.jpg)
دیگر توان راه در پاهای من نیست
دیگر در این دنیا گمانم جای من نیست
امشب النگو های خود را قرض کردم
بابا نبیند که النگو های من نیست
تا من نمردم سر بزن کنج خرابه
امّید ماندن هیچ در فردای من نیست
من با چه دستی در بغل گیرم سرت را
یک جای سالم بین این اعضای من نیست
من کربلا را زیر و رو کردم کجایی..؟!
جایی نمیبینی که ردّ پای من نیست
انقدر دست دشمنان تو بزرگ است
دیگر اثر از دیده ی بینای من نیست
من صورت بابای خود را میشناسم!
این صورت تو صورت بابای من نیست...!
ویرانه را آباد کردم تا بمانی
یک امشبی را پیش من بد بگذرانی
بابا نبودی عمّه ام خیلی کتک خورد
بابا نبودی زخم های ما نمک خورد
من را تو نشناسی اگر امشب ببینی
انقدر که با کعب نی جسمم محک خورد
بابا همان که تشنه ذبحت کرد آمد...
در پیش چشم تشنه ها آب خنک خورد
من بغض میکردم,چرا باران نبارید؟
بغض گلویش را گمانم که فلک خورد
خم راه رفتن های من تقصیر ناقه ست
پهلوی من چون مادرت زهرا ترک خورد
ویرانه را آباد کردم تا بمانی
یک امشبی را پیش من بد بگذرانی
شاعر : یاسین قاسمی
ادامه مطلب
.jpg)
سر های وهویم را گرفته
بغضی گلویم را گرفته
از دود معجر شهر پر شد
شهر عطر وبویم را گرفته
بیزارم از بازار این شهر
شام آبرویم را گرفته
رد طناب از کوفه تا شام
روی گلویم را گرفته
چنگال زجر از پشت بابا
بدجور مویم را گرفته
دوری زده،رنگ کبودی...
مهتاب رویم را گرفته
انگار ابری روی نیزه
چشم عمویم را گرفته
وقت نماز صبح از درد
عمه وضویم را گرفته
لبها ترک خورده است،زخم است
چوبی سبویم را گرفته
زخم گلوی پاره جای...
...هرچه بگویم را گرفته...
شاعر سید مهدی سرخان
ادامه مطلب
.jpg)
هر کس حسینی است هزاران نشانه هست
آری هنوز کرببلا را بهانه هست
عشق حسین از دل ما شعله می کشد
شکر خدا که آتش دل را زبانه هست
ما را ملازمان حریمش نوشته اند
ماه حرم میان همین آشیانه هست
چندین هزار لشگر هیئت سیاه پوش
آماده سپاه امام زمانه هست
این خیمه ها کلاس علمدار کربلاست
بالای خیمه دست امیر یگانه هست
هر روز پای مرکب دلدار حاضریم
میدان امتحان عمل هر زمانه هست
روزی رسد که کشته ارباب می شویم
یعنی امید زندگی جاودانه هست
از داغ کربلا تن ما درد می کند
گویی هنوز هم اثر تازیانه هست
در کعبه خرابه طوافی کن و ببین
بر بام عرش هم حرمی دخترانه هست
ادامه مطلب
.jpg)
رقیه جانم...
سخت است وقتی روضه وصف دختری باشد
حالا تصور کن به دستش هم، سری باشد
حالا تصور کن که آن سر، ماهِ خون رنگی
در هالهای از گیسویی خاکستری باشد
دختر دلش پر میکشد، بابا که میآید،
موهای شانه کردهاش در معجری باشد
ای کاش میشد بر تنش پیراهنی زیبا ...
یا لااقل پیراهن سالمتری باشد
سخت است هم شیرین زبان باشی و هم فکرت
پیش عموی تشنهی آب آوری باشد
با آنهمه چشم انتظاری باورش سخت است
سهمت از آغوش پدر تنها سری باشد
شلاق را گاهی تحمل میکند شانه
اما نه وقتی شانههای لاغری باشد
اما نه وقتی تازیانه دست ده نامرد
دور و برِ گم گشتهی بییاوری باشد
خواهرتر از او کیست؟ او که، هر که آب آورد،
چشمش به دنبال علی اصغری باشد
وای از دل زینب که باید روز و شب انگار
در پیش چشمش روضههای مادری باشد
وای از دل زینب که باید روضهاش امشب
«بابا ! مرا این بار با خود میبری؟» باشد
بابا ! مرا با خود ببر ، میترسم آن بدمست
در فکر مهمانی و تشت دیگری باشد
باید بیایم با تو، در برگشت میترسم
در راه خار و سنگهای بدتری باشد
باید بیایم با تو، آخر خسته شد عمه
شاید برای او شب راحت تری باشد؟
قاسم صرافان
ادامه مطلب
.jpg)
سه ساله...
ازچادرت مهتاب میریزد همیشه
صدها دل بیتاب میریزدهمیشه
وقتی صدایش میکنی با لحن زهرا
بابا!دل ارباب میریزدهمیشه
چشمان تو میخانه هارا کرد آباد
بس که شراب ناب میریزد همیشه
ناز نگاهت خواب و بیداری ندارد
حتی میان خواب میریزد همیشه
تصویر بردوش عمو بنشستنت را
عمه میان قاب میریزدهمیشه
وقت نمازت ذکر تسبیح ملائک
از منبر و محراب میریزد همیشه
این روزها حال و هوایت فرق کرده
چون از لبت خوناب میریزد همیشه
با اینکه حالا سوخته بااینکه پاره ست
از چادرت مهتاب میریزد همیشه.. .
سید پوریا هاشمی
ادامه مطلب
.jpg)
در سینه، نیتم همه اش نذر تو حسین
حالِ عبادتم همه اش نذر تو حسین
خرده فروش نیستم و عمده می دهم
یکجا محبتم همه اش نذر تو حسین
روزِ ازل خدا گل من را که می سرشت
بنوشته قسمتم همه اش نذر تو حسین
تا زنده ام برای شما سینه می زنم
نیرو و قوتم همه اش نذر تو حسین
از لطف مادرم همه عمرم فقط شده
این جمله عادتم: همه اش نذر تو حسین
مادر، پدر، برادر و خواهر، قبیله ام
این جان و ثروتم همه اش نذر تو حسین
فرموده است پیر جماران به عالمی:
ارکان نهضتم همه اش نذر تو حسین
در اوج روضه، گاه فقط آه می کشم
این آه حسرتم همه اش نذر تو حسین
***
کنج خرابه بغض گلویش گرفت و گفت:
این اوج غربتم همه اش نذر تو حسین
مویم به یاد زلف تو بابا سپید شد
غرق شباهتم... همه اش نذر تو حسین
هر ضلع و هر وجب ز تنم درد می کند
دردِ مساحتم همه اش نذر تو حسین
لکنت زبان گرفته ام از بعدِ... بگذریم
اصلا فصاحتم همه اش نذر تو حسین
گفتم گله کنم ز تو اشکم امان نداد
خوردم شکایتم... همه اش نذر تو حسین
شاعر : محمد جواد شیرازی
ادامه مطلب
.jpg)
سوختم!از شعله هایش گلشنم آسیب دید.
از هجوم گرگها پیراهنم آسیب دید.
خواب بدجایی سراغ چشمهایم را گرفت.
با سر افتادم زناقه گردنم آسیب دید
فکر میکرد عمدا از ناقه عقب افتاده ام
موی من وقت به سرعت بردنم آسیب دید
.صورتم را میگرفتم جای دیگر میزدند.
آه بابا بعد تو کل تنم آسیب دید.
خار پشت خار بود و زخم پشت زخم بود
.کربلا تا شام پای رفتنم آسیب دید
.بس که خار از پا کشیدم ناخنم آتش گرفت
.دستهای درغمت لطمه زنم آسیب دید.
چشم کوفه بدتر از زخم زبان شام بود.
حرمتم از دوست بیش از دشمنم آسیب دید.
.دختری هم سن و سالم سنگ زد بر صورتم
.گونه ام، لبهای بابا گفتنم آسیب دید.
من اگر یک مشت خوردم عمه صدها مشت خورد
.پیش چشمم تکیه گاهم جوشنم آسیب دید.
جان بابا روی نی دیگر به من دختر نگو
زیر لب باخود بگو پیرزنم آسیب دید
قد رعنایی که یادت هست دیگر خم شده
موی پرپشتی که یادت هست دیگر کم شده
شاعر : سید پوریا هاشمی
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت رقیه(س)-شهادت
رسید یار من از راه، راه باز کنید
ستاره ها همه بر ماه من نماز کنید
حوائج همه در منظر دو دیده ی اوست
به سوی او همه دست دعا دراز کنید
کشید ناز قدم های میهمان مرا
به آفتاب و به ماه و ستاره ناز کنید
خرابه را همه با زلف خویش فرش کنید
مرا که چهره به خاک است سرفراز کنید
بر آن سرم که گُلم را به سینه چسبانم
زدست های من امشب طناب باز کنید
شب زیارتی است و خرابه گشته حرم
سلام بر حرم خسرو حجاز کنید
گل خزانم شده همراه باغبانش رفت
زسوز سینه به یادش ترانه ساز کنید
الا تمامی اطفال بی پدر امشب
زدور با حرم این سه ساله راز کنید
زسوز سینه بخوانید «نخل میثم» را
هماره ناله به آهنگ جانگداز کنید
غلامرضا سازگار
ادامه مطلب
.jpg)
امام حسین(ع)-مناجات شب سوم محرم
تا خریدار تویی نالهی مستانه کنیم
سر بازار غمت، گریه چو دیوانه کنیم
ما که از چشمهی فیّاض، گُهر مینوشیم
کِی تمنّای وصال لب پیمانه کنیم؟
صحبت از جام بلای تو که آید به میان
ننگ بر ما طلب بادهی بیگانه کنیم
ما به جارو زدن خانهی تو محتاجیم
تا ابد فخر بر این خدمت شاهانه کنیم
درد خوشتر، اگر از غیر تو درمان خواهیم
خواهشی هست اگر، بر در این خانه کنیم
مجلس روضهی تو روضهی رضوان دل است
وای بر ما که اگر ترک عزاخانه کنیم
تا شبی هم به خرابات دل ما برسی
گریه ها نذر تو و دختر دردانه کنیم
دامن قبله در آغوش کشیده کعبه
بهتر آن است نمازی سوی ویرانه کنیم
احسان محسنی فر
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت رقیه(س)-شهادت
از مـن مپـوشان ای پدر چشم ترت را
یکـدم ببیـن روی کبـود دختــرت را
چهــره نهــادم بـر رخ نـورانی تـو
واکن به چشمان ترم چشـم ترت را
درخیمه گه سجـّاده را آمــاده کـردم
امّـا نـدیـدم مـن نمــاز آخــرت را
تنها نه روی من چولبهایت کبود است
نیلـو فـری دیــدم جمـال مادرت را
ای تشنـه جان داده به راه دین وقرآن
ازاشک خـود سیـراب سازم حنجرت را
ای وای من پیشانیت ازچه شکسته است
بگـذار بـوسم مـن جبین اطهرت را
ازچه مـن دلخستـه رابـا خـود نبردی
بـردی بـه همـراهت علی اصغرت را
جان رونمـا دارم بـه پـاس مقـدم تو
بنمـا قبـول ایـن ارمغـان دخترت را
شـد خـاکسـار آستــان مـا «وفائی»
گـاهی نگـاهی کـن پـدرخاک درت را
سید هاشم وفایی
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


