نمایند و از دادن مالیات و آنچه به این دستگاه ظلم و طغیان کمک می کند، سرپیچی نمایند. . . " (56)

می بینیم دلیل اصلی عدم پرداخت را در این می دانند که به مصرف اصلی نمی رسد. زیرا نظر امام دقیقا این است که مالیات اسلامی برای حکومت اسلامی لازم است و در جای خود باید صرف گردد. به این جمله توجه کنید: "خداوند متعال که در باب خمس می فرماید: و اعلموا انما غنمتم من شئ فان لله خمسه و للرسول و لذی القربی". (57)

یا درباره زکات می فرماید: خذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزکیههم بها. (58) یا درباره خراجات دستوراتی صادر می فرماید. در حقیقت رسول اکرم (ص) را نه فقط برای بیان احکام برای مردم، بلکه برای اجرای آنها موظف می کند. همانطور که باید دستورات وحی را میان مردم نشر دهد، مامور است قوانین الهی را نیز اجرا کند. مالیاتهایی نظیر خمس و زکات و خراج ترا بگیرد و صرف مصالح مسلمین کند، عدالت را بین ملتها و افراد مردم گسترش بدهد، اجرای حدود و حفظ مرز و استقلال کشور کند و نگذارد کسی مالیات دولت اسلامی را حیف و میل نماید.

پس می توان نتیجه گرفت این فتاوای حضرت امام (ره) بر عدم پرداخت و تغییر آن بر پرداخت در زمان حکومت اسلامی امری است که بر اساس قواعد و مقررات فقهی پایه ریزی شده زیرا این امر به نقش زمان و مکان در اجتهاد و استنباط فقیه از نیازها و مصالح زمان برمی گردد. یعنی در هر زمان و مکان خاص مجتهد نظر خاصی را بیان می نماید.

بیان دیگری که از حضرت امام (ره) درباره پرداخت مالیاتها علاوه بر خمس و زکاة و مانند آن که در همان طرح پرسش ها و در جواب تردیدها بیان شده به طور صریح و قاطع تعیین تکلیف فرموده اند و آنرا از احکام حکومتی دانسته اند. و به بعضی از سئوالات جواب داده اند بشرح ذیل است:

"آقا می نویسد مالیات نباید داد. آخر شما ببینید بی اطلاعی چقدر. آقا ما امروز روزی نمی دانم چند صد میلیون ما الان خرج این جنگ مان است. روزی چند صد میلیون خرج جنگ، با سهم امام می شود درستش کرد. حالا ما می توانیم مردم را هم بنشانیم، اینجا و به زور - از - سهم امام بگیریم؟ سهم امام حالا به اندازه ای است که همین حوزه ها را بگردانیم، بیشتر از این هم نیست، یک کمی اگر بیشتر باشد می دهند به دولت. یک دفعه آدم بگوید که نخیر، ما می گوییم که دولت مالیات نگیرد، سهم امام بگیرد. چه جور؟ از کجا بیاوریم سهم امام اینقدر؟ ما از کجا سهم امام و سهم سادات پیدا کنیم که دولت را اداره بکنیم، مملکت را اداره بکنیم، اینهمه اشخاصی که ریخته اند به جان دولت و خرج دارند و چی دارند اداره بکنیم. . . " (59)

در پایان این بحث باید گفت همانطور که دیدیم از اصلی ترین و مهمترین مبانی فقهی حضرت امام (ره) که باید آن را پاس داشت و از اهم نظرات و مبانی فقهی حضرت امام (ره) به حساب آورد، نظریه حکومت فقهاء و ولایت فقیه است. اعتقاد به این نکته خود به خود مسئله ای را در نظریات اجتهادی حضرت امام (ره) وارد می نماید که درک نقش زمان و مکان در اجتهاد را به خوبی میسور می سازد. بدین معنا که فقیه چنانچه در سرزمینی زیست می کند که حاکمان آن ظالمان و جائران هستند، باید حادثه شناس باشد و در برابر ظالمان بایستد و از مظلومان دفاع کند و روابط خود و جامعه را بر اساس اجتهاد و شرائط زمان بیان نماید و فقاهت و اجتهاد خود را بر اساس نکات موجود و دقیق دوره خود ارائه دهد. و به تعبیری ضمن آنکه به بیان احکام و عبادات می پردازد موظف است مسائل سیاسی و اقتصادی اسلام را جهت تبلیغ اسلام و تلاش برای رسیدن به حکومت تبیین کند. "و ما اخذالله علی العلما ان لایقار و اعلی کظة ظالم و لاسغب مظلوم. " (60)

انعطاف پذیری فقه و اجتهاد، پویایی و تحرک آن، قدرت انطباق آن با شرایط و حوادث و زمان و مکان و تطبیق اصول و کلیات و قواعد و معیارها با مصادیق و موارد و ضرورت ها و نیازها از اهم مسائل مربوط به فقیه جامع الشرایط و آگاه در دین است. چنانچه فقیه به حکومت رسید (کما اینکه در ایران این امر محقق گردید) آنگاه باید به وضع و اجرای قوانین اسلامی بپردازد. زیرا از دیدگاه فقهی حضرت امام (ره) فقها، جانشین پیامبر (ص) هستند و تمامی امور حتی حاکمیت و ریاست را نیز از ایشان گرفته اند. یا به تعبیری که در احادیث آمده: الفقهاء امناء الرسل. (61) العلماء حصون الاسلام کحصن سور المدینة ها (62) ، فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله علیهم (63) و امام صادق (ع) فرمودند: علماء شیعتنا مرابطون بالثغر الذی ، العلماء ورثة الانبیاء (65) می باشند و به موجب این روایت تمامی اشیاء را به ارث برده اند از جمله حکومت و ریاست را و شئون و مناصب فقیه از نظر ظاهری مانند شئون و مناصب ائمه است و تنها در موارد خاصی وجود مبارک رسول اکرم (ص) مستثنی است که به عنوان اختصاصات النبی (ص) شناخته می شود و ربطی به مسائل مربوط به سیاست و حکومت و اداره جامعه اسلامی ندارد و خود این بهترین دلیل بر عمومیت وظایف فقیه در زمان غیبت دارد.

در بحث مالیه عمومی نیز امام (ره) همین مبانی را قبول دارد و معتقد است اگرچه در زمان حاکمیت ظلمه و فجار نمی توان مالیاتهای اسلامی را پرداخت و یا حتی مالیاتهای جدید وضع نمود اما با رسیدن حکومت اسلامی این اشکال برطرف گردیده و امکان پرداخت مالیاتهای اسلامی و حتی وضع مالیاتهای جدید مورد نیاز دولت اسلامی نیز وجود دارد. البته همانگونه که قبلا نیز توضیح داده شد که در دوره دوم، یعنی از زمان امام حسن مجبتی (ع) تا امام حسن عسگری که حکومتهای غاصب بودند و ائمه به ظاهر حاکم نبودند نیز این وضع وجود داشت، اجازه پرداخت اموال عمومی را که تحت عنوان بیت المال مسلمین بوده و باید در اختیار حاکم جامع الشرایط اسلام قرار داشته باشد به جکومتهای جابر و غاصب ندارند.

زمان حضرت رسول (ص) و حضرت امیر (ع) علاوه بر پرداخت مالیاتهای اسلامی حتی اجازه پرداخت و وضع مالیاتهای جدید هم داده می شد و یا در زمانی که حاکمیت فردی حکومت و یا سیستمی توسط فقیهی جامع الشرائط تنفیذ می شد و یا امضاء می گشت، نیز مردم موظف به پرداخت مالیاتها طبق ضوابط و مقررات و شرائط مربوط و بر اساس عدالت بودند.


 

بخش دوم: تبیین دیدگاه امام خمینی (ره) نسبت به دخالت عنصر زمان و م

نکته شایان توجه در طلیعه این بحث، دوره ورود حضرت امام خمینی (ره) به حوزه علمیه، و پی آمدهای سیاسی اجتماعی دوران تحصیل و همسو بودن رشد علمی و سیاسی ایشان است، که بی شک از مهمترین دوران تحولات سیاسی ایران بوده است. گرچه حضرت امام (ره) قضایای مشروطیت را از نزدیک لمس نکرده لکن اثرات مثبت و منفی آن را کاملا شاهد بوده اند. بر صاحبنظران مخفی نیست که انقلاب مشروطیت توسط روحانیت و حوزه علمیه پی ریزی و هدایت شد، به دلایل مختلف (که در جای خود محرز و محقق شده است) و در نهایت به دلیل انحراف آن از مسیر سیاست شرعی و نظرات فقهاء نامدار آن عصر، روند نهضت مشروطیت توسط عناصر خودباخته و روشنفکر م آب و در واقع عوامل استعمار به گونه یی رقم خورد که موجبات انزوا و یاس روحانیت و حوزه های علمیه را فراهم آورد. البته این قضیه در اینجا ختم نشد بلکه به دست عوامل استکبار با ملعبه دست قرار دادن روشنفکر نماهای به ظاهر ملی گرا، تز نامیمون "جدایی دین از سیاست را" مطرح نمودند تا از آن رهگذر هم بتوانند برخی مقدس نماهای معمم ساده لوح را در لزوم پرداختن به آداب و سنن مذهبی به دور از دخالتهای سیاسی اجتماعی متقاعد نمایند، و هم پشتوانه مردمی و اندیشه های ناب و سازنده و استقلال پرور فقهاء و روحانیون که نقطه موجده و ظهور نهضت مشروطیت بوده از صحنه سیاست و اجتماع خارج نمایند. متاسفانه نتایج سیاسی و شوم این حرکت استعماری اثرات خود را گذارد، که نمونه بسیار کوچک آن دستور جمع آوری کتاب حرکت بخش و نهضت پرور "تنبیه الامة" مرحوم آیت الله العظمی نائینی (ره) بود. در این میان مرحوم آیت الله مجاهد آقای سیدحسن مدرس (ره) تلاش و مجاهدت خستگی ناپذیر خود را اادمه داد. ایشان با بیان اندیشه سیاسی عقیدتی "سیاست ما عین دیانت ما است" در صحن مجلس و مکانهای مختلف همچون سدی عظیم در مقابل توطئه های استعمار ایستاد و از استقلال مسلمین و حاکمیت قوانین الهی تا سرمنزل شهادت دفاع فرمود. حضرت امام خمینی (ره) این مقطع تاریخی و رویداد اجتماعی را بشدت پیگیری نمودند. ایشان در ضمن اهمیت دادن به مطالعات و دروس حوزوی و تدوین و تدریس علوم مختلف حوزه، هیچگاه از پیگیری دقیق مسایل سیاسی غفلت نورزیدند. طرح مسئله ولایت مطلقه فقیه و لزوم تشکیل حکومت اسلامی با روش اجتهاد و استدلالهای محکم فقهی شاهد بارز و دقیقی است که امام (ره) با دقت و پشتکار هرچه تمام در عرصه های مختلف علمی و سیاسی پیشتاز بوده اند.

امام (ره) از شاگردان مبرز مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری هستند، مشرب فکری استاد خود را به خوبی دریافتند. پس از رفتن مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری به قم، امام نیز به حوزه علمیه قم مهاجرت فرمود، در آنجا ضمن تحصیل به تشکیل کلاس درس مبادرت ورزیدند. به تدریج معروفیت بسیار خوبی در محافل علمی دست می یابند، به عنوان یک استوانه علمی و فکری و فلسفی و اخلاقی و عرفانی و اصولی نامدار در حوزه علمیه مطرح می گردند. حضور ایشان در صحنه های مختلف سیاسی و اجتماعی توانایی امام را برای حل مشکلات مسلمانان در پهنه سیاست و بدست آوردن هویت واقعی اسلام و حاکمیت قوانین الهی به جای قوانین استعماری معروفیت ایشان را بیش از پیش مبرهن می نماید. تبعید حضرت امام خمینی در سال 1343 به ترکیه و همزمان با این مبارزه سیاسی کتاب شریف تحریرالوسیله تکمیل می نمایند. سپس تبعید ایشان به نجف اشرف باعث می گردد فرصت مناسب تری پدید آید تا امام در ضمن تشکیل حوزه تدریس مطالب مهم و اساسی ولایت فقیه را در کتاب البیع مطرح نمایند.

اصرار امام به احیاء فقه سنتی یا همان فقه استنباطی که از ویژگیهای فقه و حوزه های علمیه تشیع می باشد، اصل ولایت فقیه را که زیربنای تشکیل حکومت اسلامی ایران است، از جمله نمودهای فقهی است که توسط حضرت امام احیاء گردید. ایشان در خصوص وجوب ولایت فقیه و وجوب تصدی فقیه جامع الشرایط حکومت اسلامی را می فرمایند:

"اینطور نیست که مثلا احکام از طریق وحی به رسول اکرم (ص) رسیده باشد و آن حضرت و حضرت امیرالمومنین (ع) مساله گوهایی باشند که خداوند آنان را تعیین فرموده تا مسائل و احکام را بدون خیانت برای مردم نقل کنند، و آنان این امانت را به فقها واگذار کرده باشند. . . در حقیقت مهمترین وظیفه انبیاء (علیهم السلام) برقرار کردن یک نظام عادلانه اجتماعی از طریق اجرای قوانین و احکام است که البته با بیان احکام و نشر تعالیم و عقائد الهی ملازمه دارد. چنانکه این معنی از آیه شریفه بوضوح پیداست: "لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط" هدف بعثت ها بطور کلی این است که مردمان بر اساس روابط اجتماعی عادلانه نظم و ترتیب پیدا کرده، قد آدمیت راست گردانند و این با تشکیل حکومت و اجرای احکام امکان پذیر است" (47)

ملاحظه می فرمایید، نظر حضرت امام (ره) و مبنای فقهی ایشان بر این اصل استوار است که اسلام فقط یک سلسله تعلیمات فردی صرف نیست، لازمه دین اسلام تشکیل حکومت است. و بر اساس این مبنا معتقد می باشند که علما و فقها صرفا نباید به مساله گفتن اکتفا نمایند بلکه در راستای وظایف فقهی خود تنظیم و تربیت و اداره امور مسلمین از طریق تشکیل حکومت و امارت را نیز به ارث برده اند، لذا می فرمایند:

"همانطور که پیغمبر اکرم (ص) مامور اجرا و برقراری نظامات اسلام بود و خداوند او را رئیس و حاکم مسلمین قرار داده و اطاعتش را واجب شمرده است. فقهای عادل هم بایستی رئیس و حاکم باشند و اجرای احکام کنند و نظام اجتماعی را مستقر گردانند. " (48)

با عنایت به این مبنای فقهی است که می بینیم حضرت امام، معتقد است عدم حضور سیاسی فقهاء باعث می گردد احکام اسلامی و فقهی مندرس و کهنه گردد، ایشان به این روایت از امام رضا (ع) استناد می نماید که فرمود:

". . . لو لم یجعل لهم اماما قیما امینا حافظا مستودعا لدرست الملة و ذهب الدین و غیرت السنة و الاحکام. . . " (49)

یعنی اگر برای جامعه بشری رهبر و پیشوایی که حافظ مصالح آنها باشد قرار ندهد، امت و جامعه فرسوده و دین و احکام و سنن آن دگرگون و در نهایت به انقراض منتهی خواهد شد. از این رو امام خمینی (ره) می فرماید:

"چون فقهای عادل در کشورهای مسلمان نشین حکومت نداشته و ولایتشان برقرار نشده، اسلام مندرس گشته و احکام آن تعطیل شده است. " (50)

حضرت امام با اعتقاد محکم به وجوب پرداختن به اصل ولایت فقیه و تشکیل حکومت اسلامی توسط فقیه، عنصر خاصی را در فقه احیاء نمودند، به تناسب نیازهای مختلف مسلمانان در گستره زمان و مکان، فقیه با اعمال ولایت، مصالح مسلمین را با استفاده از مقررات شرع مقدس بورطه اجراء می گذارد. واضح است اگر حاکم جامع الشرایط اسلامی حکومت نماید وضعیت اجتماعی و امور مسلمانان در جهت هماهنگی یا خواسته ها و احکام شارع مقدس اسلام، با زمان حاکمیت حاکم غیر فقیه فرق می نماید البته زمان حاکمیت حاکمان جور و معاند با اسلام جای خود دارد. امام در هر حال علماء و فقهاء را فارغ از مسوولیت نمی دانند و لذا در زمان حکومت جابر خطاب به علماء و حوزویان می فرمایند:

"شما الان نه کشوری دارید و نه لشکری ولی تبلیغات برای شما امکان دارد و دشمن نتوانسته است همه وسائل تبلیغاتی را از دست شما بگیرد. البته مسائل عبادی را باید یاد بدهید اما مهم مسائل سیاسی اسلام است، مسائل اقتصادی و حقوقی اسلامی است. اینها محور کار بوده و باید باشد. " (51)

ایشان در جای دیگر می فرمایند:

"شما موظفید آنچه را تفقه کردید بین مردم منتشر نمایید و مردم را با مسائل که یاد گرفته اید آشنا سازید. " (52)

باری حضرت امام با انگشت گذاشتن بر ضرورت اعمال ولایت فقیه و وجوب تشکیل حکومت اسلامی در هر عصر منویات شارع ارجمند اسلام را به مقتضای زمان و مکان و نیازهای مسلمانان تحقق بخشیده و به مرحله اجراء گذارد. به کلام دیگر، تشکیل حکومت اسلامی به رهبری ولی فقیه جامع الشرایط، زمان و مکان مناسب را جهت اعمال مقررات شرع مقدس در میان مسلمانان فراهم می آورد. و هدف بعثت انبیاء الهی جز کشیدن جوامع انسانی به سوی بندگی خدا و اجرای قسط الهی در میان بندگان خدا چیز دیگر نبوده است.

فقیه با استفاده از احکام فقهی یا مناسبتهای موضوعی در فراخور تحولات زمانی و مکانی و اعمال ولایت اجرایی و حکومتی اسلام در رویدادهای گوناگون اجتماعی، راه انبیاء (ع) را ادامه می دهد، هرگز از چارچوب احکام شرعی خارج نمی گردد. حضرت امام طی نامه یی به مجلس شورای اسلامی می فرمایند:

"آنچه در حفظ نظام جمهوری اسلامی دخالت دارد که فعل یا ترک آن موجب اخلال نظام می شود و آنچه ضرورت دارد که ترک آن یا فعل آن مستلزم فساد است و آنچه فعل یا ترک آن مستلزم جرم است پس از تشخیص موضوع به وسیله اکثریت وکلای مجلس شورای اسلامی با تصریح به موقت بودن آن مادام که موضوع محقق است و پس از رفع موضوع خود به خود لغو می شود، مجازند در تصویب و اجرای آن و باید تصریح شود که هر یک از متصدیان اجرا از حدود مقرر تجاوز نمود مجرم شناخته می شود. " (53)

در پایان این بخش از مقال یادآوری این نکته لازم است نظر فقهی و کلامی حضرت امام در خصوص اصل ولایت فقیه، برخلاف تصورات برخی از نوآوریها فقهی و از قبیل موضوعات مستحدثه نیست، بلکه اصل مزبور از مسلمات فقهی و از مباحث مطروحه در حوزه درس فقهاء در تمام ادوار فقهی بوده است، البته دامنه وسعت و ضیق آن با توجه به شرایط و مناسبتهای زمانی و مکانی و بسط و عدم بسط دست فقیه در هر عصر، از جمله مباحثی است که همواره فقهاء مورد بحث قرار داده اند، برای تکمیل این کلام به بنیان حضرت امام توجه فرمایید.

"همانطور که قبلا عرض کردم موضوع ولایت فقیه چیز تازه ای نیست که ما آورده باشیم، بلکه این مسئله از اول مورد بحث بوده است حکم مرحوم میرزای شیرازی در حرمت تنباکو، چون حکم حکومتی بود برای فقیه دیگر لازم الاتباع بود و همه علماء بزرگ ایران (جز چند نفر) از این حکم متابعت کردند. . . روی مصالح مسلمین و به عنوان ثانوی این حکم حکومتی را صادر فرمودند و تا عنوان وجود داشت این حکم نیز بود و با رفتن عنوان حکم هم برداشته شد. مرحوم میرزا محمدتقی شیرازی که حکم جهاد دادند (البته اسم آن دفاع بود) و همه علماء تبعیت کردند برای این است که حکم حکومتی بود. بطوری که نقل کردند مرحوم کاشف الغطاء نیز بسیاری از این مطالب را فرموده اند. " (54)

 

منبع: پایگاه حوزه نت


 

نقش زمان و مکان در تشریع و عدم تشریع مالیه و اموال عمومی

مسئله پراهمیت دیگر این است که باید دید ملاک و وجه شرعی در خصوص اخذ اموال عمومی و مالیاتهایی که به تناسب نیازهای جامعه اسلامی وضع می گردد چیست؟ به کلام دیگر، باید بررسی نماییم تامین نیازهای حوزه حاکمیت اسلام و آنچه در گردونه نیازهای اسلام و مصالح مسلمین قرار دارد منحصر در عناوین معروفه و مقرره در کتب فقهی است که در عصر معصومین (ع) به آنها پرداخته شده است؟ یا نه پی آمدهای مالی و تجاری و صنعتی که در عصرهای بعدی بوجود آمده و از اهمیت اقتصادی و مالی قابل توجهی برخوردار است به نوبه خود می تواند متعلق مالیات و تامین نیازهای جامعه اسلامی قرار گیرد؟

در پاسخ به بحث فوق گرچه تحقیق و فحص کامل فقهی آن نیاز به فرصت دیگر دارد. اینک پاسخ را از بعد رویدادهای زمان در سه مرحله زیر به نحو اختصار پی می گیریم:

مرحله یکم: زمان پیامبر اکرم و حضرت امیر (ع)

مرحله دوم: زمان امام حسن مجتبی تا زمان امام حسن عسگری (ع)

مرحله سوم: عصر غیبت حضرت ولی عصر (عج)

مرحله یکم:

شکی نیست که پیامبر اکرم (ص) که هم مبلغ وحی الهی بود و هم مجری قوانین خداوند اولین پایه ریز و تشکیل دهنده دولت اسلام بود، به جمع آوری ووضع مقررات مالی و مالیاتی اسلام مبادرت ورزیدند. و امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) که از بدو کودکی همواره در کنار وحی و مربی و معلم وحی الهی پیامبر اکرم (ص) قرار داشت، به تناسب نیازهای هر مقطع زمانی درخصوص تقویت بنیه مالی حکومت اسلام احکام و قوانینی را وضع فرمودند. توضیح آنکه احکام و قوانین کلی الهی در مرحله جعل به نحو کلی جعل شده اند لکن در مرحله اجراء و اداره جامعه اسلامی بعضا به مواردی برخورد می شود که خواه ناخواه باید در چارچوب مقتضای زمان و مکان و مصالح بوجود آمده، قوانین یا مقرراتی وضع گردد. مثلا:

پیامبر اکرم (ص) در جنگ خیبر گوشت الاغ را تحریم فرمود. (23) و آن حضرت غیبت کسی را که در جماعت حاضر نمی شد جایز اعلام فرمود. (24) و امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) در عصر خود در مقطع زمانی خاص بر اسبها زکات تعیین فرمود. (25) و می بینیم پیامبر اکرم و امیرالمومنین علی (ع) افرادی را به قبایل و بلاد مسلمین جهت جمع آوری زکات و صدقات و اموال مربوط به حوزه حاکمیت خود اعزام می فرمودند. مثلا در روایت می خوانیم: "بعث امیرالمومنین مصدقا من الکوفة الی بادیتها فقال له یا عبدالله انطلق و یملک بتقوی الله وحده لا شریک له و لا توثرن دنیا علی آخرتک. . . ثم قل لهم یا عبدالله ارسلنی الیکم ولی الله لاخذ منکم حق الله فی اموالکم فهل لله فی اموالکم من حق فتودون الی ولیه. . . (26)

و در روایت دیگر می خوانیم: "توخذ صدقات اهل البادیة علی میاههم. . . (27)

و یا امیرالمومنین مخنف بن سلیم را مامور گرفتن صدقات بکر بن وائل نمود و دستور داد بر مسلمانان جایز نیست حقوقی که متعلق عموم است به غیر آن حضرت واگذار کنند. (28) می بینیم رسول اکرم (ص) در سال دهم هجرت عده یی از مسوولین کومت خود را به منظور جمع آوری اموالی که متعلق به حکومت است به سوی قبایل و طوایف و بلاد مسلمین گسیل می دارد ازجمله آنها:

1- مهاجرین امیة بن مغیرة را به صنعاء.

2- زیادبن اسدالانصاری را به حضرموت.

3- عدی بن حاتم طائی را به قبیله طئ و اسد.

4- مالک بن نویرة را به قبیله حنظلة.

5- زبرقان بدر و قیس بن عاصم را به سوی طایفه زیدبن مناة بن تمیم.

6- علاء بن الحضرمی را به بحرین.

7- و علی بن ابیطالب (ع) را به سوی نجران (29)


ادامه مطلب

 


صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :24   10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 >