شعر گودال قتلگاه _ سعید خرازی

ایستادم به بلندی بدنم لرزان شد

زیر خروارِ نی و سنگ تنت پنهان شد

بسکه مبهوت جمال احدیّت بودی

که در آوردن پیراهن تو آسان شد

چقَدَر نیزه فرو رفته به جسمت ، گوئی

گودی قتلگهت تنگ تر از زندان شد

نعل تازه به سم اسب زدن فکر که بود؟

که سراپای تو با سطح زمین یکسان شد

آنقَدَر زیور و خلخال ربودند زما

که به بازار طلا نرخ طلا ارزان شد


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 27 تیر 1396  | 1:17 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شعر مرثیه امام حسین (ع) _ سعید خرازی

این همه راه دویدم ز پی دلدارم

به امیدی که در این دشت برادر دارم

تو دعا کن به کنار بدنت جان بدهم

فکر همراهی با شمر دهد آزارم

اسبها پای خود از سینه ی او بردارید

من هم از این تن بی سر شده سهمی دارم

خیز و نگذار که ما را به اسیری ببرند

من که از راهی بازار شدن بیزارم

یک عبا داشتی و خرج علی اکبر شد

با چه از روی زمین جسم تو را بردارم

به وداع من و تو خیره بود چشم رباب

خواندن از طرز نگاهش که منم دل دارم


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 27 تیر 1396  | 1:17 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شعر وداع روز عاشورا _ سعید خرازی

مانند سایه از سرم ای تاج سر ، مرو

ما با هم آمدیم و تو بی همسفر ، مرو

تنها نه این که خواهر تو ، مادر تو ام

از رفتنت به خاطر من در گُذر ، مرو

از کودکی برای تو بودم سپر ، حسین

میدان جنگ می روی و بی سپر ، مرو

حالا که می روی کمی آهسته تر برو

آتش به جان مزن تو از این بیشتر ، مرو

طفلت به خواب رفته و بیدار اگر شود

بیچاره میکند همه را بی خبر ، مرو

لبها دو چوب خشک شده می خورد به هم

این گونه از مقابل چشمان تر ، مرو

"از آب هم مضایغه کردند کوفیان"

ای از تمام اهل حرم تشنه تر ، مرو

باشد نگاه تو به من اما دلت کجاست؟

هستی به یاد مادر و دیوار و در ، مرو


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 27 تیر 1396  | 1:17 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مجید لشگری

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع

 

آمدی تا کنار خیمه ی من، باز با خواهرت سخن داری

چه نیازی مرا صدا بزنی، با خودت عطر یاسمن داری

چه قدر جلوه ی تو طاهایی است، مثل باباست طرز لبخندت

چه قدر خنده ی تو زهرایی است، رنگ رخساره ی حسن داری

دست چشمم برای تو رو شد، اشک در دشت دیده آهو شد

بغض! ای بغض سر فرو بسته! نکند قصد وا شدن داری

دست بر سینه ام بیا بگذار، صبر از قلب زینبت پر زد

تو مگر بارها نمی گفتی، که تو وابستگی به من داری

خواب دیدم میان این وادی، جسم تو روی خاک افتاده است

جسم تو روی خاک، نه!مخفی است، نیزه ها، تیر ها به تن داری

در همان های و هوی می دیدم، داغ تدفین سرخ تو امّا...

بوریا بود بر تنت گرچه در خیام خودت کفن داری

آه حالا دو روز هست و سه شب، کربلا میزبان پیکر توست

تا چهل منزل دگر مانده، چه قدر راه تا بدن داری

صوت قرآن مکی ات را آه!، نیزه ی شامی ات نمی فهمد

بر سر زینب تو نازل شد، آیه هایی که بر دهن داری


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 27 تیر 1396  | 1:16 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سید محسن حسینی

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع

 

اگر هستی خدای عشق، من پیغمبرت هستم

تو هستی شمع و من پروانۀ گرد سرت هستم

تمام دلخوشی، با رفتن خود می کُشی من را

نگاهم کن که محتاج نگاه آخرت هستم

اگر که مادر من یک تنه شد لشکر بابا

امامِ مانده تنها، یک تنه من لشکرت هستم

نداری گر علمداری، کند زینب علمداری

اگر مادر نداری من به جای مادرت هستم

تو از سر تا به پا، پا تا به سر هستی تماشائی

ولی من بیشتر مبهوت زیر حنجرت هستم

مرو دامن کشان از پیش من دستم به دامانت

منی که آمدم راه تو بستم خواهرت هستم


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 27 تیر 1396  | 1:16 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

قاسم صرافان

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع-شهادت

 

نگران بودم از این لحظه و آمد به سرم
زینب و روز وداع تو!؟ امان از دل من
این همه رنج و بلا دیدم و چشمم به تو بود
تازه با رفتنت آغاز شده مشکل من

شوق دیدار، تو را می‌کِشد اینسان، اما
ای همه هستی زینب! کمی آهسته برو
تو قرار است به میدان بروی ... آه ! ولی
جان من آمده بر لب، کمی آهسته برو

خواستی پیرهن کهنه چرا یوسف من؟
گرگ‌های سر راه تو چه دینی دارند؟
این جماعت سرشان گرم کدام اسلام است؟
که از آیینۀ پیغمبرشان بیزارند

تو که از روز تولد شدی آرامِ دلم
نرو اینگونه شتابان و نکن حیرانم
بوسه‌ای زیر گلویت زده‌ام اما باز
بروی، می‌روم از حال، خودم می‌دانم

با تو آمد دم میدان دل آواره‌ی من
پر زد انگار در این فاصله روح از بدم
من که بی عطرت از اول نکشیدم نفسی
می‌شود از تو مگر جان و دلم! دل بِکَنم؟

روی تل بودم و دیدم که چه تنها شده‌ای
نیزه دیدم که به دستان غریبت مانده
همه رفتند، همه ... قاسم و عباس و علی
نه برای تو زهیرت، نه حبیبت مانده

سنگ در دست همه آمده‌اند استقبال

مومنانی که به تو نامه نوشتند حسین!

در پی کوثر و جنات، ... پیِ ریختنِ

خون آقای جوانان بهشتند حسین!

 

دیدم از نور خدا گفتی و آغوش نبی

ولی آواز تو را هلهله ها نشنیدند

سنگدل‌ها به خیام تو نظر می‌کردند

سنگ‌ها صورت زیبای تو را بوسیدند

 

زینت دوش نبی را به چه حالی دیدم

خون پیشانی بر صورت او جاری بود

غیر از این صحنه اگر هیچ نمی‌دید دگر

کار زینب همه‌ی عمر عزاداری بود

 

تو رجز خواندی و دیدم همگی لرزیدند

یا علی گفتی و دیدم که چه غوغایی شد

کاش عباس و علی اکبرت اینجا بودند

صحنۀ رزم تو لب تشنه! تماشایی شد

 

هر چه از خیبر و از بدر شنیدم، دیدم

هر کس از خوردن یک تیغ تو بر خاک افتاد

با خدا، عالم و آدم به تماشا بودند

ناگهان ناله‌ای از عرش در افلاک افتاد

 

مادرت فاطمه بود آه کشید از ته دل

تا تو را دید چنین از سر زین افتادی

من ندیدم که چه شد کارِ تن و آن همه تیر

چشم بستم به خدا! تا به زمین افتادی

 

ناگهان معرکه‌ی دور و برت ساکت شد

کاش دست از سرت ای دلبر من بردارند

چیست در دست سیاهی؟ نکند ...! یازهرا !

یعنی این مردم بی‌رحم چه در سر دارند؟

 

آن سیاهی به تو نزدیک شد و زانو زد

چشمهای من از این صحنه سیاهی رفتند


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 27 تیر 1396  | 1:16 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غلامرضا سازگار

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع

 

لب تشنه می‌روی ز برم؛ صبر می ‌کنم

بگذار خون شود جگرم؛ صبر می‌کنم

کوه فراق را به سر دوش می‌کشم

هرچند بشکند کمرم صبر می‌کنم

رگ‌های پاره‌پاره، تن قطعه‌قطعه را

در قتلگاه می‌نگرم؛ صبر می‌کنم

تسلیم محضم و به بلا دل سپرده‌ام

غم، هرچه آورد به سرم صبر می‌کنم

در شام و کوفه چنگ‌زنان، هرکجا زنان

توهین کنند بر پدرم، صبر می‌کنم

ای همسفر به جان تو حتی اگر کنند

با قاتل تو همسفرم، صبر می‌کنم

با یاد کام خشک تو تا صبح روز حشر

گر خون رود ز چشم ترم صبر می‌کنم

باید که از تو پیرهن پاره‌پاره‌ای

از بهر مادرم ببرم؛ صبر می‌کنم

«میثم!» بگو که لحظه به ‌لحظه غم حسین

بر جان و دل زند شررم؛ صبر می‌کنم


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 27 تیر 1396  | 1:15 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی انسانی

امام حسین(ع)-حضرت سکینه(س)-وداع

 

ای رویِ تو روز و مویِ تو چون شب من

بر سوز دلت سوخت دلِ مركب من

از بابِ جگر سوخته ات بوسه مخواه

ترسم كه بسوزد رُخ تو از لبِ من


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 27 تیر 1396  | 1:15 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی انسانی

امام حسین(ع)-حضرت سکینه(س)-وداع

 

چرا بی یاری و بهرت دگر یاور نمی آید
به دُنبالت کسی جُز اشک هر دختر نمی آید
ازین راهی که داری پیش رو لَرزد دلم، دیدم
که هر کس می رَود در خیمه ها دیگر نمی آید
علمدار تو کو، اکبر چه شد، قاسم کجا رفته؟
هزاران لشکر آن سو بهر تو لشکر نمی آید
به جان کی قسم دادی که عمّه در حرم برگشت
به دنبال برادر از چه آن خواهر نمی آید
تو روی دختر مسلم ببوسیدی و، من دیدم
مرو دختر نبوسیده مرا باور نمی آید
ز ضعف و تشنگی حرفی به لب دارم، ولی افسوس
لبانم می خورد بر هم، صدایم در نمی آمد


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 27 تیر 1396  | 1:15 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 80 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید