ابتاه يا حسين (ع)

هر آنچه پيش آمده ديگر گذشته است

گريه نكن كه قِصه ي معجر گذشته است

 

گوشم اگر كه پاره شده خوب ميشود

ديگر زمان غارت زيور گذشته است

 

من حرفِ خاتم يمنت را نميزنم

تو هم بگو كه حرف گُل سر گذشته است

 

چادر عبا ، عمامه ي تو روسري من

هرچه گذشته است برابر گذشته است

 

گفتم به عمه ام پيِ غسّاله اي رود

كار از طبيب و مرهم و بستر گذشته است

 

امشب به غُسل، گيسوي من خيس ميشود

آن گيس كه ز شانه ي اكبر گذشته است

 

اصلاً بيا و صحبتمان را عوض كنيم

هر آنچه پيش آمده ديگر گذشته است

(هاني امير فرجي)


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 28 اسفند 1395  | 1:57 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

زبانحال حضرت رقیه (س) با امام حسین (ع)

لحظه های غممو سخت و نفسگیر نکن

یه نگاهی بکن و دخترتو پیر نکن

مرض هجر فتاده به دل اهل حرم

قسمتم این مرض پر غم و واگیر نکن

 

وعده ی دیدن تو توی خورابه خوبه

وایسا پای قرارات پدر دیر نکن

چند بار من به تو گفتم که تو ای نیزه ی تیز

روی این پاره ی رگهای حسین گیر نکن

اینهمه بر بدن پاک حسین تیر نزن

جوجه تیغی نکنش جسمشو پر تیر نکن

این همه گرگ شدن خوردن خون جایز نیست

نوک این نیزه رو با گوشت، تو درگیر نکن

برای نیزه ی تو جای نمانده برگرد

نیزه را در بدنش این همه جا گیر نکن

سروده جعفر ابوالفتحی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395  | 9:53 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

زبانحال حضرت رقیه (س) با امام حسین (ع)

معجری را که خریدی همه اش سوخت پدر

گیسوانی که تو دیدی همه اش سوخت پدر

بعد تو خیمه ی مان سوخت و خاکستر شد

آن طنابی که بریدی همه اش سوخت پدر

 

جگر زخمی تو در اثر یک نیزه

تا به گودال رسیدی همه اش سوخت پدر

زیر سم ها چقدر له شده ای این بدنت

مثل قالی که خمیدی همه اش سوخت پدر

چشم های من و این مردمک بی سویم

مثل یک سنگ حدیدی همه اش سوخت پدر

سر تو بر سر نیزه به درون این شهر

به روش های جدید همه اش سوخت پدر

مو هفتاد و دو سر از کرم شمس سما

به زمانهای مدیدی همه اش سوخت پدر

 

سروده جعفر ابوالفتحی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395  | 9:52 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دیشب مدینه بودیم و میگفتی و میخندیدم

لالائی هات تو گوشمه رو دستت آروم خوابیدم

 

بابا نگو خواب میدیدم

 

دیشب داداش علیم اومد به روی دستام بوسه زد

میگفت عزیزم از سفر برات النگو خریدم

 

وای بازم خواب میدیدم

 

دیشب دیدم که عمه جون با قاسم اومد خونمون

میگفت برات یه چادر خوشگل گلدار بریدم

 

بابا اینم خواب میدیدم

 

دیشب میون دفترم برای داداش اصغرم

عکس عموم رو با علم کنار دریا کشیدم

 

نگو بازم خواب میدیدم

 

.....یه شب جا موندم از همه به روی دست فاطمه

چشام میرفت که خواب بره با سیلی از خواب پریدم

 

کاشکی اینم خواب میدیدم


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395  | 9:52 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

  یا بنت الحسین(س)

میل پریدن هست اما بال و پر نه

هرآنچه می خواهی بگو اما بپر نه

 

حالا که بعد از چند روزی پیش مایی

دیگر به جان عمه ام حرف سفر نه

 

یا نه اگر میل سفر داری دوباره

باشد برو اما بدون هم سفر نه

 

با این کبودی های زیر چشم هایم

خیلی شبیه مادرت هستم مگر نه

 

از گیسوان خاکیم تا که ببافی

یک چیز هایی مانده اما ، آنقدر نه

 

دیشب که گیسویم به دست باد افتاد

گفتم بکش باشد ولی از پشت سر نه

(علی اکبر لطیفیان)


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395  | 9:52 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

 

یا ابتا یا حسین(ع)       

تمام درد دلت را كه از سفر گفتی

گمان كنم كه دلت سوخت مختصر گفتی

 

من از جسارت آن دست بی حيا گفتم

تو از مشقت گودال و قطع سر گفتی

 

همان كه آتشمان زد و خيمه را سوزاند

صدا زدم كه الهی به پای مرگ افتی

 

چنان به روی سرم داد زد پس از سيلی

نگفته ام كه نگو باز هم پدر گفتی

 

به روی نيلی و موی سفيد دقت كن

بگو شبيه كه هستم پدر، اگر گفتی؟

 

فقط بگو كه چه شد ظالمانه چوبت زد

شما به غير كلام خدا مگر گفتی

 

دلم براي غريبی عمه مي سوزد

مگو زدرد سفر از چه مختصر گفتی

(حامد خاكي)


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395  | 9:51 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

 

  یا بنت الحسین(س)

میل پریدن هست اما بال و پر نه

هرآنچه می خواهی بگو اما بپر نه

 

حالا که بعد از چند روزی پیش مایی

دیگر به جان عمه ام حرف سفر نه

 

یا نه اگر میل سفر داری دوباره

باشد برو اما بدون هم سفر نه

 

با این کبودی های زیر چشم هایم

خیلی شبیه مادرت هستم مگر نه

 

از گیسوان خاکیم تا که ببافی

یک چیز هایی مانده اما ، آنقدر نه

 

دیشب که گیسویم به دست باد افتاد

گفتم بکش باشد ولی از پشت سر نه

(علی اکبر لطیفیان)


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395  | 9:51 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

صل الله علیک یا عطشان

غباری از ته گودال و پیکرت برخاست

به احترام رقیه به نی سرت برخاست

دوید سوی سر تو رقیه ی کوچک

همانزمان که نوایی ز حنجرت برخاست

به وقت گردش زینب درون بازاری

صدای از سر نیزه ز اکبرت برخاست

همین که سیلی سنگین به گونه اش بنشست

دوباره از سر آن یاس پرپرت برخاست

دوباره یک لگد آمد سراغ خواهرتان

همین که دست بر کمر چو مادرت برخاست

همین که ناله ی زینب رسید تا نیزه

دوباره خون ز رگ پاک اصغرت برخاست

سروده جعفر ابوالفتحی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395  | 9:51 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

کسی نشان دهدم رد پای بابا را

جدا کند ز تنم تیغ و خار صحرا را

ز فرط تشنگی و ضربه های پی در پی

گمان کنم که نبینم طلوع فردا را

صدای طبل و نگاه حریص این مردم

روانه کرده به خیمه حدیث غم ها را

به روی نیزه سری می کند مرا آرام

صبور می کند این طفل زار و تنها را

دوباره می شکنم از نبودن دستی

که می برد به اشاره یتیمی ما را

نوا گرفته دلم غصه ها خورم هر شب

گذر دهد به من انگار لیل یلدا را

همیشه بوده سوالی به دشت کرب و بلا

چه کس ربوده زگوشم نگین زیبا را

کسی نشان دهدم رد پای بابا را

که می دهم به ازایش تمام دنیا را

شبانه اشک فراغم ز هجر روی پدر

زمن گرفته همی این دو چشم بینا را

رقیه بشنو سخن بی وفا تو را گوید

به سوی قتلگه یابی تو اربااربا را

 

مهرشاد واحدي ( بي وفا )


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395  | 9:50 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

از هوش رفتم پا شدم دیدم پدر نیست

آنکس که من دردانه اش بودم دگر نیست

دیدم همه شمعند در تاب و تب او

اهل حرم جمعند دور مرکب او

رفتم بگفتم ذوالجناحا باب من کو

جبریل با من ناله زد ارباب من کو

دیدم همه کروبیان در ناله هستند

در بین گودالی پی یک لاله هستند

ناگاه عطر زلف تو آمد عجب بود

گیسوی تو در دست یک مرد عرب بود

دیدم ولیکن راس تو پیکر ندارد

دنیا هنوز این صحنه را باور ندارد

دیدم ز مقتل می رسد آوای زاری

کِی دلربای من مگر مادر نداری

لبهای تو همچون کویری پر ترک بود

من گریه می کردم جواب من کتک بود

بابا به حالم ذوالجناحت گریه می کرد

آنقدر سر زد بر زمین تا از غمت مرد

این اسب سیمرغ وفای عالمین است

این اولین قربانی بعد از حسین است

اسب سفیدت یالهایش رنگ خون داشت

یک شیه زد ، نالید و سر بر خاک بگذاشت

بابای من سازد گلستان بین آتش

با گوشه ای از گرد پای ذواجناحش

 

مجید خضرایی (دعبل)


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395  | 9:50 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 101 ::         30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید