
بگذار دلت یاد کند از محنی
از کنج خرابه و غمِ دلشکنی
افطار که شد رقیه را یاد کن و
با گریه بگو: مَن الذی أیطَمَنی؟...
شاعر: مسعود يوسف پور
ادامه مطلب

رقیه(س)
صدای کودکان تشنه لب بود
که دشت کربلا سیراب می کرد
رقیه با لبی خشک و ترک دار
ز بابا التماس آب می کرد
قنبر سماچی
ادامه مطلب

در راه شام و بعد از واقعه ی عاشورا :
چیکار میکنی ؟ می زنیش ؟
بابا مردی گفتن،خجالت بکش
به دستای سفتت نگاه کن ببین
بزرگتر شده از سر و صورتش
نزن بی مروت چرا می زنی ؟
آخه یه سه ساله گناهش چیه؟
بهونه ی بابا رو داره فقط
ندیدی میگن دختر بابایه ؟
نزن بشکنه،دست تو نانجیب
جای دست تو مونده رو صورتش
زدی،گریه کرد و دلش آب شد
داره بغض میباره از هر دو چشش
همین جا بود عمه خودش رو رسوند
عزیزم،گل دادا،آروم بگیر
نذار دشمن از گریه هات شاد شه
تو خیلی بزرگی نه طفل ِ صغیر
بغل میکنه دختر آروم بشه
رقیه به حرفای عمه اش رسید
با چشمای نم ناک و بارونی ِش
سر باباشو روی نیزه دید
ادامه مطلب

شعر مدح حضرت رقیه (س)
ما در بهشت هستیم قطعا با رقیّه
تنها دلیل مستی دل ها رقیّه
شاهان همه در حیرت اند اینکه چگونه
دارد غلامان این همه یکجا رقیّه
آن کس که صد قرن از ممات او گذشته
با یک نگه او را کند احیا رقیّه
در عالم رویای ما ترکیب این است
عباس علی،یحیی حسین،زهرا رقیّه
آتش زند ما را همش این چند واژه
سیلی،لگد،یک بی حیا،بابا،رقیّه
یاسین قاسمی
ادامه مطلب

شعر مرثیه حضرت رقیه (س)
آن شب ز ترس و دلهره سرشار بودیم
ما فکر لحظه لحظه ی پیکار بودیم
بهر رضا،یت چشم خود بستیم امّا
بعد از نماز صبح هم بیدار بودیم
با زخم پا راه سفر را طی نمودیم
با تازیانه می زدند ، اجبار بودیم
ای روشنی چشم تارم ، ای بابا
آیا خبر داری که ما بازار بودیم؟
چانه زدن هاشان اشکم را در آورد
با خواهرم گریان از این رفتار بودیم
این کوچه های شام انگاری مدینه است
ما ماجرای کوچه راتکرار بودیم
یاسین قاسمی
ادامه مطلب

روضه حضرت رقیه(س) ؛
گل داره پیرهن من، دلت آب
گرونه دامن من، دلت آب
تازه ! بابام خریده گردنی
نِگا به گردن من ...دلت آب
**
اینا عروسکامه، دلت آب
هرجا میرم باهامه، دلت آب
من نون و خرما دارم، دلت آب
هیچ وقت کتک نخوردم، دلت آب
**
نگاه النگو دارم، دلت آب
این گوش و گوشوارم، دلت آب
صبح که بابام بیرون رفت بهم گفت :
برات کنیز میارم ...دلت آب
ادامه مطلب
.jpg)
اگرچه عشق هنوز از سرم نیفتاده
ولی مسیر من و او به هم نیفتاده
به خواب سخت فرو رفته پای همت من
وگرنه اسم کسی از قلم نیفتاده
به غیر؛ کار ندارم به خویش می گویم
چرا هنوز به ابروت خم نیفتاده
بقیع شاهد زنده، شبیه سامرا
که اتفاق از این دست، کم نیفتاده
بماند اینکه به آن قوم رحم کرده حسین
هنوز سفره ی شاه از کرم نیفتاده
بماند اینکه چه خمپاره ها که آمده است
ولی به حرمت او در حرم نیفتاده
گذار پوست به دباغخانه می افتد
هنوز کار به دست عجم نیفتاده
اگر که پرچم عباس روی گنبد رفت
سه ساله خواست بگوید علم نیفتاده
سه ساله خواست بگوید که دختر علی است
هنوز قیمت تیغ دو دم نیفتاده
برای دختر مولا سپر گذاشته اند
علی اکبر و عباس سر گذاشته اند
مجید تال
ادامه مطلب

اگر چه شمر زمانه شرورتر شده است
صبور واقعه اما صبورتر شده است
و روز واقعه تکرار می شود، اما
عجیب آنکه چرا سوت و کورتر شده است
که واجب است بیاید هزار محتشمی
که هرکدامش از آن یک، غیورتر شده است
به گوش می رسد از لای سوت خمپاره
صدای شیهه ی اسبی که دورتر شده است
غروب غمزده ای که دوباره می آید
و چشم منتظران ظهور، تر شده است
ضریح کوچک دختر، هجوم خمپاره
صبور واقعه اما صبورتر شده است
ادامه مطلب

ای کاش مرده بودم ودختر نداشتی!
از زبان حضرت رقیه(س)
در خون که بال وپر زدی وپر نداشتی،
بابا دلم گرفت،چرا سر نداشتی؟!
فریاد ((آب،آب))من از تشنگی نبود
می سوختم از اینکه برادر نداشتی
وقتی که باد روسری ام را کشید وبرد
ای کاش مرده بودم ودختر نداشتی
سیلی زدند وخوب شد آنجا نبودی و
روبنده ی سیاه مرا بر نداشتی!
دیشب مرا چگونه صدا می زدی پدر؟!
من دیدمت خودم!تو که حنجر نداشتی
ای غم !تمام هم قسمان رفته اند وتو
ماندی ودست از سرمان بر نداشتی
.
بگذار روی پای رقیه(س)سری که نیست!
بابای سربریده!که مادر نداشتی
معصومه مهری قهفرخی
ادامه مطلب
.jpg)
اگر نازی کند دختر ، خریدارش بود بابا
بزرگی کن ببوس این دخترکوچکتر خود را
نهان از چشم طفلان آمدم تا در برم گیری
بگیر یک بار دیگر در بغل این دختر خود را
به گهواره نظر انداختم دیدم بود خالی
کجا بردی نیاوردی علی اصغر خود را
زِ دیرادیر دیدم عمه ام بوسید گلویت را
تو که می ری به کی وا می گذاری دختر خود را
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


