انسان
در هر عصري براي بهرهبرداري بهتر از منابع و ذخائري كه
در دست داشته، در
پي يافتن راههايي جهت مصرف بهينۀ آنها بوده است و براي اين منظور،
چارهاي جز طراحي
راههايي براي استفادۀ مناسب و بخردانه از منابع در
اختيار، نداشته است. در اين ميان ميتوان به آموزههاي
ديني كه پيش از
اسلام و پس از آن براي زندگي بهتر و بهرهبرداري مناسبتر بشر از منابع و
نعمات خدادادي اشاره
داشته است، مراجعه و استناد نمود اين
مقاله به بررسي الگوي بهينۀ مصرف در كلام بزرگان ديني
خواهد پرداخت و اميد
است در سالي كه به فرموده مقام معظّم رهبري، سال اصلاح الگوي مصرف نام
گرفته است، بتوانيم
گامي هر چند كوچك در اجرايي نمودن اين دستور در ميهن
عزيزمان برداريم
.
رشد، توسعه و متعالي شدن جامعۀ
اسلامي و رسيدن به استقلال و رفع فقر و توزيع عادلانۀ
امكانات براي تمام
افراد جامعه از اهداف بزرگ دين مقدّس اسلام است. ركود، بازماندگي و عدم
تحرك در ادبيات ديني
نه تنها معنا ندارد بلكه ضد باور ديني تلقّي ميگردد
.
از سوي ديگر اديان الهي هميشه انسانها را به رعايت
اعتدال و توجه به علّت
اصلي آفرينش تذكر دادهاند و سعي كردهاند آنها را از «داشتنهاي» دنيوي
به سوي «بودن» سوق
دهند و سير بازگشت دائمي به خويشتن خويش را در آنها
زنده نگهدارند
.
در اين مقاله سعي خواهد شد با استفاده از آموزههاي
ديني كه همانا
فرمايشات پيامبران(ع) از حضرت آدم(ع) تا خاتم(ص) و همچنين
روايات و احاديث
ائمۀ اطهار(ع) و نيز سخنان بزرگان دين در عصر حاضر به
بررسي و تبيين موارد زير پرداخته شود تا خوانندۀ گرامي،
به اين نتيجۀ
اساسي رهنمون گردد، كه مصرف بهينه، معتدلانه و بخردانه، هميشه از سوي
اولياي الهي و
بزرگان ديني گوشزد شده است. بنابراين با مرور اين تذكرهاي
گرانبها، توجه بيشتري
به مصرف بهينه و مناسب خواهد شد
.
1)
چگونگي سادهزيستي و
رعايت الگوي مصرف پيش از اسلام
.
2)
چگونگي سادهزيستي و
رعايت الگوي مصرف پس از اسلام
.
3)
لزوم رعايت الگوهاي
بهينه از منابع و نعمات الهي در عصر حاضر
.
4)
تبيين اهميت نقش
مؤثر مبلغين ديني در رعايت الگوي صحيح مصرف در جامعۀ اسلامي
.
5)
جمعبندي و نتيجهگيري
.
1
ـ چگونگي
سادهزيستي و رعايت الگوي مصرف پيش از اسلام
:
انسانها
در هر مكان و شرايط و با هر نوع زندگي، نيازمند اسوهها
و نمونههاي عيني
تعليم الهي هستند و همچنين، همۀ انسانها در هر رتبه و مقام معنوي كه
باشند، از داشتن
الگو، بينياز نميشوند بلكه مقام اسوهگي، داراي نسبيت
بوده و يك اسوه ممكن است خود پيرو اسوۀ ديگري باشد. بدين
لحاظ ميتوان
گفت؛ اسوه در تمام زمينههاي فردي و اجتماعي، راهنما و راهگشاي بشر است
.
در كتاب آسماني خود
ميخوانيم
:
«
رسولاني را فرستاد
که نيکان را
بشارت دهند و بدان را بترسانند تا آنکه پس از فرستادن رسولان، مردم را بر
خدا حجتي نباشد و
خدا هميشه مقتدر و کارش بر وفق حکمت است
».
همانگونه
كه اشاره شد در تمام اعصار و طول زنگي اجتماعي بشر، كمبود
منابع، رقابت و
سبقت در بهرهمندي از منابع، وجود داشته است و به نوعي بهرهبرداري از
منابع با ميزان پيشرفت
تكنولوژي در همان عصر ارتباط داشته است. در اين
بخش از مقاله، نگاهي به چگونگي سادهزيستي و رعايت الگوي
مصرف در پيش از
اسلام خواهيم داشت
:
1
ـ1)
حضرت نوح(ع
(
ـ يادآورى نعمتهاى الهى
از
آنجا كه ضرورت شكر منعم از دريافتهاى فطرى بشر است،
زمينهسازى براى سوق
دادن انسانها بدين سو، از راه ذكر موهبتهاى بىپايان الهى، يكى از
شيوههاى تبليغ موفق
خواهد بود. حضرت نوح(ع) در مسير دعوت، براى دعوت
انديشههاى متمرّد و دلهاى منحرف و زمينهسازى جهت
گسترش دعوت، نعمتهاى
الهى را برمىشمرد و سختىهاى ناشى از فقدان آنها را گوشزد مىنمود
"
ما
لَكُمْ لا تَرْجُونَ
لِلَّهِ وَقاراً * وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً
*
أَلَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ
سَبْعَ سَمواتٍ طِباقاً * وَجَعَلَ
القَمَرَ فِيهِنَّ نُوراً وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً *
وَاللَّهُ
أَنْبَتَكُمْ مِنَ الأَرْضِ نَباتاً * ثُمَّ يُعِيدُكُمْ فِيها
وَيُخْرِجُكُمْ
إِخْراجاً * وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ بِساطاً
*
لِتَسْلُكُوا مِنْها سُبُلاً فِجاجاً
" (
شما را چه شده است
كه از شكوه خدا بيم نداريد؟ * و حال آن كه شما را
مرحله به مرحله خلق كرده است * مگر ملاحظه نكردهايد كه
چگونه خدا هفت
آسمان را تو در تو آفريده است؟ * و ماه را در ميان آنها روشنىبخش
گردانيد و خورشيد را
چراغى قرار داد * و خداست كه شما را چون گياهى از
زمين رويانيد * سپس شما را در آن باز مىگرداند و باز به
طوري عجيب بيرون
مىآورد * و خدا زمين را براى شما فرشى گسترده ساخت * تا در راههاى فراخ
آن برويد
(
همچنين خطاب به مردم مىگويد
:
"
فَقُلْتُ
اسْتَغْفِرُوا
رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفّاراً * يُرْسِلِ السَّماءَ
عَلَيْكُمْ مِدْراراً * وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ
وَبَنِينَ وَيَجْعَلْ
لَكُمْ جَنّاتٍ وَيَجْعَلْ لَكُمْ آنهاراً
" (
و گفتم؛ از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه او
همواره آمرزنده است * تا بر
شما از آسمان باران پىدرپى فرستد * و شما را به اموال و
پسران يارى كند و
برايتان باغها قرار دهد و نهرها براى شما پديد آورد
(
2
ـ1)
حضرت عيسي(ع
(
ـ سادهزيستى
هر
چند از شرح شيوههاى گذشته، سادهزيستى و دورى حضرت
عيسى(ع) از مظاهر
فريبندۀ مادّى برمىآيد اما اشاره مستقل به اين بُعد از زندگى و شخصيت
عيسى(ع) و اين روش
غيرمستقيم تبليغى ضرورى به نظر مىرسد، روايات زيادى بر
اين معنا تأكيد و تصريح دارند؛ از آن جمله در نهجالبلاغه
آمده است
:
«
و
اگر بخواهى در عيسى
بن مريم نيز (براى تو اسوهاى نيكو است)، كه سر بر سنگ
مىنهاد و جامۀ خشن مىپوشيد و خورش او گرسنگى بود و
چراغ شبافروزش، ماه
و سايبان زمستانش شرق و غرب زمين. ميوه و خوراكش گياه بيابان بود و همسرى
نداشت تا او را
بفريبد و فرزندى نداشت كه (فقدانش) او را اندوهگين سازد،
دارايىاى نداشت كه او را متوجه خود سازد و طمعى نداشت
كه به خوارىاش در
افكند. مركبش دو پايش بود و خدمتكارش دو دستش
».
«
عيسى(ع) لباس مويين
مىپوشيد و از برگ درخت مىخورد و خانه، زن، فرزند و مالى نداشت و هيچگاه براى
فردايش ذخيره نمىكرد
.»
3
ـ1)
حضرت صالح(ع
(
ـ ذكر نعمتهاى الهى و عظمت خالق
حضرت صالح(ع) به صراحت مردم را سفارش مىكرد
كه نعمتها و آفريدههاى خداوند را به ياد داشته باشند
:
"
وَاذكُرُوا
إِذْ جَعَلَكُمْ
خُلَفاءَ مِنْبَعْدِ عادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِى الأَرضِ
تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِها قُصُوراً وَتَنْحِتُونَ
الجِبالَ بُيُوتاً
..."
(
و به ياد آوريد هنگامى را كه شما را پس از قوم عاد جانشينان
آنان گردانيد
و در زمين به شما جاى مناسب داد. در دشتهاى آن كاخهايى اختيار مىكرديد
و از كوهها
خانههايى زمستانى مىتراشيديد
...».
ـ وى پس از امر به عبادت خداى واحد مىگويد
:
"...
هُوَ
أَنْشَأَكُمْ مِنَ
الأَرضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيها فَاسْتَغْفِرُوهُ
ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّى قَرِيبٌ مُجِيبٌ
".(
او شما را از زمين
پديد آورد و شما را به عمران آن واداشت. پس از او
آمرزش بخواهيد، آنگاه به درگاه او توبه كنيد كه
پروردگارم نزديك و
اجابتكننده است
(
"...
فَاذكُرُوا
آلاءَاللَّهِ وَلا تَعْثَوْا فِىالأَرضِ مُفْسِدِينَ
".(
پس نعمتهاى خدا را به ياد آوريد و در زمين
سر به فساد برمداريد
(
حضرت
صالح(ع) گاه ضمن انذار و هشدار به مخاطبان، نسبت به
نافرجامى راهى كه در
پيش گرفتهاند، نعمتهاى موجود را يادآور مىشود و خبر از زوال آنها
مىدهد
:
"
أَتُتْرَكُونَ فِى
ما ههُنا آمِنِينَ * فِى جَنّاتٍ
وَعُيُونٍ * وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُها هَضِيمٌ *
وَتَنْحِتُونَ
مِنَالجِبالِ بُيُوتاً فارِهِينَ * فَاتَّقُوااللَّهَ وَأَطِيعُونِ
". (
آيا شمارا در آنچه
اينجا داريد آسوده رها مىكنند؟ * در باغها و در
كنار چشمهساران، و كشتزارها و نخلها كه ميوههايشان
لطيف است؟ * و
ماهرانه براى خود از كوهها خانههايى مىتراشيد * از خدا پروا كنيد و
فرمانم ببريد
(
اين يكى از راههاى مهم تربيت و شيوههاى
وعظ است كه
قرآن کريم به كار مىبرد: قومى كه فضل الهى و نعمتهاى بيكران آنها را
فرا گرفته و در تمام
جوانب زندگى به پيشرفت و آبادانى رسانده، شايسته
نيست كه خود را به گناه و نافرمانى خالق آلوده سازند...
اين روش مخاطب را
نسبت به منزلت والايش نزد خدا يادآور مىگردد تا به مقتضاى اين شأن و
منزلت عمل كند
.
4
ـ1)
حضرت شعيب(ع
(
ـ دعوت به اصلاح اقتصادى
ويژگى
مهم دعوت حضرت شعيب(ع)، كوشش بىوقفۀ او در راه اصلاحات
اقتصادى در جامعه
و حاكميت بخشيدن تقوا در روابط و مناسبات اقتصادى و تجارى است. جامعهاي
كه آن حضرت(ع) زندگي
ميكرد از رونق و شكوفايي اقتصادي فراواني بهرهمند
بود از اينرو آن حضرت(ع) همواره پس از دعوت به توحيد،
مردم را از مسائلي
مانند كمفروشي، غش در معامله و ... با بيانهاي متنوع منع
ميفرمودند
:
"...
ما لَكُمْ مِنْ
إِلهٍ غَيْرُهُ وَلا
تَنْقُصُوا المِكْيالَ وَالمِيزانَ... * وَيا قَوْمِ أَوْفُوا المِكْيالَ
وَالمِيزانَ
بِالقِسْطِ وَلاتَبْخَسُوا النّاسَ أَشْياءَهُمْ وَلا
تَعْثَوْا فِى الأَرضِ مُفْسِدِينَ
" (
براى شما جز او
معبودى نيست و پيمانه و ترازو را كم مكنيد... * و اى قوم
من پيمانه و ترازو را به انصاف، تمام دهيد و حقوق مردم
را كم مدهيد و در
زمين به فساد سر برمداريد
(
"
أَوْفُوا الكَيْلَ
وَلاتَكُونُوا مِنَ المُخْسِرِينَ
". (
پيمانه را تمام دهيد و از كمفروشان مباشيد
(
بر
اساس اين آيۀ شريفه ميتوان فهميد، مردم با ايمان نيز به
بيمارىهاى
اقتصادى و اجتماعى مبتلا بودهاند و از تعبير «بعد اصلاحها» هم بر مىآيد
كه آن جامعه از
وضعيت نيكويى ـ چه از لحاظ اقتصادى و چه از حيث فرهنگى و
معنوى ـ برخوردار بوده و از آن پس در اثر غفلت و دورى از
تقواى الهى به
اين آفات دچار شده است. چنانكه در روايتى نيز به اين موضوع توجه داده شده
است
.
داستان حضرت
شعيب(ع) به خوبى محكوميت آزادى كامل اقتصادى را در جايى
كه با معيارهاى
اخلاقى و انسانى و توازن حيات منافات داشته باشد، اثبات مىكند
.
على
بن الحسين، امام سجاد(ع) فرمودند: «نخستين كسى كه پيمانه
و ترازو به كار
گرفت، شعيب پيامبر(ع) بود. قوم او نيز پيمانه و وزن مىكردند و پس از چندى
دست به كاستن پيمانه
و ترازو زدند و به عذاب الهى دچار شدند
...»
5
ـ1)
حضرت داود(ع
(
ـ سادهزيستى و تأمين معاش از دسترنج خود
حضرت
داود(ع) از كارهاي دستي و صنعتي خود كه بيشتر شامل ساخت
جامه و لوازم
جنگي بود، استفاده ميكرد و اين در حالي بود كه قادر به تصرفات
خارقالعاده بر
طبيعت بود و حكومتي با نفوذ و قدرتمند بر انسانها داشت
.
"...
وَأَلَنّا لَهُ
الحَدِيدَ * أَنِ اعْمَلْ سابِغاتٍ وَقَدِّرْ فِى السَّرْدِ وَاعْمَلُوا صالِحاً
..."(
و آهن را بر
او نرم گردانيديم * و امر كرديم كه زرههاى گشاده بساز و
حلقههاى آن را به اندازه، قرار ده و كار شايسته انجام
دهيد
...(
«
داود روزى يك زره
مىساخت و به هزار درهم مىفروخت، بدين ترتيب 360 زره ساخت و به 360 هزار درهم
فروخت و از بيتالمال بىنياز شد
».
«
گفتهاند
اول كسى كه زره
ساخت، داود(ع) بود و پيش از او، صفحههاى آهن را بر خود
مىبستند كه از گرانى آن جنگ نمىتوانستند كرد. پس
حقتعالى آهن را در دست
او مانند خمير نرم كرد كه به دست خود زره بسازد
».
حضرت داود(ع) وسايل ديگرى نيز مىساخت و از
اين راه، ضمن خدمت به جامعه، آثار تبليغى قابل توجهى بر جاي مىگذاشت
.
على(ع) در نهجالبلاغه به پيروى حضرت
داود(ع) سفارش مىكنند
:
«
و
اگر خواستى به عنوان
سومين اسوه به داود نبى(ع) تأسى كن، او زنبيلهاى
دستباف از ليف خرما مىساخت و به همنشينانش مىگفت: چه
كسى براى من
مىفروشد؟ و با بهاى آن نان جو مىخريد و مصرف مىكرد
».
6
ـ1)
حضرت سليمان(ع
(
ـ سادهزيستى و همنشينى با مستمندان
حضرت
سليمان(ع) با وجود حكومت و پادشاهى، لباس مويين مىپوشيد
و چون شب فرا
مىرسيد، دست خويش به گردن مىبست و ايستاده تا صبح به عبادت مىپرداخت و
مىگريست؛ روزى و در
آمد او نيز از فروش زنبيلهاى ليف خرما بود كه بهدست
خود مىبافت. او حكومت را تنها براى غلبه بر پادشاهان
كافر از خدا خواست
.
دربارۀ غذاى او گفتهاند: سليمان در دوران
حكومتش همواره مردم را با خوردنىهاى لذيذ اِطعام مىكرد، اما خود نان جو مىخورد
.
7
ـ1)
حضرت يحيي(ع
(
ـ
سادهزيستى
انبياء
با پرهيز از مظاهر فريبندۀ دنيوى و مادّى، سعى در ترويج
اين انديشه
داشتهاند كه دنياى آخرت هر چند از ديد ما بهدور است اما قابل اعتماد و
اتكاست و مىتوان و
بلكه بايد اين جلوههاى زودگذر را تنها پلى براى وصول
به آن سراى جاويد دانست. در قصصالانبياء، آمده است
:
«
عيسىبن
مريم(ع) و يحيى بن
زكريا(ع) دو پسر خاله بودند. عيسى(ع) لباس پشمينه
مىپوشيد و يحيى لباسى از پشم شتر. هيچ يك از آنها درهم
و دينار، عبد،
كنيز و حتّى پناهگاهى براى سكونت نداشتند. هر كجا شب ايشان را فرا
مىرسيد، بيتوته
مىكردند و چون در صدد جدايى بر آمدند، يحيى(ع) گفت: مرا
سفارش كن. گفت: خشم مگير، گفت: هميشه نمىتوانم. گفت:
مال دنيا ميندوز،
گفت: اين وصيت را شايد بتوانم انجام دهم
».
8
ـ1)
حضرت يوسف(ع
(
ـ سياست اقتصادى حضرت يوسف(ع) در مصر
با
توجه به اين كه در مسائل اقتصادى، تنها موضوع «فزونى
توليد» مطرح نيست،
گاهى «كنترل مصرف» از آن هم مهمتر است و به همين دليل، يوسف(ع) در دوران
حكومت خود، سعى كرد
در آن هفتسال وفور نعمت، مصرف را به شدت كنترل كند،
تا بتواند قسمت مهمى از توليدات كشاورزى را، براى سالهاى
سختى كه در پيش
بود، ذخيره نمايد
.
در حقيقت اين دو از هم نمىتوانند جدا باشند
. «
توليد بيشتر» هنگامى مفيد است كه نسبت به
«مصرف» كنترل صحيح ترى شود، و
كنترل مصرف هنگامى مفيدتر خواهد بود كه با توليد بيشتر
همراه باشد
.
سياست
اقتصادى يوسف(ع) در
مصر نشان داد كه يك اقتصاد اصيل و پويا نمىتواند
هميشه ناظر به زمان حال باشد، بلكه در آينده و حتّى نسلهاى
بعد را نيز
دربر مىگيرد
.
يوسف(ع) براى پايان دادن به استثمار طبقاتى و فاصلۀ
ميان قشرهاى مردم
مصر، از سالهاى قحطى استفاده كرد، به اين ترتيب، كه در
سالهاى فراوانى نعمت، مواد غذائى از مردم خريد و در
انبارهاى بزرگى، كه
براى اين كار تهيه كرده بود، ذخيره كرد و هنگامى كه اين سالها پايان يافت
و سالهاى قحطى پيش
آمد، مواد غذائى را به درهم و دينار فروخت، زينتها و
جواهرات (البته به استثناى آنها كه توانائى نداشتند)،
چهارپايان، غلامان
و كنيزان، خانهها، مزارع و آبها و بالاخره در برابر خود مردم مصر و سپس
تمام آنها را (به
صورت عادلانهاى) به آنها بازگرداند، و گفت هدفم اين
بود كه: آنها را از بلا و نابسامانى رهائى بخشم
.
2
ـ چگونگي سادهزيستي
و رعايت الگوي مصرف پس از اسلام
:
همانگونه
كه بيان شد پيشينۀ يافتن الگويي صحيح، منطقي و مقرون به
صرفه، در مصرف
منابع به اعصار دور باز ميگردد و اين نشاندهندۀ فطرت انسانهاي پاك است
كه حتّي پيش از دين
كامل و انسانساز اسلام در پي حفظ و صيانت از نعمات
الهي بودهاند، حال به دستورات دين مبين اسلام و بالطبع
روشهاي تبليغي
پيامبر اكرم(ص) و ائمۀ اطهار(ع) ميپردازيم
1
ـ2) مهمترين دليل
مسلماني، داشتن برنامۀ صحيح اقتصادي در امور زندگي بوده و اين از نشانههاي انسانهاي
پرهيزكار و با ايمان است
.
اسلام
براي ايجاد انگيزههاي مثبت و زدودن انگيزههاي منفي، اهرمهاي هدايت و
ارشاد فراواني دارد
كه با وضع قوانين جامع ديني و اجراي آن ميتوان از
مواردي كه به صلاح جامعه نيست و مفاسد فراواني را به
همراه دارد، جلوگيري
نمود. مثلاً تأمين مقدار مصرف لازم و ضروري كه عبارت است از مقدار مصرفي
كه براي ادامۀ زندگي
انساني و حفظ وجود از امراض و بيماريها و
ناراحتيهاي جسمي و رواني لازم و ضروري است و براي افراد
واجب است، وظيفۀ
دولت اسلامي است
.
خداوند در قرآن کريم ميفرمايد
: "
يا
اَيُّهَا الَّذينَ
آمَنُوا، لاتُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما اَحَلّ اللهُ
لَكُم وَ لاتَعتَدُوا، اِنَّ اللهَ لايُحِبُّ
المُعتَدينَ * وَ كُلُوا
مِمّا رَزَقَكُمُ اللهُ حَلالاً طَيِّباً وَ اتَّقُوا
اللهَ الَّذي اَنتُم
بِه مُؤمِنوُنَ". (اي كساني كه ايمان آورديد، چيزهاي خوبي كه خداوند
بر
شما حلال
فرموده است، بر خود حرام نكنيد و از آن چه حلال كرده است نيز
تجاوز ننماييد،
همانا خداوند تجاوزكاران را دوست نميدارد * و از آن چه
خداوند به شما روزي داده است، در حالي كه حلال و نيكو
است، بخوريد و تقواي
الهي كه به آن اعتقاد داريد، پيشه سازيد
(
در
اين آيۀ شريفه، استفادۀ صحيح از نعمتهاي الهي، مورد
تشويق قرار گرفته
است. خداوند كساني كه از روي جهالت و ناداني، برخي از نعمتهاي الهي را بر
خود حرام كرده، مورد
سرزنش قرار ميدهد و ميفرمايد
:
قَد خَسِرَ
الَّذينَ قَتَلُوا اَولادَهُم سَفَهًا بِغَيرِ عِلمٍ وَ حَرَّمُوا ما
رَزَقَهُمُ اللهُ
افتِراءً عَلَي اللهِ قَدضَلُّوا وَ ماكانُوا
مُهتَدينَ" (به راستي زيان كردند، كساني كه فرزندان
خود را از روي ناداني
و بدون علم كشتند و آن چه به آنان روزي داده شده است، از روي افترا بر خدا
بر خويش حرام كردند،
به راستي گمراه شدند و آنها هدايت نمييابند
(
استفاده
از نعمتهاي الهي با حدود شرايط و ضوابط آن، نبود اسراف
و تبذير و اداي
حقوق ديگران از نظر شريعت، پسنديده و لازم است. خداوند در آيات قرآني،
نعمتهاي خويش را بر
ميشمرد و انسانها را به بهرهمندي از آن تشويق
ميكند. در زير نمونهاي بيان ميگردد
:
"...
كُلُوا مِن رِزقِ
رَبَّكُم وَ
اشكُرُوا لَهُ، بَلَدَةٌ طَيِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ". (از
روزي پروردگارتان
بخوريد و او را شكر كنيد، که شهري پاکيزه و خداي
بخشندهاي داريد
(
در
دين اسلام، تأكيد قابل توجهي بر امر انفاق و توجه به
نيازمندان و پرداخت
زكات و خمس و پذيرش هداياي دوستانه شده است. تاريخ اسلام پر از اطعامها و
اكرامها و پذيراييهايي
است كه دوستان مؤمن نسبت به يكديگر انجام
ميدادند كه همگي ناشي از به كار بستن ارشادها و
راهنماييهاي رهبران ديني
بوده است در اسلام مواردي وجود دارد كه ما را از مصرف
بعضي چيزها
باز ميدارد و آن را گاه حرام و گاهي مكروه و ناپسند ميشمرد. مصرف
چيزهايي كه به صراحت
حرام است، مانند گوشت خوك و مصرف چيزهايي كه براي
انسان زيانآور است، مانند سموم و مواد مخدر. خداوند
متعال ميفرمايد
:
«
خود را با دست خويش به هلاك نرسانيد
».
اسراف
يكي از مصاديق حرام است، اسراف تجاوز از حد و اگر انسان
در به كارگيري
اشياء از حدود شايستۀ آن خارج شود، مصداق «مسرف» خواهد بود. در قرآن كريم
و روايات معصومان(ع)
تأكيد فراوان بر پرهيز از اسراف شده است. خداوند
تبارك و تعالي ميفرمايد
: "...
وَ كُلُوا وَاشرَبُوا وَلا تُسرِفُوا،
اِنَّهُ لايُحِبُّ
المُسرِفينَ". (...و بخوريد و بياشاميد ولي اسراف
نكنيد، همانا كه خداوند اسرافكاران را دوست ندارد
(
و در جاي ديگر ميفرمايد
:
"...
وَ اَنَّ المُسرِفينَ
هُم اَصحابُ النّارِ". (... و همانا اسرافكاران، آنان اهل آتش هستند
(
گامي
فراتر از اسراف، تبذير، بريز
و بپاشهاي فراوان است، اسرافي كه همراه
اتلاف مال باشد و
هيچ غرض عقلاني بر آن مترتب نگردد. اگر مال در راه
عياشيها و ميگساريها و مجالس لهو و لعب و قمار و
موارد نامشروع هزينه
شود، علاوه بر فساد جامعه، نابودي فقرا و تهيدستان را همراه خواهد داشت
.
در صورتي كه انسان
در امر حلال نيز افراط كند و بيش از حدّ متعارف و مناسب
با حال و شأن خود صرف كند، تبذير خواهد بود
.
مصرف مكروه نيز در
اسلام ناپسند است. مصرف بيش از حدّ متعارف براي هر شخصي،
با وجود نياز
بيشتر برادران و خواهران ديني او مكروه و ناپسند است. اگر كسي سير باشد و
همسايه و همكيش وي
گرسنه باشد از ايمان دور است و اگر فردي لباس بپوشد
ولي همدين وي برهنه باشد، به خدا ايمان ندارد
.
مصرف بسياري از
اشياء يا زياده در
آنها كراهت دارد مانند پوشيدن مداوم لباس سياه و لباس
تنگ و خوردن گوشت حيوانات سواري و باركش از آن جمله است.
كم كردن و تنگ
گرفتن در مخارج زندگي ـ با وجود داشتن قدرت بيشتر در مصرف نيز ـ از
ديدگاه مكتب اسلام
مورد نكوهش واقع شده است
.
2
ـ2)
حضرت محمد(ص
(
1
ـ2ـ2)
سادهزيستي
اسوهاى
چون پيامبر(ص)، كه به قلّۀ كمالات معنوى و فضايل اخلاقى
نايل شده، هرگز
تعالى خويش را در مصرف يا اسراف نعمتهاى مادّى نمىداند، بلكه فارغ از
هرگونه تعلق به
مواهب دنيوى، در انديشۀ ترقى روح است. دربارۀ سادگى معيشت
پيامبر اكرم(ص)
بسيار گفته شده است
.
در سفينهالبحار آمده است
:
«
پيامبر(ص) بر روى
حصير استراحت مىكرد و غير از آن زيراندازى نداشت
».
امام صادق(ع) فرمودند
:
«
رسولخدا(ص) شخصاً
شير بز خانه را مىدوشيد
».
نيز از ايشان روايت شده كه فرمودند
:
«
رسولخدا(ص) هستۀ
خرما را در دهان مىمكيد و آن را مىكاشت
».
2
ـ2ـ2)
هماهنگى با مخاطبان در معيشت
پيامبر
اكرم(ص) ازآنجا كه مىخواهد به عنوان اسوهاى تمامعيار
و هميشگى براى
انسانها و هدايتگر آنها باشد و ايشان را به پيروى خود، دلگرم و تشويق
كند، همانند ساير
انسانها زندگى كرده و از هرگونه تعيّن و تشخّص كه موجب
فاصله گرفتن مردم از او گردد، خوددارى مىكند؛ چه اين
كار موجب
سوءتفاهمى مىشود كه انسانها را از پيروى او باز مىدارد و يا در آن
مرّدد مىسازد. به
عبارت ديگر، اگر مردمان، پيامبر(ص) را اسوۀ واقعى خود
در زندگى نبينند، او را اسوۀ حيات معنوى خويش قرار نخواهند
داد
.
تناسب
شيوۀ زندگى ميان اسوه و متأسى، يكى از ابعاد ضرورى
هماهنگى ميان آن دو
است... و اساساً فاصلۀ سطح و شيوه زندگى افراد، از جمله موانع ايجاد رابطه
ميان انسانهاست و
از آنجا كه در تبليغ، ايجاد رابطه ناگسستنى غيرقابل
اغماض است، اسوهها بايد در جهت هماهنگى شيوۀ زندگى خود
با تودههاي مردم
بكوشند
.
3
ـ2ـ2)
پرهيز از تكلّف و تشريفات
در
جهت هماهنگى بيشتر با تودۀ مردم كه مخاطب دعوت الهى
انبيا هستند، رسول
گرامى اسلام(ص)، به شدّت از تكلّف و ايجاد مشقّت براى ديگران خوددارى
مىكرد، هرچند آنها
مشتاق هرگونه خدمت به او بودند. در معاشرتها، سفرها
و تمام برخوردها، منش پيامبر(ص) بر بىتكلّفى و دورى از
تقيّدات بيجا
بود، چه، با تكلّف و تقيّد به سنّتهاى دست و پاگير و بىدليل نمىتوان در
دل مخاطبان نفوذ كرد
.
از امام صادق(ع) روايت شده كه روزى پيامبر(ص
)
براى افطار در مسجد
قبا بودند. شير مخلوط با عسل آوردند. پيامبر(ص) آن را
پيش رو آورد، اما نخورد و فرمودند: «يكى از آن دو كافى
است». سپس فرمودند
:
«
نمىخورم و آن را براى ديگران حرام نيز نمىدانم، اما در
برابر خدا
فروتنى مىكنم
».
4
ـ2ـ2) چند روايت از
پيامبر گرامي اسلام(ص) در جهت تعديل انديشۀ مادّي
:
«
بزرگترين گناه
کبيره، دنيادوستي است
».
«
دنيادوستي ريشۀ هر
معصيت و آغاز هر گناهي است
».
«
هر که دنيايش را
دوست بدارد، به آخرتش زيان رساند
».
پيامبر
گرامي اسلام(ص) که مبلّغ دين و کتاب پروردگار است، بايد
چنين عمل کند
.
پروردگاري
که در آيات شريفۀ 51 آلعمران، 3 ابراهيم، 107 نحل، 7 روم، 29
نجم و 38 نازعات،
يگانه علت عدم پذيرش حقانيت دين را، دنيازدگي و فريفتگي
به آن ميداند و در آيات ديگري صراحتاً در خصوص دوستي
مال و دنيا هشدار
ميدهد: «مال را دوست دارند، دوست داشتني بسيار! و با اين حال زنهار
ميدهد که حب مال و
دنيا از ياد برندۀ حقيقت و ذکر خدا است
».
نبي
مکرم(ص) نه تنها به داد مستضعفان و مظلومان عرب رسيد،
بلکه با پيام الهي ـ
انساني خويش، صور نجات ابدي را براي بشريت دميد و روح خفته و مدفونگشتۀ
آدمي را که از ديري
به اين سو در بند شهوت، جاهطلبي و برتريجويي گير
مانده و افسون مادهپرستي و از خودبيگانگي گرديده بود،
بيدار و زنده کرد و
جهت، سير تکامل بشري را تا پايان تاريخ ترسيم نمود
.
3
ـ2)
حضرت علي(ع
(
1
ـ3ـ2)
پيامهاي اقتصادي حضرت علي(ع
(
امانت
بودن مال: در فرهنگ اسلامي، مالک حقيقي ثروت، خداوند متعال
است. لذا انسان
بايد به آن با ديدۀ امانت نگاه کند و آن را به اندازه و در راه تحصيل کمال
واقعي خود و با توجه
به احکام و مقرراتي که در تعاليم الهي براي تصرف در
اموال ذکر شده به کار ببرد. حضرت علي(ع) در اشاره به اصل
امانتبودن
دارايي افراد ميفرمايند: «مال امانت است». بديهي است که وقتي انسان به
اموالي که در
اختيارش قرار ميگيرد، به چشم امانت نگاه کند، آن را در هر
راه و به هر مقداري
که دلش خواست، به مصرف نمي رساند؛ بلکه از آن به
اندازۀ لازم و در راه کسب فضايل و برطرف ساختن نيازهاي
طبيعي خويش
بهرهبرداري ميکند. علي(ع) در اينباره ميفرمايند: «برترين مالها، آن
مالي است؛ که بهترين
اثر را برايت درپي داشته باشد
».
2
ـ3ـ2)
دوري از اسراف و كلام علي(ع
(
اسراف
عبارت است از؛ درگذشتن از اندازه و رعايت نکردن اعتدال
در کارها. هر هدفي
با صرف زمان مشخص و مقدار خاصّي از توان و امکانات تحقق پيدا ميکند و
تجاوز کردن از آن را
اسراف ميگويند. نيازهاي اقتصادي حقيقي انسان نيز
اندازۀ مشخصي دارد که از آن در روايات با تعبير «حدّ
کفاف» ياد ميشود و
تعدّي از آن، اسراف است. علي(ع) ميفرمايند: «هر چيز که از حدّ ميانهروي
بگذرد، اسراف است.»
و در روايت ديگر ميفرمايند: «بيشتر از حدّ کفاف مصرف
کردن، اسراف است
».

