نهضت نرمافزاري توليد علم,ضرورتها و بايسته های آن
همت مضاعف و كار مضاعف در توليد
فكر و افزايش معلومات عمومى
هيچ شكي نيست مسأله مطرح شده، يكي از
جديترين و پيچيده ترين مسائل فرهنگي ـ اجتماعي ماست وخواه ناخواه همگي ـ در هر
كسوت علمي كه باشيم ـ با اين مسأله روبرو هستيم.در آغاز براي فهم و شناخت بيشتر
بحث، تمثيلي را به كار ميبرم:نجاري داشت چوبي را مي بريد؛اما چون اره اش كند بود،
سختي و رنج زيادي متحمل مي شد. رهگذري به او گفت: «چرا اره را تيز نميكني؟» نجار
گفت: «آنقدر كارم زياد است كه فرصت تيزكردن آن را ندارم!» در مسأله علم نيز
نگاهمان به ابزار كار است. ابزاري كه در راه تحصيل علم استفاده مي شود و لازم است
به طور دقيق مورد بررسي و ارزيابي واقع شود. در قرآن كريم اين موضوع مورد تأكيد
قرار گرفته است: «فلينظر الانسان الي طعامه» در روايات تاكيد شده است: «اي الي
علمه». منظور از طعام، «علم» است؛ يعني «به علم خود بنگر» «نهضت يا حركت نرم
افزاري جهت توليد علم» به طور جدي، با نامه اساتيد آغاز شد اما واقعيت اين است كه
مسأله نامه زياد مهم نبود؛ آنچه كه اهميت و ارزش داشت، پاسخ مقام معظم رهبري به
اين نامه بود. مايلم پاسخ را با اصل نامه قياس كنيد،با اينكه نامه را چند نفر از
اساتيد (كه بنده نيز يكي از آنها بودم) نوشته بودند؛ ولي پاسخ، عميقتر و جامعتر
بود. آنچه كه من مي خواهم بگويم اين است كه چرا اين مسأله مطرح شد؟ چرا ـ مثلاً ـ
دوسال قبل و يا چندين سال قبل، مطرح نشد؟! و حالا هم كه عنوان شده چه نقشي ميتواند
ايفا كند؟ ميدانيم كه نويسندگان نامه بيشتر، افرادي بودند كه كسوت حوزوي داشتند و
اغلب دغدغه ها و مسائل مربوط به خود را مطرح كرده بودند. با اين حال ميتوان گفت كه
محتواي نامه تا حدودي نهاد علمي دانشگاه را نيز دربر ميگرفت. مسأله مورد بحث در
آغاز انقلاب با عنوان رابطه و همكاري حوزه و دانشگاه به صورت جدي مطرح شد. البته
از اين رابطه و همكاري، فرزندي به نام «دفتر حوزه و دانشگاه» متولد شد كه بعد از
مدتي بنا به دلايلي به رحمت خدا رفت! در خاكستر اين دفتر، مركزي به نام «پژوهشكده»
همكاري حوزه و دانشگاه، شكل گرفت. پژوهشكده اي كه زيرمجموعه دهها پژوهشكده در
آموزش عالي است. كار اين پژوهشكده مانند دفتر سابق نبود؛ زيرا نه آن ادعا را داشت
و نه از آن رسالت و گستردگي بهرهمند بود. بعد از مدتي، يكي ـ دو سال دانشگاهها
تعطيل شد و درپي آن، انقلابي به نام «انقلاب فرهنگي» شكل گرفت. آن موقع در اذهان
اين پرسش ايجاد شد كه پيوند و رابطه حوزه و دانشگاه چيست؟ و اصلاً بايد چگونه
باشد؟ و به بيان وسيعتر، نسبت علم و دين چيست؟
به خوبي ميدانيم كه درباره نسبت علم و دين،
در مقام تصور، نظرات و انديشه هاي متنوعي مطرح است. ميتوان گفت: اصلاً نسبتي ميان
آنها نيست و لازم است يكي فداي ديگري شود، يا نسبتها و رابطه ها بايد به گونه هاي
متنوع ديگري باشد. در مقام بحث نظري كه دغدغه اصلي انديشمندان است، حرفهاي مختلفي
مي توان زد، ولي همه آنچه را كه ميتوان تصور كرد، در مقام عملي مطرح نمي شود. همه
چيزهايي كه محقق ميتواند در ذهن خود ايجاد كند يا دو هم بحث در گفت و گوهايشان به
صورت روابط، بحثها و پرسشهاي شخصي مطرح كنند، «فرصت اجتماعي» پيدا نمي كند. در اين
حال،اگر نسبت و رابطه علم و دين به عنوان يك پرسش اجتماعي مطرح شود، فقط زماني
پاسخي همه جانبه و اجتماعي دارد و زماني اقبال عمومي مي يابد كه پيشزمينه ها يا
ظرفيتهاي ذهني مشتركي در سطح كلان وجود داشته باشد.

