یادداشت های تحلیلی




























http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg
الگوهای مصرف‌گرایی نوین
http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg


توسعه انواع فروشگاههای بزرگ (مواد غذایی، اسباب منزل، پوشاک، وسایل   الکتریکی و...) در زیر یک سقف، مردم را به مصرف گرایی انبوه عادت داد . افراد در محیطی قرار می گرفتند که کالاهای متنوع را در یک جا جلوی چشمان   خود می‌دیدند. هم زمان، مدگرایی بوجود آمد که بر اساس آن کالاها برای دوره   های معینی (یا محدودی) تبلیغ و استفاده می شدند. مردم به این سمت هدایت می   شدند که کالاها را در زمان محدودی استفاده کنند . مصرف گرایی می   بایستی سهل و آسان گردد. پس ابزار مصرف گرایی باید مهیا می شد. در این   جوامع وسایل ارتباط جمعی به مهمترین ابزار مدگرایی و تبلیغ برای کالاها   تبدیل شدند. دو نوع ابزار مصرف گرایی در جوامع رواج پیدا کرد: نخست حراج   های پی در پی کالاها و دیگری اشاعه کارتهای اعتباری. در کشورهای توسعه   یافته، در طول یک سال به بهانه های متعدد حراج کالاها وجود دارد. در حراج   کالاها، از یک روان شناسی استفاده می شود و آن ایجاد احساس نیاز کاذب است . مشتری جنسی را که در حراج می بیند، فکر می کند که نیاز دارد، در حالی که   اگر حراج نبود چنین احساسی به او دست نمی داد. از سوی دیگر، فرد در بازار   باید احساس کند که همه وقت، پول برای خرید دارد. در اینجا مسئله از طریق   مکانیزم کارت های اعتباری حل می شود. به عبارت دیگر هرگاه احساس نیاز   کردی، حتی اگر پول نقد هم نداشته باشی، با داشتن کارت اعتباری، در واقع   پول به همراه خود داری. بنابراین نیاز هست (اما از نوع کاذب) توانایی خرید   هم هست (به شکل مصنوعی ( در جوامع توسعه یافته، همه کالاهای خریداری   شده مصرف نمی شوند زیرا نیاز واقعی نبوده اند. در نتیجه سه راه برای   کالاها باقی می ماند: نخست فروش مجدد آنها با قیمت بسیار ارزان، دوم به دو   ریختن آنها، و سوم بخشیدن آنها با افراد یا مؤسسه‌های خیریه. افراد نمی   توانند اینگونه کالاها را نزد خود نگهدارند زیرا تحرک جغرافیایی افراد   بسیار بالاست. بنابراین، مجدداً خرید و در چرخه باطل در غلطیدن است . می   دانیم که سرمایه داری به عنوان یک بسته با محتوای حداقل، اقتصادی، فرهنگی،   تکنولوژیکی، اجتماعی و روانی در یک فرایند تاریخی وارد کشورهای به اصطلاح   غیر سرمایه داری شده است. هدف سرمایه داری در این کشورها نیز همان سودسازی   مضاعف است. برای رسیدن به این منظور نیز باید فرهنگ مصرف گرایی را در این   کشورها رواج دهد. برای رواج مصرف گرایی در این کشورها، سرمایه داری چند   نوع عامل دارد. عوامل در زمینه های مختلفی فعالیت می کنند. مهمترین عوامل   عبارتند از : 1- تجار بزرگ، 2- خرده فروشان، 3- صاحبان تبلیغات، 4- دست   اندرکاران وسایل ارتباط جمعی 5- تولید کنندگان کالاها و خدمات، 5- بانکها   و 6- بسیاری از افراد و دیگر مؤسسات

http://mahmoudzadeh.persiangig.com/5.JPG

در جوامع در حال توسعه فرهنگ مصرف‌گرایی به شکل های زیر نمایان می‌شود :

1- الگوهای مصرفی کشورهای توسعه یافته عیناً نعل به نعل به کشورهای در حال توسعه منتقل می شوند .

2- وسایل ارتباط جمعی، مسافران و دیگر عومل شدیداً به این انتقال کمک می‌کنند .

3- افراد برای نشان دادن اینکه از وجهه بالائی برخوردارند، در مصرف‌گرایی، افراطی‌تر از خارجیان عمل می‌کنند .

4- به تدریج مصرف گرایی افراطی جزئی از فرهنگ جهان سومی می شود .

معمولاً   در کشورهای در حال توسعه، مصرف گرایی با عدم امنیت اقتصادی توأم می‌شود . در نتیجه، عدم امنیت اقتصادی، مصرف گرایی را تشدید می کند. نگرانی از   کمبودها باعث انبار کردن اجناس می گردد. انبار کردن اجناس به مصرف گرایی   بی رویه تبدیل می شود. نهایتاً همان رفع نیازهای غیرواقعی بوجود آمده است . البته یک مسئله در این کشورها به انبار کردن کالاها کمک می کند و آن تبدیل   کالاهای مصرفی به کالاهای سرمایه‌ای است. همین امر باعث می گردد که افراد   با زمینه های اجتماعی متفاوت به پنهان کردن برخی از کالاها بپردازند تا   اینکه در آینده از طریق افزایش قیمت، منفعتی داشته باشند. به عبارت دیگر   مصرف‌گرایی به نوعی فعالیت اقتصادی تبدیل می‌شود


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg
مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم


 نگاشته شده توسط ابراهیم محمودزاده در چهارشنبه 12 اسفند 1388  ساعت 10:35 PM
نظرات 0 | لينک مطلب



 

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

نمونه: روش ارائه عفاف به عنوان الگو

از مباحث مهم در عصر حاضر، مسئله عفاف است. اين كه چگونه مي توان اسوه هاي   ديني را الگوي جامعه قرار داد، از دغدغه هاي اساسي و چالش برانگيز جامعه   است. در روش شناسي برخورد با اين پديده مشاهده مي شود به محض اين كه مسئله   در هر دوره اي كليد خورده است، از يك سو در حوزه اقدامات عملي، برخورد   انتظامي و فيزيكي صورت گرفته، و از سوي ديگر در حوزه مباحث فرهنگي بحث   حجاب و روابط زن و مرد نامحرم و مانند آن پيش كشيده شده است. اين هر دو در   جاي خود درست اند، اما پرسش اين است كه حركت عاقلانه در اين حوزه چيست و   كدام مقدم است و از كجا بايد شروع كرد؟ آيا صرف گفتن يا نوشتن سيره اسوه   هاي ديني در اين زمينه كافي است يا بايد طرح ديگري درانداخت؟ اينجاست كه   مي گوييم صرف حق بودن يك سخن براي الگو شدن آن كفايت نمي كند، شيوه طرح و   ورود و خروج به مسئله اهميت فراوان دارد. در ادامه به نكاتي در اين زمينه   اشاره خواهد شد تا مباحث پيش گفته به صورت عيني نمايان شوند .

1-6) رويكرد انتظامي يا فرهنگ سازي؟

پرسش نخست آن است كه كار را از چه بعدي بايد شروع كرد، فرهنگ سازي يا   برخورد انتظامي؟ شكي نيست كه در مقطعي از طرح، برخورد انتظامي نيز لازم   است، اما اين وقتي مؤثر خواهد بود كه اصل موضوع براي عموم جا افتاده باشد . لذا رويكرد فرهنگ سازي بر انتظامي تقدم دارد . نكته دوم اين كه در بحث فرهنگ سازي كه در حقيقت همان رويكرد تبيين در نگاه   كلان است، بحث را بايد از كجا شروع كرد: عفاف يا حجاب؟ شايد تعجب كنيد كه   مگر تفاوتي ميان اين دو وجود دارد؟ آري تفاوت وجود دارد. اين نشان دهنده   اهميت همان نكته اي است كه گفتيم بايد ماهيت يك اصل با استفاده از متون   غير سيره اي روشن شود. از مشكلات عمده در اين مسئله، خلط ميان اين دو   مفهوم است. نخست بايد از عفاف شروع كرد، نه حجاب. وانگهي در بحث از عفاف،   نخست بايد از چگونگي آن گفت يا چرايي آن؟ از ديگر مشكلات اين مسئله، طرح   چگونگي بدون تبيين چرايي آن است. نخست بايد چرايي عفاف را بيان كرد و سپس   به چگونگي آن پرداخت. از مسايل بسيار مهم و جدي در اين موضوع، اين است كه   نخست بايد ضرورت عفاف در زندگي را تبيين نمود. نبايد از عنصر تحكم استفاده   كرد. اين همان رويكرد زندگي محور در سيره است. تا مخاطب نداند كه عفاف، نه   يك نياز بلكه يك ضرورت در موفقيت و كاميابي زندگي است، به چگونگي آن توجه   نكرده و در برابر آن موضع خواهد گرفت. تا مخاطب نداند كه مراد از الگوگيري   از اسوه هاي ديني بازگشت به عقب و تغيير شرايط ظاهري زندگي نيست، به آن تن   نخواهد داد. اما اگر اين مسايل براي وي روشن شود، خود خواهد پرسيد كه براي   تحقق عفاف چه بايد كرد .

2-6) راهكار حفظ عفاف

پس از اين كه اصل عفاف به عنوان ضرورت زندگي بيان شد، نوبت به چگونگي آن   مي رسد. حفظ عفاف نيازمند اقدامات عملي و برخورداري از مهارت هاي خاص است . سيره اسوه هاي ديني در حجاب و روابط با نامحرم مربوط به اين بحث مي شود . اولاً اكنون كاملاً مشخص است كه جاي طرح اين موضوع كجا است و طرح آن در   جاي ديگر تا چه اندازه اشتباه است. ثانياً نكته مهمتر آن است كه آيا   راهكارهاي عفت ورزي محدود به همين دو امر است؟ از اشتباهات مهم در بحث   عفاف، محدود كردن راهكارها به اين دو موضوع و ناديده گرفتن ديگر ابعاد   مسئله است. اصول متعددي را مي توان به عنوان راهكار برشمرد؛ مثلاً تقوا و   صبر جنسي يا توان انتظار كشيدن، عبرت يا درس گيري از سونوشت ديگران، حزم   يا عاقبت انديشي، خوف يا توجه به مخاطرات بي عفتي، رجاء يا توجه به ثمرات   عفت ورزي، سبك تربيت صحيح، روزه گرفتن، حيا يا توجه به ناظر بودن خدا،   اعتماد به نفس يا توان نه گفتن، تقليل زمينه هاي خطر جنسي، كاهش تماس غير   ضرور و مخاطره آميز با نامحرم، كاهش تحريك در تماس با نامحرم و مانند آن . نكته مهمي كه پس از اين مطرح مي شود اين كه نسبت ميان اين اصول چيست و چه   نظامي ميان آنها وجود دارد؟ هر چند اين موضوع جاي كار بسياري دارد، اما به   نظر مي رسد تقوا و صبر جنسي راهبرد عفت ورزي هستند و بقيه راهكارها يا   اصول فرعي، تحقق بخش آن راهبردند. البته دو اصل آخر يعني كاهش تماس غير   ضرور و كاهش تحريك در هنگام تماس، خود زير مجموعه اصل تقليل زمينه هاي خطر   مي باشند. نكته قابل توجه اين كه اولاً مسئله حجاب و روابط با نامحرم در   ابعاد مختلف آن، همه مربوط به آخرين اصل يعني كاهش تحريك در تماس است. لذا   تمركز بر حجاب به جاي عفاف، و تمركز بر حجاب و ناديده گرفتن ديگر   راهكارهاي عفاف، اشتباه بزرگي است كه نتيجه اش وضعيتي است كه هم اكنون در   آن قرار داريم. ثانياً در عرض هم قرار دادن همه اصول و ناديده گرفتن نظام   ميان آنها نيز اشتباه ديگري است كه نتيجه اش سردرگمي مخاطب خواهد بود. اين   همان چيزي است كه از آن به عنوان اصول نظام يافته ياد كرديم. و بالاخره   نكته آخر اين كه در ارائه همين اصول به صورت نظام يافته نيز بايد رويكرد   تبييني داشت و دقيقاً نقش و تأثير آن را توضيح داد . نمونه هاي ديگري نيز در اين باره مي توان نام برد؛ مانند شادكامي و موفقيت و موضوعاتي از اين دست كه مجال طرح آنها وجود ندارد .

7) نتيجه گيري

اسوه از مسايل مهمي است كه در تنظيم زندگي و ساخت شخصي انسان نقش بسزايي   دارد. البته شرط اسوه شدن اين است كه از نظر ساختاري داراي سبك و از نظر   ارزشي داراي شايستگي خاص باشد. مهمترين مسئله در بحث اسوه هاي ديني،   كارايي آنان در عصر حاضر است. هر چند ممكن است به نظر رسد كه به جهت   تغييرات زندگي و مقتضيات زمان، لازم است اسوه هم عصر باشد، اما مي توان   اسوه هاي تاريخي و غير عصري را نيز الگو قرار داد و در عين حال مقتضيات   زمان را نيز رعايت نمود. اين كار مستلزم عصري سازي است. عصري نبودن سيره   اسوه هاي ديني نه به جهت ماهيت آن، بلكه به جهت نقص در پژوهش و گزارش سيره   است. اگر در مرحله نخست، سيره پژوهي با رويكرد تنظيم زندگي سامان يابد و   در مرحله دوم، گزارشگريِ سيره با رويكرد تبييني، كاربردي و نظام مند (نه   توصيه اي، انتزاعي و پراكنده) صورت پذيرد، ارتباط سيره با زمان معاصر   برقرار مي شود و مي تواند الگوي بشر امروز نيز باشد .


 


جوانان والگو.pdf


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/charkh.gif مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



 نگاشته شده توسط ابراهیم محمودزاده در چهارشنبه 21 بهمن 1388  ساعت 11:24 AM
نظرات 0 | لينک مطلب



 

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

  رويكرد تبييني در گزارشگري

از موانع مهم در معاصرسازي، ارائه نادرست يافته هاي سيره پژوهي است. يكي   از مهمترين مشكلات در اين زمينه استفاده از ادبيات توصيه اي و تحكمي است . اين در حالي است كه برقراري ارتباط مناسب ميان سيره و مخاطب، نياز به   تبيين و توضيح دارد، نه تحكم و توصيه. هر چند مخاطبان ما غالباً به   معصومان(ع) ارادت داشته و حقانيت و قداست آنان را به رسميت مي شناسند، اما   با اين حال دوست دارند بدانند هر اصلي از اصول سيره چه جايگاه و نقشي در   زندگي دارد؛ درست همانند كسي كه به پزشك مراجعه مي كند. اگر پزشك براي   بيمار توضيحات لازم را بيان كند و او را از دليل تجويزها و توصيه هاي خود   آگاه سازد، بيمار با رغبت و علاقمندي بيشتر نسخه پزشك را عمل كرده و دوره   درمان را با موفقيت بيشتري پشت سر مي گذارد. در سيره نيز ما نيازمند غلبه   رويكرد تبييني بر ديگر رويكردها هستيم. در مرحله گزارشگري، نبايد از قداست   و جايگاه والاي معصومان، به جاي تبيين استفاده كرد. نبايد از مردم خواست   كه چون اين سيرة معصوم است بايد از آن الگو بگيريد. الگوگيري با تحميل و   بايدگفتن حاصل نمي شود. اگر مخاطب به تأثير فلان سيره در زندگي خود واقف   شود و نقش آن را در موفقيت و كاميابي دريابد، بي ترديد از آن الگو خواهد   گرفت. معصومان(ع) خود در انتقال معارف دين به مردم از همين روش استفاده مي   كردند. اكنون جاي بسط اين مطلب نيست، اما اين خود يكي از اصول حاكم بر   سيره اسوه هاي ديني است كه هماره رويكرد تبييني داشته اند، نه تحكمي و   استفاده ابزاري از تقدس. به عنوان نمونه وقتي امام علي(ع) مي خواهد مردم   را از آرزوهاي دور و دراز برحذر دارد، تأثير مخرب آن را در زندگي بيان مي   كند، نه اين كه چون خدا گفته و يـــا چون من مي گويم بايد عمل كنيد : « تجنبوا المني؛ فإنها تذهب بهجة ماخولتم، وتستصغرون بها مواهب الله تعالي   عندكم، وتعقبكم الحسرات فيما وهمتم به انفسكم»؛ از آرزوهاي دور و دراز   اجتناب كنيد؛ چرا كه سرور نعمت ها را از بين مي برد و آنها را نزد شما   كوچك مي گرداند، و افسوس نسبت به آرزوها را به دنبال مي آورد (كليني، 1389 ق: ج5، ص85) نكته ديگري كه در بحث تبيين بايد بدان اشاره كرد اين است كه رويكرد تبييني   نيازمند شناخت صحيح و همه جانبه از اصل استخراج شده است. تا كسي نداند كه   مثلاً ماهيت رضا يا تسليم يا زهد چيست، نمي تواند تبيين درستي از آن ارائه   نمايد. از اين رو لازم است محقق در مرحله سيره پژوهي، علاوه بر بررسي متون   بيان گر سيره، متوني را هم كه تصوير درستي از آن اصل ارائه مي دهند مطالعه   نمايند .

2-2-5) رويكرد كاربردي

مسئله ديگر اين است كه ارائه بايد رويكرد كاربردي و عيني داشته باشد. از   موانع مهم در برقراري ارتباط با اسوه هاي ديني، ارائه مباحث به صورت   انتزاعي و به شكل تخصصي است. مباحث تخصصي، لازم اما اختصاص به مباحثات   علمي دارد. بي ترديد بايد مباحث كاربردي سيره پشتوانه علمي و تخصصي داشته   باشد، اما اين مربوط به مرحله تحقيق و تحليل داده ها است، نه مرحله گزارش   و ارائه. در مرحله گزارش و ارائه، بايد نتيجه تحقيق و تحليل به صورت مشخص   و عيني بيان گردد تا مخاطب آن را درك كند و به كار بندد. انتظار مخاطب از   سيره پژوه ارائه الگوي عملي براي زندگي بهتر است، نه قيل و قال هاي علمي و   مدرسه اي؛ همان گونه كه انتظار ما از پزشك و مهندس طراح و مانند آن نيز   همين گونه است. ما از پزشك نسخه عيني و عملي و از مهندس طراح، نقشــه   ساختمان مي خواهيم، نه بيان تئوري ها و اختلافات نظري. لذا بايد از مباحث   تخصصي و انتزاعي پرهيز نمود و اصول را به شكل عيني و كاربردي بيان كرد . براي اين كار بايد اولاً مشخصه هاي زماني و مكاني غير دخيل در منطق حاكم   بر سيره شخصيت هاي ديني را كنار گذاشت؛ ثانياً اصل منطق را در شرايط حاضر   بازسازي كرد. هر چند مراد از عصري سازي، دست كشيدن از اصول نيست، اما به   معناي تحميل مشخصه هاي تغييرپذير زماني و مكاني بر موقعيت فعلي فرد نيز   نيست. سيره نويس يا سيره گو بايد بتواند در مرحله پژوهش خالص سيره را به   دست آورد و در مرحله گزارش آن را با مقتضيات و شرايط زندگي امروز تطبيق   دهد تا جايگاه آن در زندگي براي مخاطبان مشخص شود و قابليت الگوگيري پيدا   كند .

3-2-5) رويكرد نظام مند

از موانع ديگر ارتباط بشر عصر حاضر با اسوه هاي ديني، پراكنده گويي در   مرحله گزارشگري است. اين پراكندگي ممكن است به چند دليل باشد. گاه بيان   سيره به شكل موردي صورت مي پذيرد. در سبك موردمحور، داده هاي سيره، تك تك   و به صورت وقايع تاريخي بيان مي شوند. گاه نيز ممكن است مطالب به شكل اصول   بيان شوند، اما پراكنده و سازمان نايافته. در اين سبك، داده هاي سيره نه   به صورت موردي و قصه اي، بلكه به شكل اصول پراكنده ارائه مي شوند. هر چند   اين روش از روش قبل بهتر است، اما كامل نيست. درست است كه سيره اسوه هاي   ديني اصول محور بوده و از منطق مشخصي پيروي مي كند، اما همه اصول در عرض   هم نيستند. لذا بهترين روش آن است كه جايگاه و وزن هر يك از اصول حاكم بر   سيره مشخص شوند و هر كدام در جاي خود قرار گرفته و به همان شكل بيان شوند . در اين روش كه مي توان آن را سبك اصول نظام يافته ناميد، نه اصول در عرض   هم قرار مي گيرند و نه بي ارتباط با هم هستند. بلكه فرع و اصل اصول و نظام   ميان آنها و نقش هر كدام در كلان موضوع سيره مشخص مي شود. اكنون جاي بسط   اين موضوع نيست، اما به عنوان نمونه بيان مي كنيم كه رضا، شكر، صبر، زهد،   ياد مرگ، تسليم، باور به تقدير، نعمت شناسي، واقع گرايي انتظارات، تنظيم   آرزوها، مديريت مقايسه ها، استعانت از خدا، توكل، انتظار فرج و مانند آن،   همه از اصول حاكم بر سيره اسوه هاي ديني است كه نمونه ها و موردهاي   فراواني براي آن وجود دارد. اما اگر رويكردي زندگي محور داشته باشيم و   مسئله ما رضايت از زندگي باشد، اصل رضا در رأس قرار مي گيرد و شكر و صبر   دو شاخه آن خواهند بود، سپس اصول نعمت شناسي، واقع گرايي انتظارات، تنظيم   آرزوها، مديريت مقايسه ها، زير مجموعه يا تحقق بخش اصل شكر خواهند بود و   اصولي همانند زهد، ياد مرگ، تسليم، باور به تقدير، استعانت از خدا، توكل،   انتظار فرج و مانند آن، زير مجموعه يا تحقق بخش اصل صبر خواهند بود. اين   شكل از ارائه، جايگاه هر اصل و وزن و كاركرد آن را براي مخاطب مشخص و روشن   مي سازد و زمينه را براي الگوگيري تسهيل مي كند .


 


جوانان والگو.pdf


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/charkh.gif مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



 نگاشته شده توسط ابراهیم محمودزاده در چهارشنبه 21 بهمن 1388  ساعت 11:21 AM
نظرات 0 | لينک مطلب



 

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

نقص گزارشگري

پس از پژوهش كه مرحله كشـف و آماده سـازي مطالب است، نوبت به گزارش مي   رسد. گزارش پل ميان پژوهش و مخاطب است. اگر بر فرض پژوهشي به درستي صورت   گيرد اما گزارش آن به درستي صورت نگيرد، باز هم فرآيند عصري سازي ناقص   خواهد ماند. قداست اسوه هاي ديني و حقانيت سيره آنان زمينه بي توجهي به   چگونگي در گزارش را فراهم آورده است. برخي دچار اين توهم شده اند كه چون   اين امور مقدس و بر حق اند، پس ديگران بايد بدون چون و چرا و به محض اطلاع   آنها را بپذيرند! همين امر موجب شده تحكم و توصيه جاي تبيين و توضيح را   بگيرد. اين شيوه گزارشگري در نهايت منجر به گسست ميان مردم و اسوه هاي   ديني مي شود .

5) راهكارهاي معاصرسازي  

با توجه به آنچه گذشــت مشخــص مي شود كه راهكار معاصرسازي، برقراري پيوند   ميان سيره و زنـــدگي است. پركردن فاصله ميان سيره با زندگي مردم مي تواند   سيره را از مهجوريت و زندگي مردم را از ناكامي نجات دهد. در اين باره   راهكارهايي وجود دارد كه در ادامه به آن مي پردازيم. اين امور به دو مرحله   كلي تقسيم مي شوند: يكي مرحله پژوهش است و ديگري مرحله گزارش .

1-5) پژوهش هاي ناظر به زندگي  

عصري شدن اسوه هاي ديني متوقف بر اصلاح سبك سيره پژوهي است. براي   معاصرسازي بايد سيره پژوهي با رويكرد زندگي صورت پذيرفته و به صورت پژوهش   ناظربه زندگي يا پژوهش زندگي محور طراحي شود. در اين سبك سيره پژوهي،   نيازهاي زندگي و مسايل آن در هر عصري محور قرار مي گيرد و پاسخ آن در سيره   اسوه هاي ديني جستجو مي شود. يك زندگي موفق و مطلوب در هر عصري اقتضائات   خاص خود را دارد. اين اقتضائات بايد شناسايي شوند و به پرسش هاي مناسب   تبديل شوند و پاسخ آنها از سيره گرفته شود. در اين سبك از منظر نيازها و   اقتضائات زماني زندگي، به سيره اسوه هاي ديني نگاه مي شود و سيره متناسب   با نياز و اقتضاي زندگي مطالعه مي شود. به عنوان نمونه ممكن است مردم به   طور كلي يا فلان گروه مخاطبان به طور خاص دچار ناشادكامي و احساس بدبختي و   تيره روزي باشند. بديهي است كه اين مردم نيازمند آگاهي از عوامل شادكامي   مي باشند. در اينجا سيره پژوه بايد با توجه به اين مشكل و با داشتن پرسش   هايي درست، مشخص و متناسب، متن سيره را مطالعه نمايد و پاسخ مناسب را   بيابد و يا اگر مسئله زندگي، موفقيت و كاميابي باشد، سيره پژوه بايد با   طراحي پژوهشي متناسب، پاسخ مناسب را از سيره اسوه هاي ديني بيابد. همچنين   است مسئله هايي مانند روابط بين فردي، روابط زناشويي، روابط والدين و   فرزندان، روابط كارگر و كارفرما و ده ها مسئله ريز و درشت كه در هر زماني   براي زندگي افراد پيش مي آيد. در همه اين موارد، ورود به سيره از ناحيه   مسايل زندگي است، نه سيره در خلأ. ممكن است و بلكه حتماً چنين است كه در   پاسخ به اين پرسش ها، همان اصول حاكم بر سيره اسوه هاي ديني مانند تقوا،   زهد، نظم، عبــادت، گذشت، خوش اخلاقي، تواضع، ايثار، جود، كرم و مانند آن   مطالعه مي شوند، اما نه در خلأ بلكه ناظر به مسئله مورد نظر. در جمع آنچه   مهم است اين كه در مرحله سيره پژوهي بايد سبك زندگي كردن در نگاه كلان و   سبك در امور جزئي زندگي را از سيره اسوه هاي ديني استخراج نمود تا نخستين   گام در معاصرسازي به درستي برداشته شود . نكته ديگر اين كه سيره پژوهي بايد رويكرد موضوعي داشته باشد. پژوهش در   سيره اسوه هاي ديني را به چند شكل مي توان طراحي نمود. يكي سيره پژوهي   معصوم محور است و ديگري سيره پژوهي موضوع محور. هر كدام از اين دو، مزيت و   محدوديتي دارد. پژوهش معصوم محور مزيت معصوم شناسي دارد. بر اساس اين   پژوهش مي توان به تفكيك سيره هر امام را شناخت و معرفت دقيق تري نسبت به   آن بزرگواران به دست آورد. اما محدوديت اين سبك آن است كه نمي تواند الگوي   جامعي براي زندگي ارائه دهد؛ زيرا هر معصومي در شرايط خاصي زندگي مي كرده   و لذا چه بسا بخش هاي ديگر الگو در زندگي ديگر معصومان وجود داشته باشد . اما پژوهش موضوع محور از اين مزيت برخوردار است كه مي تواند الگوي جامع و   همه جانبه اي براي شرايط مختلف زندگي ارائه كند، اما از آنجا كه طبق بندي   آن بر اساس معصومان نيست، در معصوم شناسي محدوديت خواهد داشت. از آنجا كه   سيره پژوهي بايد رويكرد به زندگي و مسايل آن داشته باشد، بهترين شكل سيره   پژوهي، «سيره پژوهي موضوعي» است كه براساس مسئله ها و نيازهاي زندگي شكل   مي گيرد و به پاسخ جويي از سيره اسوه هاي ديني مي پردازد .

2-5) اصلاح شيوه ارائه اسوه

پس از تحقيق نوبت به ارائه در قالب گفتار و نوشتار مي رسد. تحقيق غير از   ارائه بوده و اقتضاهاي خاص خود را دارد. هر چند تحقيق به درستي صورت گرفته   باشد و حقانيت نيز داشته باشد، اگر به درستي ارائه نگردد، فرآيند انتقال   صورت نگرفته و كارايي اجتماعي و تربيتي خود را از دست مي دهد. لذا نبايد   مرحله ارائه را بي اهميت به شمار آورد. بسياري از ناكامي ها در معاصرسازي   مربوط به فقدان مهارت در ارائه است. در ادامه به نكاتي در اين باره مي   پردازيم :


 


جوانان والگو.pdf


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/charkh.gif مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



 نگاشته شده توسط ابراهیم محمودزاده در چهارشنبه 21 بهمن 1388  ساعت 11:16 AM
نظرات 0 | لينک مطلب



 

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

آسيب شناسي

چرا سيره اسوه هاي ديني به روز و عصري نيست؟

واقعيت اين است كه كه از يك سو موفقيت و سعادت زندگي بشر بسته به داشتن   سبكي صحيح و درست براي زنــدگي است و از سوي ديگر سيره اسوه هاي ديني ـ در   كنار ديگر آموزه هاي دين- ارائه كننده مدل و سبك براي زندگي موفق و كامياب   مي باشد. اما واقعيت خارجي نشان از فاصله ميان سبك زندگي مردم با سيره   اسوه هاي ديني و گسست ميان اين دو دارد كه در نتيجه از يك سو دين و اسوه   هاي ديني مهجور واقع شده اند و از سوي ديگر زندگي مردم با ناكامي و   تلخكامي روبه رو شده است. علت چيست؟ چرا اسوه هاي ديني عصري نيستند و مردم   نمي توانند از آنان براي زندگي در عصر حاضر استفاده كنند؟  

پيش از اين گفتيم كه شخصيت هاي ديني قابليت اسوه بودن، و سيره آنان قابليت   عصري شدن را دارد. بنابراين مشكل اساسي در خود اسوه ها يا سيره آنان نيست . مشكل در فرايند فهم و معرفي اسوه ها و سيره آنان است. اسوه هاي تاريخي و   سيره آنان صامت و خاموش بوده و در لابه لاي گزارشات تاريخي و اسناد مكتوب   پنهان اند. آنچه آنها را نمايان كرده و به مخاطبان معرفي مي كند، تلاش   پژوهشگران است. اگر فرايند فهم و پژوهش و گزارش سيره اسوه هاي ديني درست   صورت نگيرد، آنچه ارائه شده و به مردم عرضه مي شود، قابليت عصري شدن را   نخواهد داشت. بنابراين مشكل اصلي به خود اسوه ها و سيره برنمي گردد، بلكه   مربوط به فرايند فهم و ارائه است كه كار پژوهشگران و رسالت مبلغان مي   باشد. در حقيقت ميان اسوه ها و سيره آنان با مخاطبان دو مرحله و دو پل   وجود دارد؛ يكي پژوهش و ديگري گزارش. بر همين اساس سبب شناسي را در اين دو   بخش پي مي گيريم .

1-4) گسست سيره پژوهي از جريان زندگي

از علل مــهم در عصري نشدن اسوه هاي ديني، نامناسب بودن ساختار پژوهش هاي   سيره شناسي و اسوه شناسي است. سيره اسوه هاي ديني حقيقتي مشخص و   تغييرناپذير بوده و منبعي براي سبك زندگي است؛ اما شكل پژوهش و نوع پرسش   از اين منبع و چگونگي ورود به بحث خروج از آن، نقش مهمي در عصري شدن دارد . براي تحقق عصري شدن، صرف وجود قابليت كفايت نمي كند. حقايق ثابتي كه فرا   زماني بوده و قابليت عصري شدن را دارند، نيازمند فرايندي منطقي و تلاشي   روشمند، براي تبديل قابليت به فعليت است كه بخش مهمي از آن به پژوهش مربوط   مي شود . اشكال عمده در اين بخش چيزي است كه از آن به عـــنوان پژوهش در خلأ ياد مي   كنيم. پژوهش در خلأ يعني مطالعه بدون توجه به اقتضاهاي زندگي به طور كلي،   و بدون توجه به اقتضاهاي زندگي در عصر خاص. زندگي به طور كلي و جدا از   اقتضائات زماني، مقتضيات خاص خود را دارد كه بي توجهي به آنها موجب برقرار   نشدن رابطه ميان نتيجه پژوهش و زندگي مي گردد؛ شبيه آنچه در رابطه ميان   دانشگاه و صنعت وجود دارد كه پژوهش دانشگاه به سمتي مي رود و نيازهاي صنعت   چيز ديگري است. پژوهش در خلأ بدون اين كه به نيازهاي زندگي توجه داشته   باشد، يا به صورت موردي و جزئي سيره را بررسي مي كند و يا اصلي از اصول آن   را مورد مطالعه قرار مي دهد و گزارش مي كند. پژوهش متناسب و مطلوب، پژوهشي   است كه از آن به عنوان پژوهش ناظر به زندگي يا پژوهش زندگي محور ياد مي   كنيم و در آينده به بررسي آن مي پردازيم. آنچه مهم است اين كه پژوهش در   خلأ از عوامل مهم در عصري نشدن سيره اسوه هاي ديني بوده و هست .


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/charkh.gif مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



 نگاشته شده توسط ابراهیم محمودزاده در چهارشنبه 21 بهمن 1388  ساعت 11:12 AM
نظرات 0 | لينک مطلب





POWERED BY RASEKHOON.NET