|
ادامه مطلب
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 7:51 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
فریدمن انتقادات زیادی به نظریات کینز درخصوص نظریه مقداری پول داشت، از جمله اینکه؛ ۱) کینز کتابش را در دوران رکود اقتصادی و برای حل آن نوشت که در آن زمان تورم تهدید جدی نبود. فریدمن می گوید اشتباهاً، قیمت ها را ثابت تلقی کرد چنان که اگر پول تاثیری هم داشت، بر حسب تولید ظاهر می شد یعنی بر حسب مقدار کالا های معامله شده و نه قیمت متوسط آنها. ۲) اعتقاد به شکست سیاست های پولی در دوران رکود، کینز را به این نتیجه رساند که پول تاثیر اندکی بر درآمد دارد. در واقع همان گونه که فریدمن استدلال می کند، رکود یا بحران دهه ۱۹۳۰ بر خلاف فرض عادی آن زمان که هیچ گونه فقدان پولی وجود نداشت، دقیقاً به علت یک انقباض پولی شدید به وجود آمد. بنابراین رکود گواهی است بر قدرت تاثیر پول بر درآمد ملی و نه ضعف آن. ۳) کینز با رد این عقیده که تغییرات پولی می تواند تاثیر زیادی بر قیمت ها یا درآمد ها داشته باشد، فرض کرد که تغییرات پولی به طور وسیع با تغییر در تقاضا برای پول، جذب می شود. ولی فریدمن با استناد به مطالعات تجربی خود نشان داد تقاضا در واقع بسیار با ثبات است. ۴) درک مغشوش کینز از طبیعت پول چهارمین اشتباه اوست. پول را می توان با انواع بسیار گوناگونی از دارایی ها مبادله کرد، نه فقط با اوراق قرضه که کینز توجه خود را به آن محدود کرده بود.
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 7:49 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
مطلب حاضر به معرفی هانس هرمان هوپه، اقتصاددان آلمانی تبار می پردازد که تاکنون کم تر در معرفی وی به جامعه فارسی زبان تلاش شده است. این معرفی در خلال مصاحبه ای که « سوکادا سیاهدان » با وی در سال ۲۰۰۶ انجام داده صورت می پذیرد و نمونه جالبی از اظهارنظرهای یکی از مطرح ترین چهره های مکتب اتریش را در خصوص مسایل روز جهان و علم اقتصاد پیش روی ما می گذارد. برای آشنایی مقدماتی باید گفت، هانس هرمان هوپه در دوم سپتامبر سال ۱۹۴۹ در شهر پاین واقع در غرب آلمان به دنیا آمد . در دانشگاه های سارلاندس ، گوته و میشیگان به تحصیل فلسفه، جامعه شناسی، تاریخ و اقتصاد پرداخت . مدرک دکتری را در سال ۱۹۷۴ و هبلیتیشن Habilitation (مدرک خاص چند کشور اروپایی و آسیایی که پیش درآمد و لازمه احراز پست استادی است) را در ۱۹۸۱ در بنیاد جامعه شناسی و اقتصاد دانشگاه گوته دریافت کرد . او استاد دانشگاه های مختلف کشور آلمان و همین طور دانشگاه جان هاپکینز بلونیا در کشور ایتالیا بوده . در سال ۱۹۸۶ از آلمان به آمریکا مهاجرت کرد و در حال حاضر در دانشگاه نوادای لاس وگاس مشغول تدریس است . مطابق رسمی که حتی تا امروز نیز ادامه یافته، هانس هرمان هوپه در خلال سال های جوانی یکی از طرفداران اندیشه های چپ (مارکسیسم) بود . این ماجرا ادامه داشت تا این که با خواندن نقدهای « بوهم باورک » بر مارکسیسم، اولین بذرهای عدم اعتقاد به سیستم مارکسیستی در وی رشد کرد و همین اندیشه ها بودند که وی را به توهم موجود در ایده غالب و مد روز آن روزگار (مارکسیسم) آگاه کردند. وی برای مدتی یک « پوپری » معتدل و سوسیال دموکرات بود . و این موضوع پیش زمینه و مسبب تصمیم وی برای آزمودن علوم اقتصادی و جامعه شناسی شد .
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 7:45 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
به نظر می رسد روزهای پرحاشیه ای را سپری می کنید. بحث استیضاح و زیر سوال رفتن بخشی از برنامه هایتان، مثل تنظیم بازار، تعامل با اصناف وگرانی. کمی خسته به نظر می رسید آقای وزیر. کار مداوم در وزارتخانه ای مثل وزارت بازرگانی خستگی هم به دنبال دارد. بحث اصلی استیضاح نیست. استیضاح حق نمایندگان مردم است ومن از این نکته خوشحال می شوم که عرصه استیضاح، محل بیان واقعیت هایی درمورد اقتصاد کشور باشد. اما استیضاح یک وزیر از مجموعه وزرای اقتصادی یک کابینه به بهانه گرانی وتورم، برخاسته از اهدافی است که نمی دانم این اهداف چیست. با خودم فکر می کنم یعنی مسبب همه گرانی ها وزیربازرگانی به تنهایی بوده است؟بحث تورم وگرانی، ریشه در ساختار اقتصادی کشور دارد ومحاکمه کردن یک وزیر، آن هم وزیری که باید مدافع حقوق مصرف کننده باشد وطرف عرضه وتولید هم نیست، کمی عجیب است. ▪ احتمال دارد کابینه را ترک کنید. این موضوع ناراحت کننده نیست؟ ـ چرا باید ناراحت کننده باشد؟ خانواده ام که خوشحال می شوند. ▪ بعد از این که خبر استیضاح را شنیدید چه واکنشی نشان دادید؟ ـ لبخند زدم. ▪ آقای رئیس جمهور چه واکنشی داشتند؟ ـ نمی دانم. لحظه اعلام خبر آن جا نبودم. ▪ رئیس جمهور از وزیر بازرگانی اش حمایت خواهد کرد؟ ـ از خودایشان بپرسید. ▪ اما چرا نباید حمایت شود؟ ـ برخی سایت ها این گونه تحلیل کرده اند که رئیس جمهور در راستای ادامه ترمیم کابینه، موافق با استیضاح وزیر بازرگانی است. حتی گفته می شود قرار است وزیر بازرگانی قربانی گرانی ها شود.
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 7:41 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
محمدیونس، استاد دانشگاه و اقتصاددان بنگلادشی و بانك گرامین كه خود مؤسس آن بوده است، مشتركاً جایزه صلح نوبل سال ۲۰۰۶ را تصاحب كردند. این جایزه نصیب بسیاری افراد بد و خوب دیگر نیز شده است. آنچه در پس این انتخاب شایسته مایه عبرت و درس آموزی است، توجه به اندیشه های والایی است كه او موفق به پیاده سازی آنها شده است؛ آن هم در متزلزل ترین و فقیرترین كشورهای جهان، یعنی وطن او، بنگلادش. همه چیز از زمانی آغاز شد كه ۲۷ سال قبل، زمانی كه محمد۳۸ساله در دانشگاه مشغول تدریس نظریه های اقتصادی بود، در درون خود با تضاد بزرگی مواجه شد: از یك سو ، طنین پرسروصدای تدریس وجوه مختلف نظریه های اقتصادی در كلاس و اختصاص میلیون ها دلار از سوی دولت در برنامه های پنج ساله برای از بین بردن فقر و از سوی دیگر، قحطی و وضعیت فلاكت بار میلیون ها انسانی كه او هر روز با آنها مواجه می شد و می دید كه در بیرون از كلاس درس، با جسم های نحیف و روح های خسته، چشم امید گشوده داشته اند و دست به دعا برداشته اند تا از روزمرگی فقر و ناداری برهند و طلوع سپیده رهایی را ببینند. هنگامی كه او با پیگیری دلسوزانه متوجه شد كه زنان فقیر روستای مجاور او، اجیر تاجران پول پرستی هستند كه حاصل دسترنج چهارپایه های تولیدی آنها را صرفاً به دلیل دراختیار گذاشتن پول قرضی برای تهیه مواد اولیه آن، به ثمن بخس می خرند، به شدت برآشفت و به فكر فرو رفت كه چگونه در جامعه ای زندگی می كند كه نمی تواند به ۴۲ زن پرتلاش و ماهر، جمعاً ۲۷ دلار بدهد. او خود تصمیم گرفت از این شرمندگی برهد. بلافاصله ۲۷ دلار را از جیب خود درآورد و از طریق دانشجویانش به زنان رساند و به آنها اعلام كرد كه این یك وام است و آنها می توانند هر زمان كه توانایی پیدا كردند باز پس دهند. این كار ، برای آن زنان كارستان شد و آنهامدتی بعد وام را نیز باز پس دادند. محمد یونس این كار را به دو ، ۱۰ و سپس ۵۰ روستای دیگر تعمیم داد و برای انجام آن در سطح وسیع به بانك های دولتی مراجعه كرد و پیشنهاد داد آنان این كاررا انجام دهند. این انتظار از بانك هایی كه فلسفه وجودی شان پرداخت بیشتر به افراد پولدارتر بود برآورده نشد، به این جهت محمدیونس تصمیم گرفت خود، بانك مستقلی تأسیس كند و پس از دو سال تلاش ، مجوز تأسیس بانك گرامین را از دولت اخذ كرد.
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 7:40 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
در ناهارخوری دانشگاه شیکاگو بودم که اعلام کردند میلتون فریدمن درگذشته است. او سالهای مهمی از زندگی اش را اینجا در همین دانشگاه سپری کرده بود؛ و به همین خاطر بلند شدم و از افرادی که آن اطراف بودند در مورد فریدمن پرسیدم. از صحبتهایشان فهمیدم با وجود آنکه فریدمن حدود سی سال پیش از این دانشگاه بازنشسته شده اما سایه عقایدش همچنان با شدت بر دانشگاه شیکاگو سنگینی می کند. باور عمومی در خصوص ایده های فریدمن، بر مواضعش در مورد اقتصاد آزاد، مقابله با دخالت دولت، و نفوذش بر رهبران محافظه کار دولت استوار است. اما او زمانی در مصاحبه اش گفته بود با وجود آنکه تلاشهایش برای تأثیرگذاری در تصمیم گیریهای عمومی، توجه زیادی را جلب کرده، اما دغدغه اصلی اش اقتصاد علمی است. یکی از تأثیرات قابل توجه ایده های فریدمن در اقتصاد، ایجاد یک جهان بینی پایه ای است. بر اساس این جهان بینی، اقتصاد یک بازی یا تمرین آکادمیک نیست. اقتصاد یک ابزار قدرتمند برای درک جهان است. در همین راستا، فریدمن از یک تئوری راست و مستقیم استفاده می کرد. او از هرجایی که می توانست اطلاعات جمع آوری می کرد و می خواست بداند که اقتصاد چگونه در جهان شکل می گیرد و نقش ایفا می کند. این دیدگاه اکنون کاملاً عالم گیر شده و مورد پذیرش قرار گرفته است. هرگوشه از جهان در قرن بیست و یک میلادی را می توان تأثیر گرفته از ایده های میلتون فریدمن قلمداد کرد. او عامل شکل گیری انقلاب بازار آزاد در جهان بود. حتی شاگردان فریدمن در مکتب شیکاگو – مثل رابرت لوکاس، جورج استیگلر، و گری بکر بودند که پیش زمینه تئوریک لازم برای احیاء سیاستهای اقتصادی آزاد آمریکا در دهه ۱۹۹۰ میلادی را فراهم کردند.
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 7:38 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
«به نظر من شکست اقتصاددانان در هدایت موفق سیاست ها به گرایش آنها در تقلید هر چه بیشتر از روش بسیار موفق علوم طبیعی برمی گردد. تقلیدی که در رشته علمی ما ممکن است به خطای بسیار فاحش منجر شود. من این نگرش را «علم پرستی» خوانده ام. حدود سی سال پیش این نگرش را این چنین توصیف کردم: «این گرایش به معنای واقعی کلمه غیرعلمی است، زیرا متضمن به كارگیری مکانیکی و غیر نقادانه عادات فکری علوم طبیعی در رشته ای کاملا متفاوت است». (هایک، ۱۹۷۴، سخنرانی نوبل). ۳۳ سال پس از سخنرانی جایزه نوبل هایک، اقتصاددانان مسیری متضاد با بینش او را انتخاب کرده اند و بیشتر بر الگوهای تجربی متکی شده اند. به عبارت دیگر، آنها بیشتر ریاضی دان شده اند تا فیلسوف. البته این به طور معمول به دلیل نگرانی اقتصاددانان هایکی است چرا که طی چندین سال گذشته ایجاد یک محیط جدید به اقتصاددانان اجازه داده است تا در هر دو دنیای ریاضیات و فلسفه وضعیت بهتری را تجربه کنند. در کل انجام کارهای تجربی در علم اقتصاد یک شکست تلقی نمی شود. با این حال، در برخی موارد این ابزارها با نقاط ضعف زیادی در اقتصاد مورد استفاده قرار گرفته اند. برای مثال، به راحتی می توانیم کارهای تجربی منتشر شده توسط اقتصاددانان را ببینیم که از دستمزد در معادلات نیروی کار و قیمت در معادلات تقاضا چشم پوشی کرده اند. علاوه بر این، مدل هایی با قدرت توضیح دهندگی زیاد (از نظر آماری) پیشرو هستند. هنوز هم رایج ترین روش برای اندازه گیری قدرت توضیح دهندگی یک مدل (ضریب تعیین یا همان R اسکوار) است. متاسفانه این پدیده باعث می شود که در مدل های با قدرت توضیح دهندگی پایین تنها داده ها مقصر تلقی شوند.
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 7:37 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
نوریل روبینی، اقتصاددان دانشگاه نیویورک که در بین همکاران خود به «پیشگوی حوادث ناخوشایند» معروف است، به گواه همکارانش شخصیتی بدبین دارد. این روحیه شخصی او سبب می شود تا بتواند بحران های اقتصادی را پیشگویی کند و نه چیزی که از اقتصاد آموخته است. وی این روزها بسیار معروف شده و مورد توجه قرار گرفته، چراکه از ماه ها قبل وقوع بحران را پیشگویی کرده است. البته همکارانش درباره او می گویند: «ساعت زنگ زده هم حداقل دو بار در روز ساعت را درست نشان می دهد!!» نوریل روبینی اقتصاددان دیگری که بحران مالی آمریکا را پیش بینی کرده بود ببینیم نوریل چه می گوید؟ ـ رابرت شیلر: روش نوریل برای دیدن چیزها متفاوت با اقتصاددانان است: او هرکاری را با تمرین یاد می گیرد و در آن استاد می شود دو سال قبل، نوریل روبینی، بحران اقتصادی جاری را پیش بینی کرد. اینک او می بیند که اوضاع بسیار بدتر می شود. دقیقا در هفتم سپتامبر سال ۲۰۰۶ بود که نوریل روبینی استاد اقتصاد دانشگاه نیویورک، در برابر گروهی از اقتصاددانان در صندوق بین المللی پول ایستاد و اعلام کرد که یک بحران اقتصادی در راه است. او هشدار داد که در ماه ها و سال های آتی، ایالات متحده با رکود بی سابقه در بخش مسکن، شوک مثبت نفتی، کاهش شدید اعتماد مصرف کنندگان و در نهایت رکود عمیق اقتصادی روبه رو می شود. (او زنجیره ای تیره و تار از رویدادها را به این شکل ترسیم کرد که صاحبخانه ها موفق به بازپرداخت وام های رهنی نمی شوند، تریلیون ها دلار اوراق بهادار به پشتوانه وام های رهنی بی اعتبار می شوند و نظام مالی جهانی متزلزل گشته و متوقف می شود. او ادامه داد این تحولات می تواند صندوق های سرمایه گذاری، بانک های سرمایه گذاری و سایر نهادهای مالی اصلی مثل فانی می و فردی مک را فلج یا نابود سازد.)
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 7:30 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
اخیرا کمیته جایزه نوبل، پاول کروگمن را به عنوان برنده جایزه نوبل اقتصاد معرفی کرد. این امر واکنش هایی را هم در آمریکا و اروپا و هم در ایران (خصوصا روزنامه دنیای اقتصاد) برانگیخت که به اعتقاد نگارنده این واکنش ها چندان صحیح و درست نبود. از این رو تلاش می شود تا به اختصار پل کروگمن و نقش او در پیشبرد علم اقتصاد به خوانندگان ایرانی معرفی شود. در انتها ارزیابی مجددی در مورد حاشیه های مربوط به انتخاب وی برای جایزه نوبل خواهیم داشت. پل کروگمن در سال ۱۹۵۳ به دنیا آمد و در حوالی نیویورک بزرگ شد. در سال ۱۹۷۴ لیسانس خود را از دانشگاه ییل و در سال ۱۹۷۷ دکترای خود را از دانشگاه ام آی تی دریافت نمود. وی تز دکترای خود را زیرنظر دورنبوش، اقتصاددان معروف ام آی تی گذراند. از آن تاریخ تا کنون همواره به امر تدریس اشتغال داشته، اما تدریس یگانه مشغله او نبوده است. وی عموما در دانشگاه ام آی تی مشغول به تدریس بوده، اما هر از چندگاهی به دانشگاه های دیگری چون پرینستون و ییل نیز رفته است. وی از همان آغاز در امر تحقیق و پژوهش اقتصادی توانایی قابل توجهی از خود نشان داد و به سرعت توانست در نشریات اقتصادی آکادمیک مقالات متعددی را منتشر کند. تعداد مقالات نسبتا زیاد و تاثیرگذار وی موجب شد تا در سال ۱۹۹۱ به عنوان برنده جایزه جان بیتز کلارک معرفی شود. جایزه مذکور جایزه ای پرپرستیژ و معروف است که هر دو سال یکبار به یک اقتصاددان آمریکایی زیر ۴۰ سال که نوآوری های قابل قبولی درعلم اقتصاد داشته باشد، اعطا می گردد. وی از سال ۱۹۹۹ دعوت روزنامه نیویورک تایمز را برای نوشتن مرتب ستون مقالات پذیرفت و هر هفته دو مقاله در این روزنامه منتشر می کند. ویژگی ممتاز کروگمن ساده نویسی و توانایی ارتباط با مخاطب است. بسیاری معتقدند که در چند دهه اخیر علم اقتصاد چنان تخصصی و پیچیده گردیده که دانش آموختگان این علم قادر به برقراری ارتباط با غیر هم سلکان خود نیستند.
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 7:27 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
ماهاتیر محمد، در حالی در مرز ۸۴ سالگی قرار دارد که میراثش برای کشور و مردم مالزی بسیار بیشتر از آن است که بتواند به سن و سال او درآید. وی که از سال ۱۹۸۱ تا ۲۰۰۳ نخست وزیر کشور مالزی بود، با اندیشه ای منسجم و مبتنی بر آزادی های اقتصادی، توانست به جاودانه ترین نخست وزیر مالزی نیز تبدیل شود. به طوری که هم اکنون کسی نامی از سه نخست وزیر پیش از ماهاتیر نمی آورد. برای اینکه به اهمیت ماهاتیر محمد و اندیشه هایش برای اقتصادی همچون اقتصاد ایران پی ببریم، لازم است بدانیم که مالزی کشوری است با اکثریت مسلمان، کشوری که به شدت از تنوع قومی برخوردار است (با اقلیت های قدرتمند چینی و هندی و اکثریت مالایی) و هم چنین کشوری است نفت خیز (که البته بیشتر نفت تولیدی در این کشور به مصرف داخلی می رسد و صادرات اندکی دارد). اینها همه شاخص هایی است که شباهت های این کشور را با کشور ما نشان می دهد. مضافا این که تا قبل از سال ۱۹۸۰ بیش از ۵۰ درصد مردمان این کشور زیر خط فقر قرار داشتند (در حالی که بنابر آمار رسمی دولت مالزی، هم اکنون کمتر از ۴ درصد مردم زیر خط فقر هستند. البته خود ماهاتیر محمد معتقد است توانسته است فقر را از ۷۰ درصد به ۴ درصد برساند)، جالب تر از همه این که دولت متحدی به نام مالزی تا قبل از سال ۱۹۶۳ وجود نداشته و از این سال دولت در این کشور شکل می گیرد و ایالت های گوناگون تحت یک حکومت مرکزی ملی قرار می گیرند.
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 7:23 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
ماهاتیر محمد برای جهان اسلام، نام آشنایی است. وی نخست وزیر سابق مالزی است که در سال ۱۹۲۵ متولد شد و در فاصله سال های ۱۹۸۱ تا ۲۰۰۳ بر مسند قدرت بود و تلاش های بسیاری برای مدرنیزاسیون مالزی انجام داد. اما انتقاداتی نیز به او وارد شد؛ مانند این که مستبدانه عمل می کند و در سیاست درگیر باندبازی است. ماهاتیر محمد در ابتدا وارد یک مدرسه بومی زبان شد اما بعد به کالج پزشکی کینگ ادوارد هفتم در سنگاپور رفت. در همان زمان، برای روزنامه ای با نام مستعار مطلب می نوشت. علاوه بر این، وی مسئول جامعه مسلمانان دانشگاه هم بود. بعد از فارغ التحصیلی، به عنوان پزشک دولتی به مالزی برگشت و با یکی از همکلاسی های سابقش ازدواج کرد. ماهاتیر محمد در سال ۱۹۵۷ از خدمات دولتی استعفا داد و تصمیم گرفت خودش کار کند. به این ترتیب، خیلی زود به ثروت قابل توجهی دست پیدا کرد. وی با ورود به احزاب طرفدار دولت، به مجلس راه یافت و در سال ۱۹۷۰ با نوشتن کتابی سعی کرد علل عقب ماندگی مالزی را توضیح دهد و یک مدل سیاسی اقتصادی [موسوم به حمایت سازنده] را پیشنهاد داد. دولت آن زمان، چاپ کتاب او را متوقف کرد؛ هر چند که از برخی راه حل های آن سود جست. اما بالاخره توقف انتشار آن کتاب پرماجرا سبب شد که در سال ۱۹۸۱ ماهاتیر محمد نخست وزیر شود. وی در سال های نخست وزیری اش مالزی را تبدیل به یک قطب بازرگانی، صنعتی و ارتباطی کرد و سیاست های اقتصادی وی با عنوان «همکاری ملی»، مالزی را از یک کشور عقب مانده به کشوری در حال توسعه بدل کرد. دکتر ماهاتیر محمد چهارمین نخست وزیر مالزی بوده است. بسیاری او را به علت نقشش در مدرن سازی سریع مالزی و رشد رفاه در این کشور تحسین می کنند. دولت مالزی مدعی است که فقر در زمان ماهاتیر محمد از ۵۰ درصد به ۶ درصد کاهش یافته است. وی امروز به ایران می آید تا از تجربه های کشورش در طی مسیر توسعه برای ما بگوید.اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران، امروز[دوشنبه] میزبان نخست وزیر سابق کشور مالزی است تا وی با حضور خود در جمع اعضای هیات نمایندگان اتاق ایران، روسا و اعضای تشکل ها، روسای کمیسیون های تخصصی، مدیران، معاونان، مشاوران و فعالان بخش خصوصی کشورمان، دیدگاه های خود را درخصوص راهکارهای توسعه روابط تجاری دو کشور، شیوه تعامل بخش های خصوصی و به خصوص اتاق های بازرگانی دو کشور اعلام کند.
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 7:19 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
لودویگ هاینریش ادلرفون میزس (۲۹سپتامبر ۱۸۸۱ ۱۰اکتبر ۱۹۷۳)، اقتصاددان و فیلسوف اجتماعی در لمبرگ (Lemberg)اتریش مجارستان به دنیا آمد. پدر وی، آرتور فون میزس، مهندس راه آهن و کارمند دولت و مادرش، آدله فون میزس بود. فون میزس هنوز در سن کودکی بود که خانواده اش به میهن مهاجرت کردند. وی در ۱۸۹۲ به Akademisches Gymnaium وارد شد و در آن جا به آموزش علوم انسانی پرداخت و با هانس کلسن (Mans Kelsen) همکاری نمود. او از ابتدا علاقه خاصی به تاریخ و سیاست داشت. به همین خاطر پس از فارغ التحصیلی در سال ۱۹۰۰، در دپارتمان حقوق و علوم دولتی در دانشگاه وین شروع به تحصیل نمود. فون میزس، کار خود را تحت نظر کارل گرانبرگ (Carl Grumberg) و با طرفداری از مکتب تاریخی در علوم سیاسی آغاز کرد. در این مکتب بر تحقیق و پژوهش تاکید شده و اهمیت چندانی به تحلیل نظری داده نمی شود. اما میزس در پاییز ۱۹۰۳ کتاب «اصول علم اقتصاد» نوشته کارل منگر (Carl Merger) را که متنی بنیادین در مکتب اقتصاد اتریش است مطالعه کرد و مطالعه این کتاب او را از این روش تاریخ گرایانه دور نمود. وی در سالیان بعد، به ویژه در سمینار اوگن فون بوم باورک (Evgen Von Bohm Bawerk)، وزیر مالی سابق و مدافع مکتب اتریش، به تعمیق مطالعات خود در زمینه تئوری اقتصادی پرداخت.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
گفت وگو با دکتر میرکاظمی وزیر بازرگانی
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
اقتصاددانان چگونه هایک را گم و دوباره او را پیدا کردند
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب