.jpg)
محکومیت تهدید به تخریب حرم عمۀ سادات(س) و رقیه خاتون(س)
این قاسطین که قلب شما را شکسته اند
قوم به جای مانده ز آل امیه اند
تعجیل کن امام زمان، این حرامیان
در فکر انهدام ضریح رقیه اند
برگرد منتَظَر که شیاطین علم شدند
حالا فرشته ها همه در ذکر یا رب اند
آقا حریم عمه ی تو در محاصره است
نا محرمان هنوز در اطراف زینب اند
از جور نطفه های کثیف سقیفه ای
این بار دست مرتضوی تو بسته شد
آقا به جان مادرتان زود تر بیا
قلبم از این همه غم و اندوه خسته شد
یا صاحب الزمان چقدر بی کسی شما
آقا دوباره داغ به قلبت نشانده اند
غصه نخور امام زمان بهر یاریت
اصحاب حضرت اسد الله مانده اند
ادامه مطلب
.jpg)
حجربن عدی های علی برخیزید
در شام که آتش شرارت برپاست
امروز رقیه همچو زینب تنهاست
حُجربن عدی های علی برخیزید
دشمن هدفش مزار دخت زهراست
اینبار اگر رقیه گریان گردد
زینب ز جسارتی پریشان گردد
بر خیل یزیدیان زجان می تازیم
تا عبرت جن و انس و شیطان گردد
بر اهل حرم اگر جسارت بشود
این قافله گر دوباره غارت بشود
یک تن ز یزیدیان نماند در شام
بر لشگر حق اگر اشارت بشود
دیروز اگر به کوچه هایت ای شام
گردانده شدند اهل مظلوم خیام
امروز به یک اشاره برلشگر حق
از خیل یزیدیان نماند جز نام
پالیزدار
ادامه مطلب
.jpg)
وقتش رسیده خوب نگاهت کنم پدر
از این همه فراق حکایت کنم پدر
بعد از تمام خون جگرها که خورده ام
حالا اجازه هست شکایت کنم پدر
ماهم چقدر حالت رویت عوض شده
باید به شکل تازه ات عادت کنم پدر
از این به بعد اسم تو باشد ضریح زخم
آخر چقدر زخم زیارت کنم پدر ؟
صدها کتاب شرح سفرنامه ام شده
از کی ، کجا ، چگونه روایت کنم پدر ؟
بالای نیزه بودی و دستم نمی رسید
یعنی نشد که از تو حمایت کنم پدر
بوسید دختری پدرش را ، دلم شکست
حقم نبود تا که حسادت کنم پدر ؟
امشب مرددم که ببوسم لب تو را
اما نه بهتر است رعایت کنم پدر
دست توسلم به دل خون عمه است
می خواهم آرزوی شهادت کنم پدر
شاعر: سيد مسيح شاه چراغي
ادامه مطلب
.jpg)
طفلی به خرابه آب و جارو می زد
با یاد پدر شانه به گیسو می زد
تا جشن تولدش به پایان برسد
یک شمع سه ساله داشت سوسو می زد
شاعر: اسماعیل سکاک
ادامه مطلب
.jpg)
با بغض گلوی ناله را می بندند
با داغ دهان لاله را می بندند
مردم ! مردم ! من از شما می پرسم
در شهر شما سه ساله را می بندند ؟!
شاعر: اسماعیل سکاک
در دیدن داغ لاله تصمیم گرفت
درباره زخم ناله تصمیم گرفت
گفتند چه کس سر پدر را گیرد
در نیمه شب سه ساله تصمیم گرفت
شاعر: اسماعیل سکاک
ادامه مطلب
.jpg)
به مناسبت ولادت حضرت رقیه (س)
الحق ملیکه ی همه عالم رقیه است
الحق دلیل ریزش اشکم رقیه است
زمزم نشد درست ز پاهای اسمعیل
با من بگو که خالق زمزم رقیه است
قدش خمیده شد که شود استوار دین
آنکه نمود قد یزید، خم رقیه است
در خیمه ی تو از کرم تو شدم اصیل
اصل اصیل نیت اصلم رقیه است
این یک نظر بود نظرم هست محترم
در بین بچه های تو اعلم رقیه است
سروده جعفر ابوالفتحی(زلال)
ادامه مطلب
.jpg)
هزار مریم وهاجر کنیز دربانش
هزارحاتم طائی غلام درخانش
همزادفاطمه آمدرقیه بنت الحسین
شدآرزوی بزرگان سگی دربانش
..........................
سفینه النجات حسین را تو لنگری خانم
به عشق وشورحسینی تو سنگری خانم
به وصف تو همین بس به دوش عباست
کنی بر عالم و آدم تو سروری خانم
.............................................
برای جشن رقیه(س)فلک به فرمان است
مثال شاه خراسان رقیه(س )سلطان است
برای من شب میلاداین سه ساله ی عشق
مثال صد شب قدر و هزار شعبان است
(سلمانی)
ادامه مطلب
.jpg)
رفتي نديدي بعد تو ديگر چه حالي داشتم
گفتم كه مي آيي ولي با خود خيالي داشتم
چشمم به راه رفته و دلخوش به راه آمدن
اما نگاهي مضطرب دل شوره حالي داشتم
گفتي به عهده وعده ات با آب راهي مي شوي
گفتم براي ديدنت ديگر مجالي داشتم
تا تيرگي بر چهره خورشيد عالم رنگ زد
ديگر ميان دست خود يك مشك خالي داشتم
از خيمه بيرون آمدم بايد بگويم بعد از اين
من يك عموي با وفا و بي مثالي داشتم
قبل از جدايي سرت آن دست هاي پيكرت
من شوق ديدار تورا با مشك خالي داشتم
از قافله جا ماندم و تا ديدمت بر روي ني
با اشك هاي ديده ام با تو وصالي داشتم
آه اي علمدار پدر من از براي وصف تو
در دوره گرد واژه ها وصف محالي داشتم
شاعر: محمد جواد باقري
ادامه مطلب
.jpg)
مي چكد از پاي ني خونابه هاي روي تو
مي زند شلاق مي آيم هر آن دم سوي تو
مي كشاند موي هايم را به غارت مي برد
معجري را كه برايم دوخت زد بانوي تو
ميرسم بابا به آغوشت براي لحظه اي
ميگذارندم بگو يك لحظه رو در روي تو
غصه هايم در دلم باشد به وقت آمدن
من فقط از دور بينم طره هاي موي تو
گاه با انگشت هاي كوچكم پا مي شوم
روي پنجه تا ببينم قامت دلجوي تو
هق هق ام را مي خورم بابا ولي يك لحظه بعد
قامتم خم مي شود از نيزه هاي سوي تو
درد دارد آه باباي غريب خوب من
نيزه ما بين گلويت ، زخمه ي ابروي تو
فكر مي كردم كه بعد از روزها بي تابيم
جاي مي گيرد تنم در هاله ي بازوي تو
خوش به حال قاسم و اكبر كه روي نيزه ها
با تو همراهند بابا جاي من ، پهلوي تو
شاعر: محمد جواد باقري
ادامه مطلب
.jpg)
دست از سرم بردار من بابا ندارم
زخمی شدم بهر دویدن پا ندارم
گیسو سپیدم؛ احترامم را نگه دار
سیلی نزن؛ من با کسی دعوا ندارم
باشد بزن چشم عمو را دور دیدی
من هیچ کس را بین این صحرا ندارم
زیبایی دختر به گیسوی بلند است
مثل گذشته گیسوی زیبا ندارم
این چند وقته از در و دیوار خوردم
دیگر برای ضربه هایت جا ندارم
تا گیسویم را ز دستانت درآرم
غیر از تحمل چاره ای اینجا ندارم
گفتم به عمه از خدا مرگم بخواهد
خسته شدم میلی به این دنیا ندارم
گیرم که پس دادند هر دو گوشوارم
گوشی برای گوشواره ها ندارم
شیرین زبان بودم صدایم را بریدند
آهنگ سابق را بهر آقا ندارم
در پیش پایم نان و خرما پرت کردند
کاری دگر با شمع و شادی ها ندارم
خولی تنورش گویا آتش داشت آنشب
ترکیب رویت گشته خیلی نا مرتب
اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب سوم ماه رمضان92
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


