یادداشت های تحلیلی




























 


http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg
جستاري در الگوي ‌بهينۀ‌ مصرف در كلام اولياي‌الهي و بزرگان ديني قبل از اسلام تا‌‌كنون
http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg


انسان در هر عصري براي بهره­برداري بهتر از منابع و ذخائري كه در دست داشته، در پي يافتن راه­هايي جهت مصرف بهينۀ آن‌ها بوده است و براي اين منظور، چاره­اي جز طراحي راه­هايي براي استفادۀ مناسب و بخردانه از منابع در اختيار، نداشته است. در اين ميان مي­توان به آموزه­هاي ديني كه پيش از اسلام و پس از آن براي زندگي بهتر و بهره­برداري مناسب­تر بشر از منابع و نعمات خدادادي اشاره داشته است، مراجعه و استناد نمود اين مقاله به بررسي الگوي بهينۀ مصرف در كلام بزرگان ديني خواهد پرداخت و اميد است در سالي كه به فرموده مقام معظّم رهبري، سال اصلاح الگوي مصرف نام گرفته است، بتوانيم گامي هر چند كوچك در اجرايي نمودن اين دستور در ميهن عزيزمان برداريم . رشد، توسعه و متعالي شدن جامعۀ اسلامي و رسيدن به استقلال و رفع فقر و توزيع عادلانۀ امكانات براي تمام افراد جامعه از اهداف بزرگ دين مقدّس اسلام است. ركود، بازماندگي و عدم تحرك در ادبيات ديني نه تنها معنا ندارد بلكه ضد باور ديني تلقّي مي­گردد . از سوي ديگر اديان الهي هميشه انسان‌ها را به رعايت اعتدال و توجه به علّت اصلي آفرينش تذكر داده­اند و سعي كرده‌اند آن‌ها را از «داشتن‌هاي» دنيوي به سوي «بودن» سوق دهند و سير بازگشت دائمي به خويشتن خويش را در آن‌ها زنده نگه‌دارند . در اين مقاله سعي خواهد شد با استفاده از آموزه‌هاي ديني كه همانا فرمايشات پيامبران(ع) از حضرت آدم(ع) تا خاتم(ص) و هم‌چنين روايات و احاديث ائمۀ‌ اطهار(ع) و نيز سخنان بزرگان دين در عصر حاضر به بررسي و تبيين موارد زير پرداخته شود تا خوانندۀ‌ گرامي، به اين نتيجۀ اساسي رهنمون گردد، كه مصرف بهينه، معتدلانه و بخردانه، هميشه از سوي اولياي الهي و بزرگان ديني گوش‌زد شده است. بنابراين با مرور اين تذكرهاي گران‌بها، توجه بيش­تري به مصرف بهينه و مناسب خواهد شد .

1) چگونگي ساده‌زيستي و رعايت الگوي مصرف پيش از اسلام .

2) چگونگي ساده‌زيستي و رعايت الگوي مصرف پس از اسلام .

3)  لزوم رعايت الگوهاي بهينه از منابع و نعمات الهي در عصر حاضر .

4)  تبيين اهميت نقش مؤثر مبلغين ديني در رعايت الگوي صحيح مصرف در جامعۀ اسلامي .

5) جمع­بندي و نتيجه‌گيري .

1 ـ چگونگي ساده­زيستي و رعايت الگوي مصرف پيش از اسلام :

انسان‌ها در هر مكان و شرايط و با هر نوع زندگي، نيازمند اسوه‌ها و نمونه‌هاي عيني تعليم الهي هستند و هم‌چنين، همۀ انسان‌ها در هر رتبه و مقام معنوي كه باشند، از داشتن الگو، بي‌نياز نمي‌شوند بلكه مقام اسو‌ه‌گي، داراي نسبيت بوده و يك اسوه ممكن است خود پيرو اسوۀ ديگري باشد. بدين لحاظ مي‌توان گفت؛ اسوه در تمام زمينه‌هاي فردي و اجتماعي، راهنما و راه‌گشاي بشر است . در كتاب آسماني خود مي‌خوانيم :

« رسولاني را فرستاد که نيکان را بشارت دهند و بدان را بترسانند تا آنکه پس از فرستادن رسولان، مردم را بر خدا حجتي نباشد و خدا هميشه مقتدر و کارش بر وفق حکمت است ».

همان‌گونه كه اشاره شد در تمام اعصار و طول زنگي اجتماعي بشر، كمبود منابع، رقابت و سبقت در بهره­مندي از منابع، وجود داشته است و به نوعي بهره­برداري از منابع با ميزان پيش­رفت تكنولوژي در همان عصر ارتباط داشته است. در اين بخش از مقاله، نگاهي به چگونگي ساده­زيستي و رعايت الگوي مصرف در پيش از اسلام خواهيم داشت :

1 ـ1) حضرت نوح(ع (

ـ يادآورى نعمت‏هاى الهى

از آن‏جا كه ضرورت شكر منعم از دريافت‏هاى فطرى بشر است، زمينه‏سازى براى سوق دادن انسان‌ها بدين سو، از راه ذكر موهبت‏هاى بى‌پايان الهى، يكى از شيوه‏هاى تبليغ موفق خواهد بود. حضرت نوح(ع) در مسير دعوت، براى دعوت انديشه‏هاى متمرّد و دل‏هاى منحرف و زمينه‏سازى جهت گسترش دعوت، نعمت‏هاى الهى را برمى‏شمرد و سختى‏هاى ناشى از فقدان آن‌ها را گوش‌زد مى‏نمود

http://upload.doostjoon.com/images/362.gif

" ما لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً * وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً * أَلَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمواتٍ طِباقاً * وَجَعَلَ القَمَرَ فِيهِنَّ نُوراً وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً * وَاللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الأَرْضِ نَباتاً * ثُمَّ يُعِيدُكُمْ فِيها وَيُخْرِجُكُمْ إِخْراجاً * وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ بِساطاً * لِتَسْلُكُوا مِنْها سُبُلاً فِجاجاً " ( شما را چه شده است كه از شكوه خدا بيم نداريد؟ * و حال آن كه شما را مرحله به ‏مرحله خلق كرده است * مگر ملاحظه نكرده‏ايد كه چگونه خدا هفت آسمان را تو در تو آفريده است؟ * و ماه را در ميان آن‌ها روشنى­بخش گردانيد و خورشيد را چراغى قرار داد * و خداست كه شما را چون گياهى از زمين رويانيد * سپس شما را در آن باز مى‏گرداند و باز به طوري عجيب بيرون مى‏آورد * و خدا زمين را براى شما فرشى گسترده ساخت * تا در راه‏هاى فراخ آن برويد (

هم‌چنين خطاب به مردم مى‏گويد :

" فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفّاراً * يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً * وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَبَنِينَ وَيَجْعَلْ لَكُمْ جَنّاتٍ وَيَجْعَلْ لَكُمْ آنهاراً " ( و گفتم؛ از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه او همواره آمرزنده است * تا بر شما از آسمان باران پى‌درپى فرستد * و شما را به اموال و پسران يارى كند و برايتان باغ‏ها قرار دهد و نهرها براى شما پديد آورد (

2 ـ1) حضرت عيسي‌(ع (

ـ ساده‌زيستى

هر چند از شرح شيوه‏هاى گذشته، ساده‏زيستى و دورى حضرت عيسى(ع) از مظاهر فريبندۀ مادّى برمى‏آيد اما اشاره مستقل به اين بُعد از زندگى و شخصيت عيسى(ع) و اين روش غيرمستقيم تبليغى ضرورى به نظر مى‏رسد، روايات زيادى بر اين معنا تأكيد و تصريح دارند؛ از آن جمله در نهج‌البلاغه آمده است :

« و اگر بخواهى در عيسى بن مريم نيز (براى تو اسوه‏اى نيكو است)، كه سر بر سنگ مى‏نهاد و جامۀ خشن مى‏پوشيد و خورش او گرسنگى بود و چراغ شب‏افروزش، ماه و سايبان زمستانش شرق و غرب زمين. ميوه و خوراكش گياه بيابان بود و همسرى نداشت تا او را بفريبد و فرزندى نداشت كه (فقدانش) او را اندوهگين سازد، دارايى‏اى نداشت كه او را متوجه خود سازد و طمعى نداشت كه به خوارى‏اش در افكند. مركبش دو پايش بود و خدمتكارش دو دستش ».

« عيسى(ع) لباس مويين مى‏پوشيد و از برگ درخت مى‏خورد و خانه، زن، فرزند و مالى نداشت و هيچ‏گاه براى فردايش ذخيره نمى‏كرد

3 ـ1) حضرت صالح(ع (

ـ ذكر نعمت‏هاى الهى و عظمت خالق

حضرت صالح(ع) به صراحت مردم را سفارش مى‏كرد كه نعمت‏ها و آفريده‏هاى خداوند را به ‏ياد داشته باشند :

" وَاذكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفاءَ مِنْ‏بَعْدِ عادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِى الأَرضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِها قُصُوراً وَتَنْحِتُونَ الجِبالَ بُيُوتاً ..." ( و به ياد آوريد هنگامى را كه شما را پس از قوم عاد جانشينان آنان گردانيد و در زمين به شما جاى مناسب داد. در دشت‏هاى آن كاخ‏هايى اختيار مى‏كرديد و از كوه‏ها خانه‏هايى زمستانى مى‏تراشيديد ...».

ـ وى پس از امر به عبادت خداى واحد مى‏گويد :

"... هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الأَرضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيها فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّى قَرِيبٌ مُجِيبٌ ".( او شما را از زمين پديد آورد و شما را به عمران آن واداشت. پس از او آمرزش بخواهيد، آن‏گاه به درگاه او توبه كنيد كه پروردگارم نزديك و اجابت‌كننده است (

"... فَاذكُرُوا آلاءَاللَّهِ وَلا تَعْثَوْا فِى‌الأَرضِ مُفْسِدِينَ ".( پس نعمت‏هاى خدا را به ياد آوريد و در زمين سر به ‌فساد برمداريد (

حضرت صالح(ع) گاه ضمن انذار و هشدار به مخاطبان، نسبت به نافرجامى راهى كه در پيش گرفته‏اند، نعمت‏هاى موجود را يادآور مى‏شود و خبر از زوال آن‌ها مى‏دهد :

" أَتُتْرَكُونَ فِى ما ههُنا آمِنِينَ * فِى جَنّاتٍ وَعُيُونٍ * وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُها هَضِيمٌ * وَتَنْحِتُونَ مِنَ‌الجِبالِ بُيُوتاً فارِهِينَ * فَاتَّقُوااللَّهَ وَأَطِيعُونِ ". ( آيا شمارا در آن‌چه اين‏جا داريد آسوده رها مى‏كنند؟ * در باغ‏ها و در كنار چشمه‏ساران، و كشت­زارها و نخل­ها كه ميوه­‏هايشان لطيف است؟ * و ماهرانه براى خود از كوه‏ها خانه‏هايى مى‏تراشيد * از خدا پروا كنيد و فرمانم ببريد (

اين يكى از راه‏هاى مهم تربيت و شيوه‏هاى وعظ است كه قرآن کريم به كار مى‏برد: قومى كه فضل الهى و نعمت‏هاى بي­كران آن‌ها را فرا گرفته و در تمام جوانب زندگى به پيش­رفت و آبادانى رسانده، شايسته نيست كه خود را به گناه و نافرمانى خالق آلوده سازند... اين روش مخاطب را نسبت به منزلت والايش نزد خدا يادآور مى‏گردد تا به مقتضاى اين شأن و منزلت عمل كند .

 4 ـ1) حضرت شعيب(ع (

ـ دعوت به اصلاح اقتصادى

ويژگى مهم دعوت حضرت شعيب(ع)، كوشش بى­وقفۀ او در راه اصلاحات اقتصادى در جامعه و حاكميت بخشيدن تقوا در روابط و مناسبات اقتصادى و تجارى است. جامعه‌اي كه آن حضرت(ع) زندگي مي‌كرد از رونق و شكوفايي اقتصادي فراواني بهره‌مند بود از اين­رو آن حضرت(ع) همواره پس از دعوت به توحيد، مردم را از مسائلي مانند كم‌فروشي، غش در معامله و ... با بيان­هاي متنوع منع مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرمودند :

"... ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ وَلا تَنْقُصُوا المِكْيالَ وَالمِيزانَ... * وَيا قَوْمِ أَوْفُوا المِكْيالَ وَالمِيزانَ بِالقِسْطِ وَلاتَبْخَسُوا النّاسَ أَشْياءَهُمْ وَلا تَعْثَوْا فِى الأَرضِ مُفْسِدِينَ " ( براى شما جز او معبودى نيست و پيمانه و ترازو را كم مكنيد... * و اى قوم من پيمانه و ترازو را به انصاف، تمام دهيد و حقوق مردم را كم مدهيد و در زمين به فساد سر برمداريد (

" أَوْفُوا الكَيْلَ وَلاتَكُونُوا مِنَ المُخْسِرِينَ ". ( پيمانه را تمام دهيد و از كم‌فروشان مباشيد (

بر اساس اين آيۀ شريفه مي‌توان فهميد، مردم با ايمان نيز به بيمارى‏هاى اقتصادى و اجتماعى مبتلا بوده‏اند و از تعبير «بعد اصلاح‌ها» هم بر مى‏آيد كه آن جامعه از وضعيت نيكويى ـ چه از لحاظ اقتصادى و چه از حيث فرهنگى و معنوى ـ برخوردار بوده و از آن پس در اثر غفلت و دورى از تقواى الهى به اين آفات دچار شده است. چنان‏كه در روايتى نيز به اين موضوع توجه داده شده است .

داستان حضرت شعيب(ع) به ‏خوبى محكوميت آزادى كامل اقتصادى را در جايى كه با معيارهاى اخلاقى و انسانى و توازن حيات منافات داشته باشد، اثبات‏ مى‏كند .

على بن الحسين، امام سجاد(ع) فرمودند: «نخستين كسى كه پيمانه و ترازو به كار گرفت، شعيب پيامبر(ع) بود. قوم او نيز پيمانه و وزن مى‏كردند و پس از چندى دست به كاستن پيمانه و ترازو زدند و به عذاب الهى دچار شدند ...»

5 ـ1) حضرت داود(ع (

ـ ساده‏زيستى و تأمين معاش از دست‌رنج خود

حضرت داود(ع) از كارهاي دستي و صنعتي خود كه بيش‌تر شامل ساخت جامه و لوازم جنگي بود، استفاده مي‌‌كرد و اين در حالي بود كه قادر به تصرفات خارق‌العاده بر طبيعت بود و حكومتي با نفوذ و قدرت‌مند بر انسان‌ها داشت .

"... وَأَلَنّا لَهُ الحَدِيدَ * أَنِ اعْمَلْ سابِغاتٍ وَقَدِّرْ فِى السَّرْدِ وَاعْمَلُوا صالِحاً ..."( و آهن را بر او نرم گردانيديم * و امر كرديم كه زره‏هاى گشاده بساز و حلقه‏هاى آن را به ‏اندازه، قرار ده و كار شايسته انجام دهيد ...(

« داود روزى يك زره مى‏ساخت و به هزار درهم مى‏فروخت، بدين ترتيب 360 زره ساخت و به 360 هزار درهم فروخت و از بيت‌المال بى‌نياز شد ».

« گفته‏اند اول كسى كه زره ساخت، داود(ع) بود و پيش از او، صفحه‏هاى آهن را بر خود مى‏بستند كه از گرانى آن جنگ نمى‏توانستند كرد. پس حق‏تعالى آهن را در دست او مانند خمير نرم كرد كه به دست خود زره بسازد ».

حضرت داود(ع) وسايل ديگرى نيز مى‏ساخت و از اين راه، ضمن خدمت به جامعه، آثار تبليغى قابل توجهى بر جاي مى‏گذاشت .

على(ع) در نهج­البلاغه به پيروى حضرت داود(ع) سفارش مى‏كنند :

« و اگر خواستى به عنوان سومين اسوه به داود نبى(ع) تأسى كن، او زنبيل‌هاى دست‌باف از ليف خرما مى‏ساخت و به هم‌نشينانش مى‏گفت: چه كسى براى من مى‏فروشد؟ و با بهاى آن نان جو مى‏خريد و مصرف مى‏كرد ».

6 ـ1) حضرت سليمان(ع (

ـ ساده‏زيستى و هم‌نشينى با مستمندان

حضرت سليمان(ع) با وجود حكومت و پادشاهى، لباس مويين مى‏پوشيد و چون شب فرا مى‏رسيد، دست خويش به گردن مى‏بست و ايستاده تا صبح به عبادت مى‏پرداخت و مى‏گريست؛ روزى و در آمد او نيز از فروش زنبيل‏هاى ليف خرما بود كه به‏دست خود مى‏بافت. او حكومت را تنها براى غلبه بر پادشاهان كافر از خدا خواست .

دربارۀ غذاى او گفته‏اند: سليمان در دوران حكومتش همواره مردم را با خوردنى‏هاى لذيذ اِطعام مى‏كرد، اما خود نان جو مى‏خورد .

7 ـ1) حضرت يحيي(ع (

ـ ساده‌زيستى

انبياء با پرهيز از مظاهر فريبندۀ دنيوى و مادّى، سعى در ترويج اين انديشه داشته‏اند كه دنياى آخرت هر چند از ديد ما به‏دور است اما قابل اعتماد و اتكاست و مى‏توان و بلكه بايد اين جلوه‏هاى زودگذر را تنها پلى براى وصول به آن سراى جاويد دانست. در قصص‌الانبياء، آمده است :

« عيسى‌بن مريم(ع) و يحيى ‌بن زكريا(ع) دو پسر خاله بودند. عيسى(ع) لباس پشمينه مى‏پوشيد و يحيى لباسى از پشم شتر. هيچ يك از آن‌ها درهم و دينار، عبد، كنيز و حتّى پناه‌گاهى براى سكونت نداشتند. هر كجا شب ايشان را فرا مى‏رسيد، بيتوته مى‏كردند و چون در صدد جدايى بر آمدند، يحيى(ع) گفت: مرا سفارش كن. گفت: خشم مگير، گفت: هميشه نمى‏توانم. گفت: مال دنيا ميندوز، گفت: اين وصيت را شايد بتوانم انجام دهم ».

8 ـ1) حضرت يوسف(ع (

ـ سياست اقتصادى حضرت يوسف(ع) در مصر

با توجه به اين كه در مسائل اقتصادى، تنها موضوع «فزونى توليد» مطرح نيست، گاهى «كنترل مصرف» از آن هم مهم‌تر است و به همين دليل، يوسف(ع) در دوران حكومت خود، سعى كرد در آن هفت­سال وفور نعمت، مصرف را به شدت كنترل كند، تا بتواند قسمت مهمى از توليدات كشاورزى را، براى سال‌هاى سختى كه در پيش بود، ذخيره نمايد . در حقيقت اين دو از هم نمى­توانند جدا باشند . « توليد بيش­تر» هنگامى مفيد است كه نسبت به «مصرف» كنترل صحيح ترى شود، و كنترل مصرف هنگامى مفيدتر خواهد بود كه با توليد بيش­تر همراه باشد . سياست اقتصادى يوسف(ع) در مصر نشان داد كه يك اقتصاد اصيل و پويا نمى­تواند هميشه ناظر به زمان حال باشد، بلكه در آينده و حتّى نسل­هاى بعد را نيز دربر مى­گيرد . يوسف(ع) براى پايان دادن به استثمار طبقاتى و فاصلۀ ميان قشرهاى مردم مصر، از سال­هاى قحطى استفاده كرد، به اين ترتيب، كه در سال­هاى فراوانى نعمت، مواد غذائى از مردم خريد و در انبارهاى بزرگى، كه براى اين كار تهيه كرده بود، ذخيره كرد و هنگامى كه اين سال­ها پايان يافت و سال­هاى قحطى پيش آمد، مواد غذائى را به درهم و دينار فروخت، زينت­ها و جواهرات (البته به استثناى آن‌ها كه توانائى نداشتند)، چهارپايان، غلامان و كنيزان، خانه­ها، مزارع و آب­ها و بالاخره در برابر خود مردم مصر و سپس تمام آن‌ها را (به صورت عادلانه‌اى) به آن‌ها بازگرداند، و گفت هدفم اين بود كه: آن‌ها را از بلا و نابسامانى رهائى بخشم .

2 ـ چگونگي ساده‌زيستي و رعايت الگوي مصرف پس  از اسلام :

همان‌گونه كه بيان شد پيشينۀ يافتن الگويي صحيح، منطقي و مقرون به صرفه، در مصرف منابع به اعصار دور باز مي‌گردد و اين نشان­دهندۀ فطرت انسان‌هاي پاك است كه حتّي پيش از دين كامل و انسان­ساز اسلام در پي حفظ و صيانت از نعمات الهي بوده­اند، حال به دستورات دين مبين اسلام و بالطبع روش­هاي تبليغي پيامبر اكرم(ص) و ائمۀ اطهار(ع) مي‌پردازيم

http://upload.doostjoon.com/images/221.jpg

1 ـ2) مهم‌ترين دليل مسلماني، داشتن برنامۀ صحيح اقتصادي در امور زندگي بوده و اين از نشانه‌هاي انسان‌هاي پرهيزكار و با ايمان است . اسلام براي ايجاد انگيزه‌هاي مثبت و زدودن انگيزه‌هاي منفي، اهرم‌هاي هدايت و ارشاد فراواني دارد كه با وضع قوانين جامع ديني و اجراي آن مي‌توان از مواردي كه به صلاح جامعه نيست و مفاسد فراواني را به همراه دارد، جلوگيري نمود. مثلاً تأمين مقدار مصرف لازم و ضروري كه عبارت است از مقدار مصرفي كه براي ادامۀ زندگي انساني و حفظ وجود از امراض و بيماري‌ها و ناراحتي‌هاي جسمي و رواني لازم و ضروري است و براي افراد واجب است، وظيفۀ دولت اسلامي است .

خداوند در قرآن کريم مي‌فرمايد : " يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا، لاتُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما اَحَلّ اللهُ لَكُم وَ لاتَعتَدُوا، اِنَّ اللهَ لايُحِبُّ المُعتَدينَ * وَ كُلُوا مِمّا رَزَقَكُمُ اللهُ حَلالاً طَيِّباً وَ اتَّقُوا اللهَ الَّذي اَنتُم بِه مُؤمِنوُنَ". (اي كساني كه ايمان آورديد، چيزهاي خوبي كه خداوند بر شما حلال فرموده است، بر خود حرام نكنيد و از آن چه حلال كرده است نيز تجاوز ننماييد، همانا خداوند تجاوزكاران را دوست نمي‌دارد * و از آن چه خداوند به شما روزي داده است، در حالي كه حلال و نيكو است، بخوريد و تقواي الهي كه به آن اعتقاد داريد، پيشه سازيد ( در اين آيۀ شريفه، استفادۀ صحيح از نعمت‌هاي الهي، مورد تشويق قرار گرفته است. خداوند كساني كه از روي جهالت و ناداني، برخي از نعمت‌هاي الهي را بر خود حرام كرده، مورد سرزنش قرار مي‌دهد و مي‌فرمايد : قَد خَسِرَ الَّذينَ قَتَلُوا اَولادَهُم سَفَهًا بِغَيرِ عِلمٍ وَ حَرَّمُوا ما رَزَقَهُمُ ‌اللهُ افتِراءً عَلَي اللهِ قَدضَلُّوا وَ ماكانُوا مُهتَدينَ" (به راستي زيان كردند، كساني كه فرزندان خود را از روي ناداني و بدون علم كشتند و آن چه به آنان روزي داده شده است، از روي افترا بر خدا بر خويش حرام كردند، به راستي گمراه شدند و آن‌ها هدايت نمي‌يابند (

استفاده از نعمت‌هاي الهي با حدود شرايط و ضوابط آن، نبود اسراف و تبذير و اداي حقوق ديگران از نظر شريعت، پسنديده و لازم است. خداوند در آيات قرآني، نعمت‌هاي خويش را بر مي‌شمرد و انسان‌ها را به بهره‌مندي از آن تشويق مي‌كند. در زير نمونه‌اي بيان مي‌گردد :

"... كُلُوا مِن رِزقِ رَبَّكُم وَ اشكُرُوا لَهُ، بَلَدَةٌ طَيِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ". (از روزي پروردگارتان بخوريد و او را شكر كنيد، که شهري پاکيزه و خداي بخشنده‌اي داريد (

در دين اسلام،‌ تأكيد قابل توجهي بر امر انفاق و توجه به نيازمندان و پرداخت زكات و خمس و پذيرش هداياي دوستانه شده است. تاريخ اسلام پر از اطعام‌ها و اكرام‌ها و پذيرايي‌هايي است كه دوستان مؤمن نسبت به يكديگر انجام مي‌دادند كه همگي ناشي از به كار بستن ارشادها و راهنمايي‌هاي رهبران ديني بوده است در اسلام مواردي وجود دارد كه ما را از مصرف بعضي چيزها باز مي‌دارد و آن را گاه حرام و گاهي مكروه و ناپسند مي‌شمرد. مصرف چيزهايي كه به صراحت حرام است، مانند گوشت خوك و مصرف چيزهايي كه براي انسان زيان‌آور است، مانند سموم و مواد مخدر. خداوند متعال مي‌فرمايد : « خود را با دست خويش به هلاك نرسانيد ». اسراف يكي از مصاديق حرام است، اسراف تجاوز از حد و اگر انسان در به كارگيري اشياء از حدود شايستۀ آن خارج شود، مصداق «مسرف» خواهد بود. در قرآن كريم و روايات معصومان(ع) تأكيد فراوان بر پرهيز از اسراف شده است. خداوند تبارك و تعالي مي‌فرمايد : "... وَ كُلُوا وَاشرَبُوا وَلا تُسرِفُوا، اِنَّهُ لايُحِبُّ المُسرِفينَ". (...و بخوريد و بياشاميد ولي اسراف نكنيد، همانا كه خداوند اسراف‌كاران را دوست ندارد (

و در جاي ديگر مي‌فرمايد :

"... وَ اَنَّ ‌المُسرِفينَ هُم اَصحابُ النّارِ". (... و همانا اسراف‌كاران، آنان اهل آتش هستند (

گامي فراتر از اسراف، تبذير، بريز و بپاش‌هاي فراوان است، اسرافي كه همراه اتلاف مال باشد و هيچ غرض عقلاني بر آن مترتب نگردد. اگر مال در راه عياشي‌ها و مي­گساري‌ها و مجالس لهو و لعب و قمار و موارد نامشروع هزينه شود، علاوه بر فساد جامعه، نابودي فقرا و تهي­دستان را همراه خواهد داشت . در صورتي كه انسان در امر حلال نيز افراط كند و بيش از حدّ متعارف و مناسب با حال و شأن خود صرف كند، تبذير خواهد بود .

مصرف مكروه نيز در اسلام ناپسند است. مصرف بيش از حدّ متعارف براي هر شخصي، با وجود نياز بيش­تر برادران و خواهران ديني او مكروه و ناپسند است. اگر كسي سير باشد و همسايه و هم­كيش وي گرسنه باشد از ايمان دور است و اگر فردي لباس بپوشد ولي هم­دين وي برهنه باشد، به خدا ايمان ندارد . مصرف بسياري از اشياء يا زياده در آن‌ها كراهت دارد مانند پوشيدن مداوم لباس سياه و لباس تنگ و خوردن گوشت حيوانات سواري و باركش از آن جمله است. كم كردن و تنگ گرفتن در مخارج زندگي ـ با وجود داشتن قدرت بيش­تر در مصرف نيز ـ از ديدگاه مكتب اسلام مورد نكوهش واقع شده است .

2 ـ2)‌ حضرت محمد(ص (

1 ـ2ـ2) ساده‌زيستي

اسوه‏اى چون پيامبر(ص)، كه به قلّۀ كمالات معنوى و فضايل اخلاقى نايل شده، هرگز تعالى خويش را در مصرف يا اسراف نعمت‏هاى مادّى نمى‏داند، بلكه فارغ از هرگونه تعلق به مواهب دنيوى، در انديشۀ ترقى روح است. دربارۀ سادگى معيشت پيامبر اكرم(ص) بسيار گفته ‏شده است .

در سفينه‌البحار آمده است :

« پيامبر(ص) بر روى حصير استراحت مى‏كرد و غير از آن زيراندازى نداشت ».

امام صادق(ع) فرمودند :

« رسول‏خدا(ص) شخصاً شير بز خانه را مى‏دوشيد ».

نيز از ايشان روايت شده كه فرمودند :

« رسول‏خدا(ص) هستۀ خرما را در دهان مى‏مكيد و آن را مى‏كاشت ».

2 ـ2ـ2) هماهنگى با مخاطبان در معيشت

پيامبر اكرم(ص) ازآن‏جا كه مى‏خواهد به عنوان اسوه‏اى تمام­عيار و هميشگى براى انسان‌ها و هدايت­گر آن‌ها باشد و ايشان را به پيروى خود، دلگرم و تشويق كند، همانند ساير انسان‌ها زندگى كرده و از هرگونه تعيّن و تشخّص كه موجب فاصله گرفتن مردم از او گردد، خوددارى مى‏كند؛ چه ‏اين كار موجب سوء­تفاهمى مى‏شود كه انسان‌ها را از پيروى او باز مى‏دارد و يا در آن مرّدد مى‏سازد. به ‏عبارت ديگر، اگر مردمان، پيامبر(ص) را اسوۀ واقعى خود در زندگى نبينند، او را اسوۀ حيات معنوى خويش قرار نخواهند داد .

تناسب شيوۀ زندگى ميان اسوه و متأسى، يكى از ابعاد ضرورى هماهنگى ميان آن‏ دو است... و اساساً فاصلۀ سطح و شيوه زندگى افراد، از جمله موانع ايجاد رابطه ميان انسان‌هاست و از آن­جا كه در تبليغ، ايجاد رابطه ناگسستنى غيرقابل اغماض است، اسوه‏ها بايد در جهت هماهنگى شيوۀ زندگى خود با توده‏هاي مردم بكوشند .

3 ـ2ـ2) پرهيز از تكلّف و تشريفات

در جهت هماهنگى بيش­تر با تودۀ مردم كه مخاطب دعوت الهى انبيا هستند، رسول گرامى اسلام(ص)، به شدّت از تكلّف و ايجاد مشقّت براى ديگران خوددارى مى‏كرد، هرچند آن‌ها مشتاق هرگونه خدمت به او بودند. در معاشرت‏ها، سفرها و تمام برخوردها، منش پيامبر(ص) بر بى‏تكلّفى و دورى از تقيّدات بي­جا بود، چه، با تكلّف و تقيّد به سنّت‏هاى دست و پاگير و بى‌دليل نمى‏توان در دل مخاطبان نفوذ كرد .

از امام صادق(ع) روايت شده كه روزى پيامبر(ص ) براى افطار در مسجد قبا بودند. شير مخلوط با عسل آوردند. پيامبر(ص) آن را پيش رو آورد، اما نخورد و فرمودند: «يكى از آن دو كافى است». سپس فرمودند : « نمى‏خورم و آن را براى ديگران حرام نيز نمى‏دانم، اما در برابر خدا فروتنى مى‏كنم ».

4 ـ2ـ2) چند روايت از پيامبر گرامي اسلام(ص) در جهت تعديل انديشۀ مادّي :

« بزرگ‌ترين گناه کبيره، دنيادوستي است ».

« دنيادوستي ريشۀ هر معصيت و آغاز هر گناهي است ».

« هر که دنيايش را دوست بدارد، به آخرتش زيان رساند ».

پيامبر گرامي اسلام(ص) که مبلّغ دين و کتاب پروردگار است، بايد چنين عمل کند . پروردگاري که در آيات شريفۀ 51 آل­عمران، 3 ابراهيم، 107 نحل، 7 روم، 29 نجم و 38 نازعات، يگانه علت عدم پذيرش حقانيت دين را، دنيازدگي و فريفتگي به آن مي‌داند و در آيات ديگري صراحتاً در خصوص دوستي مال و دنيا هشدار مي­دهد: «مال را دوست دارند، دوست داشتني بسيار! و با اين حال زنهار مي‌دهد که حب مال و دنيا از ياد برندۀ حقيقت و ذکر خدا است ».

نبي مکرم(ص) نه تنها به داد مستضعفان و مظلومان عرب رسيد، بلکه با پيام الهي ـ انساني خويش، صور نجات ابدي را براي بشريت دميد و روح خفته و مدفون­گشتۀ آدمي را که از ديري به اين سو در بند شهوت، جاه­طلبي و برتري‌جويي گير مانده و افسون ماده‌پرستي و از خودبيگانگي گرديده بود، بيدار و زنده کرد و جهت، سير تکامل بشري را تا پايان تاريخ ترسيم نمود .

3 ـ2) حضرت علي(ع (

1 ـ3ـ2) پيام‌هاي اقتصادي حضرت علي(ع (

امانت بودن مال: در فرهنگ اسلامي، مالک حقيقي ثروت، خداوند متعال است. لذا انسان بايد به آن با ديدۀ امانت نگاه کند و آن را به اندازه و در راه تحصيل کمال واقعي خود و با توجه به احکام و مقرراتي که در تعاليم الهي براي تصرف در اموال ذکر شده به کار ببرد. حضرت علي(ع) در اشاره به اصل امانت­بودن دارايي افراد مي­فرمايند: «مال امانت است». بديهي است که وقتي انسان به اموالي که در اختيارش قرار مي­گيرد، به چشم امانت نگاه کند، آن را در هر راه و به هر مقداري که دلش خواست، به مصرف نمي رساند؛ بلکه از آن به اندازۀ لازم و در راه کسب فضايل و برطرف ساختن نيازهاي طبيعي خويش بهره­برداري مي­کند. علي(ع) در اين­باره مي‌فرمايند: «برترين مال‌ها، آن مالي است؛ که بهترين اثر را برايت درپي داشته باشد ».

2 ـ3ـ2) دوري از  اسراف و كلام علي(ع (

اسراف عبارت است از؛ درگذشتن از اندازه و رعايت نکردن اعتدال در کارها. هر هدفي با صرف زمان مشخص و مقدار خاصّي از توان و امکانات تحقق پيدا مي‌کند و تجاوز کردن از آن را اسراف مي‌گويند. نيازهاي اقتصادي حقيقي انسان نيز اندازۀ مشخصي دارد که از آن در روايات با تعبير «حدّ کفاف» ياد مي‌شود و تعدّي از آن، اسراف است. علي(ع) مي‌فرمايند: «هر چيز که از حدّ ميانه‌روي بگذرد، اسراف است.» و در روايت ديگر مي­فرمايند: «بيش­تر از حدّ کفاف مصرف کردن، اسراف است ».


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg
مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم


 نگاشته شده توسط ابراهیم محمودزاده در یک شنبه 2 اسفند 1388  ساعت 5:33 PM
نظرات 3 | لينک مطلب



http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/b_007.png

احادیث مربوط به   عدم اسراف

بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید خداوند اسراف کنندگان را دوست ندارد.  سوره اعراف آیه 31   نقل   شده است که امام صادق (ع) مشاهده کرد سیبی را نیم خورده از خانه بیرون   انداخته اند خشمگین شد و فرمود : اگر شما سیر هستید خیلی از مردم گرسنه   اند خوب بود آنرا به نیازمندی می دادید.  مجموعه الاخبار باب 171   حدیث 4 امام صادق   (ع) : انسان مومن اسراف و زیاده روی نمی کند بلکه میانه روی را پیشه خود   میسازد.( انسان مومن اسراف نمیکند )  مجموعه الاخبار باب 30 حدیث 1  

امام   صادق (ع) : کسی که آبی را از نهر فرات ( گوارا) برای خوردن بردارد و بعد   از نوشیدن زیادی آنرا بیرون بریزد اسراف کرده است. مجموعه الاخبار باب 171   حدیث 3 امام   صادق (ع) : اسراف آنست که انسان مالش را از بین ببرد و به بدنش صدمه بزند   (   مانند سیگار کشیدن زیرا انسان با سیگار کشیدن هم پول خود را از بین برده   و هم به بدنش ضرر رسانده )


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



 نگاشته شده توسط ابراهیم محمودزاده در سه شنبه 27 بهمن 1388  ساعت 7:21 AM
نظرات 0 | لينک مطلب



 

http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/b_007.png

سیره عبادی  

امام     رضا علیه السلام همچون پدران بزرگوارش با الهام از سیره حضرت رسول، اهل     دعا و نیایش و عبادت و نماز بود و از آن لذّت می‌برد. حالات عبادی او بر     محبوبیتش در دلها می‌افزود. روزی مأمون از رجاء بن ضحّاک پرسید که حال و     رفتار حضرت رضا در طول راه (مدینه تا طوس) چگونه بود؟ وی وقتی به دعاها،     عبادت‌ها و نمازهای حضرت در طول راه اشاره کرد، مأمون گفت: ای پسر ضحاک    ! او بهترین، داناترین و عابد ترین مردم روی زمین است، مبادا آنچه را در طول     راه از او مشاهده کرده‌ای برای دیگران بازگو کنی، چون می‌خواهم فضل او جز     از زبان من آشکار نشود به نقل ابراهیم بن عباس، حضرت رضا شب‌ها کم     می‌خوابید، بسیار روزه می‌گرفت و هرگز روزة سه روز در ماه از ایشان فوت     نمی‌شد و می‌فرمود: این معادل است با روزة همه دهر عبدالسلام     بن صالح می‌گوید: در سرخس، سراغ خانه‌ای رفتم که حضرت رضا در آن ایام در     آن محبوس بود. خواستم خدمتش برسم، گفتند: نمی‌توانی. گفتم: چرا؟ گفته شد    : چون وی در شبانه روز هزار رکعت نماز می‌خواند، ساعتی را در اول روز و قبل     از زوال و هنگام غروب به نماز مشغول است. در این ساعات وی در مصلای خویش     نشسته و به مناجات با پروردگارش مشغول است. گفتم: در یکی از همین اوقات     برایم اذن ورود بگیر. برایم اجازه گرفت. وقتی خدمتش رسیدم، در مصلای خود     نشسته و به تفکر مشغول بود هنگام تلاوت قرآن، هرگاه به آیه‌ های "یا ایهاالذین آمنوا" می‌رسید، آهسته می‌گفت: «اللهم لبیک وقتی     می‌خواست وضو بگیرد، نمی‌گذاشت کسی به او کمک کند یا آب به دستانش بریزد و     می‌فرمود: وضو گرفتن هم عبادت است، دوست ندارم در آن کسی با من مشارکت     کند چنان خود را در بندگی، خالص ساخته بود و محتاج به عبودیت     که قسم خورده بود هرگاه به خیالش خطور کند که بهتر از فلان غلام سیاه است،     برده‌ای آزاد کند و ثروتش را انفاق نماید، مگر آنکه عمل صالحی انجام داده     باشد که به خاطر آن برتری بر آن غلام بیابد هنگام دعا، نیایش     خود را با صلوات بر محمد و آل محمد آغاز می‌کرد و صلوات بر آن حضرت را     مایه رحمت و تقرّب برای خود می‌دانست. اغلب اوقات او همراه با ذکر خدا     بود

http://mahmoudzadeh.persiangig.com/rez-1.jpg

مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



 نگاشته شده توسط ابراهیم محمودزاده در دوشنبه 26 بهمن 1388  ساعت 9:58 PM
نظرات 1 | لينک مطلب



http://idara-e-jaaferiya.org.uk/images/bism.gif

خواب و استراحت  

خواب و استراحت اولیای الهی نیز، زمینه‌ای برای نشاط جهت عبادت و تلاش بود، نه خواب غافلانه و تن پرورانه . آن   حضرت شبها کم می‌خوابید، بسیار بیداری می‌کشید و چه بسیار شب‌ها که تا صبح   بیدار بود. شب‌ها در رختخواب خویش، زیاد تلاوت قرآن می‌کرد، چون به آیه‌ای   می‌رسید که در آن یادی از بهشت و دوزخ بود، از خداوند بهشت می‌طلبید و از   دوزخ به او پناه می‌برد رجاء بن ضحاک نقل می‌کند که در ثلث آخر شب از بستر بر می‌خاست و به تسبیح و حمد الهی و تکبیر و تهلیل و استغفار می‌پرداخت . امام   می‌فرمود: ما اهل بیت پیامبر، هنگام خواب، ده خصلت و رفتار داریم : با وضو   می‌خوابیم، دست راست را زیر سر و صورت می‌گذاریم، سی و سه بار سبحان الله،   سی و سه بار الحمد الله، سی و چهار بار الله اکبر می‌گوییم، رو به قبله   می‌خوابیم، فاتحة الکتاب، و آیة الکرسی می‌خوانیم، ایه "شهد الله انّه لا   اله الاّ هو..." می‌خوانیم و نیز سوره توحید یا قدر معمّر بن   خلاد گوید: حضرت رضا علیه السلام با من کاری داشت. وقتی خدمتش رسیدم،   فرمود: حالا برگرد، فردا بیا، آن هم پس از طلوع خورشید، چون من پس از نماز   صبح، استراحت می‌کنم این نشان می‌دهد که آن حضرت، علاوه بر   تهجّد شبانه، بین الطلوعین را هم پس از نماز صبح به دعا و ذکر می‌پرداخته   تا خورشید طلوع کند و پس از اندکی استراحت، برای کارهای عادی بر می‌خاسته   است . سیره خواب اندک شب و پرداختن به راز و نیاز و انس با معبود، در   زندگی حضرت رسول صلوات الله علیه و امیرمؤمنان علیه السلام هم بوده و از   آنان به نسل طیب و طاهرشان رسیده است

http://i3.tinypic.com/8elf2tu.jpg

خوراک و پوشاک  

نعمت   شناسی و سپاس از یک سو، تواضع و خاکساری از سوی دیگر، حرمت نهادن به   بندگان خدا از دیگر سو در سیره او نسبت به خوردن و نوشیدن و آداب سفره و   غذا مشهور بود. هرگاه سر سفرة غذا می‌نشست، همه غلامان و کارپردازان و   دربانان را هم بر سر همان سفره می‌نشاند و با آنان غذا می‌خورد وقتی   غذا برای حضرت می‌آوردند، یک سینی می‌طلبید و کنار سفره می‌گذاشت. آنگاه   از بهترین طعام‌های سفره در آن می‌گذاشت و دستور می‌داد که آن را به   مساکین بدهند یاسر، خادم او نقل می‌کند: وقتی ما مشغول غذا   بودیم، حضرت ما را احضار نمی‌کرد و در پی کاری نمی‌فرستاد، تا آنکه از غذا   فارغ شویم، یا اگر سراغشان می‌رفت و سر سفرة غذا بودند، می‌فرمود: بلند   نشوید تا غذایتان تمام شود بدون شام، شب را سپری نمی‌کرد، هرچند خیلی مختصر باشد، می‌فرمود: این برای قوّت جسم مفید است آن   حضرت به خرما علاقه زیاد داشت و با اشتیاق می‌خورد و می‌فرمود: جدم رسول   خدا و اجداد و نیاکانم همه خرما دوست بودند. شیعیان ما هم چون از سرشت ما   آفریده شده اند، خرما دوست دارند وقتی از آب زمزم می‌نوشید، می‌گفت: بسم الله والحمدلله والشکر لله . حضرت رضا علیه السلام همواره لباس را از طرف راست می‌پوشید و آن را سبب عافیت و وفور نعمت می‌دانست جامه حضرت، اغلب زبر و خشن بود، اما هنگامی که می‌خواست نزد مردم آید، خود را آراسته می‌کرد نقش نگین آن حضرت عبارت بود از « ماشاءالله، ولا قوّة الاّ بالله  

http://mahmoudzadeh.persiangig.com/rez-0.jpg

نظافت و بهداشت  

به   روایت معمر بن خلاّد، در دورانی که حضرت در خراسان بود، پس از نماز صبح در   مصلای خویش می‌نشست و به ذکر می‌پرداخت تا خورشید طلوع کند. آنگاه   پارچه‌ای می‌آوردند که در آن چند مسواک بود، با یکایک آنها مسواک می‌کرد،   آنگاه برای حضرتش کُندر می‌آوردند و می‌جوید، سپس قرآن تلاوت می‌فرمود نظم   آن حضرت در این زمینه هم مشهور بود. ظرف مسواکی داشت که پنج مسواک در آن   بود و بر هریک نام یکی از نمازهای پنجگانه نوشته شده بود و هنگام هر نماز   با یکی از آنها مسواک می‌زد وقتی در ثلث آخر شب برای نماز شب   بر می‌خاست، پس از ذکر تسبیح و حمد و استغفار، مسواک می‌زد. و این به خاطر   آن است که یکی از مستحبات قبل از وضو، مسواک هنگام سحر است آن   حضرت شیعیان را به آداب و سننی در روز جمعه فرا می‌خواند، از جمله شستشوی   سر و صورت با خطمی، ناخن گرفتن، کوتاه کردن شارب، عطر زدن این   از نیکی و «صله» است. اگر با او رفت و آمد داشته باشیم، مردم او را به   خاطر این دیدارها تصدیق می‌کنند و حرف‌هایش را می‌پذیرند، ولی اگر پیش من   نیاید و من به خانه‌اش نروم، مردم حرف‌هایش را نخواهند پذیرفت

. http://mahmoudzadeh.persiangig.com/rez-2.jpg

نهی از منکر  

از   آنجا که نحوه رفتار و برخورد امام، حجّت است و مورد استناد قرار می‌گیرد،   در مواقع مختلف و متعدد نسبت به ناهنجاری‌ها و خلافها حتی از بستگان نزدیک   خویش اعتراض می‌کرد تا از انتساب به حضرت سوء استفاده نکنند و خلاف‌های   آنان را به حساب او نگذارند . برادر امام به نام زید بن موسی در مدینه   دست به خروج زد و کشتار و آتش سوزی در خانه های عباسیان راه انداخت. او را   دستگیر کرده نزد مأمون فرستادند. حضرت رضا هم در برخورد با او زبان به   عتاب و ملامت گشود. وقتی زید گفت: من برادر تو و فرزند پدرت هستم. حضرت   فرمود: تو تا وقتی برادر منی که در اطاعت خداباشی در نوبتی   دیگر وقتی دید برادرش زید، به ناروا فخر می‌فروشد و خود را به خاندان   پیامبر منتسب می‌دارد، فرمود: ای زید! از خدا بترس، ما به هر مقامی که   رسیده‌ایم در سایة تقوا بوده است. هرکس تقوا نداشته باشد و از خداوند پروا   و محاسبه نداشته باشد از ما نیست، ما هم از او نیستیم. ای زید! بپرهیز از   اینکه به برخی شیعیان ما توهین کنی و خوارشان سازی روزی در   حضور آن حضرت، سخن از عمویش (محمد بن جعفر) به میان آمد. حضرت فرمود: عهد   کرده‌ام بر من و او سقف خانه ‌سایه نیندازد (یعنی با او دیدار نکنم). عمیر   بن یزید می‌گوید: پیش خود گفتم: او ما را به صلة رحم دعوت می‌کند، ولی   خودش درباره عمویش چنین می‌گوید: حضرت که با طن مر خوانده بود، نگاهی به   من کرد و فرمود: این از نیکی و «صله» است. اگر با او رفت و آمد داشته   باشیم، مردم او را به خاطر این دیدارها تصدیق می‌کنند و حرف‌هایش را   می‌پذیرند، ولی اگر پیش من نیاید و من به خانه‌اش نروم، مردم حرف‌هایش را   نخواهند پذیرفت   این حدیث نشان می‌دهد که موضع و جایگاه آن   شخص نادرست بوده و حضرت با چنین برخوردی نمی‌خواسته او و حرف‌هایش را مورد   تایید قرار دهد و از ارتباطات او سوء استفاده یا سوء برداشت شود و این هم   مرحله‌ای از نهی از منکر است . امام علیه السلام حتی نسبت به رفتار   مأمون عباسی هم ایراد می‌گرفت و اندرز می‌داد. شیخ مفید چنین نقل می‌کند : حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام وقتی که با مأمون خلوت می‌کرد و کسی   در حضورشان نبود. مأمون را بسیار موعظه می‌کرد و او را از خدا می‌ترساند و   کارهای خلاف او را تقبیح می‌کرد مأمون نیز گرچه ظاهراً وانمود   می‌کرد که نصایح و تذکرات حضرت را پذیرفته است، اما در دل و باطن ناراحت   می‌شد و سخنان امام بر او سنگین می‌آمد .

http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



 نگاشته شده توسط ابراهیم محمودزاده در دوشنبه 26 بهمن 1388  ساعت 8:56 PM
نظرات 0 | لينک مطلب



http://idara-e-jaaferiya.org.uk/images/bism.gif

خلق و خوی امام رضا(علیه السلام (

سیره عبادی  

بر آستان مکارم اخلاقی امامی ایستاده‌ایم، که سومین «علی» از دودمان رسالت و شجره امامت است . بزرگواری و کریمی که سایه رأفت و رحمتش همه را فراگرفته است . دوست و دشمن، دور و نزدیک، به جلالت شأن و عظمت شخصیت و کرامت و بزرگواری او واقف و معترفند . به نقل فیض کاشانی : مناقبش   والا، صفات شریفش درخشان، مکارمش حاتم گون، طبیعت و سرشتش اخزمی   اخلاقش عربی، نفس شریفش هاشمی، تبار ارجمندش نبوی است، از مزایای او هرچه   برشمارند، بزرگ تر از آن است و از مناقبش هرچه گویند والاتر از آن است مکارم و مناقب آن حضرت، فراتر از آن است که در این مختصر بگنجد . آنچه در این نوشتار عرضه می‌شود، نمونه‌هایی از سیره اخلاقی آن امام است که می‌تواند برای همگان به صورت یک «الگو» باشد . به   تعبیر پدر ارجمندش امام کاظم علیه السلام: پس از من مقام امامت از آن   فرزندم علی است که همنام علی و علی است، علی نخست، علی بن ابی‌طالب است که   از آن حضرت، فهم و حلم و نصرت و مودّت و پارسایی و دینش را به میراث برده   است و علی دوم علی بن الحسین است که محنت و صبر بر ناگواری‌های امام سجاد،   به حضرت رضا رسیده است مروری به این نمونه‌ها، سندی بر تجسّم آن فضایل را در شخصیت علی بن موسی الرضا نشان ‌می‌دهد

احترام به کرامت انسان  

در   نگاه مکتب، انسان شرافت خاص دارد. حرمت نهادن به جایگاه والای انسان در   سیره اولیای الهی جایگاه خاص دارد. نمونه‌هایی از سیرة حضرت رضا علیه   السلام آورده می‌شود که این جایگاه را نشان می‌دهد : مردی از اهالی بلخ   می‌گوید: در سفر امام رضا به خراسان همراهش بودم. روزی سفره‌ی غذا طلبید و   همه خدمتکاران و غلامان را بر سر سفره نشاند. گفتم: جانم به فدایت، کاش   برای اینان سفره‌ای جداگانه قرار می‌دادی! فرمود: دست بردار! خدا یکی است،   پدر و مادر همه نیز یکی است، پاداش قیامت هم بسته به اعمال است شبی   کسی مهمان حضرت رضا علیه السلام بود و مشغول صحبت بودند که چراغ، خراب و   خاموش شد. آن مرد دست دراز کرد که چراغ را درست کند، حضرت نگذاشت و خودش   به اصلاح چراغ پرداخت، سپس فرمود: ما قومی هستیم که از مهمان خود کار   نمی‌کشیم روزی در مجلس حضرت رضا علیه السلامکه جمع بسیاری بودند   و از حلال و حرام و مسائل دیگر می‌پرسیدند، مردی وارد شد و خود را از   دوستان آن حضرت و پدرانش معرفی کرد و اظهار داشت که در بازگشت از حج، نفقه   و پولش را گم کرده است و درخواست کمک کرد. پس از رفتن مردم و خلوت شدن   مجلس، حضرت به اندرون رفت و پس از مدتی پشت درآمد و دستش را از بالای در   بیرون آورد و پرسید: آن مرد خراسانی کجاست؟ گفت: من همین‌جایم. حضرت دویست   دینار به او داد. پس از رفتن وی، یکی از حاضران پرسید : ای پسر   پیامبر! با آنکه هدیه شما زیاد بود، چرا خود را از او پنهان داشتید؟   فرمود: از ترس اینکه مبادا خفّت و خواری سؤال را در چهره‌اش ببینم و   اینگونه آبروی اشخاص را نزد دیگر حفظ می‌کرد تا آسیبی به شخصیت و کرامت   آنان وارد نشود . ابراهیم بن عباس نقل می‌کند: هرگز ندیدم حضرت رضا   علیه السلام در کلامش به احدی جفا کند. هیچ وقت سخن کسی را قطع نمی‌کرد،   تا او از کلام خود فارغ شود. هرگز پیش همنشینان پای خود را دراز نمی‌کرد،   تکیه نمی‌داد، غلامان و خدمتکاران را ناسزا نمی‌گفت گاهی هر سه   روز یک بار ختم قرآن می‌کرد و می‌فرمود: اگر بخواهم می‌توانم در مدّتی   کمتر ختم کنم، ولی از هیچ آیه‌ای نمی‌گذرم مگر اینکه می‌اندیشم کجا و   درباره چه چیزی نازل شده است نماز شب و نماز شفع و وتر و نافلة صبح را هیچ وقت چه در سفر و در چه در حضر ترک نمی‌کرد مناقبش   والا، صفات شریفش درخشان، مکارمش حاتم گون، طبیعت و سرشتش اخزمی،   اخلاقش عربی، نفس شریفش هاشمی، تبار ارجمندش نبوی است، از مزایای او هرچه   برشمارند، بزرگ تر از آن است و از مناقبش هرچه گویند والاتر از آن است .

اخلاق معاشرت  

شیوه   برخورد مناسب با مردم و داشتن حسن خلق و ادب و احترام و تواضع، از نقاط   قوّت و الهام بخش در زندگی معصومین است. در اینجا نمونه‌هایی سازنده و   تربیتی از سلوک آن حضرت با دیگران آورده می‌شود : ابراهیم بن عباس   می‌گوید: هرگز ندیدم که حضرت در گفتارش به کسی جفا کند یا حرف کسی را قطع   نماید. در حدّ توان حاجت نیازمند را بر می‌آورد، خندة بلند و صدادار   نمی‌کرد بلکه لبخند می‌زد، کار نیک و صدقه پنهانی بخصوص در شب‌های تاریک   زیاد انجام می‌داد روزی وارد حمام شد. یکی از مردم که آن حضرت   را نمی‌شناخت، از او خواست که بر او کیسه بکشد. حضرت رضا علیه السلام نیز   پذیرفت و مشغول کیسه کشیدن او شد. مردم آن شخص را متوجه ساختند که این   مرد، علی بن موسی الرضا علیه السلام است. شروع کرد به عذر‌خواهی. اما حضرت   کار خود را ادامه می‌داد و او را دلداری می‌داد تا ناراحت نباشد برکار   خادمان خویش نظارت داشت و اگر خلافی می‌دید، مشفقانه تذکّر می‌داد. روزی   یکی از غلامان میوه‌ای را ناقص خورد و به دور انداخت. حضرت فرمود: سبحان   الله! اگر شما از آن بی‌نیازید، کسانی هستند که به آن محتاجند. آن را به   کسی بدهید که نیازمند آن است یک بار هم هنگام غروب، در میان   غلامانش که کار می‌کردند، سیاه پوستی را دید که به کار مشغول است. پرسید : او کیست؟ گفتند: ما را کمک می‌کند، ما هم در آخر کار چیزی به او می‌دهیم . پرسید: ایا اجرت و مزد او را معین کرده‌اید؟ گفتند: نه، هرچه بدهیم راضی   می‌شود. حضرت با عتاب و عصبانیت فرمود: بارها گفته‌ام وقتی کسی را به کار   می‌گیرید، قبل مزد و اجرت او را معین کنید و اگر چنین نکنید، سه برابر حقش   هم به او بدهید، خیال می‌کند که کم داده‌اید اخلاق والای آن   حضرت سرشار از بزرگواری و کرامت بود. می‌فرمود: ما خاندان «عفو» را از آل   یعقوب به ارث برده‌ایم، «شکر» را از آل داود و «صبر» را از آل ایوب یکی   از هاشمیان به نام علی بن عبدالله، خیلی دوست داشت خدمت حضرت برسد و به   حضورش سلام عرض کند. اما هیبت و عظمت آن حضرت، سبب می‌شد اقدام نکند. یک   بار حضرت رضا علیه السلام مختصر کسالتی داشت و مردم به عیادتش می‌رفتند . به علی بن عبدالله گفتند: اگر قصد دیدار و تشرّف داری، اکنون فرصت مناسبی   است. وی به عیادت آن حضرت رفت. امام رضا علیه السلام خیلی به او احترام و   ملاطفت کرد و خوشحالش نمود. چند وقت پس از آن، علی بن عبدالله مریض شد،   حضرت رضا علیه السلام به عیادت او رفت و آن قدر نشست تا افرادی که در خانة   او بودند خارج شدندو این نهایت ادب و لطف و تکریم او را می‌رساند . روزی   مأمون به آن حضرت گفت: من فضیلت و علم و پارسایی و عبادت تو را می‌دانم و   تو را به خلافت شایسته‌تر می‌شناسم. حضرت فرمود: افتخارم بندگی در آستان   خداست، با زهد و پارسایی امید نجات از شرّ دنیا را دارم و با پرهیز از   حرام‌ها به کامیابی و فوز اخروی امید وارم و با تواضع در دنیا، امید به   رفعت و بزرگی نزد خداوند دارم خادم او یاسر نقل می‌کند: وقتی   حضرت رضا علیه السلام تنها بود (و دور از برنامه‌های حکومتی و تشریفات ( همه همراهان و اطرافیان را از کوچک و بزرگ، دور خود جمع می‌کرد، با آنان   حرف می‌زد و با ایشان انس می‌گرفت و همدم آنان می‌شد و هنگام غذا نیز همة   آنان را از کوچک و بزرگ، حتی کار پردازخانه و حجامت کننده و... را هم صدا   می‌کرد و با خودش سر سفره می‌نشاند و باهم غذا می‌خوردند به مهمان خویش بسیار عنایت داشت و خدمت می‌کرد. یکی از اصحابش به نام محمد بن عبیدالله قمی می‌گوید : در   خدمت حضرت بودم، بسیار تشنه‌ام بود، ولی نمی‌خواستم که از آن حضرت آب   بطلبم. حضرت خودش آب طلبید و کمی نوشید و به من هم داد و فرمود: ای محمد ! بنوش، آب خنک و گوارایی است افتخارم   بندگی در آستان خداست، با زهد و پارسایی امید نجات از شرّ دنیا را دارم و   با پرهیز از حرام‌ها به کامیابی و فوز اخروی امید وارم و با تواضع در   دنیا، امید به رفعت و بزرگی نزد خداوند دارم

http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



 نگاشته شده توسط ابراهیم محمودزاده در دوشنبه 26 بهمن 1388  ساعت 3:47 PM
نظرات 0 | لينک مطلب




  • تعداد صفحات :2
  •    
  • 1  
  • 2  

POWERED BY RASEKHOON.NET