به قربان سرت بابا، بگردد دخترت بابا

کدامین دست کین آخر، بریده حنجرت بابا

ترا لالۀ زهرا، که از شاخه جدا کرده

مرا چون بلبل شیدا، به داغت مبتلا کرده

الهی بشکند دستی، که رگهای تو ببریده

نداده گوئیا آبت، که لبهای تو خشکیده

تو آقای جوانان بهشتی ای گل بی خار

خرابه جای تو نبود، به چشمانم قدم بگذار

چه شبهای درازی را به آه و ناله سر کردم

برای دیدن رویت، چهل منزل سفر کردم

نمی گویم مرا بنشان بروی زانو و دامان

ولی ای قاری قرآن، بخوان قرآن، بخوان قرآن

 

[حسین یاری]


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 30 اسفند 1395  | 11:54 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ای عمـــــه بیا تا که غریبانمه بگرییم      دور از وطن و خانه، به ویرانهد بگرییم

پژمرده گل روی تو از تابش خورشید     در ســـــــــایه نشینیم و به جانانه بگرییم

لبـــریز شد ای عمه دگر کاسۀ صبرم      بــــــــر حال تو و این دل دیوانه بگرییم

نومید ز دیـــــــــدار پدر گشته دل من      بنشین بــــــــــه کنارم که یتیمانه بگرییم

گردیم چو پروانه به گرد سر معشوق      چون شمع دریــن گوشۀ غمخانه بگرییم

این عقده مرا میـکشد ای عمه که باید      پیش نظـــــــــــــــر مردم بیگانه بگرییم

بلبل شیدا


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 30 اسفند 1395  | 11:54 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

کودکی را کـه پدر در سفر است            دائماً چشم امیدش به در است

هــــــر صدائی که ز در می آید             بخیــــــــــالش که پدر می آید

 

*****

 

شد بپـــــــا غوغا کنج ویرانه       وقــــت دیــــدار شمع و پروانه

بـــــا سر بابا گفتگو می کرد        با پـــــدر دیدار شمع و پروانه

بین پـــدر رویم را شده نیلی        شمر دون زد بر صورتم سیلی

 

*****

 

خوش آمدی به گوشۀ ماتم سرای من         کــردی منور ز رخ خود دیده های من

دانــــــــی چرا بای نخیزم حضور تو        از بس که رفته خار مُغیلان به پای من

 

*****

 

ویرانه را بــــــــــابا چراغان کردی امشب

همـــــــــچون علی یاد یتیمان کردی امشب

بابا بقربانت سرت می میرد امشب دخترت

بـــــــــــــــابای مظـــــلومم، بابای مظلومم

 

*****

 

           دختر دُردانه منم، به کنج ویرانه منم     عمه چه آمد بسرم، چرا نیامد پدرم

 

*****

 

گفت ای جان پدر، من به فدای سر تو      ای سر غرق بخون، گو چه شده پیکر تو

کــــــــش میمیرد نمیدید ترا دخـتر تو       بنشیــــــن تا که زنم شانه به موی سر تو

رباعیات

 

من آن شمع سرا پا آتشم کز ناله خاموشم

رُخم نیلی و اندامم کبود و خود سیه پوشم

همیشه طفل کوچک، جا در آغوش پدر گیرد

من ویران نشین، رأس پدر باشد در آغوشم

 

*****

 

ای داغ غـــــــمت لالۀ باغ دل ما        نــام تو رقیه جان چراغ دل ما

دل سوختگان غم خود را دریاب        بگذار تو مرهمی به داغ دل ما

 

*****

 

من کیستم؟ رسول خدا را سلاله ام          انــــــدر حریم زادۀ زهرا غزاله ام

نـــــــامم رقیه دختر سلطان کربلا          باب الحوائجم بخدا، گر سه ساله ام

 

*****

 

اگر دســـت پدر بودی بدستم               چـــــرا من در خرابه می نشستم

اگــــــر می بود بابای نکویم               نمی زد شمر دون سیلی به رویم

 

*****

 

تـــــو مپندار که مهمان منی       بخدا خوبتر از جان منی

ای پـــدر کاش بجای سر تو      مـــی بریدند سر دختر تو


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 30 اسفند 1395  | 11:53 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

خرابه چراغونه امشب،   قناری غزل خونه امشب  ،موهام فرش مهمونه امشب،

دلم خونه امشب.

بابا نبودی ببینی كه من معجرم سوخت ،  بابا نبودی ببینی كه موی سرم سوخت،  بابانبودی ببینی كه خاكسترم سوخت ،  نبودی ببینی پرم سوخت.

خرابه چراغونه امشب،   قناری غزل خونه امشب  ،موهام فرش مهمونه امشب،

دلم خونه امشب.

لبام دیگه خندونه امشب ، ولی چشما گریونه امشب،  بابام گفته می مومنه امشب،

دلم خونه امشب.

بابا نبودی ببینی كه دستام وبستند ،بابا نبودی ببینی دلم رو شكستند، بابا نبودی ببینی چی آُمد سرمن ،بابا نبودی ببینی سرم رو شكستند ،نبودی دلم رو شكستند.

بابا نبودی ببینی كه من معجرم سوخت ،  بابا نبودی ببینی كه موی سرم سوخت،  بابانبودی ببینی كه خاكسترم سوخت ،  نبودی ببینی پرم سوخت.

خرابه چراغونه امشب،   قناری غزل خونه امشب  ،موهام فرش مهمونه امشب،

دلم خونه امشب.

شب بادو بارونه امشب ، پریشونه این خونه امشب ، دیگه رفتن آسونه امشب ، دلم خونه امشب ، بابا نبودی ببینی رو خارا دویدم  بابانبودی ببینی كه زهرا رو دیدم

بابانبودی ببینی كه من چی كشیدم، بابا نبودی ببینی دویدم بریدم ،نبودی ببینی بریدم.

بابا نبودی ببینی كه من معجرم سوخت ،  بابا نبودی ببینی كه موی سرم سوخت،  بابانبودی ببینی كه خاكسترم سوخت ،  نبودی ببینی پرم سوخت.

خرابه چراغونه امشب،   قناری غزل خونه امشب  ،موهام فرش مهمونه امشب،

دلم خونه امشب.


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 30 اسفند 1395  | 11:53 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

باكجایی كه آستین پاره ام شده، معجرم.

كجایی كه لخته های خون شده، گل سرم.

بیا ببین كه آواره ام، بیاببین به گوش دختران شام ،گوشواره ام.

باباكجایی، كه هركجا كه نامی ازتو برده ام ،بجاش تازیانه خورده ام.

كجایی، بیا ببین كه در خیال خود ، تمام طول راه، سر تورا به سینه ام فشرده ام.

بیا ببین كه در تمام طول راه مرده ام.

این چه زنده بودن است

كه آستین پاره ام شده معجرم.


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 30 اسفند 1395  | 11:53 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

در نبود تو

هر زمان مرگم

 پیش رویم بود پیش رویم بود

در فراقت

 مردنم بابا

آرزویم بود  آرزویم بود

لحظه های من

بوی غم دارد

دختر پیرت عمر کم دارد

ای لاله گون

غرق خون   غرق خون

تا که تو رفتی

 چشم بی اشکم

 پر تلاطم شد پر تلاطم شد

مخفی از عمه

در بیابان و

 دخترت گم شد دخترت گم شد

رونمایم داد

 دست گلچینت

که سرت را چون سایه میبینم سایه میبینم

ای لاله گون

 غرق خون   غرق خون

در نبود تو

هر زمان مرگم

 پیش رویم بود  پیش رویم بود

در فراق تو

مردنم بابا

 آرزویم بود  آرزویم بود

لحظه های من

 بوی غم دارد

دختر پیرت عمر کم دارد

ای لاله گون

 غرق خون   غرق خون


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 30 اسفند 1395  | 11:52 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

به همراه خود ببر مرا

 تو ای پدر

زجان خود سیرم

ببین که از پا نشسته ام

شکسته ام

اسیر زنجیرم

مسافرم از در آمدی

به دیدن دختر آمدی

 چرا چنین بی سر آمدی

وای از جدایی

سه ساله دشت کربلا

شراره آهش گرفته پا

 برای پرواز تا خدا

گشته هوایی

دل من پر زند به دورسرت پدر

عمه را نیرو بده با خودمن را ببر

ابتا یا حسین

ابو رسیده تبم به دست

سر خوش و مست

در این عزا خانه

بساط هجران شد از تو جمع

 رسیده شه برای پروانه

کنار بابا نشسته ام

 ز داغ آلاله خسته ام

کبوتری پر شکسته ام

در فکر پرواز

به سینه ام صد راز مگو

 سرشکم آید سبو سبو

بیاورم رو نمای او

 یک قلب پر بار

که شرر افکنده به گیسوی تو پدر

طره خاکستری موی تو پدر

ابتا یا حسین


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 30 اسفند 1395  | 11:52 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

در کاروان تو مثل زهرا بوده ای

برای من ام ابیها بوده ای

بعد ازغم جدایی ای دخترم

من اومدم دیدن توبا سرم

تا که تو رابه پیش زهرا برم

تا که صدام زدی با سرمن اومدم  کنارت

تا که بذارم مرهمی رو قلب بی قرارت

رقیه جان وای وای

برو بگو به بچه های شهرشام

امشب دیگه اومده پیش من بابام

بگو دیگه شام غمم سحر شد

مهمون این خرابه ام پدر شد

رقیه هم عازم یک سفر شد

امشب دیگه تموم میشه درد و غم و اسیری

 

بیا بریم تا اصغر بازم بغل بگیریم

چرا شده خاک خرابه بسترت

گل کرده خون در بین موهای سرت

بگیر از این خون سر من وضو

تا که بریم امشب کنار عمو

بگیریم آب دوباره از دست او

بابا بیا بریم پیشم تا درد و غم نبینی

مجبور نشی میان این خرابه ها بشینی

بابای من وای وای بابای من وای وای ...


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 30 اسفند 1395  | 11:52 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بابای من     بی کفن     مانده به صحرا

امشب گل و پروانه و بلبل همه جمعن

در این ویران بر گرد شمعن

آتش زدل غم زده ام شعله کشیده

از خون سرت دور و برم لاله دمیده

با خون دل خود نوشتم

اینجا شده باغ بهشتم

بابای من   بی کفن    مانده به صحرا

این جلوه جانسوز تو آتش زده بر جان

رویت خونین مویت پریشان

آشفتگی موی تو را تاب ندارم

تا این که بشویم سرت تو آب ندارم

اینجا به خدا آب نجویم

با اشک دو چشمم بشویم

بابای من  بی کفن     مانده به صحرا


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 30 اسفند 1395  | 11:51 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ساقی میخانه ها مست رقیه است

عقل قدح خورده پا بست رقیه است

نوشته در کتاب فطرت من و تو

تذکره کربلا دست رقیه است

گیسو پریشان بر روی نیزه

تن روی خاک و سر روی نیزه

سالار زینب سالار زینب

حسرت کربلا زده شرر به عالم

آن الف قامت تو کرده چو دالم

اگر ردم کنی بدا به حال زارم

اگه به کربلا برم خوشا به حالم

دلهای مردم صد پاره کردی

یک باره ما را بیچاره کردی

سالار زینب سالار زینب

دلم شبیه آسمون به زیر دینه

دلم شبیه شب بین الحرمینه

نمونده تا عرش خدا پرده ای باقی

مهر نماز من ز تربت حسینه

بیت خدا را غمخانه کردی

پیمانه دادی دیوانه کردی

سالار زینب سالار زینب

بزن به سینه در بزن که وقت شوره

بزن به سینه تازه اول سروره

می خوام تا عمر دارم بشم در به در تو

بیاد به همراهم کسی که پای جوره

شادی اگر کم غم بی دریغه

گیسوت چو خنجر ابروت چه تیغه

سالار زینب سالار زینب


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 30 اسفند 1395  | 11:51 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 101 ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید