.jpg)
جانم به لب رسیده پدر جان سرت کجاست
بابای با محبتم انگشترت کجاست
سوز عطش ز خون تنت موج می زند
ای تشنه لب برادر اب اورت کجاست
در خیمه هر چه بود به تاراج فتنه رفت
خاکم بسر عمامه ی پیغمبرت کجاست
از دود خیمه تربت شش ماهه گم شده
بابا بگو مزار علی اصغرت کجاست
ما را میان این همه دشمن نظاره کن
دیگر مپرس دخترکم معجرت کجاست
مصطفی متولی
ادامه مطلب
.jpg)
بابا حسین...
بعد از تو ای پدر به لبم مشت میزنم
خوردی تو چوب تر به لبم مشت میزنم
عاشق شبیه چهره ی معشوق میشود
پس حق بده اگر به لبم مشت میزنم
شب تا سحر کنار سرت مست کرده اند
شب تا خودِ سحر به لبم مشت میزنم
دیدم چگونه پا به دهان تو میگذاشت
شد گریه بی اثر... به لبم مشت میزنم
هرچه یزید بر لب تو خیزران زَنَد
جان تو بیشتر به لبم مشت میزنم
بابا دم خرابه نشستم که زودتر
برگردی از سفر به لبم مشت میزنم
خیلی وبال گردن عمه شدم پدر
من را بیا ببر... به لبم مشت میزنم
رضا قربانی
ادامه مطلب
.jpg)
از دور ناله ی پدرش می رسید وای
سوزی عجیب بر جگرش می رسید وای
دور و برش شلوغ شده از حرامیان
صدها مغیره در نظرش می رسید وای
یک بی حیا به مادر او چشم دوخته
دست عدو به موی سرش می رسید وای
او را بروی خاک بیابان کشیده با
موی سری که تا کمرش می رسید وای
می خواست تا فرار کند دختر یتیم
آتش ولی به بال و پرش می رسید وای
صدها شرار داغ به ارکان عرشیان
از هل معین بی اثرش می رسید وای
دنبال یک غنیمت و سوغات جنگ بود
هرکس بسوی او گذرش می رسید وای
مجید خضرایی
ادامه مطلب
.jpg)
بابای خوبم حسین...
اومدی از سفر دور بابایی
به کنار منه رنجور بابایی
گوشه ی ویرونه مون خوش اومدی
شد خرابه پر از نور بابای
بدنم خسته و سرده بابایی
سینه ی من پُر درده بابایی
عمه میگفت که بابات رفته سفر
اون دیگه برنمیگرده بابایی
بابا جون شهرمدینه یادته
غمای مونده تو سینه یادته
قصه ی غریبی و غصه و غم
اون دلای ه پر کینه یادته
اون شبای ه پر احساس یادته
تو بقیع عطر گل یاس یادته
عمه از غربت مادرت میگفت
گریه های ه عمو عباس یادته
آدمای بی ترحم یادته
کوچه و آتیش و هیزوم یادته
عمه گفتش گل یاس افتاده بود
زیر دست و پای ه مردم یادته
حیدر و دلی پریشون یادته
مادر و سینه ی پر خون یادته
چادر ه خاکی و صورت کبود
سیلی و دستای ملعون یادته
بابایی منم چشام نیلی شده
صورتم قربونی ه سیلی شده
روی ه موهام خون نشسته بابایی
بی حیا دستام و بسته بابایی
نگا کن شبیه مادرت شدم
سینه ی منم شکسته بابایی
امید عرفانی
ادامه مطلب

غروب امده و دل پر از بهانه شده
دل شکسته ی من خسته از زمانه شده
خدا کند که بیایی سراغ دختر خود
که بی تو همدم من اشک دانه دانه شده
بیا که سر بگذارم به روی شانه ی تو
ببین که موی رقیه چگونه شانه شده
به جای دست نوازش که بر سرم بکشی
چقدر دست که هم دست تازیانه شده
یکی به یاد علی و یکی به یاد عمو
فضای سرد خرابه چه عاشقانه شده
تمام شام پدر جان به خنده می گفتند
برای دختر شاهی خرابه خانه شده.
سید محمد جوادی
ادامه مطلب

ﻣﻦ ﻧﻬﺎﻝ ﺳﻪ ﺳﺎﻟﻪﺍﯼ ﺑﻮﺩﻡ، ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭ ﻏﻤﺖ ﺧﻤﯿﺪﻩ ﺷﺪﻡ
ﻣﺜﻞ ﮔﻞ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻭﻟﯽ ﺍﻓﺴﻮﺱ، ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻋﻤﻪ ﭼﯿﺪﻩ ﺷﺪﻡ
ﺻﻮﺭﺗﻢ ﻣﺜﻞ ﻣﺎﻩ ﺷﺐ ﺯﯾﺒﺎ، ﮔﯿﺴﻮﺍﻧﻢ ﺣﮑﺎﯾﺖ ﯾﻠﺪﺍ
ﺩﺭ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ ﺍﻣّﺎ، ﻧﺎﻟﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺳﭙﯿﺪﻩ ﺷﺪﻡ
ﺑﻪ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﻫﺴﺘﻢ، ﮐﺎﻣﻼ ﺷﮑﻞ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﻫﺴﺘﻢ
ﺩﺭ ﻫﺠﻮﻡ ﺳﭙﺎﻩ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ، ﺿﺮﺑﻪﻫﺎ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﻭ ﺷﻬﯿﺪﻩ ﺷﺪﻡ
ﮐﻮﻓﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﻪ ﭼﺸﻢﻫﺎﯼ ﭘﺮ ﺁﺏ، ﺷﺎﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﻪ ﺑﺰﻡ ﺗﻠﺦ ﺷﺮﺍﺏ
ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺘﻢ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺭﺩ ﻃﻨﺎﺏ، ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻫﺮ ﻃﺮﻑ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺷﺪﻡ
ﺩﺳﺖ ﺩﺷﻤﻦ ﮐﻪ ﻣﯽﺭﻭﺩ ﺑﺎﻻ، ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﻡ ﺩﻭ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺑﺮ ﺳﺮ
ﺟﺎﻥ ﺑﺎﺑﺎ ﻋﺠﯿﺐ ﻣﯽﺗﺮﺳﻢ، ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﺁﻫﻮﯼ ﺭﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪﻡ
ﻣﻦ ﮐﻪ ﭼﺸﻢ ﻭ ﭼﺮﺍﻍ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻡ، ﺷﺎﺧﮥ ﯾﺎﺱ ﺑﺎﻍ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻡ
ﺑﺲ ﮐﻪ ﺁﺑﻢ ﻧﺪﺍﺩﻩ ﮔﻠﭽﯿﻨﻢ، ﻣﺪﺗﯽ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺗﮑﯿﺪﻩ ﺷﺪﻡ
ﺍﺯ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﻋﺠﯿﺐ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﻨﻢ، ﻣﺮﻏﮏ ﺑﺎﻝ ﻭ ﭘﺮ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﻣﻨﻢ
ﺗﻮ ﻣﺮﺍ ﻣﯽﺑﺮﯼ ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺭﻡ، ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﻏﺼﻪﻫﺎ ﺭﻫﯿﺪﻩ ﺷﺪﻡ
ادامه مطلب

حضرت رقیه(س)-مدح
حیدر نسب و فاطمه سیماست رقیه
آرام دل عمه و باباست رقیه
دلتنگ رخ فاطمه کمتر شود ارباب
تا آینهء حضرت زهراست رقیه
جز او چه کسی لایق این جملهء زیباست
دردانهء یکدانهء مولاست رقیه
انگار خداوند به او داده جنان را
وقتی که روی شانهء سقاست رقیه
یک لحظه اگر نیست روی دوش علمدار
بر دوش علی اکبر لیلاست رقیه
گر طفل سه ساله است تو کوچک مشمارش
آثار بزرگیش هویداست رقیه
یک قطره ز دریای حسین است ولیکن
در نوع خودش وسعت دریاست رقیه
در سوریه تا صبح قیامت همه فخرش
همسایگی زینب کبراست رقیه
***
مهدی مقیمی
ادامه مطلب

اگر که پرچم عباس(ع) روی گنبد رفت
سه ساله خواست بگوید علم نیفتاده
بماند اینکه چه خمپاره ها که آمده است
ولی به حرمت او در حرم نیفتاده
گذار پوست به دباغخانه میافتد
هنوز کار به دست عجم نیفتاده
ادامه مطلب

بابا غرور دخترت آخر شکسته شد
دستم به دست حرمله با خنده بسته شد
در مجلس یزید که پر ازدحام بود
عمه نبود کار رقیه تمام بود
ادامه مطلب

امان از فرع هایی که
به اصل تو نینجامد
و آه از انتظاری که
به وصل تو نینجامد
اگر من اشک میریزم
دلم از غصه می لرزد
هزاران گریه آقاجان
به لبخند تو می ارزد
همیشه آخرکارم
به تو شد منتهی آقا
به دستت خیره میمانم
که خیراتم دهی آقا
نبودی در نبود تو
چنان با سر زمین خوردم
توکاری کن برای من
که من خیلی کم آوردم
چرا یکباره رنجیدی
دلت یاد چه افتاده
چرا آرام میگویی
کسی از ناقه افتاده
چه از ناقه چه از هرجا
به هرصورت زمین افتاد
فقط میدانم این را من
که باصورت زمین افتاد
محمدصادق باقی زاده
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


