می خواهم به یاری ۲ مثال سلبی، بررسی کنم که پول تا چه حد خصلت هدفی مستقل ورای نقش آن به منزله یک وسیله محض پیدا می کند. رابطه ولخرجی با مال اندوزی نزدیک تر از آن است که از تقابل ظاهری این دو پدیده برمی آید.
در اینجا باید یادآور شویم که هرجا اقتصاد ابتدایی وجود دارد، حفاظت مقتصدانه و حساب گرانه از ارزش ها با ماهیت آنها، با انتقال پذیری بس محدود محصولات کشاورزی، ناهمخوان است.
اگر محصولات یاد شده را نتوان به راحتی یا به وضوح به پول قابل انتقال نامحدود بدل کرد، انبارکردن یا احتکارکردن شان از روی مال اندوزی تقریبا ناممکن است؛ هرکجا محصولات کشاورزی بلاواسطه تولید و مصرف می شوند، اغلب شکل خاصی از گشاده دستی غلبه دارد، خاصه در برخورد با مهمانان یا تنگدستان؛ گشاده دستی ای که احتمالا در یک اقتصاد پولی کمتر به چشم می خورد، زیرا پول را با سهولت بیشتر می توان اندوخت و ذخیره کرد.
از همین روی بود که پیتروی شهید (Peter the Martyr) کیسه های کاکائویی را که برای مکزیکی های باستان، کار پول را می کردند، می ستود؛ زیرا آنها را نمی شد مدتی طولانی در خفا نگاه داشت و انبار کرد و به همین سبب مجالی برای مال اندوزی نبود. به همین سان، اوضاع و احوال طبیعی، امکان و افسون ولخرجی را محدود می سازند.
جدای از نابودی و هلاکت برای هیچ و پوچ، حد و مرز مصرف بی رویه و اسراف سبک سرانه در یک گروه را توانایی اعضای آن و غریبه ها در مصرف کردن تعیین می کند.
ادامه مطلب
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 10:11 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
از میان تمام ویژگی هایی که شخصیت و هویت متمایز ملت ها را می سازد و به اصل و ریشه آنها، به اخلاقیات شان، و به آداب و رسوم و قوانین شان شکل می دهد، آن ویژگی که اهمیتی بیش از همه دارد تا آنجا که تمام ویژگی های دیگر را تحت نفوذ خود قرار می دهد، چگونگی ادامه بقا و تامین معاش یک ملت است. دریافت روشن از این واقعیت را ما بیش از همه مدیون چارلز کومت هستیم که جای تعجب دارد، چرا تاکنون در علوم اخلاقی و سیاسی آن طور که شایسته بوده به آن پرداخته نشده است. این ویژگی ، در واقع، با دو خصیصه ای که هر دو با قدرتی یکسان بر نسل بشر اثر می گذارند، عمل می کند: یکی تداوم و دیگری جهان شمولی. ادامه بقا، بهبود شرایط زندگی و تشکیل خانواده، مسائلی که مربوط به یک زمان یا مکان خاص، یا برای برخی افراد با سلایق و نظرات خاص باشند نیستند؛ اینها دغدغه روزانه، دائمی و گریزناپذیر تمام انسان ها در تمام زمان ها و در تمام کشورها بوده و هستند. در همه جا، بخش عمده تلاش های فکری و جسمی به شکل مستقیم یا غیرمستقیم معطوف خلق یا بهبود ابزار تامین معیشت بوده است. شکارچی، ماهیگیر، چوپان، کشاورز، صنعتگر، بازرگان، کارگر، هنرمند، سرمایه دار همه پیش از هر چیز به این می اندیشند که چطور به حیات شان ادامه بدهند و سپس، اگر بتوانند، به اینکه چطور شرایط آن حیات را ارتقا ببخشند. اثبات آن هم همین است که اینها برای تامین همین منظور بوده که شکارچی، ماهیگیر، چوپان یا غیره شده اند. به همین شکل کسانی که وارد بخش خدمات عمومی می شوند هم مثل سربازان یا کارمندان دولتی، این شغل را برای تضمین برآورده شدن نیازهایشان انتخاب کرده اند. ما وقتی از اخلاقیات حرف می زنیم، الزاما از افراد انتظار ازخودگذشتگی یا قطع تعلق از دنیا را نداریم، حتی کشیش هم نیازمند تامین معاش است چون پیش از آنکه کشیش باشد نخست، انسان است.
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 10:09 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
یکی از اساسی ترین الزامات یک سیستم اقتصادی سرمایه داری (و یکی از مفاهیمی که بیش از همه از آن سوءبرداشت شده است)، نظامی قدرتمند از حقوق مالکیت (Property rights) است. دهه ها است که منتقدان اجتماعی در آمریکا و سراسر کشورهای غربی گلایه می کنند که حقوق «مالکیت» اغلب بر حقوق «بشر» تقدم پیدا کرده و در نتیجه با افراد به گونه ای غیر برابر برخورد شده و فرصت های برابر در اختیار آنها قرار نمی گیرد. نکته مهم این است که نابرابری در هر جامعه ای وجود دارد؛ اما تضاد ادعا شده میان حقوق مالکیت و حقوق بشر یک سراب است. حقوق مالکیت، حقوق بشر است. تعریف، تخصیص و محافظت از حقوق مالکیت، یکی از پیچیده ترین و سخت ترین مجموعه مسائلی را تشکیل می دهد که هر جامعه ای مجبور است آنها را حل کند؛ اما حل این مسائل باید با اسلوبی خاص انجام گیرد. منتقدین اجتماعی حقوق «مالکیت»، معمولا خواهان الغای آنها نیستند، بلکه می خواهند این حقوق را از مالکیت خصوصی به مالکیت دولتی منتقل کنند. در برخی موارد انتقال مالکیت به دولت (یا انتقال کنترل به دولت که مشابه است) بر کارآیی اقتصاد می افزاید و در سایر موارد کارآیی اقتصاد را پایین می آورد. بدترین پیامد از هر نظر زمانی روی می دهد که حقوق مالکیت واقعا از بین برود (رجوع کنید به تراژدی کالاهای مشترک). داشتن حق مالکیت یک منبع به معنای دارا بودن یک قدرت انحصاری جهت تعیین چگونگی استفاده از آن است، چه این منبع تحت مالکیت دولت باشد و چه افراد مالکیت آن را در اختیار داشته باشند. جامعه نیز موارد استفاده ای را که صاحب این حق انتخاب می کند را با نیروی اعمال شده از جانب دولت و نیز با طرد اجتماعی تایید می کند. همچنین در صورتی که مالکیت منبع مورد اشاره در ید دولت باشد، عاملی که مورد استفاده آن را مشخص می کند، باید تحت مجموعه قواعدی فعالیت کند که در آمریکا توسط کنگره یا توسط بنگاه های اجرایی که مسوولیت این کار را برعهده دارند، مشخص می شود.
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 10:08 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
پس انداز برای افراد مختلف معانی متفاوتی دارد. از دید برخی به معنای سپرده گذاری در بانک است. به زعم عده ای معنای خرید سهام یا مشارکت در یک برنامه بازنشستگی را به همراه دارد، اما پس انداز برای اقتصاددان ها تنها یک معنا دارد که عبارت است از مصرف کمتر از مقدار ثابتی از منابع در زمان حال جهت مصرف بیشتر در آینده. از این رو پس انداز، تصمیم به تعویق انداختن مصرف و ذخیره این مصرف به تاخیر افتاده در قالب نوعی دارایی به شمار آورده می شود. پس انداز غالبا با سرمایه گذاری اشتباه گرفته می شود، اما این دو مفهوم یکسان نیستند، اگرچه بیشتر مردم خرید سهام و اوراق قرضه را به عنوان سرمایه گذاری در نظر می گیرند، اما اقتصاددان ها از واژه «سرمایه گذاری» برای اشاره به اضافه شدن موجودی واقعی سرمایه (کارگاه ها، کارخانه ها، تجهیزات و...) استفاده می کنند. بین سال های ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۵ نرخ سالانه پس انداز خالص در آمریکا (درآمد خالص ملی منهای مخارج مصرفی خصوصی و دولتی تقسیم بر درآمد خالص ملی) به طور متوسط تنها معادل ۳/۵ درصد بود. در مقابل نرخ پس انداز ملی در این کشور در دهه های ۱۹۸۰، ۱۹۷۰ و ۱۹۶۰ به ترتیب ۶/۷، ۳/۱۰ و ۰/۱۳ درصد بود. نرخ پس انداز تنها ۲/۲ درصدی آمریکا در سال ۲۰۰۴ نه فقط با توجه به استانداردهای این کشور، بلکه مطابق با استانداردهای بین المللی نیز به میزان قابل ملاحظه ای پایین است. تفاوت های موجود در تعریف درآمد و مصرف توسط کارشناسان آمار در کشورهای مختلف باعث می شود که مقایسه میان این کشورها مشکل گردد، اما نرخ پس انداز آمریکا پس از تعدیل اثر این مشکلات داده ای تا حد امکان، در مقایسه با این نرخ در سایر کشورهای صنعتی به نحو قابل توجهی کمتر است. تا حد زیادی به همین خاطر است که آمریکا در سالیان اخیر با کسری بسیار بزرگی در حساب جاری خود مواجه شده است (رجوع کنید به تجارت بین المللی). کسری حساب جاری آمریکا برابر است با مقداری که خارجی ها در این کشور سرمایه گذاری می کنند منهای مقدار سرمایه گذاری آمریکایی ها در سایر کشورها. از آنجا که مردم آمریکا به مقدار چندان زیادی پس انداز نمی کنند، وجوه زیادی نیز برای سرمایه گذاری در کشور ندارند، چه رسد به آن که بخواهند در دیگر کشورها سرمایه گذاری کنند. بنابراین خارجی ها با سرمایه گذاری زیاد در آمریکا این تفاوت را جبران می کنند.
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 10:06 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
رشد بهره وری (Productivity) تولید به ازای هر واحد نهاده عامل تعیین کننده و بسیار مهمی در رشد استاندارد مادی زندگی در کشورهای گوناگون است. رایج ترین معیارهای بیان شده برای بهره وری عبارتند از تولید به ازای هر کارگر و تولید در هر ساعت که هر دو معیارهایی از بهره وری نیروی کار هستند. شایان ذکر است که نمی توان بدون رشد پایدار در تولید سرانه هر کارگر به رشدی مداوم در تولید به ازای هر فرد (که معمول ترین معیار استاندارد مادی زندگی یک کشور است) دست یافت. افزایش تولید در هر ساعت کار همانند کاهش ساعات کار لازم به ازای هر واحد تولید است، لذا مثلا با افزایش بهره وری نیروی کار در صنعت خودروسازی آمریکا در خلال دهه ۱۹۲۰، ساعات کار لازم برای مونتاژ یک خودروی مدل T کمتر و کمتر شد، قیمت خودرو کاهش پیدا کرد و استاندارد واقعی زندگی مردم آمریکا افزایش یافت. این امر در تعداد اتومبیل های ثبت شده در این کشور انعکاس یافت که از ۷/۶ میلیون در ۱۹۱۹ به ۱/۲۳ میلیون در ۱۹۲۹ افزایش پیدا کرد. به عبارت دیگر در نتیجه بهبود بهره وری، تعداد خانوارهای آمریکایی که به حمل ونقل با اتومبیل دسترسی داشتند، طی مدت کوتاه یک دهه بیش از سه برابر شد. اخیرا تولید در هر ساعت در بخش هایی از اقتصاد آمریکا که کامپیوتر و تجهیزات ارتباطات راه دور تولید می کنند، به شدت افزایش یافته است. قیمت این نوع کالاها تنزل پیدا کرده است و ده ها میلیون خانواده آمریکایی امروزه اینترنت پرسرعت و تلفن همراه دارند که بخشی از بهبودهای چشمگیرتر و شدیدتر در استانداردهای زندگی آنها طی دهه های اخیر را نشان می دهد.
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 10:03 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
سود (Profit) و ضرر در جوامع کاپیتالیستی از اهمیتی اساسی برخوردار است. کسانی که مالکیت بنگاه ها به آنها تعلق دارد (صاحبان سرمایه)، مدیرانی را انتخاب می کنند که فعالیت های تولیدی را جهت حداکثر کردن درآمد (سود) آنها سازمان دهی می نمایند. فعالیت های آنها جهت کسب سود تحت تاثیر «دست نامرئی» مشهور کاپیتالیسم قرار دارد. اگر سود بیشتر از حد معمول باشد، سرمایه گذاری اضافی از جانب بنگاه های جدید یا بنگاه های موجود جذب می شود. سرمایه گذاری جدید تا زمانی ادامه پیدا می کند که میزان سودآوری در اثر رقابت به همان سطحی کاهش پیدا کند که سرمایه گذاری در هر جای دیگری به همراه خواهد داشت. در واقع از این طریق است که بالا بودن میزان سوددهی، بنگاه ها را به سرمایه گذاری در حوزه هایی جذب می کند که مصرف کننده ها پیام می دهند که از صورت گرفتن سرمایه گذاری در آن ها استقبال می کنند. صاحبان سرمایه با فراهم آوردن سه عامل مولد است که می توانند بازده کسب کنند. اولا این افراد مایل به ایجاد تاخیر در ارضای نیازهای شخصی خود هستند. آنها به جای اینکه تمامی منابع شان را هم اکنون مصرف نمایند، بخشی از درآمد کنونی خود را پس انداز کرده و آن را در فعالیت ها (طرح ها و تجهیزاتی) سرمایه گذاری می کنند که به تولید کالا و خدمت در آینده خواهند انجامید. زمانی که کالاها و خدمات آتی به فروش برسند، سودهایی را به همراه می آورند که می توان از آنها برای تامین مالی مصرف یا سرمایه گذاری بیشتر استفاده نمود. به بیان ساده صاحبان سرمایه با عدم مصرف، سرمایه فراهم می آورند. واضح است که بدون سرمایه تولید بسیار کمتری صورت خواهد پذیرفت. در نتیجه، مقداری از سود عملا «دستمزدهایی» است که به افرادی پرداخت می شود که مایلند ارضای نیازهای شخصی خود را به تاخیر بیندازند.
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 10:01 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
«رازی» در کار است که باید آن را توضیح داد: چگونه است که طی نیم قرن گذشته باوجود افزایش قابل توجه سرمایه گذاری شرکت های چندملیتی، کمک های خارجی و ارایه ی وام های نهادهای بین المللی به کشورهای فقیر، هنوز با مساله ی فقر دست و پنجه نرم می کنیم؟ تعداد افرادی که در فقر به سر می برند با سرعتی بیش از میزان رشد جمعیت جهان در حال افزایش است. چگونه می توان این واقعیت را توضیح داد؟ طی نیم قرن گذشته صنایع و بانک های ایالات متحده (و دیگر شرکت های غربی) به شکل قابل توجهی در مناطق فقیر آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین یا به اصطلاح «جهان سوم» اقدام به سرمایه گذاری کرده اند. شرکت های چندملیتی به خاطر منابع طبیعی غنی و سود بالای ناشی از دستمزد پایین نیروی کار، فقدان نظام اخذ مالیات، قوانین و مقررات زیست محیطی، مزایا برای کارگران و هزینه های مربوط به سلامت و ایمنی شغلی، جذب این مناطق شده اند. دولت ایالات متحده از طریق تخفیف مالیاتی برای سرمایه گذاری شرکت ها در خارج از کشور به این فرار سرمایه یارانه تخصیص می دهد و حتی برخی از هزینه های تغییر مکان را نیز می پردازد؛ این اقدام باوجود نارضایتی اتحادیه های کارگری این کشور است که شاهد از بین رفتن مشاغلشان هستند. شرکت های چندملیتی، کسب و کارهای بومی در جهان سوم را از دور خارج کرده و بازارهای آن ها را به چنگ می آورند. کارتل های کشت و صنعت آمریکایی که از قبل مالیات دهندگان آمریکایی به طرز قابل توجهی یارانه دریافت می کنند اضافه تولید خود را دامپ کرده و آن را در دیگر کشورها پایین تر از قیمت محصولات کشاورزان بومی به فروش می رسانند. همان طور که کریستوفر کوک توصیف می کند آن ها بهترین زمین ها را در این کشورها به منظور کشت با هدف صادرات عملاً غصب می کنند. مطابق معمول کشت تک محصولی مستلزم استفاده از مقادیر زیادی سموم دفع آفات است و مساحت هرچه محدودتری برای رشد صدها گونه ی دیگر از محصولات غذایی ارگانیگ که جمعیت بومی را تغذیه می کند بر جای می گذارد.
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 9:55 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
فقر در لغت به معنی تهیدستی، تنگدستی، درویشی است و حقیقت فقر نیازمندی است زیرا بنده همواره نیازمند است و غنی در حقیقت حق است و فقیر خلق، انتم الفقرا» و الله هوالغنی. فقر اقتصادی (poverty economic) که معمولا در جوامع به معنی مطلق فقر به کار می رود، نیازمندی و ناتوانی فرد است به گونه ای که فقیر در امرار معاش و رفع نیازهای روزمره خود ناتوان است. فقیر قادر نیست خود را به سطح متوسط جامعه نزدیک کند ودر بسیاری مواقع با پیشرفت اقتصادی و اجتماعی درجامعه، مشکلا ت روحی و روانی و بالطبع بهداشتی را نیز به همراه خواهد داشت.یکی از مهمترین دلا یل ایجاد فقر، تورم (inflation) و رکود اقتصادی (stagnation economic) است. با شکل گیری دهکده جهانی (village glodal) و تاثیر جهانی شدن بر تمامی پدیده های اجتماعی واقتصادی، شاهد تاثیرگذاری هر چه بیشتر اقتصاد کشورها بر یکدیگر هستیم که گاه این تاثیر با پیشرفت اقتصادی (expansion economic) و ثروتمند شدن کشورهای غنی، فقر کشورهای ضعیف را به همراه دارد. ولی به طور کلی با گسترش روابط اقتصادی ملل جهان از اوایل قرن گذشته تاکنون بارها شاهد رکودهای عمیق اقتصادی در سراسر دنیا بوده ایم.دوران های رکود و رونق که در ساختار اقتصاد سرمایه داری (onomy;ec market) امری پذیرفته شده و تا حدودی غیر قابل اجتناب است. آثار منفی و مثبت خود را نه تنها در زندگی ملل پیشرفته که سهم عظیمی در تجارت جهانی دارند بلکه بر زندگی مردم کشورهای در حال توسعه (countries beveloping) که اغلب اقتصاد تک محصولی (countries crop one) دارند بر جای نهاده است.
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 9:53 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
زمانی که بیل گیتز در سال ۱۹۹۷ دانشگاه هاروارد را تمام نکرده رها کرد تا در یک شرکت کوچک نرم افزار کامپیوتر کار کند، کسی فکر نمی کرد که همین شخص در سن ۴۳ سالگی ثروتمندترین مرد جهان شناخته خواهد شد. گیتز از جمله متفکران استثنایی است که توانست پله های ترقی را به سرعت بپیماید و به یک غول کامپیوتری و پدیده قرن بیستم تبدیل شود. گیتز توانست این تصور خود را که «روزی که روی هر میز و در هر خانه یک کامپیوتر باشد» را دنبال کند و شرکت مایکروسافت را به عنوان بزرگترین شرکت کامپیوتری در آمریکا معرفی کند، چرا که گیتز توانست بهای سهام شرکت مایکروسافت را از ۲ دلار در سال ۱۹۸۶، تا نیمه اول سال ۱۹۹۶ به ۱۰۵ دلار افزایش دهد و در سال ۱۹۹۸، ارزش این شرکت را در بازار به ۲۶۲ بیلیون دلار برساند. گیتز در واقع یکی از معدود مدیران موسس ، اجرایی و فنی در صنعت کامپیوتر شخصی است که باقی مانده و از نظر تجاری موفق بوده است و براستی وی یک کارشناس حقیقی و متخصص کامپیوتر است. نگاهی به زندگی و رمزهای موفقیت بیل گیتز؛ این غول کامپیوتری، می تواند به حس کنجکاوی ما در مورد چگونگی کسب ثروت و شیوه های کسب و کار ثروتمندترین مرد جهان، جواب دهد. لذا در این نوشتار برآنیم که به ده رمز موفقیت بیل گیتز اشاره ای داشته باشیم.
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 8:54 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
متفکران کمی در اقتصاد این گونه مانند جان مینارد کینز بدعت گذاری کرده اند. او امروز ۶۲سال بعد از مرگش هنوز هم اقتصاد را دوقطبی کرده است. آیا دولت واقعا برای اینکه اقتصاد را به جهش درآورد، باید دخالت کند؟ جان میناردکینز حتی در شبکه ویدیویی یوتیوب، هم قابل دسترسی است. کینز حتی در حوزه ای هم که توجهی به اقتصاد نداشته باشد، شناخته شده است. زیرا او به عنوان مخالف مکتب متفکران اقتصادی است که برای دولت صرفا نقش مراقب شبانه را تعیین کرده است. دولت نباید صرفا نقش مراقب و نگهبان را داشته باشد؛ بلکه باید گهگاه مداخله در امور اقتصادی هم داشته باشد. زیرا تقاضا مجموعه اقتصاد را هدایت می کند و دولت به آن تعلق دارد. کینز بود که موضوع گودال ها را مطرح کرد. کینز انگلیسی از اینکه دولت باید صرفا و ضرورتا خود خریدار (ارباب رجوع) شود، دفاع کرد. بنابراین بهتر آن است که مردم گودال ها را بکنند و دوباره پر کنند تا اینکه به بیکاری اکتفا کنند، زیرا به هر حال این گونه تقاضا رونق می گیرد و تقویت می شود. اتحادیه ها در سطح جهان برای شفاف سازی تقاضا هنوز هم در ۲۱آوریل، هر ساله به یاد سالروز مرگ وی شمعی را روشن می کنند. او درخواست افزایش دستمزدها را یک اساس و بنیان علمی می داند. کینز خود از یک ناامنی فطری در اقتصاد صحبت می کند. به نظر او تعادل در بازار کار به طور خودکار ایجاد نمی شود. یعنی همان چیزی که تا به امروز نظریه غالب دیگری تشریح کرده است. برای کسب تعادل در بازار کار، دولت هم موظف است در کنار مصرف کنندگان خصوصی وارد عمل شود. براساس نظریه کینز، دولت باید در یک وضعیت اقتصادی نامناسب از طریق سفارش ها مثلا سفارش های عنوان شده ساختمانی، اقتصاد را حمایت کند. کسری هزینه ها اصطلاحی است که مدت ها دهان به دهان گشته است و احیانا کینز خود تحت تاثیر آن واقع نشده است. در یک وضعیت اقتصادی مطلوب دولت می تواند خود هزینه ها را مثلا توسط افزایش مالیات بر ارزش افزوده تامین کند. این تصویر در سطح کارفرمایان هم باید مصداق داشته باشد آنها خود مسوولیتی را در قبال مجموعه اقتصاد به عهده دارند. از این جهت کارفرمایان نباید بنابر یک توصیه حتی در زمان بحران هم دستمزد کارمندان را کم کنند.
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 8:49 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
بیل گیتس ثروتمندترین مرد جهان است که ۱۱ سال متوالی برنده این عنوان بوده و دارایی او در حدود ۵۱ میلیارد دلار تخمین زده می شود. گیتس در سن ۴۳ سالگی ثروتمندترین مرد جهان بود. او از سن ۲۰ سالگی تاکنون رئیس شرکت مایکروسافت بوده است که ارزش آن چیزی در حدود ۵۰ بیلیون دلار است. گیتس با دگرگونی مایکروسافت و تبدیل آن به یک بازیگر مهم در صنعت کامپیوتر و استفاده از جایگاه برتر جدید برای ایجاد بستری جهت رشد خیلی زیاد در برنامه های کاربردی فکر خود را به منصه ظهور گذاشت. گیتس از همان ابتدا و خیلی زود دریافت که اگر بخواهد فکرش را به نتیجه برساند، لازم و ضروری است که یک استاندارد صنعتی ایجاد شود. او همچنین می دانست که اگر هرکسی زودتر و قبل از همه به آنجا برسد فرصت و شانس مهم تری برای داشتن قدرت در صنعت کامپیوتر خواهد داشت. ثروت گیتس به اندازه ای است که خارج از درک ما است و این خود هم مایه رشک ما است و هم کنجکاوی ما را بر می انگیزاند. اما آنچه مهم می نماید شیوه کسب و کار گیتس است که در آن گیتس به مدیران هشدار می دهد؛ «به همه کسب و کارها هشدار می دهم که حتی اگر تاکنون در صنعت خود بی رقیب هستید، ممکن است به زودی مورد هجوم بازیگران داد و ستد اینترنتی قرار بگیرید!»
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 8:47 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
علم مالیه عمومی باید همواره شرایط سیاسی را به طور روشنی در نظر داشته باشد. این علم به جای اینکه منتظر دستورالعمل تئوری های مالیات گیری مبتنی بر فلسفه های سیاسی از رده خارج باشد، باید تلاش کند تا رازهای مربوط به رشد و توسعه را بازگشایی کند. (ویکسل، ص ۸۷) در این هنگام اگر ذکری از تاثیر کنوت ویکسل، اقتصاددان بزرگ سوئدی، بر کارهایم نکنم بی انصافی خواهد بود. تاثیر او به حدی است که بدون آن من در این جایگاه قرار نمی گرفتم. بسیاری از تحقیقات من خصوصا آنها را که مربوط به حوزه اقتصاد سیاسی و تئوری مالی است، می توان به نحوی از انحا تکرار متفاوت، تشریح و یا بسط دیدگاه های ویکسل قلمداد کرد. این سخنرانی من نیز استثنایی از این قاعده قلمداد نمی شود. یکی از هیجان انگیزترین لحظات زندگی فکری من زمانی است که در سال ۱۹۸۴ تز دکترای ناشناخته و ترجمه نشده ویکسل را کشف کردم. این تز در قفسات خاک اندود کتابخانه دانشگاه شیکاگو قرار داشت. تنها فراغت پس از فارغ التحصیلی بود که مرا به جست و جو در آنجا کشاند. این کشف، مرا هم نمونه ممتاز دیگری از مصداق این حرف گرداند که یادگیری می تواند نتیجه فرعی جست و جوی دیگری باشد . اصول جدید ویکسل در مورد عدالت مالیاتی به من اعتماد فوق العاده ای بخشید. ویکسل که در حوزه عقاید اقتصادی چهره شناخته شده ای است، تئوری های رایج و مسلم مالیه عمومی را به چالش کشید. انتقادات او با نقدهای من به این حوزه کاملا هم جهت بود. از آن زمان تصمیم گرفتم که دیدگاه های ویکسل را برای عموم تشریح کنم. بلافاصله ترجمه کتاب او را شروع کردم و در این کار از کمک های الیزابت هندرسون قبل از انتشار نهایی اثر بهره ها گرفتم.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
اولین رمز موفقیت بیل گیتز را می توان در تشخیص موقعیت کاری وی ارائه کرد. شاید اکثر ما فکر کنیم که شانس و اقبال با گیتز همراه و همساز بوده و او را تا این حد بالا رسانده است اما اگر کمی به گذشته گیتز توجه داشته باشیم می بینیم که آنچه که باعث موفقیت گیتز شده، تشخیص وی از اهمیت معاملات بوده و نه شانس و اقبال.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
![]()
ادامه مطلب
سخنرانی جیمز بوکانان هنگام دریافت جایزه نوبل
ادامه مطلب