با لب تشنه نگاهی پر تمنا می رود
ساحل چشمی به استقبال دريا می رود
با دعا چشم تری باشد يقيناً با شتاب
روی بال عرشيان تا عرش اعلا می رود
دلشكسته تر ز هركس می شود خورشيد و ماه
يك ستاره از مدار كهكشان تا می رود
كوثری زخمی، هراسان از شكست روزگار
غرق خواهش در پی إنّا فَتَحنا می رود
گریه های آسمان اثبات کرد این قَضْيه را
آه جانسوز يتيمان زود بالا می رود
مثل يك عاشق به پای انتظارم مانده ام
منتظر در لحظه های احتضارم مانده ام


در دلم شوق وصالت را سراسر داشتم
آرزوهای قشنگی با تو در سر داشتم
سعی كردم آنچه تو می خواستی باشم پدر
تا بگويی دختری مانند مادر داشتم
روزهای خوب من در شهر پيغمبر گذشت
هم تو بودی در كنارم، هم برادر داشتم
بارها ديدی چگونه ناز من را می خريد
از همه عالم عمويی مهربان تر داشتم
در خرابه مصرعی از زندگی ام طی شده
من كه روی شانه ات بيتی محقر داشتم
آرزوهايم همه بی تو به پايان می رسد
مانده از تو يك سری، آن هم به دامان می رسد


پا به پايت با مشقت تا خرابه آمدم
بودی اما غرق غربت تا خرابه آمدم
در كنارت محترم بودم ولی در طول راه
لا به لای هتك حرمت تا خرابه آمدم
عمه دارد بر تنش از من کبودی بیشتر
خواهرت كرده حمايت تا خرابه آمدم
دختری از روی كينه چادرم را می كشيد
زير آماج حسادت تا خرابه آمدم
گرچه روی من سیاه از تازیانه ها شده
روسفيدم با رشادت تا خرابه آمدم
خواب را بر دشمنت با گريه ام كردم حرام
غیر نامت هیچکس نشنیده از من یک كلام

 

وحید کردلو


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 14 بهمن 1395  | 10:44 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت رقیه(س)-شهادت-بحر طویل

 

صدا گاهی برای گوش چون داروست/ صدا گاهی خودش از گوش‌ها سر می‌رود در استخوان در پوست/ صدا چون از دهان تولید می‌گردد برای گوش هم نیکوست/ چون نیکوست هر چیزی رسد از دوست/ صدا هم طعم دارد در میان گوش یا گرم است یا سرد است/ صدا هم جنس‌های مختلف دارد صدا گاهی لطیف و گاه نامرد است/ صدا هم رنگ دارد نیلی و آبی و سرخ و گاه هم زرد است/ شنیدن بُعد می‌بخشد به فهمیدن/ شنیدن بُعد خواهد داد بر دیدن/اگر دقت کنی امشب یقین سمت صداهای زیادی گوشمان معطوف خواهد شد/ شب سوم شنیدن روضه ای مکشوف خواهد شد/ ببند ای روضه‌خوان چشم و فقط این بار تمرین شنیدن کن/ شنیدن را برای مستمع مانند دیدن کن/ صداهای زیادی می‌رسد از روضه شب سوم/ صداهایی که در آن هست خیلی از صداها گم/ صدای راه رفتن‌های طفلی خرد بر صحرا/ به دنبال صدا که راه می‌افتم صدا بعد از شتابی تند هم می‌ایستد کم کم وَ می‌گردد صدای پرده ای که می‌رود بر آستان خیمه‌ای بالا/

 

صدای پا شتابش بیشتر از پیش می‌گردد/ صدای خنده های کودکانه باعث آرامشم نه باعث تشویش می‌گردد/ صدای پای کودک می‌شود کم کم صدای خش خش چیزی شبیه پوست روی خاک/ صدای العطش‌ها هم بلند است از دم این خیمه تا افلاک/ صدا با بچه‌های خیمه می‌گوید عمو عباس اگر که رفت دیگر بر نمی‌گردد/ شب سنگین و سرد بی عمویی هم به زودی سر نمیگردد/ اگر تشنه اگر بی تاب/ بیایید از عمو دیگر نخواهیم آب/ صداهای پس از این لحظه را تا عصر عاشورا به ترتیب این‌چنین بشنو/ و اول از همه سوت صداهای هزاران تیر را توی کمان‌ها در کمین بشنو/ صدای چک چک شمشیر/ صدای کودکی که گفت در خیمه چرا کرده عمویم دیر/ صدا وقتی کشید ارباب عمود خیمه را از زیر/ صدای خسته ارباب : "هل من ناصرٍ " ذیل صدای گریه‌ یک کودک و بعدش صدای خوردن یک تیر/ صدای بوسه خنجر/ صدای خس خس حنجر/ صدای "یا بُنَیَّ" یا غریب مادرِ ِمادر/ صدای بوسه مادر صدای این غم دلچسب/ صدای استخوان‌ها و صدای تلخ نعل اسب/صدای هلهله ، غارت/ صدای کیسه لبریز از خلخال‌ها و زیور آلات گران قیمت/ صدای دست روی گردن طفلی/ صدای تیز سیلی خوردن طفلی/ صدای گوشواره موقع کنده شدن از گوش/ صدای خس خس سخت نفس وقتی که طفی می‌رود از هوش/ صدای ممتد افتادن طفلی ز ناقه در بیابان و/ صدای زجر وقتی می‌فشارد روی هم دندان به دندان و/ صدای قرمز شلاق روی پیکر زخمی بی‌جان و...

 

مهدی رحیمی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 14 بهمن 1395  | 10:44 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

دیدن گریۀ او داد زدن هم دارد

سَر که باشد بغلش حالِ سخن هم دارد

زحمت شانه نکش عمه برایش دیر است

گیسوی سوخته کوتاه شدن هم دارد

کاش عادت به روی شانه نمی کرد سه سال

بندِ زنجیر شدن دردِ بدن هم دارد

ناخُنِ پیر زنی بر رُخ او جا انداخت

کاش می گفت کسی بچه زدن هم دارد؟

ساربان ضربه ی دستش چقدر سنگین است

تازه انگشترِ او سنگِ یمن هم دارد

زخمهای سَر و رویِ پدرش را که شمُرد

گفت با عمه چرا زخمِ دهن هم دارد؟

حرمله چشم چران است بَدَم می آید

مثل زجر است ببین دست بزن هم دارد

چادرِ پاره ی او را به روی دست گرفت

عمه اش گفت به غَساله: کفن هم دارد

 

حسن لطفی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 14 بهمن 1395  | 10:42 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

خوابم نمی برد که  دست تو بالشم نیست

بابا یتیم یعنی  دست نوازشم نیست

باید بگیرم امشب  دیوار را نیفتم

عمه حواس جمع است  اینجاست تا نیفتم

حتی توانِ ماندن   از بالِ من نیاید

گفتی به زجر دیگر  دنبالِ من نیاید

من دوست دارم این را   این زخم را که اینجاست

ردی که بر رُخَم هست  نقشِ عقیقِ باباست

دیدم چقدر رویَت   تغییر کرده بابا

دیدی چه با گلویم   زنجیر کرده بابا

آنانکه روبرویت  شمشیر را کشیدند

وقتی به گردنم بود  زنجیر را کشیدند

بابا تمام کردند  وقتی غذایشان را

انداختند پیشَم  نان خشکهایشان را

کوچکتر از من اینجا  این دختران ندیدند

دائم بلند کردند  بر من صدایشان را

من رویِ خاک بودم  تو رویِ خاک بودی

زحمت به خود ندادند  هر بار پایشان را...

انگار می شود خوب  خون زخمهایِ زنجیر

وقتی که عمه بوسید  آرام جایشان را

من روسریِ خود را  محکم گرفته بودم

در مجلسی که دیدم   هر بی حیایشان را

دندانِ تو که اُفتاد  لبهای من تَرَک خورد

لبهای تو که خون شد   کردم هوایشان را

بابا سرت زِ نیزه  هر جا که گشت اُفتاد

آنقدر خیزران خورد  از رویِ طشت اُفتاد

پیشِ لبان خُشکت  آن کَس که آب می ریخت

دیدم کنارِ طشت است   وقتی شراب می ریخت

ما بارِ شامیان را  بر دوش خسته بُردیم

با ما عمو نبود و   چوبِ حراج خوردیم

برخاست گرد و خاکی   تا نیزه خورد بر خاک

دیدم عموی خود را  با نیزه خورد بر خاک

این خارها بزرگ اند  رفتیم و بی هوا رفت

از رویِ پا در آمد  خاری که زیر پا رفت

سنگی بِسویم آمد  اما به زینبت خورد

اُفتاد پیشِ پایم    سنگی که بر لبت خورد

خاکسترِ تنوری  مویِ تو را گرفته

این سنگ بی مُرُوَت   بوی تو را گرفته

 

حسن لطفی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 14 بهمن 1395  | 10:41 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

شبی که عشق بدستش عنان راحله داشت

ز راه دور یتیمی نظر به قافله داشت

دلش به همره آن کاروان سفر می کرد

زکاروان اسیران اگرچه فاصله داشت

ز رنج و درد غم او هم اینقدر گویم

به پای کوچک و مجروح خویش آبله داشت

به جرم عشق چو مادر ز خصم سیلی خورد

وگرنه کار کجا او به جنگ و غائله داشت

چو دید فاطمه را سر نهاد بر پایش

ز دست دشمن ظالم به مادرش گله داشت

شبانه زینب مظلومه بهر گمشده اش

دعا به درگه حق در نماز نافله داشت

زیارت حرمش رار ز حق طلب می کرد

که از رقیه «وفائی »امید این صله داشت

 

سید هاشم وفائی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 14 بهمن 1395  | 10:41 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

تا روضه های سخت تو را باز می کنند

در هر نفس دو مرتبه اعجاز می کنند

با نام تو ملائکه پرواز می کنند

شاهان عالم از چه به خود ناز می کنند

مسند نشین تخت سلیمان رقیه است

 


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 14 بهمن 1395  | 10:40 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

گرفته بود دلش بی نهایت از ناقه
زمین که خورد رقیه به صورت از ناقه

مذاب شد جگرش در مسیر راه اما
نداشت هیچ زمانی شکایت از ناقه

 

به ساربان گله ای کرد و باز سیلی خورد
ازان به بعد فقط کرد اطاعت از ناقه

دلی نسوخت به حالش اگرچه که میریخت
هزار مرتبه اشک خجالت از ناقه

کسی رسید و زمینش زد و بخود می گفت
نخورده است زمین چند ساعت از ناقه

ستم به ناقه ی عریان کشید طوری که
کشیده بود خجالت , اسارت از ناقه

به تازیانه و شلاق و سنگ ها در شام
کسی پیاده نشد در سلامت از ناقه
فقط نگاه پر از خون نیزه می داند
کشیده اند چه ها آل عصمت از ناقه

دخیل بسته ام امشب به دست بانویی
که کرد حاجت مارا اجابت از ناقه

سید حجت بحرالعلومی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 14 بهمن 1395  | 10:39 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اینجا خرابه نیست که دارالعزا شده
تو آمدی و حاجت قلبم روا شده

اینجا نگاه هرزه و پرطعنه رایج است
اما حیا به چشم همه کیمیا شده


میدانی از چه خواب به چشمم نمیرود
کابوس هرشبم نوک سر نیزه هاشده

این دست پاچگی من ازترس دشمن ست
یک مدت است ضربه شان بی هوا شده

آن چادر سیاه که عمه خریده بود
از بسکه سنگ خورده ببین نخ نما شده

دیروز پای نیزه ات از بس دویده ام
حالا بلای جان من این درد پا شده

محمد حسن بیات لو


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 14 بهمن 1395  | 10:39 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

تمام لشکرشان غرق آه می کردم
اگر که رو بسوی قتلگاه می کردم

ببین که نیست دگر سو به چشم های ترم
وگر نه روی تو را من نگاه می کردم

 

نکرد عمه مرا باخبر که می آیی
وگرنه موی سرم روبراه می کردم

نبود چاه، و الا شبیه بابایت
تمام درد دل خود به چاه می کردم

به گریه های شبم کوفه منقلب می شد
به گریه کار هزاران سپاه می کردم

من آسمان تو ام که ستاره ام افتاد
به غارت حرمت گوشواره ام افتاد
. . . . .
شنیده اند یتیمم؛تمام دختر ها
به محض آمدن من شدند بابایی

 

علی مشهوری”مهزیار”


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 14 بهمن 1395  | 10:38 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 40 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید