ناي ِ ني تر شد از فغان افتاد

گوشه اي جام شوكران افتاد

 

روضه ات را جگر نمي فهمد

رد ِ اشكم به استخوان افتاد

 

چقدر گرم ِ ذكر و تسبيحی !؟

تشنه لب، نيزه از دهان افتاد

 

گيسوانت ضريح حاجات است

سرتان دست ِ اين و آن افتاد

 

ياد انگشتر تو افتادم

تا نگاهم به ساربان افتاد

 

عاقبت شهر سايه اش را ديد

نام زينب سر ِ زبان افتاد

 

!روي ني هم قمركنارت بود

پابه پاي تو هم زمان افتاد

 

لب ِ يحيايي ات،كليم شهيد

سروكارش به خيزران افتاد

 

سيل اشك آمد و غزل را بُرد

قلم شاعر از توان افتاد

شاعر: وحيد قاسمي


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 25 تیر 1396  | 12:25 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

خلوتش گشت پر هیاهو دشت
زیر لب داشت ذکر یا هو دشت
تن عریان شاه بر خاک و ...
... بهر او گشت همچو مینو دشت
موجی از خون به راه افتاد و
پیش دریا گرفت پهلو دشت
بوی سیب و گلاب می آمد
مست شد! مستِ مست از این بو دشت
یک طرف بود خیل لشکر گرگ
یک طرف بود پر ز آهو دشت
پنجه ها بی حیا شدند و کمی ...
... بعد از آن گشت پر ز گیسو دشت
خواهری زانویش شکسته شد و
زخم برداشت زیر زانو دشت
خیمه ها آتشین و . . . جلوه نمود
چون قیامت، به دیده ی او دشت
جوی اشکی ز چشم خواهر تاخت
بستری شد برای آن جو، دشت
تا قیامت روان بوَد این جوی
تا قیامت پر از هیاهو دشت ..

 

سجاد شاکری


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 25 تیر 1396  | 12:25 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

آن روز که از چشم تو جیحون میرفت
از دیده ی خیل قدسیان خون می رفت
خورشید به خون تپید هنگامی که
لیلا ز بر تربت مجنون می رفت

قنبر سماچی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 25 تیر 1396  | 12:25 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

تا منتقم بیاید و غربت دوا شود
باید که نام زینبیه کربلا شود

ممکن نبود چشم علمدار باشد و
تیر جفا به خیمه زینب رها شود

احسان جاودان


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 25 تیر 1396  | 12:24 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا حسین ع

 

قطره قطره چکید ابیــاتم

از رگی که بریده شد آخر

لخته لخته لبم تراوش کرد

سیب کال ی رسیده شد آخر

نقش خونابه های حنجر تو

روی دفتر کشیده شد آخر

سینه ام مثل ذوالجناح ات تا

خیمه هایت رمیده شد آخر

روی تل را نگاه کن آقا !!

قدّ خواهر خمیده شد آخر

وای، ای وای! کهنه پیراهن

در تن تو دریده شد آخر

از لب لرزه دار یک مادر

« یا بُنَیَّ » شنیده شد آخر

.

.

دختری که به دوش تو جا داشت

بین بازار دیده شد آخر

گوشوارش میــان بازار  ِ

اهل کوفه خریده شد آخر

 

سجاد شاکری

 

در خرابه، یتیمه دختر تو

پای رأست شهیده شد آخر


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 25 تیر 1396  | 12:24 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ظهر عاشورا به سر آمد، غروب نینواست
خیمه‌ها سوزانده شد، سوزِ دلِ زینب به جاست

خیمه‌ها یکباره خاکستر شدند ای آسمان
گریه کن بر این مصیبت که عزای مصطفاست!

شب شد و شام غریبان در سرای سوخته
آه از این تاریکیِ مطلق که خود ماتم‌سراست!

ماه رخت تیره بر تن کرده، با شمعی ضعیف،
بر فراز خیمه‌های سوخته، غرق عزاست!

مادر غم‌های عظمی، زینب کبری، کنار کودکان
داغ قلبش آتشین و گریه‌هایش بی‌صداست…

شرمتان باد ای شمایِ کوفیان بی‌حیا!
ای که ذات شهرتان هم نحس و مانند شماست!

روز خوش دور از شما نامردمان تیره‌دل!
راه و آیین شما بر پایۀ ظلم و جفاست


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 25 تیر 1396  | 12:24 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دیدم نشست روی تنت پای این و آن

جسم تو ماند و ضربه‌ی بی‌جای این و آن

این‌ها برای پیرهنت نقشه می‌کشند

حالا تن تو مانده و دعوای این و آن

گرد و غبار روی تنت حرف می‌زند

از مقتل شلوغ و تماشای این و آن

*****

 

علی قدیمی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 25 تیر 1396  | 12:23 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

پرپر زدى به پيش نگاهم حسين من

من ماندم و صبورى آهم حسين من

يك مَحرمى نمانده كه يارى كند مرا

تنها خداست پشت و پناهم حسين من

هنگام رفتن است جوابى به من بده

اعجاز كن كه چشم به راهم حسين من

از تازيانه ها كه توقع جز اين نبود

بايد چشيد گرچه نخواهم حسين من

جايى براى بوسه اگر جستجو كنم

بايد ز حنجر تو بخواهم حسين من

دارد عجيب دختر تو شكوه مى كند

آخر چه بوده جرم و گناهم حسين من

اين گوشواره ها كه به دردى نمى خورند

سيلى كجا و چهره ماهم حسين من

گرچه حريف چادر و معجر نمى شوند

رحمى نما به موى سياهم حسين من

هرجا كه خويش را سپر كودكان كنم

تهديد مى كنند مرا هم حسين من


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 25 تیر 1396  | 12:23 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 80 ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید