
شهادت حضرت رقیه س
گلم که زیر لگدها ز من گلاب گرفتند
ز ریشه های حیات دلم تراب گرفتند
ز من تو را و ز زینب تمام هستی او را
علی اصغر شش ماهه از رباب گرفتند
صحیح و سالم و بی عیب و نقص بودم و اما
فرشته ها ز وجودم دلی خراب گرفتند
قسم به علقمه بابا به تیر و نیزه و شمشیر
دو چشم ماه ز قوم بنی کلاب گرفتند
پدر به دیده ی تارم خودم نظاره نمودم
ز خون حنجر پاکت کمی حباب گرفتند
به عشق عرض ارادت به سم مرکب دشمن
برای نصب به دیوار خانه قاب گرفتند
جعفر ابوالفتحی
ادامه مطلب
.jpg)
قلبش شکسته بود و نگاهش به راه بود...
پژمرده از ندیدن خورشید و ماه بود
با آنکه رنگ چادر او رفت در مسیر
از هرطرف اسیر هجوم نگاه بود
در انزوای غربت و در انحصار غم
کار مدام چشم ودلش اشک وآه بود
پشت ستم شکست ز طوفان گریه اش
او یک تنه برای خودش یک سپاه بود
با آنکه نور ماه به چشمش نمی رسید
گلدسته های نیزه برایش پناه بود
آیینه بود و هر قدم ازکینه ها شکست
این سنگ ها تقاص کدامین گناه بود؟
مرگ رقیه خورد رقم در خرابه! نه!
شاید زمان رد شدن از قتله گاه بود...
وحید کردلو
ادامه مطلب

حضرت رقیه(س)-شهادت
من از این بازی دنیا گله دارم بابا
دل خون از سفر و فاصله دارم بابا
جای خلخال در این راه پر از شمر و سنان
دور پاهام چرا سلسله دارم بابا
من که با پای پیاده ندویدم هرگز
زیر پایم چقدر آبله دارم بابا
چشمت از خرمن موهام اگر کرده سوال
دوسه تا سوخته گیسو بله دارم بابا
محرمی نیست در این بادیه جز عمه و من
ترس از بی کسی قافله دارم بابا
با یتیمی من این حرمله شوخی کرده
من چه مقدار مگر حوصله دارم بابا
عمه ام نیز شبی رو به نجف کرده و گفت
من دلی سوخته از حرمله دارم بابا
امیر عظیمی
ادامه مطلب

بابا حسین...
اومدم برا لبت دعا کنم
تو خرابه ها خدا خدا کنم
نوه فاطمه هستم اومدم
روزگار یزید و سیا کنم
اومدم کار ثواب کنم برم
نقشه شو نقش بر آب کنم برم
با همین دستای بسته ام اومدم
رو سرش کاخ و خراب کنم برم
عمه از قد کمونم حرف میزد
از دل غرق به خونم حرف میزد
گله یزید و به عموم بکن
خیلی بد با عمه جونم حرف میزد
هیچکسی مثل من عاشق نمیشه
مثل گلبرگ شقایق نمیشه
هرچیم مرحم بیاری دیگه این
دخترت دختر سابق نمیشه
به صدای ما کسی جواب نداد
دست ما کسی یه قطره آب نداد
زجر به جای خودش اما هیچکسی
مثل حرمله منو عذاب نداد
رمقی تو پام نمونده بابایی
سو برا چشام نمونده بابایی
شونه به موم نزدی ام نزدی
چیزی از موهام نمونده بابایی
من و آماده پر زدن کنید
لباس سیاتونو به تن کنید
حالا که بابای من بی کفنه
منو با پیروهنم کفن کنید
از دل عمه باید در بیارن
شب غربت منو سر بیارن
من با گریه هام یه کاری میکنم
تا برای همه معجر بیارن
جلوات نبویه دخترت
غیرت مرتضویه دخترت
یه تنه باعث رسوا شدنه
کاخ ظلم امویه دخترت
کار پیغمبری کردن برا من
دستاشو روسری کردن با من
عمه جون خواهری کرده برا تو
عمه جون مادری کرده برا من
کوچه های شام خیلی سخت گذشت
توی ازدحام، خیلی سخت گذشت
برای پرده نشینای حرم
مجلس حرامی خیلی سخت گذشت
ادامه مطلب

واویلا...
من که بعد از تو به کوه دردها برخورده ام
از یتیمی خسته ام از زندگی سرخورده ام
دخترت وقت وداعت از عطش بیهوش بود
زهر دوری تو را با دیده تر خورده ام
دست سنگین یک طرف انگشترش هم یک طرف
از تمام خواهرانم مشت بدتر خورده ام
صحبت از مسمار اینجا نیست اما چکمه هست
با همین پهلو چنان زهرای بر در خورده ام!
زیر چشمم را ببین خیلی ورم کرده پدر
بی هوا سیلی محکم مثل مادر خورده ام
حرفهای عمه خیلی سخت بر من میرسد
گوش من سنگین شده از بس مکرر خورده ام
هرطرف خم شد سرم سیلی سراغم را گرفت
گاه ازینور خورده ام گاهی ازآنور خورده ام
ساربان لج کرد با من هی مرا میزد زمین
گردنم آسیب دیده بس که با سر خورده ام
بیشتر که گریه کردم بیشتر سنگم زدند
ایستادم هرکجا تا سنگ آخر خورده ام
آه بابا دخترت را هیچکس بازی نداد
زخم ها از خنده ی این چند دختر خورده ام
دخترت با درد پا طی مسافت میکند
پای من زخم است پای زخم اذیت میکند
سید پوریا هاشمی
ادامه مطلب

حضرت رقیه(س)-شهادت
امشب که با تو انس به ویران گرفته ام
ویرانه را به جای گلستان گرفته ام
امشب شب مبارک قدر است و من تو را
بر روی دست خویش چو قرآن گرفته ام
پاداش تشنه کامی و اجر گرسنگی
گل بوسه ایست کز لب عطشان گرفته ام
از بس که پابرهنه به صحرا دویده ام
یک باغ گل زخار مغیلان گرفته ام
از میزبانی ام خجلم سفره ام تهی ست
نان نیست جان زمقدم مهمان گرفته ام
زهرا به چادرش زعلی می گرفت رو
من از تو رو به موی پریشان گرفته ام
من بلبل حسینم و افتادم از نوا
چون جغد، آشیانه به ویران گرفته ام
بر داغدیده شاخۀ گل هدیه می برند
من جای گل، سرِ تو به دامان گرفته ام
(میثم) مدار خوف زموج بلا که من
دست تو را به دامن طوفان گرفته ام
غلامرضا سازگار
ادامه مطلب

من دختری یتیمه و محنت کشیده ام
عمرمن هست گواه که چقدر داغ دیده ام
گل های ابله کف پایم شکوفه زد
از بس که روی خار مغیلان دویده ام
حمید کریمی
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت رقیه(س)-شهادت
همه را گریه ام آخر به تقلا انداخت
شام را در غم دلشوره ی فردا انداخت
خیلی از مجلس امروز اذیت شده ام
خاک را باید از این کاخ و ستون ها انداخت!!
ابتا گفتم و یک شهر بهم ریخت و بعد
عمه را یاد در و ناله ی زهرا انداخت!!!
آه این سینه ی پا خورده ی من میگیرد
فکر کردند مرا میشود از پا انداخت!!!
جگری مانده برایم که به دردی بخورد
باید انگار تو را یاد مداوا انداخت
تا که آورد سرت را سر من تیر کشید
یادم افتاد که با چوب سرت را انداخت
اینکه آورد تو را بین طبق فکر کنم...
با عجله ، دو سه دندان تو را جا انداخت!!!
با سرش از روی ناقه به زمین خورد گلت...
ضجر هم آمد و بر ساقه ی او ، تا انداخت!!
بیشتر دلخور از اینم که چرا با گیسو
بدنم را جلوی نیزه ی سقا انداخت!!!!
راستی از سر بازار خبر داری که...
هر کسی خواست به ما چشم تماشا انداخت
حلقه ی جمعیت چشم چرانهای یهود
عمه را در وسط معرکه تنها انداخت
امشب از شام مرا پر ندهی میمیرم
کار خیر است نباید که به فردا انداخت!!!!
***
با تشکر فراوان از حاج حبیب نیازی
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 




