با همان عمر ِكَمَم دست ستم بد تا كرد

موقع قد كشي ام بود كه پشتم تا كرد

دورهايت زدي و نوبت ما شد امشب

چشم كم سوي مرا ديدن تو بينا كرد

لذتي دارد عجب بوسه ي دو لب تشنه

لب به لب خورد به هم زخم دو لب سر وا كرد

نوه ي فاطمه بودم سندش را دشمن

با كف پا به روي چادر من امضا كرد

همه ي صورت من قدر ِكفِ دستي نيست

دور از ديده ي تو عقده ي خود را وا كرد

عمو عباس كجا بود ببيند آن مرد

به سرم داد زد آنقدر مرا دعوا كرد

ناسزا گفت و به گريه دهنش را بستم

دشمنت را نفس فاطمي ام رسوا كرد

بي كفن دفن شدم اي پدر بي كفنم

داغ مجنون همه جا تازه غم ليلا كرد

دختر بي ادبي مسخره ميكرد مرا

دو سه تا پارگي از روسري ام پيدا كرد

عمر يك ظرفِ ترك دار به ضربي بسته ست

عمه بر دست مرا برده و جابجا كرد

عمه هربار كه با گريه بغل كرد مرا

ياد آن صورت نيلي شده ي زهرا كرد

قاسم نعمتی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395  | 9:44 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا رقیه (س)

کاري کن عمه پاي غم به گل بشينه
لرزيدن دست منو بابام نبينه
جاي شراره مونده روي دامن من
دل نمي کند آتيش خيمه از تن من

نگاه به اين صورت چون گلم کن عمه
اين شب آخره تحملم کن عمه
حلال کن اين کبوتر و تا به هميشه
بازوت ديگه از اين به بعد کبود نمي شه

محسن عرب خالقی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395  | 9:44 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

 گفتی الله اکبری هم هست

 چون خداوند برتری هم هست

 پیرو نفس خود شدم وقتی

 که روش های بهتری هم هست

 دست و دل بازتر شده قلبم

 غیر تو فکر دیگری هم هست

 علم دارم ولی بدون یقین

 گفتم ای عقل ٬ باوری هم هست

 غرق دنیا و منجلاب گناه

 غافل از اینکه محشری هم هست

 باب حاجات ٬ باب لطف خداست

 غیر از این در ٬ اگر دری هم هست

 لطف٬ از ذاتیات حتمی توست

 عادتت ذره پروری هم هست

 روز محشر امید دارم چون

 فاطمه هست٬ حیدری هم هست

 همه ی هستی ام فدای حسین

 خرج ارباب ٬ نوکری هم هست

 از کرامات روضه فهمیدم

 ناله ی شعله ورتری هم هست

 ناله ی دختری که نیمه ی شب

 دید بین طبق٬ سری هم هست

 گفت : ای تکسوار نیزه نشین

 تو نگفتی که دختری هم هست؟

 کربلا تا به شام ٬ بالینم

 مادری بود ٬ خواهری هم هست

 گرچه خلخال و گوشوارم نیست

 چادرم هست ٬ معجری هم هست

شاعر: حميد رمي


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395  | 9:44 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

تو روي ني و من از تو چقدر فاصله دارم
و از خودم به خدا چون نمرده ام گله دارم

به جرم اينكه يتيمم مرا به بند كشيدند
و جان به لب شدم از بسكه زخم سلسله دارم

مخاطرات فراوان بين راه بماند
چه خاطرات بدي از مسير قافله دارم

براي سعي صفاي سرت و مروۀ جانم
تو فكر مي كني آيا توان هروله دارم

كجا روم به كه گويم هواي روي تو كردم
دلم گرفته مگر من چقدر حوصله دارم

به روي خار دويدن كجا و نيزه نشيني
مرا ببخش كه گفتم به پايم آبله دارم


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395  | 9:43 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

قافله رفته بود و در خوابم

عطر شهر مدينه پيچيده

خواب ديدم پدر ز باغ فدك

سيب سرخي براي من چيده

 

قافله رفته بود ومن بي جان

پشت يك بوته خار خشكيده

بر وجودم سياهي صحرا

بذر ترس و هراس پاشيده

 

قافله رفته بود و من تنها

مضطرب،ناتوان ز فريادي

ماه گفت:اي رقيه چيزي نيست

خواب بودي ز ناقه افتادي

 

قافله رفته بودودلتنگي

قلب من را دوباره رنجانده

باد در گوش ماه ديدم گفت:

طفلكي باز هم كه جامانده!

 

قافله رفته بودو تاول ها

مانعي در دويدنم بودند

خستگي،تشنگي،تب بالا

سد راه رسيدنم بودند

 

قافله رفته بودو مي ديدم

مي رسد يك غريبه ازآن دور

ديدمش-سايه اي هلالي شكل-

چهره اش محو هاله ای از نور

 

ازنفس هاي تندو بي وقفه

وحشت و اضطراب حاكي بود

ديدم او را زني كه تنها بود

چادرش مثل عمه خاكي بود

 

بغض راه گلوي من را بست

گفتمش من يتيم و تنهايم

بغض زن زودتر شكست وگفت:

دخترم،مادر تو زهرايم

وحید قاسمی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395  | 9:43 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

پدر نداشت...برادر نداشت...ستاره نداشت

و گوشواره که هیچ، کاش گوش پاره نداشت

و دخترک که پر از آبله است حنجره اش

توان برای تنفسی دوباره نداشت

نفس نداشت...حس نداشت...درد...را نمیدانم

چگونه درد نکشد دختری که چاره نداشت؟

چگونه درد نکشد دختری که جز بغضش

برای شعر پدر هیچ استعاره نداشت؟

خدا کند که بمیرم پدر...همین امشب

و دخترک که نیازی به استخاره نداشت

پدر ! خلاصه شدی در سری که بر نیزه است

سر قشنگ تورا کاش آن سواره نداشت

و من خلاصه شدم در تنی سیاه و کبود

و گوش کوچک من جای گوشواره نداشت

ببین چه کم شده مویم، پر از گره شده است

و سوخت پدر چون چاره جز اشاره نداشت

نزن...نکش...سر من درد میکند نامرد

پدر دوباره سوخت...چاره جز نظاره نداشت

پدر شروع به سخن کرد؛ دخترم! بابا

و نبض دختر قصه دگر شماره نداشت

دلم گرفته پدر گفت و چشمها را بست

همان کسی که برادر...پدر...ستاره نداشت

 

شاعر: نيما نجاري


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395  | 9:43 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

در آن سحر ، خرابه هوایش گرفته بود

حتی دل فرشته برایش گرفته بود

 

با آستین پاره ی پیراهن خودش

جبریل را به زیر کسایش گرفته بود

 

زورش نمی رسید کسی را صدا کند

از گریه زیاد ، صدایش گرفته بود

 

از ابتدای شب که خودش را به خواب زد

معلوم بود آنکه دعایش گرفته بود

 

حتما نزول می کند آیات تازه ای

با چله ای که بین حرایش گرفته بود

 

مشغول ذکر نافله اش شد ، ولی کجاست؟

آن چادری که عمه برایش گرفته بود...


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395  | 9:42 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دختــری موی سرش آتش گرفت

سوخته و خاکسترش آتش گرفت

خواست تاخاموش سازد خویش را

دست و پای لاغرش آتش گرفت

یک کبوتر در قفــس پر می گشود

نا گهان بال و پرش آتش گرفت

در میان سنگ و چوب خیــمه ها

یک نفر در بسترش آتش گرفت

دید پیغمبر که ظهر کربــلا

حوض و آب کوثرش آتش گرفت

پیر مردی تشنه زیر آفتاب

بین مهـر مادرش آتــش گرفـت

چشـــــم بر بندید اینــجا دومین

عصمت حق معجرش آتش گرفت


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395  | 9:42 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

نیزه دارت به من یتیمی را ، داشت از روی نی نشان می داد

زخم هرچه گرفت جان مرا ، هر نگاهت به من که جان می داد

 

تو  روی نیزه هم اگر باشی ، سایه ات همچنان روی سر ماست

ای سر روی نیزه!ای خورشید! گرمیت جان به کاروان می داد

 

دیگر آسان نمی توان رد شد،هرگز از پیش قتلگاهی که...

به دل روضه خوان تو -که منم-،کاش قدری خدا توان می داد:

...

سائلی آمد و تو در سجده،«انّمایی» دوباره نازل شد

چه کسی مثل تو نگینش را، این چنین دست ساربان می داد؟

...

کم کم آرام می شوی آری ،سر روی پای من که بگذاری

بیشتر با تو حرف می زدم آه،درد دوری اگر امان می داد

 

شاعر: رضا يزداني


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395  | 9:42 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ابتا یا حسین ...

من نخواهم نان و آبی جز پدر

من ندارم هیچ خطابی جز پدر

رفته ای با سر درون یک تنور

کس نشد صورت کبابی جز پدر


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 اسفند 1395  | 9:41 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 101 ::         30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید