مصائب حضرت رقیه (س)

تیر غمت ز بال و پرم شرم می کند

ته نیزه هم دگر ز سرم شرم می کند

سر نیزه ای که دست رئیس اراذل است

تا داد می زنم "پدرم" شرم می کند

زخمی است پای من چه ورم کرده صورتم!

عمه ز جای زخم و ورم شرم می کند

اینجا پر از حرامی و نامحرم است .... وای ....

آیا کسی ز اهل حرم شرم می کند؟

سروده : جعفر ابوالفتحی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 2 اسفند 1395  | 9:45 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

همه جا در نظرم دعوا بود

پیش چشمان ترم دعوا بود

عصر آن روز که رفتی بابا

همه جا دور و برم دعوا بود

شد هیاهو همه جا فهیمدم

سر ذبحت پدرم دعوا بود

سر انگشتر تو بابا جان

در مسیر گذرم دعوا بود

عمّه نگذاشت بفهمم در شام

سر مو های سرم دعوا بود

سر گهواره اصغر همه جا

سوخت بابا جگرم، دعوا بود

عمّه ام گریه کنان دید سر

معجر شعله ورم دعوا بود ...

 

همه جا دور سرم تاریک است

همه جا دور و برم تاریک است

بعد از آن روز که سیلی خوردم

همه جا در نظرم تاریک است

با سرت آمده ای امّا حیف

آه ، چشمان ترم تاریک است

دست من خورد به زخم سر تو

دست من نیست حرم!!! تاریک است

همه جا از نوک نیزه دیدی

حال و روز سفرم تاریک است

جستجوی لب تو سخت شده

همه جا دور سرم تاریک است ...

 

چشم من چشمهء دریا شده است

چشم تو منظر غم ها شده است

سر تو در دل ویرانهء من

مثل خورشید چه زیبا شده است

یک سر و این همه زخم تازه

صورتت مثل معمّا شده است

ای پدر دختر تو چون سر تو

سر هر کوچه تماشا شده است

خوش به حال من بیمار که باز

درد من با تو مداوا شده است

خوش به حال من دل سوخته که

دامنم مأمن بابا شده است

خواهرت گفت که خیلی مثل

مادرم حضرت زهرا شده است

شاعر: وحيد محمدي


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 2 اسفند 1395  | 9:44 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

پای برهنه روی مغیلان نمیشود.....

تنها و یکه بین بیابان نمیشود .....

وقتی سر پدر . در آغوش محکم است

سر را به هر بهانه که آسان نمیشود .....

با ضرب تازیانه و با سیلی و لگد 

سر را گرفت و رفت . ولی (نان) نمیشود .....

سید رضا حسینی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 2 اسفند 1395  | 9:44 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

تو گفته ای که روضه برایت به پا شود

 

از کربلا به  شام حسینیه  وا شود

 

تاریخ از حماسه ی تو قد کشیده است

 

باور کنم که قد بلند تو تا شود ؟!

 

طفلِ یتیمِ گوشه ی ویران چه کوچک است

 

ای واژه بر مقام رقیه جفا شود

 

گفتی بزن به حرمله و خولی و سنان

 

اصلا بزرگ هر که شود با بلا شود !

 

سیلی ، لگد ، کبودی صورت بهانه بود

 

تا حق روضه خوانی بابا ادا شود 

 

گمنام بودی و به تو نام رقیه داد

 

باید که قاب نام قشنگت طلا شود

 

از گوشواره می گذرم شرم می کنم

 

باید که حق روضه ی مادر ادا شود !

 

نام رقیه روضه ی مادر می آورد

 

در پهلوی شکسته دو تا روضه جا شود !

 

تازه عزای حضرت زینب رسیده است

 

وقتی رقیه از سر بابا جدا شود  !!!

محمدموحدی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 2 اسفند 1395  | 9:43 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 57 ::         48   49   50   51   52   53   54   55   56   57  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید