از شوق دیدار تو بابا پر گرفتم

یعنی که جان تازه در پیکر گرفتم

 

چشم انتظار دیدن روی تو بودم

شکر خدا رأس تو را در بر گرفتم

 

حرفی نگفته در میان سینه دارم

بغضم شکست و روضه را از سر گرفتم ...

 

وقتی که با صورت زمین خوردم ز ناقه

دردی شبیه پهلوی مادر گرفتم

 

از ضرب آن سیلی که نور دیده ام بُرد

در صورتم یک شاخه نیلوفر گرفتم!

 

چادر نمازم را به زور از من گرفتند

حالا به جایش آستین بر سر گرفتم ...

 

... از کنج این ویرانه تا معراج رفتم

وقتی که بوسه از رگ حنجر گرفتم

 

فهمیده ام کنج تنور خانه بودی

بیخود نشد که بوی خاکستر گرفتم ...

 

... انگشتری زیبا برایت می خرم من!

وقتی ز دست ساربان زیور گرفتم ...


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 28 اسفند 1395  | 1:58 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

     بـابـا بـیــا کـه چشم تــرم،درد می کند                      

از درد و مــاتـمت جـگـــرم،درد می کند

 

                      نـسل مغـیـره آمده بـودند به جنـگ من                      

دیــدم پــدر که دور و بــرم،درد می کند

 

                     سیـلـی به روی صورت دُردانه ات زدند                      

از ضرب دستشان بـصـرم،درد می کند

 

                    از روی نـاقه دختـر تـو خـورده بـر زمیـن                     

این دنده ها که شد سپرم،درد می کند

 

                   معـجـر دگـر نمانده بــه روی سـرم پـدر                     

ایـن گـیـسوان مخـتـصــرم،درد می کند

 

                      بــا بـغض مـادرت بـه تـنـم تــازیـانـه زد                      

بـــازوی مـن نــمــوده ورم،درد می کند

                                    

                    بـابـا شبـیـه مــادر پـهلـو شکستـه ات                     

قـامت کمــانــم و کـمــرم،درد می کند


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 28 اسفند 1395  | 1:58 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

سه سال طفل تو بودن هزار سال گذشت

تکامل دل زار من از کمال گذشت

محال بود که آن خارها مرا نکشند

ولی به شوق تو جان من از محال گذشت

پس از تو آب نخوردم به اصغر تو قسم

لبم به خاطرت از جرعه ی زلال گذشت

لبت به چوب حراج از بها نمی افتد

لبم خرید و پسندید و بی سؤال گذشت

برای رنگ و رفو از حنا و شانه چه سود؟

حریر زلف من از مرز پایمال گذشت

نسیم شام وزید و مرا پریش نکرد

نیافت چون به سرم مو، به انفعال گذشت

دهان تنگ تو اینقدرها محیط نداشت

جمالت از اثر سنگ، از جلال گذشت

به غارت حرم تو عروسکم گم شد

پس از تو بازی من بین قیل و قال گذشت

گدای قرص مَهَم قرص نان نمی خواهم

دلم به عشق هِلال تو از حلال گذشت

مرا همیشه دم خواب بوسه می دادی

تو وام دار منی، وعده رفت و مال گذشت

چو رنگ صورت خود می پرم به اوج فلک

و بال زخمی من امشب از وبال گذشت


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 28 اسفند 1395  | 1:57 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

     ابتاه يا حسين (ع)

هر آنچه پيش آمده ديگر گذشته است

گريه نكن كه قِصه ي معجر گذشته است

 

گوشم اگر كه پاره شده خوب ميشود

ديگر زمان غارت زيور گذشته است

 

من حرفِ خاتم يمنت را نميزنم

تو هم بگو كه حرف گُل سر گذشته است

 

چادر عبا ، عمامه ي تو روسري من

هرچه گذشته است برابر گذشته است

 

گفتم به عمه ام پيِ غسّاله اي رود

كار از طبيب و مرهم و بستر گذشته است

 

امشب به غُسل، گيسوي من خيس ميشود

آن گيس كه ز شانه ي اكبر گذشته است

 

اصلاً بيا و صحبتمان را عوض كنيم

هر آنچه پيش آمده ديگر گذشته است

(هاني امير فرجي)


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 28 اسفند 1395  | 1:57 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

زبانحال حضرت رقیه (س) با امام حسین (ع)

لحظه های غممو سخت و نفسگیر نکن

یه نگاهی بکن و دخترتو پیر نکن

مرض هجر فتاده به دل اهل حرم

قسمتم این مرض پر غم و واگیر نکن

 

وعده ی دیدن تو توی خورابه خوبه

وایسا پای قرارات پدر دیر نکن

چند بار من به تو گفتم که تو ای نیزه ی تیز

روی این پاره ی رگهای حسین گیر نکن

اینهمه بر بدن پاک حسین تیر نزن

جوجه تیغی نکنش جسمشو پر تیر نکن

این همه گرگ شدن خوردن خون جایز نیست

نوک این نیزه رو با گوشت، تو درگیر نکن

برای نیزه ی تو جای نمانده برگرد

نیزه را در بدنش این همه جا گیر نکن

سروده جعفر ابوالفتحی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395  | 9:53 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

زبانحال حضرت رقیه (س) با امام حسین (ع)

معجری را که خریدی همه اش سوخت پدر

گیسوانی که تو دیدی همه اش سوخت پدر

بعد تو خیمه ی مان سوخت و خاکستر شد

آن طنابی که بریدی همه اش سوخت پدر

 

جگر زخمی تو در اثر یک نیزه

تا به گودال رسیدی همه اش سوخت پدر

زیر سم ها چقدر له شده ای این بدنت

مثل قالی که خمیدی همه اش سوخت پدر

چشم های من و این مردمک بی سویم

مثل یک سنگ حدیدی همه اش سوخت پدر

سر تو بر سر نیزه به درون این شهر

به روش های جدید همه اش سوخت پدر

مو هفتاد و دو سر از کرم شمس سما

به زمانهای مدیدی همه اش سوخت پدر

 

سروده جعفر ابوالفتحی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395  | 9:52 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دیشب مدینه بودیم و میگفتی و میخندیدم

لالائی هات تو گوشمه رو دستت آروم خوابیدم

 

بابا نگو خواب میدیدم

 

دیشب داداش علیم اومد به روی دستام بوسه زد

میگفت عزیزم از سفر برات النگو خریدم

 

وای بازم خواب میدیدم

 

دیشب دیدم که عمه جون با قاسم اومد خونمون

میگفت برات یه چادر خوشگل گلدار بریدم

 

بابا اینم خواب میدیدم

 

دیشب میون دفترم برای داداش اصغرم

عکس عموم رو با علم کنار دریا کشیدم

 

نگو بازم خواب میدیدم

 

.....یه شب جا موندم از همه به روی دست فاطمه

چشام میرفت که خواب بره با سیلی از خواب پریدم

 

کاشکی اینم خواب میدیدم


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395  | 9:52 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

  یا بنت الحسین(س)

میل پریدن هست اما بال و پر نه

هرآنچه می خواهی بگو اما بپر نه

 

حالا که بعد از چند روزی پیش مایی

دیگر به جان عمه ام حرف سفر نه

 

یا نه اگر میل سفر داری دوباره

باشد برو اما بدون هم سفر نه

 

با این کبودی های زیر چشم هایم

خیلی شبیه مادرت هستم مگر نه

 

از گیسوان خاکیم تا که ببافی

یک چیز هایی مانده اما ، آنقدر نه

 

دیشب که گیسویم به دست باد افتاد

گفتم بکش باشد ولی از پشت سر نه

(علی اکبر لطیفیان)


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395  | 9:52 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

 

یا ابتا یا حسین(ع)       

تمام درد دلت را كه از سفر گفتی

گمان كنم كه دلت سوخت مختصر گفتی

 

من از جسارت آن دست بی حيا گفتم

تو از مشقت گودال و قطع سر گفتی

 

همان كه آتشمان زد و خيمه را سوزاند

صدا زدم كه الهی به پای مرگ افتی

 

چنان به روی سرم داد زد پس از سيلی

نگفته ام كه نگو باز هم پدر گفتی

 

به روی نيلی و موی سفيد دقت كن

بگو شبيه كه هستم پدر، اگر گفتی؟

 

فقط بگو كه چه شد ظالمانه چوبت زد

شما به غير كلام خدا مگر گفتی

 

دلم براي غريبی عمه مي سوزد

مگو زدرد سفر از چه مختصر گفتی

(حامد خاكي)


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395  | 9:51 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

 

  یا بنت الحسین(س)

میل پریدن هست اما بال و پر نه

هرآنچه می خواهی بگو اما بپر نه

 

حالا که بعد از چند روزی پیش مایی

دیگر به جان عمه ام حرف سفر نه

 

یا نه اگر میل سفر داری دوباره

باشد برو اما بدون هم سفر نه

 

با این کبودی های زیر چشم هایم

خیلی شبیه مادرت هستم مگر نه

 

از گیسوان خاکیم تا که ببافی

یک چیز هایی مانده اما ، آنقدر نه

 

دیشب که گیسویم به دست باد افتاد

گفتم بکش باشد ولی از پشت سر نه

(علی اکبر لطیفیان)


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395  | 9:51 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 57 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید