د) عدالت در آموزش و پرورش
در آموزش و پرورش نیز باید دید را گستردهتر کرد. به گونهای که فقط به بخش اقتصادی و امکانات و تجهیز این سازمان توجه نکنیم به این صورت که توجه به یکسانسازی امکانات بهطور حصری و بدون توجه به مصداقهای دیگر عدالت در این سازمان کاری را از پیش نخواهد برد. در شرایط توزیع مساوی امکانات، اساتید درسی، جزوات درسی، کانونهای پرورشی و... باز عدالت اصلی رخ نداده است و در واقع کار اصلی صورت نگرفته است. عدالت را در صورتی میتوان پیاده کرد که همه مصادیق و مجراهای آن با هم اجرا و عملی شود که علاوه بر توزیع امکانات و... بهطور عادلانه، علوم عادلانه آموزش داده شود. دانشآموز را باید با تفکر عدالتمحور تربیت کنیم. به او یاد بدهیم که اگر بخواهد جامعهای را در دنیا سربلند کند و بهترین جامعه باشد باید به عدالت توجه کند و این منحصر به زمان و مکان خاصی نیست و این بهره هم دنیایی است هم اخروی. و برای یاد دادن این تفکر باید کسی در آموزش و پرورش باشد و اقدام کند که از لحاظ عملی عدالتمحور باشد که خود لااقل شرایط عدالت را نقض نکند که از این نمونه فراوان موجود است. متن کتب درسی حتی در زمینه علوم تجربی باید عدالت را مطرح کند و با آن تعامل عمیق و در عین حال غیرمستقیم داشته باشد. برای همه ما مشخص است که غرب و نظام آموزشی او برای تدوین کتب آموزشی نظام آموزش و پرورش خود به نکتههای روانشناسی و روحی بسیار دقیق توجه میکند و این است که باعث موفقیت (لااقل در عرصه امور مادی و تکنولوژی) آنها شده است. آنها روی اعتمادبه نفس دانشآموزان خود کار میکنند. روی تفکراتی که در متن کتب درسی آنها موجوداست بسیار کار میکنند و آنچه را که میخواهند چه درست و چه غلط به خورد دانشآموز میدهند اما در مقابل ملتهای تحت استعمار خویش را در آن کتب، بیعرضه و بدون اعتمادبه نفس معرفی میکنند. این تفکر کم و بیش تا سالهای اخیر در کتابهای ما موجود بوده است. الان دیگر موقع آن رسیده است که علمی و فنی روی آموزش کار کنیم. در کتب ما برای مثال یاد داده میشود که هر چه که میگوییم اگر بخواهیم مستند و مطمئن باشد و بشود آن را ملاک قرارداد از یک دانشمند غربی باید گرفته شود. گویا نام ایرانی و فارسی اهمیت و اعتباری ندارد. ما دانشمندانی داریم و داشتهایم که حتی غرب خواب آنها را هم ندیده است. سند بسیاری از موفقیتهای اندیشمندان مسلمان موجود است که در حال حاضر استاد رحیم پورازغدی به آن کم و بیش میپردازند. در تغییرات جدیدی که در کتب دینی آموزش و پرورش رخ داده است از آن عدالتی که امام خمینی(ره) از آن حرف میزدند کمتر پیدا میشود. در واقع تفکردینی دانشآموزان طوری طراحی میشود که نه سیخ بسوزد و نه کباب. عدالت در آموزش و پرورش را طوری میتوان گسترش داد که تفکر استدلالی و منطق عالی حاکم بر اصول اسلامی را در این دوره تحصیلی به کار گرفت و این کار را با برگیری از احادیث ائمه(ع ) و قرآن کریم تکمیل و زیباتر کرد . در آموزش و پرورش تفکری که نشان دهد دین اسلام چه دین قوی و مستحکمی از لحاظ پایههای علمی و منطقی است، کمتر دیده میشود. این تفکر نه تنها در علوم نظری و انسانی بلکه بهطور غیرمستقیم در علوم تجربی و... نیز باید وارد شود که در این زمینه اندیشمندانی وجود دارند. در سالهای گذشته و تاحدودی در عصر حاضر کسانی مثل شهید مطهری(ره) این کار را کردهاند. ولی اینچنین مطالبی کم و بیش در حال حذف شدن از کتابها و جایگزین مطالب ساده به جای آنهاست. اگر تفکر استدلالی در دین فرزندان این جامعه از بین برود در واقع تفکر علمی از حوزه علوم نظری ما از بین رفته و این اتفاق کم و بیش در حال رخ دادن است. با این حال شرایط زمانه ما با شرایط زمانه شهید مطهری(ره) فرق کرده است. اگر ایشان زنده بود الان شیوه نوینی را پیش میگرفت کما اینکه در اواخر عمر خود گویا فرموده بود که اگر عمر دوبارهای پیدا میکردم به جای کار بر روی دانشگاه روی دانشآموز سرمایهگذاری میکردم. تفکرات شهید مطهری(ره) نیز برای دوران دانشجوییای که در طول دبیرستان مهیا شده است مناسب میباشد . روش شهید مطهری(ره) است که الان مورداحتیاج ماست. الان شهید مطهری(ره)به روز نیاز داریم. باید از روانشناسهای دینی کمک بگیریم. کسانی که عمیقا روی تفکرات دانشآموز و روحیات او کار کردهاند. با دوره نوجوانی آشنا هستند و میدانند چگونه باید دین را به او آموخت و نکته دیگر اینکه این عصر، عصر تداخل علوم است. فیزیک در شیمی، شیمی در دین، ریاضی در دین و ... و همچنین روانشناسی در دین. اگر جامعه علمی کشور بتواند این ارتباطها را درست برقرار کند موفق خواهد شد. همان کاری که در غرب شد البته کار ما باید با این تفاوت بزرگ باشد که دین را در مقابل عقل قرار ندهیم بلکه مکمل یکدیگر قرار دهیم و با این کارها تولید علم در کشور بسیار زیاد خواهد شد . هـ) عدالت، فرهنگ و تعاملهادر ابتدای این بحث میتوان این نکته را یادآور شد که اجرای عدالت در اجتماع ملازم وجود تربیت صحیح مردم است. هم باید قانون عادلانه وضع شده باشد و هم عادلانه توسط دولت اجرا شود و مردم هم در اثر تربیت درست خوب عمل کنند. در واقع بدون فرهنگسازی عدل آن زیبایی خاصی که باید داشته باشد را نخواهد داشت. حضرت علی(ع) نیز با تقوای الهی خود و ایثارهای خویش که زبانزد عام و خاص است مردم را در تربیت همراهی کرد و با خطبههای بلیغاشمردم را آماده پذیرش آن کرد. نکته دیگر اینکه بعضی علت قتل علی(ع) را جدیت در اجرای احکام اسلامی میدانند کما اینکه در کشتار خوارج پس از اتمام حجت همه را به جز حدود ۱۰ نفر از دم تیغ گذرانید. ولی آنکه «قتل فی محراب لشده عداله » یعنی چه؟در واقع این دو موضوع در طول تاریخ به هم گره خورده است. یعنی جدیت و کوتاه نیامدن در حکم الهی (و نه در مورد فردی)ارتباط تنگاتنگی با عدالت دارد. ولی آیا دیگر امامان ما و یالااقل امامانی مثل امام حسن(ع) و امامحسین(ع) وامام رضا(ع) و در راس آنها پیامبراکرم(ص) به این خصوصیت معروف نیستند؟ مگر دیگر امامان ما در اجرای فرامین الهی (العیاذ بالله ) جدیت نداشتند؟ بدیهی است که قضیه خلاف این است. در واقع رفتار تمام امامان ما با عدالت و جدیت در اجرای فرامین الهی توام بوده است. وقتی که پیامبر(ص) در حدیبیه صلح میکند و یا امام حسن(ع) وقتی با معاویه (علیه اللعنه) صلح میکند عین عدالت است و هدر رفتن خون خود و طرفداران و تلف شدن آنها خود کمال بیعدالتی است. در این شرایط است که امام حسن(ع)صبر میکنند تا معاویه، مظهر ریاکاری به درک واصل شود و بعد با یارانی دست به قیام بزنند و این نوبت به امامحسین(ع)رسید. پس در واقع عدالت را نمیتوان محصور به پس گرفتن مال از ثروتمندان و دزدان بیتالمال دانست . ) اگرچه هرگزاهمیت این کار کم نمیباشد و از اولویتها میباشد، کما اینکه حضرت نیز به آن اهتمام داشتند) خود اینکه نگذاریم فرهنگ جامعه به سمتی برود که خلاف حکم الهی است عدالت است و عدم توجه به آن عین بیعدالتی است. تفکر عدالتگونه حضرت علی(ع) در کتاب جهانبینی توحیدی شهید مطهری(ره) تا حدودی بیان شده است. این تفکر از نوع تفکر رئالیستی در حوزه جهانبینی و تعیین ایدئولوژی بود. این تفکر که جامعترین تفکر است معتقد است که انسان همچنانکه ماده محض نیست روح محض هم نیست. معاش و معاد توام با یکدیگرند . جسم و روان در هم تاثیر دارند. در همان حالی که باید با عوامل روحی و روانی تفرقه در پرتو توحید در عبادت و حقپرستی مبارزه کرد باید با عوامل تبعیض، بیعدالتیها، محدودیتها و... مبارزه کرد. اسلام در آن واحد که ندای توحید روانی و درونی در پرتو ایمان به خدا را دارد فریاد توحید اجتماعی در پرتو جهاد و مبارزه با ناهمواریهای اجتماعی را بلند کرده است

