یادداشت های تحلیلی




























كار از نظر ناصر خسرو

شعري است از ناصرخسرو ، مي¬گويد :


چو مرد باشد پركار و بخت باشد يار


ز خاك تيره نمايد به خلق زر عيار


فلك به چشم بزرگي كند نگاه در آنك


بهانه هيچ نيارد ز بهر خردي كار


بزرگ باش و مشو تنگدل ز خردي كار


كه سال تا سال آرد گلي زمانه ز خار


بزرگ حصني دان دولت و درش محكم

 
به عون كوشش بر درش مرد يابد بار

 
ز هر كه آيد كاري در او پديد بود

 

چنان كز آينه پيدا بود تو را ديدار

مي¬خواهد بگويد هركسي هنرش از چهره¬اش پيداست. بعد در مذمت بيكاري و بيعاري شعر خوبي دارد، مي-گويد :

شراب و خوا و كباب و رباب تره و نان

هزار كاخ فزون،‌كرد با زمي هموار

كار از ديدگاه بزرگان

در مجلۀ «بهداشت رواني» خواندم كه پاستور دانشمند معروف گفته است :

بهداشت رواني انسان در لابراتوار و كتابخانه است .

مقصودش اين است كه بهداشت رواني انسان به كار بستگي دارد و انسان بيكار، خود به خود بيمار مي¬شود. من اينجا نوشته¬ام كه اختصاص به لابراتوار و كتابخانه ندارد، كليۀ كارهايي كه مي¬تواند انسان را عميقا جذب كند و فكر را بسازد خوب هستند .

در همان مجله از ولتر نقل کرده بود که می گفته است :

هر وقت احساس مي¬كنم كه درد و رنج بيماري مي¬خواهد مرا از پاي درآورد، به كار پناه مي¬برم. كار بهترين درمان دردهاي دروني من است .

در همان كتاب اخلاق ساموئل اسمايلز يادم است كه نوشته بود :

بعد از ديانت ، مدرسه¬اي براي تربيت انسان بهتر از مدرسۀ كار ساخته نشده است .
و از بنيامين فرانكلين نقل كرده بود كه :

عروس زندگي «كار» نام دارد. اگر شما بخواهيد داماد اين عروس بشويد (يعني شوهر اين عروس بشويد) فرزند شما «سعادت» نام خواهد داشت .

پاسكال گفته است : مصدر كليۀ مفاسد فكري و اخلاقي ، بيكاري است. هر كشوري كه بخواهد اين عيب بزرگ اجتماعي را رفع كند، بايد مردم را به كار وادارد تا آن آرامش عميق روحي كه عدۀ معدودي از آن آگاهند در عرصۀ وجود افراد برقرار شود .

و سقراط گفته است :

كار، سرمايۀ سعادت و نيكبختي است .

و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين .


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg
مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم


 نگاشته شده توسط ابراهیم محمودزاده در پنج شنبه 2 اردیبهشت 1389  ساعت 12:46 PM
نظرات 0 | لينک مطلب



بوعلي سينا و مرد كناس

شنيده¬اید كه بوعلي سينا مدت زيادي از عمرش را به سياست و وزارت گذراند و وزارت چند پادشاه را داشته است، و اين از جمله چيزهايي است كه علماي بعد از او بر وي عيب گرفته اند كه اين مرد وقتش را بيشتر در اين كارها صرف كرد، در صورتي كه با آن استعداد خارق العاده مي توانست خيلي نافعتر و مفيدتر واقع شود . يك وقتي بوعلي با همان كبكبه و دبدبه و دستگاه وزارتي و غلامها و نوكرها داشت از جايي عبور مي¬كرد. بك يك كناسي برخورد كرد كه داشت كناسي مي كرد و مستراحي را خالي مي¬نمود. بوعلي هم معروف است كه سامعۀ خيلي قوي داشته و حتي مطالب افسانه واري در اين مورد مي گويند. كناس با خودش شعري را زمزمه مي¬كرد. صدا به گوش بوعلي رسيد :

گرامي داشتم اي نفس از آنت

كه آسان بگذرد بر دل جهانت

بوعلي خنده¬اش گرفت كه اين مرد دارد كناسي مي¬كند و منت هم بر نفسش مي¬گذارد كه من تو را محترم داشتم براي اينكه زندگي بر تو آسان بگذرد. دهنۀ اسب را كشيد و آمد جلو گفت: انصاف اين است كه خيلي نفست را گرامي داشته¬اي!‌از اين بهتر ديگر نمي شد كه چنين شغل شريفي انتخاب كرده¬اي!‌ مرد كناس از هيكل و اوضاع و احوال شناخت كه اين آقا وزير است. گفت: «نان از شغل خسيس خوردن،‌ به كه بار منت رئيس بردن» (گفت: همين كار من از كار تو بهتر است . ) بوعلي از خجالت عرق كرد و رفت . خود اين يك مطلبي است و يك نيازي است براي انسان: آزاد زندگي كردن و زير بار منت احدي نرفتن. اين براي كسي كه بويي از انسانيت برده باشد باارزش ترين چيزهاست،‌و اين بدون اينكه انسان كاري داشته باشد كه به موجب آن متكي به نفس و متكي به خود باشد ممكن نيست .

توصيۀ رسول اكرم

داستاني در اصول كافي است و من در داستان راستان ذكر كرده¬ام : يكي از اصحاب رسول اكرم خيلي فقير شده بود به طوري كه به نان شبش محتاج بود . يك وقت زنش به او گفت: برو خدمت پيغمبر صلي الله عليه و اله ،‌شايد كمكي بگيري . اين شخص مي¬گويد: من رفتم حضور پيغمبر صلي الله عليه و اله و در مجلس ايشان نشستم و منتظر بودم كه خلوت شود و فرصتي به دست آيد. ولي قبل از اينكه من حاجتم را بگويم، پيغمبر اكرم جمله اي گفتند و آن اين بود : من سألنا اعطيناه و من استغني عنا اغناه الله . كسي كه از ما چيزي بخواهد به او عنايت مي كنيم، اما اگر خود را از ما بي نياز بداند خدا واقعا او را بي نياز مي¬كند . اين جمله را كه شنيد، ديگر حرفش را نزد و برگشت منزل. ولي باز همان فقر و بيچارگي گريبانگيرش بود. يك روز ديگر به تحريك زنش دوباره آمد خدمت پيغمبر. در آن روز هم پيغمبردر بين سخنانشان همين جمله را تكرار فرمودند . مي¬گويد: من سه بار اين كار را تكرار كردم و در روز سوم كه اين جمله را شنيدم فكر كردم كه اين تصادف نيست كه پيغمبر در سه نوبت اين جمله را به من مي¬گويد. معلوم است كه پيغمبر مي¬خواهد بفرمايد از اين راه نيا. اين دفعۀ سوم در قلب خودش احساس نيرو و قوت كرد،‌گفت: معلوم مي شود زندگي راه ديگري دارد و اين راه درست نيست. با خودش فكر كرد كه حالا بروم و از يك نقطه شروع كنم ببينم چه مي شود با خود گفت: من هيچ چيزي ندارم،‌ولي آيا هيزم كشي هم نمي¬توانم بكنم؟ چرا. اما هيزم كشي بالاخره الاغي، شتري و ريسمان و تيشه¬اي مي¬خواهد . اين ابزار را از همسايه¬ها عاريه گرفت. يك بار هيزم گذاشت روي حيوان و آورد و فروخت، و بعد پولي را كه تهيه كرده بود برد خانه و خرج كرد. براي اولين بار نتيجۀ كار را ديد و لذت آن را چشيد. فردا هم اين كار را تكرار كرد. يك مقدار از پول هيزم را خرج كرد و يك مقدار را ذخيره نمود. چند روز اين كار را تكرار كرد تا به تدريج تيشه و ريسمان را از خود كرد و يك حيوان هم براي خود خريد و كم كم از همين راه زندگي او تأمين شد. يك روز رفت خدمت رسول خدا. پيغمبر به او فرمودند: نگفتم من سألنا اعطيناه و من استغني عنا اغناه الله؟ اگر تو آن روز چيزي از من مي¬خواستي مي¬دادم اما تا آخر عمر گدا بودي، ولي توكل به خدا كردي و رفتي دنبال كار، خدا هم تو را بي نياز كرد .


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg
مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم


 نگاشته شده توسط ابراهیم محمودزاده در پنج شنبه 2 اردیبهشت 1389  ساعت 12:45 PM
نظرات 0 | لينک مطلب



كار و فكر منطقي

گفتيم منطقي فكر كردن اين است كه انسان هر نتيجه اي را از مقدماتي كه در متن خلقت و طبيعت قرار داده شده بخواهد. اگر انسان فكرش اين جور باشد كه هميشه نتيجه را از راهي كه در متن خلقت براي آن نتيجه قرار داده شده بخواهد، اين فكر منطقي است. اما اگر انسان هدفها، ايده ها و آرزوهاي خود را از يك راههايي مي¬خواهد كه آن راهها راههايي نيست كه در خلقت به سوي آن هدفها باشد و اگر احيانا يك وقت بوده،‌تصادف بوده است يعني كليت ندارد، فكر او منطقي نيست مثلا ممكن است يك نفر از راه يك گنج ثروتمند شده باشد. مثلا در صحرا مي¬رفته و يا زميني خريده بوده و مي خواسته ساختمان كند و بعد زمين را كنده و گنجي پيدا شده، يا از راه بليتهای بخت آزمايي پولش زياد شده است. اگر انسان هميشه پول را از چنين راههايي بخواهد، يعني راهي كه منطقي و حساب شده نيست، فكر او فكر غيرمنطقي است. اما اگر كسي پول و درآمدي را از راهي منطقي بخواهد، فكرش منطقي است. مثلا اگر انسان درآمد را از راه عملگي بخواهد، درست است كه راه ضعيفي است ولي راهي منطقي است. اگر من فكر كنم كه امروز اين بيل را روي شانه¬ام بگيرم و بگويم تا غروب حاضرم كار كنم، اين مقدار منطقي است كه تا امشب مبلغ پانزده تومان گيرم مي¬آيد . انسان وقتي كه در عمل و وارد كار باشد فكرش منطقي مي شود؛ يعني در عمل رابطۀ علي و معلولي و سببي و مسببي را لمس مي¬كند و چون لمس مي كند فكرش با قوانين عالم منطبق مي شود و ديگر آن فكر، شيطاني و خيالي و آرزويي نيست بلكه منطبق است بر آنچه كه وجود دارد، و آنچه كه وجود دارد حساب است و منطق و قانون .

اين است كه عرض كرديم كار روي عقل و فكر انسان اثر مي گذارد. گذشته از اينكه انسان با كار تجربه مي كند و علم به دست مي آورد و كار مادر علم است،‌يعني بشر علم خود را با تجربه و كار به دست آورده است و به عبارت ديگر گذشته از اينكه كار منشأ علم است، عقل و فكر انسان را نيز اصلاح و تربيت و تنظيم و تقويت مي كند .

تأثير كار بر احساس انسان

همچنين كار روي احساس انسان اثر مي گذارد، آن كه در اصطلاح قرآن «دل» گفته مي شود و آن چيزي كه رقت، خشوع، قساوت، روشني و تاريكي به او نسبت داده مي شود،‌مي گوييم: فلان كس آدم رقيق القلبي است، فلاني آدم قسي القلبي است، يا مي گوييم: قلبم تيره شد،‌قلبم روشن شد؛ آن كانوني كه در انسان وجود دارد و ما اسمش را دل مي گذاريم. كار از جمله آثارش اين است كه به قلب انسان خضوع و خشوع مي دهد، يعني جلو قساوت قلب را مي گيرد. بيكاري قساوت قلب مي آورد و كار، اقل فايده اش براي قلب انسان اين است كه جلو قساوت قلب را مي گيرد . در مجموع، كار در عين اينكه معلول فكر و روح و خيال و دل و جسم آدمي است، سازندۀ خيال،‌سازندۀ عقل و فكر، سازندۀ دل و قلب و به طور كلي سازنده و تربيت كنندۀ انسان است .


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg
مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم


 نگاشته شده توسط ابراهیم محمودزاده در پنج شنبه 2 اردیبهشت 1389  ساعت 12:41 PM
نظرات 0 | لينک مطلب



استعداديابي در انتخاب كار

كار علاوه بر اينكه مانع انفجار عملي مي شود، مانع افكار و وساوس و خيالات شيطاني مي¬گردد. لهذا در مورد كار مي¬گويند كه هركسي بايد كاري را انتخاب كند كه در آن استعداد دارد، تا آن كار علاقۀ او را به خود جذب كند. اگر كار مطابق استعداد و مورد علاقه نباشد و انسان آن را فقط به خاطر درآمد و مزد بخواهد انجام دهد، اين اثر تربيتي را ندارد و شايد فاسدكنندۀ روح هم باشد. انسان وقتي كاري را انتخاب مي كند بايد استعداديابي هم شده باشد . هيچ كس نيست كه فاقد همۀ استعدادها باشد، منتها انسان خودش نمي داند كه استعداد چه كاري را دارد. مثلا وضع دانشجويان ما با اين كنكورهاي سراسري وضع بسيار ناهنجاري است. دانشجو مي خواهد به هر شكلي كه هست اين دو سال سربازي را نرود، و عجله هم دارد به هر شكلي كه هست در دانشگاه راه پيدا كند. وقتي آن ورقه¬ها و پرسشنامه ها را پر مي كند، چند جا كه ديپلمش به او اجازه مي دهد نام نويسي مي كند، هرجا را كه درآمدش بيشتر است انتخاب مي كند و بسا هست جايي را انتخاب مي كند كه اصلا ذوق آن را ندارد؛ يعني سرنوشت خود را تا آخر عمر به دست يك تصادف مي دهد. اين آدم تا آخر عمر خوشبخت نخواهد شد. بسا هست اين فرد ذوق ادبي اصلا ندارد ولي با وجود ديپلم رياضي احتياطا اسمي هم در ادبيات يا الهيات مي-نويسد. بعد آنجاها قبول نمي شود و مي آيد اينجا، جاي كه نه استعدادش را دارد و نه ذوقش را،‌و تا آخر عمر كاري دارد كه آن كار روح و ذوقش را جذب نمي كند . كارهاي اداري هم اكثر اين جور است. البته ممكن است به بعض كارها شوق داشته باشند ولي اكثر، خود كار اداري ابتكار ندارد و فقط تكرار است و شخص اجبارا براي اينكه گزارش غيبت ندهند و حقوقش كم نشود، با وجود بي ميلي شديد، آن چند ساعت را پشت ميز مي نشيند. اين هم خودش صدمه¬اي به فكر و روح انسان مي-زند. انسان بايد كاري را انتخاب كند كه آن كار عشق وعلاقۀ او را جذب كند، و از كاري كه علاقه ندارد بايد صرف نظر كند ولو درآمدش زياد باشد . پس در مورد كار، اين جهت را بايد مراعات كرد و آن وقت است كه خيال و عشق انسان جذب مي¬شود و در كار ابتكاراتي به خرج مي¬دهد .

كار و آزمودن خود

و از همين جاست كه يكي از خواص كار آشكار مي شود، يعني آزمودن خود. يكي از چيزهايي كه انسان بايد قبل از هر چيز بيازمايد خودش است. انسان قبل از آزمايش خودش نمي داند چه استعدادهاي دارد؛ با آزمايش، استعدادهاي خود را كشف مي كند. تا انسان دست به كار نزده،‌ نمي¬تواند بفهمد كه استعداد اين كار را دارد يا ندارد. انسان، با كار خود را كشف مي كند، و خود را كشف كردن بهترين كشف است. اگر انسان دست به كاري زد و ديد استعدادش را ندارد، كار ديگري را انتخاب مي كند و بعد كار ديگر تا بالاخره كار مورد علاقه و موافق با استعدادش را پيدا مي كند. وقتي كه آن را كشف كرد، ذوق و عشق عجيبي پيدا مي كند و اهميت نمي دهد كه درآمدش چقدر است. آن وقت است كه شاهكارها به وجود مي آورد كه شاهكار ساختۀ عشق است نه پول و درآمد. با پول مي شود كار ايجاد كرد، ولي با پول نمي شود شاهكار ايجاد كرد. واقعا بايد انسان به كارش عشق داشته باشد . پس يكي از خواص كار اين است كه انسان با كار، خود را مي آزمايد و كشف مي كند .


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg
مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم


 نگاشته شده توسط ابراهیم محمودزاده در پنج شنبه 2 اردیبهشت 1389  ساعت 12:39 PM
نظرات 0 | لينک مطلب



كار و تمركز قوۀ خيال

انسان يك نيرويي دارد و آن اين است كه دائما ذهن و خيالش كار مي¬كند. وقتي كه انسان دربارۀ مسائل كلي به طور منظم فكر مي¬كند كه از يك مقدمه اي نتيجه اي مي گيرد، اين را مي گوييم تفكر و تعقل. ولي وقتي كه ذهن انسان بدون اينكه نظمي داشته باشد و بخواهد نتيجه گيري كند و رابطۀ منطقي بين قضايا را كشف نمايد، همين طور كه تداعي مي كند از اينجا به آنجا برود، اين يك حالت عارضي است كه اگر انسان خيال را در اختيار خودش نگيرد يكي از چيزهايي است كه انسان را فاسد مي كند؛ يعني انسان نياز به تمركز قوۀ خيال دارد. اگر قوۀ خيال آزاد باشد، منشأ فساد اخلاق انسان مي شود . اميرالمؤمنين عليه¬السلام مي¬فرمايند :

النفس ان لم تشغله شغلك .

يعني اگر تو نفس را به كاري مشغول نكني، او تو را به خودش مشغول مي¬كند . يك چيزهايي است كه اگر انسان آنها را به كاري نگمارد طوري نمي¬شود، مثل يك جماد است. اين انگشتر را كه من به انگشتم مي¬كنم، اگر روي طاقچه¬اي يا در جعبه¬اي بگذارم طوري نمي¬شود. ولي نفس انسان جور ديگري است، هميشه بايد او را مشغول داشت؛ يعني هميشه بايد يك كاري داشته باشد كه او را متمركز كند و وادار به آن كار نمايد و الا اگر شما به او كار نداشته باشيد، او شما را به آنچه كه دلش مي¬خواهد وادار مي¬كند و آن وقت است كه دريچۀ خيال به روي انسان باز مي¬شود؛ در رختخواب فكر مي¬كند، در بازار فكر مي¬كند، همين طور خيال خيال خيال، و همين خيالات است كه انسان را به هزاران نوع گناه مي¬كشاند اما برعكس، وقتي كه انسان يك كار و يك شغل دارد، آن كار و شغل، او را به سوي خود مي¬كشد و جذب مي¬كند و به او مجال براي فكر و خيال باطل نمي دهد .


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg
مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم


 نگاشته شده توسط ابراهیم محمودزاده در پنج شنبه 2 اردیبهشت 1389  ساعت 12:35 PM
نظرات 0 | لينک مطلب





POWERED BY RASEKHOON.NET