تاريخ : دوشنبه 7 فروردین 1391  | 12:13 PM | نویسنده : قاسمعلی
ویژگیهای سازمان خلاق
برخی از ویژگیهای سازمان خلاق عبارتند از :
رقابت کامل و فشرده است: در یک سازمان درصورتی خلاقیت صورت می‌پذیرد که رقابت کامل در آن حاکم باشد.

فرهنگ : یکی از عوامل عمده ای که به بالندگی مدیریت کمک می کند فرهنگ مردم است . برپایه یک فرهنگ خوب ، اتلاف وقت گناه محسوب می شود. بدیهی است درچنین بستر مناسبی جهت رقابت، خلاقیت یا سازمانهای پویا بهتر شکل می‌گیرد.


دسترسی به مدیران : سازمانهای خلاق بر این اعتقاد هستند که دانش در سطح سازمان به وفور پراکنده شده است و مدیران به راحتی می توانند افکار و نظرات دیگران رامستقیم و بدون واسطه دریافت کنند.


احترام به افراد: ویژگی دیگر سازمان خلاق احترام به افراد است و آنها باور دارند که می توانند همگام با نیازهای سازمان ، رشد کنند.


ارائه خدمات مردمی : هدف نهایی در این سازمانها توجه به نیازمندیهای جامعه وجلب رضایت آحاد مردم است . در سازمان خلاق افراد دارای یک تخصص ویژه نیستند و این امکان را دارند که برای قرارگرفتن درجایگاه مناسب گردش شغلی داشته باشند؛


کارگروهی: روابط دائمی و بلندمدت کارکنان با این نوع سازمانها و درنتیجه برخورداری آنها ازامنیت شغلی از دیگر ویژگیهای این سازمانهاست.


استقبال مدیران از عامل تغییر: در این سازمانها تمامی مدیران ، مسئله تغییر را به عنوان تنها عامل ثابت و گریزناپذیر می دانند و با خشنودی آن را پذیرفته و در برابر آن مقاومت نمی کنند. طبیعی است در چنین سازمانی ضرورت ندارد که مدیر بخش زیادی از وقت خود را برای جلوگیری برخورد با تغییرات اختصاص دهد زیرا همه به این باور رسیده اندکه تغییر یک ارزش مثبت است .


نقش مدیر در پرورش خلاقیت: نقش مدیریت در مجموعه هایی که خلاقیت و نوآوری از ضروریات و عامل اصلی است بسیار مهم و حساس است زیرا مدیریت می تواند توانایی و استعداد خلاقیت ونوآوری را در افراد ایجاد، ترویج و تشویق کند و یا رفتار و عملکرد آنها میتواند مانع این امر حیاتی شود.هنر مدیر خلاق عبارت است از استفاده از خلاقیت دیگران و پیداکردن ذهنهای خلاق .مدیرخلاق باید فضایی بیافریند که خود بتواند خلاق باشد و افراد سازمان را هم نیزبرای خلاقیت تحریک کند و این فضا، فضایی است که از کار روزمره به دور است وبه نحوی تفویض اختیار می‌کند تا هرکسی خود مشکل خود را حل کند .


برای اینکه افراد در سازمان به تفکر بپردازند باید محیطی ایجاد شود که در آن به نظریات و اندیشه ها امکان بروز داده شود. یکی از شیوه های بسیار مهم و پرجاذبه پرورش شخصیت انسانها و همین طور خلاقیت و نوآوری و حتی رشد اجتماعی مشورت است وبدون تردید افرادی که اهل مشورت هستند از عقل و فکر بیشتری برخوردارند و آنان که اهل آن نیستند از این امتیاز بهره ای ندارند . یک سازمان خلاق تا اندازه زیادی به خودکنترلی کارکنانش وابسته است . خودکنترلی خود را درخواستن و تمایل برای ارائه ابتکار و خلاقیت به نمایش می‌گذارد .


‌مدیران‌ می‌توانند هر سه‌مولفه‌خلاقیت‌ یعنی ‌تخصص، مهارتهای‌تفکر خلاق‌ و انگیزش‌ را تحت‌تاثیر قرار دهند. اما واقعیت‌آن‌است‌که‌ تاثیرگذاری‌بر دو مولفه‌اول‌بسیار دشوارتر و وقت‌گیرتر از انگیزش‌است انگیزش‌درونی‌را می‌توان‌حتی‌با تغییرات‌جزئی‌در محیط‌ سازمان‌ به‌ طور قابل‌ملاحظه‌ای‌افزایش‌داد. این‌ بدان‌ معنا نیست‌ که‌ مدیران‌ باید بهبود تخصص‌ و مهارتهای‌ تفکر خلاق ‌را فراموش‌کنند. اما زمانی‌که‌اولویت‌بندی‌در اقدام‌مطرح‌می‌شود، آنها باید بدانند که‌اقدامات‌موثر بر انگیزش‌ درونی، نتایج‌ فوری‌تری‌ را موجب‌خواهند شد .



خلاقیت گروهی


سازمانها می توانند از انواع تکنیک های توسعه خلاقیت گروهی به شکل جدی ومستمر استفاده کنند این تکنیک ها از این قرارند :


تکنیک تحرک مغزی (طوفان فکری): یکی از تکنیک های متداول در ایجاد خلاقیت و فعال ساختن اندیشه‌ها به صورت گروهی، تکنیک تحرک مغزی است. در این تکنیک مسئله‌ای به یک گروه کوچک ارائه شده و از آنان خواسته می‌شود فی‌البداهه و به سرعت به آن واکنش نشان داده و برای آن پاسخی بیابند. پاسخ‌ها بر روی تابلویی نوشته می‌شوند به طوری که همه اعضای جلسه می‌توانند آنها را ببینند. این امر باعث می‌شود تا ذهن اعضا به فعالیت بیشتری پرداخته و جرقه‌ای از یک ذهن باعث روشنی ذهن دیگری شود. اولین دلیل اثربخشی تحرک مغزی افزایش قدرت خلاقیت در گروه است، افراد در حالت گروهی بیسش از حالت انفرادی قدرت تصور خلاق بروز می‌‌‌‌‌دهند. رقابت نیز عامل دیگری است که در جلسات تحرک مغزی مومجب افزایش اثربخشی می‌گردد. همچنین عدم وجود انتقاد و یا ارزیابی‌های سریع باعث می‌شود تا اعضای جلسه با فراغت خاطر به اظهارنظر بپردازند و محیطی مساعد برای خلاقیت ایجاد گردد. نکته دیگری که در موثر بودن تحرک مغزی قابل ذکر است فی‌البداهه بودن نظرات است .


تکنیک خلاقیت شش کلاه تفکر: «ادوارد دوبونو» پدر تفکر خلاق ‌در کتاب‌ «شش‌کلاه‌تفکر» یک‌روش‌خلاقانه ‌ارایه ‌می‌کند و از طریق‌آن‌می‌کوشد نشست‌افراد به‌دور یکدیگر را به‌اقدامی‌ثمربخش‌و کارا تبدیل‌کند.


«دوبونو» سعی‌می‌کند به‌کسانی‌که‌به‌دور هم جمع‌ می‌شوند، بیاموزد که‌ به‌ تفکر خود نظم‌ دهند و آنگاه‌در این‌میان‌، به‌ راههای‌خلاقانه بیندیشند و با یک‌ هماهنگی‌ مدبرانه‌ نتایج ‌را طبقه‌بندی‌ و اولویت‌بندی‌ کرده ‌و در تصمیم‌گیریها از آن استفاده‌ کنند .


گردش تخیلی: در سال 1691 روانشناسی به نام گوردون (W.J.Gordon) نتایج پژوهش‌های 10 ساله خود را در مورد افراد خلاق منشر کرد و ضمن آن اعلام داشت که ذهن آدمی به هنگام ابراز خلاقیت و ابتکار در یک حالت خاص روانی است که اگر بتوانیم آن حالت را ایجاد کنیم خلاقیت امکان وجود می‌یابد. او در گروه‌های ایجاد خلاقیت اعضای گروه را از طریق به کارگیری یک جریان تمثیلی و استعاره‌ای به گردشی تخیلی ترغیب می‌کرد و در این حالت ایده‌ها و نظرات بدیعی را کشف می‌کرد. ذهن افراد در این گردش خیالی با دستاویز استعاره‌ها به نکاتی نو که هدف جلسه خلاقیت بود می‌رسید و روابط تازه‌ای را بین پدیده‌ها پیدا می‌کرد. آنان پدیده‌هایی را که چندان تجانسی با هم نداشتند تلفیق و ترکیب می کردند و به ایده‌های جدیدی دست می‌یافتند. در جلسات خلاقیت به کمک استعاره و تخیل کار تلفیق و ترکیب در ذهن افراد انجام می‌گرفت و از این رو روش «گوردون» را شیوه تلفیق نامتجانس‌ها (Synectics ) نیز نامیده اند .


تهییج‌ذهنی‌یا تکنیک‌ گوردون روشی‌ است‌ بسیار مناسب‌جهت ‌یافتن ‌راه‌حلهای‌ جدید برای‌مسئله‌ و نیز برای‌ اکتشافات‌علمی ‌و فنی. این‌روش‌ فرایندی‌ خاص‌ و منحصر به‌فرد و در عین‌حال‌موثر دارد. فرایند به کارگیری این رویکرد عبارت است از: الف «شناسایی و تجزیه وتحلیل مشکل به منظور رسیدن به ماهیت و جوهره آن‌; ب «کشف راه حلهایی برای آن جوهره ازطریق دیدگاه غیرمرتبط با موضوع ; ج «تلاش برای تبدیل راه حلهای به دست آمده به راه حل نهایی . در جلساتی که از این روش استفاده می شود فقط رهبر گروه از اصل موضوع اطلاع دارد و موضوعی که مطرح می شود دقیقا اصل موضوع نیست بلکه موضوعی نزدیک به آن است .


تفکر موازی: واضع این شیوه «ادوارد دوبونو» روش معمول تفکر را همانند حفر گودالی توصیف می کند که با افزایش اطلاعات فرد همان گودال را عمیق تر می‌سازد و از دیدن جاهای دیگر برای حفر کردن باز می ماند درحالی که تفکر موازی نگاه فردرا به نقاط جدید معطوف می‌سازد و اطلاعات و تجربه‌های جدید صرفا به اندیشه‌های قبلی افزوده نمی‌شود، بلکه آنهارا تغییرداده و الگو و ساختار جدیدی را ایجاد می کند.یکی از راههای تحقق تفکر موازی ،ایجاد یک اندیشه واسطه غیرممکن (Intermediate impossible) است. این اندیشه موجب طیران فکر و ذهن‌ شده و با تعدیل آن می‌توان به اندیشه نووعملی دست یافت. راه دیگر درتفکرموازی پیوند تصادفی است. فرض کنید کتاب فرهنگ لغت را می‌گشایید و لغاتی را می‌خوانید و می‌کوشید تا آن را با موضوع مورد نظر پیوند داده وبه نتیجه‌ای برسید. در این کار شما از روش پیوند تصادفی استفاده کرده‌اید .


ارتباط اجباری: یکی دیگر از شیوه‌های آشکارساختن خلاقیتها و ظاهر ساختن توانایی ‌آفرینندگی موجود در افراد شیوه ارتباط اجباری است .د راین شیوه همان طورکه از نام آن استفاده می‌شود باید بین دو گروه از پدیده ها ارتباطی اجباری ایجادکرد .



نتیجه گیری


گسترش و سرعت تغییرات در سراسر جهان باعث شده که خلاقیت بیش از پیش اهمیت یابد ، کشورها فقط با ابتکار و نوآوری می توانند خود را با شرایط جدید وفق داده و همگام با دگرگونیها به پیش روند . بدیهی است در دنیای پیچیده کنونی ، سازمانهایی در رقابت با سایرین موفق ترند که بتوانند از فرصتهای پیش‌رو ، به بهترین نحو استفاده کنند و این امر جز با افزایش خلاقیت و نو آوری امکان پذیر نیست. از مهمترین راهکارهای ایجاد و افزایش خلاقیت در کارکنان که باید توسط مدیران به کار بسته شود یکی افزایش انگیزش در میان کارکنان است‌‌، انتصاب متناسب افراد با تخصص آنها و عدم اجبار شغل نامناسب به افراد ، ایجاد هماهنگی مناسب با کارکنان ، دادن آزادی عمل و تفویض اختیار نیز از عوامل افزایش انگیزش درونی به شمار می‌روند همچنین در اختیار قرار دادن منابع مهمی چون زمان و تخصیص منابع مالی نیز انگیزش را در افراد افزایش می‌دهد، ایجاد گروه‌های کاری و حمایت متقابل اعضای گروه و نیز ترکیب اندیشه‌های متفاوت می‌تواند اشتیاق افراد را به کار و دستیابی به هدف افزایش داده و در نتیجه تجربیات و مهارتهای تفکر خلاق را ارتقا می‌بخشد‌، پاداش و تشویق ، ارتقای شغلی ، اعتنا و اعتماد ، عدم ارزیابیهای بی مورد و وقت گیر و ایجاد فضای کاری آرام و بدون ترس و بیم ، حمایت سازمانی‌، تقویت همکاریهای متقابل و احساس هدف مشترک بین کارکنان و مدیران و ایجاد جذابیت کاری برای کارکنان ، همه از جمله عوامل مهمی هستند که مدیران با تأثیر بر آنها و نیز اثرگذاری بر روی دو مؤلفه دیگر یعنی تخصص و تفکر خلاق ، می توانند به ارتقا و پیشرفت سازمان خود و در نتیجه ترقی جامعه کمک کنند.



نویسنده: ناهید محمدی


برگرفته از: سایت دانایی



نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 7 فروردین 1391  | 12:13 PM | نویسنده : قاسمعلی
طوفان فكری
یكی از تكنیك‌های متداول در ایجاد خلاقیت و فعال ساختن اندیشه‌ها به صورت گروهی تكنیك تحرك مغزی است. در این تكنیك مسئله‌ای به یك گروه كوچك ارائه شده و از آنان خواسته می‌شود فی‌البداهه و به سرعت به آن واكنش نشان داده و برای آن پاسخی بیابند. پاسخ‌ها بر روی تابلویی نوشته می‌شوند به طوری كه همه اعضای جلسه می‌توانند آنها را ببینند. این امر باعث می‌شود تا ذهن اعضاء به فعالیت بیشتری پرداخته و جرقه‌ای از یك ذهن باعث روشنی ذهن دیگری شود. اولین دلیل اثربخشی تحرك مغزی افزایش قدرت خلاقیت در گروه است، افراد در حالت گروهی بیش از حالت انفرادی قدرت تصور خلاق بروز می‌دهند. رقابت نیز عامل دیگری است كه در جلسات تحرك مغزی موجب افزایش اثربخشی می‌گردد. همچنین عدم وجود انتقاد و ارزیابی‌های سریع باعث می‌شود تا اعضای جلسه با فراغت خاطر به اظهارنظر بپردازند و محیطی مساعد برای خلاقیت ایجاد گردد. نكته دیگری كه در مؤثر بودن تحرك مغزی قابل ذكر است فی‌البداهه بودن نظرات است.

تكنیك خلاقیت شش كلاه تفكر
ادوارد دوبونو پدر تفكر خلاق در كتاب «شش كلاه تفكر» یك روش خلاقانه ارائه می‌كند و از طریق آن می‌كوشد نشست افراد به دور یكدیگر را به اقدامی ثمربخش و كارا تبدیل كند. «دوبونو» سعی می‌كند به كسانی كه به دور هم جمع می‌شوند، بیاموزد كه به تفكر خود نظم دهند و آنگاه در این میان به راه‌های خلاقانه بیاندیشند و با یك هماهنگی مدبرانه نتایج را طبقه بندی و اولویت بندی كرده و در تصمیم گیری‌ها از آن استفاده كنند. اگر شما می‌خواهید با تكنیك شش كلاه تفكر در جلسات قدم بگذارید، بهتر است این مقاله را بخوانید و آنگاه عمل كنید. تصور كنید به یك جلسه قدم گذاشته‌اید و شما مسئول نظم‌دهی، هدایت و نتیجه گیری از آن جلسه هستید. در اینجا كلاه آبی را بر سر شما خواهند گذاشت، زیرا هنگامی كه كسی كلاه آبی را بر سر می‌گذارد باید به موارد زیر دقت كند:

رنگ آبی نماد آسمان آبی رنگ است كه چتر آن بر همه جا گسترده شده است و كسی كه كلاه آبی بر سر خود می‌گذارد باید بتواند افكار جاری در محیط جلسه را در ذهن خود به جریان درآورد و نظم و تمركز دهد.

كلاه آبی همچون یك نرم افزار است كه تلاش می‌كند به تفكر كردن جمع، جهت دهد و یا برنامه‌ای مشخص آن را به سرانجام برساند و گویی همچون یك كارگردان تفكر ما را هدایت می‌كند.

با كلاه آبی اولویت‌ها و محدودیت‌ها تعیین می‌شود. اكنون بر روی صندلی خود بنشینید و موضوع و یا مشكل مورد بحث را بر روی تخته سیاه بنویسید. در نخستین اقدام و با هدایت شما همه اعضا باید كلاه سفید را بر سر بگذارند و در مورد موضوع بیان شده بیاندیشند.

هنگامی كه كلاه سفید را بر سر می‌گذارید، نباید به چیزهایی كه شامل الهامات، قضاوت‌های متكی به تجارب گذشته، عواطف، احساسات و عقاید است توجه كنید و تنها باید همچون یك رایانه، فقط اطلاعات ارائه كنید. حال شما باید اطلاعات به دست آمده از حاضرین در جلسه كه به واسطه تفكر با كلاه سفید ارائه شده است را جمع‌بندی كنید و اعضای جلسه را وارد مرحله بعد كنید تا با گذاشتن كلاه قرمز بر سر، شروع به تفكر كنند.

هنگامی كه حاضرین می‌خواهند با كلاه قرمز در مورد موضوع مورد نظر تفكر كنند باید به نكات زیر توجه كنند: اجازه دهید احساسات و عواطف بر وجود شما حاكم شده و به زبان درآیند و هر كسی می‌تواند از الهامات و دریافت‌های ناگهانی خویش سخن گوید و دیگر نیازی به استدلال نیست. اگر به احساسات اجازه بروز ندهیم بدون شك ناخواسته و بدون دقت نظر، در تصمیم گیری‌ها وارد شده و چه بسا سبب بروز مشكلاتی برای ما شوند.

پس از این كه تمام نظرات اعضای جلسه ارائه شد، شما اقدام به جمع‌بندی تراوشات فكری حاضران كرده و آن گاه به مرحله بعد قدم بگذارید و اجازه دهید حاضران كلاه سیاه را بر سر بگذارند. با گذاشتن این كلاه بر سر نباید احساسات منفی بدون منطق بیان شوند بلكه فرد باید دیدگاه‌های منفی خود را در خصوص مشكل یا موضوع مورد بحث به صورت منطقی بیان كند. بدون شك اگر از این كلاه به خوبی استفاده شود، می‌تواند ما را از مخاطراتی كه در آینده از چشمان ما دور می‌ماند آگاه كند. تفكر منفی به گفته «دوبونو» جذاب است، زیرا دستاوردهای آن را می‌توان به فوریت مشاهده كرد. اثبات خطای دیگران برای ما رضایت در پی دارد و حمله كردن به یك دیدگاه در ما احساس برتری می‌بخشد و برعكس ستودن یك نظر سبب می‌شود در خود احساس كنیم با فرد برتری روبرو شده‌ایم. نتایج بحث‌های ارائه شده توسط شما جمع‌بندی شده و در نهایت ثبت شود و آنگاه بار دیگر اجازه دهید حاضران كلاه زرد را بر سر خود بگذارند و شروع به تفكر كنند. زرد نماد آفتاب است و آفتاب شروعی برای سازندگی، شادابی و خوش بینی است. گویی هرجا سراغ از خورشید گرفته می‌شود گرمی زندگی و زایشی دیگر در میان است و تفكر مثبت باید به همراه كنجكاوی و شادمانی و سرور و تلاش برای درست شدن كارها باشد. فرد با گذاشتن كلاه زرد تلاش می‌كند به نكات ارزشمند و مثبت موضوع بنگرد. اصولاً افكار سازنده به سوی مثبت گرایی تمایل دارند. یكی از تمریناتی كه فرد با كلاه زرد می‌تواند انجام دهد بهره گیری از تجربیات ارزشمند گذشته است. كلاه زرد در ابتدا در صدد كشف فواید موجود در موضوع مورد بحث است و هر آنچه می‌كاود، بیان می‌دارد.

اكنون بار دیگر به جمع‌بندی نظرات به دست آمده بر اثر كلاه زرد بپردازید. اكنون حاضران باید كلاه سبز را بر سر بگذارند. كلاه سبز، كلاه خلاقیت است هنگامی كه افراد كلاه سبز را بر سر می‌گذارند، باید به راه‌های نو بیاندیشند كه می‌تواند در آن موضوع مورد نظر اثرگذار بوده و به تصمیم‌گیری‌های خلاقانه منجر شود. هنگامی كه حاضران كلاه سبز را بر سر می‌گذارند، فرصتی می‌یابند كه به جست و جوی چیزهای كشف نشده هدایت كنند. حال فرصتی به حاضران دهید تا ایده‌های نو ارائه كنند و آنگاه به ثبت این ایده‌ها پرداخته و به جمع‌بندی نظرات بپردازید. بدون شك برای خلاقانه اندیشیدن باید فرهنگ خلاقیت را بر فضای جلسه حاكم كنید. اكنون شما باید تلاش كنید كه با كلاه آبی كه بر سر گذاشته‌اید به ارزیابی نتایج پرداخته و به یك جمع‌بندی مناسب برسید و در نهایت در جهت حل مشكل یا پیگیری مورد نظر تصمیم نهایی را بگیرید. بدون شك هر یك از اعضا می‌توانند كلاه آبی را به امانت گرفته و با آن به تفكر بپردازند و در اتخاذ تصمیمات به شما كمك كنند. در پایان شما درمی‌یابید هنگامی كه جلسه را این گونه مدیریت می‌كنید، دیگر تنها شاهد آن نخواهید بود كه یك فرد تنها با كلاه سیاه به جلسه قدم بگذارد و یا فرد دیگری تنها با كلاه قرمز تفكر كند؛ بلكه همه مجبورند با شش كلاه مذكور تفكر كنند و اندیشه‌های ذهن خود را ارائه كنند.


گردش تخیلی
در سال ۱۹۶۱ روانشناسی به نام گوردون نتایج پژوهش‌های ده ساله خود را در مورد افراد خلاق منتشر نمود و ضمن آن اعلام داشت كه ذهن آدمی به هنگام ابراز خلاقیت و ابتكار در یك حالت خاص روانی است كه اگر بتوانیم آن حالت را ایجاد نماییم خلاقیت امكان وجود می‌یابد. او در گروه‌های ایجاد خلاقیت اعضای گروه را از طریق بكارگیری یك جریان تمثیلی و استعاره‌ای به گردشی تخیلی ترغیب می‌نمود و در این حالت ایده‌ها و نظرات بدیعی را كشف می‌كرد. ذهن افراد در این گردش خیالی با دستاویز استعاره‌ها به نكاتی نو كه هدف جلسه خلاقیت بود می‌رسید و روابط تازه‌ای را بین پدیده‌ها پیدا می‌كرد. آنان پدیده‌هایی را كه چندان تجانسی با هم نداشتند تلفیق و تركیب می‌كردند و به ایده‌های جدیدی دست می‌یافتند. در جلسات خلاقیت به كمك استعاره و تخیل كار تلفیق و تركیب در ذهن افراد انجام می‌گرفت و از این رو روش گوردون را شیوه تلفیق نامتجانس‌ها نیز نامیده‌اند.
تهییج ذهنی یا تكنیك گوردون روشی است بسیار مناسب جهت یافتن راه حل‌های جدید برای مسئله و نیز برای اكتشافات علمی و فنی. این روش فرآیندی خاص و منحصر به فرد و در عین حال مؤثر دارد. واژه Synectics یك واژه یونانی بوده و مفهوم آن پیوند اجزای متفاوت و ظاهراً بی ارتباط به یكدیگر است. فرایند بكارگیری این رویكرد عبارت است از:

شناسایی و تجزیه و تحلیل مشكل به منظور رسیدن به ماهیت و جوهره آن

كشف راه حل‌هایی برای آن جوهره از طریق دیدگاه غیر مرتبط با موضوع

تلاش برای تبدیل راه حل‌های به دست آمده به راه حل نهایی.


در جلساتی كه از این روش استفاده می‌شود فقط رهبر گروه از اصل موضوع اطلاع دارد و موضوعی كه مطرح می‌شود دقیقاً اصل موضوع نیست بلكه موضوعی نزدیك به آن است.

تفكر موازی
واضع این شیوه ادوارد دو بونو روش معمول تفكر را همانند حفر گودالی توصیف می‌كند كه با افزایش اطلاعات فرد همان گودال را عمیق تر می‌سازد و از دیدن جاهای دیگر برای حفر كردن بازمی‌ماند در حالی كه تفكر موازی نگاه فرد را به نقاط جدید معطوف می‌سازد و اطلاعات و تجربه‌های جدید صرفاً به اندیشه‌های قبلی افزوده نمی‌شود، بلكه آنها را تغییر داده و الگو و ساختار جدیدی را ایجاد می‌كند. یكی از راه‌های تحقق تفكر موازی، ایجاد یك اندیشه واسطه غیرممكن است. این اندیشه موجب طیران فكر و ذهن شده و با تعدیل آن می‌توان به اندیشه نو و عملی دست یافت. راه دیگر در تفكر موازی پیوند تصادفی است. فرض كنید كتاب فرهنگ لغت را می‌گشایید و لغاتی را می‌خوانید و می‌كوشید تا آن را با موضوع مورد نظر پیوند داده و به نتیجه‌ای برسید. در این كار شما از روش پیوند تصادفی استفاده كرده‌اید.
9-5- ارتباط اجباری
یكی دیگر از شیوه‌های آشكار ساختن خلاقیت‌ها و ظاهر ساختن توانایی آفرینندگی موجود در افراد، شیوه ارتباط اجباری است. در این شیوه همان طور كه از نام آن استفاده می‌شود باید بین دو گروه از پدیده‌ها، ارتباطی اجباری ایجاد كرد.



نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 7 فروردین 1391  | 12:13 PM | نویسنده : قاسمعلی
تحقیقات و تجربه نشان می دهد گروه ها معمولا راه حلهای بهتری ارائه می کنند تا افراد برای خلق راه کارهای خلاق ، تاکید بر تکنیکهای گروهی امری منطقی است .
سیستمهای پشتیبانی تصمیم گروهی ، سیستمهای نرم افزاری یا سخت افزاری هستند که گروه را در تصمیم گیریهای بهتر کمک می کنند . برای مثال، تکنیکهای توفان فکری و گروه اسمی را می توان به وسیله ویژگیهای سخت افزاری نظیر پرده های نمایش ویدیویی و ترمینالهای کامپیوتری انفرادی و اشتراکی بهبود بخشید که نظریات فردی را برای مشاهده کلیه شرکت کنندگان نمایش می دهند و امتیاز بندی می کند . سیستمهای یادگیری وبلسون از مینیاپولی مینسوتا ، بسته نرم افزاری پیشرفته ای را برای رای گیری درباره موضوعات گردآوری شده از طریق توفان فکری ، عرضه کرده است . شرکت کنندگان می توانند وضعیت هر موضوعی را به سرعت از طریق نمودارهای ستونی و دیگر نمایشهای گرافیکی یاد بگیرند . این دانشگاه دارای دو اتاق "توفان فکری الکترونیکی" است که هر یک از آنها دارای پرده های دیواری کامپیوتری وترمینالهای کامپیوتری انفرادی و اشتراکی است . شرکت کنندگان در جلسات توفان فکری می توانند اینده ها را بدون مشخص کردن منبع آن ، وارد سیستم نموده تا دیگران در آن سهیم شوند . از نرم افزار پیچیده برای ثبت ایده ها ، رای گیری و … بر روی پرده های بزرگ نمایش ویدیویی جهت مشاهده همه شرکت کنندگان ، استفاده می شود . در این مبحث :
1- مزایا و معایب تصمیم گیری گروهی بحث خواهیم کرد
2- تکنیکهای اصلی گروهی برای خلق راه‌کارها مرور خواهیم نمود .
- این تکنیک‌ها عبارتند از :
· توفان فکری
· دوایر خلاقیت
· تکنیک گشت و گذار
- سیستمهای پشتیبانی تصمیم گیری گروهی
· شکوفه نیلوفر آبی ،
· تحلیل ساخت شناسی واژگان ،
· تکنیک گروه اسمی ،
· داستان نویسی برروی تابلوی دیواری
معایب تصمیم گیری گروهی :
1- در گروه های تعاملی فشارهایی برای سازگاری وجود دارد .
2- ممکن است یک فرد بر گروه تعاملی استیلا پیدا کند .
3- تصمیم گیری گروهی معمولا زمان بیشتری نسبت به تصمیم گیری فردی نیاز دارد .
4- گر چه گروه ها معمولا تصمیمهای بهتری نسبت به افراد متوسط اتخاذ می کنند ، اما بندرت بهتر از افراد برتر ، تصمیم گیری می کنند .
5- صرف زمان بیش از حد برای دستیابی به یک توافق گروهی ممکن است مزایای یک تصمیم خوب را منتفی کند .
6- گروه ها گاهی تصمیم گیرهایی مخاطره آمیزتر از آنچه که باید بعمل می آورند .
- توفان فکری :
توفان فکری مؤثرترین و احتمالا متداولترین فرآیند گروهی است . به این دلیل نام آن را یورش یا توفان فکری گذارده اند که مغز و فکر شرکت کنندگان "توفانی" را در مسئله ایجاد می کند .
هنگامی که اعضای گروه درباره مسئله فکر می کنند راه حلهای گوناگون به صورت خود به خود و بطور شفاهی مطرح می شود.
سرپرست گروه هر اندیشه و فکری را می پذیرد و آن را برای مشاهده دیگران روی تابلو می نویسد . ایده های خام و نسنجیده مورد تشویق قرار می گیرد . در ابتدا کمیت مطرح است ، نه کیفیت .
در جلسه اولیه هیچگونه بحث یا انتقادی صورت نمی گیرد . در نشستهای بعدی همین گروه ، نظریه های مورد ارزیابی قرار میگیرد .
اعضای گروه :
فرآیند توفان فکری با یک گروه 6 تا 12 نفره ، یک سرپرست یا هماهنگ کننده ، یک منشی سرو کار دارد و همه آنها در خلق نامحدود ایده ها درباره موضوعی معین دخیل هستند .

مراحل توفان فکری :
1. گروهی مرکب از 6 تا 12 نفر ، یک رهبر و یک منشی ، انتخاب کنید .
2. سرپرست یا رهبر مسئله را برای گروه ، ترجیحا قبل از تشکیل جلسه توفان فکری ، تعریف می کند .
3. گروه بصورت تعاملی و با رعایت چهار قانون توفان فکری به شرح زیر ، راه حلهای خود را برای مسئله پیشنهاد میکند :
الف - هیچ قضاوتی درباره هیچ پیشنهادی انجام نمی شود .
ب – کلیه نظرات حتی نظرات پوچ و غیر عملی ، مورد استقبال قرار می گیرند
ج – کمیت ایده ها هدف اصلی است زیرا به کیفیت می انجامد .
د – ایده ها را می توان ترکیب ، اصلاح و انتخاب نمود .
4. بعد از 25 تا 35 دقیقه ، گروه استراحتی می کند و سپس بر می گردد و ایده ها را نقد می کند .
انواع مختلف تکنیک توفان فکری :
نگارش فکری
سبد نگارش فکری
تجسم سازی خلاق
جهش های خلاق
دوایر خلاقیت

نگارش فکری :
خلاصه مراحل :
1. مسئله مشخص می شود .
2. شرکت کنندگان درحالی دورهم نشسته اند.نظرات خودرابرای حل مسئله روی کاغذمی نویسند .
3. بعد از مدت زمانی معین ، شرکت کنندگان یکی بعد از دیگری نظرات خود را بهشخص کنار دست خود در دایره ارائه می کنند .
4. شخصی که نظرات به دست او می رسد روی آن کار می کند و راه حلهای جدیدی را پرورش می دهند و آنها را روی همان کاغذ نوشته به شخص بعدی می سپرد .
5. سه دور یا بیشتر این ماجرا تکرار می شود .
6. نظرات با صدای بلند خوانده می شود ، روی وایت برد نوشته می شود ، یا به هر روش دیگری مورد بحث و ارزیابی قرار می گیرد .
سبد نگارش فکری :
یک گروه شش تا هشت نفره کـه به دور میزی نـشسته اند نظرات خود را درباره مسئله ای معین روی کاغذ می نویسند به محـض اینکـه شرکت کننـده ای چـهار ایـده نـوشـت می تواند کـاغذ خـود را در وسط میـز بـگذارد ، امـا افـراد می توانند به نگارش ایده های خود ادامه دهند . هنگامی که شرکت کنندگان تمامی نظرات خود را نوشتند ، با کاغذهایی که افراد دیگر روی میز گذاشته اند مبادله می کنند و نظرات جدیدی را با استفاده از آن نظرات خلق می کنند .

مراحل سبد نگارش فکری :
1. مسئله مشخص می شود .
2. یک گروه 6 تا 8 نفره که به دور میزی نشسته اند راه حلهای خود را برای حل مسئله روی تکه ای کاغذ می نویسند .
3. بعد از نوشتن حداقل چهار ایده ، هر شخص تکه کاغذ خود را در وسط میز قرار می دهد .
4. هنگامی که نوشتن نظرات به پایان رسید می توانند یکی از برگه های روی میز را برداشته و با بررسی آن نظرات ، ایده های جدیدی خلق کنند.
5. در نهایت ، همه شرکت کنندگان باید تکه کاغذ خود را با یکی از کاغذهای وسط میز مبادله کنند .

مراحل نگارش فکری :
1. مسئله مشخص می شود .
2. شش نفر که دور هم نشسته اند ظرف مدت زمان معینی سه ایده در سه ستون می نویسند .
3. آنها سپس ایده های خود را به شخص بعدی کنار دستشان می دهند .
4. آن شخص راه حلهای پیشنهادی شخص قبلی خود را بررسی و راه حلهای جدیدی ارائه می کند . وی راه حلیهای خود را در زیر راه حلهای شخص قبلی می نویسد .
5. این فرایند آن قدر تکرار می گردد تا هر کسی روی افکار اصلی هر شخص دیگر اظهار نظر کرده باشد .
6. سرانجام ، نتایج مورد بحث و ارزیابی قرار می گیرد .

تجسم سازی خلاق :
از این تکنیک اغلب در برنامه هـای خلاقیت و نو آوری استفاده می شود . اساس آن را این فرضیه تشکیل می دهد که توسعه مهارتهای تجـسم سـازی ، خلاقیت را بهبود می بخشد . تعداد اعضای گروه بهتر است بین شش تا هشت نفر باشد .

جهش های خلاق :
تصویر سازی خلاق یکی از چهار تکنیکی است که در مجموع به عنوان جهش خلاق ، شناخته شده است . چهار روش اصلی وجود دارد که یک شرکت یا گروه می تواند انجام جهش های خلاق را به خود آموزش دهد:
1. ارائه توصیفی درباره آنچه که از شرکت می خواهد تا در آینده شبیه به ان باشد .
2. ارائه توصیفی از رقیب آرمانی در آینده .
3. تجسم محصولات آرمانی اینده – محصولاتی که می توان در صورت نبود موانع فنی یا مالی ، انها را خلق کرد .
4. تعیین اطلاعاتی که شرکت بدان نیاز دارد .
محدودیتهای شرح داده شده در قسمت مربوط به تصویر سازی خلاق در اینجا نیز مصداق دارد .
هماهنگ کننده باید از مهارت کافی در رها سازی ذهن تصویر گران در یک شرایط گروهی ، برخوردار باشد .

دوایر خلاقیت :
دوایر خلاقیت گروه های کوچک از کارگران هستند که برای حل مسائل کیفی مرتبط با زمینه های کاری خاص خودشان ، گرد هم می آیند .

مسائل مربوط به اجرای TQM :

- کجای سیستم کمبود دارد؟ (مسئله کلی)
- چه نقصی در روش اجرای TQM وجود دارد؟
- چه مشکلاتی شما و همکارانتان در اجرای TQM دارید؟
- چه موانع، تاخیرها و شکستهایی را در اجرای TQM تجربه کرده اید؟
- هر یک از اشکالات ، شکستها ، ضایعات ، عیوب یا سوء استفاده ها را در رابطه با اجرای TQM برروی یک برگه کاغذ جداگانه بنویسید .

چگونه TQM را به اجرا در آوریم ؟ (مسئله کلی)
- راه های درمان جنبه جسورانه مسائل هستند .
- بهترین توصیه های خود را برای از بین بردن یا کاهش مشکلاتی که به تازگی شناسایی کرده اید ، ارائه کنید .
- چه خط مشی ها ، رویکردها یا رویه های متفاوتی را به کار برده اید (یا شاهد کاربرد آنها بوده اید) که نتیجه خوبی داده است ؟
- اگر کنترل کامل در اختیار شما بود چه تغییراتی را برای بهتر کردن وضعیت ، ایجاد می کردید؟
- اولین ایده و افکار جدیدی را که به ذهنتان می رسد روی برگه کاغذ بنویسید
- منتظر راه حل بهینه نمایید .
- هرگوه راه درمان را برای اجرای TQM برروی برگه جداگانه یادداشت کنید .
فرآیندهای گروهی برای خلق راه کارهای خلاق :
1- توفان فکری
2- تکنیک گشت و گذار
3- شکوفه نیلوفر آبی
4- داستان نویسی برروی تابلوی دیواری
مزایای تصمیم گیری گروهی :
1. گروه می تواند راه حل بهتری نسبت به فرد ارائه کند
2.افراد اگر خود در آن تصمیم گیری نقش داشته باشند راحتر آن را می پذیرند .
3. مشارکت گروهی به درک بهتر تصمیم می انجامد .
4. کار گروهی به تلاش گسترده تر در امر جست و جو و پژوهش ، کمک می کند .
5. میل به مخاطره پذیری متعادل می شود .
6. در کار گروهی معمولا قضاوت جمعی بهتری وجود دارد .
تکنیک دلفی :
فرآیند سنتی دلفی را که در پیش بینی سناریوها بکار می رود می توان به همان روش توفان فکری انفرادی، برای خلق راه‌کارهای محتلف، مورد استفاده قرار داد . در فرآ ‎ یند دلفی، پرسشنامه ای براسـاس برداشتـهایی از یـک موقعیت ، بـرای کارشـناسـان مربـوط ارسـال می شـود . پاسـخهای یکـایک ایـن کارشناسان جمـع آوری و خلاصه می شود
و خلاصه پاسخها همراه با رهنمودهایی برای اصلاح پاسخها در صورت لزوم ، یه هر یک از کارشناسان ارجاع داده می شود .
این فـرآیند تا چنـد بار تکرار می شود تا یک اتفاق نظر کلی حاصل گردد .
تکنیک دلفی روشی عالی برای جمـع آوری ایـده ها از کـارشناسان در مناطق مختلف جغرافیایی است .
ایده ها براساس شایسـتگی و نه بـراساس منابع انها ، مورد قضاوت و ارزیابی قرار می گیرند .

مراحل روش دلفی :
1. پیش بینی کنندگان پرسشنامه ای را براساس برداشتهای خودشان از موقعیت تهیه می کنند .
2. پرسشنامه ها برای گروهی از کارشناسان ارسال می شود و آنان به پرسشها پاسخ می دهند .
3. یکایک پرسشنامه های تکمیل شده جمع آوری و خلاصه می شود .
4. خلاصه پاسخها برای واکنش پاسخ دهندگان ، به آنان برگردانده می شود .
5. این فرآیند تا زمان دستیابی به یک اتفاق نظر عمومی ادامه می یابد .

- تکنیک گشت و گذار :
تکنیک گشت و گذار به ویژه هنگامی مفید است که گروه حتی بعد از استفاده از دیگر فرایندهای خلاق مانند توفان فکری یا داستان نویسی دیواری ، نتوانسته است به راه حلی دست یابد .
از این تکنیک می توان یا برای مسائلی که تعریف محدودی از آنها ارائه شده و یا برای مسائل پیچیده استفاده کرد .
در فرایند سیر و سیاحت و گشت و گذار ، چهار مرحله اصلی وجود دارد :
1- خود گشت و گذار .
2- ترسیم قیاس بین مسئله و رویدادها در گشت و گذار .
3- تجزیه و تحلیل این قیاسها برای مشاهده اینکه چه برداشتها یا راه حلیهای خلاقی می تواند صورت پذیرد .
4- سهیم شدن در تجارب گروه .

1. گشت و گذار :
رهبر یا ســرپرست بــه هر یـک از اعضای گروه آموزش می دهـد تا یک گشت و گذار ذهـنی در یک مکان فیزیکی که هیچ رابطه ای با مسئله مورد بررسی ندارد به عمل آورند . معمولا وی از اعضا می خواهد چشمانشـان را ببنـدند و از قوه تخـیل خود برای این سفر که ممکن است به یک موزه ، جنگل ، شهر یا هر نوع مکان دیگری ، چه واقعی و چه خیالی باشد ، استفاده کنند .
2. قیـاس بـه عـمل آوردن :
پس از اتمـام زمـان گـشت و گذار ، سرپرست گروه از اعـضا می خواهد با صرف 10 تا 15 دقیقه ، بین مشاهدات خود در طی سفر و مسئله مطرح شده ، قیاس بعمل آورند .
3. ارزیابی و شناخت :
اکنون رهبر از شرکت کنـندگان مـی خواهد که مشخص سازند روابط تعیین شده برحسـب مسئله در مرحله دوم واقعا چه معنایی دارد .
4. سهیم شـدن در تجارب :
از شرکت کنندگان خواسته می شود در سـیر و سـیاحتها ، قیاسها ، ادراکها و شـناختها و راه حلهای خود با گروه سهیم شوند . همانند توفان فکری ، اعضا می توانند درباره ایده های دیگران غور و اظهار نظر کنند .
خلاصه مراحل
1. رهبر یا سرپرسـت گروه بـه شـرکت کنندگان آمورش می دهد گشت و گذاری را در یک مکان فیزیـکی که سـرو کاری با مسئله در دست بررسی ندارد در ذهن خود تجسم سازند .
2. شرکت کنندگان بین مشاهدات خـود و مسئله مورد نظر ، قیاسـهایی به عمل می آورند .
3. سرپرست از شرکت کنندگان می خواهد مشـخص سازند قیاـسهایی که در گام دوم به عمل آورده اند چه راه حلهایی را برای حل این مسئله مطرح می سازند .
4. شرکت کنندگان در تجارب و راه حلهای یکدیگر سهیم هستند .
روش گالری :
این روش ، تکنیک دیگری است که در مؤسسه Battelle در فرانکفورت آلمان ظهور یافت . در این روش به جای ایده هایی که تغییر موقعیت می دهند ، آفرینندگان ایده ها تغییر موقعیت می دهند .
ایده ها روی فلیپ چارتها یا روی وایت برد نوشته می شود . بعد از حدود نیم ساعت اعضای گروه در گالریهای یکدیگر سیر و یادداشت برداری می کنند . برای تماشا و یادداشت برداری در هر گالری پنج دقیقه به انها فرصت داده می شود . آنگاه شرکت کنندگان به حوزه های کاری خود بر می گردند و ایده های یادداشت شده را به لیست ایده های خود اضافه می کنند . ایده ها را بعدا می توان خلاصه کرد .
گونه دیگری از این تکنیک ، معروف به ( گاری ایده ) به اعضا اجازه می دهد به اختیار خود گالریها را یکی بعد از دیگری طی کنند و ایده های خود را به ایده های نمایش داده شده اضافه کنند .
تکنیک گوردون / لیتل :
رهبر یا هماهنگ کننده مسئله را برای شرکت کنندگان شرح می دهد تا به تدریج از میزان انتزاعی بودن آن بکاهد . راه حلها در هر سطحی ارائه می شوند . هر قدر که توضیحات عینی تر و از میزان انتزاعی بودن آن بیشتر کاسته می شود ، راه حلهای معین تر ولی نه الزاما بهتری ، ظاهر می شود .
این تکنیک به یک رهبر قوی و انعطاف پذیری نیاز دارد که می تواند اعضای گروه را به وسعت نظر و گسترش دادن حوزه دید و چشم انداز ، تشویق کند .
تابلوی ایده ها :
تابلوی ایده ها یک تمیرین مستمر حل مسئله است که در آن ، مسئله ای روی یک تابلو یا دیوار نمایش داده می شود و اعضای گروه می توانند افکار خود را که قبلا بر روی کارتهای یادداشت نوشته شده ، به آن اضافه کنند .اگر مسئله بیش از حد بغرنج و غامض نباشد این روش ، مکانیزم مفیدی است . مزیت مهم آن این است که همه افراد را دخیل می کند و احساس مالکیت و علاقه اختصاصی نسبت به راه حلهایی که ظاهر می شود در افراد به وجود می آید .
محرکهای ایده ها :
حامیان یا محرکهای ایده بی نهایت برای خلق ایده ها مفید هستند . موضوعی ملموس و عینی را که به نحوی با مسئله مرتبط است به شرکت کنندگان بدهید . برای مثال ، هنگامی که استیو کانج ، مشاور توسعه محصول ، برای کمک به حل کنندگان مسئله برای اختراع چاشنی جدید Life Saver به خدمت گرفته شد فهرستی از 75 نوع چاشنی بستنی Baskin – Robbeins ، نمونه هایی از میوه های ناآشنا (کیوی ، کمکو آت) و نمونه هایی از عطرها را در اختیار آنان گذاشت .
کمیته نوآوری :
در این تکنیک ، مدیران ، نمایندگان فنی و دیگر کارکنان به طور دوره ای برای حل مسائل تشکیل جلسه می دهند . کارکنان با ارائه پیشنهادهای خود ، برای شغل هماهنگ کننده با یکدگیر به رقابت می پردازند .
گروه های نوآوری درون شرکتی :
در گروه نوآوری درون شرکتی ، مسئولان اجرایی ارشد از شرکتهای مختلف به رهبری یک مشاور نوآوری، تشکیل جلسه می دهند تا مسائل شرکت را به روشها ابتکاری حل و فصل کنند . دیگر فعالیتهای گروه شامل سمینارها ، سفرهای کوتاه مطالعاتی به سازمانها ، و پیش بینی روندها در عوامل مهم محیطی می گردد . چنین گروههایی در اروپا به ویژه نروژ و دانمارک بسیار متداول هستند و در ایالات متحده نیز به تدریج رواج می یابند .
لانه شیر :
" لانه شیر" عبارت است از یک جلسه گروهی حل مسئله بره ها در مقابل شیرها . در ابتدای جلسه معمولی یک بخش ، یا جلسه بین بخشها ، یک گروه کار که برای طرح مسئله ای تعیین شد ( بره ها ) ، بحث و مناظره خود را با دیگر اعضای گروه ( شیرها ) انجام می دهد .
تکنیک شکوفه نیلوفر آبی ، (یا روش MY ماتسومورا یا سوا):
یا سوا ماتسومورا ، رئیس بخش تحقیقات مدیریت Clover در چیباسیتی ژاپن ، این تکنیک را طراحی کرد . فرایند آن به صورت زیر است :
1- یک موضوع اصلی ، ایده ، مسئله ، موضوع و غیره در مرکز نمودار شکوفه نیلوفر آبی MY نوشته می شود .
2- سپس از شرکت کنندگان خواسته می شود به ایده ها یا کاربردها یا راه حلها و موضوعات مرتبط ، فکر کنند . سپس این ایده ها در داخل دایره هایی واقع در مرکز نمودار و اطراف موضوعات اصلی ثبت میشود .
3- آنگاه این ایده ها مبنای خلق نمودارهای نیلوفر آبی اضافی را به وجود می آورد . برای مثال ، A مجموعه ای از هشت خانه را در اطراف خود خواهد داشت . همینطور B ، C و …
این روش در فرهنگ ژاپنی ها به ویژه هنگامی که برای خق کاربردهای جدید فن آوریها یا محصولات موجود به کار می رود بسیار خوب عمل می کند .
خلاصه مراحل :
1- یک ایده ، مسئله ، یا موضوع اصلی در مرکز نمودار شکوفه نیلوفر آبی MY نوشته میشود .
2- شرکت کنندگان درباره ایده ها ، موضوعات ، راه حلها ، کاربردها ، و … مربوط از طریق توفان فکری عملی میکنند . ایده هایشان در داخل هشت دایره اطراف ، نوشته می شود .
3- هر یک از این هشت ایده ، مرکز شکوفه نیلوفر آبی جدیدی را تشکیل می دهند .
4- شرکت کنندگان ایده ها ، موضوعات ، راه حلها ، کاربردها و … مرتبط با هر یک از این هشت نمودار را از طریق توفان فکری مورد رسیدگی قرار می دهند .
5- تکرار بیشتر باعث تضمین بیشتر می گردد .
6- ایده های به دست آمده مورد بحث وارزیابی قرار می گیرند .
تحلیل ساخت شناسی واژگان :
خلاصه مراحل :
1- محصول یا خدمتی که قرار است اصلاح شود ، انتخاب می شود .
2- یک ماتریس دو یا سه بعدی با یک محور متشکل از ویژگی ها یا مشخصات محصول یا خدمت ، و محور دیگری متشکل از واژه هایی نظیر افعال ، صفات ، یا قیود ترسیم می شود .محورسوم شامل واژه های اضافی تغییر ، ویژگی ها یا سایر فاعل های مربوطه است .
3- واژه های تغییر در مورد ویژگیها به کار گرفته می شوند .
4- نتایج مورد بررسی و ارزیابی قرار می گیرد .

روش NHK :
خلاصه مراحل :
1- درپاسخ به صورت مسئله ، شرکت کنندگان پنج ایده را روی کارتهای جداگانه می نویسند .
2- شرکت کنندگان در گروه های پنج نفره تشکیل جلسه می دهند . هر شخص ایده های خود ر برای اعضای دیگر گروه شرح می دهد . اعضای دیگر گروه هر گونه ایده های جدیدی را که به ذهنشان برسد روی کارتهای جداگانه می نویسند .
3- کارتها جمع آوری و براساس موضوع به گروههای مختلف دسته بندی می شود .
4- گروه های جدیدی مرکب از دو یا سه نفر تشکیل می شود . هر گروه یک یا چند گروه از کارتهای دسته بندی شده را بر می دارد و از طریق توفان فکری ، ایده های جدیدی را در ارتباط با ایده های درج شده بر روی کارتها خلق می کند . این کار تا نیم ساعت به طول می انجامد . ایده های جدید نیز بر روی کارتها نوشته می شوند .
5- در پایان این جلسه ، هر گروه کارتهای خود را براساس موضوع سازماندهی و ایده ها را به بقیه اعضای گروه اعلام می کند . همه ایده ها توسط سرپرست یا دبیر گروه روی یک صفحه بزرگ نوشته می شود .
6- شرکت کنندگان به گروه های ده نفره تقسیم می شوند و کلیه ایده ها را ، یک به یک از طریق توفان فکری مورد بررسی قرار می دهند .

تصمیم گیری گروهی NGT*/multivoting
:
تکنیک گروه اسمی :
تکنیک گروه اسمی ( NGT ) فرایند گروهی کوچک سازمان یافته ای برای خلق ایده ها است از این تکنیک می توان برای از بین بردن تاثیر و نفوذ یک شخص مقتدر ، بر نتایج فرایند خلق ایده گروه ( خواه منشا این تاثیر یک مقام رسمی باشد و خواه یک شخص ) استفاده کرد .
تکنیک NGT همانند روش توفان فکری از یک گروه شش تا 12 نفره استفاده می کند . رهبر گروه نقش دبیر جلسه را نیز ایفا می کند وپاسخهای گروه را در زمان مناسب بر روی یک صفحه مناسب که برای همه شرکت کنندگان قابل مشاهده باشد ، ثبت می کند .
فرایند تصمیم گیری با استفاده از تکنیک گروه اسمی از چهار مرحله متمایز تشکیل می شود که می توان بسته به موقعیتهای مختلف ، تغییراتی را در آن به وجود آورد ، چنانکه در پاراگراف های زیر اشاره شده است .
گام اول : خلق ایده ها
رهبر یا سرپرست گروه مسئله ، سوال انگیزشی ، یا دیگر موضوع کانونی را برای شرکت کنندگان مطرح می کند و آن را روی وایت برد یا دیگر سطوح نوشتاری می نویسد .
گام دوم : ثبت ایده ها
در گام دوم ، ایده های خلق شده در نخستین گام به روش نگارش ایده ها ، روی تخته نوشته می شوند . این فرایند آنقدر ادامه می یابد تا همه شرکت کنندگان لیست خود را تکمیل کنند وهمه ایده ها روی تخته ثبت شده باشد . همچنین اطمینان حاصل می شود که هیچ ایده ای نادیده نگرفته شده است .
هر ایده ای در لیست تهیه شده در دومین گام به ترتیبی که نوشته شده است مورد بحث قرار می گیرد .
گام سوم : رای گیری درباره ایده ها
یک گروه اسمی اغلب اوقات فهرستی از 20 تا 100 ایده یا حتی بیشتر را تهیه می کند . این لیست باید به نحوی خلاصه شده و براساس تصمیم گروه ، به انتخاب بهترین راه کار بینجامد . چندین روش در این مرحله وجود دارد که همگی براساس اصل رای گیری مخفی به اجرا در می آیند : رایج ترین شیوه رای گیری این است که رهبر ا یکایک اعضا بخواهد پنج ایده را که به نظر آنها بهترین می باشند بر روی کارت 5 × 3 بنویسند و سپس برای جدول بندی و اعلام امتیازها به رهبر ارائه کنند . به طور معمول پنج تا ده راه کار که براساس رای مخفی به عنوان بهترین تعیین می شوند بار دیگر رای گیری و از بین آنها یک ، دو ، یا سه راه کار به عنوان بهترین برگزیده می شود .

مشاهدات به عمل آمده بر روی این تکنیک ثابت شده است که تکنیک گروه اسمی روش موثری برای پیشگیری از نفوذ و تاثیرگذاری افراد نافذ بر روی نتیجه فرایندهای تصمیم گروهی به شمار می رود .

تکنیک کارت سنجاقی :
تکنیک دیگری به نام کارت سنجاقی در موسسه بالت فرانکفورت آلمان به وجود آمد . این نوع تکنیک که آلمانی ها آن را از تکنیک توفان فکری اقتباس کرده اند ، بر پایه تکنیک خلاقیت دیگری در آلمان موسوم به تکنیک استعاره استوار است .

سناریونویسی :

سناریونویسی یعنی تجزیه و تحلیل اطلاعات ، فکر کردن و نوشتن درباره سناریوها و بحث درباره آینده بالقوه شرکت (یا فرد). سناریونویسی تکنیک پیچیده ای است که به زمان و تلاش قابل توجهی نیاز دارد . فکر کردن درباره احتمالات آینده بسیار حائز اهمیت است . از سناریونویسی می توان برای حل انواع مختلف مسائل استفاده کرد . سه تا پنج عامل محرکه اصلی آینده شرکت مشخص می شود . مانند جمعیت شناسی یا فن آوری متغیر . سپس سناریوهای آینده براساس تاثیر احتمالی این عوامل بر پنج تا ده عامل اصلی دیگر نظیر سهم بازار ، واکنش مشتریان ، الگوهای خرید ، اقتصاد و نیازهای تحقیق و توسعه .

روش SIL :
این تکنیک شبیه به دیگر گونه های توفان فکری است که بسیاری از آنها نیز در موسسه باتل طراحی شده اند .
خلاصه مراحل :
1- هر شرکت کننده در حالت سکوت ، پاسخهای خود را در مورد یک صورت مسئله خلق می کند .
2- دو عضو گروه هر یک ایده ای را با صدای بلند می خوانند .
3- اعضای دیگر سعی می کنند این دو ایده را در یک ایده ترکیب کنند .
4- عضو دیگر ایده خود را با صدای بلند می خواند و اعضای دیگر سعی می کنند آن را ا ایده قبلی ترکیب کنند .
5- این فرایند آنقدر ادامه می یابد تا یک راه حل عملی یافت شود یا موعد مقرر به سر رسد .

داستان نویسی بر روی تابلوی دیواری
عبارت است از خلق داستانی بر روی تابلو . یعنی شما افکار و نظریات خود و دیگران را بر می دارید و در حالی که بر روی پروژه ای کار می کنید یا سعی دارید مسئله ای را حل کنید ، آنها را بر روی دیواری گسترش می دهید و شروع به مشاهده رابطه بین آنها می کنید ، می بینید که چگونه یک ایده با یک ایده دیگر رابطه دارد و چگونه همه تکه ها با یکدیگر تناسب دارند . داستان نویسی بر روی تابلوی دیواری سطح بالایی از مشارکت را می طلبد . اما هنگامی که افکار به جریان افتد ، افراد درگیر ، در مسئله غرق خواهند شد . آنها بر اندیشه های یکدیگر » سوار « می شوند ، یا به اندیشه های یکدیگر » شاخ و برگ « می افزایند .

مشاهدات نهایی درباره داستان نویسی بر روی تابلوی دیواری :
1- گروهی مرکب از 8 تا 12 نفر ، یک رهبر و یک ثبت کننده تشکیل می گردد .
2- مسئله به عنوان سر ستون اصلی در بالای تابلوی داستانی تعین و شناسایی می شود
3- سرستونهای هدف و متفرقه نوشته می شوند . سرستون هدف از طریق توفان فکری مورد بررسی و کنکاش قرار می گیرد .
4- سرستونهای دیگر از طریق توفان فکری مشخص می شوند .
5- زیر ستونهای هر سرستون از طریق توفان فکری مشخص می شوند .
6- بعد از استراحتی کوتاه ، جلسه نقد و بررسی تشکیل می گردد و از قوانینی متفاوت از قوانین مورد استفاده در جلسه خلاقیت ، استفاده می شود .
7- سپس از تابلوهای ایده ها ، ارتباطات و سازمان ، با استفاده از مراحل مشابه ، بهره گرفته می شود .

مطالعه فرایندهای خلاق حل مسئله :
توفان فکری گروهی است که شدیدا به قیاسها و استعاره ها ، تداعی و تکنیک گشت و گذار تکیه دارد و از این تکنیکها کمک می گیرد تا ذهن بتواند بین اشیا ، ایده ها ، محصولات ، اشخاص و … ظاهرا غیر مرتبط ، ارتباط برقرار کند . هدف دو گانه این فرایند ، یادگیری ( یعنی آشنا کردن غریبه ) و نوآوری ( یعنی غریبه کردن آشنا ) است .این فرایند معمولا از هفت نفر متشکل از صاحب مسئله ، یک نفر تسهیل کننده و پنج عضو دیگر استفاده می کند . به نظر ویلیام گوردون ، خالق این تکنیک ، مطالعه فرایندهای خلاق حل مسئله بر پایه سه فرضیه مهم استوار است :

1- خلاقیت در همه افراد تا حدودی نهفته است
2- خلاقیت با عناصر عاطفی و غیر عقلایی رابطه نزدیکتری دارد تا با عناصر فکری و عقلانی
3- این عناصر عاطفی را می توان از طریق آموزش و تمرین مهار کرد .

از سه مکانیزم برای سهولت بخشیدن به چنین رفتاری استفاده می شود :

1- قیاس مستقیم : درک میزان شباهت بین یک شی با اشیاء دیگری که با آنها آشنا هستید ، مانند سیستمهای بیولوژیکی .
2- قیاس شخصی : تظاهر به اینکه شما شی ، مورد مطالعه خود هستید . این همان نقش بازی کردن به معنای وسیع کلمه است .
3- قیاس نمادین : خلق یک واژه فشرده از مسئله در دست بررسی ، یک واژه کلیدی سپس از یک یا دو قیاس مرتبط با این مفهوم برای توفان فکری استفاده می شود .

خلاصه مراحل :
1- مسئله مشخص می شود . صاحب مسئله آن را تعریف می کند و کار را با مطرح کردن پرسش » چگونه … « آغاز می کند .
2- مسئله به اختصار تجزیه و تحلیل می شود . صاحب مسئله توضیح می دهد که چرا آن را مسئله می دانند ، چه راه حلهایی امتحان شده است و اهداف جلسه چیست .
3- اهداف و خواسته ها بیان می شود . شرکت کنندگان اهداف و خواسته های شخصی برای مسئله را می نویسند . این اهداف و خواسته ها شروع مبهم و اغلب "خام و نسنجیده" راه حلها هستند .
4- اهداف و خواسته های گروه فهرست بندی می شود . پس از آنکه افراد فهرست اهداف و خواسته های خود را تکمیل کرده اند این اهداف توسط تسهیل کننده روی تابلوی دیواری نوشته می شود . روش میز گرد نوبتی نظیر آنچه که در تکنیک گروه اسمی استفاده می شود نتیجه خوبی می دهد .
5- صاحب مسئله سعی می کند راه حل احتمالی را شناسایی کند .
6- صاحب مسئله سه نقطه قوت و سه نقطه ضعف راه حل احتمالی را ثبت می کند .
7- گروه به نقد و بررسی راه حل پیشنهادی می پردازد .

خلاصه مراحل تیمهای پنج نفره :
1- یک موضوع اصلی انتخاب می شود .
2- رهبر گروه آن را برای شرکت کنندگان شرح می دهد . در صورت لزوم ، مسائل مربوطه را به آنان توضیح می دهد .
3- شرکت کنندگان با صرف دو دقیقه وقت ، لیستهای ایده های مرتبط با موضوع اصلی را تهیه می کنند .
4- آنها با تقسیم شدن به تیمهای پنج نفره ، ایده های خود را روی هم می گذارند تا لیستهای طویل تری ازموضوعات را تهیه کنند تا به ترتیب اهمیت ، رتبه بندی شوند .
5- همه گروهها گرد هم آمده ولیست کوتاهی مرکب از مهمترین موضوعات هر گروه را تهیه و کل لیستها را 6- این موضوعات مورد بحث و ارزیابی قرار می گیرد

خلاصه مراحل روش TKJ:
الف – تعریف مسئله .
ب – راه حل مسئله .

الف – تعریف مسئله
1- یک موضوع محوری به شرکت کنندگان داده می شود و از آنها خواسته می شود هر چند تعداد ایده ای که می توانند درباره مسئله روی کارتهای 5 × 3 بنویسند .
هر عضو می تواند 15 تا 20 ایده در یک محدوده زمانی 5 تا 10 دقیقه خلق کند .
2- کارتها جمع آوری و براساس اتفاق نظر گروهی به چند مقوله بسیار کلی دسته بندی می شوند .
TKJ استفاده از شوخی را به هنگام دسته بندی کارتها وبحث درباره ایده ها ، تشویق می کند .
3- رهبر یکی از کارتها را با صدای بلند می خواند .
4- اعضا کارتها را در کیسه های خود که حاوی ایده های مرتبط است پیدا می کنند و آنها را با صدای بلند می خوانند .
5- گروه برای هر دسته از کارتها نامی را انتخاب می کند که جوهره اندیشه های مطرح شده ( یعنی جوهره مسئله ) را در بر می گیرد .
6- این فرایند آنقدر ادامه می یابد تا همه کارتها در دسته های نامگذاری شده قرار گیرد
7- دسته های نامگذاری شده در یک گروه فراگیر ترکیب شده و به همان روش ، نامگذاری می شود .
این مجموعه نهایی بیانگر تعریف مورد توافق گروهی مسئله است .
هدف از دسته بندی ایده ها به گروههای مختلف ، وارد کردن طرز فکرهای جدید در مقوله های قدیمی موضوعات است .
ب – راه حل مسئله :
1- شرکت کنندگان راه حلهای ممکن برای مسئله را روی کارتهای 12 × 7 می‌نویسند این ایده ها ممکن است با ایده های بعدی ربط داشته یا نداشته باشد .
2- رهبر کارتها را جمع آوری و مجددا توزیع می کند (همانند بخش الف) . سپس یک ایده را با صدای بلند می خواند . شــرکت کنندگان هماننــد قبل کارتهایی را که به این ایده ربط دارند پیدا می کنند . این ایده ها با صدای بلند خوانده می شوند و مجموعه راه حل نامگذاری شده ای ظهور پیدا می کند .

درپایان ، سی و دو تکنیک در این مقاله توضیح داده شده است . لازم است متذکر شوم که استفاده ازاین تکنیکها بی نهایت مفید هستند ، اما تنها در صورتی که شما آنها را به کار ببندید . ابتدا آنها را بخوانید ، سپس برنامه ای را برای استفاده از آنها تدوین کنید و آنها را در تلاشهای حل مسئله و گروه کاری خود و همچنین در صورت ممکن ، در بقیه سازمانتان ، اجرا کنید .ممکن است پنج تا ده تکنیک باب طبع شما باشد . اما همه آنها را امتحان کنید و در مناسبتهای مختلف به همه آنها مراجعه کنید تا برای شما یکنواخت و کسل کننده نباشند . در هر صورت ، خود را نسبت به استفاده از این تکنیکها ملزم و متعهد بدانید .

منابع :
1- 101تکنیک حل خلاق مسئله
2- هنر خلاقیت در صنعت و فن (حسن نعمتی)

برگرفته از وبلاگ علیرضا بخشی‌زاده
 

 




نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 7 فروردین 1391  | 12:13 PM | نویسنده : قاسمعلی

تکنیک گروه اسمی (NGT) فرآیند گروهی سازمان یافته‌ای برای خلق ایده‌ها است. از کلمه‌ی «اسمی» بدین علت استفاده شده است که در این تکنیک، افراد مجاز نیستند که لفظی و شفاهی با یکدیگر تماس برقرار نمایند و «گروه» به معنی واقعی کلمه، فقط اسماً و ظاهراً وجود دارد.

از این تکنیک می‌توان برای از بین بردن تأثیر و نفوذ یک شخص مقتدر بر نتایج فرآیند خلق ایده گروه (خواه منشأ این تأثیر، یک مقام رسمی باشد و خواه یک شخص) استفاده کرد. تکنیک گروه اسمی از طریق فرآیندی که اظهار نظرهای فرد را به توضیحات مختصر محدود می‌سازد و از یک برگ رأی مخفی برای انتخاب ایده‌ها از بین ایده‌های حاصل از توفان فکری، استفاده می‌کند؛ به این هدف نائل می‌شود. برای این که این تکنیک مؤثر واقع شود، شرکت‌کنندگان باید بپذیرند که تصمیم گروه، لازم الاجراست.

تکنیک گروه اسمی به عنوان یک فرآیند تصمیم‌گیری گروهی برای موارد زیر بیش از همه مفید است:

(1) شناسایی متغیرهای مهم در یک وضعیت مسئله خاص؛

(2) شناسایی اجزای اصلی برنامه‌ای که برای اجرای راه حل خاص بعضی از مسائل، طراحی می‌شود؛

(3) تعیین اولویت‌ها با توجه به مسائلی که باید مورد رسیدگی قرار گیرد و اهدافی که قرار است به آن دست یافته شود و همچنین وضعیت نهایی مطلوب و ….

در همه‌ی این شرایط، ترکیب و تلفیق قضاوت‌های فردی و تبدیل آنها به تصمیم‌های گروهی، اغلب سودمند به نظر می‌رسد. با این وجود NGT به ویژه برای جلسه‌های گروهی روزمره که در درجه‌ی اول بر هماهنگی فعالیت‌ها یا تبادل اطلاعات تأکید می‌ورزد، بسیار مناسب است؛ اما برای موقعیت‌های مذاکره یا چانه‌زنی، تکنیک مناسبی نیست. تکنیک NGT همانند روش توفان فکری از یک گروه 6 تا 12 نفره استفاده می‌کند. رهبر گروه، نقش دبیر جلسه را نیز ایفا می‌کند و پاسخ‌های گروه را در زمان مناسب، بر روی یک صفحه‌ی‌ مناسب که برای همه‌ی شرکت‌کنندگان قابل مشاهده باشد، ثبت می‌کند.

فرآیند تصمیم‌گیری با استفاده از تکنیک گروه اسمی از چهار مرحله‌ی متمایز تشکیل می‌شود که می‌توان بسته به موقعیت‌‌های مختلف، تغییراتی را در آن به وجود آورد. این مراحل عبارتند از:

گام اول: خلق ایده‌ها

رهبر یا سرپرست گروه، مسئله یا سؤال انگیزشی را برای شرکت‌کنندگان مطرح می‌کند و آن را روی وایت برد یا دیگر سطوح نوشتاری می‌نویسد. اعضای گروه، معمولاً 5 تا 10 دقیقه فرصت خواهند داشت تا راه‌حل‌های پیشنهادی خود را بر روی کارت‌های یادداشت بنویسند.

گام دوم: ثبت ایده‌ها

در گام دوم، ایده‌های خلق شده در نخستین گام به روش نگارش ایده‌ها، روی تخته نوشته می‌شوند. سرپرست گروه از تک‌تک اشخاص می‌پرسد که اولین ایده در لیست او که هنوز به وسیله‌ی شخص دیگری ارائه نشده، چیست. این فرایند آنقدر ادامه می‌یابد تا همه‌ی شرکت‌کنندگان، لیست خود را تکمیل کنند و همه‌ی ایده‌ها روی تخته ثبت شده ‌باشد. شخص پس از تکمیل لیست خود و هنگامی که راه‌حل‌هایش را از او می‌خواهند، آنها را ارائه می‌‌کند و به این ترتیب، این روش تا آخرین نفر ادامه می‌یابد. این فرایند بر روی برابری ایده‌ها تأکید می‌ورزد و حس هواخواهی و اشتیاق را در شرکت‌کنندگان برمی‌انگیزد. ایده‌‌های ارائه شده نیز از حالت شخصی خارج می‌شود و این امر به جلوگیری از تبعیض کمک می‌‌کند. همچنین اطمینان حاصل می‌شود که هیچ ایده‌ای نادیده گرفته نشده باشد.

گام سوم: تصریح ایده‌‌ها

هر ایده‌ای در لیست تهیه شده در دومین گام، به ترتیبی که نوشته شده است مورد بحث قرار می‌گیرد. به عنوان مثال، سرپرست گروه با اشاره به هر یک از ایده‌های مورد بحث، از اعضا می‌پرسد آیا همه‌ی آن را کاملاً فهمیده‌اند. اگر سؤالی نباشد سرپرست به ایده‌ی بعدی می‌پردازد. هر گاه عضوی درباره‌ی موضوعی توضیحی بخواهد، ارائه‌کننده‌ی ایده، مدت کوتاهی که معمولاً 30 ثانیه تا 1 دقیقه است، فرصت خواهد داشت تا پاسخ دهد. در صورت لزوم می‌توان وقت بیشتری به او داد. اما سرپرست باید مطمئن شود که این گفتگوها مختصر است و این که پاسخ‌دهندگان قصد ندارند ایده‌های خود را به سایر اعضا بقبولانند. این فرایند تا زمانی ادامه می‌یابد که اعضا همه‌ی ایده‌ها را فهمیده باشند. هدف از این مرحله این نیست که درباره‌ی بهترین راه‌کارها توافق به عمل آید؛ بلکه درک این نکته است که این راه‌کارها به طور واقعی، مستلزم چه هستند.

گام چهارم: رأی‌گیری درباره‌ی ایده‌ها

یک گروه اسمی اغلب اوقات، فهرستی از 20 تا 100 ایده یا حتی بیشتر را تهیه می‌‌کند. این لیست باید به نحوی خلاصه شده و بر اساس تصمیم ‌گروه، به انتخاب «بهترین» راه‌کار بینجامد. چندین روش در این مرحله وجود دارد که همگی بر اساس اصل رأی‌گیری مخفی به اجرا درمی‌آیند. رایج‌ترین شیوه‌ی رأی‌گیری این است که رهبر از یکایک اعضا بخواهد پنج ایده را که به نظر آنها بهترین می‌باشند بر روی کارت بنویسند و سپس برای جدول‌بندی و اعلام امتیازها به رهبر ارائه کنند. به طور معمول پنج تا ده راه‌کار براساس رأی مخفی به عنوان «بهترین» ‌تعیین می‌شوند. بار دیگر رأی‌گیری و از بین آنها یک، دو یا سه راه‌کار به عنوان «بهترین» برگزیده می‌شود. در هر دو فرابند رأی‌گیری، شرکت‌کنندگان پنج راه‌کار خود را (تکرار اول) و دو یا سه راه‌کار خود را (تکرار دوم) رتبه‌بندی می‌کنند. در جدول‌‌بندی امتیازها باید مهم‌ترین موضوع، بالاترین امتیاز و کم‌اهمیت‌ترین موضوع، پایین‌‌ترین امتیاز را دریافت کند. می‌توانید از مقیاس 1 تا 5، 1 تا 3 و یا چیزی مشابه آن استفاده کنید. کل آرا و امتیازها باید برای مقایسه‌‌های بعدی، به صورت مستند درآیند.

مشاهدات به عمل آمده بر روی این تکنیک ثابت شده است که تکنیک گروه اسمی روش مؤثری برای پیشگیری از نفوذ و تأثیرگذاری افراد نافذ بر روی نتیجه‌ی فرآیندهای تصمیم‌گروهی به شمار می‌رود. این تکنیک در مورد مسائلی که دارای تعریف نسبتاً محدودی هستند، بیشترین کارآیی را دارد. هنگامی که مسأله پیچیده‌تر باشد یا رسیدن به یک راه حل، دشوارتر باشد، تکنیک‌های تعاملی ممکن است سودمندتر واقع شوند.

 منابع:

1- آقایی فیشانی، تیمور(1377)، خلاقیت و نوآوری در انسان ها و سازمان‌ها، تهران، انتشارات ترمه.

2- ام. هیگینز، جیمز، کارآفرینی: 101 تکنیک حل خلاق مسأله، ترجمه محمود احمدپور داریانی (1381)، تهران، انتشارات امیرکبیر.

روح‌اله قدیری

A-Ghadiri@Ureach.com



نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 7 فروردین 1391  | 12:13 PM | نویسنده : قاسمعلی

مقدمه

تغییر و تحولات دهه‌ی اخیر به قدری عمیق، سریع و گسترده اتفاق افتاده كه تمامی ابعاد و شئون زندگی و جوامع بشری تحت تأثیر آن قرار گرفته است.

امروزه «خلاقیت» و « نوآوری» در حکم رمز بقا و کلید موفقیت افراد و سازمان‌ها شناخته شده است. تکنیک شش کلاه فکری که از تکنیک‌های خلاقیت گروهی است یکی از تکنیک‌های مفید، معروف و معتبری است که کاربرد و آثار بسیار متنوعی در اجتماع، سازمان، خانواده و فرد دارد. در بسیاری از سازمان‌ها و خانواده‌ها، این تکنیک و قواعد بازی آن به صورت زبان مشترک درآمده که بسیار اثربخش است. به طور کلی این تکنیک شش جنبه یا سبک فکری را تعریف کرده و برای هر کدام کلاه‌رنگی خاصی را به عنوان سمبل تعیین می‌نماید تا به‌وسیله‌ی آن بتوان به‌ طور روشن و سریع از سبک فکری (گرایش، حالت، احساس، فکر، موضوع، نگرش) خود آگاه شد، آن را تغییر داد یا آن را به دیگران اعلام کرد. همچنین می‌توان بدین‌وسیله از سبک فکری دیگران آگاه شد و از آنها خواست که آن را عوض کنند. البته با کمی دقت در اصطلاح «کلاه خودت را قاضی کن» متوجه می‌شویم که به نوعی چنین روشی در فرهنگ ایرانی وجود داشته است. مبدع آن دکتر ادوارد دوبونو است.

کلاه سفید: چون رنگ سفید، خنثی و منفعل است، کلاه سفید با موضوعات و شکل‌های انفعالی سروکار دارد. لذا بدون هیچ‌گونه قضاوتی. فقط واقعیت‌ها مورد جستجو قرار می‌گیرد.

کلاه سرخ: چون رنگ سرخ نشانه‌ی خشم، شور و هیجان است کلاه سرخ بیانگر بینشی هیجانی است و لذا فقط به جنبه‌های احساسی و غیراستدلالی توجه می‌شود.

کلاه سیاه: چون رنگ سیاه نشانه‌ی افسردگی و منفی است کلاه سیاه بیانگر جنبه‌های منفی و بدبینانه است.

کلاه زرد: چون رنگ زرد آفتابی و مثبت است کلاه زرد، بیانگر جنبه‌های مثبت و خوش‌بینانه است.

کلاه سبز: چون رنگ سبز نشانه‌ی گیاهان، طراوت و تازگی است کلاه سبز، بیانگر خلاقیت و فکرهای تازه است.

کلاه آبی: چون رنگ آبی نشانه‌ی سردی و رنگ آسمان بالای سرماست، کلاه آبی بیانگر تنظیم و ساماندهی فرآیند برنامه‌ریزی برای تفکر و استفاده از کلاه‌های دیگر است، عبارت‌ دیگر کلاه آبی، کلاه نظارت است.

برای یادآوری بهتر و سریع‌تر می‌توان شش کلاه فوق را به صورت سه جفت مخالف هم در نظر گرفت: سفید ـ سرخ، سیاه ـ زرد، سبزـ آبی.

اصولاً تکنیک شش کلاه فکری بر پایه‌ی این تئوری ایجاد شده که «اگر نقش متفکر را بازی کنید، متفکر می‌شوید.» لذا بدین ترتیب طراحی شده است که فرد در اثر تعویض کلاه‌های فکری، نقشش را در گروه تغییر می‌دهد و نهایتاً تنوع کثرت این تغییرها باعث رشد خلاقیت فرد می‌شود. به عبارت دیگر هنگامی که فردی دارد نقشی را بازی می‌کند، فکرش از «من» خود یا قالب‌های ذهنی خود جدا شده و به سمت نقش هدایت می‌شود. این تکنیک به ما چیزهایی می‌آموزد که اگر می‌خواستیم خودمان به آن بیندیشیم بایستی «من» خود را به خطر می‌انداختیم.

شش کلاه فکری به ما این امکان را می‌دهد که به فکر خود مسلط شویم و تنها چیزهایی را که می‌خواهیم، فراخوانیم. از طرف دیگر بدین‌وسیله می‌توان افراد را در جلسات و نشست‌ها و … از مسیر عادیشان بیرون کشید تا درباره‌ی موضوع مورد نظر به نوع دیگری بیندیشند. در این تکنیک لازم است گهگاه کلاه‌های افراد را مورد شناسایی و از آنها تفکر به سبک خاصی را در خواست نماییم. چون تنها دانستن نوع کلاه فرد از طریق دقت در صحبت‌هایش کافی نیست بلکه آنچه اهمیت دارد، «تلاشی منظم و آگاهانه برای پیگیری و استمرار یک سبک فکری است.»

این تکنیک براساس دو هدف اصلی طراحی شده است:

1ـ ساده کردن تفکر: از طریق محصور کردن اندیشه، برای این‌که انسان بتواند در هر زمان فقط به یک چیز فکر کند یا در یک حالت قرارگیرد. اندیشنده به جای توجه همزمان به عواطف، منطق، اطلاعات، امید و خلاقیت می‌تواند جداگانه به هر یک آنها بپردازد و بدین ترتیب تفکری ساده‌تر، دقیق‌تر، شفاف‌تر، سریع‌تر و اثربخش‌تر خواهد داشت.

2- فراهم کردن زمینه‌ برای به جریان انداختن تفکر (تغییر الگوهای ذهنی): اگر کسی در یک جلسه مرتب منفی‌بافی کند، می‌توان از او خواست کلاه سیاه خود را کنار بگذارد، به جایش از کلاه سبز یا زرد یا رنگ دیگری استفاده کند، بدین ترتیب بدون این‌که غرور و شخصیت‌ او را جریحه‌دار کرده باشیم‌، زمینه‌ای برای تغییر جهت و زاویه‌ی دید او فراهم می‌کنیم. در واقع کلاه‌ها در حکم نوعی تابلوی راهنما برای تغییر مسیر و روش‌ فکری هستند تا فرد بتواند بدین وسیله عواطف را از منطق و خلاقیت را از اطلاعات و مانند آن جدا کند.

کلاه سفید: این کلاه برای ارائه یا درخواست واقعیت‌ها و ارقام به شیوه‌ای کاملاً خنثی (بی‌طرف)، عینی و بدون قضاوت یا نتیجه‌گیری به ‌کار می‌رود. بنابراین اگر خواهان واقعیت‌ها و ارقام محض هستید، از طرف مقابل بخواهید با کلاه سفید جوابتان را بدهد و یابر عکس زمانی که می‌خواهید طرف مقابلتان متوجه شود که شما فقط قصد دارید واقعیت‌ها را بدون نظر شخصی و قضاوت ارائه کنید به او بگویید من الان با کلاه سفید صحبت ‌می‌کنم. به عنوان مثال اگر از کسی که کلاه سفید بر سر گذاشته بخواهید که نظرش را در مورد بیکاری بیان کند. بایستی جوابی نظیر این بشنوید: آمار فارغ‌التحصیلان بیکار بعد از گذشت شش ماه از زمان فارغ‌التحصیلی 000/120 نفر است بنابراین هر کس که با محصور کردن پرسش‌ها درصدد به دست آوردن اطلاعات محض است یقیناً کلاه سفید بر سر دارد. برای اطمینان از این‌که واقعاً دارید با کلاه سفید فکر می‌کنید یا نه، سعی کنید متوجه شوید که آیا در حال جستجوی واقعیت‌ها هستید یا می‌خواهید قالبی برای عقیده‌تان بسازد. بدین وسیله به خوبی می‌توان تصور کرد که چرا اکثر سیاستمداران در مورد استفاده از کلاه سفید دچار مشکل می‌شوند.

کلاه سرخ: کلاه سرخ ابزار مناسبی است برای بیرون ریختن احساسات، هیجانات، استقرارها، حدس‌ها، درک‌های شهودی و اموری که احتیاج به استدلال نداشته باشد، باید توجه داشت که اگر در فرآیند تفکر و صحبت‌ها به این گونه امور توجهی نشود، آنها در پس پرده، پنهان شده و به صورت مخفی بر تمام تفکر فرد و مذاکرات اثر می‌گذارند. فکر کردن با کلاه قرمز تقریباً نقطه‌ی مقابل فکر کردن با کلاه سفید است، که کاملاً مبرا از رنگهای عاطفی و هیجانی و… است. به عنوان مثال وقتی از کسی جملات زیر را می‌شنوید مطمئن باشید که با کلاه قرمز فکر می‌کند. …. چرایش را نپرس. 

  •  … من از این معامله خوشم نمی‌آید. 
  •  … فکر کنم قیمت این زمین تا سه سال دیگر خیلی بالابره.

برای فکر کردن با کلاه قرمز، احتیاجی به اثبات کردن، دلیل آوردن و استدلال نیست. بر اساس دیدگاه سنتی، عواطف فکر را آلوده می‌کند و متفکر خوب، کسی است که سرد و بی‌اعتنا باشد تا تحت تأثیر عواطف و احساسات قرار نگیرد. بسیار گفته می‌شود که زنان بیشتر از آن عاطفی هستند که بتوانند متفکران خوبی باشند. اما با این حال تصمیم خوب در نهایت باید عاطفی باشد. بر روی عبارت در نهایت به این دلیل تأکید می‌شود که در فرآیند تصمیم‌گیری پس از بررسی‌های خنثی، منطقی، بدون عاطفه یا قانونمند برای اخذ تصمیم قاطع، اثربخش، مفید، شجاعانه و سریع لازم است. در نهایت فرد تصمیم‌گیرنده با موضوع، ارتباط عاطفی برقرار کند. در انسان پیش زمینه‌های عاطفی نیرومندی از قبیل ترس، خشم، نفرت، سوءظن، حسد یا عشق وجود دارد که هر نوع ادراکی را محدود و تحت تأثیر قرار می‌دهد لذا یکی از اهداف استفاده از کلاه قرمز آشکار سازی این‌گونه پیش‌زمینه‌هاست، تا عوارض اثرات بعدی آن مشخص و جلوگیری شود. کلاه سرخ، انگیزه‌ی کشف احساسات پنهان و دخیل در فکر را تحریک می‌کند و به فرد این امکان را می‌دهد که چنین احساساتی را به محض پدیدارشدن، بر ملا سازد.

مثال‌های زیر به خوبی نشان می‌دهد که چطور می‌توان در جلسات و نشست‌ها ضمن استفاده از کلاه قرمز، خللی به موضوع یا فشاری به افراد وارد نکرد و همزمان میزان ستیزه‌جویی افراد را کاهش داد.

  • … آقای احمدی، عقیده کلاه سرخ من این است که شما هرگز به حرف کسی گوش نمی‌دهید.
  • … من آنچه را می‌خواستم، گفتم و حالا می‌خواهم کلاه سرخم را از سرم بردارم.
  • … گمان می‌کنم مرا دوست نداری،از تو یک جواب کلاه سرخ می‌خواهم.

کلاه سیاه: تفکر کلاه سیاه تفکری منفی است اما غیر عاطفی. منفی‌گرایی عاطفی مثل مثبت‌اندیشی عاطفی نقش کلاه سرخ است. منظور از تفکر منفی ولی غیرعاطفی، تفکری منفی توأم با دلیل و استدلال است نه منفی‌گرایی احساسی صرف که مربوط به نقش کلاه سرخ است. کلاه سیاه نشان می‌دهد که چرا چیزی قابل اجرا نیست. او به مخاطره‌ها و خطرها اشاره می‌کند و آنها را مشخص می‌کند. تفکر کلاه سیاه استدلال نیست بلکه تلاشی عینی برای جا دادن عنصرهای منفی در موضوع است. یکی از ارزش‌های این تکنیک، جدا کردن تفکر منفی عاطفی از تفکر منفی منطقی است. از آنجایی که گرایش ذهن به امور منفی، فشار زیادی به فکر وارد می‌کند یک اندیشنده باید فرصت‌هایی برای منفی بافی‌های خود داشته باشد تا آن فشارها را خنثی کند. به همین منظور کلاه سیاه پیش‌بینی شده است. در واقع کلاه سیاه فرد را به‌طورغیر مستقیم وادار می‌کند تا به دو جنبه‌ی‌ مثبت و منفی موضوع توجه نماید و ناخودآگاه عنان منفی‌گرایی را رها کند. ممکن است این سئوال مطرح شود که اول کدام کلاه را باید به سر گذاشت. کلاه سیاه یا کلاه زرد را؟ در واقع سئوال این است که ابتدا باید تهدیدات را رفع کنیم یا فرصت‌ها را کشف کنیم؟ می‌توان استدلال کرد که در ابتدا همیشه باید کلاه سیاه را بگذاریم تا بدون صرف وقت زیاد، فوراً فکرهای بی‌فایده را کنار بگذاریم زیرا دیدن نقص‌های یک پیشنهاد، خیلی آسان‌تر از ملاحظه‌ی مزیت‌های آن است. از این‌رو اگر در مورد یک پیشنهاد، اول از کلاه سیاه استفاده کنیم، بعید است هیچ پیشرفتی داشته باشیم. چون یکباره ذهن متوجه جهت منفی موضوع شده و دیگر دشوار است جنبه‌ی مثبت (فرصت‌ها) را ببیند. از این‌رو در پاسخ به سئوال مطرح شده بایستی گفت: توصیه‌ می‌شود ابتدا از کلاه زرد استفاده شود. بخصوص وقتی عقیده‌های نو و دگرگونیها را بررسی می‌کنیم.

کلاه زرد: کلاه زرد بیانگر جنبه‌های مثبت و خوشبینانه است. دیدگاه کلاه زرد درست نقطه‌ی مقابل کلاه سیاه است و بر عکس آن با ارزیابی‌های مثبت سروکار دارد. تفکر مثبت معجونی است از کنجکاوی، لذت، و میل به عملی‌کردن چیزها. نباید فراموش کرد که تفکر مثبت یا منفی هم در اموری که برای آینده در نظر گرفته‌ایم و هم در اموری که قبلاً اتفاق افتاده است تأثیر می‌‌گذارد. اغلب افراد زمانی درباره‌ی فکری مثبت می‌اندیشند که در آن بلافاصله چیزی را به نفع خود تشخیص می‌دهند. لذا نفع شخصی شالوده‌ی اصلی و محرک مثبت‌اندیشی افراد منفی‌گراست. در حالی‌که تفکر مثبت با کلاه زرد منتظر رسیدن چنین انگیزه‌هایی نمی‌نشیند. به عبارت دیگر تفکر مثبت نتیجه‌ی مشاهده‌ی مزیت یک فکر یا پیش‌بینی موفقیت‌ آن نیست. بلکه اصولاً چون توجه چندانی به مسایل منفی ندارد، همیشه وضع موجود و آینده را مثبت می‌بیند. بنابراین منتظر رسیدن احساس خوشایندی از آینده نمی‌شود تا بعد از آن شروع به مثبت‌اندیشی کند. حتی بسیاری از مثبت اندیشان گزاره‌های منفی و تهدیدات را سریع به فرصت تبدیل می‌کنند. به طور خلاصه، کلاه زرد در حکم تلاشی سنجیده و آگاهانه برای مثبت فکرکردن است.

سئوالاتی که در مورد مثبت‌اندیشی مطرح می‌گردد از این قبیل‌اند:

- خوش‌بینی در چه نقطه‌ای به حماقت، ایده‌های واهی و احمقانه تبدیل می‌شود؟

- آیا تفکر با کلاه زرد نباید حد و اندازه‌ای داشته باشد؟

- آیا هنگام تفکر با کلاه زرد، نباید احتمالات را در نظر گرفت؟

بنابراین حد و مرز و شدت و حدت خوش‌بینی یا مثبت‌اندیشی بستگی به کنش، انگیزه‌ و امیدی دارد که از تعامل و داد و ستدهای پیچیده و درونی بین اهداف، اراده، استعدادها، شرایط محیطی، تجربة فرد و غیره حاصل می‌شود. لذا فقط خود فرد می‌تواند میزان خوش‌بینی یا تفکر مثبت خود را ارزیابی یا تعدیل کند.

کلاه سبز: کلاه سبز بیانگر خلاقیت، نوآوری و ایده‌های نو است. کلاه سبز این امکان را به ما می‌دهد که وارد نقش خلاق شویم. درست همانطور که کلاه سفید ما را در نقش واقعیت‌یابی و کلاه زرد در نقش مثبت‌اندیشی، کلاه سیاه در نقش منفی و کلاه سرخ در نقش احساسی وارد می‌ساخت. در واقع به کلاه سبز بیش از هر کلاه دیگری نیاز داریم. با این کلاه می‌توان بسیاری اوقات برای تحریک ذهن خلاق دیگران، عمداً فکرهای غیرمنطقی بیان کنیم. این‌گونه افکار حتی اگر برانگیزاننده هم نباشند، برای پیشگیری از انجماد فکرهای منفی ناشی از کلاه سیاه لازم و مفیدند. همه‌ی‌ این فکرها تنها زیر کلاه سبز می‌تواند مطرح و حفظ شود. کلاه سبز را آگاهانه بر سر می‌گذارید و این بدان معناست که وقتتان را به تفکر خلاق عمدی اختصاص داده‌اید.

کلاه ‌آبی: بیانگر تنظیم و ساماندهی فرآیند برنامه‌ریزی برای تفکر و استفاده از کلاه‌های دیگر است. در واقع زمانی که با کلاه آبی فکر می‌کنیم به اصول موضوع فکر نمی‌کنیم، بلکه به سبک تفکری فکری می‌کنیم که برای مطالعه و پژوهش موضوع لازم است. برای روشن‌ شدن موضوع می‌توان گفت: کاری که یک رهبر ارکستر در مورد ارکستر می‌کند مثل کاری است که کلاه آبی با اندیشنده می‌کند. وقتی کلاه آبی بر سرمان می‌گذاریم به خودمان یا دیگران می‌گوییم که چه کسی چه کلاهی به سر بگذارد. کلاه آبی کلاه برنامه‌ریزی برای تفکر آدمی است. برنامه‌ی کلاه آبی می‌تواند به وسیله‌ی کسی که از پیش برای اداره‌ی جلسه تعیین شده است، اجرا شود و یا همچنین همه‌ی شرکت‌کنندگان می‌توانند در نقش کلاه آبی ظاهر شوند. در واقع کلاه آبی به تفکری که در جریان است توجه دارد. او وقت نگهداری است که مرحله‌های مختلف فکری و اولویت آنها را تعیین می‌کند ولی در عین حال منتقدی است که آنچه روی می‌دهد را تماشا می‌کند. اندیشنده‌ی کلاه آبی، رانندگی نمی‌کند بلکه به رانندگان نگاه می‌کند و به مسیری توجه دارد که باید پیچیده شود. او کسی است که گزینه‌های ایجاد شده را یادداشت و بحث‌های آشفته را شکل می‌دهد.

تکنیک‌های خلاقیت ‌فردی و گروهی- تئوری، مثال، تمرین/ تألیف: جلیل صمدآقایی

گردآوری: حسین رستمی‌نژاد



نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 7 فروردین 1391  | 12:13 PM | نویسنده : قاسمعلی

طوفان فکری، مؤثرترین و احتمالاً متداول‌ترین فرآیند گروهی است. این تکنیک بیش از شصت سال پیش توسط الکس آزبورن از شرکت تبلیغاتی «باتن، بارتون، دورستاین و آزبورن» به منظور افزایش کمیت و کیفیت ایده‌های تبلیغاتی، طراحی شد و چنان مورد استفاده و استقبال مردم و سازمان‌ها در غرب قرار گرفت که جزئی از زندگی آنها گردید.

 طوفان یا یورش فکری در واژه‌نامه‌ی بین‌المللی «وبستر» چنین تعریف شده است:

اجرای یک تکنیک گردهمایی که از طریق آن، گروهی می‌کوشند راه حلی برای یک مسأله‌ی بخصوص با انباشتن تمام ایده‌هایی که در جا به وسیله‌ی اعضا ارائه می‌گردد، بیابند. در این تکنیک، تمام شرکت‌کنندگان به ایده‌یابی در محیطی که مؤکداً خالی از عوامل بازدارنده است، هدایت می‌شوند و همین روحیه‌ی آزاد، منجر به آنچه که می‌توان آن ‌را ایده‌های خارق‌العاده نامید، می‌گردد. بدین ترتیب زنجیرهای عادت، شکسته شده و ایده‌ها بدون آن که به‌وسیله‌ی تجارب گذشته محکوم شده باشند، آزادانه به جریان می‌افتند. لذا به این دلیل نام آن را یورش یا طوفان فکری گذارده‌اند که مغز و فکر شرکت‌کنندگان، طوفانی را در مسئله ایجاد می‌کند. هنگامی که اعضای گروه درباره‌ی مسئله‌‌ای فکر می‌کنند راه‌حل‌های گوناگون به صورت خود به خود و به طور شفاهی مطرح می‌شود. سرپرست گروه، هر اندیشه و فکری را می‌پذیرد و آن را برای مشاهده‌ی دیگران روی تابلو می‌نویسد. ایده‌‌های خام و نسنجیده مورد تشویق قرار می‌گیرد. در ابتدا کمیت مطرح است، نه کیفیت. در جلسه‌ی اولیه هیچگونه بحث یا انتقادی صورت نمی‌گیرد. در نشست‌های بعدی همین‌ گروه، نظریه‌ها مورد ارزیابی قرار می‌گیرد.

گروه: فرآیند طوفان فکری با یک گروه 6 تا 12 نفره، یک سرپرست یا هماهنگ‌کننده و یک منشی سر و کار دارد و همه‌ی آنها درخلق نامحدود ایده‌ها درباره‌ی موضوعی معین دخیل هستند. گروه، دست کم به 6 نفر نیاز دارد تا بتواند ایده‌های کافی بیافریند، اما این تعداد نباید از 13 نفر تجاوز کند، زیرا جذب تعداد زیادی از ایده‌ها مشکل است و گروه‌های بزرگ‌تر در بعضی افراد ایجاد ترس می‌کند و در نتیجه، جریان اندیشه‌ها به‌طور بالقوه، محدود و کند می‌شود. گروه‌ها را می‌توان براساس زمینه‌های کاری مشابه یا مختلف، بسته به هدف گروه، تشکیل داد.

قواعد:

1. هیچگونه قضاوتی درباره‌ی هیچ پیشنهادی صورت نمی‌گیرد.

2. کلیه‌ی ایده‌ها حتی ایده‌های پوچ و غیرعملی، مورد استقبال قرار می‌گیرند.

3. کمیت ایده‌ها هدف اصلی است، زیرا به کیفیت می‌انجامد.

4. ایده‌ها را می‌توان ترکیب، اصلاح و انتخاب کرد.

رهبر گروه: رهبر گروه که معمولاً قبل از تشکیل جلسه انتخاب می‌شود، ترجیحاً قبل از جلسه، موضوع مورد بحث را به اطلاع گروه می‌رساند. وی واقعیت‌ها، موضوعات، پرسش‌های مربوط و اهداف جلسه را مطرح می‌کند. این نکات باید در ابتدای جلسه بازگو شود. آنگاه وی پرسش یا مسئله‌ی محوری را روی تخته سفید یا هر سطح قابل مشاهده‌ی بزرگ دیگری می‌نویسد (توصیه می‌شود از سؤال‌های نامحدود «چگونه» یا «چه» استفاده شود). سپس سرپرست گروه از اعضا می‌خواهد برای مسئله، راه حل بیابند. پس از افتتاح جلسه‌ی طوفان فکری، رهبر یا سرپرست در درجه‌ی اول، نقش هماهنگ‌کننده را بازی می‌کند و از نظردهندگان قدردانی می‌کند، سپس اعضای گروه را به ارائه‌ی نظرات جدید وامی‌دارد و ذهن گروه را به سوی تمرکز بر موضوع مورد بررسی سوق می‌دهد و اطمینان حاصل می‌‌کند که چهار قاعده‌ی طوفان فکری رعایت می‌شود. مهم‌ترین این قواعد این است که هیچگونه انتقادی مجاز نیست. چنانچه به هنگام ارائه‌ی نظریه‌ها، انتقادی صورت پذیرد، کل جریان طوفان فکری از دست می‌رود. رهبر همچنین باید از اظهار نظر درباره‌ی ارزش ایده‌ها خودداری کند.

گاهی اعضای گروه، وسط کار احساس خستگی می‌کنند و تبادل نظرات جدید متوقف می‌شود. در این هنگام، رهبر باید با کلام خود آنها را تشویق کند یا از اعضای خاصی بخواهد راه‌حل‌های خود را پیشنهاد دهند. روش دیگر این است که به هر یک از اعضا 30 ثانیه وقت بدهیم تا نظرات جدیدی را ارائه دهند و در اتاق قدم بزنیم تا این وقت اختصاص داده شده برای جلسه پایان پذیرد. همین رهبر یا شخص دیگری می‌تواند جلسه‌ی ارزیابی را رهبری کند. ایده‌‌ها باید به لحاظ نوع، دسته‌بندی و براساس اولویت، رتبه‌بندی شوند. از آنجایی که ممکن است به تحقیقات اضافی نیاز باشد، لذا گروه ممکن است بیش از یک بار تشکیل جلسه دهد. دریک جلسه‌ی ارزیابی، رهبر نباید به گروه اجازه دهد به راحتی ایده‌ها را به صرف اینکه غیرعادی هستند کنار بگذارد، بلکه باید بررسی پیشنهادهای آزمایشی را با مطالبه‌ی راه‌های مختلف برای انطباق آنها، مورد تشویق قرار دهد. به علاوه، رهبر نباید به دلیل کمبود بودجه یا دیگر منابع لازم، پیشنهادها را کنار بگذارد. اگر ایده‌‌ای خوب باشد باید راه‌های پیاده کردن آن را یافت. مقابله با رد غیرمنطقی پیشنهادها در خلال فرآیند ارزیابی نیز جزء نقش رهبر است.

منشی یا دبیر جلسه: دبیر جلسه دیدگاه‌ها و نظرات هر یک از اعضا را روی سطح قابل مشاهده‌ای در مقابل گروه، ثبت می‌‌کند. در گروه‌های کوچک ممکن است وظایف رهبری و دبیری جلسه را یک نفر به عهده داشته باشد، اما بهتر است دو نفر این دو وظیفه را بر عهده گیرند.

تحقیقات نشان داده است که تکنیک طوفان فکری، ایده‌‌های به مراتب بیشتری نسبت به تکنیک گروه اسمی خلق می‌کند. ویژگی‌های خودانگیزی، به تعویق انداختن قضاوت و عدم انتقاد در این تکنیک نه تنها کمیت ایده‌‌های جدید بلکه کیفیت آنها را نیز افزایش می‌دهد. یک جلسه‌ی اظهارنظر نباید بیشتر از 30 تا 50 دقیقه به طول انجامد. عناوین مسئله نباید محدود باشد و در هر جلسه نباید به بیش از یک موضوع پرداخت. برای مثال، سعی نکنید محصولی را نام ببرید و در ظرف 30دقیقه درباره‌ی سیستم توزیع آن بحث کنید. از آنجایی که این فرآیند، ساده به نظر می‌رسد ممکن است این روش را دست کم بگیرید. اما بدانید که اینطور نیست. هزاران سازمان از این تکنیک با موفقیت استفاده کرده‌اند.

خلاصه‌ی مراحل فرایند طوفان فکری:

1. گروهی مرکب از 6 تا 12 نفر، یک رهبر و یک منشی، انتخاب کنید.

2. سرپرست یا رهبر، مسئله را برای گروه، ترجیحاً قبل از تشکیل جلسه‌ی طوفان فکری، تعریف می‌کند.

3. گروه به صورت تعاملی و با رعایت چهار قاعده‌ی طوفان فکری به شرح زیر، راه‌حل‌های خود را برای مسئله، پیشنهاد می‌کند:

الف. هیچ قضاوتی درباره‌ی هیچ پیشنهادی انجام نمی‌شود.

ب. کلیه‌ی نظرات حتی نظرات پوچ و غیرعملی، مورد استقبال قرار می‌گیرند.

 ج. کمیت ایده‌ها هدف اصلی است زیرا به کیفیت می‌انجامد.

د. ایده‌ها را می‌توان ترکیب، اصلاح، و انتخاب نمود.

4. بعد از 25 تا 35 دقیقه، گروه استراحتی می‌کند و سپس برمی‌گردد و ایده‌ها را نقد می‌کند.

منابع:

1) آقایی فیشانی، تیمور، (1377 )خلاقیت و نوآوری در انسان‌ها و سازمان‌ها، انتشارات ترمه، تهران

2) ام هیگینز، جیمز، کارآفرینی: 101تکنیک حل خلاق مسئله، مترجم: محمود احمدپور داریانی،(1381 ) انتشارات امیرکبیر، تهران.

روح‌اله قدیری

A_Ghadiri@Ureach.com



نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 7 فروردین 1391  | 12:13 PM | نویسنده : قاسمعلی

روش‌هـای پـرورش خـلاقـیـت :

سالیان متمادی است که مقوله‌های نوآوری و خلاقیت فکر و ذهن آدمی را به خود مشغول داشته است، اینکه چگونه می‌توانیم خلق کنیم، بیافرینیم و نوآور شویم .

خداوند رحمان، استعدادهایی درون بشرنهاده است که انسان می‌تواند با پرورش صحیح، این استعدادها را شکوفا کند و از حالت بالقوه به بالفعل برساند. یکی از این استعدادها قوة خلاقیت و نوآوری است .

خلاقیت، نسخة شفا بخشی است که می‌تواند بر تمامی نمی‌شودها و نمی‌توانم‌های موجود خط بطلان بکشد .

بنابراین در این مقاله درباره روش‌های پرورش خلاقیت سخن می‌گوییم .
 

ادامه مطلب...


روش بارش مغزی



برای تولید و ایجاد خلاقیت و نوآوری، روش‌های متعددی وجود دارد که یکی از آنها روش رگبار مغزی یا بارش مغزی است .



این روش اولین بار توسط «آلکس اسبورن»، محقق و نگارنده اروپایی، مطرح شده است. اجرای یک فن گردهمایی که از طریق آن گروهی می‌کوشند راه حل جدیدی را برای مسئله بخصوص با انباشتن تمام ایده‌ها بیابند، قوانین حاکم برجلسات تحریک مغزی عبارتند از :



الف) انتقاد ممنوع است



در هنگام ابراز عقیده و بیان ایده از جانب هر سازمان یا افراد حاضر در آن باید از قضاوت و انتقاد خودداری کرد تا مانعی در جهت ارائه اندیشه‌های نو و خلاق نباشد و افراد بدون نگرانی از تمسخر یا تحقیر بتوانند ایده‌های عجیب و غریب خویش را بیان کنند .



ب) کمیت بیشتر بهتر است



هر چه افراد ایده‌ها و راه‌حل‌های بیشتری طرح کنند، دامنة انتخاب وسیع‌تر می‌شود، یعنی کمیت بیشتر و کیفیت بهتری را درپی خواهد داشت .



ج) ترکیب و اصلاح ایده‌ها مهم است



از ترکیب افکار و ایده‌های جدید، ایده‌های جدیدتری به وجود می‌آید . بنابراین این روش برای مسائلی که اساساً به ایده‌‌یابی بستگی دارند، مناسب است و در مسائلی که نیاز به قضاوت و حتی دلسوزی کردن دارند، مناسب نیست .



به طور خلاصه می‌توان گفت که به اعتقاد الکس اسبورن، شیوه‌های ایده‌آل برای ایده‌یابی از یک یورش سه گانه یعنی ایده جویی فردی، بارش فکری گروهی و ایده‌جویی گروهی تشکیل می‌شود .



روش تجزیه و تحلیل



روش تجزیه و تحلیل مورفولوژی یا ریخت شناسی یا قیافه‌شناسی فنی است که براساس آن پدیده موردنظر از نظر وسعت، ساختار کلی و ابعاد موجود در آن مورد مطالعه و تجزیه و تحلیل‌ قرار می‌گیرد که مسلماً ابتدا سطوح و ابعاد مختلف موجود در پدیدة مورد نظر تعیین می‌شوند .



مثلاً وقتی می‌خواهیم برای ارزیابی یک کالا راه‌های جدید و بدیعی بیابیم، ابتدا ابعاد مختلف کالا را مدون می‌کنیم، ابعاد گوناگون شکل ظاهری (اندازه، رنگ، حجم، وزن و....) ابعاد مختلف کاربرد وظایف، خواص و فواید آن، چگونگی وضعیت مشتریان و بالاخره ابعاد مختلف بازار کالا. سپس کوشش می‌شود ابعاد بیشتری برای موضوع مشخص و ثبت شود. آنگاه افراد در مورد هر بعد به تفکر می‌پردازند و ارتباط آن را با ابعاد دیگر پیدا می‌کنند تا از این طریق روش‌های جدیدتری را برای تحقق هدف تأیید شده ابداع کنند .



برای آنکه ابعاد مختلف یک موضوع و اجزاء تشکیل دهندة آن را با یکدیگر بهتر مقایسه کنیم، می‌توانیم ابعاد اصلی آن پدیده یا مسئله و تمام اجزاء آن را روی دایره‌های متحد‌المرکزی بنویسیم و با چرخاندن دایره‌های مختلف ابعاد و اجزاء هر پدیده را با هم مقایسه کرده و ارتباط آنها را حدس بزنیم .



الگوی فهرست سوالات



در این روش فهرستی از سوال‌های مختلف تهیه می‌شود تا موجب برانگیختگی قدرت تفکر و تصور افراد یک سازمان شود. سوال‌ها به گونه‌ای تنظیم می‌شوند که ایده برانگیز باشند .



این روش به صورت فردی و گروهی قابل اجرا است .



سوال‌ها در این روش عبارتند از :



الف) کاربردهای دیگر



مثال: آیا می‌توان از این وسایل استفادة دیگری کرد؟ از چه راه‌های دیگری می‌توان این وسایل را مورد استفاده قرار داد؟



با چه تغییر شکلی می‌توان از این وسیله استفادة دیگری کرد؟ مثلاً می‌توان از دانش‌آموزان خواست تا از وسایل دورریختنی، وسایل جدید مختلفی بسازند؟



ب) اقتباس



مثال: از چه روش دیگری می‌توان برای این کار اقتباس کرد؟



چه ایده دیگری می‌توان از این کار برداشت کرد؟



آیا قبلاً شبیه این کار وجود داشته است؟



جستجوی شباهت‌ها



جستجو ی شباهت‌ها به یافتن ایده‌های با ارزشی منجر می‌شود، همچنان که بسیاری از اختراعات، اکتشافات و حتی شاهکارهای ادبی از جایی اقتباس شده‌اند .



تغییر و تعدیل



مثال: با چه تغییری می‌توان این وسیله را مناسب‌تر ساخت؟



چگونه می‌توان در ویژگی‌های این وسیله تغییر به وجود آورد؟



تغییر می‌تواند در اندازه، شکل، رنگ، بو، حرکت و حتی معنی و مفهوم صورت گیرد. بعضی اوقات نیز تغییرات کمی، کیفیت را بالا می‌برد .



جانشین سازی



مثال: چه چیزی را می‌توان جانشین ساخت؟



چه کسی را می‌توان به جای این فرد به کار گرفت؟



چه چیزی یا احساسی را می‌توان جانشین این احساس کرد؟



به جای این اجزاء چه اجزاء دیگری را می‌توان به کار برد؟



بسیاری از ایده‌های خلاق‌ به سبب این سوال که چه چیزی را می‌توان جایگزین کرد، ایجاد شده‌اند. با تغییر و جایگزینی فردی به جای فرد دیگر، ماده‌ای به جای ماده دیگر و حتی فرآیندی به جای فرآیندی دیگر می‌توان به نتایج ارزشمندی رسید، در واقع جایگزین، تکمیل کنندة اقتباس است .



بزرگ سازی



مثال: چه چیزی را می‌توان به آن افزود؟



اگر چیزی به آن اضافه شود چه می‌شود؟



بزرگنمایی و بزرگ‌سازی می‌تواند در اندازه، تکرار بیشتر، استحکام بالاتر، ارزش فزون‌تر، افزایش اجزاء و.... باشد. باید از این شیوه نیز در مسائلی رفتاری استفاده کرد .



کوچک‌سازی



مثال: چه چیزی را می‌توان حذف کرد؟



آیا می‌توان آن را تجزیه کرد؟



آیا می‌توان آن را کوچک‌تر کرد؟



چگونه می‌توان آن را سبک‌تر کرد؟



چگونه می‌توان آن را کوتاهتر کرد؟



در شرح و توضیح این مطلب می‌توانیم بگوییم در کوچک‌سازی با حذف چیزهای غیرلازم و ساده کردن آن راه‌های خلاق برای تولید محصولات با بهره‌وری بیشتر می‌توان ایجاد کرد .



تغییر ترتیب



مثال: چه چیزی می‌تواند در این ترتیب تغییر ایجاد کند؟



چه نتیجه‌ای از تغییر ترتیب حاصل می‌شود؟



در توضیح مورد فوق می‌توان گفت که در بسیاری مواقع لزومی به رعایت توالی معمول یا رایج در کارها نیست، یعنی می‌توان با به هم زدن نظم مسایل و اشیاء آنها را بهبود بخشید .



وارونه سازی



مثال: برعکس آن چیست؟



چرا به جای سیاه، سفید نباشد؟



چرا به جای بد، خوب نباشد؟



چرا به جای بالا، پایین نباشد؟



چرا به جای کهنه، نو نباشد؟



معکوس کردن (وارونه سازی) در هر زمینه‌ای کاربرد دارد، مثلاً با معکوس کردن نقش‌ها می‌توانیم انتظارات افراد را در تغییر، افزایش یا کاهش دهیم .



ترکیب



مثال: چه افکاری را می‌توان با هم ترکیب کرد؟



چه اشیایی با هم ترکیب می‌شوند تا چیز جالبی به وجودآید؟



چه تجاربی را می‌توان با هم ترکیب کرد؟



چه محصولاتی را می‌توان با هم ترکیب کرد تا محصول جدیدی به وجود آید؟



بسیاری از ابداعات علمی با ترکیب تازه‌ای از چیزهای موجود ایجاد شده‌اند، همچنین بسیاری از عقاید، ترکیبی از عقاید و نظرات مطلوب دیگران هستند .



روش ارتباط اجباری



این روش توسط وایتینگ طراحی شده است و نوعی رابطة اجباری یا تحمیل شده بین دو چیز یا دو فکر است .



دو چـیز یـا دو فـکـری کـه اصـلاً ربطی به هم ندارند .



با مربوط ساختن این دو فکر یا این دو شیء، مفهوم یا شیء تازه‌ای به وجود می‌آید که زمینه‌ای برای ایجاد تفکر خلاق می‌شود. این روش مبتنی براین اندیشه است که هر فکر ترکیب جدیدی از امور جاری است .



آسان‌ترین راه استفاده از این روش، استفاده از جدول است. اشیاء تصورات و افکار در سمت راست جدول نوشته می‌شود و اشیا و تصورات دیگر در بالای جدول . نقطه تلاقی هر کدام، ترکیب مفهوم تازه‌ای است که بسیاری از اوقات ایده بخش است .



روش سینک تیکس یا بدیعه پردازی



سینک تیکس ترکیبی از دو لغت لاتین به معنی اتصال و همراهی عناصر به ظاهر بی‌ربط با یکدیگر است .



این شیوه زمانی که راه حل‌های قدیمی برای انجام کاری مناسب نباشند، مطرح می‌شود .



در این شیوه به افراد فرصت داده می‌شود ابتکارهای خود را در انتخاب راه‌های جدید برای اشیاء و حتی ابراز خویشتن به کارگیرند .



در این روش فرد تلاش می‌کند تا با دید تازه‌ای به چیزهای آشنا بنگرد .



تفکر خلاق نیز در این روش به وسیلة فعالیت استعاری یا تمثیلی شکل می‌گیرد .



بدین ترتیب که از شباهت امور مانند مقایسة یک چیز با چیز دیگر یا فکر دیگر مطالب نا آشنا را به همدیگر ارتباط داده و فکر تازه‌ای از بین افکار آشنا به وجود می‌آید. بنابراین، این روش ساختی را ایجاد می‌کند که اشخاص بتوانند به وسیلة آن خود را برای ایجاد تخیل و بصیرت در کارهای روزمره رشد دهند و جهت رسیدن به خلاقیت آماده سازند.


برگرفته از سایت: www.bashgah.net


نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 7 فروردین 1391  | 11:52 AM | نویسنده : قاسمعلی
یکی از دشوارترین مراحل خلاقیت، زمانی است که احساس کنیم لزومی برای توقف نیست ولی باید توقف کنیم! از آنجایی که اصولا اغلب افراد- مشکل گرا هستند، این عادت باعث می شود در جایی که مشکلی نداریم ترجیح دهیم به آرامی از کنارش بگذریم تا با فکر کردن بیشتر کار دست خودمان ندهیم. به قول معروف سری که درد نمی کند دستمال نمی بندند.
اما در این تکنیک درست وقتی که سرتان درد نمی کند باید به سرتان دستمال ببندید. درنگ خلاق وقتی اتفاق می افتد که می گوییم: هیچ دلیل آشکاری برای درنگ در این نقطه وجود ندارد تا به دنبال گزینه هایی باشیم ولی من این کار را می کنم.
مثال:.... نمی خواهم فکر کنید، در اینجا مشکلی داریم. چون واقعا مشکل نداریم ولی مایلم درباره عادت معمول ما برای رنگ کردن خودروها قبل از فروش کمی درنگ داشته باشید.
مثال: .....به فرمان خودرو توجه کنید کارش خوب است. اما لطفا کمی درباره اش تامل کنید.
بسیاری ا اوقات مشکلی را حس نمی کنیم چون از ابتدا آن را در چنان وضعی دیده ایم و به عبارتی به آن عادت کرده ایم. اما به وسیله درنگ خلاق سعی می کنیم مسئله یا مشکلی را کشف کنیم.

برگرفته از: تکنیک‌های خلاقیت/ جلیل صمدآقایی


نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 7 فروردین 1391  | 11:52 AM | نویسنده : قاسمعلی
تکنیکی است خلاق برای ایجاد و ابراز نظرها و ایده های متعدد و گوناگون گروهی از افراد مختلف در مورد یک موضوع خاص در حداقل زمان (خلق حداکثر ایده ها در حداقل زمان)
قواعد انجام طوفان ذهنی:
آزادی ذهن و بیان
تمسخر افراد و ایده ها ممنوع
انتقاد ممنوع
پرهیز از خود سانسوری
ایجاد حداکثر تعداد نظرهای ممکن
ثبت کلیه نظرها و عقاید بر روی تخته
اختصار در بیان نظرات و پرهیز از هرگونه شرح و بسط
نحوه انجام طوفان ذهنی
1- ثبت موضوع مورد نظر بر روی تخته و توضیح در مورد آن برای افراد توسط تسهیل کننده (بهتر است این موضوع چند روز زودتر به اطلاع افراد برسد)
2- یاد آوری قواعد و اصول اجرای کار برای شرکت کنندگان توسط تسهیل کننده
3- ارائه ایده ها و نظرات بصورت گردشی: در هر نوبت فقط یک ایده باید بیان گردد و در صورت عدم وجود ایده ای با گفتن واژه "بعدی" نوبت به دیگری واگذار می شود.
4- ثبت کلیه ایده ها توسط دبیر جلسه
5- اتمام مرحله ثبت عقاید در صورت گفتن کلمه "بعدی" توسط تمام افراد
6- دسته بندی و جمع بندی نتایج

برگرفته ازسایت :فناوری درکشاورزی

 




نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 7 فروردین 1391  | 11:52 AM | نویسنده : قاسمعلی
سناریونویسی یعنی تجزیه وتحلیل اطلاعات، فکرکردن ونوشتن درباره سناریوها و بحث درباره آینده بالقوه شرکت( یا فرد) . بخش مهمی ازاین تمرین با شناسایی مسائل وفرصتهایی که ممکن است ازهر سناریوی رویایی منتج شوند آغاز می گردد وبا یافتن راه حل ویا بهره برداری ازفرصتهای به دست آمده، ادامه می یابد.
عقیده براین است خلق سناریوها به راه حلهای پیشنهادی بسیاری می انجامد.
سناریونویسی تکنیک پیچیده ای است که به زمان وتلاش قابل توجهی نیازدارد. فکر کردن درباره احتمالات آینده بسیار حائز اهمیت است. خود سناریوها تا حدودی یک امرفرعی هستند. کمتر مدیران، متخصصان، یا کارکنان دیگری را می توان یافت که تصور کنند که فرصت دارند تا درباره آینده فکرکنند، اما این فعالیت امری حیاتی برای موفقیت است.
از سناریونویسی می توان برای حل انواع مختلف مسائل استفاده کرد. اغلب اوقات ازاین روش برای تدوین راهبردهای مختلف برای شرایط احتمالی مختلف آینده استفاده می شود. به عنوان مثال ،پیش بینی های سناریو مستلزم تحلیل محیطهای داخلی وخارجی سازمان به منظور کسب اطلاعات درباره نقاط قوت و ضعف پیش بینی شده فرصتها وتهدیدهای آینده آن است. شرکت به تقویت نقاط قوت وغلبه برنقاط ضعف خود علاقه مند است تا بتواند از فرصتها بهره برداری کند وتهدیدها وخطرات راکاهش دهد. درداخل، شرکت، عواملی نظیر فن‌ آوری،‌منابع،‌قابلیتها،‌کارکنان،‌ومدیریت را مورد مطالعه قرار می دهد و درخارج،‌به بررسی عواملی نظیر اقدامات پیش بینی شده رقبا ، اقتصاد مورد انتظار ، وماهیت متغییر رویه های خرید مشتریان، می پردازد.
سه تا پیج عامل محرکه اصلی آینده شرکت مشخص می شود- مانند جمعیت شناختی یا فن آوری متغییر. سپس
سناریوهای آینده براساس تاثیر احتمالی این عوامل برپنج تا ده عامل اصلی دیگر نظیر سهم بازار، واکنش مشتریان، الگوهای خرید، اقتصاد، ونیازهای تحقیق وتوسعه ، پیش بینی می شود. هر سناریو بریک یا دوعامل محرکه تاکید می کند. برای مثال ، اگر فن‌ آوری متغییر برای آینده شرکت، مهم به نظر آید سناریویی به تصویر کشیده می شود که تاثیر احتمالی فن آوری متغییر را بر عوامل اصلی شرح دهد. سناریوهای دیگر با استفاده از عامل محرکه اصلی دیگری طراحی می شود. بنابراین ، اثرات یک جمعیت مسن را می توان برحسب عوامل مشابه- مانند سهم بازار، واکنش مشتریان ،‌الگوهای خرید، اقتصاد، ونیازهای تحقیق وتوسعه و... – توصیف کرد. نما برگ 5-3 نمونه خلاصه ای از چهارمورد پیش بینی سناریو رانشان می دهد. این
چهار سناریو توسط شرکت نفت وگاز نروژ درراستای شناخت نیازهای آینده نفت و گاز، ودرنتیجه ، نیاز آنها به حفاری برای اکتشاف نفت وگاز، طراحی شد. آنان با استفاده ازاین سناریوها یک راهبرد تحقیق وتوسعه برای اکتشاف نفت وگاز تدوین کردند. توجه داشته باشید که چگونه عوامل محرکه اغلب اوقات عناوین سناریوها را به وجود می آورند. سناریونویس فرصتها و(تهدیدها) راشناسایی می کندو نیازهای شرکت رادرراستای تقویت نقاط قوت وکاهش نقاط ضعف جهت بهره برداری ازاین فرصتها، مشخص می سازد.
راهبردها براساس تحلیل فرصتها وتهدیدهای آینده تدوین می شود. هرگاه زمان کافی دراختیار نباشد می توان ازطراحی سناریو به صورت خیال پردازی استفاده کرد.دراین روش نیز ازهمان روش اصلی برنامه ریزی سناریو استفاده می شود، اما به ندرت به یک سند کتبی با حجم مشابه با سندی که درروش برنامه ریزی سناریو به دست می آید، منجر می شود وتحقیقات رسمی به مراتب کمتری نسبت به روش برنامه ریزی سناریو ، به عمل می آید.
هر موقعیت مسئله داری که با گذشت زمان دستخوش تغییر می شود درخور استفاده ازسناریو است. شرکت ادیسون کالیفرنیای جنوبی ازاین تکنیک برای برنامه ریزی ظرفیت جدید تولید برق ودر نتیجه ، تشخیص اقدامات لازم، استفاده کرد.

برگرفته از کتاب: 101 تکنیک حل خلاق مسئله/ دکتراحمد پورداریانی

 




نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 7 فروردین 1391  | 11:52 AM | نویسنده : قاسمعلی
ادوارد دوبونو پدر تفکر خلاق در کتاب «شش کلاه تفکر» یک روش خلاقانه ارائه می کند و از طریق آن می کوشد نشست افراد به دور یکدیگر را به اقدامی ثمر بخش و کارا تبدیل کند.
«دوبونو» سعی می کند به کسانی که به دور هم جمع می شوند، بیاموزد که به تفکر خود نظم دهند و آن گاه در این میان، به راه های خلاقانه بیندیشند و با یک هماهنگی مدبرانه نتایج را طبقه بندی و اولویت بندی کرده و در تصمیم گیری ها از آن استفاده کنند.
تصور کنید به یک جلسه قدم گذاشته اید و شما مسئول نظم دهی، هدایت و نتیجه گیری از آن جلسه هستید. در اینجا کلاه آبی را بر سر شما خواهند گذاشت، زیرا هنگامی که کسی کلاه آبی را بر سر می گذارد باید به موارد زیر دقت کند:
۱- رنگ آبی نماد آسمان آبی رنگ است که چتر آن بر همه جا گسترده شده است و کسی که کلاه آبی بر سر خود می گذارد باید بتواند افکار جاری در محیط جلسه را در ذهن خود به جریان درآورد و نظم و تمرکز دهد.
۲- کلاه آبی همچون یک نرم افزار است که تلاش می کند به تفکر کردن جمع، جهت دهد و با برنامه ای مشخص آن را به سرانجام برساند و گویی همچون یک کارگردان تفکر ما را هدایت می کند.
۳- با کلاه آبی اولویت و محدودیت ها تعیین می شود. اکنون بر روی صندلی خود بنشینید و موضوع و یا مشکل مورد بحث را بر روی تخته سیاه بنویسید. در نخستین اقدام و با هدایت شما همه اعضا باید کلاه سفید را بر سر بگذارند و در مورد موضوع بیان شده بیندیشند.
هنگامی که کلاه سفید را بر سر می گذارید، نباید به چیزهایی که شامل الهامات، قضاوت های متکی به تجارب گذشته، عواطف، احساسات و عقاید است توجه کنید و تنها باید همچون یک رایانه، فقط اطلاعات ارائه کنید. حال شما باید اطلاعات به دست آمده از حاضران در جلسه را که به واسطه تفکر با کلاه سفید ارائه شده است جمع بندی و اعضای جلسه را وارد مرحله بعد کنید تا با گذاشتن کلاه قرمز بر سر، شروع به تفکر کنند.
هنگامی که حاضران می خواهند با کلاه قرمز در مورد موضوع مورد نظر تفکر کنند، باید به نکات زیر توجه کنید:
۱- اجازه دهید احساسات و عواطف بر وجود شما حاکم شده و به زبان درآیند و هرکسی می تواند از الهامات و دریافت های ناگهانی خویش سخن گوید و دیگر نیازی به استدلال نیست.
۲- پس از این که تمام نظرات اعضای جلسه ارائه شد، شما اقدام به جمع بندی تراوشات فکری حاضران کرده و آن گاه به مرحله بعد قدم بگذارید و اجازه دهید حاضران کلاه سیاه را بر سر بگذارند. با گذاشتن این کلاه بر سر نباید احساسات منفی بدون منطق بیان شوند، بلکه فرد باید دیدگاه های منفی خود را در خصوص مشکل یا موضوع مورد بحث به صورت منطقی بیان کند. بدون شک اگر از این کلاه بخوبی استفاده شود، می تواند ما را از مخاطراتی که در آینده از چشمان ما دور می ماند آگاه کند. نتایج بحث های ارائه شده توسط شما جمع بندی شده و در نهایت ثبت شود و آن گاه بار دیگر اجازه دهید حاضران کلاه زرد را بر سر خود بگذارند و شروع به تفکر کنند. زرد نماد آفتاب است و آفتاب شروعی برای سازندگی، شادابی و خوش بینی است. گویی هر جا سراغ از خورشید گرفته می شود گرمی زندگی و زایشی دیگر در میان است و تفکر مثبت باید به همراه کنجکاوی و شادمانی و سرور و تلاش برای درست شدن کارها باشد. فرد با گذاشتن کلاه زرد تلاش می کند به نکات ارزشمند و مثبت موضوع بنگرد.
اکنون بار دیگر به جمع بندی نظرات به دست آمده بر اثر کلاه زرد بپردازید. اکنون حاضران باید کلاه سبز را بر سر بگذارند. کلاه سبز، کلاه خلاقیت است. هنگامی که افراد کلاه سبز را بر سر می گذارند، باید به راه های نو بیندیشند که می تواند در آن موضوع مورد نظر اثر گذار بوده و به تصمیم گیری های خلاقانه منجر شود. هنگامی که حاضران کلاه سبز را بر سر می گذارند، فرصتی می یابند که جمع را به جست وجوی چیزهای کشف نشده هدایت کنند. حال فرصتی به حاضران دهید تا ایده های نو ارائه کنند و آنگاه به ثبت این ایده ها پرداخته و به جمع بندی نظرات بپردازید. اکنون شما باید تلاش کنید با کلاه آبی که بر سر گذاشته اید به ارزیابی نتایج پرداخته و به یک جمع بندی مناسب برسید و در نهایت در جهت حل مشکل یا پیگیری مورد نظر تصمیم نهایی را بگیرید. بدون شک هر یک از اعضا می توانند کلاه آبی را به امانت گرفته و با آن به تفکر بپردازند و در اتخاذ تصمیمات به شما کمک کنند. در پایان شما در می یابید هنگامی که جلسه را این گونه مدیریت می کنید، دیگر تنها شاهد آن نخواهید بود که یک فرد تنها با کلاه سیاه به جلسه قدم بگذارد و یا فرد دیگری تنها با کلاه قرمز تفکر کند، بلکه همه مجبورند با شش کلاه مذکور تفکر کرده و اندیشه های ذهن خود را ارائه کنند.

برگرفته ازسایت: magiran.com

 




نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 7 فروردین 1391  | 11:52 AM | نویسنده : قاسمعلی
بسیاری از افراد هنگامی که در رسیدن به هدفی ناکام مانده اند یا هنگامی که معتقدند ممکن است به هدف خود نرسند متوجه می شوند که مسئله ای وجود دارد.هدف از بیشتر گزارشهای کنترل ،ارائه اینگونه مقایسه ها است.افراد ممکن است هنگامی فرصتی را تشخیص دهند که آگاه شوند که می توانند با انتخاب یک راه کار معین یا بهره برداری از یک موقعیت،به فراتر از اهداف خود دست یابند.
افراد غالبا عملکرد کنونی را با اهداف قبلی ،تجارب گذشته،یا عملکرد سال قبل مقایسه می کنند تا از وجود مسئله ای آگاه شوند.هنگامی که اختلافی بین شرایط کنونی و آنچه که قبلا مناسب تصور می شد،مشاهده کنند،تشخیص می دهند که مسئله ای وجود دارند.

توصیف کامل شرایط جاری ،روش دیگری برای توانایی تشخیص یک مسئله یا فرصت است.مرور ساده وضعیت موجود یا بالقوه به دست دهد.این امر،مسلم وبدیهی به نظر می رسد،اما کمترکسی عملا به آن توجه دارد.تشخیص مسائل به طورخلاق برای حل یک مسئله بسیار حائز اهمیت است،چنانکه در"مزیت عملی نوآوری3ـ1"نشان داده شده است.درسطور آینده تکنیکهای خلاقتری برای تشخیص مسائل،شرح داده خواهد شد.بعضی از آنها رویکردهای سنتی وبرخی دیگر رویکردهایی با اندکی تغییرات جدید هستند که ممکن است شما با آنها آشنایی داشته باشید.چند مورد از آنها با روشهای تحلیل محیط به هنگام جست و جو برای یافتن فرصت ها ،سروکار دارند.



وضعیت آرمانی
یک وضعیت آرمانی را خلق ووضعیت موجودرا با آن مقایسه کنید.چه اختلافهایی وجود دارد؟چرا این اختلافها وجود دارد؟ چه مسائل یا فرصتهایی را این اختلافها به همراه می آورد؟

چک لیستها
استفاده از یک چک لیست به هنگام بررسی وضعیت ،می تواند بسیار سودمند واقع شود.تعدادی چک لیست برای این منظور طراحی شده است.برای مثال ،تونی هاش ولیندا فوست ،در کتابشان به نام That’s a great idea= ) فکر جالبی است) چک لیستهای متعددی را برای بهبود تحلیل وضعیت،طراحی کردند.چک لیستهای آنان علاوه بر مزایای دیگر،رهنمودهای ارزشمندی را در یافتن فرصتها،تشخیص مسائل معین،خلق نظریه ها درباره محصولات جدید،خلق نظریه ها درباره ارتقای محصولات کنونی،وارزیابی نظریه ها ارائه می دهد.چک لیست های دیگر شامل ممیزی های راهبردی (برای بررسی راهبرد)،ممیزی های مدیریت (برای بررسی اقدامات کلی مدیریت)،ممیزی های کیفیت (برای بررسی هماهنگی وسازگاری کیفی)،و ممیزی های اجتماعی (برای بررسی فعالیتهای مسئولیت آور به لحاظ اجتماعی) می گردد.
آرتور ون گاندی نیز یک چک لیست بهینه سازی محصول را طراحی کرده است.مدیر می تواند با استفاده از این چک لیست ،به مقایسه تغییرات و اصلاحاتی که می توان در مورد یک محصول انجام داد با آنچه که هم اکنون وجود دارد،پرداخته و مسائل و فرصتها را شناسایی کند.از لیست ون گاندی همچنین می توان برای ایجاد راه کارهای خلاق استفاده کرد.

توفان فکری معکوس
توفان فکری معکوس گونه ای از این رویکرد است که در آنجا شرح داده شد.توفان فکری معمولی با یک مسئله شروع می شود و به دنبال یک راه حل می گردد،اما توفان فکری معکوس با یک راه حل شروع می شود و به جست و جوی مسائل بالقوه می پردازد،مانند فقدان انگیزه در نیروی کار.
به عبارت دیگر،شرایط ظاهرا رضایتبخشی را در نظر می گیرید و سپس به دنبال این می گردید که ببینید کجای این شرایط دارای نقص یا خطا است.

فکاهی و طنز
هر گاه با شرایط نا مساعدی روبه رو شده اید اقدام به سرودن اشعار فکاهی و طنز آمیز درباره آن شرایط بنمایید.آدمها نمی توانند در مقابل انتقادهای طنزآمیز مقاومت کنند و اگر مقاومت کنند و نسبت به آن بی اعتنا باشند مسائل فاش خواهد شد.برای مثال ،یکی ازکارکنان با استفاده از آهنگ the music man یک ترانه موضوعی تنظیم کرد تا مدیران سازمانش را با شوخی و طنز از مشکلات آگاه سازد .وی این ترانه را با این سطور باز نویسی کرد:"مشکل.ما در همین جا یعنی در "ریور سیتی "دچار مشکل هستیم.این مشکل ما با "م" شروع و با "ت" پایان می پذیرد و همان مدیریت است .بله آقا ،مشکل،درست در همینجا، در ریور سیتی ."‌‌وی مخفیانه نسخه هایی از ترانه اش را بین همکارانش و مدیریت عالی توزیع کرد .مسئولان سازمان موضوع را پیگیری کردند و منجر به این شد که دو تن ار مدیران نالایق تعویض گردند.
9/5 گرد آوری و فهرست بندی شکایات
یک روش موثر برای آشکار سازی مسائل این است که از کارکنان،مشتریان،یا دیگر عناصر بخواهیم که طی جریان توفان فکری ،فهرستی از شکایات را به صورت انفرادی با گروهی تهیه کنند.شکل دیگری از این رویکرد این است که از کارکنان بخواهیم موانع و مشکلاتی را که با آن روبه رو می شوند،نام ببرند.
10/6 پاسخ به ندای دیگران
گاهی افراد مسائل یا فرصتهایی را نزد شما بیان می کنند که شایسته است مورد توجه دقیق قرار گیرند ،حتی اگر این مسائل و فرصتها دور از ذهن وباور نکردنی باشند.درباره مواردی که افراد نتوانسته اند به ماهیت و قابلیت افکار و نظراتی که دیگران در پیش آنها مطرح می کنند پی ببرند داستانهای زیادی وجود دارد.می دانیم جورج لوکاس،ایده ی جنگ ستارگان رانزد 12 استودیوی فیلم مطرح کرد،ولی هیچ کدام به آن اعتنا نکردند تا اینکه سرانجام تصمیم گرفت خودش دست به ساخت آن بزند.شرکتهای آی بی ام ،جنرال موتورز،و دوپون همگی پیشنهاد نظریه زیروگرافی یا زیراکس را یک امر غیر ممکن و غیر ضروری تلقی کرده و آن را رد کردند.در نتیجه، چستر کارلسون و همکارانش خود وارد عمل شدند و در شمار ثروتمندان در آمدند.شانس خرید VECRO به قیمت 25000 دلار به ویکتور کیام پیشنهاد شد،اما وی نتوانست توان بالقوه آن را درک کند و این پیشنهاد را رد کرد.طبق برآوردهای به عمل آمده این محصول از زمان شروع تا سال 1988 به مبلغ شش میلیارد دلار به فروش رفت .درس اخلاقی این داستانها این است :به حرف دیگران گوش دهید.
قابلیتها و امکاناتی را که ممکن است این حرفها و پیشنهادها به دنبال داشته باشد در ذهن خود مجسم سازید.
11/7 ایفای نقش
لازمه ایفای نقش این است که شما وانمود کنید کس دیگری هستید .می توانید با شخص دیگری در یک شرایط یادگیری تعاملی ،بیشتر شبیه به یک نمایش ،سا صرفا با مجسم کردن شرایط شخصی دیگر و قراردادن خودتان در آن شرایط در ذهنتان ،ایفای نقش کنید.پا در کفش دیگران کردن ـبرای مثال،در کفش یک مشتری ـمی تواند بینشهای کاملا جدیدی را نسبت به یک شرایط در شما ایجاد گند.ممکن است به شما امکان دهد مسائل بالقوه را قبل از انکه به واقعیت بپیوندند،حل کنید.در وضعیت مشکل و مسئله دار ،خود را به جای کس دیگری تصور کنید.آنگاه مسئله را از دید آن شخص بررسی کنید و از آن دیدگاه به حل مسئله بپردازید.
چه بینشهای جدیدی به دست آوردید؟
برنامه پیشنهادها
از دیدگاه سازمان،برنامه پیشنهادها فرصتهای بیشماری را برای آگاه شدن از وجود مسائل و به دست آوردن راه حلها فراهم می سازد.اما اینگونه برنامه ها باید به درستی و به طور موثر به اجرا در آید.

برگرفته از: کتاب تکنیک‌های خلاقیت/ جلیل صمدآقایی

 




نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 7 فروردین 1391  | 11:52 AM | نویسنده : قاسمعلی
 خلاقیت، مدیریت و کارآفرینی  با رویکردی روان شناختی به بررسی پدیده (خلاقیت، مدیریت و کارآفرینی) می پردازد و می کوشد تا ارتباط این مفاهیم را از بعد نظری و کاربردی مورد مطالعه قرار دهد. در این بررسی تلاش شده تا ارتباط خلاقیت و مدیریت مورد بحث قرار گیرد و برآیند آن، در قالب بحثی ویژه درباره مدیریت خلاق و کارآفرینی مطرح گردد. بنابراین، پیش از آغاز موضوع، مفاهیم کلیدی این بحث، یعنی خلاقیت (Creativity) و مدیریت (Management) تعریف شده، ویژگی های مهم هر یک مورد بحث قرار گرفته است. بر مبنای تعریف های ارایه شده، خلاقیت عاملی مؤثر در عرصه مدیریت تلقی شده، به ویژه آن که به تحولاتی عمیق در روش ها، سیاست ها و راه کارهای سازمانی و تولیدی می انجامد.
این مقاله با رویکردی روان شناختی به بررسی پدیده «خلاقیت، مدیریت و کارآفرینی» می پردازد و می کوشد تا ارتباط این مفاهیم را از بعد نظری و کاربردی مورد مطالعه قرار دهد. در این بررسی تلاش می شود ارتباط «خلاقیت» و «مدیریت» مورد بحث قرار گیرد و برآیند آن، در قالب بحثی ویژه درباره مدیریت خلاق و کارآفرینی مطرح گردد.
بنابراین، پیش از آغاز موضوع، لازم است مفاهیم کلیدی این بحث، یعنی «خلاقیت (Creativity)» و «مدیریت (Management)» تعریف شده، ویژگی های مهم هر یک مورد بحث قرار می گیرد.
خلاقیت
«خلاقیت» یا «آفرینشگری برگردانی از واژه «Creativity» و به معنای «خلق کردن» است. از دیدگاه روان شناختی، «خلاقیت» به معنای پدید آوردن چیزی از چیز دیگر به گونه ای منحصر به فرد است. به عبارت دیگر، خلاقیت به معنی کم یا زیاد کردن یک پدیده و تغییر شکل دادن و یا ترکیب کردن آن با سایر پدیده ها، اشیاء یا چیزها است (پیر خایفی،1377).
بـرخی از نظریه پـردازان، همچون گیلفورد، معتقدند که خلاقیت را باید نوعی از تفکر به شمار آورد، زیرا ایده خلاق خود نوعی فکر و تصور است (فلدمن، 1990).
گیلفورد در ابداعی دیگر می گوید خلاقیت نوعی تازه از تفکر است که فارغ از قالب و روش از پیش تعیین شده و بنابراین حالتی «واگرا (divergent)» دارد.
با وجود این، تعریف خلاقیت فراتر از این بحث می باشد. در برخی دیگر از تعاریف، خلاقیت معادل با «حل مسأیل (problem solving)» (مسأله گشائی) تلقی شده که در اشکال مختلف هنری، علمی و اجتماعی ظاهر می شود (آقایی فیشانی، 1377؛ ریکاردز، 1990). بدین ترتیب، خلاقیت چیزی جز حل کردن مسایل، مشکلات، تعارضات یا بن بست ها نیست.
اما آیا هر حل کردن یا خلق کردنی را می توان یک «پدیده خلاقه» نامید؟ در این باره، صاحب نظران معتقدند که هر پدیده خلاقه ای حتماً باید واجد عنصر «تازگی و نو بودن» باشد تا امتیاز خلاقیت را پیدا کند (والفی، 1377؛ احمد پور، 1379؛ پیر خایفی، 1379). در کنار این ویژگی، باید به عنصر «مناسب و مفید بودن» خلاقیت نیز توجه کرد؛ زیرا تازگی و جدید بودن یک پدیده، بی آن که دارای منافع و فوائدی باشد، ارزش چندانی نخواهد داشت. بنابراین، از مجموع این نظرها می توان نتیجه گرفت که:
«خلاقیت به معنای خلق کردن چیزی تازه و منحصر به فرد است که به گونه ای مناسب و مفید، موجب حل یک مسأله، سؤال یا نیاز علمی، صنعتی و یا اجتماعی شود.»
همان طور که در تعریف خلاقیت اشاره گردید، خلق کردن به معنای تلفیق یا ترکیبی جدید از چیزهاست. به نظر می رسد این تعریف قادر نیست پوشش کاملی برای مفهوم خلاقیت پدید آورد. پس در این حالت،ا ناگزیریم از مفهوم دیگری تحت عنوان «ابداع» صحبت کنیم که به معنای پدید آوردن چیزی نو و یگانه، از هیچ است. در این تعریف، خلاقیت به چیزی تشبیه می شود که از قبل نبوده و از هیچ پدید آمده است (پیر خایفی، 1999). از این رو ابداع را باید شکل عالی تری از خلاقیت دانست. با توجه به این ویژگی باید اذعان نمود که انسان بیشتر موجودی خلاق است تا مبدع؛ زیرا خلاقیت انسان عمدتاً برگرفته از یک الگو یا طرح تغییر یافته از چیزهای قبلی است.
با این حال، متخصصان مدیریت، «نوآوری» را مترادف با «ابداع» می دانند و معتقدند «نوآوری» فرایند پایانی خلاقیت و به عبارتی جلوه و نمود بیرونی آن می باشد که به صورت یک محصول یا تولید بدیع و تازه آشکار می شود. در حقیقت، به زعم آنان، آن چه موجب نوآوری می شود، توان خلاقه فرد است که او را به سوی نوآوری در کار و تولید می کشاند (احمد پور، 1379؛ آقایی فیشانی، 1377).
ویژگی های خلاقیت
برای ورود به بحث خلاقیت و مدیریت، لازم است که با ویژگی های خلاقیت آشنا شویم. بنابراین، به شرح کوتاهی از این ویژگی ها می پردازیم.
خلاقیت، بنیانی انگیزشی دارد و به همین دلیل، حفظ خلاقیت در گرو حفظ انگیزه افراد است. فرد خلاق در انجام یک وظیفه، زمانی مبادرت به خلق افکار ابتکاری خواهد کرد که برای این کار محرک کافی داشته باشد. این محرک، چیزی جز تحریک درونی فرد نیست؛ یعنی جوششی از سر میل، شوق و رغبت. این نکته ای است که در بحث خلاقیت و مدیریت باید مورد توجه قرار گیرد. به سخن دیگر، آدمی تا زمانی که احساس مؤثر و مفید بودن ننماید، رغبتی به انجـام کار نخواهد داشت (پیر خایفی، 1991).
خلاقیت مبتنی بر اراده آدمی است. در حقیقت، خلاقیت حق انتخاب و قدرت تصمیم گیری برای انتخاب است. به اعتقاد صاحب نظران، آدمی این حق را دارد که در زندگی به انتخاب دست بزند و الگوی انتخاب خود را تعیین کند. آدمی این توان را دارد که رفتارهایی فارغ از تکرار انجام دهد و خود را از قید الگوهای تحمیلی از ناحیه طبیعت و محیط اجتماعی، آزاد نماید (پیر خایفی، 1999).
خلاقیت، برنامه پذیر است. مطالعات متعدد نشان می دهد که افراد خلاق در کار بر روی یک اندیشه یا اثر، نظم و تعهد (کار متمرکز و هدف دار) را دنبال می کنند. افراد خلاق به واسطه ذهن ترکیبی خود، عناصر مفقود و بی ارتباط را به هم پیوند می زنند. چنین عملی مستلزم یک برنامه و طراحی ذهنی است. به عبارت دیگر، تفکر خلاق از لحظه شکل گیری تا به ثمر رسیدن، برنامه و نقشه ای خاص را دنبال می کند (پیر خایفی، 1991).
خلاقیت وابسته به محیط اجتماعی است و بدون اغراق، در بستر های مناسب اجتماعی پدید می آید. خانواده، مدرسه، سازمان ها و آداب و فرهنگ هر جامعه، بسترهای اجتماعی خلاقیت را تشکیل می دهند. این بسترها می توانند تأثیر مثبت و منفی بر خلاقیت اعمال کنند. در بستر منفی اجتماعی، خلاقیت در یک محدودیت مخرب قرار می گیرد. در این موقعیت، خلاقیت همواره با یک مقاومت در پذیرش مواجه است. در بستر مثبت اجتماعی، یک نوع آزادی و استقلال برای دست یابی به پاسخ های صحیح وجود دارد. افراد در این محیط، احساسی از مفید و مؤثر بودن به دست می آورند (پیر خایفی، 1377).
خلاقیت دارای الگوی توزیع طبیعی است. امروزه صاحب نظران معتقدند که خلاقیت مهارتی عام است و در بین تمام افراد وجود دارد. این که گاهی این ویژگی در برخی افراد مشاهده نمی شود دلیل بر عدم وجود آن نیست؛ بلکه بدان علت است که خلاقیت آنان فرصت مناسب برای بروز پیدا نکرده و بنابراین به سکون گرائیده است (پیر خایفی، 1379).
مطالعه «ریچارد وکینی» نشان داده که اگرچه بروز خلاقیت، تابع تفاوت های فردی انسان هاست، حتی در افراد عادی نیز میزان قابل توجهی از خلاقیت (در سطح متوسط) وجود دارد (فلدمن، 1990). خلاقیت، خود پدیده ای منحصر به فرد است؛ اما منحصر به افراد خاصی نیست. بنابراین، صحیح تر است که بگوئیم این توانائی و مهارت در همه وجود دارد.
مدیریت
«مدیریت(management) » در یـک تـعریف ساده به معنای اداره کردن امور سازمانی است و «مدیر» کسی است که در فرایند کار و نحوه اجرای کار، نقش نظارت و هدایت را دارد. اما تعاریف جدید از این مفهوم، نشان می دهد که مدیریت واجد ویژگی های مختلفی است که توجه به آن ها در روشن ساختن این مفهوم، مفید خواهد بود:
ـ ویژگی نخست این است که مدیریت یک روش علمی برای هدایت محیط کار و یا فضای سازمانی است و در آن، هنر و مهارت های فنی، اخلاقی و اجتماعی، حرف اصلی را می زند.
ـ ویژگی دوم این است که مدیریت یک فرایند علمی است که برآیند آن باید به کارآمدی مؤثر سازمان و عوامل و منابع انسانی منجر شود (حق شناس، 1378؛ آل آقا، 1378؛ رضائیان، 1369).
با توجه به این دو ویژگی اساسی، باید «مدیریت» را یک نوع هنر علمی در هدایت درست اصول مدیریت (برنامه ریزی، سازماندهی، فرماندهی، هماهنگی و نظارت) در عوامل انسانی و سازمانی تعریف نمود. بنابراین، عمده ترین وظیفه یک مدیر، طراحی و اتخاذ تدابیر مناسب برای بهره گیری خلاق از توان نیروی انسانی است تا هم احساس کارآمدی، استقلال و ابتکار را در آن ها به وجود آورد و هم به انتظارات و اهداف سازمانی، پوشش مناسب دهد.
بر اساس این وظیفه، می توان مدیران را به دو دستهکلی تقسیم کرد: یکی «مدیران دگرگون ساز» و دیگری «مدیران تبادلی» (ساعتچی، 1375). ویژگی برجسته «مدیران دگرگون ساز» این است که به گونه ای حیرت آور در عرصه فکر و عمل، خلاق و دارای پشتکار هستند. آن ها از تغییرات مناسب و کارآمد استقبال می کنند و محرک حرکات خلاقانه در عوامل انسانی و فضای سازمانی خود هستند. در دسته مقابل، یعنی «مدیران تبادلی» برد تغییرات بسیار محدود و اندک است. به عبارتی، آن ها خیلی طالب تغییر، ریسک، جهش و حرکات خلاقانه سازمانی نیستند. به هر حال، در مورد مدیران دگرگون ساز و یا به تعبیری «کارآفرینی» و «خلاقیت» در بخش پایانی مقاله بیشتر صحبت خواهیم کرد.
خلاقیت و مدیریت
بحث خلاقیت و مدیریت، عمدتاً به تأثیر خلاقیت در سه عرصه مدیریتی نظر دارد:
1- مدیریت خلاق،
2- کارکنان خلاق؛
۳- سازمان خلاق.
در این بخش، به ویژگی های هر یک از این سه عرصه به صورت کوتاه اشاره می کنیم.
مدیر خلاق
در بین سه عرصه مورد اشاره، مدیر دارای نقش و تأثیر قابل توجهی در مجموعه سازمانی است. از این رو، اگر مدیر واجد ویژگی های خلاقه گردد، توان او به میزان زیادی افزایش خواهد یافت.
بر این اساس، در بسیاری از شرکت های بزرگ صنعتی، تلاش می شود تا زمینه های رشد مدیران خلاق، از طریق کارگاه های پرورشی خلاقیت، فراهم آید (جزنی، 1376). این اقدام برای پرورش مدیران خلاق را می توان سیاستی درست در جهت «موفقیت سازمانی» تلقی کرد.
امروزه حتی میزان بهره وری یک سازمان را با توانمندی در استفاده بهینه از منابع انسانی می شناسند (ساعتچی، 1376). به طور کلی، مدیران خلاق در ایجاد فرصت های شغلی مناسب، فضاسازی محیط سازمانی برای تلاش بیشتر کارکنان و بالا بردن بازده سازمان نسبت به مدیران غیر خلاق، کارآمد تر عمل می کنند. آنان در این راه به گونه ای ابتکاری در رفع تنگناها و مشکلات می کوشند.
کارکنان خلاق
کارکنان و مجموعه عوامل اجرائی را باید به عنوان منابع گرانبهای یک سازمان تلقی کرد؛ زیرا بهره وری از منابع انسانی با کارآمد سازی این افراد معنا می یابد. موفقیت سازمانی، هدف و غایتی است که به پشتوانه و همت کارکنان در حمایت از سیاست های خلاق یک مدیر، امکان پذیر می شود. پس اگر هدف، ایجاد فرایند کارآمدی در کارکنان (ایجاد کارکنان خلاق) است، باید به ویژگی های زیر توجه نمود:
ـ بهره وری کارکنان با انگیزش آنان ارتباط کاملاً مستقیمی دارد. به عبارت دیگر، درگیر شدن با کار و چنگ انداختن بر مشکلات، نیازمند یک پشتوانه انگیزشی است و این، انتظاری است که مدیر خلاق باید به درستی به آن پاسخ دهد؛ یعنی کارمند را به کار و تلاش امیدوار و تشویق کند (ساعتچی، 1376؛ آل آقا، 1378).
ـ بروز اندیشه و رفتار ابتکاری در کارکنان با پرورش حس مفید بودن و احترام به شخصیت کاری آنان، افزایش می یابد. مشارکت در حرکات سازنده سازمانی و تولیدی، احترام به اندیشه و تلاش آنان، قدردانی از اقدامات مثبت و شکوفاسازی استعدادهای آنان، همواره از خواسته های کارکنان خلاق به شمار می رود (گروه اساتید، 1370؛ افشین منش، 1371).
سازمان خلاق
سازمان خلاق را باید محیط و بستری اساسی برای سیاست های خلاقانه مدیر و تلاش های ابتکاری کارکنان تعبیر نمود. ریکاردز (1990) معتقد است که در محیط های فقیر از حیث خلاقیت، تمایل به ریسک، بروز تفکر انتقادی و میل به تغییر، کاهش قابل توجهی می یابد. علت پدید آمدن این حالت را باید عمدتاً در رفتارهای کلیشه ای و مملو از محدودیت ها، ارزیابی های ناکام کننده، روح محافظه کاری، مقررات دست و پا گیر، ناامنی شغلی، ابهام در اهداف و بـی تـوجهی به افـراد خلاق در سازمان ها جست و جو
کرد (آقایی فیشانی، 1377).
برعکس، در محیط های سازمانی که روح خلاقیت در آن ها مورد اقبال واقع می شود، بستری مناسب برای حرکات ابتکاری فراهم می گردد (افشین منش، 1371). از نظر ساختاری، این سازمان ها قالبی ارگانیک دارند زیرا به عوامل انسانی متعهدند و اساساً مروج خلاقیت و تلاش های نوآورانه هستند. در این سازمان ها اگر مقررات انضباطی نیز دیده شود، متناسب و درخور با ترغیب به فعالیت های مفید و سازنده است. به علاوه این سازمان ها از پشتوانه های علمی و تحقیقی- به جای تدابیر سلیقه ای- مدیران برای بالابردن بازده خلاقانه بهره می گیرند.
مدیریت خلاق و کارآفرینی
همان طور که در آغاز مقاله اشاره گردید، پیش درآمد بحث مدیریت خلاق و کارآفرینی، آشنائی کوتاه با مفاهیم خلاقیت و مدیریت است. در این باره، مطالعات انجام شده نشان می دهد که یکی از ویژگی های برجسته کارآفرینان، و به طور کلی مدیران خلاق، «خلاقیت» آنها است (صمد آقایی، 1378). به واقع سخن گزافی نیست اگر بگوئیم بسیاری از خصایصی که برای مدیران خلاق وکارآفرینان برشمرده می شود، همان ویژگی های افراد خلاق است ، با این تفاوت که حوزه کاری این گروه، «مدیریت» است. به هر حال، افراد خلاق هر یک در حوزه ای می توانند خوب بدرخشند. بنابراین، شاید لازم نبـاشد که هـمه افـراد خـلاق مدیر باشند؛ اما برای مدیر بهره ور و کارآفرین، خلاق شدن ضروری و واجب است.
کارآفرینی
«کارآفرینی» را در وهله اول صفت کسی می دانند که اهل ایجاد کار و اشتغال زایی است (صمد آقایی، 1378). به عبارت دیگر، او برای دیگران موقعیت و فرصت های شغلی به وجود می آورد. برای مثال، مدیر یک رستوران فرصت ها و موقعیت های شغلی متعددی را در اختیار جامعه قرار می دهد و به این ترتیب، ضمن حصول سود و درآمد، به اشتغال مشتاقان کار نیز می پردازد. بر این پایه، هر کس را که توان ایجاد چنین موقعیت هایی را برای دیگران داشته باشد و به اشتغال زایی آنان کمک کند، باید «کارآفرین» نامید.
اما در یک طبقه بندی کلی از کارآفرینان، آن ها را به دو دسته اهل نوآوری و ابداع و اهل تقلید تقسیم کرده اند (احمد پور، 1379). کارآفرینان اهل نوآوری به دنبال ایجاد تحولات نو و تغییرات جدید هستند. به طور طبیعی در این گروه فرصت های شغلی بیشتری قابل حصول است زیرا این کارآفرینان در محدودیت ها و مشکلات، درجـا نمـی زنند بلکه بر آن چیـره و مسلـط می شوند و راه های تازه تری را برای کار و تولید ارائه می نمایند.
کارآفرینانِ اهل تقلید بیشتر دنباله رو و تابع گروه اول هستند. در این گروه نیز فرصت های شغلی وجود دارد زیرا آن ها برنامه و طرح ایجاد شده توسط گروه اول را توسعه و بسط می دهند. برای مثال، اگر کارآفرین نوآور طرحی را تحت عنوان «طلق و حاشیه» برای جلد گرفتن به تولید رسانده باشد، سایر کارآفرینان به توسعه و بسط طرح او می پردازند و فرصت های بیشتری را برای این محصول پدید می آورند.
بنابراین، کارآفرین را می توان فردی دانست که توانایی سازماندهی مدیریت کار را به نحو شایسته دارد و از فرصت ها و موقعیت ها خوب استفاده می کند و با اعمال طرح های ابتکاری و نوآورانه به رشد افراد و تغییرات جدید یاری می رساند (احمد پور، 1379؛ صادقی، 1374؛ آیت اللهی).
در این باره، ما ضمن برشمردن ویژگیهای مدیران کارآفرین به ارتباط خلاقیت و اشتغال با آنها اشاره می کنیم.
تغییر و تحول ارزش های سازمانی: یکی از ویژگی های مدیران خلاق و کارآفرین این است که به تغییر و تحول ارزش ها و هنجارهای نامناسب و نامساعد در کار و تولید کمک می کنند. ایجاد فرصت کار و تلاش نیازمند به اصلاح مقررات، نگرش ها و محدودیت های دست و پا گیر است که مدیران کارآفرین به خوبی از عهده آن بر می آیند.
ریسک پذیری و تحمل ابهام: مدیران خلاق و کارآفرین اهل خطر هستند. آن ها از شکست خوردن نمی ترسند و با قبول یک خطر به دنبال باز کردن فضای کار و رقابت جدید می روند. برای مثال، گاهی سرمایه گذاری در یک بخش تولیدی، صنعتی و یا سازمانی نیازمند قبول تمام خطرهای ممکن برای سرمایه مالی و انسانی است که شاید به موفقیت ختم شود؛ یعنی قبول ابهامی که پیش بینی پذیر نیست.
خلاقیت و ابتکار: برای موفقیت در کار و حرفه نیاز به طرح ها و اندیشه های نو و بکر است. مدیران خلاق و کارآفرین از این ویژگی، در خود و کارکنان، به نحو درست و مناسب استفاده می کنند. رقابت با سایر مدیران، کسب درآمد بیشتر، توسعه مکان و فضای کار، به کارگیری بهره ورانه نیروی کار، تولید محصولات با کیفیت بالا و افزایش بازدهی سازمانی، جملگی نیازمند روش های نو و جدیدند که محیط کار را با شرایط و نیازهای زمان هماهنگ سازد.
تفکر و واقع گرایی: مدیران خلاق و کارآفرین، با توجه به سرمایه، منابع انسانی و تجربه و شواهد علمی ولی هماهنگ با شرایط و واقعیت های کار اقدام می کنند. آنان گاهی تزریق سرمایه را تجویز می نمایند و گاهی به کارگیری نیروی کارآمد را به صلاح شرکت یا سازمان می بینند.
شکار فرصت ها و پشتکار: برای ترقی و پیشرفت باید همیشه مراقب تحولات و تغییرات جدید بود و همچون یک صیاد به کمین فرصت های مناسب نشست. مدیران خلاق و کارآفرین به آینده توجه دارند و خود و کارکنان را به شکار فرصت های «طلایی» ترغیب می کنند. آن ها در به نتیجه رساندن فرصت ها و طرح های ابتکاری نیز حوصله و تحمل فراوانی دارند و با علاقه به پی گیری آن ها می پردازند.
استقلال و کنترل درونی: مدیران خلاق و کارآفرین خود تصمیم گیرنده هستند و کمتر تحت ثأثیر القائات دیگرانند. آن ها متکی به نفس و دارای روحیه ای کاملاً مستقل هستند. به عبارت دیگر، اراده قوی از آنان شخصیتی می سازد که می توانند در برابر ناملایمات مقاومت کنند. آغاز تصمیمات همراه با ریسک و پذیرش طرح های نو و بکر نیازمند استقلال در اندیشه و عمل است. آنان همین روحیه را در کارکنان و عوامل انسانی خود نیز ترغیب می کنند.
رشد دهندگی و علاقه مندی و بهره وری: در میل به انجام بهره ورانه وظایف، مدیران خلاق و کارآفرین به شکوفاسازی استعدادهای کارکنان توجه می کنند. مناسب سازی نوع کار با علایق و تخصص کارکنان، فراهم آوردن فرصت برای تلاش و انجام کار مورد علاقه آن ها، تشویق آنان به ارائه طرح های نو و قدردانی بجا و کافی از زحماتشان، به افزایش بازده کاری کمک می کند.
به طور کلی، آن چه به عنوان روحیه مدیران خلاق و کارآفرین مورد تأکید قرار گرفت، چیزی نیست که یک باره به وجود آمده باشد. به سخن دیگر، چنانچه این روحیه از پیش مورد پرورش و تقویت قرار نگرفته باشد هیچ گاه در آینده بروز نخواهد کرد. در حقیقت مجموع ویژگی های فوق از زمره خصایص شخصیت های خلاق است که باید از دوران کودکی تا نوجوانی و بزرگسالی در فرد پرورش یابد (پیر خایفی، 1379).
خلاقیت و اشتغال
در بحث های پیشین به ارتباط خلاقیت، مدیریت و کارآفرینی اشاره کردیم. همان طور که ملاحظه نمودید امروزه بسیاری از کشورها با اعمال خلاقیت در فرایندهای مدیریتی (راهبردها و فنون) از یک سو و پویا و فعال نمودن مدیران از سوی دیگر، توانسته اند عامل بسیار مؤثری را در تحولات و نوآوری های سازمانی، علمی و صنعتی وارد کنند. هم چنین به طور ضمنی به ارتباط بین خلاقیت و اشتغال اشاره کردیم و نشان دادیم که خلاقیت و کارآفرینی در سازمان به ایجاد تغییرات وسیع و گسترده در فضای اشتغال منجر می شود. در بخش پایانی مقاله به گونه ای صریح تر به این موضوع اشاره می کنیم.
خلاقیت در کودکی: خلاقیت در دوران کودکی به سادگی قابل مشاهده است. همه ما تجربه هایی از شیرین کاری های کودکان داریم. خراب کاری های کودکان (زیر و رو کردن وسایل)، نقاشی های آنان و . . . عرصه های بروز خلاقیت آن ها هستند. با بزرگ تر شدن کودکان، این سرگرمی ها و تفریح های کودکانه به علاقه مندی های خاص دوران بزرگسالی تبدیل می شود و چه بسا که همیشه در دوران زندگی فرد باقی بماند. در حقیقت، خلاقیتِ کودک او را به سوی علاقه مندی به یک یا چند موضوع می کشاند. بدون اغراق بسیاری از اشتغالات هنری، تولیدی، صنعتی و حتی علمی فرد در آینده پایه در همین علاقه مندی های دوران کودکی و نوجوانی دارد. برای مثال، نوجوان علاقه مند به موسیقی به دنبال برآوردن کامل این علاقه به سوی مشاغل حرفه ای موسیقی می رود. به این ترتیب خلاقیت در اشتغال ورزی فرد در آینده، متناسب با توانایی ها و علاقه مندی هایش، تأثیر می گذارد.
در این دوران چنانچه خلاقیت و مهارت های خلاقانه کودک و نوجوان مورد بی مهری قرار گیرد هم زمان به خاموشی علاقه مندی و بلاتکلیفی او در آینده خواهد انجامید.
حل خلاق مسایل: «خلاقیت» را «قدرت حل خلاقانه مسأله» نیز نامیده اند. یکی از تأثیرات خلاقیت بر امر اشتغال در آینده این است که فرد به فکر راه حل های مفید برای کار و اشتغال خود خواهد بود و با یک بار شکست یا روبرو شدن با مانع نا امید نخواهد شد.
خلاقیت به فرد قدرت جست و جو و پیگیری راه حل های جانشین را می دهد. در چنین اقدامی برنامه ریزی و هدف گذاری نقش مهمی را ایفا می کند. در واقع فرد نقشه می کشد و هدف های جدیدی را برای خود برمی گزیند. بنابراین در فضای خانواده و حتی سازمان و محیط کار نباید روحیه جست و جوگری و مسأله گشایی را بی اهمیت تلقی کرد و از آن غافل شد.
خلاقیت و کیفیت: در فرایند خلاقیت فرد به کیفیت و بهبود محصول خود بسیار اهمیت می دهد. به سخن دیگر، فرد خلاق تلاش می کند هر روز کارش بهتر از دیروز باشد. بنابراین تعالی و پیشرفت کار هدف اصلی اوست. پرورش روحیه خلاقیت و نوآوری در کودک و نوجوان، از او در آینده فردی خواهد ساخت که سازنده فرصت های بهتر و متعالی تر برای خود شود.
بنابراین، فرد خلاق روحیه حساس و منتقدانه دارد و مقابله با آن به صورت ناشیانه به تضعیف آن می انجامد.
خلاقیت و تجـربه
خلاقیت دنیـای تجـربه هاست. فرد خلاق با کنجکاوی فزاینده خود به گسترش دنیای ارتباطی خود اقدام می کند. او به کتاب ها و تجارب دیگران و تحقیقات و مطالعات علمی و اجتماعی سر می کشد. از این رو می کوشد اطلاعات و تجارب زیادی را برای کار و تلاشش به دست آورد. به علاوه او ذهنی باز برای پذیرش طرح های خوب دیگران دارد و از تجربه کردن آن چه دیگران از آن هراس دارند، اجتناب نمی کند. این روحیه به طور طبیعی به افزایش فرصت ها برای کار و اشتغال خواهد انجامید (پیرخایفی، 1379)
در یک تقسیم بندی از تأثیرات خلاقیت در اشتغال می توان در دو حوزه فردی و سازمانی اشاره کرد:
الف) حوزه فردی
1- علاقه مندی خلاقه فرد در دوران کودکی و نوجوانی به کار و شغل او در آینده جهت می دهد.
2- خلاقیت به بهبود راه حل های فرد برای شغل یابی خواهد انجامید.
3- خلاقیت در ایجاد و تأمین رضایت شغلی مؤثر است.
4- خلاقیت به کسب تجربیات مفید و استفاده مناسب از فرصت ها یاری می رساند.
5- خلاقیت به شکوفایی استعدادها در مشاغل مختلف منجر می شود.
6- خلاق شدن در مشاغل مختلف فرصت انتخاب شغل دلخواه را در اختیار فرد قرار می دهد.
7- خلاقیت به افراد شاغل فرصت ابراز شایستگی در شغل را اعطا می کند.
8- خلاقیت به افراد روحیه پشتکار و مقاومت را در جهت موفقیت شغلی اعطا می کند.
ب) حوزه سازمانی
1- خلاقیت به نوآوری شغلی که محصول آن تنوع در اشتغال است یاری می رساند.
2- خلاقیت بـه افـزایش بـازده کار و شغل کمک می کند.
3- خلاقیت به پویایی افراد و تلاش بیشتر برای کار و شغل کمک می کند.
4- خلاقیت ضریب آسیب پذیری شغل را با شکار طرح های خوب کاهش می دهد.
5- خلاقیت بر صرفه جویی در پول و سرمایه برای کار تأثیر می گذارد.
6- خـلاقیت وابستگی به مشاغـل دولتـی را از راه پرورش استقلال کاری می کاهد.
7- خلاقیت به توسعه و گستردگی کار و شغل در آینده می انجامد.
8- خلاقیت به ایجاد فرصت های شغلی متنوع برایدیگران منجر می شود.
9- خلاقیت به ایجاد فضای رقابت در کار و خلق مشاغل بهره ور کمک می کند.
10- خلاقیت در هر حوزه کاری به بسط و توسعه آن یاری می رساند.
11- خلاقیت به ایجاد مشاغل مولد در جامعه کمک می کند.
12- خلاقیت به اصلاح شکل کنونی اشتغال (مشاغل غیر مولد) کمک می کند.
13- خلاقیت به ایجاد مشاغـل بـا بازدهی ابتکاری یاری می رساند.
14- خلاقیت فرصت کسب سود بیشتر را به افراد شاغل اعطا می کند.
جمع بندی و نتیجه گیری
بر مبنای آن چه نشان دادیم «خلاقیت» عاملی مؤثر در عرصه مدیریت است؛ به ویژه آن که به تحولاتی عمیق در روش ها، سیاست ها و راه کارهای سازمانی و تولیدی می انجامد. مدیران خلاق و کارآفرین، همراه با سازمان های کارآفرین، قادرند توان خلاقه افراد شاغل را (کارمندان، کارگران و صنعت گران) را شکوفا سازند. به عبارت دیگر، خلاقیت به افزایش فرصت های کار و شغل در کشور ـ از طریق افزایش بازدهی خلاق در عرصه های مختلف نظیر علم، صنعت، هنر، ورزش، وموارد متعدد دیگر ـ از توان مضاعفی برخوردار می گردد.
در پایان مقاله، تلاش می کنیم نشان دهیم که با اِعمال و ترغیب خلاقیت در عرصه های مورد اشاره فرصت های اشتغال زایی فراوانی در کشور به وجود می آید.
حوزه علم و دانش: در این حوزه، موقعیت ها و فرصت های بسیاری برای ایجاد اشتغال در کشور وجود دارد. به عنوان نمونه می توان به چهار موقعیت و فرصت طلایی اشاره کرد:
در کشور ما سازمان های پژوهشی فراوانی وجود دارند که در صورت توجه جدی به مطالعات وپژوهش های خلاق (نو و بدیع)، فضای مناسبی برای تحقیقات علمی، سازمانی، صنعتی و هنری به وجود خواهد آمد. در واقع با پدید آمدن تقاضا برای تحقیقات گوناگون، فرصت مناسبی برای اشتغال پژوهش گران جوان فراهم خواهد شد.
دانشگاه ها و مدارس:
اگر فضای آموزشی کشور به ترغیب دانشجویان و دانش آموزان به سوی مشاغل مولد و خلاق بپردازد، ایده فرصت اشتغال به چند برابر افزایش خواهد یافت. بدین منظور بازبینی محتوای دروس غیر کاربردی (بدون بازده برای جامعه) و پرورش روحیه خلاق و مولد در دانش آموزان و دانشجویان به اشتغال ورزی آنان در آینده کمک بسیاری خواهد کرد.
سازمان ها:
موقعیت دیگر در این مورد «سازمان ها» هستند. در کشور ما سازمان ها عمدتاً شکل دولتی دارند تا خصوصی. این شکل از کار و اشتغال نتیجه ای جز وابستگی به درآمد محدود سازمانی و اشتغال به کارهای نه چندان دلخواه ندارد. سازمان های دولتی کشور عمدتاً کمتر اهل ریسک و تحولند. به همین دلیل کمتر به خلق فرصت های بهترِِِِِِ اشتغال می پردازند. برای رفع این مشکل، تغییر در استراتژی های سازمانی از قالب سنتی به نوآوری (تحولی)، خلق سازمان های مولد و بهره ور، پرورش و جذب مدیران خلاق و کارآفرین به شکوفایی اشتغال مولد و بهره ور در جامعه کمک خواهد کرد.
عرصه صنعت و تولید:
فرصت های اشتغال در این عرصه، به افزایش قابل توجهی نسبت به عرصه قبل می رسد. در کشور ما صنایع دولتی به غول های صنعتی می مانند که فرصت رقابت را از سایر صنایع غیر دولتی و کوچک می گیرند. برای ایجاد اشتغال صنعتی و تولیدی لازم است صنایع غیر دولتی به سرعت گسترش یابند و فرصت ساخت و تولید بیشتر به آنان ـ و به هر فرد علاقه مند به این موضوع ـ داده شود. چنان چه جامعه فرصت آفرینش گری تولیدی را به افراد بدهد و امکانات در دسترس قرار گیرد، مشاغل تولید و صنعتی مولد به سرعت رشد پیدا می کنند و هماهنگ با استعداد های خلاقه افراد، محصولات و تولیدات جدید تولید خواهند شد.
در صنایع دولتی به بازبینی جدی در استراتژی ها (کوتاه مدت و بلند مدت) نیاز داریم تا بدین ترتیب صنایع از قالب غیر بهره ور به سوی بهره وری و پر بازده تغییر جهت دهند. قطعاً فضای رقابت داخلی و خارجی به استراتژی های جدید صنعتی که فرصت های اشتغال مولد و خلاق را فراهم می آورد، نیازمند است. در صنایع غیر دولتی نیز بیش از هر چیز به استراتژی های حمایتی برای بازدهی های نوآورانه نیاز است. صنایع غیر دولتی را باید به رقابت با صنایع نوآور تشویق کرد به نحوی که از چنگ اتکا به فرصت های دولتی رها شوند. در این صورت سرمایه اصلی این صنایع انسان های خلاق آن خواهند بود، نه لزوماً سرمایه های مالی. آیا با تحولی عظیم و شگرف در این حوزه ها فرصتی برای بی کاری باقی خواهد ماند؟
عرصه هنر و نشر:
در این حوزه نیز در جذب مشتاقان به کار و تلاش تأثیر فراوانی دارد. بدون اغراق، در جامعه ما فرصت های شغلی هنری اندکی برای مشتاقان کار وجود دارد. به عبارت دیگر، هنر تا رسیدن به شکل حرفه ای خود هنوز فاصله زیادی دارد. در حقیقت، این هنر حرفه ای است که می تواند زایش داشته باشد و کارآفرینی کند. موقعیت های هنری دیگر، در صورت حمایت قانونی، قابلیت اشتغال زایی بالایی برای جویندگان کار و اشتغال به وجود می آورند
در این عرصه شغل خوب فقط به نوع خاصی از مشاغل (پزشکی و مهندسی) نمی شود بلکه هزاران شغل را که از ظرافت ذوقی خاصی برخوردارند شامل می شود (منطقی، 1383).. امروزه در دنیا «هنر» یک گوهر گران قیمت محسوب می شود که هنرمندان از طریق آن به تعالی اقتصادی و اجتماعی می رسند. یکی از بزرگ ترین وظایف متولیان امر اشتغال، این است که فرصت برابری را برای رشد سایر حرفه ها، به ویژه مشاغل هنری، به وجود آورند.
در نیل به این مقصود، اصلاح ساختار غیر خلاقانه سازمان های متولی امور هنری، بازبینی قوانین و مقررات محدود کننده و آسیب زا، حمایت از هنرمندان خلاق و پویا، ایجاد فضای کار و رقابت در عرصه های گوناگون هنری، از واجبات به شمار می آیند.
ورزش:
عرصه مهم پایانی ورزش است، چیزی که جوانان بسیاری مشتاق آنند. آیا ورزش را باید تفریح و سرگرمی تلقی کرد یا نوعی شغل و حرفه؟ در کشور ما تلقی اول بیشتر معنا دارد در حالی که ورزش می تواند یک شغل رسمی نیز باشد؛ اما همانند هنر ورزش نیز از ماهیت حرفه ای برخوردار نیست؛ بنابراین امری صرفاً تفننی تلقی می شود.
در بسیاری از کشورهای توسعه یافته، ورزش یک شغل به شمار می رود و دوستداران آن، متناسب با علایق و توانایی های خویش، به سوی این رشته جذاب گرایش می یابند. خاصیت ورزش حرفه ای این است که ورزشکار، متناسب با ذوق و استعداد خویش، پیشرفت می کند بنابراین فرد به فعالیت دلخواه و کسب درآمد می پردازد. در کنار تنوع مشاغل ورزشی می توان به فناوری های خلاق ورزشی نیز توجه کرد که فوق العاده اشتغال زا هستند.
اگر ورزش صورتی حرفه ای پیدا کند، به سرعت فناوری های ورزشی و تولیدات مرتبط رشد خواهند کرد و امکان اشتغال بالای این عرصه نیز به وجود می آید. بدین منظور، نیاز به تجدید نظر جدی در سیاست های ورزشی کشور داریم. در حقیقت، باید با نوآوری مشکلات را از پیش رو برداشت. اصلاح و بازبینی برنامه ها و مقررات سازمان های متولی ورزش در کشور، امکان توسعه مشاغل ورزشی را به وجود می آورد. به طور کلی، خلاقیت در ورزش به معنایایجاد اشتغال حرفه ای و تدارک فرصت های تولید صنعتی در ورزش است.

برگرفته ازسایت:adavoudi.blogfa.com

 




نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 7 فروردین 1391  | 11:52 AM | نویسنده : قاسمعلی
نمی توانید مسئله ای را حل کنید یا از فرصتی که به دست می دهد بهره بگیرید مگر آنکه از وجود آن با خبر باشید.نمی توانید در خلق راه کارها خلاقیت به خرج دهید مگر آنکه دلیلی برای انجام این کار داشته باشید.
تکنیکهای استدلالی برای تحلیل محیط بر فرآیندهای کنترل استاندارد و پیمایش محیطی تاکید دارند.آنچه در زیر می خوانید رویکرد های جدید وخلاق تر برای تحلیل محیط هستند.

مقایسه نسبت به دیگران :


الگوبرداری ،رویه های برتر ،و مسابقه علیه رقبای موهوم


به تازگی شرکتها برای شناسایی مسائل بالقوه ،به الگوبرداری ،به صورتی که توسط شرکت زیراکس خلق شده ،همراه با نسخه جنرال الکتریک همین تکنیک،معروف به رویه های برتر،روی آورده اند.


در الگوبرداری ،شرکت رویه های خود را با رویه های شرکتی که در صنعتش بهترین تلقی می شود الگوبرداری ومقایسه می کند .


در رویه های برتر ،شرکت خود را با شرکتی که در رویه های معینی بهترین است صرف نظر از صنعتی که در آن فعالیت می کند ،مقایسه می کند.از نتایج این مقایسه ها برای ایجاد تغییر و به عنوان اهداف بهبود استفاده می شود .پیتر جانسون هنگامی که سرپرست power administration Bonneville بود یک ابررقیب خیالی را خلق کرد و سازمان خود را با آن مورد مقایسه قرار داد.شرکتهای دیگر یک ابر رقیب مرکب را خلق می کنند و رویه های برتر را در زمینه های مختلف دریافت و آنها را ترکیب می کنند.



به کارگیری پیشگویان ومشاوران


هیچ کس نمی گوید شما باید حتما مسائل را خودتان کشف کنید.چرا اشخاص دیگر را رای انجام این کار،به کار نمی گیرید؟ آینده نگران وپیشگویان ودیگر مشاوران بسیاری وجود دارند که می توانند راهنمای شما باشند.آنها اغلب چشم انداز وافق تازه ای را برای شما باز می کنند .برای مثال ،ممکن است جنگل را برای درختانش ببینند،کاری که فردی که نزدیک به این شرایط است ممکن است قادر به انجام آن نباشد.



کنترل علایم ضعیف


یک تکنیک برنامه ریزی راهبردی استاندارد،نشان دادن توجه دقیق به علایم وسیگنالهای ضعیف در بازار است.پیشگویی کننده ها ،خدمات جدا سازی وشبکه ها می توانند اطلاعات مورد نیاز را در اختیار شما بگذارند .حضور در سمینارها می تواند نقش مشابهی را ایفا کند.دوتن از سازندگان مستغلات تصمیم گرفتند داراییهای مستغلاتی قابل توجه خود را به دلیل مشاهده نشانه های ضعیف،درست قبل از رکورد بین سالهای 1992ـ1990 ،به فروش برسانند.آنان از مبالغ حاصل از این فروش برای خرید اموال افراد ورشکسته یا اموال از ارزش افتاده در بازار ،که در خلال رکورد قابل دسترس شده ،استفاده کردند.



جستجوی فرصت


جستجوی فعالانه برای فرصتها می تواند به کشف موقعیتهای جدید وکاربردهای جدید دانش امروزی منجر شود.مجبور نیستید خودتان را به منابع سنتی محدود کنید .به دنبال چیزهای جدید باشید ،همانند مدیری که به دنبال ادبیات داستانی علوم می گردد تا ایده هایی را بیابد که برای فعالیت اقتصادی پیشرفته اش کاربرد دارد .سعی کنید درباره روندهای جدید مطالعه کنید وببینید این روندها در رابطه با کار شما چه معانی وچه مضامینی در بردارد.



برگرفته از: تکنیک‌های خلاقیت فردی و گروهی/ جلیل صمدآقایی



نظرات 0

تعداد کل صفحات : 167 :: 158 159 160 161 162 163 164 165 166 167