عصر عاشورا ، کنار خیمه های سوخته
ذوالجناحی ماند با یال رهای سوخته
کاروان می رفت و می بلعید دشت دیرسال
کودکان تشنه را با دست و پای سوخته
در کجا دیدید یا خواندید روی نیزه ای-
آسمان قرآن بخواند با صدای سوخته؟!
قطره قطره شرم شد آب فرات از دیدن-
رقص خون آلود شمشیر و هوای سوخته
چارده قرن آسمان بارید و می بارد هنوز
چشم زینب را به خاک کربلای سوخته
ابرها بارانی و شاید خدا هم گریه کرد
عصر عاشورا ، کنار خیمه های سوخته
***محمود اکرامی***
(اسفراین)
ادامه مطلب
زبانحال حضرت زینب (س) با برادر در گودال قتلگاه
مادرم حضرت زهرا (س) منو ببخشه ...
نیزه نیزه امان از این نیزه
می خورد بر سرم همین نیزه
من ز آمار نیزه باخبرم
می خورد بر رگ اولین نیزه
از کمر تا به نوک پایت را
می کند پاره دومین نیزه
می شود ای غریب بی یاور
ترس من هم ز سومین نیزه
چار و پنج و شش ای عدو بس کن ... (تو رو خدا حقشو ادا کنید )
می زنی بر که هفتمین نیزه؟
وه چه انگشتری شما داری
می خورد بر سر نگین نیزه
با دو چشم خودت نگاهی کن
ای برادر به ظلم این نیزه
پاره پاره شدن شده داداش
سهم این سر از آخرین نیزه
من نبینم برادر خوبم
با سرت می خورد زمین نیزه
سروده جعفر ابوالفتحی
ادامه مطلب
بدنت،پيرهنت جاي خود امّا سر تو
پيكرت در دل گودال و حالا سر تو
شرح اين آيه ي "الله جميعا في الارض"
جلواتي است زلال از نوك پا تا سر تو
با همين رأس بهم ريخته ام عشق مني
نكند فكر كني كه مانده تها سر تو
من از اين رفتن تنهايي تو ميترسم
قصه ي خولي و خورجين چه شود با سر تو؟!
روي نيزه به روي هم به خدا زيبايي
بدنت حضرت عيساست مسيحا سر تو
جاي تو دوش نبي بود نه بر روي درخت
گرمي بزم كه دارند....چرا با سرتو؟؟
طشتي و مجلسي و ماهي و قلاّب عدو
چه قدر مي كند اين بار تقلا سر تو
ادامه مطلب
اَلسَّلامُ عَلَی الشَیبِ الخَضیب
غروب کربلا شد و ...
جور و ستم روا شد و...
دور و بر سه ، سه ونیم
قیامتی به پا شد و...
بـعدِ تمـامِ شُــهدا
نوبت شاه ما شد و...
وقـت نزول آیه ی
مصیبت و بلا شد و...
تمـامی سپـاه کـفر
دوباره هم صدا شد و...
خدا خدای نیزه و...
خنجرو دشنه ها شد و...
بـرای نـیزه دارها
حرمله رهنما شد و...
سـنگ روانه ی سرِ
عزیز مصطفی شد و...
به سوی قلب مضطری
سه شعبه ای رها شد و...
دهان خشک بسته ای
به زور نیزه وا شد و...
عدو رسید و چکمه ای
به روی سینه جا شد و...
دست به موی سر رسید
شمر چه بی حیا شد و...
دیـد ولـی نمی بُرَد
ز روی سینه پا شد و...
با لگدی به گُرده اش...
سوار بر قفا شد و...
یکی دوضربه هم که نه
وای خدا خدا شد و...
به ضربه ی دوازدهم
سر از بدن جدا شد و...
به خون پاک حنجرش
محاسنش حنا شد و...
وَ پیش روی خواهرش
سرش به نیزه ها شد و...
کـفن نبـود کـربـلا
صحبت بوریا شد و...
پیرهنش به جای خود
تنش چو نخ نما شد و...
به دست شوم گرگ ها
دوباره جابجا شد و...
پـس از قتـال نوبت
خیام نینوا شد و...
ظلم وجفا ز حد گذشت
غرور خواهرش شكست
عليرضا خاكسارى
ادامه مطلب
نه هم دمی ، نه مونسی ، نه یار و یاوری
جان کندنم چه سخت شد این روز آخری
یک سال و نیم هست که هی می خورم زمین
مثل کبوتری که ندارد دگر پری
گر چه جلال و شوکت من ارث مرتضی است
ارثیه ی قد خم من ، هست مادری
عبداله این تن و بدن خسته مرا
تا زیر نور و شعله ی خورشید می بری ؟
پاشو ،حسینم آمده رد و بدل کنیم
درد دل و گلایه ی خواهر برادری
در گنجه لای بقچه ، لباسی است رنگ خون
برخیز ، بلکه مونس من را بیاوری
می خواهم از فراق شکایت کنم به او
در سینه ام غمی است که او هست مشتری
من را زدند ، خب به فدای سرت حسین
هر کس رسید، در تو فرو کرد خنجری
سر نیزه ای که بر کمرت خورد روی اسب
بعدا کمانه کرد به کتف کبوتری
عباس اگر که بود ، دگر غصه ای نبود
دیگر نمی دوید کسی پشت دختری
در شام و کوفه پا قدم دخترعلی
رونق گرفت کاسبی شال و روسری
خوش حال باش موی مرا هیچ کس ندید
خوش حال باش دست نخورده است معجری
ادامه مطلب
بخوان دین دست دنیادوستان است
بخوان از غربتی که بی امان است
چه آیات نفیسی داری ای سر!
که جنس چوب رحلت خیزران است
بر نیزه سرش بود و صعودی خونین
شمشیر و تنش بود و شهودی خونین
ارثی ز علی داشت که تأویلش کرد
انگشتر داد در سجودی خونین
لب را به لب پر شرر نی مگذار
پا در سفر پر خطر نی مگذار
رحمی به دل رباب کن، مادر توست
ای سر! تو دگر سر به سر نی مگذار
ادامه مطلب
وقت آن است که بعد از تو بگویم هردم
بیشتر می شود هرلحظه ز داغت دردم
تو اگر اذن دهی یک تنه سرباز توأم
گرچه یک زن ولی اندازه صدها مردم
وقتی اینطور به چنگ همه گیر افتادی
بیخود اصرار نکن سوی حرم برگردم
توکه پاشیده شدی اصل خودم یادم رفت
بین گودال به دنبال خودم می گردم
هرچه گشتم نرسیدم به کنار بدنت
جان زینب (س) تو صدایی بزن آب آوردم
ترسم این است که ترتیب تو برهم بخورد
ورنه ای دار و ندارم بغلت می کردم
ادامه مطلب
دلشکسته کلافه و بی حال
سینه ام از فراق مالامال
وقت من را گناه پر کرده
عوضم کن محول الاحوال
خشکِ خشکم من و به تو محتاج
مثل یک سیب نارسیده و کال
آمدم تا مرا نجات دهی
من گل آلوده و تو آب زلال
نذر کردم فدایتان بشو
تو بیا و بکش حلالِ حلال
رزق اشک و دلی شکسته بده
رخصت گریه ام بده امسال
که دوباره محرمت آمد
پیرهن مشکی و کتیبه و شال ...
روضه خوان ها دوباره می خوانند
از حرم تا حوالی گودال
خواهری دست می زند بر سر
الف قامتش شده چون دال
دست و پا می زند کسی در خون
بدنی زیر نعل ها پامال
می رسد اسب بی سوار از دور
پیکرش پر ز تیر و خونین یال
دور خیمه چرا شلوغ شده؟
نگرانم از این همه جنجال
کاش دیگر کسی نمی خواند از
قصه ی گوشواره و خلخال
ادامه مطلب
بادها مثل بید می لرزند، انتهای قیام... ساعت سه
بغض ها را به نیزه ها زده اند، اول انتقام... ساعت سه
همه جا بوی خون و خون ریزیست، صبر در خون قتل می غلتید
منشا و مبدا مصیبت ها، آخر این قیام... ساعت سه
اسرجت، الجمت، تنقبت و... اسب ها وحشی اند و نا آرام
بدنی بی سر و پر از زخم است، بدن یک امام... ساعت سه
هرچه را که غنیمتی بوده، بله پیراهن تنش را هم
به تساوی به یکدگر دادند، (فی بطون الحرام)... ساعت سه
رقص نامحرمان کنار حرم، اشک خونیّ معجر زینب (س)
دختران فراری از دشمن، همگی تشنه کام... ساعت سه
هلهله دور خیمه های حرم، ناله های نزن ولی ببرم
گرگ ها حلقه محاصره بر گله ها... ازدحام... ساعت سه
تازه در ابتدای این راه است، غل و زنجیر مانده، کوفه و شام
دختری روی خار می نالید، پدرم، آخ پام... ساعت سه
ضجه و گریه، لکنت و زجر و دست سنگین و صورتی کوچک
لکنت ن ن ن نزن آقا... روضه بی کلام... ساعت سه
مجتبی فلاح نیا
ادامه مطلب
نه تنها زخم ها بی التیام است
حدیث غربت او نا تمام است
میان قتلگاه افتاده اما
نگاه آخرش سوی خیام است
دل من داغدار رفتن تو
به روی خاک این صحرا تن تو
تمام گرگ ها در قتلگاه و ...
چه دعوایی سر پیراهن تو ...
اسير غربتي جانكاه، زینب
دلش بی تاب شد ناگاه، زینب
صدایی می رسد از بین گودال
إلَیَّ ، یا اُخَیَّ ، آه زینب
يوسف رحيمى
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


