اشعار گودال قتلگاه – مریم سقلاطونی

 

داد زد ها... سر از این خاک کجا بردارد

کیست آیا قدمی سمت خدا بردارد؟

 

خیمه زد روی پدر رو به جماعت پرسید

یک نفر نیست که بابای مرا بردارد؟

 

یک نفر نیست از این جمع قدم بگذارد

و بیاید سر بابای مرا بردارد؟

 

یک نفر نیست که مردی کند و برخیزد

حجم این داغ بزرگ از دل ما بردارد؟

 

یک نفر نیست به این مرد بگوید نامرد

تا دلش بشکند از حنجره پا بردارد؟

 

کسی از بین شما داغ برادر دیده ست؟

یا کسی با دل من داغ برابر دارد؟

 

آفتاب از نفس افتاد و جماعت رفتند

خیمه زد روی پدر خیمه که تا بردارد

 

مریم سقلاطونی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 28 تیر 1396  | 2:53 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اشعار گودال قتلگاه – وحید قاسمی

 

تفسیر بوریا

 

هر نی فغان نای تو را در می آورد

آوای ربنای تو را در می آورد

 

با اینکه زنده ای! چه حریصانه نیزه دار

دارد لباس های تو را در می آورد

 

پا بر زمین مکش،که کمان دار سنگ دل

می خندد و ادای تو را در می آورد

 

دارد نگاه مات من از متن تیغ ها

تفسیر بوریای تو را در می آورد

 

در حیرتم که سنگ به من می خورد ولی

بالای نی صدای تو را در می آورد

 

زخم لبت هم اشک مرا در می آورد

هم گریه ی خدای تو را در می آورد

 

وقت نماز افسری از خورجین خویش

عمامه و عبای تو را در می آورد

 

وحید قاسمی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 28 تیر 1396  | 2:52 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اشعار گودال قتلگاه – موسی علیمرادی

 

پیرهن یوسف

 

اين پاره پارهاي تن يوسف من است

اين باز مانده بدن يوسف من است

 

هر قدر بیشتر به تنت خیره می شوم

باور نمی کنم که تن یوسف من است

 

در قتلگاه گم شده بودم مرا رساند

عطری که عطر پیر هن یوسف من است

 

مادر كه داد پيرهن كهنه را نگفت

تنها نشانه يافتن يوسف من است

 

مرثیه من ای غزل سر بریده ام

بر قطعه ای بدل شدن یوسف من است

 

موسی علمیرادی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 28 تیر 1396  | 2:52 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اشعار گودال قتلگاه – مصطفی متولی

 

داشت هرچند گل جان تو پرپر میشد  

از شمیمش همه ی دشت معطر میشد

 

من فقط داشتم از دلهره می لرزیدم   

پیش چشمم که تن پاک تو بی سر میشد

 

کاری از دست کسی بر نمی آمد انگار   

چون که تقدیر دلم داشت مقدّر میشد

 

قول دادی که شفاعت کنی از قاتل خود 

ولی آنروز مگر حرف تو باور میشد

 

به تو هر ضربه که میخورد خدا میداند   

ضربان دل من چند برابر میشد

 

زرهت بیشتر ای کاش تحمل میکرد

لاأقل عمق جراحات تو کمتر میشد

 

آن زمانیکه لب تیغ به حلقومت خورد

حنجرت کاش مطیع دم خنجر میشد

 

مصطفی متولی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 28 تیر 1396  | 2:52 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سید حمید رضا برقعی-روز عاشورا

 

نه تنها تیر و تیغ و سنگ بوده
سر پیراهن تــــــــو جنگ بوده
ولی شرمنده زینب دیر فهمید
که انگشتر بدستت تنگ بوده


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 28 تیر 1396  | 2:52 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مجید رجبی-امام حسین علیه السلام-روز عاشورا وداع با خواهر

 

با سرشکت شد دلم دربین مژگانت اسیر
بیش از این با اشک برمن راه میدان را مگیر
خوب میدانم که قبل از رفتنم جان میدهی
رنگ رخساره خبر ها دارد از سر ضمیر
خواهرا درپیش چشمانم به خود لطمه مزن
ای گل روی تونازکتر زگلبرگ حریر
خواهشی دارم بیاو بر غم من صبر کن
راه  را بگشا به رویم سد مکن برمن مسیر
لحظه های آخراست و مادرم چشم انتظار
سینه ام تنگ است خواهر لحظه ها دیراست دیر
پیش پای مرکبم کمتر بزن برسینه ات
دورکن ازپیش چشمان من این طفل صغیر
میروم اما پریشانم پریشان توام
بیش از با اشک بر من راه میدان را مگیر


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 28 تیر 1396  | 2:52 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حبیب الله چایچیان-حضرت سید الشهدا علیه السلام-روز عاشورا

 

آیم به قتلگاه که پیدا کنم تو را
امشب وداع هجرت فردا کنم تو را
جویم تو را قدم به قدم بین کشتگان
با شوق و اضطراب تمنّا کنم تو را
در حیرتم که از چه بجویم نشان تو
نی سر ، نه پیرهن ، ز چه پیدا کنم تو را ؟
برگیرمت ز خاک و ببوسم گلوی تو
خود نوحه مادرانه چو زهرا کنم تو را
ریزم به حلق تشنه‌ی تو اشک چشم خویش
سیراب ، تا که ای گل حمرا کنم تو را
دشمن نداد آبت اگر غم مخور حسین
صحرا ز آب دیده چو دریا کنم تو را
ای آن که داغ های جگرسوز دیده ای
اکنون به اشک دیده مداوا کنم تو را
خواهم که سیر بینمت امّا حسین من
کو صبر و طاقتی که تماشا کنم تو را ؟
شمع تو گشته ام که بسوزم برای تو
از عشق خویش قبله‌ی دل ها کنم تو را
هر جا روم لوای عزایت به پا کنم
ماتم سرا ، سراسر دنیا کنم تو را
خون خداست خون تو پامال کی شود ؟
در شام و کوفه محکمه برپا کنم تو را
گوئی حسان که می‌شنوم از گلوی او
هر چیز خواهی از کرم اعطا کنم تو را


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 28 تیر 1396  | 2:51 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غلام رضا سازگار-سیدالشهدا علیه السلام-مصیبت

کی دیده در یم خون، آیات بی شماره؟
قرآنِ سوره سوره، اوراقِ پاره پاره؟
افتاده بر روی خاک یک ماه خون گرفته
خوابیده در کنارش هفتاد و دو ستاره
پاشیده اشک زهرا بر حنجر بریده
گه می کند زیارت، گه می کند نظاره
سر آفتاب مطبخ، تن لاله زاری از خون
کز زخم سینه دارد گل های بی شماره
از گوشِ گوشواری دو گوشواره بردند
دارد به گوش خونین خون جای گوشواره
یک کودک سه ساله خفته کنار گودال
ترسم که شمر آید، در قتلگه دوباره
درخیمه آب بردند، بهر رباب بردند
سینه شده پر از شیر، کو طفل شیر خواره
مادرعجب دلی داشت، ذکر علی علی داشت
آب فرات می زد بر حنجرش شراره
چون سینه ها نسوزند؟! چون اشک ها نریزند؟!
جایی که ناله خیزد از قلبِ سنگ خاره
یاس سفید و نیلی، طفل یتیم و سیلی
میثم در این مصیبت، خون گریه کن هماره


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 28 تیر 1396  | 2:51 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

عمان سامانی-حضرت سیدالشهدا علیه السلام-مصیبت

چون خودی را در رهم کردی رها

تو  مرا  خون،  من  ترایم  خونبها

هرچه بودت، داده ایی اندر  رهم

در رهت من هر چه دارم می دهم

شاه گفت ای محرم اسرار ما

محرم  اسرار  ما   از  یار ما

گرچه تو محرم به صاحبخانه ایی

لیک تا اندازه ای  بیگانه ایی

آنکه از پیشش سلام آورده ایی

وآنکه از نزدش پیام آورده ایی

بی حجاب اینک هم آغوش منست

بی تو رازش جمله درگوش منست

از میان رفت آن منی و آن تویی

شد یکی مقصود و بیرون شد دویی

گر تو هم بیرون روی نیکوترست

زآنکه غیرت آتش این شهپرست

جبرئیلا رفتنت زینجا نکوست

پرده کم شو در میان ما و دوست

رنجش طبع مرا مایل مشو

در میان ما و او حایل مشو

از سر زین بر زمین آمد فراز

وز دل و جان برد بر جانان نماز

با وضویی از دل و جان شسته دست

چار تکبیری بزد بر هر چه هست

گشته پر گل ساجدی عمامه اش

غرقه اندر خون نمازی جامه اش

و آن سپاه ظلم و  آن  احزاب جور

چون شیاطین مر نمازی را به دور

تیر بر    بالای تیر  بیدریغ

نیزه بعد نیزه  تیغ از بعد تیغ

قصه کوته شمرذی الجوشن رسید

گفتگو را   آتش خرمن  رسید

زآستین، غیرت برون آورد دست

صفحه را شست و قلم را سر شکست


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 28 تیر 1396  | 2:51 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

جودی خراسانی-امام حسین علیه السلام-مرثیه-زبان حال حضرت رباب سلام الله علیها

چرا به خاک فتاده، تن مطهر تو؟

جدا نموده که، ای شهریار من! سر تو؟

ز هیچ باب نپرسی چرا ز حال رباب؟

که هست خادمه ای، یا حسین! در بر تو

منم که از ره یاری به خود روا دارم

هر آن چه آمده از دست چرخ بر سر تو

ز تشنه کامی اگر جان دهم، ننوشم آب

که وقت دادن جان خشک بود، حنجر تو

دگر به سایه نخواهم نشست، مدّت عمر

کز آفتاب کسی بر نداشت پیکر تو

نظر دگر به سوی آفتاب و ماهم نیست

چو بر سِنانِ سَنان بنگرم کنون سر تو

خیال جامه ی نو نایدم به دل، حاشا!

که بُرد پیرهن کهنه، خصم از برِ تو

زنم به سینه، دَرَم جامه تا نفس دارم

که نرم شد ز سم اسب، جسم انور تو

نگیرمی به جز از طفل اشک در دامان

که تیر حرمله بشکافت، حلق اصغر تو

رقم زنی تو خود این نظم، "جودیا"! از غم

هنوز زنده ای؟ ای خاک تیره بر سر تو


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 28 تیر 1396  | 2:50 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 80 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید