محمد جواد غفور زاده -حضرت سیدالشهدا علیه السلام-گودال زبان حال خواهر
هرگز كسى چون من تن بى سر نبوسید
بوسیدم آن جایى كه پیغمبر نبوسید
حیدر نبوسید، زهرا نبوسید
حتى نسیم، صحرا نبوسید
وقتى كه در دریاى خون زینب شنا كرد
لب را به رگ هاى برادر آشنا كرد
گفت اى برادر، كو رإس پاكت
بینم چسان من، غلطان به خاكت
این سر كه ریزد از لبش شهد حلاوت
فردا به نوك نى كند قرآن تلاوت
با این كه این سر، مشكوة نور است
مهمان سرایش، كنج تنور است
ادامه مطلب
علی ناظمی-امام حسین علیه السلام -مرثیه
دل پر از زخم، نفس زخم، رگ حنجر زخم
گوشه ای در ته گودال لب حنجر زخم
آسمان پر شده از سر، سر بر نیزه شده
پیکری روی زمین بی سر و، سر تا سر زخم
نیزه و تیر و سنان ها همه هم دست شدند
پس تنی ماند اگر، ماند ز یک لشگر زخم
فقط از اسب زمین خوردن او کافی بود
پس چه آورده به روز جگر مادر زخم؟
خواهرش معجر اگر داشت به زخمش می بست
این همه خاک نمی ریخت به سر، بر هر زخم
زخم طفلان همه اش زیر سر آتش بود
خیمه می سوخت و شد همدم خاکستر زخم
خونِ بر چوبه ی محمل چقَدَر معنا داشت
سر که بی سایه ی سر ماند، همان بهتر زخم
ادامه مطلب
حسین عبدی
امام حسین(ع)-عصر عاشورا
خونی که روی یال تو پیداست ذوالجناح
خون همیشه جاری مولاست ذوالجناح
یک قطره آفتاب به روی تنت نشست
بوی خدا ز یال تو برخاست ذوالجناح
خورشید در میانۀ میدان شهید شد
خفاش در هیاهو و غوغاست ذوالجناح
چون گرد باد خشم مپیچ و مرو بمان
این جا سوار توست که تنهاست ذوالجناح
هفتاد و دو ستاره و یک آفتاب سرخ
منظومۀ حماسی فرداست ذوالجناح
ادامه مطلب
کاظم بهمنی
امام حسین(ع)-روز عاشورا
لحظه ی وصل رسیده ست خدا رحم کند!
نفس روضه بریده ست خدا رحم کند!
تویی آن شاپرکِ ناز که بین راهت
دشمنت تار، تنیده ست خدا رحم کند!
ادب و رحم و جوان مردی و این گونه صفات
دور از این قومِ دریده ست خدا رحم کند!
وسط خطبه ی تو کاش دگر هو نکشند
رنگ عباس پریده ست خدا رحم کند!
مادرش داد علی را ببری آب دهی
حرمله نقشه کشیده ست خدا رحم کند!
از همین لحظه که هنگام خداحافظی است
قامت عمه خمیده ست خدا رحم کند!
از تو آقا چه بگویم که نرنجد مادر
صحبت از رٱس بریده ست خدا رحم کند!
ادامه مطلب
علی اكبر لطیفیان
امام حسین(ع)-شهادت-گودال
از حرم رفت و روز من شب شد
گریه كردن نصیب زینب شد
آن قدر نیزه رفت و آمد كرد
بدن شاه نامرتب شد
ادامه مطلب
عمان سامانی
امام حسین(ع)-روز عاشورا-پیام جبرئیل
جبرئیل آمد که ای سلطان عشق!
یکه تاز عرصه ی میدان عشق!
دارم از حق بر تو ای فرّخ امام
هم سلام و هم تحیت هم پیام
گوید ای جان، حضرت جان آفرین
مر تو را بر جسم و بر جان آفرین
محکمی ها از تو میثاق مراست
رو سپیدی از تو عشاق مراست
چون خودی را در رهم کردی رها
تو مرا خون، من تو رایم خون بها
هر چه بودت داده ای اندر رهم
در رهت من هر چه دارم می دهم
کشتگانت را دهم من زندگی
دولتت را تا ابد پایندگی
شاه گفت: ای محرم اسرار ما
محرم اسرار ما، از یار ما
گر چه تو محرم به صاحب خانه ای
لیک تا اندازه ای بیگانه ای
آن که از پیشش سلام آورده ای
وآنکه از نزدش پیام آورده ای
بی حجاب اینک هم آغوش من است
بی تو رازش جمله در گوش من است
گر تو هم بیرون روی نیکوتر است
زآنکه غیرت آتش این شهپر است
جبرئیلا، رفتنت زاین جا نکوست
پرده کم شو در میان ما و دوست
رنجش طبع مرا مایل مشو
در میان ما و او حایل مشو
ادامه مطلب
حیدر توكلی
امام حسین(ع)-شهادت-گودال
شیخشان دادشان اجازه، زدند
لگد و سنگ بر جنازه زدند
بعد از آن كهنه پیرهن كه نماند
تازه بر اسب نعل تازه زدند
ادامه مطلب
مهدی رحیمی
امام حسین(ع)-شهادت-گودال
می خواستم بلند شوم پا نداشتم
دستی برای خیزش از جا نداشتم
آواز تو میآمد از آن دورها: « گلی
گم کرده ام... » نه، من گل زیبا نداشتم
پیراهنم که پاره شده، پیکرم کبود
دیگر نشانه های گلت را نداشتم
میخواستم ببینمت از بین تیغ ها
امّا چه سود؟ چشم تماشا نداشتم
آنقدر دل به چشم تو دادم که از تنم
یک قطعه در هوای تو پیدا نداشتم
در زیر تیغ ها و قدم ها و سنگ ها
دیگر شباهتی، نه... ، به گل ها نداشتم
وقتی که آمدی و رسیدی به پیکرم
میخواستم بلند شوم... پا نداشتم
ادامه مطلب
سعید خرازی
امام حسین(ع)-شهادت-گودال
چون تیر به چلّه ی کمان افتادم
بر خاکِ رهه تو نیمه جان افتادم
سنگینیِ رویِ سینه ات را دیدم
یکباره به لکنت زبان افتادم
ادامه مطلب
حامد خاكی
امام حسین(ع)-شهادت-گودال-عصر عاشورا
تو را با خشكیِ لب ذبح كردند
به پیش چشم زینب ذبح كردند
تو را با سُمِّ مركب زجر دادند
تو را چه نامرتب ذبح كردند
***
رویِ جسم تو رفته راه نیزه
چه كرده با دهانِ شاه نیزه
نشستم پیش جسمت نَه! كناره
هزار و نهصد و پنجاه نیزه
***
در آوردی سر از بالای نیزه
نیفتی دیگر از بالای نیزه
بگو دستِ كسی اطراف خیمه
ندیدی معجر از بالای نیزه
***
دویدم بین شعله جا نماند
كسی در آن شلوغی ها نماند
فقط هفتاد و دو زینب نیاز است
كه طفلی زیر دست و پا نماند
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


