بخوان برای پدر ای رقيه ، قرآنی
كه ساده بگذرد اين لحظه های طولانی
رقيه جان ، بخدا اصغر از تو تشنه تر است
تو حال و روز علی را كه خوب می دانی
زمن مخواه كنم التماس اين لشگر
برای جرعۀ آبی و لقمۀ نانی
به جزء خدا به كسی هرگز التماس نكن
كه اين جدا بود از شيوۀ مسلمانی
فقط به ياری پروردگار دل خوش كن
كه دل خوشی به كسی جز خداست شيطانی
و حاجت همه دست خداست و تنها
خودش ز بندۀ خود می كند نگهبانی
تو در مسير بهشتی كمی تحمل كن
كه صبر اگر نكنی در مسير می مانی
اگر خدای نكرده كمی كتك خوردی
بگو كه بر سر قول و قرار می مانی
دعا ، دعا ، نشود دخترم فراموشت
زمان هول و هراس و دم پريشانی
سفارشات پدر را به خاطرت بسپار
كه ساده بگذرد اين لحظه های طولانی
ادامه مطلب
رباعیات حضرت رقیه(س)-مدح
خاك قدم رقیه باشی عشق است
زیر علم رقیه باشی عشق است
با مهدی صاحب الزمان از ره لطف
یك شب حرم رقیه باشی عشق است
×××
هر جا سخن از رقیه جان می آید
صوت صلوات عرشیان می آید
در مجلس این سه ساله من معتقدم
عطر خوش صاحب الزمان می آید
×××
امشب كرم رقیه را می بینیم
خیر قدم رقیه را می بینیم
این حرف تمام عاشقان است حسین
پس كی حرم رقیه را می بینیم
×××
در محفل عشقتان ادب آوردم
غم از دلتان برده طرب آوردم
یادت نرود یك صلواتی بفرست
تا نام رقیه رابه لب آوردم
ادامه مطلب
حضرت رقیه (س)-مدح
بر طاق جنّان حك شده سیمای رقیه
خورشید كمی از رخ زیبای رقیه
مهتاب كه شب ها دل عالم برباید
یك نور ز رخسارِ دل آرای رقیه
دل در حرمش سجده كنان حلقه به گوش است
چون منتظرِ بخشش فردای رقیه
گر هر دو جهان ابر شوند اشك بریزند
یك قطره ز هر آبله ی پای رقیه
من كس نگذارم به دلم پای گذارد
زیرا كه حریم دلِ من جای رقیه
گر سبزترین ارض خدا را كه ببینی
آراسته با سبزیِ دیبایِ رقیه
او راه رود اهلِ حرم مستِ نظاره
این اشكِ حسین از قد و بالای رقیه
هر كرده ی او آیینه ی حضرت زهرا
این وجه شرر بر دلِ بابای رقیه
با این كه غم كرب و بلا سخت گران است
سنگین تر از آن ناله و غم های رقیه
هر انس و ملك تشنه ی یك خنده ز رویش
روح همگان صفحه ی سودای رقیه
ادامه مطلب
شعر میلاد حضرت رقیه (س)
دامن شب ستاره باران است
جلوهای از خدا نمایان است
کودکی آمده که گیسویش
شرح والیل و قدر قرآن است
لیلی ایل سبز حورشید است
آیههای قدش فراوان است
هرکسی دل نداده بر دستش
روز محشر بدان پشیمان است
برتر از فهم و درک انسانهاست
خادم خادمش سلیمان است
خشت اول به نام او نشود
خانه از پایبست ویران است
آمد آیینهی جمال و جلال
دستگیر ای محول الاحوال
ادامه مطلب
ترکیب بند ولادت حضرت رقیه (س)
این کیست که بهشت شده رو نمای او
قصری هزار آینه شد سرسرای او
آمیخته به عصمت و توحید و معرفت
زرّینه خشت محکم اول بنای او
بانوی ماهتاب دمیده است تا فقط
هنگام خواب قصه بگوید برای او
سمت نگاه مشرقی اش صبح دائم است
خورشید سالهاست نشسته به پای او
عطر هزار باغچه گل در ترنّمش
شهر بهار ساکن سبز هوای او
آئینه تداعی لبخند فاطمه است
انگار روبرو شده با خنده های او
وقتیکه از سپر مدینه طلوع کرد
خورشید زندگانی خود را شروع کرد
از شاخه طلایی طوبی که چیده شد
در ساق عرش عطر رهایی وزیده شد
در صُلب سیب مهر تبلور نمود و بعد
در پوشش طهارت محض آفریده شد
شیوا ترین سلام سپیده به آفتاب
در لحظه تلألوء سبزش شنیده شد
تلفیقی از هدایت و نور است این شهاب
خطی که روی صفحه ظلمت کشیده شد
قبل از شروع خلقت عالم کمال یافت
آنروز متصّف به صفات حمیده شد
اشراق مهر سجده به خاک زمین اوست
تکوین عشق ، معجزه کمترین اوست
صبح ولادتش همه جا عطر سیب داشت
گل بانویی که ایل و تباری نجیب داشت
نیلوفر عفاف به قنداقه اش دخیل
گلبوسه نسیم زعطرش نصیب داشت
می آمد از طراوت گلخانه خدا
بیخود نبود رایحه ای دلفریب داشت
شیرین زبان قافله نازدانه ها
تن پوشی از حریر پر عندلیب داشت
از وقت آفرینش نور مطهرش
با نام پاک فاطمه اُنسی عجیب داشت
تنها سه ماه آخر عمر سه ساله اش
اندازه سه قرن فراز و نشیب داشت
ادامه مطلب
مدح حضرت رقیه سلام الله علیها
دختری آمد از قبیله ی نور
نذر راهش سبد سبد احساس
صورتش مثل قاب نرگس بود
سیرتش روح صد گلستان یاس
***
هر فرشته که می رسید از راه
یا اگر جبرئیل می آمد
به پر روسریِ گلدارش
تا ببندد دخیل می آمد
***
تا که لب را به خنده وا می کرد
دل هر ماه پاره را می برد
هر دلی را به لطف لبخندش
به خدا تا خود خدا می برد
***
ساره آسیّه هاجر و مریم
زائر هر شب نگاه او
وَ شکوه تمام این دنیا
گرد و خاک غبار راه او
***
به صفات حمیده اش سوگند
آینه دار حُسن زهرا بود
خاک راهش شفای هر دردی
او مسیحاتر از مسیحا بود
***
در میان قبیله ی خورشید
در دل هر ستاره جایی داشت
وَ روی موج آبی دل ها
مثل مهتاب ردّ پایی داشت
***
آسمان است و گوشواره ی او
خوشه های طلایی پروین
مستجاب الدعاست این بانو
عطر سبز قنوت او آمین
***
عطر باغ بهشت دارد او
که شبیه نسیم می آید
یا به روی قنوت پروازش
بال هر یا کریم می آید
***
هر سحر بوسه می گرفتند از
مقدمش کاروانی از خورشید
یاس ها چلچراغ ایوانش
با همان بالهای سبز و سپید
***
خاک بوسش فرشته، تا می شد
او برای نماز آماده
بال پرواز ربنایش بود
عطر سیب و ضریح سجاده
***
آسمان مدینه ی دل را
مهر و ماه و ستاره، کوکب بود
بین این خانواده این بانو
همه ی عشقِ عمه زینب بود
***
آسمان ها ستاره می ریزد
جبرئیل از جنان به پای او
دسته گل می فرستد از جنت
مادرش فاطمه برای او
***
نه فقط عشق حضرت ارباب
آرزو و امید عباس است
زینت آسمان آبیِّ
شانه های رشید عباس است
***
جلوه دارد میان چشمانش
همه ی مهربانی ارباب
گل بریزید آمده از راه
دختر آسمانی ارباب
***
مریم است این وَ یا خود زهراست
که حریمش پُر از کرامات است
تا قیام قیامت این بانو
افتخار تمام سادات است
ادامه مطلب
مدح حضرت رقیه سلام الله علیها
هر که از عشق رنگ و بو دارد
هر چه هم باشد آبرو دارد
گر چه از عشق بارها گفتند
باز هم جای گفتگو دارد
بردن نام عشق جایز نیست
جز بر آنکه لبش وضو دارد
کیست این خانم سه ساله ی عشق
که پدر هم هوای او دارد
هر چه کردم مرا دمشق نبرد
دل من نیز آرزو دارد
نه مگر می شود بغل نشود
نه مگر می شود عمو دارد
***
بال جبریل با پرش خوب است
آسمان با کبوترش خوب است
عاشقان مثل ابر بارانند
از همه چشمها ترش خوب است
به گرفتاریم نگاه مکن
جاده ی عشق آخرش خوب است
گر چه طفل پسر نمک دارد
ولی این بار دخترش خوب است
از همه دختران هر آنکس که
رفته باشد به مادرش خوب است
بهر بالا نشینی خانم
شانه های برادرش خوب است
***
ای مسیحای آشنای حسین
خنده هایت گره گشای حسین
ای که وقت نزول آیه ی عشق
چادرت می شود حرای حسین
من چکیده شدم به پای شما
تو چکیده شدی برای حسین
آفریده شدم برای شما
آفریده شدی برای حسین
عاقبت می شوم فدای شما
عاقبت می شوی فدای حسین
من خمیده شدم برای شما
تو خمیده شدی برای حسین
من تکیده شدم برای شما
تو تکیده شدی برای حسین
هر چه باشد تو عمه ی مایی
زینب دوم سرای حسین
***
یاد تو یاد مادر آورده
کیست اشک تو را در آورده
این همه پیش عمه گریه نکن
حاجتت می شود بر آورده
ای فرشته بلند شو از خواب
یک نفر آمده سر آورده
شوق وصل یتیم گونه ی توست
که طبق را جلوتر آورده
پدرت آمده چه آمدنی
به گمانم که معجر آورده
آنکه برده است گوشواره ی تو
داد عباس را در آورده
دخترم ای فرشته ام چه کسی
گوشوار تو را در آورده
ادامه مطلب
شعر میلاد حضرت رقیه (س)
زمین دوباره پر از آیه های کوثر بود
تمام شهر پُر از بوی عود و عنبر بود
به ناز مقدم یاسی به عطر دل کش سیب
تمام پهنه ی ارض و سما معطر بود
به گرد ماه وجودش ستاره می گردید
مهی که یک سر و گردن ز ماه هم سر بود
برای آن که قدم روی خاک نگذارد
فرشته ریخته بود و زمین پُر از پَر بود
عجیب نیست که این قدر شاه بوسیدش
به جان فاطمه خیلی شبیه مادر بود
سروده شد غزل عاشقانه ی ارباب
رسید باب حوائج به خانه ی ارباب
***
دوباره فاطمه ای پای در رکاب زده
کرشمه کرده طعنه به ماهتاب زده
برای آن که مبادا نظر کنند او را
حسین فاطمه بر چهره اش نقاب زده
مسیر آمدنش را زد عمه جان جارو
به اشک شوق عمو، خاک کوچه آب زده
بگو به ماه فلک دیده ی حسودت کور
که بوسه بر روی این ماه آفتاب زده
سه سال آمد و پر زد از آن زمان تا حال
فلک به خاطر رؤیاش سر به خواب زده
سروده شد غزل عاشقانه ی ارباب
رسید باب حوائج به خانه ی ارباب
***
کلید کار گشائی است بین دستانش
شمیم یاس گرفته تمام دامانش
فدای آن حرم کوچک و تماشائیش
که جبرئیل نشسته است روی ایوانش
از این طرف به هیاهوی شام و از آن سو
به سمت عرش خدا می رود خیابانش
سه ساله است ولی می شود زیارت کرد
به جای فاطمه و آن مزار پنهانش
به دست خالی و آه دل و به رشته ی عشق
دخیل بسته دلم بر ضریح چشمانش
سروده شد غزل عاشقانه ی ارباب
رسید باب حوائج به خانه ی ارباب
***
دلم به پیش حضور تو اعتکافی شد
که عشق های دگر پیش من خرافی شد
سه صفحه خورد ورق از کتاب تو اما
نشان فاطمه بر جلد آن صحافی شد
سه ساله بودی و یاد آور غم زهرا
وَ لحظه لحظه ی آن روضه مو شکافی شد
تمام کینه ی حیدر به روی بابایت
وَ بغض فاطمه روی سرت تلافی شد
غلاف و سلسله و تازیانه بود اما
سنان و کعب نی و خار هم اضافی شد
طواف حاجیه خانوم سیدالشهدا
به دور کعبه ی سر بود عجب طوافی شد
سروده شد غزل عاشقانه ی ارباب
رسید باب حوائج به خانه ی ارباب
ادامه مطلب
حضرت رقیه (س)-ولادت و مدح
داشت آن روز زمین قصه ای از سرمی خواند
قصه ی دیگری از یاس معطر می خواند
رخ مولود چنان با رخ مادر می خواند
که پدر زیر لبی سوره ی کوثر می خواند
خانه غوغا شده، انگار زمان برگشته
نکند حضرت زهرا(س) به جهان برگشته
نه فقط دور و بر خانه ی او همهمه است
عرض تبریک به ارباب برای همه است
زینب(س) آیینه به کف بر لبش این زمزمه است
به خدا خون علی(ع) در رگ این فاطمه(س) است
دختری که نفسش جلوه ی زهرا(س) دارد
پدرش بوسه به دستش بزند جا دارد
فاطمه(س) پر زده اما برکاتش باقی است
راه باز است ببینید صراطش باقی است
هم خدا هست هم این قوم حیاتش باقی است
حال اگر نیست پیمبر(ص) صلواتش باقی است
کار خورشید به ناخواه درخشندگی است
کار هر لحظه ی این طایفه بخشندگی است
تو که بالای سرت نور امامت داری
جزء این طایفه ای دست کرامت داری
محشری گشته به پا باز قیامت داری
چون که بر دوش ابالفضل(ع) اقامت داری
وقت پرواز تو افلاک به هم می ریزد
تا می آیی به زمین خاک به هم می ریزد
آمدی نازترین یاس معطر باشی
در دل خسته ی ما عاطفه پرور باشی
آمدی چند بهاری گل اکبر باشی
نفسی هم شده هم بازی اصغر باشی
باز لبخند بزن عشق خریدار تو است
کاشف الکرب اباالفضل شدن کار تو است
تو که در دلبری ازما مثَل بابایی
اسم بابا که می آری غزل بابایی
چشم بد دور چه شیرین بغل بابایی
ساده، شیرین و صمیمی، عسل بابایی
***
دم به دم می وزد از هر نفست بوی بهشت
دختر حضرت اربابی و بانوی بهشت
***
...عاشقم عاشق عشقی که تو در آن باشی
عشق من شهر دمشقی که تو در آن باشی
زائری آمده در قلب تو جا می خواهد
صحن زیبای تو را دیده، صفا می خواهد
یک نفر آمده و اذن دعا می خواهد
او مسیحی است ولی از تو شفا می خواهد
باز با شوق یکی چادر کوچک آورد
دختری نذر نگاه تو عروسک آورد
یاد آن روز می افتم که اسیرت کردند
اول کودکی ات بود که پیرت کردند...
ادامه مطلب
پلکی مزن که چشم ترت درد می کند
پر وا مکن که بال و پرت درد می کند
می دانم اینکه بعد تماشای اکبرت
زخمی که بود بر جگرت درد می کند
با من بگو که داغ برادر چه کار کرد
آیا هنوز هم کمرت درد می کند
مانند چوب، خواهش بوسه نمی کنم
آخر لبان خشک و ترت درد می کند
لبهای تو کبود تر از روی مادرت
یعنی که سینه ی پدرت درد می کند
می خواستم که تنگ در آغوش گیرمت
یادم نبود که زخم سرت درد می کند
کمتر به اسب نیزه سوار و پیاده شو
از هجمه های سنگ سرت درد می کند
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


