دوباره چشم کبودم اسیر شبنم شد
صدای هق هق و اشکم دوباره توأم شد

بهشت روی زمینم تو بودی و رفتی
از آن به بعد دگر زندگی جهنم شد

همین که معجرم آتش گرفت، افتادم
و چند رشته حریر بهشتیم کم شد

از آن زمان که ز ناقه، پدر! زمین خوردم
نفس کشیدن من سخت و نامنظم شد

هر آن قدر که برای تو گریه میکردم
همان قدر به زدن دشمنت مسمم شد

سه روز پیش مرا بی هوا کشیده زد و
از آن به بعد صداها برام مبهم شد

همینکه دست کشیدم به روی رگهایت
عذاب لحظه ی گودال تو مجسم شد

عذاب لحظه ی تلخی که بعد از آن عمه
اگرچه کوه غرور است، قامتش خم شد

همینکه روی لبت پای چوب را دیدم
دلی که سخت شکسته است، زخمی غم شد

برای دادزدن هم رمق نداشت تنم
دوباره چشم کبودم اسیر شبنم شد

مسعود اصلانی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 17 بهمن 1395  | 9:52 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

خیزران و بوسه بر دندان و لبها خوب نیست
ما عزاداریم، این بزم و طرب ها خوب نیست
در مذاق من که عطر سیب را حس کرده ام
بوی تند و تیز این  ماءالعنب ها خوب نیست
در جواب بی ادب ها بی محلی کرده ام
چون توگفتی صحبت با بی ادبها خوب نیست
هم یتیمم هم گرسنه، پس بگو تکلیف چیست؟
عمه می گوید که این نان و رطب ها خوب نیست
گفت اطعام اسیران مستحب باشد ولی
نزد ما آوردن این مستحب ها خوب نیست
دیشب از تخریب دیوار خرابه بحث بود
اضطراب وترس وقت خواب، شبها خوب نیست

 

محمد علی کردی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 17 بهمن 1395  | 9:51 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ماه رویم یک شبه گردید با شب آشنا
تار و پودم شد به وضع نامرتب آشنا

رانده از شهر و بیابانم در این وادی، که شد
پای با خار و جگر با نیش عقرب آشنا

خوب میفهمد یهودی قصدش از  شادی چه بود
هر که باشد مثل من با نام مَرحَب آشنا

بعثت من در خرابه روی داد آن شب که شهر
شد به لطف ناله ام با لفظ یارب آشنا

از کرامات اسارت دیگر این بوده که شد
شام هم با آفتاب روی زینب آشنا

حسرت یک بوسه با جانم نمیدانی چه کرد
آن شبی که شد مکرر چوب با لب آشنا

محمد علی کردی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 17 بهمن 1395  | 9:51 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

زخم هایم شده این لحظه مداوا مثلا
چشم کم سوی من امشب شده بینا مثلا

آمدی تا که تو هم بازی دختر بشوی؟
باشد ای رأس حنا بسته! توبابا مثلا

مثلا خانه مان شهر مدینه است هنوز
وتو برگشته ای از مسجد وحالا مثلا

کار من چیست؟نشستن به روی زانوی تو
کارتو چیست؟بگو شانه به موها مثلا

یا بیا مثل همان قصه که آن شب گفتی
تو نبی باشی و من ام ابیها مثلا

جسم نیلی مرا حال تو تحویل بگیر
مثل آن شب که نبی فاطمه اش را مثلا


سعید خرازی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 16 بهمن 1395  | 11:49 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا رقیه (س)

ﮐﻤﮑﻢ ﮐﻦ ﻋﻤﻪ ﺯﯾﻨﺐ ﺩﻭ ﺗﺎ ﭼﺸﻤﺎﻡ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﻪ
ﺑﻮﯼ ﻋﻄﺮ ﺑﺎ ﺑﺎ ﺟﻮﻧﻢ ﺑﻪ ﮔﻤﻮﻧﻢ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﻨﻪ
ﮐﻤﮑﻢ ﮐﻦ ﻋﻤﻪ ﺯﯾﻨﺐ ﺟﻮﻥ ﻣﻦ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺑﺮ ﻟﺐ
ﺩﺳﺘﻤﻮ ﺑﮕﯿﺮ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻢ ﺍﺧﻪ ﻣﻬﻤﻮﻥ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺍﻣﺸﺐ
ﺧﻮﺵ ﺍﻭﻣﺪﯼ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﻣﻦ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﻝ ﻭ ﭘﺮ ﻣﻦ
ﺯﺧﻢ ﺗﻤﻮﻡ ﭘﯿﮑﺮ ﻣﻦ ﺯﺧﻢ ﺗﻤﻮﻡ ﭘﯿﮑﺮ ﻣﻦ
ﭼﺮﺍ ﻟﺒﻬﺎﺕ ﭘﺮ ﺧﻮﻧﻪ ﭼﺮﺍ ﻣﻮﻫﺎﺕ ﭘﺮﯾﺸﻮﻧﻪ
ﺑﻪ ﮔﻤﻮﻧﻢ ﺯﺧﻢ ﻟﺐ ﻫﺎﺕ ﺟﺎﯼ ﭼﻮﺏ ﺧﯿﺰﺭﻭﻧﻪ
ﻏﻢ ﺗﻮ ﻣﻨﻮ ﺳﻮﺯﻭﻧﺪﻩ ﺑﻪ ﭘﺎﻫﺎﻡ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﻤﻮﻧﺪﻩ
ﺍﺛﺮ ﺳﯿﻠﯽ ﻫﻤﯿﻨﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﭼﺸﻤﺎﻡ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﻪ
ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﻩ ﻏﺬﺍ ﻧﺨﻮﺭﺩﻡ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﻧﻤﺮﺩﻡ
ﻫﺮ ﺟﺎ ﺍﺳﻤﺘﻮ ﻣﯽ ﺑﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺳﯿﻠﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩﻡ
ﺧﯿﻤﻪ ﻫﺎ ﻣﻮﻧﻮ ﺳﻮﺯﻭﻧﺪﻥ ﻣﺎ ﺭﻭ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﻧﺪﻥ
ﻫﺮﭼﯽ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻣﺎ ﺭﻭ ﺭﻭ ﺧﺎﮐﺎ ﮐﺸﻮﻧﺪﻥ
ﺗﺎ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﭼﺮﺍ ﺗﻮ, ﻣﻨﻮ ﻣﯽ ﮐﺸﯽ ﺭﻭ ﺧﺎ ﮐﺎ
ﺩﺷﻤﻨﺖ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﻫﺴﺘﯽ ﺗﻮ ﺷﺒﯿﻪ ﺯﻫﺮﺍ
ﺭﻭﯼ ﻧﯽ ﺳﺮ ﻋﻤﻮﻣﻪ ﺩﻟﻤﻮ ﺯ ﺭﯾﺸﻪ ﮐﻨﺪﻩ
ﭼﺮﺍ ﺗﺎ ﻣﻨﻮ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻪ ﻋﻤﻮ ﭼﺸﻤﺎﺷﻮ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﻩ
ﮐﺠﺎ ﺩﺧﺘﺮﺍﯼ ﺷﺎﻩ ﻭﺗﻮ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﯽ ﺩﻥ
ﮐﺠﺎ ﺳﯿﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻧﻮﻥ ﺻﺪﻗﻪ ﻏﺬﺍ ﻣﯽ ﺩﻥ

 

حمید کریمی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 16 بهمن 1395  | 11:48 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حالا که آمدی دگر از پیش مان نرو
خورشید شام تار خرابه بمان،نرو
دیگر بس است بی تو سفر،جان به لب شدم
دق می کنم اگر بروی مهربان،نرو
با کل شهر جان خودت قهر کرده ام
ازبس که طعنه خورده ام از این وآن نرو
با دختران شهر چقدر از تو گفته ام
میخواستم تو را ببرم پیش شان نرو
این شامیان به من چقدَر حرف بد زدند
اصلا برای حرف بد دیگران نرو
خسته شدم ز بس که سرم داد میکشند
این مردمان بی ادب و بد دهان نرو
رفتی و پشت هم ز همه خورده ام لگد
بابا ببین چگونه شدم قدکمان،نرو
ضربه تو خوردی و دل من تیر میکشد
خورده ترک غرور من از خیزران نرو
قرآن نخوان که زخم لبت درد میکند
قاری خوش صدای من ناتوان نرو
از گریه های من دل عمه کباب شد
پس لااقل برای دل عمه جان نرو
باشد،اگر که قصد سفر داری ای پدر
اما دگر بدون من از کاروان نرو

 

شاعر : علی اکبر نازک کار


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 16 بهمن 1395  | 11:48 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بابا نبودی رو سری ام را کشیدند…
خیلی مرا بابا توی صحرا کشیدند
چشمم سیاهی رفت آن وقتی که دیدم
چندین نفر بر پهلوی من پا کشیدند

من کودکم با هیچ کس کاری ندارم
گفتم نکش من را ولی این ها کشیدند
رخت و لباسم را ببین پاره شده است
از پشت سر موی مرا حتی کشیدند
آخر نشد موی تو را شانه کنم من…
از بس به روی نی تو را بالا کشیدند
خیلی به جان تو خرابه سرد بود و
این بچه هایت تا سحر سرما کشیدند
هر موقعی گفتم پدر دیدم مجدد
شلاق را بر زینب کبری کشیدند

حامد جولازاده

 


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 16 بهمن 1395  | 11:47 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

لکنت افتاده میان سخنم می بینی؟
اصلا انگار که یک پیر زنم میبینی؟

زخم های تن من میخ دری کم دارد
مثل زهرا شده وضع بدنم می بینی؟

نکند مثل من امروز تو سیلی خوردی؟
شده چشمان تو هم تار…منم! می بینی؟

کعب نی ها چه در این قائله گُل می کارند
لاله افتاده روی پیرهنم میبینی؟

با لبِ لب پرت اینبار مرا بوسه بزن…
جای سالم تو اگر روی تنم می بینی

یاسین قاسمی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 16 بهمن 1395  | 11:47 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت رقیه س

به دخترت زده ای سر فدای سرزدنت

فدای آتش داغی كه بر جگر زدنت


چقدر داد كشيدم دگر نخوان قرآن

ولی توخواندی و باسنگ ای پدر زدنت


به هيچ جای سرتوكه جای سالم نيست

ز بسكه هر سربازار و هر گذر زدنت


خودت بگو سرنيزه چه برسرت آمد؟

به روی نيزه كه بودی چرا مگر زدنت؟


ميان مجلس و در پيش روی عمه و من

برای كشتن ما بوده بيشتر زدنت



محمد حسن بیات لو


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 16 بهمن 1395  | 11:46 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت رقیه (س)

سر من در هوای تو سر تو در هوای من
تو را آخر کشانده در خرابه گريه های من

تو را بر روی نيزه با سر انگشتم نشان دادم
به جان مادرت که در نمی آید صدای من

به پیش پای من چند تکّه نان خشک اندازد
همانیکه نمک خورده است از دست عطای من

کسی از حال زار من ندارد يک خبر بابا
به غير عمه و زهرا و معبودم خدای من

خوشی هرگز نديدم آخر عمر تو ای بابا
به غیر آن دو سالی که مدینه بود جای من

بیا و عمه را آرام کن ای سيب سرخ فاطمه، بنگر
که این ایام را عمّه فقط بوده فدای من

نمیخواهم بمانم بی تو، ميخواهم شفايم را
شده با سر بيا بابا فقط بهر شفای من

رضاباقريان.مشهدمقدس


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 16 بهمن 1395  | 11:46 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 40 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید