نوشتاری از نسرین رضائی مقدم

 

به نام هستی بخش یکتا

چندی است با کسانی برخورد کرده ام که اقتصاد را از نوع اسلامی آن پذیرا نیستند . البته نه اینکه این افراد اقتصاد را نمی شناسند و یا اینکه به تازگی پیدا شده اند ، خیر ، مسئله آنجاست که من تا پیش از این آنها را ندیده بودم و نمی شناختم و امروز دریافتم که یکی از مهم ترین رسالت های آنان که دم از اقتصاد اسلامی می زنند تبیین وجود این پدیده است . به این دلیل فکر می کنم آنچه اکنون بدان نیاز داریم همفکری جمع عظیمی از نخبگان است تا ابعاد مختلف این مسئله را باز شناسند و راه پر پیچ و خم عملیاتی کردن آن را به بهترین شکل هموارتر سازند.

از مقدمه که بگذریم سخن از اصل بهتر است .

اقتصاد اسلامی آنچنان که تاکنون در کلاس ها و در کتاب ها یافته ام دارای تعریف مشخصی نیست زیرا تعریف سه ویژگی مهم دارد و آن است که ( 1) معنا و مفهومی وجود داشته باشد 2) ویژگی های قابل بیانی داشته باشد 3) ویژگی ها مفهوم دیگری را به ذهن متبادر نکنند) .اما هنوز این چنین تعریفی یافت نشده است ؛ بنابراین کسانی که به اقتصاد اسلامی پرداخته اند مفهوم و معنای برداشت خود را ( مصداق و منظور) از پدیده ی اقتصاد اسلامی مطرح و ایده آل های خود را از اقتصاد اسلامی بیان داشته اند و این جاست که تضادها بر سر مصادیق بالا گرفته و هر کس اقتصاد اسلامی را به سمت مقصود خویش رانده است . کسانی مثل شهید صدر معتقد به این هستند که اقتصاد اسلامی شامل همان مذهب و نظام است و هویت علمی ندارد زیرا علمی بودن آن مستلزم پیش زمینه هایی است که محقق نشده است ( جامعه ای صددرصد اسلامی ) و کسانی هم مانند شوقی دنیا ، انس زرقا و... معتقد به جنبه ی علمی اقتصاداسلامی و حتی جهان شمول بودن آن هستند .همگی این بزرگواران بر ادعای خود دلایلی اقامه می کنند که البته آقای میر معزی در مقاله ای در رد آنها کوشیده است ، و با اندکی احتیاط ، اقتصاداسلامی را علمی می خواند که« بر مبنای هستی شناختی و معرفت شناختی اسلام می تواند به وصف و تبیین و پیش بینی در جامعه ی اسلامی و غیر اسلامی بپردازد. اما این به  معنای قانون های علمی جهان شمول برای تبیین همه ی رفتارهای انسان ها نیست. »

نهایتا این طور به نظر می رسد که حق با آقای میر معزی است ، اما آنچه برای خود من جای علامت سوال باقی می گذارد این است که اگر این تعریف آقای میر معزی را از اقتصاد اسلامی با هویتی علمی پذیرا باشیم ، حال وظیفه چیست ؟

به بیان دیگر قرار است چه چیزی را در علم اقتصاد روز تغییر دهیم تا کارکرد بهتری را شاهد باشیم . نمونه ی بارز آن کشور خودمان که حتی با اکثریت مسلمان بازهم به بسیاری از اهداف اقتصادی اسلام نرسیده است.


 

بحثي كه براي من در نظر گرفته شده مباني اقتصادي ليبراليسم يا ليبراليسم اقتصادي است. من در ابتدا راجع به اين مباني توضيح خواهم داد و از آنجا كه مساله انحراف‌ها و آفت‌ها يا تفسيرهاي نادرستي كه از ليبراليسم صورت گرفته، مبحث بسيار مهمي است به خصوص در كشور ما كه سبب سو‌ءتفاهم‌هاي زيادي شده است، بنابراين بخشي از بحث من مربوط به همين آفت‌هاي ليبراليسم يا آسيب‌شناسي ليبراليسم خواهد بود كه بخش عمده‌اي از آن مربوط به يوتيليتاريانيسم يا مصلحت ‌انديشي و مصلحت‌گرايي خواهد بود. اما ليبراليسم اقتصادي چيست؟ من بحث خود را با مساله مفاهيم و مباني شروع مي‌كنم تا روشن شود كه اين تعريف‌ها از كجا آمده و بعد از آن بحث‌هاي امروزي‌تر رامطرح خواهم كرد.

عمدتا شنيده‌ايد كه در مباحث ليبراليسم از ليبراليسم جديد يا نئوليبراليسم، ليبراليسم قديم يا ليبراليسم كلاسيك ياد مي‌شود. من در ابتدا مي‌خواهم توضيح دهم كه ليبراليسم كلاسيك چيست؟ اساس ليبراليسم چيست؟ و اصلا آيا مي‌شود از نئوليبراليسم صحبت كرد يا نه؟ و بحث آخر هم فايده‌گرايي و مصلحت‌انديشي خواهد بود.

نقطه آغاز ليبراليسم كلاسيك در واقع همان آغاز انديشه مدرن يا جديد است در مقابل انديشه سنتي يا قديم، بحث ليبراليسم همان بحث تجدد يا بحث مدرنيته است. نقطه آغاز مدرنيته يا ليبراليسم كلاسيك هم بحثي است كه تحت عنوان حقوق ذاتي انسان يا حقوق فطري يا حقوق طبيعي مطرح شده است. به عنوان نمونه يكي از كساني كه حقوق طبيعي را به صورت منسجم و استدلالي مورد بحث قرار داده، جان‌لاك است. اما اين بدان مفهوم نيست كه جان‌لاك تنها بنيانگذار ليبراليسم است، بلكه وي يكي از مهم‌ترين نمايندگان ليبراليسم است و چون در كتاب معروفش تحت عنوان «دو رساله در حكومت مدني» كه ترجمه فارسي بخشي از آن هم موجود است، به صورت منسجم در مورد ليبراليسم يا مباني فكري ليبراليسم بحث كرده، نقطه آغاز را براي سادگي، «انديشه‌هاي جان‌لاك» در نظر مي‌گيريم.


ادامه مطلب

 

متن سخنرانی از دکتر کوشکی:

مشکلی که از اول انقلاب و حتی قبل از آن داشته ایم این بوده است که اقتصاد علمی الزامی بود و گریزی از آن نداشتیم مثل پزشکی. از قبل انقلاب این سوال مطرح بود که می خواهید با اقتصاد چه کار کنید؟ آیا اسلام اصلاً اقتصاد دارد یا ندارد؟ حرف اسلام چه است؟

اول گفتند ببینیم چه بخش هایی از اقتصاد غربی را اصلاً دین ما قبول ندارد! مثلاً اسلام ربا و احتکار را قبول ندارد. اما این ها اقتصاد نبودند! فقط تأملاتی بودند که فقه اسلامی در خصوص اقتصاد غربی داشت. این ها پاسخ به این سوال نبود که آیا اسلام چیزی به نام علم اقتصاد را قبول دارد یا نه! در اول انقلاب این سوال مطرح شد که اسلام به اقتصاد مارکسیستی نزدیک تر است یا به اقتصاد کاپیتالیستی؟

سال ۶۹ از آقای هاشمی پرسیدند پیوند الگوی اقتصادی شما به عنوان کسی که می خواهد پس از جنگ کشور را اداره کند چیست؟ ایشان گفتند تلفیقی از نظام سوسیالیستی و سرمایه داری مد نظر ماست. البته این نگاه خیلی از افراد دیگر هم همین بود. اما جناح چپ در آن زمان احادیثی از معصومین را می آوردند تا ثابت کنند در اسلام مقوله مالکیت مهم نیست و منافع جامعه بر منافع فرد اولویت دارد پس مالکیت باید در اختیار حکومت و دولتی باشد.

در جناح راست (جامعه روحانیت و مؤتلفه و …) به بخشی از احادیث که مالکیت را محترم شمرده و اقتصاد خصوصی را خیلی بهتر می دانستند. که اگر صرفاً در آن ربا نباشد و یک مقداری اسلام به این اقتصاد اضافه شود، اقتصاد اسلامی می شود. تا امروز هم این اختلافات وجود دارد. مثلاً در سال ۸۴ آقای مصباح در خطبه های نماز جمعه، ایران را ربا خوارترین کشور دنیا معرفی کرد(چون نرخ بهره در ایران خیلی خیلی بالاست)! پس آیا اقتصاد اسلامی داریم و آیا برای مدیریت اقتصاد، اقتصاد اسلامی وجود دارد یا نه؟ آیا اسلام اصلاً اقتصاد را قبول دارد و اگر دارد اقتصاد اسلامی وجود دارد یا نه؟

بودایی های حرفه ای می گویند انسان در این جهان آمده تا رنج بکشد و با این رنج کشیدن پاک می شود، پس مصرف برای آن ها بی معنا می شود. خوب چنین آدمی کیلومترها پیاده راه می رود تا به معبدی که بالای کوه است برسد. برای این بودایی اصلاً انسان اقتصادی تعریف نشده است. بودایی ها اصلاً به اقتصاد نیاز ندارند! امّا انسان غربی می گوید معلوم نیست ما انسان ها از کجا آمده ایم و به کجا می رویم. این انسان باید زندگی کند و بیشتر لذت را ببرد(حداکثر رفاه). چنین آدمی باید علم اقتصاد داشته باشد. باید مدیریت بهینه منابع را در پیش بگیرد.

حال سوال این است که آیا اسلام فضای اقتصادی را قبول دارد یا نه؟ اگر دارد سوال بعدی این است که اسلام پیشنهادش برای این فضای اقتصادی چیست؟

کسانی هم که اقتصاد اسلامی می پردازند متأسفانه به جای اینکه از این سوالات شروع کنند از این جا شروع می کنند که مثلاً غربی ها ربا دارند، ما نداریم و …!

اولین نکته این است که اسلام فضای اقتصادی با معنای رایج غربی را قبول ندارد. یعنی در نگاه قرآن دنیا دارالبقاء نیست! دنیا ایستگاهی است موقت و باید از این دنیا برود پس پرداخت بیش از حد به این دنیا نوعی حماقت است.

معصومین فرموده اند مثلاً هنگام ظهر که آفتاب می شود و انسان در حال پیاده روی زیر درخت می خوابد و هنگام غروب که سایه شد به راه خود ادامه می دهد. دنیا عین همان زیر درخت است. از جای مقتضی آمده و باید به جای مقتضی برگردد(انا لله و انا الیه راجعون).

دنیا مثل این زیر درخت است که ارزش پرداختن به آن را ندارد، اما این به این معنا نیست که ما کاملا به این دنیا بی توجه باشیم چون این دنیا مزرعه آخرت است. با دنیا باید آخرت را بسازی و این دنیا را هر چقدر بهتر بسازی به نفع آن دنیا خواهد بود و آشفتگی این دنیا آشفتگی آخرت است.

کسی که در این دنیا عزیز است، آن دنیا هم عزیز است و کسی که این دنیا سرافکنده است آن دنیا نیز هم سرافکنده خواهد بود. برای همین است که این دنیا ذاتاً ارزش ندارد و به خاطر آخرت است که ارزشمند می شود. “انّما الدّنیا لهو و لعبٌ”. این دنیا بازیچه و سرگرمی است برای انسان های احمق. پس خود دنیا و ثروت درون آن هیچ نمی ارزد و مثل کف روی آب است. اما به این دلیل که می توانی در این دنیا برای آن دنیا کار کنی ارزشمند می شود و به همین ترتیب ابزارهایی که در این دنیا هستند هم می توانند ارزشمند باشند. فایده و فلسفه آفرینش این دنیا برای ساختن آخرت انسان است.

فرض کنید ۴، ۵ نفر را برای یک ساعت به خزانه بانک مرکزی می برند و به آنها گفته می شود هر چقدر پول می خواهید بردارید و هر کس هر چه بردارد متعلق به خودش خواهد بود. یک نفر حتی دهان خود را پر پول می کند و بیرون می رود. جیب ها و پیراهن خود را هم پر پول کرده است. ۱۰ میلیون می تواند ببرد. نفر دوم یک گونی پیدا کرده است. ارزش و قیمت این گونی هیچ است. اما به اندازه ۲۰ میلیون پول جا می گیرد. حالا این گونی ۲۰ میلیون ارزش پیدا کرده است. حالا تفاوت آن فردی که گونی داشته با کسی که گونی نداشته ۱۰ میلیون است. در حالی که خود گونی هیچ ارزشی ندارد. نفر سوم علاوه بر گونی یک بیل هم دارد و با بیلش پول ها را در گونی می ریزد با این تفاوت که سرعت عملش بیشتر و می تواند ۳۰ میلیون پول جمع کند. نفر چهارم با لودر پول ها را در کامیون می ریزد و مثلاً می شود ۱ میلیارد و با خود می برد.

نگاه اسلام به دنیا و آنچه درونش هست مانند همین ابزارهایی است که خودشان هیچ ارزشی به ظاهر ندارند اما به ما کمک می کنند که بتوانیم آخرتمان را بسازیم.


ادامه مطلب

 

مطلب زیر برگرفته از نظرات دکتر پیغامی می باشد:

اگر سرمایه داری انتخاب کرده است که باید الگوی مصرفش به گونه ای باشد که خاص نظامش و مورد نیاز و الزام نظامش هست، شروع می کند آن را از 6سالگی در کودکان شکل دادن. مرحله به مرحله برای چیزهایی که می خواهند بسازند برنامه دارند. بسیار آگاهانه. اشعاری دارند که به بچه 6 ساله می گوید "من یک سرمایه انسانی ام". عین لفظ در شعر آمده است. "برای همین باید روی خودم سرمایه گذاری کنم".

چیزی که در جامعه ما وجود ندارد، یعنی فقدان وجود یک نظام فرهنگی و مهندسی فرهنگی که رفتارسازی کند. یک آدمی که مثلا لیسانس زیست شناسی دارد، در صداوسیما رفیق دارد و می رود آنجا برنامه ساز می شود! خب این نمی تواند این مطالب را بفهمد، رصد و فهرست کند. شما بروید بگردید. بروید اداره کل طرح و برنامه صداوسیما، بروید مرکز تحقیقات صداوسیما؛ بگویید در اهداف برنامه سازیتان، اهداف اقتصادی شما چه چیزهایی است؟ جز یک سری جملات کلی که فوقش از 5 جمله هم بیشتر نیست، چیزی ندارند. در این 15 سال اخیر هم که من رصد می کنم Copy، Paste شده و ثابت مانده. مثلا اهمیت فرهنگ کار و ترویج کار در اسلام. یا عدم اسراف و جلوگیری از اسراف و تشویق صرفه جویی. یک جملات این گونه که هیچ وقت هم با نگاه به خروجی صداوسیما، خروجی جدی ای نمی بینید. آموزش وپرورش هم از این بدتر. در حوزه رفتارسازی و فرهنگ سازی خلاء وجود دارد.

متاسفانه در 60 سال گذشته تاریخ اقتصاد اسلامی هر وقت گفتیم اقتصاد اسلامی آنچه که به ذهن متبادر شده، نظریه پردازی اقتصاد اسلامی است، که حتی به این حوزه هم کم پرداخته شده است.

گفتیم خمس. گفتند ما باید برای خمس یک مدل ریاضی طراحی کنیم! تئوری هایی برایش تولید کنیم! این خوب است ولی این فقط حوزه نظریه پردازی اقتصاد اسلامی است. دو حوزه دیگر از اقتصاد اسلامی مغفول مغفول است. مغفول یعنی صفر. کسی اصلا اسمش را نمی برد. در حالی که اقتصاد اسلامی 3 حوزه دارد، نه یک حوزه (نظریه پردازی). حوزه دوم اقتصاد سیاسی اقتصاد اسلام است. بحث از حاکمیت، حکومت داری، سیاست گذاری های عمومی اقتصاد اسلامی است. احدی در این زمینه نه حرف زده، نه مقاله نوشته. حوزه سوم فرهنگ سازی اسلامی است. رفتارسازی اقتصاد اسلامی است. خمس که می دانیم چیست. و مفهوم خمس که احتیاج به نظریه پردازی ندارد. این است که هر بچه مسلمانی که عائدی به دست آورد، یک پنجمش را بدهد. حالا بگو چه کار کنیم که مردم خمس بدهند. همه رفتیم در نظریه پردازی و آنجا هم گیر کردیم.

منبع: گروه عهد (جمعی از دانشجویان اقتصاد دانشگاه علامه)


 


صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :94   20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 >