سنگرسازان بی سنگر

درجریان هرعملیاتی من شاهد رشادت ها وایثار رانندگان لودر وبلدوزر بودم که چگونه دربرابر گلوله مستقیم تانک وزیرآتش فراوان دشمن،برای رزمندگان دلاور اسلام جان پناه می ساختند.درحالی که خودشان هیچ پناه وسنگری جز سایه حق وتوکل به خدا نداشتند.در یک عملیات راننده بلدوزری را دیدمکه سینه اش هدف تیر دوشکا واقع شدواز روی صندلی به پایین دستگاه افتاد.همان لحظه درحالی که دستگاه هنوز کارمی کرد وپیش می رفت،راننده دیگری سواربرآن شدوبه کاروی ادامه داد.چیزی نگذشت که اوهم به درجه رفیع شهادت نائل آمد.راننده دیگری برجای اونشست واو نیز پس ازمدتی درخون خودغلتید وبه آسمان پرکشید.به همین ترتیب،درمدت زمان کوتاهی پنج نفرازسنگرسازان بی سنگر یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند.با این حال تاآن لحظه که من شاهد ماجرا بودم،حتی برای لحظه ای آن دستگاه از کار نیفتاده وهمچنان محکم ومقتدر به کارخود ادامه می داد.من از مشاهده این صحنه پرشور وحماسه به وجد آمده وهمان موقع عهدکردم که چنانچه از آن عملیات جان سالم به دربردم ،به خیل جهادگران مخلص، این سنگرسازان بی سنگر وسربازان گمنام امام زمان(عج)بپیوندم.


ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 مهر 1393  ] [ 6:19 PM ] [ علی بیدرام ]
[ نظرات0 ]

هدف شهدا

من كه قطره‌اي از درياي حق‌طلبان هستم با شنيدن صداي پرهيبت مجاهدان، و نعره‌هاي جاوداني شهيدان، و احساس سوز دل مادران، نوحه‌سرايي خواهران داغدار، و آهسته قدم برداشتن پدران، و خيره نگاه كردن برادران عزادار، و در فكر فرو رفتن دوستان و آشنايان، خود را مسئول مي‌دانم كه بايد با چنگ و دندان انتقام خون آنها را از اين ستمگرهاي زمان گرفت و باعث التيام دل خانواده‌هاي آنها شد. خود را مسئول مي‌دانم كه پرچم توحيد را در دست گرفته و با شعار «الله‌اكبر» لرزه بر كاخ‌نشينان بيندازم. خود را مسئول مي‌دانم كه هرگاه ديدم نمي‌توانم در برابر خواست استعمارگران قد علم كنم، به زندگي خود به وسيله جهاد خاتمه داده و به دنياي ابدي و حقيقي بپيوندم. / محمداسماعيل محمدي

                     ********************

ـ تنها آرزويم «شهادت» است، و هميشه از خداوند متعال خواسته‌ام كه به اين فوز عظيم و نعمت الهي برسم. هميشه فكر مي‌كردم خدايا مي‌شود روزي آيد كه «شهادت» نصيب من هم بشود كه خدمتي به رهبرم امام خميني و ملت ايران كرده باشم. / اسماعيل علائي‌فر
منبع/نویدشاهد

ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 مهر 1393  ] [ 6:19 PM ] [ علی بیدرام ]
[ نظرات0 ]

زنان شهادت طلب معنای زندگی را شناخته اند

هنگامی که یک زن جامه جهاد بر تن کرده و دوشادوش مرد مبارزه می کند، دامنه معانی گسترده ترمی شود و سرنوشت رنگ جدیدتری به خود می گیرد؛ در این زمان است که زن به معادله جدیدی وارد شده و به عضوی کوشا و سرنوشت ساز در جامعه تبدیل می شود. زنان فلسطینی که مادر، خواهر، دختر و یا همسر مجاهدان فلسطینی هستند نیز از این ویژگیها برخوردارند. همسران مجاهدان فلسطینی با اشک جدایی و احساس عزت و افتخار با شوهرانشان وداع می کنند. اشک شوق آنها به این خاطر است که یک فلسطینی هستند و به زندگی عشق می ورزند:"لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون" (و کسانی را که در راه خدا کشته می شوند مرده مشمار، بلکه آنها زنده اند و بدیشان در نزد پروردگارشان روزی داده می شود). زن فلسطینی توانسته است که بین زندگی و مرگ و بین فنا و بقا رابطه ای عمیق ایجاد کند.

مأموریت طولانی
وفا ادریس از ساکنان اردوگاه امعری در رام الله اولین زن شهادت طلبی بود که در 28 ژانویه 2001 میلادی با انجام یک عملیات شهادت طلبانه در قدس یک صهیونیست را به هلاکت رساند و 140 تن دیگر از صهیونیستها را زخمی کرد. این عملیات محاسبات امنیتی صهیونیستها را که فقط مردان فلسطینی را تحت کنترل قرار می دادند، برهم زد.
این عملیات و عملیاتهای پس از آن محاسبات امنیتی رژیم صهیونیستی را درهم ریخت و صهیونیستها را مجبور کرد که اقدامات امنیتی جدیدتری در دستور کار خود قرار دهند و این عامل جدید را نیز در نظر بگیرند.
دارین ابو عیشه دانشجوی رشته زبان انگلیسی دومین زن شهادت طلب فلسطینی در 27 فوریه 2002 خود را در یک ایست بازرسی صهیونیستها در کرانه باختری منفجر کرد و سه پلیس اشغالگر را به هلاکت رساند.
آیات اخرس 18 ساله از ساکنان اردوگاه الدهیشه واقع در نزدیکی بیت لحم در پی نشست سران کشورهای عرب در بیروت و آغاز عملیات وحشیانه صهیونیستها در کرانه باختری خود را در بازاری در قدس غربی منفجر کرد و دو صهیونیست را به هلاکت رساند. گردانهای شهدای الاقصی مسئولیت این عملیات را برعهده گرفتند.
در اوج عملیات اشغالگران صهیونیست موسوم به "سپر بازدارنده" در آوریل 2002 میلادی و همزمان با سفر کالین پاول وزیر امور خارجه آمریکا به سرزمینهای اشغالی 48، عندلیب طقاطقه از ساکنان شهرک بیت فجار در جنوب بیت لحم با انفجار خود در قدس غربی شش صهیونیست را به درک واصل کرد.
چند روز بعد نورا شلهوب از ساکنان اردوگاه طولکرم که برای انجام عملیات شهادت طلبانه رهسپار محل مورد نظر بود در یکی از ایستهای بازرسی صهیونیستها به شهادت رسید.
هبه دراغمه در تاریخ 19 مه 2003 دانشگاه خود را در جنین رها کرد و از طوباس محل زندگی خود به سمت شهر یهودی نشین عفوله به راه افتاد و در آنجا هنگامی که نگهبان کلوپ شبانه خواست کیفش را بازرسی کند خود را منفجر ساخت که بر اثر آن سه صهیونیست کشته و دهها تن زخمی شدند.
ارنون گولر نویسنده صهیونیست در مقاله ای که در رورنامه صهیونیستی هاآرتص به چاپ رسید، نوشت:"پدیده زنان شهادت طلب همه سنتها را برهم زد. برقرار کردن ارتباط با زنان شهادت طلب، به خدمت گرفتن و مسلح کردن آنها بی نهایت دشوار است. کسی که آنها را به خدمت می گیرد اصول اجتماعی را برهم می زند، زیرا از خانواده این فرد برای انجام عملیات اجازه نمی گیرد.
هنادی جرادات از ساکنان جنین در سپتامبر 2003 میلادی تصمیم گرفت که از جنایتکاران صهیونیست به سبب ترور برادر و پسر عمویش که در جلوی چشمانش به دست جلادان صهیونیست شهید شده بودند، انتقام بگیرد. او در رستوران ماکزیم در شهر حیفا به 22 صهیونیست جام تلخ مرگ را چشاند و با خون خود حماسه ای آفرید که زبان از گفتن آن عاجز است. او هفت ماه پس از شهادت برادر خود حمله شهادت طلبانه خود را انجام داد.
مجری اولین عملیات شهادت طلبانه در سال 2004 دست کمی از شهادت طلبان گذشته نداشت. ریم الریاشی اولین زن شهادت طلب نوار غزه استحکامات گذرگاه ایرز را در هم شکست و اولین عملیات شهادت طلبانه در نوار غزه و از زنان این منطقه را بر ضد سربازان صهیونیست در یک پایگاه نظامی انجام داد و چهار صهیونیست را کشت و ده تن دیگر را زخمی کرد.

گردانهای قسام و استتار با لباس زنانه
سرنخهایی از علمیات هتل باراک بزرگ ترین علمیات شهادت طلبانه در سرزمینهای اشغالی 48 که در 28مارس 2002 رخ داد و در آن 29 صهیونیست کشته و 150 نفر زخمی شدند، به دست آمده است که به پرسشهای صهیونیستها در زمینه نحوه ورود عبد الباسط عوده شهادت طلب فلسطینی به هتل مذکور که کاملاً حراست می شد، پاسخ می دهد. عبد الباسط با قیافه زنی آراسته به این محل وارد شده بود. وی ظاهر خود را با لباس تنگ زنانه و کفش پاشنه بلند و نیز کلاه گیس سیاه براق و پیراهنی به رنگ قهوه ای و با دامنی به رنگ پوست به این هتل وارد شد که شکل ظاهری او به هیچ وجه شک برانگیز نبود. از جلوی نگهبانان هتل گذشت بدون آنکه فکر کنند او پیک مرگی است که از طولکرم آمده است. کمربند انفجاری را در زیر لباس خود به گونه جای داده بود که توجه هیچ کس را جلب نمی کرد و شناسنامه او در اصل متعلق به زنی صهیونیستی بود. شناسنامه اش ساختگی نبود تا شکی را بر انگیزاند بلکه حقیقی و از آن شخصی حقیقی بود و پلاک ماشین او هم صهیونیستی بود. این اقدامات توانایی قسامیان در رسیدن به مکانهای حساس تحت حراست شدید را بدون جلب توجه نشان می دهد و بیشتر اوقات زمانی قسامیان عملیان انجام می دهند که صهیونیستها در آماده باش کامل به سر می برند.
فرمانده شهید محمود ابو هنود در خاطرات خود در زمینه جزئیات عملیات شهادت طلبانه اوت و سپتامبر 1997 در خیابان و بازار یهودا در قدس که دهها کشته برجای گذاشت، آورده است: یکی از شهادت طلبان از ساکنان شهرک عصیره الشمالی که قیافه ای اروپایی داشت، این عملیات را با پوشش زنانه انجام داد. ابو هنود می گوید که یک روز پیش از این عملیات برای انجام امر مهمی برای چند ساعت از خانه بیرون رفت و وقتی که بازگشت با دیدن زنی آراسته که با لباسی تنگ و هیبتی زنانه در منزلش نشسته بود، گونه هایش از خجالت سرخ گشت و وقتی که خوب نگاه کرد فهمید که دوست اوست. او روز بعد با قیافه یک زن شهرک نشین صهیونیست عملیات خود را انجام داد.
در صورتی که ثابت شود که این روش در عبور از مکانهای حساس رژیم صهیونیستی کارگر می افتد، استفاده از آن هیچ اشکالی ندارد. بهتر است که در این گونه مأموریتها تا حد امکان از زن استفاده نشود. این بدان معنا نیست که زن فلسطینی در گردانهای قسام هیچ نقشی ندارد بلکه او در دوره گذشته در پشتیبانی از میدان نبرد نقشی اساسی ایفا می کرد.حضور او در بسیاری از عملیاتهای حساس گردانهای قسام بسیار مهم و حیاتی بود. احلام تمیمی دانشجوی دانشگاه بیرزیت که به پنج بار حبس ابد محکوم شده، متهم است که شهادت طلب عزالدین المصری مجری عملیات رستوران سبارو را در اوت 2001 که در آن 29 صهیونیست کشته شدند، به محل عملیات رسانده است. این نقش بر اساس دستاوردهای میدان نبرد متحول شد. ریم ریاشی اولین زن شهادت طلب گردانهای قسام و مجری عملیات گذرگاه ایرز با عبور از یک پایگاه مستحکم ثابت کرد که زن گاهی عملی انجام می دهد که دیگران از انجام آن عاجزند. پس همه باید به اراده او احترام بگذارند.

اللهم الرزقنا توفیق الشهاده فی سبیلك


ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 مهر 1393  ] [ 6:19 PM ] [ علی بیدرام ]
[ نظرات0 ]

شهیدروحانی مهدی مغیث

نام پدر:عبدالحسین-تاریخ تولد:1337-محل تولد:اصفهان-محل تحصیل:مدرسه علمیه امام صادق(ع)اصفهان- تاریخ شهادت:21/10/1365-محل شهادت:شلمچه،کربلای5-مزارشهید:گلستان شهدای اصفهان

برگی ازشقایق:مدت سه سال ازچشمه جوشان معارف اهل بیت(ع)درحوزه برخوردارشد،هرچنددردانشگاه نیز جزو پذیرفته شدگان بود.شهیدمهدی مغیث،مجاهدی مبارزبودکه قبل ازانقلاب اسلامی درتضاهرات مردمی نقش فعال داشت وچندین باربه خاطرسخنرانی های افشاگرانه،ازطرف مأموران ساواک به اوتذکراتی داده شدویک بارهم موردهجوم آنهاقرارگرفت.اودردوران خدمت وظیفه درحاکمیت طاغوت،به دستورامام خمینی(ره)پادگان راترک کردویکی دوهفته به طورمخفیانه به مبارزات جدی خودادامه داد.دردوران دفاع مقدس عازم جبهه ها شد.یک باردریکی ازمناطق عملیاتی به همراه همرزمانش به ساختن پل شناورمشغول بودند.چندبار،باآماده شدن پل،عراقی ها آن رامنهدم می کردند.مهدی مغیث که اززیرکی خاص برخورداربود.باکشیش دائم جاسوسی را شناسایی کردکه اطلاعات رابه عراقی هامی داد.عملیات کربلای5برای اونقطه پروازشدتادرسرزمین شلمچه مرغ جانش تاسدره المنتهی پروازکندوبه الی ربک المنتهی برسدودرهمانجابودکه ترکش متجاوزان بعثی،قلب وصورتش رابه خون کشیدوپس ازنه روزجسدپاکش به دست خانواده بزرگوارش رسید.

گلواژه:امام خمینی(ره):خدامی داندکه راه ورسم شهادت کورشدنی نیست واین ملت هاوآیندگان هستندکه به راه شهیدان اقتداخواهندکرد.منبع(کتاب کنگره شهدای طلبه وروحانی استان اصفهان)

 


ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 مهر 1393  ] [ 6:19 PM ] [ علی بیدرام ]
[ نظرات0 ]

شرمنده ارباب نشد

یک بار دیدم كنار قبر آماده ‌اي نشسته و بدجوری توی خودش فرو رفته. قد بلند و رشیدی داشت. زدم روی شانه اش و گفت: اين قبر براي تو خيلي كوچكه. با اين قد بلند، توي اين قبر جا نمي‌گيري. به فكر يك قبر ديگه باش.
خیلی راحت و خونسرد جواب داد: «من به شما قول مي‌دم كه اين قبر واسه من بزرگ هم باشه».
یک بار که با هم رفته بودیم بالای سر یک شهید، با دیدن جای ترکش کوچکی که به شهید خورده بود،گفت:« به نظر من شهادت با يك تير و تركش لذت نداره، آدم بايد مثل امام حسين(ع) شهيد بشه تا شرمنده آقا نباشه. من دوست دارم روز قيامت، اگر قرار شد مرا به امام حسين(ع) معرفي كنند، تیکه های بدنم رو روي پارچه‌ اي بریزن و بگن اين احمد كريميه».
همان هم شد. در كربلاي 5 گلوله توپ چنان تکه تکه اش کرد که هر چه سعی کردیم همه ی قطعات بدنش را جمع کنیم، آن قد رشید و بلند، بیشتر از یک گونی نشد.


ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 مهر 1393  ] [ 6:19 PM ] [ علی بیدرام ]
[ نظرات0 ]

تفنگ106

عراقی هاگفته بودند؛طی هفتادودوساعت منطقه راپس می گیرند.ظهربود.تمام تانک هایشان به سوی ماراه افتادند.نخستین باربودکه من درعملیات شرکت می کردم.ماتنهاچندقبضه تفنگ 106میلی متری داشتیم.باخود گفتم؛چگونه ممکن است بااین چندتفنگ جلوی این همه تانک مقاومت کرد؟!درفکربودم.ترس وجودم رافراگرفته بود. روی گلوله ای آیه{ومارمیت اذرمیت ولکن الله رمی}رانوشته وشلیک کردم.گلوله مستقیم خوردبه یکی اززاغه های مهمات عراقی ها وانفجاری عظیم رخ داد.عراقی هادیگرنتوانستندکاری ازپیش ببرند.

منبع:کتاب هرکسی کارخودش،فرهنگ مشاغل جبهه/

 


ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 مهر 1393  ] [ 6:19 PM ] [ علی بیدرام ]
[ نظرات0 ]

(جمال پرستارلوئی (فرمانده گردان

وقتی شب غواص ها داخل آب شدند، ما را هم آماده کردند و در پشت خاکریز خودی مستقر شدیم. غواص ها حرکت کردند. اعلام کردند که به منطقه رسیده ایم، قرار بود ساعت 2 خط بشکند. ولی دشمن در منطقه هوشیار بود و 50 درصد هم آماده باش اعلام کرده بود، عملیات نیم ساعت زودتر انجام شد. با توجه به اینکه یک سری از یگانها در منطقه درگیر شدند، اعلام شد که کلیه یگانها به خط بروند و ساعت 1:30دقیقه بامداد کلیه خطها اعلام کردند که به خط دشمن حمله ور شده اند.


ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 مهر 1393  ] [ 6:19 PM ] [ علی بیدرام ]
[ نظرات0 ]

ناصر بیات

وقتی ازساحل حرکت کردیم هوا مهتابی و تا یک کیلومتری قابل رویت بود. ولی چون مجبور بودیم که عملیات کنیم، عملیات را شروع کردیم. به سمت پد بین بوبیان وکوتسواری رفتیم. حدود 1500 متر داخل لجن زار که در بعضی مناطق ارتفاع 10سانت داشت، باید سینه خیز می رفتیم تا عراقی ها نبینند. بعضی مناطق 3 یا 4 متر ارتفاع آب بود که در آنجا هم باید به صورت غواصی حرکت می کردیم.

در پشت هر ستون  یک مأمور داشتیم، که یک باتری، و یک چراغ گردون که بالای آمبولانس است، حمل کند. وقتی هر ستون در هر نقطه ای معبر باز می کرد، آن چراغ گردون را روشن می کرد، تا یگانهایی که با قایق می آیند، متوجه معبر شوند و به آن سمت بیایند.


ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 مهر 1393  ] [ 6:19 PM ] [ علی بیدرام ]
[ نظرات0 ]

نیت وهدف شهدا

اي قلبهاي پاك كه با تمام وجود به يقين رسيده‌ايد، بر شماست كه به آيندگان برسانيد كه اگر از خانه و كاشانه دور شديد، اگر پدر و مادر و ديگر علايق را ترك گفتيد. اگر به طرف گلولة داغ و سرخ بي‌مهابا شتافتيد، اگر دهها بار مجروح شديد باز بايستيد. اگر بهترين ياران را داده‌ايم هدفي جز الله و ياري او نداشته‌ايم. مردانه جنگيده‌ايم نه براي آب، نه براي خاك، و نه براي خشنود كردن انساني مانند خود، هدف بالاتر از اينهاست، هرچند كه اين عمل، آب و خاك در پي دارد. براي همين است كه «شهيد»، اسير، مفقود و معلول و يا سالم ماندن مفهومي ندارد. اگر هدف كشورگشايي و يا هدفي غير از رضاي خدا مي‌بود ما حاضر نبوديم حتي يك موي از سرمان كم شود./محمد شيخ زين‌الدين


ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 مهر 1393  ] [ 6:19 PM ] [ علی بیدرام ]
[ نظرات0 ]

درخواست اجازه همراهی

حضرت امام اجازه نمی دادندکسی همراهشان حرکت کندآقای حاج شیخ نصرا...خلخالی ودیگران خدمت امام گفته بودندکه دراینجایعنی نجف شماتنهاهستیدممکن است خیلی هاشمارانشناسند،اقلاًاجازه بدهیدیک نفرباشمابه عنوان همراه ودستیارباشد.ممکن است کسی مراجعه بکندوچنانچه شماکاری یاحرفی داشته باشیدویالهجه محلی وعربی آنان متوجه نشویددراین صورت فردی که همراه شماست کمک کارشماخواهدبود.بلاخره ایشان به جهت راه افتادن کارمردم قبول کردند.ازآن به بعدگاهی آقای حاج شیخ عبدالعلی قرهی وگاهی آقای فرقانی همراهشان بودند.

(منبع:کتاب سلسله موی دوست،خاطرات دوران تدریس امام به نقل ازشاگردان


ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 مهر 1393  ] [ 6:19 PM ] [ علی بیدرام ]
[ نظرات0 ]

امدادگری

سال1360 دردهلاویه امدادگربودم.نیم ساعتی از عملیات آزادسازی بستان می گذشت که سیل مجروحان به محل اورژانس روانه شد.دربین شلوغی رفت وآمد آدم ها وآمبولانس ها،مجروحی توجهم را جلب کرد.سنی کمتر ازچهارده سال داشت وهردوپایش به شدت مجروح شده بود.خون زیادی ازبدنش می رفت.می گفتند شنی تانک ازروی پایش رد شده است!سراسیمه رفتم سراغش تا به هروسیله ممکن خون به اوتزریق کنم.پاهایش آش ولاش بود.رگ دست هایش نیز به علت خونریزی زیاد پیدا نمی شد.رفته رفته حالش بدترمی شد وهیچ کاری ازدست ما بر نمی آمد.درهمان حال دیدم زیر لب دارد زمزمه می کند.گوشم را به دهانش نزدیک کردم.باسروچشم اشاره ای کرد وچیزی گفت.باز متوجه نشدم حدس زدم حتمأ آب می خواهد.چون طبیعی بود که درآن حال خیلی تشنه باشد.به سرعت برایش آب آوردم.اما او ازخوردن امتناع کرد وباز چیزهایی گفت.این بار خیلی دقت کردم.او با صدایی بریده ولرزان گفت:*مرا به قبله کن.*خواسته اش را اجابت کرده ونشستم به تماشا.اوتکبیرگفت وشروع کرد به خواندن نماز.درآن حال احساس می کردم نه دربرابر نوجوانی چهارده ساله،بلکه در برابریک کوه نشسته ام.مجروهان دیگر مرا به سوی خود فرا خواندند.رفتم به بالینشان؛اما همه دلم پیش آن چهارده ساله بود.درکوچکترین فرصتی که به دستم رسید.باز آمدم به بالینش.*اودر حال نماز به شهادت رسیده بود.!*


ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 مهر 1393  ] [ 6:19 PM ] [ علی بیدرام ]
[ نظرات0 ]

شهیدروحانی علی محمدپاینده

نام پدر:حسنعلی-تاریخ تولد:1340-محل تولد:نجف آباد-محل تحصیل:حوزه علمیه قم-تاریخ شهادت:5/12/62- محل شهادت:جزیره مجنون،عملیات خیبر-مزارشهید:گلزارشهدای نجف آباد

برگی ازشقایق:عقدازدواجش راکه خواندند،آخرین حضورش درجبهه شروع شد.درعملیات خیبر،پس ازرزمی عاشقانه وجهادی خالصانه درمجنون ترین جزیره دنیابه شهادت رسیدوجسم شریفش ده سال میهمان خاکهای گرم آن دیاربودکه پس ازاین مدت،گروه تفحص،بدنی بی سرش رایافتندوپلاکی واستخوانی رادرزادگاهش تشییع کردندوبه خاک سپردند.طلبه مجاهدعلی محمدپاینده هیچ گاه ازبذل مال وکمک به دیگران دریغ نداشت.گاه لباس های نووتازه خودرابه نیازمندان می بخشید.اودرکه سرگرم مطالعات حوزوی بودمرددبوددرسش راادامه دهدیابرای ادای دین خودبه جبهه هابرود.شبی درخواب دیدازدنیارفته است وغذایی درخانه پخته اندوحضرت امام خمینی(ره)جلودرخانه به مردم خوش آمدمی گوید.پس ازاین خواب بوکه به جبهه شتافت.شهیدپاینده درعملیات حصرآبادان تاسوسنگردودشت آزادگان ومجنون حضورداشت.

گلواژه:ای مردم ای همه قشرهای جامعه اسلام!شمابزرگیداگرمومن باشید.شماعزیزید،شمابرجهان قدرت  نمایی کردید.آنان که بااسلام وشهیدانمان سرجنگ دارندازشمادرهراسند.*تنهابگویم غفلت،بزرگی کوچک است.غفلت ازعزت،ذلت است وغفلت ازقدرت ،ضعف است شمابزرگیدوجهانی.یک انسان جهانی حیف است به خودسرگرم شودوسرگرمی به مسائل بچگانه خواست شیطان است.

 منبع(کتاب کنگره شهدای طلبه وروحانی استان اصفهان)

 


ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 مهر 1393  ] [ 6:19 PM ] [ علی بیدرام ]
[ نظرات0 ]

خانواده شهدا

انشاءا... با استعانت از حق تعالى درخواست از حضرت فاطمه زهرا(س) و امام زمان (عج) آمال و آرزوهاى مقدس شهدا، خانواده معظم شهدا و مردم ايران محقق می‏شود. شهيد محمدقاسم زاده       

*********************

 مردم مسلمان و اقشار مختلف را به احترام به خانواده شهدا و توجه به بازماندگان اين عزيزان در شركت در بسيج در مراسم ويژه شهدا و ساير ايام ا... كه نشانگر حضور آنها در صحنه انقلاب است، سفارش می‏كنم. شهيد محمدقاسم زاده       

 *********************

مادرجان، اگر چنانچه سعادت شهادت نصيب بنده شد، هيچ ناراحت نباشيد و خوشحال باشيد كه چنين فرزندى را در راه خدا و دينش از دست داده ‏ايد. شهيد يحيى احمدى       

*********************

 به دوستانم می‏گويم كه پدر و مادرم را فراموش نكنيد. از خانواده شهدا سركشى كنيد و آنها را دلدارى دهيد. شهيد مجيد شاكرى       

*********************

 درود بر بازماندگان شهداى عزيز و شهداى انقلاب اسلامی ‏مان و از خداوند می‏خواهم كه امام عزيز را تا انقلاب امام زمان(عج) سلامت بدارد. شهيد حسين ابراهيمى       

*********************

 سلام بر خانواده شهدا، معلولين، مجروحين و مفقودين جنگ تحميلى عراق كه با مناجات خود جبهه‏ ها را زنده نگه داشته ‏اند. شهيد محمدرضا اسدى       

 *********************

جوانان را تشويق كنيد تا به جبهه بيايند و انتقام خون حسين(ع) را از يزيديان زمان بگيرند، كربلاى حسين(ع) را آزاد كنند. پيامم براى خانواده شهدا اين است كه از اين كه شهيد داده ‏اند ناراحت نباشيد، زيرا می‏دانيد كه شهدا به عشق چه كسى مى‏جنگند و شهيد مى‏شوند و اى ملت شهيدپرور ايران، بدانيد كه شهدا راه خود را دريافته ‏اند و می ‏دانند براى چه می‏كشند و براى چه می‏خواهند كشته شوند و مى‏دانند وقتى كه كشته شوند به كجا می روند و نزد چه كسانى و با چه كسانى همنشين مى‏شوند و چه كسانى به پيشواز آن‏ها می ‏آيند كه چنين از جان خود می ‏گذرند و اين چنين صبر و استقامت می ورزند و با كفر جهانى اين چنين جنگ می‏كنند و هر لحظه صحنه ‏ها می ‏آفرينند و اين چنين شجاعت به كار می ‏برند و شربت شهادت می ‏نوشند و به لقاءا... می ‏پيوندند، آرى من نيز راه خود را دريافته و اميدوارم كه خداوند اين جان ناقابل مرا قبول درگاهش بگرداند. شهيد على احمدزاده 


ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 مهر 1393  ] [ 6:19 PM ] [ علی بیدرام ]
[ نظرات0 ]

فکرنمازاول وقت تا آخرین لحظات

امام به نمازاول وقت خیلی علاقه داشتند،حتی درآخرین روزکه تقریبأ ساعت ده شب بودکه رحلت حضرت امام اتفاق افتاد،درحالت بیهوشی بودند،یکی ازدکترهارفت بالای سرشان وبرای اینکه شایدآقارابه وسیله نمازبشود به هوش بیاورد،گفت:آقاوقت نمازه.همین که گفت وقت نمازه،آقابه هوش آمدند ونمازشان رابا اشاره دست خواندند.ازصبح آن روز هم مرتب ازماسوال می کردند:چقدربه ظهرمانده؟چون خودشان ساعت دم دستشان نبود وآن قدرت رانداشتند که به ساعت نگاه کنند.یک ربع به یک ربع ازماساعت رامی پرسیدند.نه به خاطراینکه نمازشان قضانشود،بلکه به خاطراینکه نمازرااول وقت بخوانند.


ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 مهر 1393  ] [ 6:19 PM ] [ علی بیدرام ]
[ نظرات0 ]

(پیامبر اکرم (ص)

هیچ قطرهای نزد خدا محبوب تر و دوست داشتنی تر از قطره اشک انسان از ترس خدا و قطره خونی که در راه خدا ریخته شده نیست و هیچ بنده ای نیست که از خوف خدا بگرید مگر آنکه خداوند متعال او را از شراب زحمتش سیراب سازد و گریه اش را به خنده و سرور در بهشت مبدل نماید و اطرافیان او را مورد رحمت خود قرار دهد هر چند آنها بیست هزار نفر باشند و هیچ چشمی از خوف خدا پر اشک نمی شود مگر اینکه خداوند بدن او را بر آتش جهنم حرام می سازد و اگر آن اشک به صورت برسد آن صورت هرگز فقر و ذلت به خود نخواهد دید و اگر بنده ای در میان امتی گریه نماید حتماً خداوند متعال آن امت را به خاطر اشکهای او نجات میدهد./

 

 


ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 مهر 1393  ] [ 6:19 PM ] [ علی بیدرام ]