تو خرابه تک و تنها

دختری شبیه زهرا

توی چشماش پر اشکه

روی پاهاش سر بابا

زیر لب هاش گله داره

گله از قافله داره

... رو سر پر خون

کف پاهاش آبله داره

رقیه وای

بس که زلفاش پرشیونه

لا به لاش می کشنه شونه

محرماش میگن رو موهاش

گلسر یا لخته خونه

بابا دختره قشنگه

رو ماهش نیلی رنگه

بابا چشمام نمی بینه

اثر سیلی همینه

بابا گوشواره ندارم

یار شیر خواره ندارم

داداش اصغرم کجا رفت

گل دلبرم کجا رفت

سه ساله کتک نداره

کاغذ فدک نداره

بچه خندیدن نداره

یتیمی دیدن نداره

رقیه وای


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 30 اسفند 1395  | 11:51 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ز ره می آید امشب میهمانم

نه مهمان دلبر بهتر از جانم

اگر درستم رسد بر دامن او

به دامن میهمان را می نشانم

همه هستم فدایت

زنم بوسه به پایت

اگر تو رو نمایی

دهم جان رو نمایت

فدای آن جمال دلربایت

پدر جانم پدر جانم پدر جان

بگو ای سر چرا پیکر نداری

چرا ای تشنه آب آور نداری

بود انگشت حیرت بر دهانم

چرا انگشت و انگشتر نداری

منم در اشک و ناله

دلم خون شد چو لاله

تو پیر دیر عشقی

منم پیر سه ساله

به روی ماه تو پوشیده هاله

پدر جانم پدر جانم پدر جان

تویی ماه و دو ابرویت کمان است

ولی بر ابر خاکستر نهان است

چرا لعل لب چون ارغوان است

گمانم جای چوب خیزران است

ببین با چشم خون بار

بود چشمم چو پربار

چو زهرا مادر تو

بود دستم به دیوار

خوش آمد گویمت در این شب تار

پدر جانم پدر جانم پدر جان

اگر طفلم ولی از پا نشستم

ببین تو طبق می آیم اما

کند کار دو چشمم را دو دستم

چکد اشکم به دامن

خرابه گشته گلشن

بگو با من کجایی

نمی بینم تو را من

ز چشمانم ربوده نور دشمن

پدر جانم پدر جانم پدر جان

شب هجران من امشب سر آمد

که مهمان عزیزم با سر آمد

خدا داند که نشناسم سر از پا

تمام هستیم از در در آمد

به گیسویش اسیرم

ز شوق او بمیرم

بیا عمه کمک کن

که از او رو بگیرم

حسین جانم حسین جانم حسین جان


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 30 اسفند 1395  | 11:51 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

خوابیدن توی خرابه باورش برام محاله

ما كه تابشو نداریم چی كشیده اون سه ساله

پر تاول شده پاهاش از یه راه دوره

چشم به راه اون مسافر چقدر این بی بی صبوره

یه روزی دستای اكبر سایبون رو سرش بود

حالا فكر گوشواره یادگار اكبرش بود


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 30 اسفند 1395  | 11:50 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

از روزی كه پنجه گرگ رو صورتم ناخن گرفت

دخترت از ترس باباجون دیگه لكنت زبون گرفت

كارم رسید به جایی كه نمیشه راه رفت بی عصا

این پیرزن سه ساله چند روز پیشته بابا

وقتی كه می خورد لگد به پشتم

چند دفعه دور خودم می گشتم

آه و واویلا

خونم حلال قدم هلال زیر چشام كبودیه

چند روزیه شونه سرم سر پنچه یهودیه

بابا برام كفن بیار خشك كن دل مایوسمو

كفن بیار تا ببینه عمه لباس عروسمو

با دشمن تو گفته ام هر چی می خوای من بزن اینجا دلم خیری ندیده

اما بهم بگید همین چرا سمای اسباتون بوی تن بابامو می ده

هر شب می گفتم برای زهرا

حكایت تو با نعل اسبا

آه و واویلا


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 30 اسفند 1395  | 11:50 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

قاصدك بابای من گم شده اونو ندیدی

كاش میشد می رفتی قتلگاه می گردیدی

یا كریم بگو چرا بال و پر تو خونیه

مگه تو كجا بودی شاید كه بابام دیدی

شاپرك نشین رو شونم شونه هام درد می كنه

خبر از بابام بیار اگه رو نیزه پریدی

ای گل لاله كه از تو باغ به من ناز می كنی

لخته لخته غنچه لاله گوشامو دیدی

پروانه یه بوسه من بهت می دم امونتی

به بابام بده اگه به چاك لب هاش رسیدی

یا نرو یا منم با خودت ببر

یادته توی مدینه روی زانوت می نشستم

دور گردن تو بابا حلقه می شدش دو دستم

یادته گفتی رقیه تو عزیز همه هستی

دختر خوب و قشنگم شبیه فاطمه هستی

یادته جشن تولد برام گوشواره خریدی

دست پر مهرتو بابا به روی سرم كشیدی

یا نرو یا منم با خودت ببر


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 30 اسفند 1395  | 11:50 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

عمه جانم بنگر امشب من میهمان دارم       کمکم کن از جا خیزم تا نیمه جان دارم

 

مانند زهرایم   من عشق بابا یم     بابای مظلومم

 

 

سرو رویم خاکی است عمه آبی مهیا کن        گیسویم را شانه  امشب به عشق بابا کن

 

تا نکشم خجالت آبرو داری کن                     تا که به پا خیزم ای عمه یاری کن

 

 

            مانند زهرایم   من عشق بابا یم     بابای مظلومم


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 30 اسفند 1395  | 11:50 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

صدای گریه بلنده نیمه شب از تو خرابه

صدای طفلی گرسنه که هنوز تشنه ی آبه

طفل زخمی، طفل خسته،طفل اشک و طفل ناله

طفل کوچک ، طفل مظلوم، دختر ناز و سه ساله

دختری که خیلی وقته، روی باباشو ندیده

با سرانگشتای زخمیش عکسش و رو خاک کشیده

بابایی کجاست بابایی تا برام بگه لالایی

الهی که من بمیرم تو سینه نفس نداره

دو قدم راه میره اما دست روی دیوار میذاره

میگه عمه کمکم کن که دیگه توون ندارم

پس چرا بابام  نمی اد دیگه هیچی جون نداره

جون عمه جون نمیدم تا یه بار روشو نبینم

یا رو زانوم سر بذاره یا روی زانوش بشینم

بابایی کجاست بابایی تا برام بگه لالایی

خدا جون کجاست بابایی تا برام بگه لالایی

خواب دیدم می اد باباجون عمه موهام پریشونه

اگه جون مونده به دستات بزن اونو کمی شونه

عمه جون اینجوری بد نیست با لباس پاره باشم

وقتی که بابام می ادش بد بی گوشواره باشم


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 30 اسفند 1395  | 11:49 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

صدای گریه بلنده نیمه شب از تو خرابه

صدای طفلی گرسنه که هنوز تشنه ی آبه

طفل زخمی، طفل خسته،طفل اشک و طفل ناله

طفل کوچک ، طفل مظلوم، دختر ناز و سه ساله

دختری که خیلی وقته، روی باباشو ندیده

با سرانگشتای زخمیش عکسش و رو خاک کشیده

بابایی کجاست بابایی تا برام بگه لالایی

الهی که من بمیرم تو سینه نفس نداره

دو قدم راه میره اما دست روی دیوار میذاره

میگه عمه کمکم کن که دیگه توون ندارم

پس چرا بابام  نمی اد دیگه هیچی جون نداره

جون عمه جون نمیدم تا یه بار روشو نبینم

یا رو زانوم سر بذاره یا روی زانوش بشینم

بابایی کجاست بابایی تا برام بگه لالایی

خدا جون کجاست بابایی تا برام بگه لالایی

خواب دیدم می اد باباجون عمه موهام پریشونه

اگه جون مونده به دستات بزن اونو کمی شونه

عمه جون اینجوری بد نیست با لباس پاره باشم

وقتی که بابام می ادش بد بی گوشواره باشم


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 29 اسفند 1395  | 1:34 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ابا العطشان حسین

شب غریبی سر آمده، حبیب من با سر آمده حسین وآ آ آ

چو آتش، برایش، زبانه می گیرد،خدایا، یتیمم ،بهانه می گیرد

شب وصال پدر شده، دوباره وقت سحر شده ،خرابه محشر شده

اباالعطشان حسین

طلایه دار شهامتم ،شهیده ی استقامتم،حسین وآ آ آ

اگر با  دلم غم، همه به جنگ آید، پدر جان ز دستم ، عدو به تنگ آید

به شام ویرانه دخترت شده علمدار لشکرت پرستوی پرپرم

ابالعطشان حسین

به پا شده روضه ی سرت ، به پیش چشمان خواهرت حسین وآ آ آ

به بزم ، عزایت،نشسته ام بابا، ببین در، فراقت شکسته ام بابا

ز کاروان تا جدا شدم، به کعبه نی شدم، شبیه زهرا شدم

ستاره چین لب توأم ، فدایی ی امشب توأم حسین وآ آ آ

دلم به، غروب ، شبای پاییزم، به پای، تو قلب، شکسته می ریزم

به کوچه ها خورده ام زمین،گل سرم زخم سنگ کین،رخ کبودم ببین

ابالعطشان حسین


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 29 اسفند 1395  | 1:33 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

همیشه آرزوی من تویی تو

هماره گفت وگوی من تویی تو

غریبم و تو این زمونه آشنایی ندارم

به جز در ِ همین خونه دیگه جایی ندارم

 کربلا نرم می میرم

صدای زنگ قافله از تو بیابونا میاد

کی بود منو صدا می زد کیه که همسفر می خواد

کربلا نرم می میرم

یه دختری تو محملا خواب اسیری می بینه

خواب می بینه رو صورتش اشک یتیمی میشینه

کربلا نرم می میرم

تا جون دارم برای تو روضه میخونم تا لحظه ی شهادتم به پای تو می مونم

کربلا نرم می میرم

خواب می بینه سر بابا رو نیزه قرآن میخونه

می خواد لباشو ببوسه نمی تونه نمی تونه

کربلا نرم می میرم


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 29 اسفند 1395  | 1:33 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 101 ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید