غلامرضا سازگار
امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع
کمی آهسته رو بگذار تا زینب شود یارت
حیاتم بخش، یکبار دگر از فیض دیدارت
به جان مادرم رخصت بده، ای یوسف زهرا
که زینب با کلاف جانِ خود گردد خریدارت
علمدارت اگر، بیدست و سر افتاده من هستم
به عباست قسم، بگذار تا گردم علمدارت
بیابان، پر ز گرگ و یوسف من، یکّه و تنها
چگونه بسپرم، بر یک بیابان گرگِ خونخوارت
الهی آب گردم، همچو شمعی در شرار دل
که میبینم ز بی آبی پریده رنگ رخسارت
به دنبال تو آیم یا به سوی خیمه برگردم
بگریم با ربابت، یا بگردم دور بیمارت؟
مرو تا آتش قلب تو را با اشک بنشانم
که باشد، داغ روی داغ روی داغ بسیارت
دلم چون پرده ی گل، در غمت صدپاره گردید
که هفتاد و دو گل، یک روزه پرپر شد زگلزارت
میان دشمنان، ناموس خود را مینهی تنها
تو که یاری نداری، پس برو دست خدا یارت
از آن قلب محبّان را، به آتش میکشد «میثم»
که سوز ما بود، در نظم این عبد گنهکارت
ادامه مطلب
حسین ایزدی
امام حسین(ع)-شهادت-گودال
در غمت پیرهن صبر دریدن دارد
نفس ناله و فریاد بریدن دارد
زیر بار غم تو عرش به هم می ریزد
پس قدِ عمه ی سادات خمیدن دارد
دیدن دشنه ی بی رحم و سر خونینت
از دم خیمه به گودال دویدن دارد
سیب سرخ است سرت، چشم جهان حیرانش
قاتلت مست شد و گفت: بریدن دارد
جرعه جرعه می سرخ از بدنت جاری شد
نیزه ای گفت به شمشیر چشیدن دارد
خاتم شاهی تو نرخ طلا می شکند
ساربان خیره شد و دید خریدن دارد
این تن زخمیِ صد چاکِ به خاک افتاده
با سم اسب روی خاک کشیدن دارد؟
ادامه مطلب
محمد سهرابی
امام حسین(ع)-شهادت-گودال
چون روی تو، چو روی به صحرا گذاشتند
داغ لب تو بر دل دریا گذاشتند
فطرس كجاست حق پرش را ادا كند
اینان تو را به معرض گرما گذاشتند
پایی كه بر دهان شریفت نهاده اند
اول به روی چادر زهرا گذاشتند
زاویه ای ز مسجد كوفه است سینه ات
این نیزه را به خلوت مولا گذاشتند
خاك فلك به معجر زینب كه در سپاه
پیراهن تو را به تماشا گذاشتند
ادامه مطلب
مصطفی متولی
امام حسین(ع)-شهادت-گودال
این ها برای قتل من آهنگ می زنند
"یا این كه طبل خاتمه ی جنگ می زنند"
این قوم پر گناهِ ریاكارِ رو سیاه
با خون من به چهرۀ خود رنگ می زنند
خونخوار های گرگ صفت سینۀ مرا
با پنجه های خونی شان چنگ می زنند
بغض علی به صورتشان موج می زند
حتی به جسم بی سر من سنگ می زنند
ادامه مطلب
حسین ایزدی
امام حسین(ع)-شهادت-گودال
ته گودال تمام بدنش می سوزد
خواهری دید عقیق یمنش می سوزد
نیزه ها زیر حرارت همگی ذوب شدند
بی سبب نیست جراحات تنش می سوزد
کربلا ملک خودش بود، غریبی این جاست
چه غریبانه کسی در وطنش می سوزد
بی هوا نیزه ای آمد، همه مبهوت شدند
بعد آن نیزه گمانم دهنش می سوزد
ماجرای ته گودال مرا خواهد کشت
دل من بیشتر از لب زدنش می سوزد
گیرم اصلاً کفنی بر تن او پوشیدید
قطعاً از داغی صحرا کفنش می سوزد
عصر شد، کرب و بلا مثل مدینه شده بود
بانویی گوشه ای از پیرهنش می سوزد
پشت در یا ته گودال چه فرقی دارد؟
هر کسی ذوب علی گشت (من)ش می سوزد
ادامه مطلب
سعید خرازی
امام حسین(ع)-شهادت-گودال
این همه راه دویدم ز پی دلدارم
به امیدی که در این دشت برادر دارم
تو دعا کن به کنار بدنت جان بدهم
فکر همراهی با شمر دهد آزارم
اسب ها پای خود از سینه ی او بردارید
من هم از این تن بی سر شده سهمی دارم
خیز و نگذار که ما را به اسیری ببرند
من که از راهی بازار شدن بیزارم
یک عبا داشتی و خرج علی اکبر شد
با چه از روی زمین جسم تو را بردارم
به وداع من و تو خیره بُوَد چشم رباب
خواندم از طرز نگاهش که منم دل دارم
ادامه مطلب
میلاد یعقوبی
حضرت زینب(س)-عصر عاشورا
باور نمی کنم سر نیزه سرت بُود
این تکه پاره ها به زمین پیکرت بُود
باید کفن به وسعت صحرا کنم تو را
هر جا نظاره میکنم بدن اطهرت بُود
باور نمی کنم که تو باشی برادرم
تنها میان دشمن دون خواهرت بُود
حالا که روی نیزه شدی پس نگاه کن
باران خنجر است که بر حنجرت بود
باور نمی کنم که به انگشت ساربان
ای جان من فدای تو انگشترت بُود
حتی ز خواهرت تو مکن این سوال را
پس خواهرم چه شد که چنین معجرت بُود
باور نمی کنم که دو دست کنار آب
دستان ساقی حرم لشگرت بُود
باور نمی کنم که به دستان خونی ات
شش ماهه ی بریده گلو اصغرت بُود
ای از قفا بریده سرت را عدوی تو
سمت کدام خیمه نگاه ترت بُود
باور نمی کنم که تو تسبیح وا شده
این پیکر تنیده به خون اکبرت بُود
قدری اذان بگو که نگویند خارجی است
زیرا کنار رأس تو پیغمبرت بُود
در این طرف نظاره مکن ای برادرم
آتش گرفته موی سر دخترت بُود
باور نمی کنم که به گودال قتلگاه
این خانم خمیده ترین مادرت بُود
ادامه مطلب
حسین علاء الدین
امام حسین(ع)-شهادت-گودال
در یورش آن سپاه بر تو چه گذشت
بی یاور و بی پناه بر تو چه گذشت
لشگر همه سوی تو هجوم آوردند
در گودی قتلگاه بر تو چه گذشت
آوای ضعیف(العطش)می آمد
تو بودی و شمر و... آه بر تو چه گذشت
لب تشنه به روی خاک جان می دادی
ای کشته ی بی گناه بر تو چه گذشت
می کرد حکایت از سخن های مگو
بی تابی ذوالجناح... بر تو چه گذشت
در علقمه دیدند همه اشک تو را
هنگام فراق ماه بر تو چه گذشت
می سوخت درآخرین نگاهت زینب
در شعله ی آن نگاه بر تو چه گذشت
ادامه مطلب
ای وای از آن دمی که آیینه ها شکستند
وقتی دل شما را در کربلا شکستند
وقتی که بیعت خود تنها برای درهم
یک عده کوفیان آدم نما شکستند
ای وای از آن دمی که پهلوی اکبرت را
از روی بغض و کینه با نیزه ها شکستند
ای وای از آن دمی که -آقا- سر ابوالفضل
با ضربه ی عمودی در نینوا شکستند
آن قدر بر دهانت با پا زدند که ای وای
آقای نازنین ام فک تو را شکستند
در زیر دست و پای مشتی سگ جزامی
دستان تو حسین جان از جند جا شکستند
ای وای سینه ات را در زیر سم مرکب
یک عده نطفــة الحیض بی حیا شکستند
ماندم پس از قتالت بازار کوفه و شام
دندان تو حسین جان دیگر چرا شکستند؟؟
شاعر: عليرضا خاكساري
ادامه مطلب
دشمن مجال پا زدنت را گرفت و برد
یعنی حسین های تنت را گرفت و برد
دزدی ز ره رسید...خدا را نمیشناخت
عمامه و پیرُهنت را گرفت و برد
مردی به شیوه ای وقیحانه آمدو...
ته مانده های بدنت را گرفت و برد
نوبت به ساربان رسید و دم غروب
انگشتریِ یمنت را گرفت و برد
دندان...زبان...لبت...و خلاصه سنان پست
شیرازه های دهنت را گرفت و برد...!
شاعر: سيد صادق موسوي
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


