مهری مهر منش

این جا بمان دختر تنت آتش نگیرد
گلهای سرخ دامنت آتش نگیرد
صحرا برای بازی ات جایی ندارد
در این بیابان خرمنت آتش نگیرد
بر روی دامن می تکانی خون دل را
از غیرتش پیراهنت آتش نگیرد
امشب سکوتی تلخ داری تا وجودم
از سوز "بابا گفتنت" آتش نگیرد
داغ عطش بر روی لبهای تو خشکید
تا چشم های روشنت آتش نگیرد
بگذار بر روی زمین بار غمت را
تا جاده بعد از رفتنت آتش نگیرد
وقتی سر آییینه ها را می بریدند
آتش گرفتم تا تنت آتش نگیرد!


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 اسفند 1395  | 9:06 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سيد علی اصغر موسوی

*نذر حضرت رقیه
می چکد از نگاه ها ، پنهان
اشک ها ، یادگار دریا یند
آسمان هم به گریه می آید:
وقتی از چشم کودکی ،آیند !

* *
کودکی ، مانده در دل غربت
خفته ، اما ، درون ویرانه
آنکه ،روزی، نگاه زیبایش
شد حدیث هزار پروانه !

* *
جرم او را کسی نمی دانست :
جرم پروانه را ، نمی دانند
آنچه مردم شنیده ، می گویند
رسم جانانه را ، نمی دانند

* *
چشم ها ،را گشوده می نالید
در فضای غریب ویرانه
مثل شمعی ،که اشک می ریزد
در سکوت حزین یک خانه

* *
ناله هایش اگر چه می گفتند:
غربت خانه ، کرده بی تابش
دور می زد ، درون تاریکی
لحظه لحظه ، نگاه بی خوابش

* *
جستجو های او نشان می داد
انتظار کسی ، به جان دارد
سر به بالا گرفته ، می پرسید:
عمه ، این خانه آسمان دارد ؟!

* *
آسمان را ، گرفت در آغوش
مثل یک عقده در گلو ، افسرد
آرزوی قشنگ بابا ، هم
در همان آخرین نگاهش ، مرد !


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 اسفند 1395  | 9:05 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

من را در آغوشت دوباره میهمان کن

این داغ ها را گوشه ی قلبم نهان کن

 

از روی نیزه شعر می خواند دو چشمت

از روی نیزه ، خطبه هایت را بیان کن

 

در دست هامان سنگ وچوب خیزران نیست

یک آیه ی قرآن بخوان ، آراممان کن

 

گفتم تو را می خواهم وخون گریه کردم

باران این خون گریه را رنگین کمان کن

 

بابا! تمام روسری ها را کشیدند

فکری به حال گیسوان دختران کن

 

این کودکانِ بی قرارِ تشنه لب را

اصلا خودت پایین بیا آرامشان کن

 

بگذار من در دست هایت پر بگیرم

یک عید قربانِ دگر را در جهان کن

[

حالا دوباره رو به سمت آسمان کن

من را درآغوشت دوباره میهمان کن

***نیره قاسمی***

(گرمه)


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 اسفند 1395  | 9:05 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

تقدیم به روح ملکوتی حضرت آیت الله خوشوقت(رحمة الله علیه)

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

نه چراغ پیش رویم که دلیل راه باشد

نه کسی که پرسم از او، چو ره اشتباه باشد

نه یکی ز همرهانم، که ز دست من بگیرد

 نبود مگر که یاد تو، خدا گواه باشد

شده ام اسیر دشمن، کشدم به هر دیاری

 بجز از محبّت تو، چه مرا گناه باشد

گهی از خراش خاری، نگهی کنم به پایم

گهی از خیالت ای گل، نظرم به راه باشد

نکنم شکایت از تو، که خبر نگیری از من

که به من هرآنچه خواهی، همه دلبخواه باشد

دلم آرمیده عمری، همه زیر سایۀ تو

 نتواند این دل اکنون، که جدا ز شاه باشد

نکند خیال دشمن، که نباشدم پناهی

 ز سفر اگر بیاید، پدرم پناه باشد

ز ادب به پای هر گل، بنهاده سرگیاهی

 چه شود اگر حسان هم، به تو گل گیاه باشد


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 اسفند 1395  | 9:04 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

کاش می شد که پدر بار دگر باز ایی

من نشینم به گنار تو گل زهرایی

کاش می شد که پدر حال مرا می دیدی

از سرو صورتم از عمه تو می پرسیدی

کاش می شد که ببینی که پرم بشکسته

بارها از سر ناقه شده جسمم خسته

کاش می شد که ببینی سر من داد زدند

پیش چشم عمو عباس عمه را می زدند

کاش می شد که پدر باز مرا ناز کنی

گره از کار دل خسته ی من باز کنی

کاش می شد که به پایم نگری

با طلوعی تو مرا از دل این شب ببری

 

شاعر : حمید کریمی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 اسفند 1395  | 9:04 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دشمنت آمد و دستان دعایم را دید

چهره مضطرب و غرق حیایم را دید

سعی کردم که نبیند ولی انگار نشد

زینت گوش و النگوی رهایم را دید

معجرم را به خدا سفت گرفتم اما

چادر خاکی و انگشت نمایم را دید

به دلیلی که نسب از تو گرفتم من را

آنقدر زد که ورم کردن پایم را دید

دست در دست پدر دختر شامی آمد 

پای نی کودکی سر به هوایم را دید

زخم بازوم نهان بود و زن غسّاله

وقت غسلم اثر رنج و بلایم را دید...

 

شاعر : محسن ناصحی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 اسفند 1395  | 9:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

پایم از بس که دویدم ز پی ات، آبله شد

 بس که محنت بکشیدم، ز دلم حوصله شد

قصدم این بود که دور از تو نباشم هرگز

 چه توان کرد، که بین من و تو فاصله شد

تا تو بودی پدرا، جای من آغوش تو بود

 تا که رفتی ز برم، کار من آه و گله شد

دی عزیز تو و دُردانه مادر بودم

 لیکن امروز گُسسته ز هم آن سلسله شد

دشمن آن رحم ندارد که بپرسد از خویش

چه برین کودک آوارۀ بی راحله شد

گاه می افتم و گه می دوم، از پی نگران

 که بسی فاصله بین من و این قافله شد

جای عباس در این بادیه خالی است حسان

 که چنین آهوی گم گشتۀ زهرا یله شد

 

حبیب الله چایچیان (حسان)


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 اسفند 1395  | 9:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

مثل گذشته بال و پر دارم ؟...ندارم

حال بپر، بال بپر، دارم؟...ندارم

بی اطلاعم این که این مردم چه کردند...

...با معجرم، اما خبر دارم ندارم

گفتند: می آید پدر،... یعنی می آید؟

اصلاً مجالی تا سحر دارم؟ ندارم؟!!

***

عمه کمک کن آن توانی را که با آن

این پرده را از طشت بردارم ندارم

***

سر را گرفت و با خودش هی فکر می کرد

یعنی دوباره من پدر دارم ؟... ندارم

هر چند زخمی ام ولی از زخم هایت

زخمی بگویی بیشتر دارم ندارم

با دیدن تو دردها از یاد من رفت

پس بعد از این دردی اگر دارم ندارم 

 

علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 اسفند 1395  | 9:02 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

در پیش فرات ناگهان مد برخاست
محکم تر از استقامت سد برخاست
تا اینکه نشست جرعه ای نوش کند
لبهای «رقیه» یادش آمد، برخاست

***محمدحسن بهنام فر***

(اسفراین)


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 اسفند 1395  | 9:02 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علمدار شام

بند اول
آیینه ی صفات و نشانی فاطمه
نامت رقیّه حضرت ثانی فاطمه

بر روی صورت و تن خود جای کعب نی
جسمت مثال قدّ کمانی فاطمه

همچون عموی خود حسن مجتبی کریم
سر سفره دار سفره ی خانی فاطمه

بی بی عالمی و ولی غنچه ای هنوز
همچون زمان اوج جوانی فاطمه

از کربلا و شام احادیث گفتنی
در دل مثال سرّ نهانی فاطمه

روضه ز تو شروع و به زهرا شود تمام
رازی برای اشک فشانی فاطمه

من هیچ کلّ ایل و تبارم فدای تو
قربان تربت حرم با صفای تو

بند دوم
بانوی کوچک حرم و خانه ی حسین
نور دو چشم و نرگس مستانه ی حسین

جای تو روی دوش عمویت اباالأدب
شیرین کلام و گوهر و دوردانه ی حسین

در باغ یاس و نرگس و در دشت رازقی
خوش بو ترین گلی و تو ریحانه ی حسین

باب الحوائجی و جهان زیر دین توست
ای دختر شهیده و فرزانه ی حسین

از بعد رفتن پدرت تاب عمه رفت
بس گفته ای تو ذکر غریبانه حسین

با این بهانه ها که ز عمّه گرفته ای
ویرانه ای شده همه دیوانه حسین

خاک خرابه ها شده دارالشّفای تو
شاهان عالمی همگی چون گدای تو


بند سوم
تو سوره ی سه آیه ی قرآن زینبی
تو شاه بیت دفتر و دیوان زینبی

در مکتب حجاب و حیا اُسوه زنان
زیرا که پرورانده ی دامان زینبی

در شام و لشگری که چو فرمانده زینب است
با جان و دلت گوش به فرمان زینبی

ای یادگار شاه شهیدان کربلا
بعد از حسین روح و دل و جان زینبی

از بعد رفتن پدرت روی نیزه ها
بیست و چهار روز تو مهمان زینبی

در کهکشان سبز و پر از أختر حسین
تو ماه پاره، ماه درخشان زینبی

ای دختر سه ساله، علمدار شهر شام
ما نوکران کوی تو هستیمو والسلام


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 اسفند 1395  | 9:01 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 101 ::         60   61   62   63   64   65   66   67   68   69   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید