دنیای ذهن از این مقولههاست؛ قابل رؤیت نیست؛ ولی قابل توصیف، تحلیل و شناسایی است و دنیای علم و كاروان اندیشه بشری، بعد از ایجاد رشتههای متعدد و متنوع، به آن دست یازیده كه یكی از این عوالم و دانشهای جدید، دنیای روانشناسی است. سعی شده است تا در این مقاله، به این بحث پرداخته شود .
هوش و قوای ذهنی از هوش كلامی شروع میشود و تا هوش طبیعی گسترش مییابد .
فردی به نام گاردنر (1683 تا 2002م.) مطالعات وسیعی بر روی هوش انجام داد و دیگران نیز روی نظریه او كار كردهاند .
او معتقد به وجود هشت نوع هوش است كه در ذیل با این هشت هوش و حتی مشاغلی كه این هوشها در آنها نقطه قوت است (نه قطعیت و حتمیت) آشنا میشویم .
1. هوش و مهارتهای كلامی
این هوش و قوای ذهنی، شامل توانایی تفكر كلامی و استفاده از زبان برای بیان منظورهاست؛
یعنی افرادی كه بتوانند از كلام، در گستره وسیعی، جهت تبیین مقاصد و استدلالات خود استفاده نمایند. كلام، تراوشات ذهنی را به اصوات تبدیل میكند و بسیاری از متكلمان هم زیبا میگویند؛ هم زیبا مینویسند و هم زیبا تحلیل می كنند .
از صدرالدین شیرازی (فیلسوف متأخر اسلامی) سؤال شد كه تفاوت پیامبران و فیلسوفان چیست؟
او جواب داد «پیامبر آن كسی است كه با كشتی وحی، انسانها را از یك طرف اقیانوس ناآرام زندگی و حیات، به طرف دیگر میبرد و فیلسوف و دانشمند تلاش دارد تا به واسطه نیرو و قوای ذهنی و فكری خود مردم را تنها از یك طرف ساحل به طرف دیگر ساحل برساند».1
افراد نمونه اول در مشاغل مختلفی مانند: مؤلفان، روزنامهنگاران، سخنوران، مبلغان دینی، سخنرانان پرشور و حتی مدرسان و استادان موفق در ارتباط كلامی وجود دارند .
گاهی حتی در بین كم سوادان پیرامون ما نیز چنین افرادی یافت میشوند كه قدرت كلامی فوق العادهای دارند .
2. هوش و مهارت ریاضی
این گونه افراد، دارای قدرت و توانایی انجام عملیات ریاضیاند. این مهارت به استدلال و درك روابط عددی و منطق اعداد، اشكال، فضای هندسی و ریاضی ذهنی منتهی می شود .
دقت، سرعت، دركهای فراشناختی و استدلال هندسی و ریاضی در این افراد بسیار بالاست .
مشاغل مورد توجه و یا مناسب این افراد، عبارتند از: مهندسی، حسابداری، دانشمندی و نظریهپردازی .
3. هوش و مهارت فضایی
افرادی كه دارای مهارت فضاییاند، كسانی هستند كه توانایی تفكر سه بعدی را دارند. از این رو به خوبی در تحصیل موقعیت یا شرایط فیزیكی و فضایی، پشت تركیبها را میبینند. مشاغلی مورد توجه یا مناسب این افراد، عبارتند از: معماری، نقاشی، ملوانی و ….
4. هوش و مهارت بدنی - جنبشی
این افراد دارای روحیه جنبشی و عدم سكون و تحرك زیاد و دستكاری اشیا و ابزار و محیط فیزیكی پیرامون خود میباشند و اصطلاحاً با ابزار و وسایل فیزیكی پیرامون مأنوس میباشند و دارای تبحر جسمیاند .
مشاغل مورد علاقه و مناسب این افراد عبارتند از: جراحی، صنعت گری، هنرهای زیبا و تئاترهای پرتحرك و ورزش .
5. هوش موسیقیایی
این دسته از افراد نسبت به اصوات و صداها و زیر و بم بودن آهنگها حساس هستند. ریتم و تن صداها را میشناسند و دقت فوق العادهای در تشخیص صداهای مختلط دارند .
مشاغل و حرفههای گرایشی یا مورد علاقه این افراد، عبارتند از: آهنگ سازی، موسیقی، نكتهسنجی و نقادی .
6. هوش و مهارت میان فردی
این رشته از افراد، توانایی بالایی در درك دیگران، تیپشناسی، قرائت ذهن از حالات و سكنات افراد و ایجاد ارتباط و تعامل مثبت و مؤثر با دیگران را دارند و حتی در زندگی خصوصی و زناشویی موفق ظاهر میشوند و در تربیت عاطفی فرزندان نیز موفق میباشند .
مشاغل گرایشی یا مورد علاقه این افراد، عبارتند از: معلمی، روانشناسی، روانكاوی، بهداشت روانی، مشاوره و ….
7. هوش و مهارت درون فردی
این مهارت در افرادی است كه توانایی فهم خود را دارند؛ یعنی اهل غور و تفحّص در خویش هستند و بیشتر جستوجو گر درون خویشند .
مشاغل مورد علاقه و یا توصیه شده به این افراد، عبارتند از: الهیات، روانشناسی و انسانشناسی .
8. هوش و مهارت طبیعی
توانایی مشاهده الگوهای طبیعت، فهم نظامهای طبیعی و مصنوعی ساخته انسان و غور در طبیعت بیجان و جاندار، ویژگیهای این گونه افراد است .
مشاغل و علایق این گونه افراد، عبارتند از: كشاورزی، گیاهشناسی، بوشناسی، نقاشی چشماندازها و هر نوع كار مربوط به طبیعت .
نباید فراموش كنیم كه بسیاری از افراد از تمامی هوشهای هشت گانه و قوای ذهنی بهره دارند؛ اما گاهی بعضی افراد در برخی هوشها قویتر و در برخی ضعیفترند و نباید فراموش كنیم كه اغلب افراد تركیبی از این هوشهای چندگانهاند .
نكته دیگر این كه داشتن استعداد و هوش یا قوای ذهنی در این نوع خاص، باعث گرایش به كارهای مشابه، موازی یا جایگزین نیز میشود .
بسیاری از افرادی كه به معماری گرایش داشتهاند و دارای هوش فضاییاند، گاهی به هنر و خصوصاً سینما و فیلم سازی كشیده میشوند كه این تفكری چند بعدی است و دقیقاً با مهارت و هوش فضایی هماهنگی دارد. در جامعه ما نیز این افراد زیادند. شهید آوینی، داود میرباقری و… نمونههایی از این افرادند .
مهارتهای طبیعی، آخرین اضافات گاردنر به نظریه هوشهای متعدد است. گری لارسون، كاریكاتوریست مشهور، مهارتهای طبیعی بینظیری دارد. لارسون در دوران كودكیاش علاقه وافری به علم و طبیعت داشت؛ ولی به جای آن كه به دنبال این رشته برود، علاقهاش را در كاریكاتورهایش بروز داد و جالب این كه گواه مهارتهای طبیعی لارسون این است كه زیست شناسان نام برخی از گونههای جانوری را از كاریكاتورهای او گرفتهاند .
نكته حائز اهمیت این است كه گر چه او فعالیت جایگزینی را انتخاب كرد، اما ذوق تخصصی او باعث خلق آثار میشد كه گرایش به هوش او داشت و استفاده كنندگان از آثارش نیز بیانگر این موضوع میباشند .
گاردنر معتقد است كه آرامش، مطالعه آثار ارزشمند و منطقی، فلسفی، ادبی، بالنده و دوری از آثار مخرب و تعدیل لذتها، ظهور و بروز این قوای ذهنی، استعدادها و هوشها را دو چندان میكند .
همچنین طی تحقیقات گاردنر صدمه مغزی، به این هوشها آسیب میرساند. هر یك از این هوشها، مستلزم وجود مهارتهای شناختی خاصی هستند و هر یك در آدمهای سرآمد و عقب ماندگان ذهنی یا مبتلایان به گوشهگیری، برجسته میشوند .
اخیراً در آموزشهای مدرسهای و دانشگاهی به نظریه گاردنر توجه شده و برنامه آموزشی و آزمایش طرح طیف مهارتها و توانمندیهای ذهنی با این ایده شروع میشود كه هر دانشآموزی در یك یا چند حوزه، توانمندی بالایی دارد .
آیا آدمها هوش عمومی و قوای ذهنی متفاوتی دارند؟
چارلز اسپیرمن معتقد بود كه آدمها دارای هوش عمومی2 و هوشهای اختصاصی3 میباشند؛ اما نظریه هوشهای هشتگانه گاردنر این مسئله را عمیقتر مطرح ساخت و به طور كلی اختلاف نظر در مورد وجود یا عدم وجود برخی جنبههای هوش عمومی وجود دارد و اختلاف نظر در مورد ماهیت هوشهای اختصاصی نیز ادامه دارد .
یكی از ویژگیهای عمده تعدد یا عمیق بودن هوش و قوای ذهنی افراد، ظهور خلاقیت4 است .
خلاق بودن چیست؟ خلاقیت، نوین، متفاوت و حتی غیرمعمول فكر كردن و رسیدن به راههای نامتعارف است .
نباید فراموش كنیم كه هوش و خلاقیت، یكی نیستند؛ از این جهت، بسیاری آدمهای باهوش گاهی چیزهایی تولید یا عرضه میكنند كه لزوماً نوین نیستند. همچنین گاهی آدمهای بسیار خلاق به حرف جمع گوش نمیكنند؛ ولی آدمهای بسیار باهوش، اغلب دنبال خشنود كردن جمع هستند .
آدمهای خلاق، اغلب متفكران واگرا هستند. در تفكر واگرا، فرد برای یك سؤال، جوابهای زیادی تولید میكند. اگر بخواهیم قضیه هوش و خلاقیت را بیشتر باز كنیم، باید بگوییم كه خلاقیت زاییده هوش است و این قاعده حاصل میشود كه اكثر خلاقها باهوشند؛ ولی اكثر باهوشها خلاق نمیباشند .
«میتوان گفت كه شرط خلاقیت، هوش است و یا یكی از نشانههای خلاقیت، هوش بالاست ».
به زبان سادهتر، ردپا و نشانه وجود هوش، ظهور خلاقیت است .
از این رو، گاهی هوش بالا هست، ولی خلاقیت ظاهر نمیشود و گاهی با ظهور خلاقیت، میتوان هوش بالا را نتیجه گرفت .
مراحل خلاقیت ذهنی5
صاحبنظران، خلاقیت را غالباً یك فرایند پنج مرحلهای میدانند كه عبارتند از :
1. آمادگی؛ وقتی غرق مسئله یا موضوع مورد علاقهتان میشوید و كنجكاوی شما تحریك میشود، به سادگی از كنار مسئله رد نمیشوید .
2. پرورش؛ ایدههایی به ذهنتان خطور میكند و در این مرحله، گاهی بین امور، رابطهای نامعمولی پیدا میكنید .
3. بینش؛ این همان مرحله «آها» است؛ لحظهای كه فرد به ارتباط مراحل پی میبرد و مسئله حل میشود؛ یعنی تمام قطعات پازل كنار هم چیده میشود .
4. ارزیابی؛ حالا باید تصمیم بگیرید كه كدامیك از ایدههایتان باارزش است و ارزش دنبال كردن را دارد .
5. بسط؛ این، آخرین مرحله خلاقیت و غالباً طولانیترین و سختترین مرحله آن است؛ یعنی باید بتوان آن را تعمیم داد .
ادیسون (مخترع مشهور) میگوید :
خلاقیت یك درصد فكر بكر است و 99 درصد زحمت؛ یعنی خلاقیت گاهی تا یك درصد كافی است؛ ولی برای رسیدن به مرحله ارزیابی، بسط، گسترش و تعمیم، 99 درصد زحمت لازم است .
میهالی، یكی از متخصصین معروف میگوید: پنج مرحله ساختار ذهنی و مهندسی ذهن در مسئله خلاقیت، به خوبی مطرح شده، اما همیشه آدمهای خلاق، این مراحل را با همین ترتیب طی نمیكنند .
به طور مثال، گاهی یك شكل یا نهایت یك محصول را فرد خلاق در ذهن میبیند و حالا به پرورش ایدههایش میپردازد .
در معماران خلاق، این ایده جاری است .
خصوصیات متفكران خلاق
متفكران خلاق چه خصوصیتهایی دارند؟ «پركینز»6 چهار خصوصیت برای این افراد خلاق است كه عبارتند از :
الف) تفكر انعطافپذیر و شیطنتآمیز
متفكران خلاق، انعطافپذیرند و با مسائل بازی میكنند. نكتهای كه تناقض برانگیز است، این است كه خلاقیت اگر چه سخت و دشوار است، ولی اگر آن را آسان بگیریم، آسان میشود و به تعبیری، شوخی، چرخهای خلاقیت را روان میكند؛ البته منظور از شوخی در این جا، انعطاف روحی و تخیل است .
ب) انگیزش درونی
آدمهای خلاق، معمولاً از خلق كردن، لذت میبرند و به نمره، پول و حتی راضی كردن دیگران خیلی اهمیت نمیدهند؛ بلكه همیشه به دنبال خلق این هشتند. بنابراین، آدمهای خلاق، بیشتر انگیزش درونی دارند و نه انگیزش بیرونی .
ج) خطر پذیری و ریسك
خطرپذیری یا بیمبالاتی و بیتوجهی و قهرمانبازی متفاوت است .
آدمهای خلاق، درصدی از خطر و ریسك را قبول میكنند و از این جهت اشتباه هم میكنند؛ البته این، نشانه مهارت كم آنها نیست؛ بلكه نشان میدهد كه ایدههای بیشتری دارند و امكانات بیشتری را در نظر میگیرند. برخی از ایدههای آنها جواب میدهد و برخی دیگر با شكست مواجه میشود .
پبلو پیكاسو، نقاش اسپانیایی قرن 12، بیش از بیست هزار نقاشی كشید؛ ولی تمام آنها شاهكار نشدند. متفكران خلاق، با عدم موفقیتهای خود كنار میآیند و از شكست عبرت میگیرند .
د) ارزیابی عینی كار7
بر خلاف این تصور قالبی كه آدمهای خلاق، خود محور و ذهن گرا هستند، اكثر متفكران خلاق سعی میكنند از كارشان ارزیابی عینی داشته باشند. آنها برای قضاوتهای فوق ملاكهایی دارند و به قضاوت آدمهای قابل اعتماد و محترم بها میدهند و به این ترتیب، میفهمند كه آیا با تفكر خلاقانه بیشتر میتوان كارشان را بهبود بخشید یا نه .
سه توصیه برای آدمهای خلاق
1. خود را دست كم نگیرید و بر محور مهندسی ذهن خلاق خود تأمل بیشتری كنید .
2. برنامه و زمانبندی داشته باشید؛ عمر كوتاه است و فرصتها اندك و شما ممتاز .
همه آدمها رگههایی از خلاقیت دارند و یقیناً شما نیز در برخی زمینههای مورد اشاره این مقاله، خلاقانه ظاهر شده یا خلاقیتی بروز دادهاید. اگر میخواهید به ابعاد خلاقیت و مهندسی ذهن خود واقف شوید، این نوشتهها را دوباره بخوانید .
نتیجه
طی چهل منزل به بحث مهندسی ذهن و مقوله خلاقیت پرداختیم و سعی كردیم این مبحث را با الگوها، روشها، به زندگی خلاقانه گره بزنیم .
مخاطب ما جوان است و جوان یعنی جهان؛ جهانی از توان .
از شما جوان خلاق و جویای نام، انتظار میرود كه روی مطالب تأمل داشته باشید. شاید از بین مطالب همین چهل منزل، به نكات ظریفی از خلاقیت خویش دست یابید. قبلاً نیز در این سلسله مقالات كه چند ساله شده است، گفتهام كه «لذت كشف خویش را تجربه كنید». شاید شما آدم خوش فكر، خلاق و مستعدی باشید؛ ولی درنیافتهاید و به لذت كشف توانای بی پایان خود نرسیدهاید .
تجربه كنید كه به امتحانش میارزد .
پی نوشت :
1. عبدالجواد فلاطوری، پیامبران و فیلسوفان، ترجمه مهدی كندانی، همشهری، 1384، ص 9.
General .2
Spicial .3
Creativity .4
5. جان دبلیو سانتراك، زمینه روانشناسی، ترجمه مهرداد فیروز بخت، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، تهران 1383 .
6. Perkins ,K.A Marcus, (2001) Cognitive - behavioral therapy to reduce weight conserns improves
Journal of consulting and clinical . psychology.69-pp. 604-613.
7. جان، دیلیوسانتراك، زمینه روانشناسی، ترجمه مهرداد فیروز بخت، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، تهران 1383 .
نویسنده: حسین خنیفر
منبع: نشریه پرسمان، شماره34
منبع: باشگاه اندیشه
پیوسته این سوال مطرح است که چرا کشوری پیشرفت کرده در حالی که کشور مشابه که از نظر منابع اولیه و امکانات بهره وری دارای شرایط بهتری بوده، عقب مانده است. چه عامل مهمی در شرایط مشابه باعث پیشرفت و موفقیت بعضی (کشور - گروه - فرد) و باعث عقب ماندگـی و عملکـرد ناصحیح بعضی دیگـر مــی شود؟
در سالهای اخیر، تلاشهای وسیعی به وسیله بسیاری از سازمانها برای ترغیب افراد خود به خلاقیت و نوآوری انجام گرفته است. در این مقاله مفهوم و جایگاه خلاقیت و نوآوری شرایط ایجاد این مولفه ها و هم چنین ویژگیهای افراد و سازمانهای خلاق و نوآور تبیین شده است. با بهره جویی از فنون خلاقیت و نوآوری خواهیم توانست به طریقی کارآمد و اثربخش به اهداف خود برسیم و سازمان و جامعه ای توسعه یافته و پیشرو داشته باشیم .
خلاقیت و نوآوری لازمه و پیش درآمد توسعه و پیشرفت و تعالی یک سازمـان و جامعه است و آگاهی از فنون و تکنیک های آن ضرورتی اجتناب ناپذیر برای مدیران، دانشجویان، پژوهشگران و علاقه مندان به این رشته است .
مقدمه
امروزه ثبات در محیط کار، جای خود را به بی ثباتی و عدم اطمینان داده است و صنایع سنتی و قدیمی که جای خود را به انواع جدید و توسعه یافته آن داده است. فرصتی برای استفاده از مهارتهای قدیمی نمی گذارد و در حقیقت آینده را با تهدیدات و فرصتها مواجه ساخته است، زیرا هر اختراع و نوآوری، تغییری را پدید می آورد که می تواند به نوبه خود فرصتی را برای کسانی به وجود آورد که بتوانند از این فرصت استفاده بهینه کنند .
موسسات و سازمانهای تولیدی و خدماتی باید این امر مهم را تشخیص داده و به طور مداوم، کالاها و خدمات جدید را ارائه دهند، یا در جهت بهبود آن بکوشند. خلاقیت و نوآوری باتوجه به ماهیتش بر ناشناخته ها دلالت دارد و با خود ریسک را به همراه می آورد که البته ممکن است نتایج رضایت بخشی را باتوجه به مقادیر سرمایه گذاری شده در آن، به وجود نیاورد. باوجود این، قصور سرمایه گذاری در ایجاد آن ممکن است شرایط خاصی را فراهم آورد که به ناکامی سازمان منجر شود. از این رو محققان و نظریه پردازان بسیاری بر اهمیت توجه به این موضوع تاکید کرده اند. به طور نمونه شومپتر (SHUMPTER)به عنوان یکی از اولین پیشگامان، اهمیت این مسئله را برای موفقیت موسسات و به طور کلی تاثیر آن بر روی کل جامعه متذکر گردیده است .
مفهوم و جایگاه خلاقیت و نوآوری
تحقیق در مورد خلاقیت و عناصر تشکیل دهنده آن، بیش از یک قرن پیش توسط دانشمندان علوم اجتماعی شروع شد، ولی انگیزه اساسی برای پژوهش بیشتر در سال 1950 توسط گیلفورد ایجاد گردید . گیلفورد (GUILFORD) خلاقیت را با تفکر واگرا (دست یافتن به رهیافتهای جدید برای حل مسائل) در مقابل تفکر همگرا (دست یافتن به پاسخ صحیح) مترادف می دانست. (شهرآرای - مدنی پور، 1375، ص 39)
لوتانز (1992): استاد رفتار سازمانی، خلاقیت را به وجود آوردن تلفیقی از اندیشه ها و رهیافتهای افراد و یا گروهها در یک روش جدید، تعریف کرده است . بارزمن خلاقیت را فرآیند شناختی از به وجود آمدن یک ایده، مفهوم، کالا یا کشفی بدیع می داند. (همان منبع، ص 39)
خلاقیت همچون عدالت، دموکراسی و آزادی برای افراد دارای معانی مختلف است ولی یک عامل مشترک در تمام خلاقیتها این است که خلاقیت همیشه عبارتست از پرداختن به عوامل جدیدی که عامل خلاقیت در آنها موجود بوده و به عنوان مجموع میراث فرهنگی عمل می کنند ولی آنچه که تازه است ترکیب این عوامل در الگویی جدید است (جک هالوران - دوگلاس نبتون، 1992) تلاشهای خلاقیت وسیله ای برای نوآوری است. خلاقیت بیشتر یک فعالیت فکری و ذهنی است و نوآوری بیشتر جنبه عملی دارد و در حقیقت محصول نهایی عمل خلاقیت است. (فرنودیان، 1370 ، ص 6)
نوآوری مهارتی است که با بسیاری همکاریهای دیگر همراه است. نوآوری به دگرگونیهای عمده در زمینه پیشرفتهای تکنولوژیک یا ارائه تازه ترین مفاهیم مدیریت یا شیوه های تولید، اطلاق می شود. نوآوری پدیده ای واقعاً چشمگیر و جنجالی است. نوآوری عموماً پدیده ای نادر است که فقط در عده ای خاص می توان آن را سراغ گرفت .
هالت (1998): اصطلاح نوآوری را در یک مفهوم وسیع به عنوان فرآیندی برای استفاده از دانش یا اطلاعات مربوط به منظور ایجاد یا معرفی چیزهای تازه و مفید به کاربرد، وارکینگ (VARKING) نیز توضیح می دهد که: نوآوری هر چیز تجدید نظر شده است که طراحی و به حقیقت درآمده باشد و موقعیت سازمان را در مقابل رقبا مستحکم کند و نیز یک برتری رقابتی بلندمدت را میسر سازد . به عبارتی نوآوری خلق چیز جدیدی است که یک هدف معین را دنبال و به اجرا رساند .
بنابراین، در یک تعریف کلی می توان نوآوری را به عنوان هر ایده ای جدید نسبت به یک سازمان و یا یک صنعت و یا یک ملت و یا در جهان تعریف کرد. (خداداد حسینی، 1378، ص48)
تفاوت خلاقیت و نوآوری
اگرچه واژه خلاقیت با نوآوری به طور مترادف استفاده می شود اما غالب محققان معتقدند که دو اصطلاح نوآوری و خلاقیت باید به طور جدا مدنظر قرار گیرند، چرا که دارای معانی و تعاریف جداگانه ای هستند (مهر، 1969). خلاقیت اشاره به آوردن چیزی جدید به مرحله وجود دارد، در حالی که نوآوری دلالت برآوردن چیزی جدید به مرحله استفاده دارد. (دیویس، 1969) همچنین (رزنفلد و سروو، 1990) ماهیت خلاقیت یا اختراع را از نوآوری به وسیله معادله زیر تفکیک کردند :
انتفاع + اختراع + مفهوم = نوآوری
در معادله نوآوری فوق، کلمه مفهوم اشاره بر ایده ای است که باتوجه به چهارچوب مرجعی آن فرد، دپارتمان، سازمان و یا یک دانش انباشته شده جدید است. کلمه اختراع اشاره به هر ایده ای جدید است که به حقیقت رسیده باشد، کلمه انتفاع بر به دست آوردن حداکثر استفاده از یک اختراع دلالت دارد .
در مورد نوآوری و تغییر نیز، تفاوتهایی وجود دارد (کتزوکان، 1978). برای مثال تغییر می تواند به بهبود رضایت شغلی یک فرد اطلاق شود، در حالی که نوآوری نتیجه و تاثیری بیش از یک فرد را در بر می گیرد و تاثیر آن، ورای دپارتمان ایجاد کننده آن است (لارسن، 1993). در تحقیق دیگری در مورد تغییر تکنیک (کنن، 1967) بیان کرد که تغییر ایجاد هرچیزی است که با گذشته تفاوت داشته باشد. اما نوآوری ایجاد ایده هایی است که برای سازمان جدید است. از این رو، تمام نوآوریها می توانند منعکس کننده یک تغییر باشند، در حالی که تمام تغییرها، نوآوری نیستند. تغییر نتیجه ای از فرآیند خلاقیت و نوآوری است. در این راستا، وبر و دستیارانش ارتباط میان خلاقیت، نوآوری و تغییر را به شکل شماره یک ترسیم کردند : نظرات بسیاری در مورد ماهیت و تفاوتهای اساسی این واژه ها ابراز شده، نویسندگانی نیز معتقدند که :

- خلاقیت به معنای توانایی ترکیب ایده ها در یک روش منحصر به فرد یا ایجاد پیوستگی بین ایده هاست. (رابینز، 1991)
- خلاقیت عبارت است از به کارگیری توانائیهای ذهنی برای ایجاد یک فکر یا مفهوم جدید. (رضائیان، 1373 )
- نوآوری فرایند اخذ ایده خلاق و تبدیل آن به محصول، خدمات و روشهای جدید عملیات است. (رابینز، 1991)
- نوآوری عبارت است از عملی و کاربردی ساختن افکار و اندیشه های نو ناشی از خلاقیت، به عبارت دیگر، در خلاقیت اطلاعات به دست می آید و در نوآوری، آن اطلاعات به صورتهای گوناگون عرضه مـــــی شود. (رابینز، 1991 ) - تغییر ایجاد هرچیزی است که با گذشته تفاوت داشته باشد، اما نوآوری اتخاذ ایده هایی است که برای سازمان جدید است. بنابراین، تمام نوآوریها منعکس کننده یک تغییرند اما تمام تغییرها، نوآوری نیستند. (ریچارد، ال، داف، 1992 )
- تغییر سازمانی به عنوان اتخاذ یک فکـر یا رفتار جدید به وسیله سازمان مشخص مــــــی شود، اما نوآوری سازمان اتخاذ یک ایده یا رفتار است که برای نوع وضعیت، سازمان، بازار و محیط کلی سازمان جدید است. اولین سازمانی که این ایــده را معرفی می کند به عنوان نوآور در نظر گرفته می شود و سازمانی که کپی می کند یک تغییر را اتخاذ کرده است. (منبع اخیر) براساس این تعاریف، خلاقیت لازمه نوآوری است. تحقق نوجویی وابسته به خلاقیت است . اگرچه در عمل نمی توان این دو را از هم متمایز ساخت ولی می توان تصور کرد که خلاقیت بستر رشد و پیدایی نوآوریهاست. خلاقیت پیدایی و تولید یک اندیشه و فکر نو است در حالی که نوآوری عملی ساختن آن اندیشه و فکر است. از خلاقیت تا نوآوری غالباً راهی طولانی در پیش است و تا اندیشـه ای نو به صورت محصولی یا خدمتی جدید درآید زمانی طولانی می گذرد و تلاشها و کوششهای بسیار به عمل می آید. گاهی ایده و اندیشه ای نو از ذهن فرد می تراود و در سالهای بعد آن اندیشه نو به وسیله فرد دیگری به صورت نوآوری در محصول یا خدمت متجلی مــــــی گردد. (الـوانـــی، 1372، ص 223-224 )
خلاقیت اشاره به قدرت ایجاد اندیشه های نو دارد و نوآوری به معنای کاربردی ساختن آن افکار نو و تازه است. (آقایی، 1377، ص26) به طور خلاصه با درنظر گرفتن نظریات فوق می توان چنین نتیجه گرفت که خلاقیت اشاره به آوردن چیزی جدید به مرحله وجود داشته و یا به عبارتی به معنای دلالت بر «پیداکردن » چیزهای جدید است هرچند که ممکن است به مرحله استفاده در نیاید. نوآوری به عنوان هر ایده جدیدی است که در برگیرنده توسعه یک محصول، خدمات یا فرآیند مـــــی گردد که ممکن است نسبت به یک سازمان، یک صنعت، یا ملت و یا جهان جدید باشد. این نوآوریها به تغییر و انطبـاق بهتر سازمان با ایــده های جدید منجر می شود .
فرآیند خلاقیت و نوآوری
مراحل خلاقیت ممکن است به فعالیت قوه درک و خرد انسان، یا مراحل مجزا ولی به هم پیوسته تعریف شود که انسان را به رهیافتهایی هدایت کند. نویسندگان و صاحب نظران این مراحل را به گونه های مختلف مطرح کرده اند. فرآیند خلاقیت به ترتیب در برگیرنده مراحل روبرو شدن با ایده یا مشکل، شدت روبروشدن و رابطه روبروشدن با محیط است که فرد خلاق را احاطه کرده است .
(اتریک، 1974) از صاحب نظران مدیریت، فرآیند خلاقیت را از اندیشه تا عمل به سه مرحله: به وجود آوردن اندیشه، پرورش اندیشه و به کارگیری اندیشه تقسیم کرده است .
(آلبرشت، 1987) مراحل خلاقیت عملی و قابل اجراتری را که از پنج مرحله تشکیل شده است، پیشنهاد می کند این مراحل به ترتیب عبارتند از: جذب اطلاعات، الهام، آزمون، پالایش و عرضه .
آلبرشت معتقد است که شخص خلاق، اطلاعات پیرامون خود را جذب می کند و برای بررسی مسائل، رهیافتهای مختلفی را مورد بررسی قرار می دهد. زمانی که ذهن فرد خلاق از اطلاعات خام انباشته شد، به طور غیرقابل محسوس شروع به کار می کند و پس از تجزیه و تحلیل و ترکیب اطلاعات، رهیافتی برای مسئله ارائه می کند. (شهرآرای، مدنی پور، 1375، ص 41)
تکنیک های خلاقیت و نوآوری
برای اینکه خلاقیتی ایجاد و پرورش یابد بایستی فنون و تکنیک هایی رعایت گردد. محققان مختلف فنونی را ذکر کرده اند که به مهمترین آنها اشاره می شود :
1- یورش فکری (BRAIN STORMING) یا طوفان مغزی:
این تکنیک را نخستین بار دکتر الکس، اس، اسبورن مطرح کرد و چنان مورد استفاده واستقبال مردم و سازمانها در غرب قرار گرفته که جزئی از زندگی آنها شده است، یورش فکری در واژه نامه بین المللی وبستر چنین تعریف شده است :
اجرای یک تکنیک گردهمایی که از طریق آن گروهی می کوشند راه حلی برای یک مسئله بخصوص با انباشتن تمام ایده هایی که در جا به وسیله اعضا ارائه می گردد بیابند. (آقایی، 1377، ص 119) یعنی هیچ انتقـادی از هیچ ایده ای جایز نیست. به هر ایده ای هرچند نامربوط خوش آمد گفته می شود .
هرچه تعداد ایده ها بیشتر باشد بهتر است. کیفیت ایده ها بعـداً مورد توجه قرار می گیرد افـراد به ترکیـب کردن ایده ها تشویق می شوند و از آنها خواسته می شود که نسبت به ایده های دیگران اشراف پیدا کنند .
2- الگوبرداری از طبیعت (BIONICS) :
یکی از تکنیک های خلاقیت و نوآوری که در ابداعات فنی کاربرد گسترده و موفقی داشته تکنیک تقلید و الگوبرداری از طبیعت است. ابداعاتی که در زمینه علم ارتباطات و کنترل در دهه های اخیر شکل گرفته اند. برنامه ریزی های رایانه و موضوع هوش مصنوعی همه با الگوبرداری و تقلید از فعالیتهای مغز آدمی انجام شده اند و روند فعالیتها به گونه ای است که در آینده با ادامه این کار فنون و ابزارهای بدیع و جدیدی ساخته خواهند شد. (منبع اخیر، ص 126-127)
3 - تکنیک گروه اسمی (NOMINAL GROUPING) :
گروه اسمی نام تکنیکی است که نیز تا حدودی در صنعت رواج یافته است. فرآیند تصمیم گیری متشکل از پنج مرحله است :
اعضاء گروه در یک میز جمع می شوند و موضوع تصمیم گیری به صورت کتبی به هریک از اعضا داده می شود و آنها چگونگی حل مسئله را می نویسند؛
هریک از اعضا به نوبه، یک عقیده را به گروه ارائه می دهد؛ عقاید ثبت شده در گروه به بحث گـذارده مـی شود تا مفاهیم برای ارزیابی روشن تر و کامل تر شود؛
هر یک از اعضاء مستقلاً و مخفیانه عقاید را درجه بندی می کنند؛ ! تصمیم گروه آن تصمیمی خواهد بود که در مجموع بیشترین امتیاز را به دست آورده باشد. (دالکی، 1969، ص 143)
شرایط ایجاد خلاقیت و نوآوری
نویسندگان مختلف شرایط و زمینه های متفاوتی را برای بروز خلاقیت در نظر دارند به هرحال راههای عمده ای که می تواند محرک خلاقیت باشد، عبارتند از :
1- فضای خلاق
: یکی از راههای مهم ظهور نوآوری به وجود آوردن فضای محرک خلاقیت است. بدین معنی که مدیریت باید همیشه آماده شنیدن ایده های جدید از هرکس در سازمان باشد. در واقع سازمان باید در جستجوی این گونــه فکرها باشد و تنها منتظـر ارائه اندیشه جدید نماند. به کارگیری سیستم مدیریت استعداد (TALENT MANAGEMENT SYSTEM = TMS) ابزار موثری در سازمان به شمار می رود. مدیران با بـه کارگیری این ابزار می توانند مهارتهای کارکنان مستعد را به طرز صحیحی گسترش دهند. ممکن است شما باافراد مستعد زیادی برخورد کنید که در سازمانی مشغول بکارند ولی نمی توانند نتایج قابل توجهی تولید کنند. این به خاطر فقدان سیستم مدیریت استعداد مناسب روی می دهد. سیستم مدیریت استعداد چهار عنصر دارد: جذب استعدادها - حفظ استعدادها - اداره و مدیریت استعدادها - کشف کردن استعدادها .
2- دادن وقت برای خلاقیت
: موسسات برای این منظور می توانند دفتر مخصوصی را به هریک از کارکنانی که شایستگی لازم را دارند اختصاص دهند .
3- برقراری سیستم پیشنهادات :
یکی از روشهای ترغیب خلاقیت برقراری سیستم دریافت پیشنهادات است بدین ترتیب روشی برای ارائه پیشنهادات فراهم می شود .
4- ایجاد واحد مخصوص خلاقیت
: گاهی گروه خاصی از کارکنان برای نوآوری و خلاقیت استخدام می شوند و در بعضی از سازمانها این گروه را واحد تحقیق و توسعه می نامند. این گونه واحدها وقتشان را صرف یافتن ایده های جدید برای ارائه خدمات یا ساختن محصول، فناوری می کنند و گاهی تحقیق محض انجام می دهند. این گونه تحقیقات برای پیشرفت دانش بدون تلاش برای یافتن کاربرد فوری آن صورت می گیرد. البته بعدها این اندیشه های محض می تواند جنبه کاربردی داشته باشد. ولی امروزه تحقیقات کاربردی بیشتر معمول و مورد توجه است. (رضائیان، 1373، ص 51-29)
ویژگیهای افراد خلاق و نوآور
افراد از نظر خلاقیت متفاوت اند . کسی که زندگی خلاق دارد، احساس توانمندی را در خود پرورش می دهد، با مهر و محبت ناکامیها را می پذیرد و نیروهایش را در راه تحقق اهدافی که دارد بسیج می کند .
ایام گرانبهای عمر را به بطالت تباه نمـــــی کند، خوب می داند که بیکاری و وقت گذرانی به فراغت پرداختن بیش از اندازه اسباب تکدر خاطر می شود .
انسان خلاق دلبسته مادیات نیست. اتومبیلهای گــران قیمت و لباسهای فاخر و خانه های مجلل ممکن است خوب باشند، اما اصل نیستند .
انسان خلاق سعادت را در القاب و زندگی در محلات مشهور و خوش آب و هوا جستجو نمی کند .
انسان خلاق از سرگرمیهای انفعالی فاصله می گیرد. از انگاره های انفعالی حذر می کند و علاقه مند و بانشاط در جهت هدفهایش گام بر می دارد. به قدری محو زندگی است که فرصتی برای خودخواهی پیدا نمی کند و جان کلام آنکه، مشتاق و هدف گراست. احساس جوانی دائم دارد، احساسی که همه به آن نیاز دارند متاسفانه اغلب از آن محروم هستند .
اگر چنین است زمان برنامه ریزی است، زمان ایجاد تصویر ذهنی سالمی است که اساس زندگی خلاق است، زمان شروع و شروع هرگز دیر نیست. (مالتز، ص 213-212)
ویژگی سازمانهای خلاق و نوآور سازمانها و شرکتها بر برهه ای از زمان که تحت عناوین مختلف از جمله عصر دانش،عصر فراصنعتی، عصر جامعه اطلاعاتی، عصر سرعت و بالاخره عصر خلاقیت و نوآوری مطرح شده است. خود را در جهت مدیریت تغییرات شتابان و دگرگونیهای ژرف جهانی آماده می سازند. به گونه ای که خلاقیت و نوآوری به عنوان اصلی اساسی از عوامل مهم بقای سازمانها و شرکتهای جوان پذیرفته شده است. براساس این استدلال، کشورهای پیشرفته بر آموزش خلاقیت تاکید بسیار کرده ودر این راستا در انتخاب افراد خلاق، نوآور و آینده نگر، که رهیافتهای بدیع و خلاق برای مسائل پیچیده ارائه کنند توجه خاص مبذول داشته اند .
سازمانهای خلاق خصوصیات ویژه ای را دارا هستند. مهمترین ویژگی این سازمانها انعطاف پذیری آنها در رویارویی با بحرانهایی است که غالباً ناشی از رقابتهای اقتصادی است. یکی از دلایل معرفی نظریه اقتضایی مدیریت، تاکیـد بر این موضــوع دارد. سازمانهای انعطاف پذیر با مسائل و تنگناها برخورد منطقی و محققانه داشته، در صورت نیاز به تغییر و تحول، پس از بررسی دقیق و عالمانه، آن را اعمال می کنند. ساختار خلاق، نمـایانگر روابط واحدهای آن و نشـــان دهنده میــزان انعـطاف پذیری آن است. سازمانهایی که دارای ساختار غیرقابل انعطاف باشند، برای ایجاد همکاری و وحدت در دوران بحران، دچار آشفتگی مــــی شوند .
نگرش جدید دیگری تحت عنوان نگرش مدیریت بر مبنای انتظارات (MANAGEMENT BASE EXPECTED = MBE) مطرح شده که سعی در توسعه انتظارات والای انسانی دارد . این نگرش برتر و والاتر از سایر نگرشهاست، زیرا به جای تاکید بر عناصر عقلایی و عینی مدیریت، بر عنصر انسانی تکیه می کند، چون با این نگرش مدیر تشویق می شود تا امر هدایت و رهبری را براساس انتظارات انجام دهد. کلیه طرحهای سازنده، اقدامات و عملیات از انتظارات سرچشمه می گیرند. (جئون باتن، 1981)
نتیجه گیری
ایده های جدید، بـااندیشیدن به دست مــی آید. که در آن ذهن به طور عمیق با یک مسئله درگیر می شود و به تجسم آن می پردازد و با حذف و یا ترکیب واقعیتهای موجود، به روشن شدن فکر جدید کمک می کند. بینشی که بــــدین ترتیب حاصل می شود، قوه تصور را در یافتن فکرهای جدید تغذیه می کند. منشاء فکـــر جدید، قوه تصور و تخیل است نه قدرت منطقی بشـر . سرنخهای مختلفـی که به دست می آید، مورد ارزیابی قرار گرفته و به هم ربط داده می شود تا بهترین فکر به دست آید .
افکار بشری با یکدیگر ارتباط دارند و بافت به هم پیوسته ای را تشکیل می دهند به همین دلیل قدرت تداعی در ایجاد و ظهور یک فکر جدید بسیار کارساز و موثر است .
به طور کلی، وجود محیط خلاق از مهمترین عوامل رشد خلاقیت است. در محیط نامطلوب برای پرورش خلاقیت از اندیشه های جدید و نو بیشتر انتقاد می شود و تمایلات دگرگونی و تغییر با مقاومت و ممانعت تقابل می کنند .
یکی از روشهای مهم متبلورکردن خلاقیت به وجودآوردن فضای محرک، مستعد و به طور کلی خلاق است، بدین گونه که مسئولان ســـــازمان باید به طــور مستمر آمادگی شنیدن اندیشه های بدیع و نــوین را داشته باشند و نظرات جدید و ارائه راههای تازه را تقویت کنند. متاسفانه بسیاری از مـــدیران نمی توانند چنین جوی را در سازمان خود بپذیرند. آنها نمی توانند فرآیند مستمر تغییر، که لازمه خلاقیت هست، به صورت دائم تحمل کنند .
باتوجه به اینکه تاکید اصلی در این مقاله بر مولفه خلاقیت و نوآوری بوده است. در این راستا تلاش شده تا ضمن بیان خلاصه ای از اهمیت مسئله خلاقیت و نوآوری در توسعه، رشد و بقای سازمانها، مباحث مورد نظر مورد بررسی قرار گیرد .
منابع و ماخذ
1- شهرآرای، مهرناز - مدنی پور، رضا مقاله: سازمان خلاق و نوآورمجله دانش مدیریت، شماره 33 و 34، تابستان 1375 .
2- فرنودیان، فرج الله، مقاله: محتوای درسی و پژوهش خلاقیت دانش آموزان، مجله رشد تکنولوژی آموزشی، شماره های 5، 6 و7 ، سال ششم، سالهای 69 و 1370 .
3- خداداد حسینی، سید حمید، مقاله: نوآوری در سازمانها: مفهوم، انواع و فرایندها» مجله علمی پژوهشی اقتصاد و مدیریت، شماره 42، پاییز 1378 .
4- رابینز، استیفن، مبانی رفتار سازمانی، ترجمه دکتر قاسم کبیری، مرکز انتشارات علمی دانشگاه آزاد اسلامی، چاپ اول، سال 1369، تهران .
5- الوانی، سیدمهدی، مدیریت عمومی انتشارات نی، سال 1372، تهران
6- آقایی فیشانی، تیمور، خلاقیت و نوآوری در انسانها و سازمانها انتشارات ترمه، چاپ اول، سال 1377 .
7- رضائیان، علی، اصول مدیریت»، انتشارات سمت، سال 1373 .
8- مالتز، ماکسول، روانشناسی خلاقیت، ترجمه مهدی قراچه داغی .
9 - DOUGLAS, NORTH. STRUCTURE AND ECONOMIC HISTORY NORTON AND COMPANY, 1984.
10 - DAVIS, W. 1991, THE INNOVATORS, IN J. HENRY AND D. WALKER (EDS) MANAGING INNOVATION, SAGE PUBLICATIONS, LONDON, PP. 142-149.
11 - DALKY, N. THE DEPHIMEHTED: AN EXPERMENTAL STUDY OF GROUP OPINION. SENTAMONICA, CA. RAND CORPORATION.
12 - HOLT, K., 1993, PRODUCT. INNOVATION MANAGEMENT, THE UNIVERSITY PRESS, LONDON.
13- JOE, BATTENS, POSSIBILITIES AND EXPECTATION. PUBLISHED IN 1981 BY THE ADDISIONWESLEY, P. COMPANY.
14 - KATZ, D. AND KAHN L. 1978, THE SOCIAL PSYCHOLOGY OF ORGANIZATIONS, WILEY, NEW YORK.
15 - KNIGHT, K.E. 1967. A DESCRIPTIVE MODEL OF THE INTRA - FIRM INNOVATION PROCESS, THE JOURNAL OF BUSINESS, 40, PP: 478-496.
16 -LARSON,T.J.1993, MIDDLE MANAGERS, CONTRIBUTION TO IMPLEMENTED INFORMATION TECHNOLOGY INNOVATION, JOURNAL OF MANAGEMENT INFORMATION SYSTEM, 10, PP.155-176.
17 - MOHR, L.B.1969, DETERMINATES OF INNOVATION IN ORGANIZATIONS, THE AMERICAN POLITICAL SCIENCE REVIEW, 63, PP.111-126.
18 - ROSENFELD, R.AND SERVO, J.C.1990, FACILITATING INNOVATION IN LARGE ORGANIZATIONS, IN M.A. WEST AND J.L.FARR (EDS) INNOVATION AND CREATIVITY AT WORK: PSYCHOLOGICAL AND ORGANIZATION STRATEGIES, JOHN WILEY & SONS, WEST SUSSEN, PP. 251-264.
19 - RICHARD L. DAPT ORGANIZATION THEORY, WEST PUBLISHING COMPANY, 1992.
عباس طالب بیدختی: عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی - واحد گچساران
a-beydokhti@iaug.ac.irعلیرضا انوری: عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی - واحد گچساران
Anvari@iaug.ac.irمنبع: ماهنامه تدبیر
خلاقیت عبارت است از به کارگیری تواناییهای ذهنی برای ایجاد یک فکر یا مفهوم جدید. فراگرد ایجاد فکرهای جدید و تبدیل آن فکرها به عمل و کاربردهای سودمند را نوآوری می گویند. درغالب مدیریت سازمان، موفقیت نهایی و حتی گاهی بقای آن به میزان توانایی برنامه ریزان در ایجاد نوآوری و به کارگیری فکرهای نو بستگی دارد. مهمترین دلیل نیاز به خلاقیت و نوآوری بروز مشکل است. حل مشکل به دو شیوه حل عقلایی و حل خلاقانه مشکل میسر است. برای ظهور یک ذهنیت خلاق باید تعریف دقیقی از مشکل ارائه گردد همچنین زمینه استفاده از راه حلهای گوناگون و سوای از راه حلهای مرسوم، ایجاد شود .
مسئله حائزاهمیت در رابطه با خلاقیت موانع خلاقیت است که در چهار مورد خلاصه می شود: ترس از انتقاد و شکست، عدم اعتماد به نفس، تمایل به همرنگی و همگونگی و عدم تمرکز ذهن. اضافه می شود انسدادهای ادراکی چون ثبات، تعهد، تراکم و بی خیالی از مهمترین موانع ذهنی خلاقیت به شمار می آیند. با آگاهی از انسدادهای ادراکی خود و اجرای روشهای خاص می توان مهارتهای حل مسئله را به گونه خلاق افزایش داد. به زعم صاحبنظران حل خلاقانه مشکل شامل چهار مرحله آمادگی، تکوین، روشنگری و تایید است .
یکی از چالشها و وظایف خطیر مدیران ایجاد یک نظام حمایتی برای پرورش نوآوری است. اجمالا" اصول مدیریت برای نوآوری بدین شرح اند: جداسازی افراد از یکدیگر و جورکردن افراد باهم، نظارت و گوشزد کردن و درنهایت پاداش دادن به افرادی که چندین نقش را ایفا می کنند .
مقدمه
حل مشکل مهارتی است که برای هر فرد در هر جنبه از زندگی لازم است. به ندرت ساعتی سپری می شود بدون آنکه یک فرد با نیاز به حل نوعی مشکل روبرو نشود. شغل مدیر به طور ذاتی حل مشکل است. اگر در سازمان مشکلاتی نبود، نیازی به مدیران هم نبود. بنابراین، تصور یک حلال مشکلات فاقد صلاحیت به عنوان یک مدیر موفق سخت است. دو روش حل مشکل وجود دارد :
1 – حل عقلایی مشکل؛
2 – حل خلاقانه مشکل .
مدیران اثربخش قادر به حل مشکل به صورت عقلایی و خلاقانه هستند، به رغم آنکه مهارتهای متفاوتی برای هر نوع از این مشکلها موردنیاز است .
حل عقلایی عبارت از نوعی حل مشکل است که مدیران هر روز به طور مستمر در بسیاری از موارد به کار می گیرند. حل خلاقانه مشکل کمتر رخ می دهد، زیرا توانایی حل خلاقانه مشکل قهرمانان را از بزدلان، حرفه های موفق را از ناموفق، مدیران کامیاب را از مدیران سرگردان جدا می کند و می تواند اثر شگرفی بر کارایی سازمان داشته باشد .
حل خلاقانه مشکل
درحل مشکلات به طور خلاق دو کار عمده برای تراوش یک ذهنیت خلاق باید صورت گیرد :
1 – بهبود بخشیدن به تعریف مشکل: یعنی مشکلات سازمان که غالبا" در هاله ای از ابهام بوده و افراد شناخت دقیقی نسبت به خود ساختار مشکل و پیچیدگیهای فنی آن ندارند تشریح شده تا افراد با داشتن یک آشنایی دقیق و بینش روشن افکار نو و بکر خود را مطرح سازند .
2 – بهبود بخشیدن در ایجاد راه حلهای دیگر: منظور از این بحث ایجاد زمینه مناسب در استفاده از راه حلهای گوناگون و سوای از راهحلهای مرسوم که این کار اساس خلاقیت و نوآوری است. کلیشه ای عمل کردن یکی از موانع خلاقیت است. هریک از دو فرایند مذکور به خودی خود، شامل مراحل جزیی تری هستند :
! بهبود بخشیدن به تعریف مشکل که شامل :
1 – ناآشنا را آشنا و آشنا را ناآشنا کنید؛
2 – تعاریف را بسط دهید؛
3 – تعریف را وارونه کنید .
! بهبود بخشیدن در ایجاد راه حلهای دیگر که شامل :
1 – قضاوت را به تاخیر بیندازید (اولین راه حل بهترین راه حل)؛
2 – راه حلهای موجود را گسترش دهید؛
3 – خصلتهای غیرمرتبط را ترکیب کنید .
موانع حل خلاقانه مشکل
اکثر مردم در حل خلاقانه مشکل دچار زحمت می شوند. آنها انسدادهای ادراکی خاصی را در فعالیتهای حل مشکل از خود بروز میدهند که حتی از وجودشان آگاه نیستند. این انسدادها عمدتا" شخصی هستند تا میان فردی یا سازمانی که برای فائق آمدن بر آنها توسعه مهارت موردنیاز است. انسدادهای ادراکی موانع ذهنی هستند که روش تعریف مشکل را مقید و تعداد راه حلهایی را که تصـور می شود مرتبط اند، محدود می کنند . (ALLEN, 1974) (1)
هریک از ما در هر لحظه، با اطلاعاتی بسیار زیادتر از آنچه بتوانیم به آنها توجه کنیم احاطه می شویم، مانند اطلاعات دریافتی از طریق احساسات بدن راجع به محیط اطراف و وضعیت فیزیولوژیک بدنمان در هر شرایط زمانی و مکانی. در طول زمان ما باید عادت از صافی گذراندن برخی اطلاعات را که در معرض آن قرار می گیریم توسعه دهیم. در غیر این صورت اطلاعات اضافی ما را دیوانه خواهدکرد. فیالمثل درمورد اطلاعات مثال مذکور، ما در آن واحد، همه اطلاعات حسی فیزیولوژیک را موردتوجه قرار نمی دهیم. نهایتا" این عادت از صافی گذراندن اطلاعات تبدیل به انسدادهای ادراکی می شوند. اگر ما از این انسدادها آگاه نیستیم، درحقیقت آنها مانع از ثبت انواعی از اطلاعات و بنابراین، مانع از حل انواعی خاص از مشکلات می شوند .
به طور متناقض، هرچه تحصیلات رسمی و تجربه افراد در کار بیشتر باشد، توانایی خلاقانه آنها در حل مشکل کمتر است، برآورد شده است که اکثر بزرگسالان بالای 40 سال، کمتر از دو درصد یک کودک زیر پنج سال توانایی حل خلاقانه مشکلات را از خود نشان میدهند، زیرا تحصیلات رسمی غالبا" جوابهای صحیح، قوانین تحلیلی یا محدودیتهای فکری را به وجود می آورد .
باتوجه به تفاصیل فوق موانع خلاقیت را به طورکلی در چند مورد می توان به صورت زیر خلاصه کرد :
1 – ترس از شکست و انتقاد؛
2 – عدم اعتماد به نفس؛
3 – تمایل به همرنگی و همگونی؛
4 – عدم تمرکز ذهن .
انسدادهای ادراکی
همان طور که توضیح داده شد، انسدادهای ادراکی موانع ذهنی خلاقیت هستند. به طورخلاصه ومثمرثمر چهار نوع از انسدادهای ادراکی را در زیر موردبحث قرار می دهیم .
1 – ثبات: ثبات به معنای آن است که فرد اسیر روش نگریستن واحد به یک مشکل یا استفاده از یک نگرش در تعریف، تشریح یا حل آن می شود. به آسانی می توان دید که چرا پایداری در حل مشکل متداول است، زیرا داشتن ثبات، یا سازگاری، یک خصلت بسیار باارزش برای اکثر ما به شمار می رود. ثبات اغلب با بلوغ، صداقت و هوشمندی مرتبط است. برعکس، بی ثباتی را مترادف با غیرقابل اعتماد، غیرعادی یا باد سر تلقی می کنیم .
به عقیده تنی چند از روانشناسان برجسته، درحقیقت نیاز به ثبات مهمترین عامل ایجاد انگیزش در رفتار بشر است. به عقیده آنها هرگاه افراد نگرش یا موضع خاصی را درمورد یک مشکل به کارگیرند، به احتمال زیاد، آنها همان خط مشی را بدون انحراف در آینده نیز دنبال خواهندکرد .
ازسوی دیگر، ثبات، برخی اوقات خلاقیت را از بین می برد. و نمونه از انسدادهای ادراکی مبتنی بر ثبات تفکر عمودی و فقط استفاده از یک زبان تفکر است .
! تفکر عمودی (VERTICAL THINKING): این واژه توسط ادوارد دیبونو (2) به وجود آمد که معنی آن، تعریف یک مشکل فقط به یک طریق بدون درنظر گرفتن نظریه های دیگر است. برعکس، متفکران افقی که راههای دیگری برای بررسی مشکل ایجاد می کنند و تعاریف گوناگونی ارائه می دهند .
! یک زبان تفکر واحد: دومین نماد از انسداد ادراکی استفاده از یک زبان فکر کردن است بدین معنا که بیشتر از یک زبان برای تعریف و ارزیابی مشکل به کار برده نمی شود. اکثر مردم در قالب کلمات فکر می کنند، بدین صورت که آنها درباره یک مسئله و حل آن برحسب زبان لفظی فکر می کنند. لازم به ذکر است که حل عقلایی مشکل این نگرش را تقویت می کند. باید بگوییم زبانهای فکری دیگری هم موجودند مانند زبانهای نمادین (ریاضیات)، تصورات حسی، احساسات و عواطف و تصورات بررسی که هرقدر زبانهای بیشتری دراختیار حل کنندگان مشکل قرار می گیرد، راه حلهای آنان بهتر و خلاق تر خواهدبود .
2 – تعهد: تعهد نیز می تواند به عنوان یک انسداد ادراکی در حل خلاقانه مشکل عمل کند. به محض اینکه افراد به یک نقطه نظر خاص تعریف یا راه حل متعهد می شوند، محتمل است که آن تعهد را پیگیری کنند. دوگونه ای از تعهد که انسدادهای ادراکی را باعث می شود، کلیشه سازی مبتنی بر تجربه گذشته و نادیده گرفتن مشترکات است .
! کلیشه سازی مبتنی بر تجربه گذشته: یعنی مشکلات فعلی به عنوان گونه هایی از مشکلات گذشته دیده شوند. «مارچ و سیمون» (3) اظهار می دارند که یک مانع عمده در حل ابداعی مشکل، آن است که افراد گرایش دارند مشکلات کنونی را در قالب مشکلاتی که در گذشته با آن روبرو بوده اند، تعریف کرده و بالطبع برهمین پایه نیز راه حل جویی می کنند. بنابراین، هم تعریف وهم راه حل پیشنهادی مشکل کنونی توسط تجربه گذشته محدود می شود. مثال عینی این وضعیت چسب «اسپنس سیلور» است.(4 )
او اختراع خود را در راستای فرمول جدید مولکولی چسب جدیدی که ساخت، برحسب شکستن کلیشه سازی مبتنی بر تجربه گذشته توصیف می کند. این طور که از نوشته هایش برمی آید او فرمول متداولی را که متون علمی توصیه می کردند و متشکل از یک سری عناصر خاص با مقادیر ثابت بود را رد کرد و فرمول جدیدی را مطرح ساخت که از قضا پس از شکست طرح وی در ابتدا، پس از 5 سال به دنیا شناسانده شد و منفعتی سالانه به مبلغ نیم میلیون دلار برای شرکت 3M به ارمغان آورد .
! نایده گرفتن مشترکات: دومین تجلی انسداد ادراکی مبتنی بر تعهد، شکست در شناسایی شباهتها میان قطعات به ظاهر ناهمگون داده ها است .
این پدیده معمول ترین انسداد شناسایی شده در خلاقیت است. یعنی فرد نسبت به نقطه نظری خاص باتوجه به این واقعیت که عوامل متفاوت هستند، متعهد می شود و ناتوان در ایجاد ارتباطات، شناسایی موضوعها، یا درک مشترکات می شود . توانایی در یافتن یک تعریف یا راه حل برای دو مشکلی که به نظر غیرمشابه می آیند یکی از ویژگیهای افراد خلاق است .
کشف پنی سیلین توسط «سرالکساندر فلمینگ» نتیجه کشف یک مطلب مشترک میان وقایع ظاهرا" غیرمرتبط بود .
فردریک ککوله (FREDRIC KEKULE)(5) شیمیدان معروف رابطه ای بین رویای خود (ماری که دم خود را بلعید) و ساختار شیمیایی یک مواد ترکیبی آلی مشاهده کرد. (که درنظر اول هیچ رابطه ای بین رویای ساختار شیمیایی وجود ندارد ) این درون بینی خلاق او را به کشف این پدیده هدایت کرد که ترکیبات آلی مانند بنزین به جای ساختار باز دارای حلقه های بسته هستند .
3 – تراکم: انسدادهای ادراکی همچنین درنتیجه تراکم و تلخیص اندیشهها رخ میدهد. یعنی نگاه کردن خیلی محدود به یک مشکل، غربال کردن خیلی زیاد داده ها، یا ایجاد فرضیه هایی که مانع از حل مشکل می شوند، نمونه های متداول آن هستند. دو مثال متقاعدکننده از تراکم محدودکردن ساختگی مشکلات و عدم تشخیص جزء از کل است .
! محدودیتهای ساختگی: برخی اوقات افراد محدودیتهایی در اطراف مشکل به وجود می آورند، یا نگرش خود را به گونه ای محدود میکنند که حل مشکل تقریبا" غیرممکن می شود. چنین محدودیتهایی ناشی از فرضیات پنهانی است که افراد درباره مشکلاتی که با آن روبرو هستند، دارند. افراد فرض می کنند که برخی از تعاریف و راه حلهای مشکل خارج از دسترس است و بنابراین، آنها را نادیده میگیرند .
حل مشکل به گونه خلاق مستلزم آن است که افراد در تشخیص فرضیه های پنهان و توسعه راه حلهایی که درنظر می گیرند ماهر شوند .
! جداکردن جزء از کل: تجسم دیگر انسداد ناشی از تراکم وارونه محدودیتهای ساختگی است و آن عدم توانایی در محدودکردن مشکلات به طور مناسب به گونه ای که قابل حل شوند .
مشکلات تقریبا" هیچگاه به روشنی مشخص نمی شوند. بنابراین، مشکل گشایان باید تعیین کنند که مشکل واقعی چیست. آنها باید اطلاعات غیردقیق، گمراه کننده یا نامربوط را به منظور تعریف صحیح مشکل وایجاد راه حلهای مناسب تصفیه کنند .
عدم توانایی در تفکیک پدیده های مهم از غیرمهم درمتراکم کردن مشکلات به طور مناسب، به عنوان یک انسداد ادراکی عمل می کند زیرا پیچیدگی مشکل را بیش از حد جلوه می دهد و مانع از یک تعریف ساده می شود .
4 – بی خیالی: بعضی از انسدادهای ادراکی نه به دلیل عادت به تفکر ضعیف یا به دلیل مفروضات نامناسب بلکه به دلیل ترس، نادانی، ناامنی یا فقط تنبلی ذهنی ساده رخ می دهد. دو نمونه مخصوصا" رایج انسداد ادراکی ناشی از بی خیالی از عدم کنجکاوی و جهت گیری در مقابل فکر کردن است .
! عدم کنجکاوی: عدم توانایی در حل مشکل در مواقعی به دلیل خودداری از پرسش به منظور کسب اطلاعات، یا جستجو برای دادههاست. افراد فکر می کنند که اگر آنها مطلبی را بپرسند یا سعی در بیان دوباره مشکلی کنند ساده اندیش یا نادان به نظر بیایند. همچنین ممکن است تهدیدی برای دیگران باشد زیرا حاکی از آن است که چیزی را که دیگران قبول کرده اند ممکن است صحیح نباشد .
این پدیده ممکن است مقاومت یا تعارض به وجود آورد، یا حتی برای بعضی مضحک به نظر آید .
بنابراین، حل مشکل به گونه خلاق ذاتا" مخاطره آمیز است، زیرا به طور بالقوه مستلزم تعارض میان فردی است. علاوه بر آن مخاطره آمیز است زیرا مملو از اشتباه است. همانگونه که «لینوس پاولینگ » (LINUS PAVLING) برنده جایزه نوبل گفت: «اگر شما می خواهید اندیشه خوبی داشته باشید، تعداد زیادی داشته باشید، زیرا اکثر آنها بد هستند ».
! جهت گیری در مقابل فکر کردن: دومین جلوه انسداد ادراکی ناشی از بی خیالی گرایش به پرهیز از انجام کار ذهنی است. این انسداد، مانند اکثر انسدادهای دیگر، تا اندازه ای یک جهت گیری فرهنگی و همچنین یک جهت گیری شخصی است .
آخرین باری که فردی به شما گفت: «متاسفم نمی توانم همراه تو به میهمانی بیایم زیرا باید فکر کنم»، کی بوده است؟ یا «لازم نیست تو به خرید بروی، به فکر کردن در رابطه با فلان موضوع ادامه بده». این عبارات طعنه آمیز به نظر می آیند و نشان دهنده تعصبی است که مردم نسبت به عمل کردن، تا فکر کردن یا به فضا خیره شدن و تنها فعالیت ذهنی پرداختن دارند. این امر به معنای رویا دیدن یا خیالپردازی نیست، بلکه فکر کردن است .
رفع انسدادهای ادراکی
تا به حال بحث کردیم که انسدادهای ادراکی خاصی، افراد را از حل مشکلات به گونه خلاق بازمی دارد . این انسدادها، دامنه تعریف مشکل را تنگ می کنند، توجه به راه حلهای جایگزین را محدود می کنند و انتخاب یک راه حل بهینه را مانع می شوند. بر انسدادهای ادراکی نمی توان فائق آمد، زیرا اکثر آنها ماحصل سالها فرایند ذهنی شکل گیری عادات هستند. چیره شدن بر آنها مستلزم تمرین در اندیشیدن به طرق مختلف طی دوره زمانی طولانی است. ازسوی دیگر، با آگاهی از انسدادهای ادراکی خود و اجرای روشهای مخصوص می توانیم مهارتهای حل مسئله را به گونه خلاق افزایش دهیم .
مراحل تفکر خلاق: اولین مرحله فائق آمدن بر انسدادهای ادراکی به طور ساده تشخیص این نکته است که حل خلاق مشکل مهارتی است که می تواند پرورش یابد . به کارگیری خلاقیت درحل مسئله کیفیتی نیست که گروهی دارای آن و گروهی فاقد آن باشند. همانگونه که «دائو» خاطرنشان کرده است که: «نتایج پژوهشها نشان می دهد که پرورش خلاقیت مسئله افزایش توانایی فرد درآوردن امتیاز بالا در آزمون ضریب هوشی (IQ) نیست،بلکه موضوع بهبود نگرشهای ذهنی فرد و عادات و پرورش مهارتهای خلاقی است که از زمان بچگی به صورت غیرفعال در گوشه ای پنهان شده است ». (DAUW-1976)(6)
پژوهشگران به طورکلی هم رأی هستند که حل خلاق مشکل چهار مرحله دارد :
1 – آمادگی : این مرحله شامل جمع آوری اطلاعات، تعریف مشکل، ایجاد راه حلهای جایگزین و بررسی آگاهانه تمام اطلاعات دردسترس است. تفاوت اصلی میان حل خلاق مشکل به صورت ماهرانه و حل عقلایی مشکل این است که چگونه با اولین مرحله برخورد می شود. حل کنندگان مشکل به صورت خلاق انعطاف پذیرتر و روان تر در جمع آوری اطلاعات وتعریف مشکل، ایجاد جایگزین و بررسی گزینه ها هستند. درحقیقت در این مرحله است که آموزش درحل خلاق مسئله می تواند به طور قابل ملاحظه ای اثربخش باشد .
2 – تکوین: که اکثرا" شامل فعالیت ذهنی ناآگاهانه ای است که در آن ذهن، افکار غیرمرتبط را به دنبال یک راه حل با هم ترکیب می کند و تلاش آگاهانه وجود ندارد .
3 – روشنگری: زمانی رخ می دهد که بصیرتی موجود باشد و یک راه خلاق به طور رسا بیان شود .
4 – تایید: مرحله آخر که شامل ارزیابی راه حل خلاق نسبت به برخی از ستانده های قابل قبول می شود .
در پایان این قسمت پس از توضیح مراحل تفکر خلاق به تشریح اجمالی «مراحل خلاقیت» که شامل شش مرحله است، می پردازیم :
1 – کسب دیدگاه و نگرش موافق نسبت به فکرهای نوین (ترک ترس و وحشت از شکست و انتقاد)؛
2 – داشتن حساسیت نسبت به موضوع، جمع آوری اطلاعات دررابطه با موضوع و کسب دانش؛
3 – آمادگی برای خلاقیت ازطریق کسب موادخام؛
! انتظام بخشیدن به کارها برای رسیدن به هدف؛
! رفع انواع موانع خلاقیت در شناسایی و رسیدن به هدف؛
! که در این راه باید از اطلاعات دیگران و پیش فرضها استفاده کرد .
4 – سلامت فکر: جمع آوری ایده های مختلف و اطلاعات در یکجا – در این مرحله باید پس از اتمام تراوش افکار نوین به ارزیابی پرداخت .
اصل: در این راه باید ایده ها و فکرهای جدید را که به نظرمان می رسد درهمان لحظه ارزیابی نکنیم زیرا باعث قطع شدن تراوش فکرهای جدید می شویم . باید آن را ابتدا یادداشت کرد و سپس به ارزیابی تمام افکار تولیدشده نشست .
5 – فعالیت ضمیر ناخودآگاه: این مرحله را مرحله «خواب یا تأمل بر روی مسئله » نیز گویند. یعنی در این مرحله چون ایده های جدید را جمع آوری کرده ایم می خواهیم از این ایده ها فکر جدید بسازیم نباید به ذهن فشار آوریم، بلکه باید بر روی موضوع تمرکز یابیم .
6 – درخشش ناگهانی فکر جدید و جواب .
پرورش نوآوری
آزادکردن خلاقیت بالقوه تان، البته برای ساختن یک مدیر موفق از شما کافی نیست که چالش عمده هم کمک به آزادکردن خلاقیت بالقوه در دیگران است. پرورش نوآوری و خلاقیت میان افرادی که با آنها کار می کنیم درهرحال مانند افزایش خلاقیت خودمان چالش بزرگی است .
به طورکلی و صرف نظر از تعاریف پراکنده پرورش نوآوری شامل سه اصل اساسی زیر است که این سه اصل به خودی خود از اصول مدیریتی اند :
1 – افراد را از یکدیگر جدا و سپس آنها را با هم جور کنید .
مثال: اجازه دهید افراد به تنهایی و همین طور با گروهها و گروههای ضربت کار کنند .
گروهها یا گروههای فرعی رقیب را جدا کنید .
2 – نظارت و گوشزد کنید .
مثال: با مشتریان صحبت کنید و عوامل برانگیزنده به کار ببرید .
3 – نقشهای چندگانه را پاداش دهید .
الف – قهرمان فکر؛
ب – حامی و ناصح؛
ج – قانون شکن .
اصول مدیریت برای نوآوری
اگر یک نظام حمایتی مدیریت وجود نمی داشت که حل خلاقانه مشکل را پرورش دهد و نوآوری را دنبال کند، هم «پرسی اسپنسر» و هم «اسپنس سیلور» در اندیشه های خلاق خود نمی توانستند موفق شوند .
درهر مورد ویژگیهای خاصی در سازمانهای آنها موجود بود که توسط مدیران اطراف آنها پرورش یافته بود و بدعت گذاری آنها را امکان پذیر ساخت .
همان طور که در مبحث قبلی آورده شد، اصول مدیریت برای نوآوری شامل 3 اصل عمده است :
1 – جداسازی افراد از یکدیگر، جورکردن افراد با هم؛
2 – نظارت و گوشزدکردن؛
3 – پاداش به افرادی که چندین نقش را ایفا می کنند .
نتیجه گیری
همه سازمانها برای بقا نیازمند اندیشه های نو و نظرات بدیع و تازه اند. خلاقیت و نوآوری چنان به هم درآمیخته اند که ارائه تعریف مستقلی از هرکدام دشوار است. خلاقیت، پیدایی و تولید یک اندیشه و فکر نو است درحالی که نوآوری عملی ساختن آن اندیشه و فکر است .
برای آنکه ایده جدیدی خلق شده و توسعه یابد، باید نیروهای پیش برنده بر نیروهای بازدارنده غلبه کنند و شرایط به گونه ای باشد که نیروهای پیش برنده ما را به سوی نظر و شیوه جدید رهنمون گردد. در زمینه فنون و تکنیک های خلاقیت و نوآوری شیوه های متنوعی مانند تحرک مغزی، ارتباط اجباری، تجزیه و تحلیل مورفولوژیک (ریخت شناسانه)، گردش تخیلی، سوالات ایده برانگیز تفکر موازی مدنظر بوده که عمده این روشها در راستای رفع انسدادهای ادراکی و پرورش نوآوری نقش تسهیل کنندگی دارند .
شاید یکی از مهمترین عوامل تسهیل و تقویت توان خلاقیت و نوآوری در سازمان ساختار مناسب و تشکیلات متناسب با اهداف موردنظر است. طبق نظر «برنز » (BURNS) و «استالکر » (STALKER) ساختار زیستی یا ارگانیک ساختار مناسب خلاقیت و نوآوری در سازمان است .
طبق آخرین دستاوردهای علمی، عوامل موثر درخلاقیت و نوآوری به چهار دسته تقسیم شده، این عوامل عبارتند از: به کارگیری وجذب نیروهای خلاق و نوآور به سازمان، امکانات مناسب تحقیقاتی ومالی برای کوششهای نوآورانه، آزادی عمل کافی در انجام فعالیتها و تلاشهای خلاق همچنین به کارگیری نتایج حاصل ازفعالیتهای خلاق و دادن پاداش مناسب به افراد خلاق. درخاتمه ذکر این نکته ضروری است که تبادل فرهنگی میان سازمانها و در کنار هم قراردادن افراد محافظه کار و سنتی با افراد نوجو و ایجاد محیطی که در آن اطلاعات و نظرات به سهولت مبادله می گردند همه تسهیلاتی است که مجموعه سازمانی را به سوی نوآوری و خلاقیت سوق می دهد .
منابع و ماخذ
1 – ALLEN, J.L. "CONCEPTUAL BLOCKBUSTING". SAN FRANCISCO: W.H.FREEMAN, 1974.
2 – DE BONO, E.NEW THINK, NEW YORK: BASIC BOOKS, 1968.
3 – MARCH, J.G., & SIMON, H.A. ORGANI ZATIONS NEW YORK, WILEY 1958.
4 – دیوید ای وتن – کیم اس کامرون، راهگشایی خلاق در مدیریت – ترجمه دکتر نسرین جزنی، تهران، نشر نی، 1376 .
5 – KOESHER, A. THE ACT OF CREATION. NEW YORK: DELL, 1967.
6 – DAUW, D.C. CREATIVITY AND INNOVATION IN ORGANIZATION. DUBUQUE, ZOWA: KENDULL HUNT 1976 (P.14)
7 – دکتر سیدمهدی الوانی، مدیریت عمومی، تهران، نشر نی 1374
8 – دکتر علی رضائیان، علی اصغر پورعزت، مبانی سازمان و مدیریت ، تهران، سازمان مطالعه وتدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، 1379 .
امید شرکت، کارشناس مدیریت صنعتی
منبع: ماهنامه تدبیر
1. حس مالکیت و غرور را در دانشآموزان تقویت کنید.
2. کار دانش آموزان را به وسیلهی خودشان ارزیابی کنید.
3. رابطهی عمیق و عاطفی با دانشآموزان برقرار کنید.
4. کسب شناخت در رشتههای گوناگون را تقویت کنید.
5. معلمانی با روحیهی حادثهجویی باشید.
6. توجه دانشآموزان را به یافتههای بحثانگیز جلب کنید.
7. موقعیتهایی برای فعالیت و فرصتهایی برای آرامش در کلاس ایجاد کنید.
8. از حواس مختلف به طور صحیح در فرایند یادگیری استفاده نمایید.
9. از تفکر واگرا و تفکر همگرا به طور تلفیقی استفاده کنید.
10. بر فعالیت فرد نه شخصیت فرد ، تاکید نمایید.
11. برای بیان احساسات مثبت و منفی فرصت بدهید.
12. از تمسخر، تهدید، شرمنده کردن و تنبیه و ایجاد جوی آرام پرهیز کنید.
13. به کیفیت تفکر و کمیت نظریات توجه کنید.
14. انتقاد سازنده، نه فقط انتقاد کردن را پرورش بدهید.
15. دانشآموزان را به رقابت با اشخاص خلاق تشویق کنید.
16. آنها را به محرکهای محیطی حساس کنید.
17. آنان را به دخل و تصرف در اشیاء و مفاهیم ترغیب نمایید.
18. چگونگی آزمون هر مفهوم و خودسنجی را آموزش بدهید.
19. توانایی پذیرش مفاهیم جدید و تغییر را به وجود آورید.
20. غلبه بر ترسهای عاطفی را با راهنمایی و مشاوره به وجود آورید.
21. سؤالهای غیر معمول و بحثانگیز را در کلاس به چالش بکشید.
22. کسانی که ایدههای با ارزش و غیر معمول دارند معرفی کنید.
23. مهارتهای لازم را به دانشآموزان خلاق به منظور پرهیز از بدآموزی همسالان آموزش بدهید.
24. از شیوههای مسابقه و سرگرمی در رشد خلاقیت کمک بگیرید.
25. با رفتن به دامن طبیعت و تجربهی مستقیم پدیدهها و دستاوردها، دانشآموزان را پرسشگر بار آورید.
26. با فراهم کردن فعالیتهایی مانند نوشتن مقاله، کشیدن نقاشی تخیلی، تئاتر، موزیک و سرودن شعر و ساختن کاردستی، ذهن یادگیرندگان را فعال کنید.
27. برای بذلهگویی و مزاح در کلاس فرصتهایی فراهم سازید.
28. پرهیز از تحمیل یک الگوی خاص یادگیری و تشویق مباحثه و مناظره را جزء برنامهها قرار دهید.
29. بر لزوم تلاش برای رسیدن به هدف و دور کردن احساس ضعف آنان در برابر شکستهای احتمالی تأکید کنید.
30. باور کنید همهی انسانها در کودکی استعداد خلاق دارند. اما نبودن محیط مناسب و بیتوجهی و تقویت نکردن این توانایی، مانع ظهور آن میگردد. "توین بی" عقیده دارد: «اگر جامعه نتواند از موهبت خلاقیت، حداکثر استفاده را بکند و بدتر از آن، اگر این توانایی را سرکوب کند، انسان دیگر از حق ذاتی خود یعنی اشرف مخلوقات بودن محروم میگردد.»
منبع: خلاقیت و نوآوری، خسرو امیر حسینی، انتشارات عارف کامل
گردآوری: محسن برزگر خلیلی
این کارکنان را میشناسید؟
آیا تا کنون در میان کارمندان خویش، به افرادی برخورد کردهاید که دارای ویژگیهای خاصی باشند؟
در برخورد با آنها چه کردهاید؟ در قبال کارهای متنوع و تفکر نقاد آنها چه شیوهای را پیش گرفتهاید؟ آیا سعی کردهاید روحیات آنها را بشناسید و متناسب با توانمندی و استعداهایشان، آنها را به کار گیرید؟ و یا آن که با روشهای مختلف، آنها را از سر خود باز کردهاید؟ بیتردید بخشی از هنر مدیریت شما که مهم بزرگی در رسیدن شما به اهدافتان دارد، مدیریت بر منابع انسانی و رفتار سازمانی کارکنان است. مدیر باید نمونهای از شناسههای فکری، شخصیتی و رفتار تک تک کارمندان خود را در ذهن داشته باشد. آنچه در پی میخوانید برخی از ویژگیهای کارکنان خلاق است که اغلب مدیران کلیشهای و شرح وظایفی به علت عدم شناخت صحیح این گروه از کارمندان، در رفتار با آنها به بنبست رسیدهاند. به مدیران توصیه میکنیم ضمن مطالعهی دقیق برخی از رفتار کارکنان خلاق در این نوشته، برای اطلاعات بیشتر به کتابهایی در این زمینه مراجعه کنند.
کارکنان خلاق اغلب:
• از کارهای تکراری و کلیشهای پرهیز میکنند.
• در اجرای برنامهها و رسیدن به اهداف خویش از روشهای متنوع و راههای گوناگون بهره میجویند.
• در مورد استفاده از امکانات فیزیکی و محیطی در سازمان به شیوهای نو میاندیشند (استفادهی نو و خلاق از محیط فیزیکی سازمان)
• واحدها و قسمتهای اجرایی سازمان را مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهند.
• منتقد بوده و برنامهها و اهداف را قبل از عملیات اجرایی، عیبیابی میکنند.
• از زوایای گوناگون به مسائل به وجود آمده مینگرند و از حل مسئله لذت میبرند.
• به چرخهی شغلی در سطوح کاری و متنوع سازمان علاقه نشان میدهند و مایلند تواناییها و استعدادهایشان را در سه سطح بیازمایند.
• ریسکپذیر بوده و با پذیرفتن موقعیتها و مسئولیتهای جدید، مهارت خویش را حین کار گسترش میدهند.
• دارای قدرت نویسندگی هستند.
• از ذهنیت سازمانیافته برخوردارند و مسایل را از کل به جز ارزیابی میکنند.
• در مسیری که مطابق توانایی و استعدادهایشان باشد، حرکت میکنند.
• تمایل دارند بر جو سازمانی حاکم شوند و مسیر اجرای برنامهها را با تفکر خویش همسو سازند.
• جو سازمانی را به چالش میکشانند، تمایل به ایجاد بحران دارند و از شرکت در مدیریت بحران لذت میبرند.
• صراحت لهجه داشته و اغلب، روابط عمومی قوی با کارکنان دارند.
• اهل مطالعه بوده و اغلب سعی میکنند با اطلاعات روز پیوند برقرار کنند.
• قدرت ترکیب و تنظیم اطلاعات را داشته و میتوانند اطلاعات را با پردازش نوین در شرایط پیشآمده تعمیم دهند.
• دارای و گدایی در تفکرات علمی – آموزشی خویش بوده و راههای متنوع را جستجو میکنند.
• به کارهای برنامهریزی و مشاوره علاقهمند بوده و از کارهای خستهکنندهی جسمی فرار میکنند.
• از کارهای کمی اجتناب میکنند و در اجرای طرحها و برنامهها، ریشهیابی اصولگرایانه در مورد ضرورت اجرایی طرحها دارند، به عبارتی دیگر به ریشهیابی اصولگرایانهی علمی در ضرورت اجرایی طرحها و برنامههای سازمان پرداخته و کیفی میاندیشند.
• در بیان چرایی عدم انجام برخی شرع وظایفشان به دلایل علمی استناد میکنند.
• نکتهسنج بوده و در گفتههایشان از مثالها، استعارات و جملات قصار استفاده میکنند.
• دارای روحیهی طنز بوده و شوخطبعی را در بیان اهداف خویش به کار میگیرند.
• بیان قوی و متقاعدکننده دارند.
• دارای حضور ذهن، اعتماد به نفس، انرژی فراوان بوده و در محیط نشاط ایجاد میکنند.
• علیرغم پیچیدگیهای فکری، این گروه بسیار گروه و شفاف عمل میکنند.
• تفسیرهای نوینی برای قانونها و مقرارت، بخشنامه و آییننامه داشته و بدون نقض قانون به شیوهای دیگر اهداف خویش را پیگیری مینمایند.
• دارای تفکیکهای بدیع و تازهای در مسیر اجرای برنامهها در تیمهای کاری هستند، لذا بی آن که انرژی جسمی فراوانی در مسیر اجرایی طرحها متحمل شوند، تیم کاری خویش را برنده میکنند.
• در صورتی که روحیهی این گروه از کارکنان توسط مدیر سازمان قابل درک نباشد، از نظر مدیر، شرح وظایفی، ویژگیهای این گروه از کارکنان به شرح زیر تفسیر میشوند:
• کارمندان تنوعطلبی هستند.
• آنها نظمپذیر نیستند و در چهارچوب قوانین، آییننامهها و بخشنامههای اجرایی قرار نمیگیرند.
• سرکش و یاغی به نظر میرسند.
• از آنجا که جذب کارهای تکراری نمیشوند و این نوع کارها را با دلایل متقاعدکنندهای انجام نمیدهند، لذا تنبل و کمکار به نظر میرسند.
• دردسرساز هستند و شخصیت کاری مدیران را به نقد و بررسی میکشانند.
• از آنجا که عیبیاب بوده و هشدارها را گوشزد مینمایند، لذا به نظر میرسد نگاهی منفی به مسائل و مجموعهی افراد دارند، در حالی که نگاه این گروه، اغلب نگاهی منتقدانه، هشداردهنده و آگاهکننده است نه منفی.
• گستاخ و متکبر تعریف میشوند.
• از آنجا که روحیهی بیدارسازی و هوشیارسازی دارند، لذا بر کارکنان تأثیرات مثبتی میگذارند که از نظر مدیران این فعالیت منجر به سرکشی کارکنان دیگر میشود. در صورتی که این گروه از کارکنان توسط مدیری که خود نیز بخشی از این روحیات را دارا باشد، درک شوند، میتوانند در سازمان تحول ایجاد کرده و سازمان را در راه رسیدن به اهدافشان یاری دهند و نقش کاتالیزورهای اجرایی را در سازمان بازی کنند.
آنها میتوانند:
• در حکم عیبیابهای سازمان عمل کنند و در حل مشکلات مدیر را یاری رسانند.
• مشاورین تجزیه و تحلیلگر باشند و با تجزیه و تحلیل طرحها و برنامهها در طراحیهای اهداف و نیز رفع اشکال آنها قبل از عملیات اجرایی نقش مهمی را در کیفیت دسترسی به اهداف ایفا نمایند.
• با ایجاد تنش و بحران در سازمان، مدیر را وادار به ادارهی مدیریت بحران نمایند.
• ذهن کارکنان را در ارتباط با حیطهی کاریشان درگیر چالشهای نوین میکنند.
• به علت دارا بودن نظم فکری و انسجام ذهنی، مشاورین قوی برای برنامهریزان سازمان خواهند بود.
• با ایجاد روابط عمومی قوی میان مدیر و کارکنان، میتوانند عملکرد کارکنان را با برنامهها و اهداف سازمان همسو نمایند.
• نقش مهمی در ایجاد مفاهسه گروهی دارند.
• با ایجاد چالشهای ذهنی و سؤالات متنوع و کنجکاوانه در میان کارکنان، موجب تغییر در تفکرات کلیشهای آنها میشوند.
• به فعالیتهای تیمی و گروهی که فرایندمحور باشد، علاقهی فراوان نشان میدهند. لذا نقش مهمی در تشکیل گروههای کاری بازی میکنند.
• مایلند رهبری فکری گروه و یا تیم کاری را بر عهده بگیرند.
• به نوعی مشروعیتدهندهی علمی- اخلاقی میان کارکنان معتقد هستند.
• در صورتی که این گروه از افراد توسط مدیر سازمان درک نشوند و با توجه و توانمندیهایشان به کار گرفته نشوند، میتوانند به همان نسبت که سازمان را به خودشکوفایی و بالندگی میکشانند، باعث رکود و خمودگی در سازمان نیز گردند.
زیرا:
• با ایجاد خودآگاهی و هوشیارسازی کارکنان، سطح انتظارات قانونی و حقوقی آنها را افزایش میدهند.
• بنابراین مدیر را با بحران برآوردن انتظارات مواجه میسازند.
• با سکوت خویش، از انرژی و نشاط محیط میکاهند و به سازمان آنتروپی منفی وارد میسازند.
• به شیوهای مدیر را تحلیل نموده و سطح قضاوتی کارکنان را افزایش میدهند.
• به ترتیب شخصیتهای کاری شبیه خود مشغول میشوند.
• علاقهمند به تشکیل کلنیهای همفکر میشوند و بر خلاف جریان موجود حرکت میکنند. به عبارت دیگر سازمانهای غیر واقعی در دل سازمان ایجاد میکنند.
گر چه وجود این کارکنان تا حدودی برای مدیران دردسر میافزایند، اما علیرغم پر هزینه بودن حاضر این افراد برای سازمان، وحودشان میتواند منافع مشترکی برای اعضای سازمان، مدیر و این گروه از افراد داشته باشد و در صورتی که بتوانید پیوندی منطقی و علمی با روحیات این افراد داشته باشید، قطعاً به موفقیتی شگرف دست مییابید که میتواند سازمان شما را شماره یک نماید. روی آنها حساب کنید چرا که شما و اهدافتان بخشی از شخصیت کاری آنها را شکل میدهد.
روزنامهی همشهری
گردآوری: محسن برزگر خلیلی
آیا خلاقیت در هر شرایطی امکان پذیر است ؟ بسیاری معتقدند خلاقیت نیاز به بستری آزاد دارد و هر چه شخص در شرایط آزادانه تری قرار گرفته باشد امکان بروز استعدادهای نهفته ی او بیشتر است . مثلن عده ای به آمریکا مهاجرت می کنند چون کشور آزادی است و همه جور امکانات در آن جا هست و بچه ها امکان رشد و شکوفایی دارند .
از طرفی می بینیم که همیشه اینطور نبوده و بسیاری از هنرمندان و نوابغ در شرایط بسیار سخت و در محدودیت های شدید آثار جاودانه ی خویش را خلق کرده اند . بتهوون بهترین اثرش را زمانی نوشت که قدرت شنوایی خویش را از دست داده بود . ونگوگ در اوج گرسنگی و بدبختی نقاشی می کرد و کوندرا در جامعه ی استبداد زده ی کمونیستی بسر می برد که ٬شوخی٬ را نوشت .
پس داستان چیست و چه شرایطی مناسب تر است ؟
من فکر می کنم در هر شرایطی عده ای قابلیت های خود را نشان می دهند و این بستگی به روحیات آدمها دارد.آدمهایی که ذاتن معترض هستند و دوست دارند به هر چیزی بند کنند و ایراد بگیرند نیاز به محدودیت هایی دارند که بتوانند نسبت به آن عکس العمل نشان دهند .درست مثل مردان جنگ که برای صلح می جنگند وخوب هم می جنگند اما وقتی که صلح حاصل شد ٬کاری برای آنها باقی نمی ماند و در هر کاری دخالت کنند خرابکاری به بار می آورند .
اما عده ای هم هستند که در آرامش و امنیت کامل فکرشان به کار می افتد و خلاق می شوند و ایده های نو و سازنده می دهند .
معماران نیز در شرایط جنگ یا نابسامانیهای اقتصادی به راه حل هایی چون پاویون مارسی لوکوربوزیه یا معماری فقر حسن فتحی می رسند و در شرایط صلح به نظریه پردازی در باب ساختار زبان ٬سطوح پیوسته و معماری دیجیتال می پردازند .
برخی نیز خود فضایی شخصی برای خود می سازند و خارج از دغدغه های بیرون در آن فضا کار می کنند مثل ماتیس که در اوج جنگ و ویرانی های حاصل از آن گل و گلدون می کشید .او می گفت کار من مرهمی بر زخم های بشریت است ٬اگر بیننده حتی برای یک لحظه با دیدن این کار شاد شود برای من کافی است .
در نتیجه بهتر است شرایط را بهانه نکرده و جایگاه واقعی خویش را برای ارائه ی کار پیدا کنیم .
برگرفته از سایت:کوروش
نبود فرهنگی که از نوآوری حمایت کند؛
احساس مالکیت نکردن و از آن خود ندانستن سازمان توسط مدیران؛
فقدان یک فرایند گسترده و فراگیر جهت نوآوری؛
! تخصیص ندادن منابع کافی برای این فرایند؛
عدم ارتباط بین پروژه ها و طرحها با استراتژی سازمان؛
صرف نکردن زمان و انرژی کافی برای رفع ابهامات سازمانی؛
ایجادنکردن تنوع در فرایندها (عقاید مختلف و متضاد)؛
توسعه نـدادن ابـزارها و سنجشهـای انـــدازه گیری پیشـرفت؛
عدم وجود مربیان و مدیران توانا در تیم های نوآوری؛
فقدان یک سیستم ایده پرداز مدیریتی .
فرهنگ:
فرهنگ به عنوان بستر نوآوری ایفای نقش می کند. در صورتی که فرهنگ حاکم، برای ایده ها و ایده پردازیها ارزش قائل نبوده و به آن ارج ننهد، هر نوآوری قبل از بروز در نقطه خفه می شود. در چنین حالتی، فرهنگ به مانند سیستم ایمنی بدن عمل می کند و وظیفه اش از بین بردن هر تازه وارد است، قبل از آنکه به بدن آسیب برساند. فرهنگ می تواند تغییر یابد اما این تغییر در یک فرایند کند رخ می دهد .
مالکیـت :
هنگامی که یک ایـده بزرگ شکل می گیرد، ایده پرداز در صورت دارابودن امکانات، آن را به مرحله اجرا در می آورد. در چنین حالتی مدیر واحد تجاری خود صاحب یک ایده بوده و وقت، منابع کمیاب و بودجه را جهت اجرایی ساختن پروژه جدید به کار گرفته است. اگر چنین مدیری بودجه کافی برای اجرایی ساختن ایده خویش نداشته باشد، معمولاً موفق نمی شود .
مدیران واحدهای تجاری نیازمند این هستند که خریدار ایده های جدید، افراد تازه وارد باشند تا به آنها فرصت اجرایی شدن بدهند .
فرایند :
هنگامی که سازمانها تصمیم می گیرند تا نوآوریهای جدید را بپذیرند، اغلب آموزشها، ابزار و تکنیــک هایی را فراهم می بینند .
آنها تیم های نوآوری ایجاد می کنند، جهت برگزاری جلسات طوفان مغزی برنامه ریزی می کنند و در نهایت حدود شش هفته پس از انجام این اقدامات می فهمند که نوآوری کار نمی کند. در جهان امـروز که افـراد با مشغلـــه های زیادی روبرو هستند، اگر بخواهیم از سطوح عملیاتی نتیجه گیری کنیم، نگاه خرد به نوآوری کارایی کافی نخواهد داشت. نوآوری نیازمند فرایندی است که دید افراد را بر چالشهای مهم و درست متمرکز کند و آنها را در یک فرایند سازمانی هدایت کند، نوآوری را تشخیص دهد و ارزیابی کند، به گونه ای که عقاید مناسب به سمت اجرایی شدن به حرکت درآید .
منابع :
اغلب اوقات اعضای هیئت مدیره در جایگاه سخنران سالانه اظهار می دارند: ما نیازمند نوآوری بیشتری هستیم و پس از آن به سایر مباحث مورد نظر خویش می پردازند. نوآوری نیازمند صرف زمان، انرژی و منابع مالی است. افراد باید فرصتی را برای فراغت از کار جاری و تفکر در زمینه های موجود و قابلیتهای جدید داشته باشند. آنها همچنین نیازمند مهارتهای جدید و سیستم هایی هستند که اندیشه و همکاری را مورد پشتیبانی قرار دهد. نوآوری امری حیاتی برای بقا در آینده است، اما چنین چیزی به سرمایه گذاری امروز ما در این مورد بستگی دارد .
استراتژی:
در جایی که افراد فکر می کنند باید بدون هیچ چارچوبی بیندیشند، مشکل ایجاد می شود. افراد کم کم باور می کنند که هیچ قانونی، هیچ حدومرز و هیچ محدودیتی نباید برای تفکر وجود داشته باشد. این باور با دیدگاه تولیدگرا (تفکر در راستای تولید) در تناقض است و عقاید جدا از هم که هیچ مقصودی را دنبال نمی کند، ایجاد می کند. البته یک در میلیون ممکن است ایده های مولدی نیز پدید آیند اما از لحاظ صرفه اقتصادی توجیه پذیر نخواهند بود .
اگر بخواهیم به گونه ای اثربخش تر عمل کنیم باید بر خلاقیت در داخل محدوده استراتژی تعریف شده سازمان تمرکز کنیم. البته، چنین استراتژی علاوه بر تبیین ماموریت اصلی سازمان باید محیط مناسب و وسیع برای بروز افکار بیشتر در محدوده های مرتبط باشد .
کنکاش همه جانبه:
عقاید بیان نشده بسیاری در سازمان وجود دارد که منتظر ظهور هستند. باوجود این، برای یافتن خلاقیتهای جدید و صحیح، سازمانها باید به خلق یک پیشرفت چشمگیر بپردازند. این پیشرفت نیازمند فرایندی است که خارج و داخل، مشتریان، فراهم کنندگان مواد اولیه و رقبا، تغییرات جمعیت شناختی، روندها، محیط اقتصادی، قوانین و مقررات و محیط سیاسی را مورد بررسی قرار دهد. ابداعی که با جلسات طوفان مغزی داخلی انجام می شود هیچگاه به بروز نتایج مفیدی فراتر از محدوده مکانی خویش منجر نخواهد شد .
تنوع و تفاوت:
تنوع، تفاوتی است که بین افراد مختلف وجود دارد و اینکه عجب این فکر تا به حال به ذهن من نرسیده بود. در گذشته ای نه چندان دور، تیم های چندوظیفه ای به تنوع و تفاوت منجر می شدند. امروزه، آنها اهمیت سابق را در ایجاد تنوع ندارند و ایجاد تنوع و تفاوت از طریق تمرکز داوطلبانه بر روشهای تفکر مخالف و متفاوت، تجربه های سازمانی، ارائه دیدگاهها و نظرات تخصصــی در مورد یک فرصت یا مسئله چالشی، مورد تاکیـد است. فرایند نوآوری باید شامل همکاری واحدهای وظیفه ای، تمامی جنسیتهـا، ســـــن های مختلف، نژادهای گوناگـون، تمامی روشهای تفکر، همین طور سهامداران، مشتریان، فراهم کنندگان مواد اولیه و رقبا شود .
ابزار و معیارهایی برای اندازه گیری پیشرفت:
در یک محیط سالم برای نوآوری، ایده های بیشتری نسبت به آنهایی ارائـه می گردد که مــی توانند اجرایی شوند و به کار آیند. این موضوع می تواند به بار اضافی و بروز اشکال در کار تیم منجر گردد مگر آنکه سازوکاری برای منظم سازی و اولویت بندی ایده ها وجود داشته باشد. ایجاد معیارهایی راهنما برای سنجش قبل از ورود به حالت ایــده پردازی می تواند ابزاری منطقی و عقلایی جهت ارزیابی ایده ها در کنارگذاردن ایده های نامناسب که با معیارها مطابقت ندارند را فراهم سازد .
آموزش و مربیگری
: اشتباهی که سازمانها اغلب مرتکب می شوند این است که فرض می کنند تیم ها همانند سایر تیم های پروژه ای هستند. در بررسی صورت گرفته اخیر توسط شبکه نوآوری، نتایج حاکی از آن بود که افراد به طور متوسط 3/7 مورد نوآوری در پروژه ها برحسب سال داشته اند. باوجود این، تنها 21 درصد پاسخگویان در مورد چگونه مشارکت در یک تیم نوآوری آموزش دیده بودند و کمتر از 10درصد آموخته بودند که واقعاً عضوی از یک تیم نوآوری هستند. تعجبی ندارد که بالغ بر 70 درصد از پروژه ها با شکست روبرو می شوند .
نوآوری نیازمند راههای جدیدی برای تفکر و مهارتهای تازه است .
ایجاد یک فرایند یادگیــری و آموزش به روز، به موقع و فعال می تواند کسب نتایج مطلوب به صورت کارا و اثربخش را از تیم های نوآوری تضمین کند، مانند آموختن هر نوع مهارت جدید. صلاحیت نوآوری در طول زمان در حالی که فرد با طرحهای واقعی کار می کند بارور و شکوفـا می شود. مربیگری جزء حیاتی و کلیدی توسعه این صلاحیت است .
سیستم مدیریت ایده ها:
بسیاری از طرحهای نوآوری در مرحله اول به صورت نصب در دیوارها و یاجاگرفتن در گوشه کتابخانه متوقف می شوند چرا که مشارکت کنندگان (ایده پردازان) قدرت کافی جهت پیگیری و اجرای آنچه که پیشنهاد کرده اند را ندارند. وجود سیستمی اثربخش که ایده ها را اخذ و تعدیل کرده و افراد را درگیر فرایندهای اجرایی سازد و ارزیابی کند یک جزء اساسی و حیاتی در فرایند نوآوری است. همان طور که وجود حسابداری برای سلامت مالی یک سازمان حیاتی است .
DNA نوآوری
تشخیص بهترین عملکردها، روشی عمومی برای شبیه سازی و بهبود توسعه سازمانی است . باوجود این، چند اشکال در این کار وجود دارد: گاهی اوقات عملکردهای اصلی از یک سازمان به سازمان دیگر منتقل نمی شود و گاهی آنها به خوبی در سازمان دیگر به اجرا در نمی آیند. این مسئله باعث می شود تا افراد متعهد شوند که ما آن را آزمایش و سعی خود را کردیم اما جواب نداد اغلب اوقات، آنها این اشکالات را به مواردی نظیر نوآوری، کیفیت و نظایر آن تعمیم می دهند .
جایگزینی برای تمرکز بر بهترین عملکردها این است که نگاهی بر اصول نوآوری بیندازیم . برای مثال، اگر شما به این مطلب واقف شوید که اکثر سازمانهای خلاق از طریق تیم های چندوظیفه ای فعالیت می کنند، شما می باید تصمیم بگیرید که این کار را در سازمان خود نیـز انجام دهید .
باوجود این، مــی توان فرض کرد که به چندین دلیل (مانند وجود حالت استبدادی در سازمان، سلسله مراتب و ساختار سازمانی)، این عمل با شکست روبرو شود. این ناکامی باید به تشویق تلاشهای نوآوری در آینده منجر شود. اگر شما بر اصول تمرکز می کردید و می دانستید که همکاری در بــروز نوآوری مهم است، سعی می کردید تا راههایی بیابید که همکاری را در جو سازمانی و فرهنگ شما امکانپذیر سازد. آگاهی از اصول زیربنایی بهره وری می تواند به سازمان کمک کند تا شایستگی خود را گسترش دهد، عاملی که از بروز تغییرات نامطلوب در سیستم ها یا فرهنگ به نحوی که اثر معکوس بر توانایی نوآوری سازمان داشته باشد، جلوگیری می کند .
چندین سال قبل، به عنوان بخشی از کار افراد در دانشگاه، تصمیم گرفتیم تا چارچوبی را برای اصول نوآوری ایجاد کنیم. عوامل به دست آمده برای حیات نوآوری مهم هستند، آنها با طرحی که از ما خواستـه شده بود مرتبط بود و به عنوان یک استعاره جهت ایجـاد چارچوب به کار گرفته شد. در نهایت این موارد تحت عنوان DNA نوآوری لقب گرفت. (یک ساختار عمومی، به عنوان یک استعاره و مثالی برای حیات). نتایج به صورت DNA نوآوری مطرح شد که می توان آن را از سایت WWW.THINKSMART.COM دریافت کرد .
DNA نوآوری شامل هشت جزء اساسی عمل کننده است که به عنوان زمینه فرهنگی ایفای نقش می کنند و به وسیله زمینه جهانی احاطه شده اند. عوامل عملیاتی عبارتند از :
چالش ؛ نیروی جلوبرنده نوآوری :
نوآوری، طبق تعریف به معنای انجام کار به صورت متفاوت، یافتن محدوده های جدید و ریسک کردن است. دلیلی برای تکانهای شدید یک قایق وجود دارد، بینشی که چه کار باید انجام دهیم و یا ترس عمیقی که چیزی تغییر نکند، این یک چالش است . هرچه یک چالش بزرگتر باشد و تعهد به انجام آن از عهده ما بالاتر باشد، تلاشهای نوآوری، انرژی بیشتری می طلبد .
ما معمولاً موارد شگفت انگیزی نظیر فرودآمدن بشر بر روی کره ماه و یا طراحی نقشه ژنی انسان را به عنوان چالـــش در نظر می گیریم اما هر سازمانی می تواند چالشهای نوآوری منحصر به فرد خود را برای پیشرفت آتی مشتریان و کارکنان خود دارا باشد .
استراتژی ها به صورت به هم پیوسته و منسجم شکل نمی گیرد. سرمایه یک شخص، عامل مهمی در جذب مشتریان است مگر اینکه علائق آنها تغییر کند و قبا شروع به برانگیختن آنها به سوی خود کنند. بنابراین، آنها باید مسیر را عوض کنند . گزارش سالیانه 1996 بیان مـــی دارد که بسیاری از فرصتهای تجاری ما دارای عمر کوتاهی هستند. ما باید بسیار سریع حرکت کنیم و آنها را به کار گیریم قبل از آنکه از بین بروند و ناپدید شوند .
تمرکز بر مشتری؛ نیروی هدایت کننده نوآوری:
تمامی نوآوران باید برارزش خلاقیت برای ارضای نیاز مشتری تاکید داشته باشند، از آنجایی که مشتری هم داخلی و هم خارجی است . تعامل با مشتریان و فهم نیازهای آنها یکی از بهترین راههای کشف فرصتها و قابلیتهای جدید و انگیزه برای اجرایی ساختن آنهاست .
در شرکت داتکس لوهمودا، تولیدکننده محصولات پزشکی، بخشی از فعالیتهای نوآوری تحت عنوان اکتشاف نامیده می شود. این فعالیتی است که کارکنان را تشویق می کند تا مشاهدات مکرر و منظمی از رفتار مشتریان داشته باشند. روس وارد - مدیر برنامه ریزی - توضیح می دهد هنگامی که افراد سازمان کاربرد محصولات ما را در شرایط واقعی مــــی بینند، می توانند از وضعیت هوشیاری عادی خود گامی فراتر نهند. آنها مشکل و نیازهای مشتری را به گونــــه ای جدید در مـی یابند و یاد می گیرند چگونه به راههای جدیدی بیندیشند .
خلاقیت؛ مغز نوآوری :
همه چیز از یک اندیشه آغاز می شود و سازمانهای نوآور دریافته اند که اندیشه ها می توانند از هر جایی برخیزند. این سازمانها به جای تاکید بر مالکیت بر ایده ها، سعی می کنند تا نتایج را مالک شوند. روزی، در سال 1995، متخصصان اندیشمند در واحد اکتشافات و فرصتهای شرکت AT&T شاهد سخنرانـی روسای یک فروشــگاه بودند که مـی گفتند: چه می شد اگر هزینه رفتن (خدمات رسانی ) به دوردستها برای ما هیچ بود، این امر موجب شد چندین ایده جدید در مورد آینده سرمایه گذاری بر فرصتهای فواصل دور ایجاد گردید. (امروزه این شرکت در زمینه فناوری مودم و اینترنت فعالیت می کند - م )
ارتباطات؛ شریان حیات نوآوری :
جریان آزاد اطلاعات، عقاید و احساسات، شریان حیات نوآوری است. هم زیرساختهای نوآوری و هم حمایت و پشتیبـانی از آن بایستی در سازمانها به وجود آید تا جریان باز اطلاعات تقویت شود. اطلاعات به هنگام، اساس توانمندی است که امکان اخذ تصمیمات عالی را برای مدیران عملیاتی فراهم می سازد .
همکاری؛ قلب نوآوری :
نوآوری یک فرایند گروهی است . غذای این فرایند تعامل اطلاعات و قدرت تیمی است. نوآوری به وسیله ساختارها و سیاستهای نامناسب و همچنین سیستم پاداش دهی که تنها به تلاشهای فردی پاداش می دهد دچار شکست می شود. شرکت IBM کد آلفا را در دسترس عموم جهانیان (تا جایی که امکان داشت) قرار داد .
این کار از طریق ایجاد وب سایتی تحت عنوان؛ کار آلفا؛ صورت گرفت. این فرایند همکاری باز، موجب شد تا 200 متخصص فناوری یک همکاری مجازی را در سراسر دنیا ایجاد کنند و کد را ارزیابی کرده و آن را توسعه دهند و علائق بازار را مورد بررسی قرار دهند .
تکمیل؛ عضلات نوآوری :
نوآوریهای جدید پروژه هایـی هستند که به صورت موفقیـــــت آمیزی به عنوان عقاید برتر مطرح شدند و با مهارتهای بالا (نظیر تصمیم گیری، زمانبندی، نظارت و اخذ بازخورد) اجرا شدند. سازمانهای نوآور می دانند که جشن موفقیت بخش مهمی از پایان یک پروژه صرفنظر از سطح اهمیت و موفقیت آن است. در سازمان خدمات بهداشتی و پزشکی سیگنا در آریزونا، مدیر برنامه ریزی به کارکنان کمک می کند تا پیشنهادات خود را ارائه، برای آن برنامه ریزی و آن را به صورت پروژه اجرا کنند. البته باید اطمینان کسب کرد که پروژه ها در راستای اهداف و ماموریت اصلی شرکت است .
نظارت و بازنگری؛ نردبان فرایند نوآوری :
ارزیابی اهداف و نتایـج و هزینه - منفعت پروژه های جدید، یک اقدام ضروری است. درس گرفتن از نتایج پروژه های موفق و ناموفق بینشی را برای ما ایجاد می کند که بر اساس آن موفقیتهای بعدی امکان پذیر می گردد .
کمپانی نینن که یک شرکت ساختمانی است و اشتیاق زیادی دارد تا تبدیل به یک سازمان یادگیرنده شود، برنامه یادگیری خود را برای یک سال طراحی کرده است. این برنامه نه تنها شامل مواردی است که کارکنان باید بیاموزند بلکه شامل مواردی می گردد که آنها را باید به دیگران بیاموزند .
فرهنگ؛ محدوده ایفای نقش نوآوری :
فرهنگ انعکاس رهبری، هنجارها و ارزشها ونمود عینی و قابل دید چگونگی انجام کار و رفتار افراد سازمان با یکدیگر است. فراهم ساختن محیطی که منعطف است، افراد را توانمنـد مــی کند، به ایده های کارکنـــان احترام مـــی گذارد، ریسک را تحمل می کند، برای موفقیتها جشن می گیرد، احترام به کارکنان را سرلوحه کارهای خویش قرار می دهد و تفریحات را تشویق می کند، جهت ایجاد نوآوری ضروری است. فرهنگ از ترکیب 4 عامل پدید می آید :
رهبری - مدل ایفای نقش :
ما از رهبران تبعیت می کنیم چرا که باور داریم آنها موقعیت بهتر را در آینده تشخیص می دهند و می دانند چگونه ما را به آنجا هدایت کنند. از همین رو، طبق تعریف، نوآوری سفری به ناشناختههاست ضروری است که سازمانها از رهبران با بینش و با صلاحیت برخوردار باشند.
افراد - منابع :
بدیهی است بدون انسانها هیچ چیز رخ نمی دهد. هر سازمانی یک هویت دارد، این هویت ناشی از مهارتها، عقاید، گرایشها و رفتارهای دسته جمعی و مشترک و بیشتر از همه ناشی از ارتباط بین افراد است .
ارزشهای اصلی - زیرساختار نوآوری :
اصولی اساسی وجود دارند که زیرساخت هر سازمان را تعریف می کنند. به عنوان نمونه اعتماد، احترام، یادگیری، تعهد، جامع نگری و همکاری. این موارد ساختـاری را برای تصمیـم گیری در کلیه ی سطـوح فراهم مــــی سازد .
ارزشهای نوآوری - چارچوب فکری :
علاوه بر ارزشهای اساسی، برخی ارزشها وجود دارند که وضعیت معمول را به پیشرفت و یک پروژه معمولی را به یک کاروکسب جدید بدل می سازند. آزادی عمل، توجه به بینش شهودی افراد و سینرژی تنها برخی عوامل ایده آل هستند که می توانند جادویی برای سازمان نوآور ایجاد کنند .
زمینه - جهان :
هیچ چیزی به خصوص نوآوری در خلاء اتفاق نمی افتد، در حالی که روشن است مشتریان عرضه کنندگان مواد اولیه و اقتصاد بر عملکرد روزمره ما تاثیر می گذارد، علاوه بر آن، ما به صورت دوره ای با دولت، اتفاقات جهانی، اجتماعات و فامیل خود در تعامل هستیم. تمامی این تعاملات زمینه فعالیتهای سازمانی از جمله نوآوری است .
اقدامات عملی برای سلامت سیستم نوآور
ی
1 - هراس را در سازمان خود از بین ببرید. نوآوری به معنای انجام چیزی جدید است، برخی کارها ممکن است به نتیجه نرسند. اگر افراد از شرکت هراس داشته باشند، به افرادی خلاق مبدل نخواهند شد؛
2 - نوآوری را به عنوان جزئی از سیستم ارزیابی عملکرد برای هر شخص مطرح کنید. سازمانها باید از کارکنان خود در پایان دوره ارزیابی سوال کنند که چه نوآوری انجام دادند و تاثیر آن بر کار چه بوده است؛
3 - فرآیند و سیستم نوآوری را مستندسازی کنید به نحوی که هر فرد آن را درک کند و نقش خود را نیز در این فرایند به روشنی دریابد؛
4 - آزادی عمل کافی به کارکنان خود اعطا کنید تا آنها قادر باشند ایده ها و فرصتهای جدید را مطرح و با عوامل درون سازمانی و برون سازمانی همکاری کنند .
5 - اطمینان حاصل کنید تمامی اعضای سازمان استراتژی کلی شرکت را درک کرده اند و همچنین کلیه تلاشهای نوآوری در راستای استراتژی کلی شرکت است، البته سیستم باید به صورتی باشد که ایده های خارج از چارچوب را نیز که مفید به نظر می رسند مدیریت کند؛
6 - به افراد آموزش دهید که محیط را برای روندهای جدید، فناوریهای نوین و تغییرات چارچوبهای فکری مشتریان مورد بررسی و آزمایش قرار دهند؛
7 - به افراد آموزش اهمیت تنوع در سبکهای تفکر، تجربیات، دیدگاهها و تخصصها را آموزش دهید. همچنین انتظار تنوع و تفاوت را در کلیه فعالیتهای نوآوری داشته باشید؛
8 - معیارهای مطلوب بر ایده آل ها استوار است. باوجود این، معیارهـای محدودتر نیـز می توانند ما را به حالت ایده آل نزدیکترسازند و آنها به نوبه خود براساس تجارب، مفروضات و چارچوبهای ذهنی قبلی ما متصل می گردند؛
9 - تیم های نوآوری از تیم های پروژه های معمول متفاوتند. آنها نیازمند ابزارها و چارچوبهای فکری متفاوتی هستند. کارکنان را به اندازه کافی در این زمینه ها آموزش داده و هدایت کنید تا هنگام کار در تیم های نوآوری موفق باشند؛
10 - سیستم مدیریت ایده ها را ایجاد یا تهیه کنید تا افراد تشویق شوند فرصتها و قابلیتهای جدید را شناسایی، ایجاد یا ارزیابی و ایده های خود را ارائه کنند .
برگرفته از: ماهنامه تدبیر
این روزها مباحث فراوانی پیرامون ویژگیهای شخصیت كارآفرین مطرح است ،لیكن تنها تعداد كمی از كارآفرینانی كه من طی سه سال گذشته با آنها برخورد كرده ام ،از چنین ویژگیهایی برخوردار بوده اند.من پی برده ام كه بسیاری از افراد (فروشندگان ،جراحان ،روزنامه نگاران ،پژوهشگران و حت ی موسیقیدانان)،حداقل در مواردی كارآفرین هستند.در مجموع استنباط من از كارآفرینان موفق این است كه كارآفرینی نوع خاصی از شخصیت نبوده،بلكه ناشی از منظم بودن نوآوری است .
نوآوری وظیفه ای ویژه بریا كارآفرینی است ،چه در یك صنعت باشد ،یا در یك نهاد خدمات عمومی و یا در كاری كه فرد به تنهایی یك آشپزخانه خانوادگی انجام می دهد و بدین معناست كه از طریق كارآفرین می تواند هم ثروتهای جدید ایجاد كرده ،منبع آفرین باشد و هم به منابع موجود ،استعداد بیشتری بریا ثروت آفرینی ببخشد.
امروز تعریف مناسب كارآفرینی با بیشترین ابهام روبروست .برخی صاحبنظران این واژه را برای اشاره به همه صنعت های كوچك بكار می برند و برخی دیگر برای صنعت های جدید از آن استفاده می كنند.به هر حال،موسسات كارآمد فراوانی وجود دارند كه از كارآفرینی بطور موفقیت آمیزی بهره برداری می كنند.بنابراین ،این اصطلاح به اندازه یا عمر خاصی از سازمان اشاره نمی كند.بلكه منظور از آن ،نوع خاصی از عملكرد است كه در بطن آن نوآوری نهفته است .نوآوری كوششی برای ایجاد تغییرات هدف دار در توانایی های اقتصادی یا اجتماعی سازمان است .
منابع نوآوری
نوآوری می تواند ناشی از نبوغ افراد و تراوشات قریحه آنها باشد .لیكن ،اكثر نوآوریها ،به ویژه نوآوریهای موفق ناشی از جستجوی هوشمندانه در فرصتهای نوآوری است ،كه تنها در موقعیتهای خاصی به دست می آید.
در یك شركت یا صنعت چهار نمونه از این فرصتها وجود دارند كه عبارتند از :
رویدادهای غیرمنتظره
-ناسازگاریها
-نیازهای فرآیندی
-تغییرات صنعت و بازار
سه منبع دیگر فرصته ها در خارج از شركت ،در محیطهای اجتماعی و فكری ایجاد می شو ند كه عبارتند از :
-تغییر ویژگیهای جمعیت
-تغییر نگرش
-دانش جدید
این منابع همپوشی داشته ،لیكن از نظر ریسك پذیری ،دشواری و پیچیدگی با یكدیگر تفاوت دارند و در یك زمان ،بیشتر از یك مورد آنها می تواند عامل نوآوری شود.به هر حال ،موارد فوق علت اكثر فرصتهای نوآوری را بیان می كنند.
رویدادهای غیرمنتظره
ابتدا به آسانترین و ساده ترین فرصت نوآوری توجه كنید :
غیرمنتظره بودن .اوایل دهه 1930،آی . بی .ام نخستین ماشین حساب مدرن خود را برای بانك ها طراحی و عرضه نمود .لیكن بانكها در سال 1933 تجهیزات جدید را نخریدند.آنچه باعث نجات شركت گردید،كشف یك موقعیت غیرمنظره توسط توماس واتسون ،موسس و مدیر عامل شركت بود كه از ان بهره برداری شد :كتابخانه عمومی نیویورك متقاضی خرید ماشین بود.برخلاف بانكها،كتابخانه ها در آن زمان پول داشتند،در نتیجه واتسون توانست بیشتر از یكصد عدد از ماشین های غیر قابل فروش در جای دیگر را به كتابخانه ها بفروشد.
15 سال بعد،هنگامی كه هر كس فكر می كرد رایانه ها برای كارهای علمی پیشرفته طراحی شده اند،بازار بطور باور نكردنی ،متقاضی ماشین هایی شد كه بتوانند لیست حقوق تهیه نمایند. یونیواك كه دارای پیشرفته ترین ماشینها بود ، كاربرد های حرفه ای را كنار گذاشته بود ،ولی آی .بی .ام فورا تشخیص داد كه با یك موقعیت غیرمنتظره روبروست و در اصل ،همان ماشین های یونیواك را برای كاربردها ی معمولی نظیر پرداخت و تهیه لیست حقوق،مجددا طراحی كرد و طی پنج سال در صنعت رایانه ” پیشرو “ گردید، موقعیتی كه تا امروز نیز حفظ كرده است .
شكستهای غیر قابل انتظار نیز می توانند منابع مهمی بریا ایجاد فرصتهای نوآوری باشند.همگان از شكست فوردادسل بعنوان بزرگترین شكست در تاریخ اتوموبیل های جدید اطلاع دارند.آنچه كه فقط افراد كمی از آن خبر دارند این است كه شكست ادسل باعث موفقیت های بعدی شركت شد.فورد،اتوموبیل ادسل را كه تا آن زمان دقیق ترین ماشین در تاریخ اتوموبیل سازی آمریكا بود برنامه ریزی كرد تا بتواند خط تولید انبوهی را به شركت ارائه نماید كه قابل رقابت با جنرال موتورز باشد.زمانی كه علی رغم همه برنامه ریزیها ،پژوهش های بازار و طراحی هایی كه بر روی ادسل انجام گرفته بود،با شكست مواجه شد ،فورد تشخیص داد كه در بازار اتوموبیل ،اتفاقاتی رخ داده است كه بر خلاف پنداشته های اصلی جنرال موتورز و سایر شركتها یی است كه در حال طراحی و بازار یابی اتوموبیل هستند.چندی بعد ،تقسیم بازار كه اوایل بر مبنای گروههای درآمدی انجام می شد،بر اساس اصل جدیدی انجام گرفت كه امروزه ”سبك زندگی “ نامیده می شود . پاسخ فورد،ساخت ماشین جدید موستانگ بود .ماشینی كه باعث شد شركت محبوبیت خاصی پیدا كرده ،مجددا در صنعت پیشرو گردد.
موفقیتها و شكست های غیرمنتظره منابع مهمی برای ایجاد فرصتهای نوآوری هستند.چراكه اكثر موسسات به انها بی توجه بوده ، حتی از انها هراسان می شوند. دانشمند آلمانی كه در سال 1905 نووكائین را كه اولین داروی مخدر است ساخت ،قصد داشت از آن بریا اعمال جراحی بزرگ نظیر جراحی قطع دست استفاده شود .با این وجود ، جراحان ” بیهوشی عمومی “ را برای چنین عمل هایی ترجیح دادند،كاری كه اكنون نیز ادامه دارد.در عوض نووكائین شاهد درخواست فوری از داندانپزشكان بود .مخترع این دارو سالها ی آخر عمرش را صرف مسافرت بین دانشكده های دندانپزشكی نمود،برا ی اینكه از این اختراع عالی استفاده نادرست نشده و در راهی كه وی قصد نداشته مورد استفاده قرار نگیرد.
تمسخر آمیز به نظر می رسد ،لیكن باید پذیرفت كه نگرش مدیران به رویدادهای غیر منتظره عبارت است از :” آن نباید اتفاق می افتاد“ ،سیستم ها ی گزارش دهنده نیز این واكنش را تشدید می كنند.چراكه آنها نسبتا به امكانت پیش بینی نشده بی توجه هستند.گزارشه های ماهانه یا هفتگی نیز در صفحه اول خود ،فهرستی از مشكلات را درج می كنند كه بیانگر حوزه هایی است كه در آنجا نتایج در حد انتظار نیست .البته چنین اطلاعاتی ضروری است و از وخامت اوضاع جلوگیری می كند،ولی موجب به تعویق افتادن شناخت فرصتهای جدید می شود .اولین شناخت
از فرصت احتمالی ،معمولا در جایی صورت می گیرد كه شركت در آن بودجه بیشتری صرف كرده است .بنابراین تلاشهای كارآفرینی حقیقتا دو ” صفحه “ دارند: یك صفحه مشكل و یك صفحه فرصت و مدیران باید بریا هر دو زمان یكسانی صرف كنند.
ناسازگاریها
لابراتوار الكان یكی از نمونه های موفق دهه 1960 است و این بدین خاطر است كه بیل گانر ، موسس شركت ،از یك ناسازگاری در تكنولوژی پزشكی بهره برداری كرد. عمل آب مروارید چشم ،سومین یا چهارمین جراجی مرسوم در جهان است .طی سیصد سال پزشكان به این نتیجه رسیده بودند كه تنها پس از رسیدن كامل آب مروارید،با بریدن یك رباط آنرا از چشم بیرون آورند.جراحان چشم لزوم بریدن این رباط را آموخته و با موفقیت كامل انجام می دادند.ولی این شیوه با سایر روشها ی جراحی تفاوت بسیار داشت و اغلب از آن هراس داشتند. این نمونه ای از یك ناسازگاری بود .مدت پنجاه سال بود كه پزشكان آنزیمی را می شناختند كه می توانست این رباط را بدون نیاز به بریدن و عمل جراحی حل كند..آل كانر یك ماده افزودنی به این ماده اضافه كرد كه باعث شد ماندگاری آن به چند ماه برسد.جراحان چشم به خوبی از این تركیب جدید استفاده كردند و الكان عرضه كننده انحصاری جهانی این دارو شد.پنجاه سال بعد،نستل این شركت را با قیمت اعجاب آوری خریداری كرد.
این نوع ناسازگاریها ،در روند منطقی یا دوره ای یك فرآیند، تنها یكی از راههایی است كه می تواند فرصتهای نوآوری را افزایش دهد.
منبع دیگر ،ناسازگاری بین واقعیتهای اقتصادی است .برای مثال هنگامی كه صنعتی در بازار از رشد ثابتی برخوردار است ولی سود نهایی آن كاهش می یابد ، یك ناسازگاری وجود دارد .نمونه ای از این نوع ، صنایع فولاد در كشورهای توسعه یافته بین دهه های 50 تا 70 است كه واكنش نوآورانه ،” كارخانجات كوچكتر “ بود.
ناسازگاری بین انتظارات و نتایج نیز می تواند راهی بریا نوآوری باشد .پنجاه سال بعد از شروع این قرن ،شركتهای كشتی سازی و دست اندركار در صنعت كشتی ،بطور جدی به دنبال ساخت كشتی هایی با سرعت زیاد و سوخت كمتر بودند.با این وجود ،حتی شركتهایی كه توانستند چنین كشتی هایی بسازند با ركود اقتصادی كشتی های باركش اقیانوسی مواجه شدند.از سال 1950 و بعد از آن ،باركشهای اقیانوسی در حال از بین رفتن بودند،اگرچه هیچ زمانی بطور كامل از بین نرفتند.به هر حال ،همه اشتباه در این بود كه بین مفروضات صنعت و واقعیات ناسازگاری وجود داشت .هزینه واقعی ناشی از انجام كار روی دریا نبود،بلكه ناشی از انجام ندادن كار(بیكار نشستن در بندر ) بود.آن زمان كه مدیران پی بردند،هزینه دقیقا در كجا قرار دارد،نوآوری شكل گرفت :كشتی نقاله دار و كشتی كانتینر دار.این راه حل جدید ،همان تكنولوژی قدیمی بود كه 30 سال در راه آهن و حمل و نقل های كامیونی استفاده می شد .در اینجا یك تغییر در نگرش و نه تغییر در تكنولوژی ،اقتصاد كشت ی نوردی اقیانوسی را بطور كامل تغییر داد و انرا به یكی از بزرگترین صنایع رشد یافته در بیست یا سی سال گذشته تبدیل كرد.
نیازهای فرآیندی
هركس در ژاپن زندگی كرده باشد می داند كه این كشور سیستم مدرن بزرگراهی ندارد.جاده ها هنوز هم همان راههایی هستند كه در قرن دهم ساخته شده بود.آنچه باعث شد این سیستم بتواند برای اتوموبیل ها و كامیونها قابل استفاده شود،نصب و استفاده از منعكس كننده هایی بود كه در بزرگراهها ی آمریكا استفاده می شد .از اوایل دهه 1930 با نصب این منعكس كننده ها . هر اتوموبیل می تواند اتوموبیل های دیگر زا در هر كدام از جهت ها ی شش گانه ببیند.این نوآوری كوچك كه موجب كاهش بار ترافیك و حوادث گردید ،ناشی از یك نیاز فرآیندی است .
آنچه اكنون ما آنرا رسانه های گروهی می نامیم از دو نوع نوآوری سرچشمه گرفته است كه حدود سالهای 1890 در پاسخ به یك نیاز فرآیندی بوجود آمد.نوآوری نخست ،ماشین چاپ مرجنتالر است كه چاپ روزنامه هایی با تیراژ و سرعت زیاد را ممكن ساخت .نوآوری اجتماعی دیگر ،استفاده از شیوه جدی تبلیغات(آگهی ها ) است كه اولین ناشران واقعی روزنامه یعنی آدولف اوچز از روزنامه نیورك تایمز و جوزف پولیترز از نیویورك ورد و ویلیام راندولف هرست آنرا ابداع كردند.این آگهی ها موجب شد ناشران بتوانند اخبار را بطور رایگان و با سود حاصل از تبلیغات انتشار دهد.
تغییرات صنعت و بازار
شاید مدیران معتقد باشند كه ساختارهای صنعتی تغییر ناپذیرند.ولی این ساختارها می توانند و اغلب نیز همین طور است كه یك شبه تغییر می كنند.این تغییر فرصتهای زیادی را برای نوآوری بوجود می آورد.
یكی از نمونه های بسیار موفق در تجارت آمریكا در دهه های اخیر،شركت دلالی و كارگزاری دونالد سون، لوفكین و ژنرت است كه اخیرا مورد پذیرش انجمن تضمین زندگی منصفانه قرار گرفته است .
دی .ال. جی در سال 1960 توسط سه مرد جوان كه هر سه فارغ التحصیل مدرسه بازرگانی هاروارد بودند تاسیس گردید.آنها پی بردند كه هر زمانی كه سرمایه گذاران بر امور زیر بنایی تسلط یابند،ساختار بازار مالی نیز تغییر می یابد.این مردان كه در واقع نه سرمایه ای داشتند و نه جایی مرتبط بودند،در طی چند سال ،شركت آنها به رهبری صنعت رسید و تبدیل به یكی از كارگزاران موفق و فعال در وال استریت گردید و سپس بین المللی شد.
به طور مشابه ،تغییر ساختار صنعت نیز ،فرصت های فراوان نوآوری را برای تامین كنندگان لوازم خدمات بهداشتی آمریكا بوجود آورد.در طی 10 یا 15 سال گذشته،كلینیك های جراحی و روانپزشكی و مراكز اورژانس مستقلی در سراسر این كشور بوجود آمد .فرصت های مشابهی نیز از طریق ارتباطات از راه دور هم در تجهیزات (از طریق شركتهایی نظیر رولم ) و هم در حمل و نقل (از طریق شركت های ام .سی.آی ) و اسپیرنیت با این تحول صنعتی همراه بودند .
هنگامی كه یك صنعت به سرعت رشد می كند ،بطوری كه در حالتهای بحرانی رشد 40 درصد ،طی 10 سال یا كمتر داشته باشد ،ساختار آن نیز تغییر می كند. شركتهای مسلط در بازار ،به جای این كه شركتهای تازه وارد را مورد تهاجم قرار دهند ،از آنچه تاكنون به دست آورده اند .دفاع می كنند.در واقع ،هنگامی كه ساختارهای صنعت یا بازار را كه رشد سریع داشته اند از نظر فراموش می كنند.فرصت های جدید،بندرت در نگاه بازار قرار گرفته،تعریف شده و برای خدمت رسانی مورد سازماندهی قرار می گیرند.بنابراین این نوآوران شانس خوبی دارند تا به مدت زیاد بدون رقیب باشند.
تغییر ویژگیهای جمعیت
ویژگیهای جمعیت از معتبرترین منابع خارجی فرصت نوآوری است .وقایع جمعیتی،اتفاقات آینده را تعیین می كنند.از آنجا كه خط مشی گزاران بسیاری از ویژگیهای جمعیت را فراموش می كنند،افرادی كه به این ارقام توجه نمایند و از آن بهره برداری كنند پاداشهای كلانی دریافت خواهند كرد.
ژاپنیها در صنعت روبوت سازی پیشرفت كردند چرا كه به ویژگیهای جمعیت توجه داشتند . همه می دانستند در طی سالهای 1970 و بعد از آن در كشورها ی توسعه یافته ،دو انفجار،در جمعیت و تحصیلات رخ می دهد و نیم یا بیشتر جوانان تحصیلات عالیه خواهند داشت .در نتیجه فقط افراد معدودی برای كارها ی معمولی كارگری باقی می مانند و این تعداد در سالهای 1990 ناكافی است .همه این موضوع را می دانستند،ولی تنها ژاپنیها بودند كه بر اساس آن عمل كردند و اكنون نزدیك به 10 سال است كه در صنعت روبوت سازی پیشرو هستند.
نمونه مشابه دیگر ،موفقیت باشگاه مدیترانه در صنعت سیاحت و گردشگری است .در سال 1970 تنها ژرف اندیشان م ی توانستند ظهور بخش عظیمی از جوانان ثروتمند و تحصیل كرده را در اروپا و آمریكا پیش بینی كنند. اینان با آن نوع تعطیلات كه والدینشان در برایتون و آتلانتیك سیتی می گذارندند ارضا نمی شدند.این نسل در سن 10 تا 19 سالگی مشتریان ایده آلی بودند،در جستجوی یك مكان زیبا و رویایی.
مدت زمانی طولانی است كه مدیران به این جنبه های جمعیتی پی برده اند،لیكن همواره فكر می كنند تغییراتن وپیژگیهای جمعیت به كندی صورت می گیرد و حداقل در این قرن انجام نمی شود .در واقع تغییر در تعداد افراد و به دنبال آن توزیع سن ،تحصیلات ،شغل و محل جغرافیایی آنها ،در زمره مهمترین عواملی است كه فرصتهای نوآوری را بوجود می آورد و حداكثر نتیجه و حداقل ریسك را در نیل به كارآفرینی دارد.
منبع: آینده نگر
اگر در مجموعه دستاوردهای فرهنگی بشر ، اشیاء و وسایلی که لوازم زندگی ما را بعنوان بشر قرن بیستم تشکیل داده اند نظری با تأمل بیفکنیم ، به آسانی در می یابیم که حتی ساده ترین لوازم موجود در این مجموعه (میز، صندلی و ...) نیز محصول خلاقیت و نوآوری اندیشمندانی بوده که طی سال ها با پردازش اندیشه ها ، نظریه ها و ابتکارها ، به شکل امروزین خود درآمده است . اینها در آغاز با ابتدایی ترین شکل خود از ذهن انسانی خلاق به وجود آمده ، سپس با گذشت زمان و پیشرفت دانش، تکامل یافته اند.
خلاقیت را می توان در هر نوع فعالیتی دید و تنها محدود به نوع خاصی نیست . در تعریف خلاقیت گفته اند :
" به کارگیری توانایی های ذهنی برای ایجاد فکر یا مفهومی جدید."
تداوم حیات سازمان ها به بازسازی آنها بستگی دارد. بازسازی سازمان ها از طریق هماهنگ کردن اهداف با وضعیت روز و اصلاح و بهبود روش های تحقیق این اهداف ، انجام می شود. بدون بازسازی ، سازمان نمی تواند دوام بیاورد و خلاقیت در این امر نقشی اساسی دارد. خلاقیت برای بقای هر سازمانی لازم است . با گذشت زمان ، سازمان های غیر خلاق از صحنه محو می شوند. چنین سازمان هایی گرچه ممکن است در مقطعی از حیات خود موفق باشند، ولی سرانجام مجبور به تعطیل یا تغییر سیستم می شوند.
موانع خلاقیت
هر انسانی از استعداد خلاقیت برخوردار است . خلاقیت در انحصار افرادی خاص نیست . آنچه باعث عدم خلاقیت می شود، نبود استعداد خلاقیت نیست بلکه موانعی است که باعث می شوند افراد خلاقیت خود را بروز ندهند. بعضی از موانع اصلی در راه ظهور خلاقیت عبارتند از :
- عدم اعتماد به نفس
- ترس از شکست و انتقاد
- تمایل به همرنگی و همگونی
- عدم تمرکز ذهنی
ویژگی های افراد خلاق
1. مسائل و وضعیت هایی را می بینند که قبلا مورد توجه قرار نگرفته اند و فکرهای بکری ارائه می دهند.
2. ایده ها و تجربیات حاصل از منابع گوناگون را به هم ربط داده و آنها را بر مبنای مزیتشان مورد بررسی قرار می دهند.
3. معمولا چندین راهکار برای هر موضوع معین دارند. به بیانی دیگر از سلاست فکری برخوردارند.
4. به پیش فرض های قبلی تردید می کنند و محدود به رسم و عادت نمی شوند.
5. فی البداهه از نیروهای احساسی ، ذهنی و بینشی خود کمک می گیرند و از آنها استفاده می کنند.
6. در فکر و عمل از انعطاف بالایی برخوردارند.
راههای خلاقیت
1- کسب دیدگاه موافق نسبت به فکر و ایده های نوین
برای خروج کامل استعداد خلاقیت بالقوه فرد از حالت نهفتگی ، لازم است نگرشی مثبت نسبت به آزادی فکر داشته باشد. فکرهای زیادی ابتدا غیر عملی به نظر می رسند، ولی نباید از روی یأس دست از نوآوری کشید.
2- حساسیت نشان دادن نسبت به مسئله
توانائی شناخت و داشتن آگاهی به وجود مسئله یکی از نشانه های خلاقیت است . تمرکز تفکر بر مسائل موجود می تواند منجربه ظهور راه حل خلاق شود.
3- آمادگی برای خلاقیت از طریق کسب مواد خام لازم
فکرها از خزانه هایی سرچشمه می گیرند که به طور عمده شامل دانش خود، اندیشه های دیگران و تجربیات گذشته اند . این منابع از طریق مطالعه ، مشاهدات شخصی ، گفت و گو با اشخاص آگاه ، رسانه های گروهی و مسافرت فراهم می شوند.
4- به کارگیری سلاست فکر
سلاست فکر به معنای توان گردآوری فکرهای متنوع و متعدد در مورد مسئله است . هر چه فکرهای موجود بیشتر باشد، احتمال یافتن راه حل عملی بیشتر است . کمیت فکرها در خلاقیت اهمیت زیادی دارد.
5- فعالیت ضمیر ناخودآگاه در مورد مسئله
هنگامی که پس از تفکر سخت و مداوم درباره یک طرح ، حالت عجز در انسان پدیدار می شود، بهترین کار پرهیز از فشار بیشتر بر ذهن برای انجام فعالیت بیشتر است . باید ذهن خودآگاه را از مسئله فارغ و آسوده بگذاریم . در این فاصله ، برای ذهن ناخودآگاه این فرصت ایجاد می شود تا به کمک تداعی به یافتن راه حلی برای مسئله کمک کند.
6- درخشش ناگهانی فکر
بسیاری از دستاوردهای افراد خلاق ، حاصل زایش و جرقه فکری جدید در حالتی غیر قابل انتظار بوده است . آغاز این مرحله به شرایط محیطی فرد و توجه و دقت او به جهان پیرامون وی بستگی دارد.
پیشنهادهایی برای کسب سلاست فکر
سلاست فکر را می توان بهبود بخشید یا پردازش کرد. چند شیوه برای این کار وجود دارد که مؤثرترین آنها عبارتند از :
1-یادداشت برداری
استفاده از یادداشت در ثبت اندیشه هایی که به ذهن می رسند، یک فکر، خیلی زود به ذهن می آید و بسیار زود محو می شود. از طریق یادداشت می بایستی آن را محبوس کرد.
2- انتخاب زمان و مکان
ذهن هر فرد در زمان و مکان خاصی دارای حداکثرفعالیت
است . افراد باید بهترین زمان و مکان مناسب تفکر را انتخاب کنند.
3- به کارگیری حس کنجکاوی و توان پرسیدن
در پاسخ به سؤال هایی که با چرا و چگونه و مانند آنها شروع می شوند، معمولا مطالبی بیان می گردد که در خلاقیت مؤثر هستند.
4- تغییر شکل وضع موجود
افکار جدید از تحلیل ، ترکیب و تنظیم دوباره و نوین افکار قبلی حاصل می شوند. ترتیب مجدد عبارت است از : دوباره نظم دادن داخل به خارج یا از عقب به جلو و وارونه ، جایگزینی عبارت است از : عوض کردن فرایندها ، کارکنان و مواد. افزودن و کاستن و تغییر جهت دادن ، بعضی از راههای تغییر وضع موجود به شمار می آیند.
5- خود را به جای دیگران قرار دادن
یکی از راههای خلاقیت و دست یافتن به راه حل ها و فکرهای جدید این است که خود را جای دیگران قرار دهیم و خلاقانه بیندیشیم که اگر مشکلات و مسائل آنان را داشتیم ، چه می کردیم .
6- استفاده از رویدادهای پیش بینی نشده
در این روش، برای یافتن فکرهای جدید از رویدادهای غیر منتظره و اتفاقی به عنوان سرنخ استفاده می شود. گاهی اوقات ، رخدادی غیر عادی یا ناگهانی موجب راه یافتن فرایند خلاق به مسیرهایی مشخص شده است . مثلا در 1903 ، ناگهان شیشه محتوی سلولوئید از دست یک شیمیدان بر زمین افتاد و شکست ،
ولی تکه های شیشه از هم جدا نشدند. با دیدن این اتفاق ، شیمیدان به فکر افتاد که از این ماده برای ایمن سازی شیشه های خود استفاده کند.
7- برداشت از گزارش ها و نامه ها
بعضی از گزارش ها و نامه ها، مسائلی را مطرح می سازند که با دقت در آنها ، می توان افکار و ایده های جدیدی درباره مواردی همچون تعیین اهداف جدید ، برقراری روابط عمومی ، چیزهایی که به بهبود محصول کمک می کنند و عوامل افزایش کیفیت ، دست یافت .
علاوه بر موارد یاد شده ، عوامل دیگری نیز وجود دارند که به سلاست فکر و خلق ایده های نو کمک های مؤثری می کنند ، اما ذکر همه آنها در اینجا مقدور نیست .
برگرفته از: پایگاه اطلاعرسانی نواندیشان صنعت ایران
خلاقیت را می توان در هر نوع فعالیتی دید و تنها محدود به نوع خاصی نیست. در تعریف خلاقیت گفته اند :
« به کارگیری توانایی های ذهنی برای ایجاد فکر یا مفهومی جدید »
تداوم حیات سازمان ها به بازسازی آنها بستگی دارد. بازسازی سازمان ها از طریق هماهنگ کردن اهداف با وضعیت روز و اصلاح و بهبود روش های تحقیق این اهداف، انجام می شود. بدون بازسازی، سازمان نمی تواند دوام بیاورد و خلاقیت در این امر نقشی اساسی دارد. خلاقیت برای بقای هر سازمانی لازم است. با گذشت زمان، سازمان های غیر خلاق از صحنه محو می شوند. چنین سازمان هایی گرچه ممکن است در مقطعی از حیات خود موفق باشند، ولی سرانجام مجبور به تعطیل یا تغییر سیستم می شوند .
موانع خلاقیت
هر انسانی از استعداد خلاقیت برخوردار است. خلاقیت در انحصار افرادی خاص نیست. آنچه باعث عدم خلاقیت می شود،نبود استعداد خلاقیت نیست بلکه موانعی است که باعث می شوند افراد خلاقیت خود را بروز ندهند. بعضی از موانع اصلی در راه ظهور خلاقیت عبارتند از :
- عدم اعتماد به نفس
- ترس از شکست و انتقاد
- تمایل به همرنگی و همگونی
- عدم تمرکز ذهنی
ویژگی های افراد خلاق
1- مسائل و وضعیت هایی را می بینند که قبلاً مورد توجه قرار نگرفته اند و فکرهای بکری ارائه می دهند .
2- ایده ها و تجربیات حاصل از منابع گوناگون را به هم ربط داده و آنها را بر مبنای مزیتشان مورد بررسی قرار می دهند .
3- معمولاً چندین راهکار برای هر موضوع معین دارند. به بیانی دیگر از سلامت فکری برخوردارند .
4- به پیش فرض های قبلی تردید می کنند و محدود به رسم و عادت نمی شوند .
5- فی البداهه از نیروهای احساسی، ذهنی و بینشی خود کمک می گیرند و از آنها استفاده می کنند .
6- در فکر و عمل از انعطاف بالایی برخوردارند .
راه های خلاقیت
1- کسب دیدگاه موافق نسبت به فکر و ایده های نوین
برای خروج کامل استعداد خلاقیت بالقوه فرد از حالت نهفتگی،لازم است نگرشی مثبت نسبت به آزادی فکر داشته باشد. فکرهای زیادی ابتدا غیر عملی به نظر می رسند، ولی نباید از روی یأس دست از نوآوری کشید .
2- حساسیت نشان دادن نسبت به مسئله
توانایی شناخت و داشتن آگاهی به وجود مسئله یکی از نشانه های خلاقیت است. تمرکز تفکر بر مسائل موجود می تواند منجر به ظهور راه حل خلاق شود .
3- آمادگی برای خلاقیت از طریق کسب مواد خام لازم
فکرها از خزانه هایی سرچشمه می گیرند که به طور عمده شامل دانش خود، اندیشه های دیگران و تجربیات گذشته اند. این منابع از طریق مطالعه، مشاهدات شخصی، گفت و گو با اشخاص آگاه، رسانه های گروهی و مسافرت فراهم می شوند .
4- به کار گیری سلاست فکر
سلاست فکر به معنای توان گردآوری فکرهای متنوع و متعدد در مورد مسئله است . هرچه فکرهای موجود بیشتر باشد، احتمال یافتن راه حل عملی بیشتر است. کمیت فکرها در خلاقیت اهمیت زیادی دارد .
5- فعالیت ضمیر ناخودآگاه درمورد مسئله
هنگامی که پس از تفکر سخت و مداوم درباره یک طرح، حالت عجز در انسان پدیدار می شود،بهترین کار پرهیز از فشار بیشتر بر ذهن برای انجام فعالیت بیشتر است . باید ذهن خودآگاه ر ااز مسئله فارغ و آسوده بگذاریم. در این فاصله، برای ذهن ناخودآگاه این فرصت ایجاد می شود تا به کمک تداعی به یافتن راه حلی برای مسئله کمک کند .
6- درخشش ناگهانی فکر
بسیاری از دستاوردهای افراد خلاق،حاصل زایش و جرقه فکری جدید در حالتی غیر قابل انتظار بوده است. آغاز این مرحله به شرایط محیطی فرد و توجه و دقت او به جهان پیرامون وی بستگی دارد .
پیشنهادهایی برای کسب سلاست فکر
سلاست فکر را می توان بهبود بخشید یا پردازش کرد . چند شیوه برای این کار وجود دارد که موثرترین آنها عبارتند از :
1- یادداشت برداری
استفاده از یاد داشت در ثبت اندیشه هایی که به ذهن می رسند. یک فکر، خیلی زود به ذهن می آید و بسیار زود محو می شود. از طریق یادداشت می بایستی آن را محبوس کرد .
2- انتخاب زمان و مکان
ذهن هر فرد در زمان و مکان خاصی دارای حداکثر فعالیت است. افراد باید بهترین زمان و مکان مناسب تفکر را انتخاب کنند .
3- به کارگیری حس کنجکاوی و توان پرسیدن
در پاسخ به سوال هایی که با چرا و چگونه و مانند آنها شروع می شوند، معمولاً مطالبی بیان می گردد که در خلاقیت موثر هستند .
4- تغییر شکل وضع موجود
افکار جدید از تحلیل، ترکیب و تنظیم دوباره و نوین افکار قبلی حاصل می شوند . ترتیب مجدد عبارت است از:دوباره نظم دادن داخل به خارج یا از عقب به جلو و وارونه، جایگزینی عبارت است از:عوض کردن فرایند ها،کارکنان و مواد . افزودن و کاستن و تغییر جهت دادن، بعضی از راه های تغییر وضع موجود به شمار می آیند .
5- خود را به جای دیگران قرار دادن
یکی از راه های خلاقیت و دست یافتن به راه حل ها و فکرهای جدید این است که خود را جای دیگران قرار دهیم و خلاقانه بیندیشیم که اگر مشکلات و مسائل آنان را داشتیم، چه می کردیم .
6- استفاده از رویدادهای پیش بینی نشده
در این روش، برای یافتن فکرهای جدید از رویدادهای غیر منتظره و اتفاقی به عنوان سرنخ استفاده می شود. گاهی اوقات، رخدادی غیر عادی یا ناگهانی موجب راه یافتن فرایند خلاق به مسیرهایی مشخص شده است. مثلاًدر 1903، ناگهان شیشه محتوی سلولوئید از دست یک شیمیدان بر زمین افتاد و شکست، ولی تکه های شیشه از هم جدا نشدند. با دیدن این اتفاق، شیمیدان به فکر افتاد که از این ماده برای ایمن سازی شیشه های خود استفاده کند .
7- برداشت از گزارش ها و نامه ها
بعضی از گزارش ها و نامه ها، مسائلی را مطرح می سازند که با دقت در آنها، می توان افکار و ایده های جدیدی درباره مواردی همچون تعیین اهداف جدید، برقراری روابط عمومی، چیزهایی که به بهبود محصول کمک می کنند و عوامل افزایش کیفیت دست یافت .
علاوه بر موارد یاد شده،عوامل دیگری نیز وجود دارند که به سلامت فکر و خلق ایده های نو کمک های موثری می کنند اما ذکر همه آنها در اینجا مقدور نیست .
منابع برای مطالعه بیشتر :
1-اصول مدیریت بازرگانی،دکتر علی رضائیان .
2- Applied Imagination, A.F.Osborn.
برگرفته از: پایگاه اطلاعرسانی نواندیشان صنعت ایران
ما عموماً به روش بازآفرینی؛ یعنی بر مبنای مسایل مشابهی که در گذشته با آنها مواجه شدهایم، تفکر میکنیم. زمانی که با مسألهای روبرو میشویم، آن را به قالبی میبریم که قبلاً جواب داده است. از خود میپرسیم: «برای حل این مسأله، چه چیزی را قبلاً در زندگی، تحصیل یا کار خود آموختهام؟»، سپس به روشی تحلیلی، مطمئنترین روشی را که در تجربیات گذشتهمان مؤثر بوده، انتخاب کرده و بقیه را حذف مینماییم. آنگاه در چارچوبی کاملاً مشخص به حل مسأله میپردازیم.
در مقابل، نوابغ به روشی آفرینشگرانه میاندیشند نه بازآفرین. آنها وقتی با مسألهای مواجه میشوند، به جای اینکه بپرسند «دیگران تا به حال چه روشی را برای حل این مسأله به من آموختهاند؟» از خود میپرسند: «به چند روش میتوانم به آن نگاه کنم؟»، «چگونه میتوانم به روشی نو به آن بنگرم؟» و «به چند روش مختلف میتوانم آن را حل کنم؟». آنها با پاسخهایی بسیار متفاوت، بعضاً غیرمتعارف و حتی منحصربهفرد، به مسأله جواب میدهند از انیشتین پرسیدند: «فرق تو با یک فرد معمولی چیست؟» او گفت: «اگر از فردی معمولی بخواهید سوزنی را در انبار کاه بیابد، او با اولین سوزنی که مییابد کار را پایان میدهد و زحمت جستجوی کل انبار کاه برای یافتن تمامی سوزنهای ممکن را به خود نمیدهد. اما من تمام انبار را میگردم تا همهی سوزنهای ممکن را پیدا کنم!»
نکته قابلتوجه این است که تفکر بازآفرین، جمود فکری افراد را تشدید میکند. در واقع ما به همین علت غالباً در برخورد با مسایل جدیدی که مشابه تجربیات گذشته است ولی عمق ساختاری آن با مسایلی که قبلاً با آنها مواجه شدهایم متفاوت است، با شکست مواجه میشویم.
سوئیسیها طی چندین قرن، صنعت ساعتسازی را در سیطره خود داشتند ولی وقتی ساعتهای الکترونیکی برای اولین بار در همایش جهانی ساعت معرفی شد، از سوی تمامی ساعتسازان سوئیسی رد شد. آنان بر مبنای تجربیات گذشته خود معتقد بودند که ساعتهای الکترونیکی، نمیتوانند ساعتهای آینده باشند؛ چرا که این ساعتها با باتری کار میکردند و یاتاقان، شاهفنر و چرخدنده نداشتند.
همگی ما، مجموعهای غنی از ایدهها و مفاهیم در وجود خود داریم که بر پایه تجربیات گذشتهمان شکل گرفتهاند و ما را قادر میسازند تا زنده بمانیم، ولی اگر ما نیز خود را برای تغییر مهیا نکنیم، ایدههای معمولمان به مرور زمان کهنه میشوند و مزایای خود را از دست میدهند. نهایتاً اینکه، در میدان رقابت از حریفان شکست میخوریم و از میدان بیرون میرویم.
چگونه مثل نوابغ بیاندیشیم
سالیان سال، پژوهشگران بسیاری کوشیدهاند تا از طریق تحلیلهای آماری معمای نبوغ را روشن کنند. دانشپژوهان کوشیدهاند تا ارتباط بین هوش و نبوغ را بسنجند. نتیجه این بوده است که هوش، نمیتواند به تنهایی موجب نبوغ گردد. ضریب هوشی بسیاری از فیزیکدانان به مراتب بالاتر از «ریچارد فاینمن» (برنده جایزه نوبل) است، در حالی که او با ضریب هوشی حدود 122 نبوغی شگفتانگیز از خود نشان داد. در واقع نابغه کسی نیست که در آزمونهای دانشگاهی رتبهی اول را کسب میکند، یا ضریب هوشی فوقالعاده بالایی دارد.
بعد از مطالعات روانشناسی «جوی گولفورد» (در دهه 1960)، که بهخاطر رویکرد علمیاش به موضوع خلاقیت معروف شده است، روانشناسان به این نتیجه رسیدند که خلاقیت و هوش ماهیتهای متـفاوتی دارند. انسان میتواند بـسیار بـاهوش باشـد ولی خـلاق نباشد و بر عکس میتواند بسیار خلاق باشد ولی چندان باهوش نباشد.
در ذیل به هشت مورد از راهبردهایی را که در الگوهای اندیشه نوابغ خلاق (در تاریخ علم، هنر، و صنعت) مشترک است اشاره شده است:
۱- نوابغ از دریچههای مختلف به مسأله نگاه میکنند و اغلب به دنبال یافتن نگرشهایی جدیدی هستند که دیگران آنها را برنگزیدهاند. لئوناردو داوینچی معتقد بود که برای کسب دانش راجع به قالب یک مسأله، باید یاد بگیریم که چگونه آن را از راههای گوناگون بازسازی کنیم. او اعتقاد داشت که اولین نگرش ما به یک مسأله به شدت تحت تأثیر نگرش معمول و روزمرهمان است. او مسأله خود را ابتدا از یک نگاه، بعد از نگاهی دیگر و بعد از نگاههای دیگر بازسازی میکرد. با هر تغییر، درک او از اصل مسأله عمیقتر میشد.
2- نوابغ افکار خود را به تصویر میکشند. نوابغ بهدنبال افزایش مهارتهای تصویری (دیداری) و تجسمی خود میروند تا بتوانند اطلاعات را به روشهای مختلف نمایش دهند. وقتی اینشتین با مسألهای مواجه میشد، همواره لازم میدید تا موضوع خود را به تمامی روشهای ممکن (همچون نمودارها) فرموله نماید. او ذهنی بسیار تصویری داشت و بهجای اندیشیدن در چارچوبهای خشک استدلالهای ریاضی و گویشی، در قالب گزارههای تصویری و فضایی فکر میکرد.
3- نوابغ زیاد تولید میکنند. یکی دیگر از ویژگیهای متمایز نوابغ، باروری و استعداد تولید سرشار آنان است. توماس ادیسون 1093 اختراع ثبت نموده و همچنان سرآمد مخترعین است. او برای تضمین بهرهوری گروهش، برای همه اعضاء سهمیه ایده تعیین کرده بود. سهمیه شخصی خود او، حداقل یک اختراع کوچک در هر 10 روز و یک اختراع بزرگ در هر 6 ماه بوده است. «یوهان سباستین باخ» حتی اگر مریض یا بیحال بود هر هفته یک آواز میسرود. موتزارت نیز بیش از 6000 قطعه موسیقی خلق کرد. انیشتین هم اگرچه بیشتر به خاطر مقاله خود در باب نسبیت مشهور است، ولی 248 مقاله دیگر نیز منتشر کرده است. در مطالعهای که روی 2036 دانشمند انجام شد معلوم شد که معتبرترین دانشمندان فقط آثار گرانقدر خلق نکردهاند، بلکه انبوهی از کارهای بد و نامطلوب نیز داشتهاند و در نهایت، کار اصلی آنها از میان این حجم عظیم تولیدات سر برآورده است.
۴- نوابغ، ترکیباتی بدیع میآفرینند. یک نابغه همچون یک کودک بسیار بازیگوش که با مجموعهای از بلوکهای ساختمانی سرگرم میشود، دایماً در حال تجزیه و ترکیب ایدهها، تصاویر و افکار به روشهای مختلف در ضمیرهای خودآگاه وناخودآگاه خویش است. «گروگر مندل» کشیش اتریشی توانست از ترکیب ریاضیات و زیستشناسی، قوانین وراثت را که علم ژنتیک نوین بر پایه آن بنا شده استخراج کند.
5- نوابغ، روابط بین چیزها را پیدا میکنند. نوابغ قادرند موضوعات نامرتبط را کنار هم بگذارند. این توانایی در بهم ربط دادن مقولات مجزا، آنان را قادر میسازد تا چیزهایی را ببینند که دیگران نمیتوانند ببینند. داوینچی سعی کرد تا رابطهای بین صدای زنگ و سنگی که در آب میافتد ایجاد کند. این نکته باعث کشف این اصل شد که صدا همچون موج حرکت میکند. ساموئل مورس (مخترع تلگراف) نمیتوانست برای انتقال پیامهای تلگراف از یک قاره به قاره دیگر راهی پیدا کند، تا اینکه روزی مشاهده کرد اسبهای چاپار را در ایستگاهها تعویض میکنند و کوشید تا ارتباطی بین ایستگاههای اسبهای چاپار و سیگنالهای قوی تلگراف پیدا کند و به این ترتیب بود که ایده ایستگاههای تقویتکننده بین راه، سر برآورد.
6- نوابغ به تضادها میاندیشند. فیزیکدان و فیلسوف معروف «دیوید بوهم»، معتقد بود افکار نوابغ میتواند بین مقولات متضاد یا موضوعات ناسازگار چرخش کند. فیزیکدان معروف، «نیلز بوهر» نیز اعتقاد داشت معلق بودن ذهن امکان میدهد تا ذکاوتی فرای تفکر ساده وارد عمل شود و قالبی نو خلق نماید. این چرخش و گردش ما بین تضادها، شرایطی را ایجاد میکند که ذهن شما آزادانه به زوایای جدید دست یابد.
7- نوابغ، استعارهای میاندیشند. ارسطو، استعاره را نشانه نبوغ میدانست و معتقد بود فردی که میتواند شباهتهای دو مقوله متفاوت هستی را درک کرده و بین آنها پیوند برقرار کند، گوهری گرانقدر در اختیار دارد. اگر چیزهایی نامشابه، از چند منظر و رویکرد مشابه باشند، از مناظر دیگر نیز میتوانند مشابه تلقی شوند. الکساندر گراهامبل، عملکرد داخلی گوش را با یک پرده محکم فلزی لرزان مقایسه کرد و این مقایسه به اختراع تلفن انجامید. انیشتین بسیاری از قوانین خود را از رخدادهای مشابه طبیعی برداشت میکرد و توضیح میداد؛ رخدادهایی همچون پارو زدن در یک قایق یا ایستادن در ایستگاهی که قطاری از آن میگذرد.
8- نوابغ خود را برای فرصتها مهیا میکنند. «الکساندر فلمینگ» اولین پزشکی نبود که در مطالعه باکتریهای کشنده متوجه کپکهای ظرف کشت میکروب (که در محیط باز قرار گرفته بود) شد. تفاوت در اینجا بود که کمتر پزشکی بهجای دور ریختن این ظرف آن را «جذاب» بداند و به آن به دیده یک «فرصت» بنگرد. این نگرش علاقهمندانهی او، به کشف پنیسیلین منتهی شد. ادیسون، وقتی در حال تفکر عمیق راجع به چگونگی ساخت یک رشته کربنی بود، ناخواسته با تکهای از خمیر بتونه سرگرم شده بود، آن را میچرخاند و دور انگشتانش میپیچید. لحظهای که نگاهش به انگشتانش افتاد، برق از چشمانش پرید و گفت: «کربن را مانند یک رشته بپیچ!». نوابغ خلاق، منتظر دستاوردهای شانسی نمینشینند بلکه فعالانه بهدنبال اکتشاف تصادفی میگردند.
تأثیرگذارترین بزرگان، علاوه بر محتوای فکریشان، الگوها و راهبردهای تفکر را نیز آموزش میدادند. بنابراین واضح است که راهبردهای فکری را میتوان آموخت. نوابغ خلاق میدانند که چگونه از این راهبردهای فکری استفاده کنند و به دیگران نیز بیاموزانند که از آنها استفاده کنند. درک، تشخیص و بهکارگیری راهبردهای فکری مشترک بین نوابغ خلاق، شما را قادر میسازد تا در زندگی کاری و شخصی خود، خلاقانه رفتار کنید.
برگرفته از: ماهنامه اخبار و افکار
کسبوکارهای کوچک با ایده زندهاند و بدون آن میمیرند .
بسیاری از چیزها مانند برنامهریزی، مدیریت نقدینگی، بازاریابی، و... مهم هستند که در ادامه به آنها هم میپردازیم. اما ریشهی هر کسبوکار موفقی ایده است. محیط پویای امروزی بیش از هر زمانی به نوآوری مداوم نیاز دارد و نوآوری کلید موفقیت کسبوکارها است .
امروزه دیگر نمیتوان امیدوار بود که مانند پیشینیان کسبوکار خود را شروع کنید. مانند بیل گیتس که نرمافزارهای خود را معرفی کرد. امروزه فرمولهای جدید لازم است. شما در هر سطحی که باشید اولین چیزی که به شما توصیه میشود، یافتن ایدههای خوب کسبوکار است. همیشه به دنبال آنها باشید .
ایدهها ممکن است مربوط به کالایی باشد که میخواهید تولید کنید یا بفروشید یا خدماتی که میخواهید ارایه کنید. تولید ایده یک پروسهی نوآور و خلاقانه است و زمان میگیرد. نه فقط در مراحل آغازین بلکه در سراسر زندگی کسبوکار. لازم است که شما همواره در مورد پتانسیلهای نوآوری، تغییرات کالاها و امکان کالاهای جدید آگاه باشید و همواره محیط را برای راههایی برای بهبود کالا یا خدمتتان اسکن کنید .
منبع: سایت مرکز کارآفرینی دانشگاه شریف
به همین دلیل فرصتهای بی شماری را به آسانی از دست می دهیم. ایـده های بـزرگ از مـحـلی فـــرای باورهای شخصی نشات می گـیـرند. بـاید بـه دوردسـت هــا بنگرید و افکار متفاوت را
آزمایش کنید تا به نتیجه مطلوب دست پیدا کنید.
عده ای بـــا به کار نگرفتن ذهن خود آنرا به طرز وحشتناکی بی حس و کرخت می کنند، چنین رفتاری باعث می شود درخت افکار شما هیچ گاه به بار ننشیند.
1- زیاد مطالعه کنید
ذهن شما همانند بدنتان برای اینکه رشد پیدا کرده و پرورش یابد نیازمند تمرین و تحرک است، و چه تمرینی بهتر از کتاب خواندن. سعی کنید با افکار و عقاید انسان های موفق در طول تاریخ آشنا شوید. شرح حال و تاریخچه زندگی هر یک از آنها را مرور کنید و از آن درس بگیرید. با مطالعه این کتب می توان حدس زد که چگونه این افراد بزرگ ذهن خود را برای رسیدن به بهترین ها پرورش داده بودند. همچنین می توانید مجلاتی نظیر تجارت و یا اقتصاد روز را نیز مطالعه کنید. با آگاهی از نظرات دیگران پیرامون مسایل مختلف شما سطحی نگری را کنار می گذارید و با یک دید عمقی به موضوعات مختلف می نگرید.
2- فرصت هایی را که در آن ذهن شما خلاق است از دست ندهید
شاید بروز بسیاری از مسائل را به شانس واگذار می کنید. تصور شما نادرست است. شاید بعضی مواقع حس می کنید که مغزتان اصلا کار نمی کند و هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهد. اما مواقعی هم وجود دارد که ذهنتان به قدری فعال است که می خواهید انیشتن را به رقابت دعوت کنید. تنها مشکل موجود این است که این زمان طلایی مواقعی که شما به آن نیاز دارید، ظاهر نمیشود. زمانی که ذهن در حال فوران است تا آنجا که می توانید به افکار خود پر و بال دهید. اجازه دهید افکارتان مثل آب آتش نشانی به بالاترین نقطه صعود کنند. هنگامی که برای پرواز کردن به ذهن خود فضا می دهید، او شما را به دوردست ها خواهد برد و نتایج شگفت انگیزی را بدست خواهد داد.
3- یک دفترچه یادداشت به همراه داشته باشید
هنگامیکه افکار بی نظیر به ذهن شما خطور می کنند از ذخیره کردن آنها اطمینان خاطر حاصل کنید. در این امر به یادداشت های ذهنی اکتفا نکنید زیرا ممکن است به دست فراموشی سپرده شوند. سعی کنید همیشه یک دفترچه یادداشت و یا یک ضبط صوت به همراه داشته باشید به ویژه در کنار تخت خواب خود برای مواقعی که افکار طلایی در حدود ساعت 2 نیمه شب به ذهن شما خطور می کنند. هنگامیکه افکارتان در جایی ثبت شوند، شما به راحتی می توانید به آنها دسترسی پیدا کنید و آنها را به سرعت به کار ببندید. افکار بزرگ نیز مانند میوه ها فقط تا زمانی که تازه و شاداب باشند قابل استفاده هستند.
4- از افکار دیگران بهره بجویید
بهره جستن از افکار و عقاید دیگران نیز به نوبه خود روش مناسبی برای گسترش ایده های شخصی شماست. افراد مختلف دارای نقطه نظرات و چشم اندازهای متفاوتی هستند. توانایی های آنها مختلف است و سوابق و پیشینه های متفاوتی دارند. کارکرد ذهن افراد منحصر به فرد است. با مطرح شدن یک بحث در میان جمع ، آنقدر پیشنهادهای مختلف شنیده می شود که نیمی از آنها هرگز به ذهن شما نمی رسیدند. به این طریق شما میتوانید با کوله باری سرشار از افکار متفاوت در جاده تصمیم گیری گام بردارید.
نسبت به نظر هیچ کس بی توجهی نکنید . شاید در نگاه اول احمقانه به نظر برسند اما شاید مانند صدف هایی باشند که در خود گوهرهای گرانقیمتی را جای داده اند. درست نیست که در مورد نظر دیگران به قضاوت بنشینیم سعی کنید به جای قضاوتهای بیهوده آن ها را سبک سنگین کرده و در امور روزمره خود به کار بندید.
5- تغییراتی در محیط اطراف خود ایجاد کنید
گاهی اوقات تنها چیزی که باعث می شود ذهن خسته شما را دوباره به کار اندازد تغییر وضع ظاهری محیط اطرافتان است. اگر چشم انداز پیرامون شما تغییر کند، ذهن شما نیز به صورت ناخود آگاه به سمت یک دیدگاه جدید تغییر جهت می دهد. اگر تمام مدت در پشت میز خود بنشینید ذهن خود را در آن شرایط محدود می کنید و هیچ فضایی برای برانگیختگی او باقی نمی گذارید.
بنابر این میتوانید پیاده روی کنید، به باشگاه ورزشی بروید، کنار آب رود بنشینید و در کل به یک مکان جدید قدم بگذارید تا ذهن شما نیز بتواند آزادانه به تمرین و تقلا بپردازد.
6- بر روی شکاف میان دو نسل خط بطلان بکشید
ذهن کودکان تروتازه و شاداب است. آنها جسور هستند و احساساتشان از طریق فشار های اجتماعی سرکوب نشده است. به جهان با شگفتی می نگرند و مانند بزرگترها پاکی و معصومیت خود را از دست نداده اند. با کودکان پیرامون مسائل مختلف صحبت کنید تا با نقطه نظر ساده و بی آلایش آنها آشنا شوید. اگر می خواهید مشکلی را حل کنید نظر آنها را نیز جویا شوید. عقاید آنها شما را به تعجب وا می دارند. آنها قصد تاثیرگذاری در دیگران را ندارند و همه چیز را تنها با اتکا بر پاکی و صداقت بیان می کنند.
از سوی دیگر با افراد سالخورده و مسن نیز مشورت کنید. آنها مدت ها پیش با تمام این مشکلات مواجه شده اند و با آن دست و پنجه نرم کرده اند. تجربیاتشان آنقدر سودمند و با ارزش است که هیچ قیمتی را نمی توان بر روی آن گذاشت. پس آنها را دست کم نگیرید، با دیدگاههایشان نسبت به زندگی آشنا شوید و از آنها درس بگیرید. قطعا شما را به سوی جهت مناسب هدایت می کنند و از مشکلات در امان خواهید بود.
7- به رفیق شفیق خود مراجعه کنید
همه ما دوستی داریم که به نظر میرسد توانایی پاسخ به تمام مسائل و مشکلات ما را دارد. چرا تنها در مورد مشکلات شخصی از او کمک می خواهید؟ بد نیست گاهی در مورد مسائل مهمتر نیز از او یاری بجویید.
8- به توانایی های خود اتکا کنید
قواعد و اصول کلی را برای یک لحظه هم که شده فراموش کنید. این رهنمون ها در جای خود مفید هستند اما ممکن است مانند یک چشمبند عمل کرده و قدرت داشتن دید وسیع را از شما بگیرند و اجازه دیدن چشم اندازهای متفاوت را به شما ندهند. هرزگاهی خود را از قید و بند قوانین آزاد کنید. شما می توانید بدون توجه به کارآیی روش های گذشته به آسانی و بدون بروز هیچ شک و تردیدی در راه مورد نظر خود گام بردارید. کمی جسارت به خرج دهید و سیستمهای فعلی را زیر سوال برید.
9- در حیطه کاری خود به فعالیت بپردازید
خیلی خوب است که به ذهن خود اجازه دهید آزادانه به گردش بپردازد. اما این گردش باید در حیطه دانش شما انجام پذیرد. اگر یک طراح هستید لازم نیست راه حلی برای مشکلات اقتصادی پیدا کنید. افکار شما تنها در رشته ای که مهارت دارید خوب کار می کنند و در سایر رشته ها نتیجه ای مصیبت بار را به دنبال خواهند داشت. اگر نیاز به ورود به قلمرو دیگری را دارید بهتر است قبل از هر کار با یک متخصص مشورت کنید و اجازه انجام کلیه امور را به دست او بسپارید تا با استفاده از دانش و تخصص خود عمل کند.
10- به ذهن خود آزادی عمل دهید
آیا با تمرین های رایج نویسندگان آشنایی دارید؟ آنها برای مبارزه با محدودیت ها یک روش بسیار جالب را برگزیده اند. فقط کافی است قلم را بر روی کاغذ گذاشته و هر آنچه که در ذهنتان است را بر روی کاغذ بیاورید. میتوانید از مشکلات شروع کنید و به دنبال هیچ گونه ارتباطی در دست نوشته های خود نباشید. مهم نیست که تا چه حد عبث و نا معقول به نظر می رسند. بعدا می توانید مثل یک جدول تناوبی آنها را سازماندهی کنید، در آخر نیز امکان دارد به چیزی دست پیدا کنید که بیهوده و بی ربط باشد اما چیزی که در این مبحث حائز اهمیت است این است که شما به ذهن خود اجازه غرق شدن در مسائل مختلف را داده اید و این خود یک امتیاز محسوب می شود. هیچ کس نمی داند شاید به نتیجه ای برسید که سال ها منتظر آن بوده اید.
11- ایده های گذشته را از نو بسازید
افکار شما مثل کامپیوتر هستند. هر چند وقت یک بار نیاز است که سخت افزار آن را ارتقا دهید. ایده های بزرگ گذشته را پیش روی خود بگذارید و بر روی آن ها عملیات نوسازی انجام دهید. آن ها را اصلاح کنید و برای بهبودی آن ها تلاش کنید. ضمائم لازم را نیز برای تقویت هر چه بیشتر به آنها بیفزایید. این کارها را می توان با نوشتن عقاید اولیه خود بر روی کاغذ و نظم دادن به آشفتگی ذهنتان انجام دهید. عالی به نظر میرسد پس منتظر چه هستید؟ بهتر است در انجام آن تعجیل کنید.
12- از الهه وجودتان یاری بخواهید
آیا یک شی، آهنگ، مکان و یا یک شخص خاص وجود دارد که حضور و یا تجسم او برای شما خوشایند بوده و به ذهنتان نیرویی همچون قدرت موتور جت می دهد. از هیچ تلاشی برای رسیدن به آن مضایقه نکنید. تنها یک چنین چیزهایی هستند که شما را به سمت ابتکارات بدیع رهنمون می سازند. از وجود آن بهره بجویید و اجازه دهید تا انوار طلایی آن به درونتان نفوذ کند و ذهن شما را در بر گیرد.
یک ایده بزرگ از چه ویژگی هایی برخوردار است
شرکت ها و کمپانی های بزرگ به ویژه آن دسته که بر روی مسائلی نظیر طراحی و تبلیغات کار می کنند، سرمایه گذاری های عظیمی صرف می کنند تا به کارکنان خود آموزش دهند که چگونه میتوانند ذهن خود را آزاد کنند تا سرچشمه ایده های بزرگ باشند. خیلی از آنها از کارمندان درخواست ارائه لیست هفتگی ایده ها را میکنند. در چنین محیطی چیزی به عنوان فکر بد وجود ندارد فقط بعضی ایده ها خام هستند.
بنابراین خیال بافی و رویا پردازی کنید تا ذهـن شما به نظریه پردازی عادت کند و از قلمرو سادگی بیرون آید. قدری افسار گسـیـخـــته باشید تا پندار شما به بلندی ها پرواز کرده و اوج گیرد.
منبع:http://www.mardoman.com/success/greatideas.aspx
مدنیک می گوید: خلاقیت یعنی شکل دادن به عناصر متداعی به صورت ترکیبهای تازه که با الزامات خاص مطابق است.
گیزلین معتقد است: خلاقیت، عمیقتر نگاه کردن و خارج شدن از پشت درهای بسته است. خلاقیت میل به دانستن است.
ورنون معتقد است: خلاقیت توانایی شخصی در ایجاد ایده ها، نظریه ها و بینشها و اشیایی جدید و بازسازی مجدد در علوم و سایر زمینه هاست، که از نظر محققان، ابتکاری و از لحاظ علمی، زیبا شناسی، فن آوری و اجتماعی با ارزش قلمداد شود.
3 مرحله اصلی فرآیند حل مسائل از نظر اسبون:
1- حقیقت یابی (شامل تعریف مسأله و آماده سازی است.)
2- ایده یابی (شامل ایده سازی و ایده پروری است)
3- راه حل یابی (شامل ارزیابی و گزینش است)
ویژگی های افراد خلاق و نوآور:
گیلفورد (1951) اشاره می کند که افراد خلاق انعطاف پذیر هستند و در ارائه راه حل اندیشه بکر و بدیع، آمادگی بسیار دارند.
کانچر و پیترسن (1984) معتقدند افراد خلاق به استقلال و ناهمنوایی تمایل دارند؛در مواردی که دستورهایی برخلاف میل و اعتقادات خود دریافت کنند، به سرپیچی از آنها تمایل نشان می دهند.
رضائیان (1379) به نقل از استینر، گری، ویژیگیهای افراد خلاق را شامل موارد زیر میداند:
1- مسائل و وضعیتهای گوناگون را با دقت به گونه ای می بیند که قبلا" به آن گونه به آنها توجه نشده است.
2- دیدگاهها و فکرها و تجربیات حاصل از منابع گوناگون را به هم ارتباط می دهند و آنها را با توجه به نقاط ضعف و قوتشات بررسی و ارزیابی می کنند.
3- معمولات برای حل مسائل چندین راهکار بدیل، اراده میکنند.
4- تردید در مورد صحت پیش فرضهای قبلی را نیز روا می دانند.
5- فی البداهه می توانند از نیروهای حسی، ذهنی و بینشی مدد بگیرند.
6- فراگردهای فکری و عملی را به نحوی "بسیار منعطف" به کار می گیرند.
سبک مدیریت مناسب:
یکی از تفاوتهای اساسی یک سازمان خلاق با یک سازمان غیرخلاق سبک مدیریت آنها می باشد. مدیریت خلاق نمی تواند در بند شیوه های سنتی و معمول باشد، بلکه سبکی را برای مدیریت بر میگزیند که برای سازمان خلاق و نوآور و مناسب باشد و منجر به محیطی گردد که روح ابتکار و نوآوری در آن حاکم باشد. در سازمانهای خلاق روابط بین مدیران و کارکنان مبتنی بر صمیمت، روشنی و تشریک مساعی است. این امر منجر به احساس امنیت و آرامش خاطر در افراد می شود.
وظایف مدیر در رشد و توسعه خلاقیت:
1- ایجاد یک نظام مشارکت جویانه
2- ایجاد جوی مناسب برای خلاقیت
3- ایجاد نظام انگیزشی خود کنترلی
4- تشکیل تیمهای کاری خود راهبر
5- ایجاد ساختار و فرهنگ سازمانی مناسب
6- توسعه وتقویت ویژگی های مدیریتی خلاق
منبع: سایت مدیریت بازرگانی دانشجویان اردبیل
