همت مضاعف در علم و تحقیق
 
  ما میتوانیم...
 

دست کارگران را مي‌بوسم
آيت الله العظمي صافي گلپايگاني، در ديدار از روند باز سازي مسجد امام حسن عسكري(ع):


يکي از مراجع تقليد شيعيان با بيان اين که من دست کارگران را مي‌بوسم گفت: به فرموده رسول خدا اين دستان مورد علاقه خدا و رسول او هستند.
به گزارش مهر، آيت الله لطف الله صافي گلپايگاني ظهر دوشنبه در بازديد از مراحل توسعه مسجد امام حسن عسگري(ع) ضمن ابراز خوشحالي از مراحل انجام کار گفت: اگر از ابتدا اين طور با جديت کار مي‌شد توسعه مسجد تا به حال تمام شده بود.
وي با بيان اين که من دست تمامي کارگران را مي‌بوسم تصريح کرد: همانطور که رسول الله(ص) فرموده‌اند اين دستان با ارزش است و هم خدا آن‌ها را دوست دارد و هم پيامبر خدا.
صافي ادامه داد: آنچه من مشاهده کردم اسباب خوشحالي است و اميدوارم آقا امام زمان‌(ع) نيز از آن شادمان شوند چرا که اين مسجد باعث شکوه و افتخار اسلام خواهد بود.
صافي گلپايگاني، خطاب به کارگران حاضر در مسجد امام حسن(ع) اظهار داشت: خوش‌ به حال شما که در اين مسجد کار مي‌کنيد و اي کاش من نيز با شما همراه بودم چرا که شما در ثواب تک تک انسان‌هايي که تا قيامت در اين مسجد خدا را عبادت مي‌کنند شريک خواهيد بود.
وي ادامه داد: ساعاتي که شما در اثر فشار کار عرق مي‌ريزيد بهترين ساعات است و دعاي شما در اين لحظات مستجاب مي‌شود.
در ادامه اين بازديد آيت الله صافي همراه کارگران بر روي زمين نشست و با آنها عکس يادگاري گرفت.
آيت الله صافي پس از اين عکس به حاضرين گفت: دليل اين کار من اين بود که مي‌خواستم به شما نشان دهم مقام کارگر چه قدر بالا است و چه ارزش در اسلام دارد.
مدير پروژه توسعه مسجد نيز در خصوص پيشرفت‌هاي انجام شده گفت: نماي بيروني مسجد در حال اتمام است و تنها بازساري داخل مسجد باقي مانده است.
مهندس پرويز سمائي ادامه داد: تمامي درب‌ها و پنجره‌هاي قديمي تعويض شده‌اند و کارگران با جديت در حال انجام کار هستند.
در پايان اين بازديد آيت الله صافي گلپايگاني براي تمامي دست اندر کاران اين پروژه دعا کرد و گفت: اميدوارم اين مسجد تا روزگار ظهور حضرت حجت(ع) برقرار باشد و خود آقا در آن نماز اقامه کنند.
وي اين مسجد را مورد توجه خاص امام حسن عسگري(ع) و امام زمان(عج) دانست و اظهار داشت: اميدواريم روزي برسد كه حضرت مهدي(عج) در اين مسجد نماز بخوانند.
آيت‌الله صافي گلپايگاني با اشاره به اينكه بناي اين مسجد يكي از شاهكارهاي معماري و مهندسي است، افزود: تمام كارگراني كه در اينجا زحمت مي‌كشند، از اجر و ثواب ويژه‌اي برخوردارند و اي كاش من هم يكي از اين كارگران بودم.
مسجد امام حسن عسگري(ع) قم با دستور مستقيم و هزينه اوليه امام حسن عسگري(ع) توسط يكي از نواب خاص ايشان به نام احمد بن اسحاق در جوار حضرت معصومه(س) بنا شده است.
اين مسجد كه قدمتي يك هزار ساله دارد، در زمان رضاشاه از سه طرف اصلاح و از لحاظ اندازه كوچك‌تر شده است كه پس از آن به دستور آيت‌الله العظمي گلپايگاني مقرر شد تا مسجد به اندازه سابق خود بازگردد.
در ابتدا زير بناي اين مسجد 800 مترمربع بوده كه به دستور آيت‌الله العظمي گلپايگاني 7 هزار مترمربع ديگر نيز خريداري و به مساحت اين مسجد افزوده شده است.
اكنون بناي اين مسجد كه به چهار خيابان در نزديكي حرم حضرت معصومه(س) مشرف است، به 25 هزار مترمربع رسيده و مراحل ساخت و توسعه آن توسط آيت‌الله صافي گلپايگاني پيگيري مي‌شود.
سبك معماري اين مسجد اسلامي بوده و شامل گنبدهاي معمول اسلامي، طاق‌بندي و گلدسته‌هاي اسلامي،‌ شبستان‌هايي در بالا و پايين و‌ كتابخانه است.
براي انجام اين طرح به هزينه‌اي بالغ بر 12 ميليارد تومان نياز است كه تاكنون نيمي از اين هزينه بدون كمك‌هاي دولتي و با مشاركت مردم صرف ساخت و توسعه اين مسجد شده است.
اين مسجد 70 درصد پيشرفت فيزيكي داشته و تا پايان امسال بدون كاشيكاري و نماي داخلي افتتاح مي‌شود.
به گفته مجري طرح، بر روي كاشي‌هاي اين مسجد تمام آيه‌هاي قرآن كريم نگاشته مي‌شود و پيش‌بيني مي‌شود اين‌ پروژه چهار تا پنج سال به طول انجامد.

<!-- Inject Script Filtered --> <!-- Inject Script Filtered --> <!-- Inject Script Filtered -->

[شنبه 22 خرداد 1389 ]  [12:35 AM]  [مرجان ب]

ف.شیدا

در فرگردهای پیشین نیز بسیارگفتم که انسان سرنوشت ساز خویش است وزمانی که نیازبراین بوده است که انسان همه ی آنچه راداشته به کناری بگذاردواز صفرزندگی خودرا شروع کندوازخودخویش انسانی بسازدکه ازاین پس توانائی بیشتری درزندگی داشته باشدآنگاه متوجه میشودکه خودرااسیر دست تقدیر وسرنوشت دیدن تنهافکروتخیلی ست که درذهن خودبه بیهوده پرورانده ایم واین امربر بیشترانسانهائی خود ساخته نیزثابت شده است.انسان تازمانی که افساراسب زندگی خویش رابردست نگیرد اسب سرکش دنیاوسرونوشت به هر شکل که دوست داردخواهد تاخت وآدمی که خودوزندگی وسرنوشت خویش رانیزدوست نمیداردبراینکه چگونه این زندگی بگذردنیزتوجهی نداشته وچندان گام شایان توجهی نیزدرزندگی خود بر نخواهدداشت.

_____ * گلستان سعدی *____

دل می‌رود و دیده نمی‌شایددوخت

چون زهدنباشد نتوان زرق فروخت

پروانهٔ مستمند راشمع نسوخت

آن سوخت که شمع راچنین می‌افروخت

_____ * گلستان سعدی *____

معمولا انسانهائی که براثرفشارزندگی خواه,ازکودکی خواه درزمانیکه مسئولیت بارزندگی رابردوش میکشندوتلاشهای ایشان بی ثمرمیماند خودرااسیردست سرنوشت وتقدیر میپندارندوبسیارنیز نمونه جمله های از مردم میشنویم که میگویند:انگارمارابرای خوشبخت وشادبودن نیآفریده اند, سرنوشت بامن سریاری نداشت ,تقدیرمن چنین بود,قسمت اینگونه میخواست.امادرنظر بسیاری ازبزرگان عالم این تنهابهانه ایست برای, خشنودنبودن خویش اززندگی تابدین وسیله,هرچه راکه هستیم ونیستیم برای خودودیگران توجیه کنیم, بنظرمن تنها چیزی که چاره ای برآن نیست مرگ است ودرغیراینصورت در بدترین وبهترین شرایط انسان,اگر تصمیم بگیردزندگی خودرابگونه ای دیگرشروع کندهمواره درهرسنی نیزکه باشد قادراست اینکارراانجام دهداگر پشتکاروایمان بخداوخودراهمواره باخویش داشته باشد سخت ترین راهها بلندترین کوههاوتمامی آنچه که میتواندبرسرراه او مشکلاتی رابرای ادامه ایجادکنداز سرخواهد گذراندکافی ست که دراین زمان ازخوشبختی وموفق بودن در«سرنوشت »و« هستی» خودراچون معشوقی بنگردکه,رسیدن به وصال آن رسیدن به آمال وآرزوهاست ودرفکر"بهسازی" وپیشرفت وخودسازی خویش باشدواسین تنهاشعاری نیست که آمده بگویم وبروم وانتظار داشته باشم بی چون وچرا مورد قبول واقع شود من درزندگی خوددرهمه شرایطی وقتی تصمیم گرفتم کاری رابکنم کرده وبه اتمام رساندم وهمواره شرایطی که دربسیاری ازموارد,در زندگی بوده لحظات سختی رانیز برمن داده است اما همیشه وقتی قصد چیزی را کرده ام تااخرین مرحله رفتن نیز آنرا ادامه داده وبه پایان برده ام وپیش از به پایان رساندن,آن نیز لحظه ای ازپاننشستم وبیماری ی سرما وگرماوشرایط مختلفی که هرکدام میتوانست بهانه ی خوبی برای دست کشیدن باشدرانیزاز سرگذرانده وهیچ چیزدرزندگی من باعث نشدازراه رفته بازگردم وخودراناامیدببینم ویابه ناامیدی تن دهم چراکه معتقدم تصمیم درزندگی ,میبایست سرانجامی نیزداشته باشداینکه تصمیم بگیریم ودریکی دومنطقه که بازماندیم ودچار مشکل شدیم ازراه به ناامیدی رفته بازگردیم هرگز دوای دردمادرزندگی نیست وبایدرفت وشفا گرفت وبه انتهای مطلوب رسید.

___*رباعیات سعدی*___

شبها گذرد که دیده نتوانم بست

مردم همه از خواب و من از فکر تو مست

باشد که به دست خویش خونم ریزی

تا جان بدهم دامن مقصود به دست

___*رباعیات سعدی*___

بسیار دیده ایم نیروی فکر وقدرت اندیشه آنگونه انسانی ازآدمیان ساخته است که تادیروز بودن ایشان هرگز تصورنمیکردیم چنین پشتکاروهمّتی رادرچنته داشته باشدیا قادرباشدکمترین موقعیت زندگی خویش رابه شکلی خوب,اداره کنداماهمان شخص درمنطقه ی فشاروناچاری گاه بدست خودمعجزه ای در زندگی خودمیکند که همگان رادر شگفت می اندازدوتمامی,وتمامابخاطراین مسئله است که یا زمانی انسان ازاینکه آنچه هست همانگونه باز باقی بماندوبازرهم همانگونه باشدوبه گونه ای که امروزودیروززندگی میکند, بازهم همانطورادامه دهدبه ستوه می آیدیااینکه دست همان سرنوشت وروزگاراو رابه تنگنای فشار زندگی میشکاندونفس براوتنگ شده احساس میکندکه,اینجادیگرباید کاری کردوبایددانست اگرزمانی فشارزندگی باوج رسید لحظه ی شروع ماست ودقیقادرهمینجاست که خداوند,دنیاوسرنوشت وکائنات تصمیم گرفته اند فرصتی به مابدهند تاازخودکسی بسازیم وخودرااز برهوت دنیای سردونابسامان وناخوشایندخویش برهانیم وحتی اگردنیای پیشین مانیزدراین منطقه چندان دنیای بدی هم نبوده باشد شایددراین نقطه فعلی امروزی که قرار گرفتیم برای مامجدد, مکان برخواستن وپیش رفتن و به خودخویش رسیدن وتلاش دوباره ای برای زندگیست تابهتربه مقاصدی برسیم که لازمه ی زندگی بهتربرای ماست دوشاید جای ترسیدن وناامید شدن ازموقعیتهای فعلی زندگی خود بایستی دریابیم که امروز دنیاچه چیزی رابرای ماکنار گذاشته است وپی ببریم که چه باید انجام دهیم تامجدددرزندگی خودآرام بگیریمچراکه هرتحولی درزندگی به غم باشد یاشادی درپی خود تحوبلات دیگری رابدنبال داردوشایدزمان رشددوباره ای برماست.

_____ سرنوشت______

دوباره قرعه ء تقدیر شیاد

بنام این منه سرگشته افتاد

دوباره من شدم قربانی او

که ویران دل کند مارازبنیاد

دوباره این جهان مردم آزار

در آورده صدایم را به فریاد

دوباره گوشه گیر غم رفته

به حوری شد اسیر ظلم وبیداد

دوباره تا که آرامی گرفتم

به خشمی بر دلم حرمان فرستاد

دوباره خشم خود برمن گرفته

دوباره کرده از ویران دلم یاد

دوباره چشم بر ویرانه دارد

مبادا یاوری آید به آباد

دوباره در رهم دامی نهاده

که خود صیدم کندمانند صیاد

نمیخواهد که آبادی بگیرم

چو خود اینسان مرا ویرانیم داد

مرا هر دم به اندوهی کشاند

مبادا لحظه ای این دل شودشاد

مرا ویرانه بهترمی پسندد

چو خود بنیاد این ویرانه بنهاد

اسارتهای دل خشنودی اوست

نباید دل شود از غصه آزاد

و میدانم به تزویر خودش بود

اگر در قرعه اش نام من افتاد

خدایا بس دگر رنج و عذابم

زاین دنیای ظالم...آه.. فریادددددد

_______۱۳۶۲/ف.شیدا____

درصورتی که همگان آنچه راکه در فشار ومشکلات برخود می بینندوناچار به تحمل وصبوری شده یا خویش رامی بازند «بخت بد »خودمیخوانندامااگربه زندگی افرادشهیر وبزرگ دنیابنگریم هیچکس در آسودگی خیال وراحتی و بانهادن پابرروی پا ونشستن ولم دادنی کسی نشد که,امروز شده است ونامی برای خودساخته است که چه در قید حیات باشد چه نه همواره یاد بودن او کارهائی که درطول زندگی خود کرد نام و خاطره وسرگذشت زندگی اووحتی دوران بودن خوداوبیادهمگان میماند ودرتاریخ دنیا جاودان شده ومیشود.عشق به خودعشق بدنیاعشق به آخرت میتواندازانسان کسی رابسازد که درخود سازی خویش درسخت ترین راهای ممکن باجان ودل وباامیدوپشتکارقدم بگذاردوباقدرت کامل تلاش کند که ازبیراهه ها به راه رسیده وبه نقطه ومبداء "آمال وآرزوهای "خویش دست یابدوازخویشتن خویش کسی بسازدکه همواره آرزویش راداشته است.

___ * بازگشت _____

تا بازگشت ِ ما همه باشد به سوی ِ تو

ما ، از توییم و ، آینه پرداز ِ روی ِ تو

خرم دمی که چون پر ِ کاهی ، به دست ِ باد

زین خاکدان ِ تیره ، در افتم به کوی ِ تو

از چشم ِ سر ،نهانی و بر چشم ِ دل عیان

بیچاره کوردل ، که کند جستجوی ِ تو !

زاهد که آن " بدی " همه بر اهرمن نهاد

خصمی نهاده در بر ِ ذات ِ نکوی ِ تو !

از ماست هر " بدی " که بدین عقل ِ چاره ساز

لب تشنه ایم و باده ی ما ، در سبوی ِ تو

اندیشه گرم ِ حیرت و عشق ، اوفتاده مست

زان حلقه های ِ زلف ِ خوش ِ نافه بوی ِ تو

هر زاد و مرگ ما ، همه تا " بود " دیگری است

ریگی به جا نمانده و نماند ، به جوی ِ تو

بس خلیل ِ پادشاه و گدا ، کز زمانه رفت

تا در زمانه تازه شود ، گفتگوی ِ تو

بر میر ِ کاروان چو حرامی ، تویی امید

دست ِ دعای ِ هر دو ، چو خیزد به سوی ِ تو

زنجیر ِ کهکشان که سپهرش بود به دام

تاری بود ز حلقه ی زنجیر ِ موی ِ تو

عارف خموش و واعظ ِ جاهل ، به صد قیاس

پر کرده عالمی همه ، از های و هوی ِ تو

آن عقده ای که وهم و خرد بر تو ، ره نیافت

با پرده های ِ غنچه وش تو به توی ِ تو

آن مرگ ِ خوش به کام ِ فریدون فرو فرست

ای داغ ِ سینه ، باغ ِ خوش آرزوی ِ تو

______ « فریدون توللی » _____

باینوصف خوب است مانیزازاین الگوهای بزرگ دنیا بیآموزیم که تلاش دربدترین زمان وامیدبه بهتر شدن اوضاع ِزندگی,وپشتکاربرای بهتر کردن زندگی خودویاکوششی برای رسیدن به هدفی همواره زمانی برای انسانی,شروع میشود که دربدترین زمان ممکن زندگی خودسر میکند یااینکه زمانیست که میبایست شروع کندواین همان شتر بختی ست که انتظارش رامیکشیم همان خوشبختی ست که بدرخانه ی ما میکوبدوشایدسالهادردل,آرزویش راکرده ایم.درنتیجه بدترین شرایط ممکن درزندگی مابهترین زمان تغییر است ودرجای اینکه خودراباخته به گوشه ی غم پناه بریم ودست اززندگی شسته زندگی را بدست زندگی بسپاریم وافساراسب سرکش خویش رادردنیارها کنیم زمان آن رسیده,است که این اسب را رام کرده وبا همان او به آنسوی مرزهای گرفتاری ومشکلات بتازیم وهم خودهم سرنوشت خویش را تغییرداده یابه بازسازی دوباره ی زندگی خوداقدام کنیم .

_____ بیا ز سنگ بپرسیم ___

درون اینه ها درپی چه می گردی ؟

بیا ز سنگ بپرسیم

که از حکایت فرجام ما چه می داند

بیا ز سنگ بپرسیم

زانکه غیر از سنگ

کسی حکایت فرجام را نمی داند

همیشه از همه نزدیک تر به ما سنگ است

نگاه کن

نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ

چه سنگبارانی ! گیرم گریختی همه عمر

کجا پناه بری ؟

خانه خدا سنگ است

به قصه های غریبانه ام ببخشایید

که من که سنگ صبورم

نه سنگم و نه صبور

دلی که می شود از غصه تنگ می ترکد

چه جای دل که درین خانه سنگ می ترکد

در آن مقام که خون از گلوی نای چکد

عجب نباشد اگر بغض چنگ می ترکد

چنان درنگ به ما چیره شد که سنگ شدیم

دلم ازین همه سنگ و درنگ می ترکد

بیا ز سنگ بپرسیم

که از حکایت فرجام ما چه می داند

از آن که عاقبت کار جام با سنگ است

بیا ز سنگ بپرسیم

نه بی گمان همه در زیر سنگ می پوسیم

و نامی از ما بر روی سنگ می ماند ؟

درون اینه ها در پی چه می گردی ؟

____سروده ی:«فریدون مشیری » ____

درواقع آدمی زمانی که عمرکوتاه زندگی بشرراشاهداست بایستی بداند که,این فاصله ی تولدتامرگ برای این نیست که فقط ازآن باین برسیم واین میانه را« زندگی» بنامیم ودرنهایت ودردوران پیری پس ازگذرازسختی های بسیارفقط بگوئیم خوب اینهمه زندگی من بودمن قراربود اینگونه زندگی کنم وسرنوشت من این بوداینچنین سخنی راشماهرگزازانسانی خردمند وداناوعاقل باذکراین مطلب نمیشنوید که من تلاشم رادرزندگی کردم تااین باشم,که,امروزهستم حال خوب یابدمن تلاشم رابه نیکی ودرستی با پشتکاروصبوری انجام داده ام .مسلم,است آنکه درزندگی دردوران پیری برصندلی تجربه ی عمری زندگی کردن نشسته است نیزدوران خوب وبد بسیاردیده است اماپیش ازاین نیز نوشتیم فقط ازسرگذراندن مشکلی درزندگی وگذرازآن معنای زندگی وتلاش ندارد,درواقع وقتی میتوان گفت از زیربارمشکلی خودرارهاکردم که برای آن بیشترین تلاش ممکن رانیزکرده باشم,وتغییروتحولی درزندگی خویش ایجادکرده باشم,اگرفقط ازمانعی ودردی وفشارومشکلی ردشدم,دلیل برموفق بودن من درزندگی نیست اینکه,دراین راستاازخودچه ساختم چگونه پیش رفتم وبرای خود چه تغییری حاصل کردم که دیگرباره به همین مشکل دچارنشوم ومجدددرتنگنای دیگری چون این نیافتم وآنگاه است که میگویند پیروز شده ام وموفق وسربلنداز مشکلی رها شده ام .

___ کوچه های رفتن ____

اگر من من بودم

در کوچه های زندگی

اگر تو بودی

در کوچه های گذر

هیچگاه زندگی

اینگونه دلتنگ نبود

وهر گز گذر فصلها

اینچنین

بی رنگ نمیشد.

ـــــ‌۱۳۸۲ / فرزانه شیداـــــ

شاید بگوئیددرشعارمیتوان همه کس بودهمه چیزشداماامکانات وموقعیتهانیزموثرند درصورتی که این خودماهستیم که امکانات وموقعیت رافراهم میکنیم وگرنه دراین دنیاهرکس آنقدرمشکل وگرفتاری خود رادارد که حتی برای یک زندگی درخوشبختی وثروت نیزوقت خودرابرای مانمیگذاردکه بخواهد دل سوزانده وموقعیتی برای مابسازدموقعیت آنزمان ساخته میشود که ماپیشنهادی دریافت میکنیم وبرآن فکر میکنیم وآنرا میپذیریم یانمیپذیریم یابرای پذیرش آن شرط وشروطی موافق باموقعیت خویش را میگذاریم,امادرهرشکل آنراپذیرفته وانجامش میدهیم وخودرابا شرایط آن تطبیق میدهیم.همانگونه که *ارد بزرگ *نیزمیفرمایندکه انسان بایدبه روزباشدودرهر سن وزمانی ازموقعیتهای پیش آمده در زندگی خویش بنحواحسن استفاده کندبایداینرانیز اضافه کردکه اگرچه مانمیتوانیم تمام پیشنهادات وموقعیتهائی راکه درسرراه م قرار میگیردبدون چون وچرابپذیریم,اماعاقل,آن است که وقتی میداند درشرایط کنونی راه دوم وبهتری نیست ازآنچه هست به بهترین شکل ممکن سودجسته دررشدوپیشرفت خویش تلاش کرده,وازخودوزندگی خویش ولحظات عمرخویش استفاده برده وموقعیت فعلی رابرای خود به شکلی بسازدکه قادرباشدازآن به نحواحسن استفاده کندوتغییری درفضای زندگی وافکارواندیشه وعملکردهای خودداده وزندگی راازدریچه ی دیگری نگاه,کندوراههای دیگرزندگی رانیز بیآزماید شایددرآن نیزانسانی موفق باشد.لااقل ازاینکه با یک "نه"گفتن خودراآسوده کنیم وبگوئیم تمایل باین کاروآنکارراندارم که,بهتراست ,چراکه,دراین شکل ماتغییری دررزوگارخودنداده ایم,ما تغییرات راوقتی به زندگی خودراه میدهیم که درزندگی خودرابرای تغییرگشوده بگذاریم وهمه امکاناتی راکه پیش پای ماقرار میگیرداز کمترین تابالاترین بیآزمائیم.اینکه من مثلا آدم بیکاری باشم ودستم خالی باشدوکسی کاری بمن پیشنهادکندوبرای آنکه علاقه ای به آن ندارم,بایک نه گفتن خودراراحت کنم اشتباهیست که همگان مرتکب میشوندومیگویند که من,اینکاره نیستم,اماکاربه هر شکل,درهر طبقه بندی ای که,ازکارباشدآیابهترازدست خالی بودن وبی پولی وگرفتاری نیست لااقل درگرفتن وانجام اینکارموقعیت مادی خودراحتی درسطح کم ,اگرکه ازفشارمالی فعلی بیرون آورده دستهای بازتری,داشته باشیم مسلمابهترمیتوانیم بفکرکاردیگر درموقعیت دیگروشرایط دیگروبهتری برای خودباشیم ودرکنارکارفعلی تلاش کنیم آنچه راکهبعنوان کار برخود می پسندیم ودوست داریم پیدا کنیم وآنگاه موقعیت آنرادرشرایط بهتری برای خودبسازیم تایارای این راداشته باشیم,که, از کارفعلی بیرون آمده به کاروحرفه ای بپردازیم که دوست داشته ایم.درواقع این حماقت است که من:موقعیت کاری رابنام,اینکه دوست ندارم دربیکاری وبی پولی,ازدست بدهم وبیکاربمانم شاید ذوری بالاخره,آن کاری راکه دوست دارم پیداکنم .باین شکل من موقعیت داشتن یک کاروداشتن پول وشرایط بهترراجواب نه داده ام واین درست نیست که در بیکاره بودن بدنبال بهترین موقعیت بگردم که انسانی که درمحیط کارباشد بیشتنر شرایط,وموقعیت,پیداکردن کاردیگر راپیداخواهدکرد وباافرادبیشتری آشناخواهدشد که درمیان آنان میتوان کسی وکسانی راپیدا کردکه یاالگوی خویش قراردهیم یااینکه,توسط آنان راه وچاه بیآموزیم یااینکه,ازخودآنان وبه کمک ایشان کاروحرفه ای راپیداکنیم که مایلیم انجام دهیم,پس می بینید که دقیقاتصمیمات ماست که سرنوشت سازماست نه هیچ چیزدیگر .

____" کدام ...؟" _____

سالهاست بهارم را

به خزان فروخته ام

و رشته رشته موهایم را

به خاطرات برف

وگرمای تنم را

به سردی زمستان اندوه

گذرم از جاده های بهاری

به تابستان زندگی

چه زودگذر بوده است

من آخر صاحبش نبوده ام

و همچنان در جاده های زندگی

که براه برفیء زمستانی اندوه

میرسد.... در تکرار تکرارها

درمانده ام

کدامین صدا را باید شنید

صدای درونم را

که میپرسد: بیاد داری

یا صدائی را که میگوید

ز خاطر ببر

کدامین صدا را خواهم شنید

بکدامین گوش فراخواهم داد

در آینده ... فرداها

در کدامین جاده ها

چه خواهم کرد.....نمیدانم

آرامشم کجاست؟! ...نمیدانم

کدامین ره به جاده بهار

خواهد رسید

وقتی که نگاه مغموم است؟

! اردیبهشت ۱۳۸۳ چهارشنبه

ـــــــــ سروده ی: فرزانه شیدا ـــــــ

امیدکه دراتنخاب راه وکار وزندگی وسرنوشت خویش همواره براین,اعتقادباشیم که بهترین راه وبهترین کار,در زندگی ماراهیست که درآن,انسانیت و شرف انسانی ,خوبی, ترقی ورشدوخودسازی خویش رادرآن پایه قراردهیم که چون این باشیم موفق نیزخواهیم بودانسانی که برخودخویش احترام بگذارددرخود سازی خودنیزدربهترین راههاباقلبی آگاه وبا پشتکاری قوی وامید قدرتمندبه خداوند خودوبه خود,راه زندگی خویش رابراحتی پیدامیکندوبه سرانجامی خوب نیزدست خواهدیافت که سزاوار آن است ماهرچه راآرزو کنیم نوع آرزوی ماکه برای آن تلاش میکنیم],نماینده ی,این است که,چگونه انسانی میخواهیم باشیم پس وقتی آرزوئی میکنیم وهدفی راانتخاب میکنیم وتصمیم به رفتن گرفته وبرای آن تلاش میکنیم خوب است همیشه ببینیم که این راه,را,که انتخاب کردیم براستی چه کسی راازمامیسازد.انسانی شریف وپاک وزحمتکش یامردوزنی خودخواه وخودبین د بیراهه های خطا؟با انتخاب راههای نادرست وداشتن آرزوهای ناصواب ورسیدن به پول ومکنت وجاهی که دردیدخداوند وهمچنین خودوجامعه راهی برخطاست ودرگناه ونانی حرام یااینکه براستی میخواهیم,انسانی با نامی خوب باشیم که هرآن راهی را,راهی شویم ازآن بهترین رابرای خویش وجامعه ی خویش طلب میکنیم وبا هدفی پاک ودیدگانی بازدرپی نانی صواب ونامی بنام هستیم که سربلندی ماباشددرنتیجه درانتخاب سرنوشت خودبرآرزوهاونوع آرزوهای خودتوجه کنید تاخودرانیز بشناسید وگام دربهترین راهی بگذاریدکه ازشماکسی میسازد که همواره,ازخوددراضی باشیدهم,خودقادرباشیدبخود باسربلندی احترام بگذاریدهم دیگران.

*-کسی که عاشق خودوسرنوشت خویش نیست هیچ کاری ازاوبعید نیست.*ارد بزرگ

*- اگردست تقدیروسرنوشت رافراموش کنیم پس از پیشرفت نیزافسرده ورنجورخواهیم شد.*ارد بزرگ

*- درهر سرنوشتی ،رازی مهم فرونهفته است .*ارد بزرگ

پایان فرگرد سرنوشت ●نویسنده:فرزانه شیدا●

http://ai1m.blogspot.com/2010/03/sarnevesht.html


[شنبه 22 خرداد 1389 ]  [12:28 AM]  [مرجان ب]

تنبلی یا اهمال کاری یکی از آسیب های اخلاقی و انسانی است که کوتاهی و ضعف همت از آثار و نتایج آن به شمار می رود. افراد تنبل واهمال کار که در واقع دچار یک آسیب روانی شده اند و به عادت ناپسند تعلل ورزیدن، سبک گرفتن و سهل انگاری در کارها و وظایف محوله خو کرده اند، معمولا از همت پایینی برخوردارند. این عادت که در نزد بیشتر مردم رایج است، یکی از آسیب های روانی محسوب می شود و بنا بر آماری که برخی از روان شناسان در این زمینه ارائه کرده اند 95 درصد مردم به نوعی به این مشکل مبتلا هستند (آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، روان شناسی اهمال کاری، توجه محمد علی فرجاد، تهران، مؤسسه امید، 1375، ص 9).در آموزه دینی به مسأله تنبلی و اهمال کاری توجه خاصی شده است. امام باقر(ع) می فرماید: تنبلی و بی حالی به دنیا و آخرت شما ضرر می زند (بحار، ج 78، ص 180). و نیز در حدیث دیگر می فرماید: من از کسی که در کارهای دنیا تنبلی می کند، بدم می آید زیرا کسی که نسبت به کارهای دنیا تنبل باشد. نسبت به کارهای آخرت تنبل تر خواهد بود (فروع کافی، ج 5، ص 85).در حدیث دیگری امام علی(ع) می فرماید: هر کس سستی و اهمال کاری را پیشه خود کند وظایفی که بر عهده اش گذاشته شده ضایع می شود (بحار، ج 73، ص 160).تنبلی و سستی در کارها آنچنان نکوهیده و زشت است که در دعاهای زیادی که از معصومین(ع) رسیده درمان آن از خداوند خواسته شده و از ما خواسته شده تا از شر آن به خدا پناهنده شویم (میزان الحکمه، ج 8، ص 396، باب 3491). برای درمان این مشکل لازم است علل و ریشه های آن را بررسی کنیم؛ زیرا اگر بتوانیم ریشه مشکل را بیابیم درمان آن آسان خواهد شد. روان شناسان عوامل زیادی برای این اسیب روانی ذکر کرده اند که دردو دسته کلی قرار دارد:1. آسیب ها و ناهنجاری هایی که مربوط به درون شخص است مانند: خودکم بینی، توقع بیش از حد از خود، پایین بودن سطح تحمل کمال طلبی وسواس گونه، اشتیاق به لذت جویی کوتاه مدت، فقدان قاطعیت و عدم اعتماد به نفس.2. آسیب هایی که در ارتباط با دیگر اشخاص و یا محیط اطراف فرد خود را نشان می دهد مانند نارضایتی از وضع موجود، عدم تسلط بر کار، نگرش منفی به کار، نگرش غیر واقع بینانه از دیگران، احساس عدم مسؤولیت در برابر دیگران، لجبازی با دیگران، اهمال کاری و پرخاشگری انفعالی و برچسب زدن به این و آن (دکتر مرتضی آقا تهرانی، مجله معرفت، ش 64 ، ص 40). عوامل فوق کما بیش در افراد اهمال کار و تنبل به چشم می خورد که افراد باید به تدریج سعی در رفع آنها در خود باشند. ما در اینجا با توجه به این عوامل به بعضی از راهکارهای نظری و عملی برای درمان تنبلی اشاره می کنیم (همان). 1- قدرشناسی از فرصت های به دست آمده: گاهی افراد اگر گذر زمان و فرصت های پیش آمده را درک نکنند و به ارزش بی بدیل وقت توجه نکنند، به راحتی آن را از دست می دهند. به طور مثال کسب علم و دانش و بالا رفتن از نردبان ترقی همیشه برای انسان میسر نمی شود. پس اگر شخصی فرصت آن را پیدا کند ولی به اهمیت و ارزش واقعی آن واقف نباشد، ممکن است آن را با تنبلی و بی حالی به راحتی از دست بدهد و زمانی حسرت آن را بخورد که هیچ سودی نداشته باشد که فرمودند: ضایع کردن فرصت ها نتیجه ای جز غصه ندارد (بحار، ج 71، ص 217).مسلما فهم و درک ارزش وقت و فرصت های به دست آمده، افراد را از تنبلی و اهمال کاری باز می دارد.2- تلاش در ایجاد انگیزه: بسیاری از موارد تنبلی و اهمال کاری به خاطر نداشتن انگیزه کافی است و همین مسأله باعث بی حالی و تنبلی شخص در انجام کارها و وظایف محوله می شود. اگر انگیزه کافی در ما وجود نداشته باشد در انجام وظایف واجب هم سستی می کنیم. بنابراین بر ما لازم است با توجه به نتایج و ثمراتی که ازانجام کارهایمان به دست می آوریم در خود ایجاد انگیزه کنیم، به طور مثال در آموزه های دینی نکات جالبی برای ایجاد انگیزه در افراد نسبت به انجام وظایف شرعی بیان شده است. مثلا در روایتی آمده است که شما خود را در دنیا مانند غریقی بدانید که برای نجات خود تلاش می کند (بحار، ج 90، ص 307).یقینا کسی که دنیا را چون دریایی پرتلاطم می بیند و ساحل نجات را ایمان به خدا و انجام دستورات دینی می داند، هرگز تنبلی و سستی در کارش پیدا نمی شود.3- تعیین وقت معین برای هر کار: افراد باید برای هر کاری قبل از انجام آن وقت معینی در نظر بگیرند تا در آن وقت و فاصله زمانی کار انجام شود. اگر وقت هر کاری از قبل مشخص نشود، ممکن است انسان در انجام آن امروز و فردا کند. مثلا یک کشاورز اگر نداند زمان کاشت، داشت و برداشت محصول محدود است، یا به آن بی توجه باشد، هرگز نمی تواند محصول خوبی به دست آورد.4- تعیین دقیق تاریخ تحویل: برای انجام هر کاری لازم است شخص با توجه به امکانات خود تاریخ دقیق پایان کار را مشخص کند.5- استفاده از فن جزء جزء کردن: کار خود را به بخش های کوچکتر تقسیم کنید تا بتوانید بر آن مسلط شده و از عهده انجامش برآیید. به عنوان مثال، هر پنج صفحه مقاله خود را بخشی به حساب آورده و پس از انجام هر بخش، پاداشی مناسب برای خود در نظر بگیرید سپس به انجام مسایل بخش ها بپردازید.6- اولویت بندی کارها: اشخاص برای خود وظایف گوناگونی را در نظر می گیرند. هر کس باید بتواند کارهای با اهمیت تر را با اولویت اول ا نجام دهد. این تقسیم بندی شما را مقید خواهد کرد تا به کاری که فوریت بیشتری دارد بیندیشید در این مورد اگر به طور جدی در انجام آن تسریع نکنید، اهمال کاری شما در سایر امور نیز تأثیر خواهد گذاشت.7- اقدام به کار در حد توان: گاه انسان به کاری مبادرت می کند که از حد توان و طاقت او به مراتب فراتر است. در اینجا شخص با انتخاب غلط، زمینه اهمال کاری خود را فراهم ساخته است. بنابراین هر کس اول باید توان خویش را در انجام کارها درست برآورد کند و سپس کاری در خور و مناسب با توانش بپذیرد.8- تغییر محیط: گاهی تنبلی و اهمال کاری به خاطر شرایط محیطی خاصی است که فرد در آن قرار گرفته است. تغییر و تحول در این شرایط می تواند تنبلی و بی حالی را از افراد دور کند.9- استفاده از عهد و پیمان: گاهی لازم است برای درمان تنبلی با خود عهد ببندیم که در انجام آن کار کوتاهی نکنیم و در صورت شکستن عهد و پیمان برای خود تنبیهی در نظر بگیریم.در علم اخلاق این شیوه را مشارطه گویند که شخص برای اصلاح نفس خویش هر سحرگاه با خود شرط و قراردادی مجدد می بندد تا که به سوی کمال سیر کند. در گفتاری حکیمانه از امام امیرالمؤمنین در آثار پیمان آمده است: «با نماز پیمان وفا ببند تا این که بر آن مواظبت کنی» (نهج البلاغه، خطبه 199، ص 418).

http://city01.ir/web/?q=http://www.porsojoo.com/en/node/70987


[شنبه 22 خرداد 1389 ]  [12:23 AM]  [مرجان ب]
پیامبر اکرم‌(صلی الله علیه و آله و سلم) نه تنها با راهنمایی­ها و زمینه­سازی­های خود، موجب هدایت افراد به سوی میدان­های کاری می‌شد، بلکه خود نیز عملاً وارد صحنه شده، هم‌دوش با دیگران کار می­کرد.
هنگامی که مسجد قبا و مسجدالنبی ساخته می­شد، ایشان هم دوش دیگر مسلمانان کار می­کرد. آن حضرت سنگ‌های کوچک و بزرگ را برمی­داشت و آنها را به محل ساختن مسجد می­برد. گاهی هم که مردی از اصحاب نزدش می­آمد و التماس می­کرد که یا رسول الله! پدر و مادرم فدای تو باد! اجازه بده سنگ و خاک را من ببرم و به جای شما کار کنم، حضرت می­فرمودند: «نه، تو هم سنگ دیگری بردار».[7]

این عمرو می­گوید:
روزی امام صادق(علیه السلام) را در یکی از باغ­ها ملاقات کردم. آن حضرت لباس مخصوص کار پوشیده بود و بیل به دست گرفته، در باغ خویش مشغول کشاورزی بود. چنان فعالیت می­کرد که عرق از پیشانی مبارکش می­ریخت. گفتم: فدایت شوم! بیل را بدهید تا من کار کنم. فرمودند: «دوست دارم آدمی برای کسب روزی حلال در برابر آفتاب آزرده شود
 
 

[شنبه 22 خرداد 1389 ]  [12:12 AM]  [مرجان ب]
ارزش كار اقتصادى در متون دينى چنان است كه برترين انسان‌ها به آن مي‏پرداختند. آيات و احاديث، از آدم تا خاتم را به صورتى معرفّى مي‏كند كه براى تأمين زندگى، كار اقتصادى داشتند.

امام صادق عليه‌السلام فرمود: آن‌گاه كه آدم به زمين هبوط كرد، نيازمند به غذا و آشاميدنى شد. مشكل را با جبرئيل‏ طرح كرد. جبرئيل گفت: كشاورزى كن (كلينى، 1362: ج 5، 28)، و فرمود: خداوند روزى پيامبران را در كشت و زراعت (دامداري) قرار داد تا هيچ‌گاه از باران ناخرسند نباشند. (همان). شغل شبانى را همه انبيا انجام مي‏دادند تا چگونگى راهبرى انسان‌ها را بياموزند (مجلسى، 1374: ج 11، 15؛ هندى، 1409: ج 4، 11).

درباره پيامبر اسلام روايات دلالت دارد كه افزون بر شبانى گوسفندان در اطراف مكّه، به تجارت هم‏مي‏پرداخت. قبل از نبوّت در جايگاه عامل تجارى، در كاروان حضرت خديجه فعّاليت داشت و پس از بعثت، گاه براي‏تأمين زندگى خريد و فروش مي‏كرد (كلينى، 1362: ج 5، 75؛ هندى، 1409: ج 4، 11؛ مجلسى، 1374: ج 16، 9؛ ج 17، 308)؛ و گاه نهال مي‏كاشت (كلينى، 1362: ج 5، 74).

زندگى امير مؤمنانعليه‌السلام مشحون از مواردى است كه براى تأمين زندگى به كار رو مي‏آورد. از حضرت نقل‏شده است كه روزى گرسنگى شديدى به من دست داد. در اطراف مدينه در جست‌وجوى كار بر آمدم. به زنى برخوردم كه‏كلوخ براى گل كردن جمع كرده بود. قرار گذاشتم كه در مقابل هر خشت، يك دانه خرما مزد بگيرم. شانزده عدد ساختم‏ تا آن‌كه دستانم تاول زد؛ آن‌گاه شانزده دانه خرما گرفتم و به خدمت پيامبرصلّي‌الله‌عليه‌وآ٠ ?ه‌وسلّم رسيدم و با من از آن خرما خورد (حكيمى، 1408: ج 5، 324). حضرت از مال و زحمت بازوى خود هزار برده آزاد (كلينى، 1362: ج 5، 74)، و باغ‌هاى بسيارى احداث كرد. چاه‌هاى متعدّدى پديد آورد و به آب رساند و آنان را در راه خدا وقف كرد (طوسى، 1401: ج 9، 148؛ كلينى، 1362: ج 5، 75). هر گاه از جهاد فارغ مي‏شد، براى ‏آموزش به مردم و داورى بين آن‌ها فرصت مي‏يافت و آن‌گاه كه فراغت مي‏يافت، در باغ خود كار مي‏كرد، در حالى كه‏ ذاكر خدا بود (حكيمى، 1408: ج 5، 344). امام سجادعليه‌السلام هر صبح براى طلب رزق از منزل بيرون مي‏رفت. به او‏ گفته شد كجا مي‏روي؟ فرمود: براى گرفتن صدقه خدا براى خانواده‏ام مي‏روم؛ هر كس طلب مال حلال كند، به منزله كسى است كه خداوند به او صدقه داده است (حرّ عاملى، 1383: ج 12، 43؛ ر.ك: حسينى، 1380: 286 ـ 301).

امام صادقعليه‌السلام نقل مي‏كند كه محمّد بن منكدر مي‏گفت‏: گمان نمي‏كردم از على بن‏الحسينعليهما‌السلام فرزندى برتر از اوبه جا بماند تا آن‌كه روزى محمد بن عليعليهما‌السلام را در اطراف مدينه در گرماى شديد ديدم كه بر دو غلام خود تكيه كرده ‏است. با خود گفتم، سبحان‏اللَّه بزرگى از بزرگان قريش در اين وقت و با اين وضعيت در طلب دنيا و كسب مال است؛ او را موعظه خواهم داد. سلام كردم و او در حالي‌كه عرق از سر و رويش مي‏ريخت؛ پاسخ داد. گفتم خداوند خيرت ‏دهد. تو بزرگ قريش با اين وضعيت در اين موقع، اگر هم اكنون مرگت فرا رسد، چه مي‏كنى و چه پاسخى در مقابل ‏خداوند خواهى داشت. فرمود: اگر مرگم در اين حال رسد، در حال اطاعت و بندگى خدا هستم. خود و خانواده‏ام‏ را از تو و مردم بي‏نياز مي‏سازم. من مي‏ترسم كه مرگم فرا رسد و در حال معصيت باشم (كلينى، 1362: ج 5، 73 ـ 74).

امام صادقعليه‌السلام به ياران سرمايه مي‏داد تا با آن كار كنند و گاه در باغ با بيل راه آب را باز مي‏كرد؛ در حالي‌كه هوا به‌شدت گرم بود. و مي‏فرمود: دوست دارم شخص براى كسب روزي‏ از حرارت خورشيد به سختى بيفتد (همان، 76 ـ 77).
يكى از اصحاب امام كاظمعليه‌السلام حضرت را در حال كار در زمين مشاهده كرد؛ به‌گونه‏اى كه پاهايش غرق در عرق‏ بود. به اوگفت: غلامان و كارگران كجايند؟ (چرا خود را به زحمت انداخته‏اي؟) فرمود: اى علي! كسانى با دستانشان بر زمين كار كرده‏اند كه از من و پدرم بهتر بوده‏اند. گفتم آنان كيانند. فرمود، رسول خداصلّي‌الله‌عليه‌وآله‌ وسلّم اميرمؤمنان و پدرانمعليهم‏السلام تمام آن‌ها با دستان خود كار مي‏كردند و اين از شيوه پيامبران و رسولان و اوصيا و صالحان است (همان: ج 5، 75 ـ 76). سلمان فارسى صحابى بزرگ پيامبر زمانى كه فرماندار مدائن بود، با بافتن زنبيل و فروش آن زندگى خود را اداره مي‏كرد و مي‏فرمود: دوست ندارم جز از دسترنج خود بخورم (ابن ‏ابي‏الحديد، 1404: ج 18، 35).

موارد پيشين و ديگر احاديث (رضايى، 1377: 27 ـ‌ 37) به صراحت بيان مي‏دارد كه اولياى دين با اين‌كه براى ‏آن‌ها امكان داشت يا برخوردارى از كمك ديگران و تأمين مالى زندگى كار اقتصادى انجام ندهند، با اين باور كه كاراقتصادى امرى مطلوب است، آن‌را انجام مي‏دادند و اين، نشانه مطلوبيت و ارزش ذاتى كار در نظام دينى است
 

[شنبه 22 خرداد 1389 ]  [12:10 AM]  [مرجان ب]

تعداد کل صفحات : 22 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >