دو چشم خشک من پای سه ساله

دخیل لطف دریای سه ساله

به حقّ چادر خاکیّ زهرا (س)

مرادریاب ؛ زهرای سه ساله


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 اسفند 1395  | 9:08 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شام تاریک مرا نیست به جز تو سحری

بی تو من ماندم و این غائله ی در به دری

کاش می آمدی و فاصله ها کم می شد

کاش می شد که بیایی و مرا هم ببری

روز و شب منتظرم تا زِ سفر برگردی

روز و شب رفت ولی از تو نیامد خبری

از همان روز که رفتی و حرم تنها شد

به خدا گشت نصیبم همه جا خون جگری

قاصدک گفت : که بابای من از ره آمد

ناگهان چشم من افتاد به طشتی و سری...

شب ویرانه ی من با سر تو روشن شد

تو به تاریکی این شام خرابه قمری

لب خونین تو بابا دل من را خون کرد

کاش بر حال دل خسته ی من پی نبری

هرکسی آمد و از پیکر تو چیزی برد..

سهم من از همه ی پیکر تو... مختصری

مثل خیمه دل من سوخت در آن عصر عطش

تونبودی که برایم کنی آنجا پدری

حاضرم تا که فقط با تو بیایم بابا

حاضری تا که تو هم مثل من امشب بپری

ناله ای نیست که از غصّه بنالَم ، عمّه

امشب از راه وفا کن تو حلالَم ، عمّه


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 اسفند 1395  | 9:07 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سوختم پدر...

آمدم پر بکشم بال و پرم سوخت پدر

آمدم گریه کنم چشم ترم سوخت پدر

چقدر با تو شباهت دارم خوب ببین

مثل موی سر تو موی سرم سوخت پدر

تا که دیدم پدر دخترک شامی را

یادت افتادم و دیدم جگرم سوخت پدر

سهم من از همه ی عمر تو گردید سه سال

دلم از زندگی مختصرم سوخت پدر

خیزران تا به لب تشنه ی تو کرد سلام

کلّ دنیا همگی در نظرم سوخت پدر

زجر ملعون همه جا طول سفر زجرم داد

شعله ای زد که تمام بصرم سوخت پدر

ضربه ی سیلی نامرد کبودم کرده

ضربه ای زد که تمام اثرم سوخت پدر

ناله کردم که بیایی و مراهم ببری

آنقدر ناله زدم دور و برم سوخت پدر


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 اسفند 1395  | 9:07 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مهری مهر منش

این جا بمان دختر تنت آتش نگیرد
گلهای سرخ دامنت آتش نگیرد
صحرا برای بازی ات جایی ندارد
در این بیابان خرمنت آتش نگیرد
بر روی دامن می تکانی خون دل را
از غیرتش پیراهنت آتش نگیرد
امشب سکوتی تلخ داری تا وجودم
از سوز "بابا گفتنت" آتش نگیرد
داغ عطش بر روی لبهای تو خشکید
تا چشم های روشنت آتش نگیرد
بگذار بر روی زمین بار غمت را
تا جاده بعد از رفتنت آتش نگیرد
وقتی سر آییینه ها را می بریدند
آتش گرفتم تا تنت آتش نگیرد!


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 اسفند 1395  | 9:06 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سيد علی اصغر موسوی

*نذر حضرت رقیه
می چکد از نگاه ها ، پنهان
اشک ها ، یادگار دریا یند
آسمان هم به گریه می آید:
وقتی از چشم کودکی ،آیند !

* *
کودکی ، مانده در دل غربت
خفته ، اما ، درون ویرانه
آنکه ،روزی، نگاه زیبایش
شد حدیث هزار پروانه !

* *
جرم او را کسی نمی دانست :
جرم پروانه را ، نمی دانند
آنچه مردم شنیده ، می گویند
رسم جانانه را ، نمی دانند

* *
چشم ها ،را گشوده می نالید
در فضای غریب ویرانه
مثل شمعی ،که اشک می ریزد
در سکوت حزین یک خانه

* *
ناله هایش اگر چه می گفتند:
غربت خانه ، کرده بی تابش
دور می زد ، درون تاریکی
لحظه لحظه ، نگاه بی خوابش

* *
جستجو های او نشان می داد
انتظار کسی ، به جان دارد
سر به بالا گرفته ، می پرسید:
عمه ، این خانه آسمان دارد ؟!

* *
آسمان را ، گرفت در آغوش
مثل یک عقده در گلو ، افسرد
آرزوی قشنگ بابا ، هم
در همان آخرین نگاهش ، مرد !


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 اسفند 1395  | 9:05 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

من را در آغوشت دوباره میهمان کن

این داغ ها را گوشه ی قلبم نهان کن

 

از روی نیزه شعر می خواند دو چشمت

از روی نیزه ، خطبه هایت را بیان کن

 

در دست هامان سنگ وچوب خیزران نیست

یک آیه ی قرآن بخوان ، آراممان کن

 

گفتم تو را می خواهم وخون گریه کردم

باران این خون گریه را رنگین کمان کن

 

بابا! تمام روسری ها را کشیدند

فکری به حال گیسوان دختران کن

 

این کودکانِ بی قرارِ تشنه لب را

اصلا خودت پایین بیا آرامشان کن

 

بگذار من در دست هایت پر بگیرم

یک عید قربانِ دگر را در جهان کن

[

حالا دوباره رو به سمت آسمان کن

من را درآغوشت دوباره میهمان کن

***نیره قاسمی***

(گرمه)


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 اسفند 1395  | 9:05 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

تقدیم به روح ملکوتی حضرت آیت الله خوشوقت(رحمة الله علیه)

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

نه چراغ پیش رویم که دلیل راه باشد

نه کسی که پرسم از او، چو ره اشتباه باشد

نه یکی ز همرهانم، که ز دست من بگیرد

 نبود مگر که یاد تو، خدا گواه باشد

شده ام اسیر دشمن، کشدم به هر دیاری

 بجز از محبّت تو، چه مرا گناه باشد

گهی از خراش خاری، نگهی کنم به پایم

گهی از خیالت ای گل، نظرم به راه باشد

نکنم شکایت از تو، که خبر نگیری از من

که به من هرآنچه خواهی، همه دلبخواه باشد

دلم آرمیده عمری، همه زیر سایۀ تو

 نتواند این دل اکنون، که جدا ز شاه باشد

نکند خیال دشمن، که نباشدم پناهی

 ز سفر اگر بیاید، پدرم پناه باشد

ز ادب به پای هر گل، بنهاده سرگیاهی

 چه شود اگر حسان هم، به تو گل گیاه باشد


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 اسفند 1395  | 9:04 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

کاش می شد که پدر بار دگر باز ایی

من نشینم به گنار تو گل زهرایی

کاش می شد که پدر حال مرا می دیدی

از سرو صورتم از عمه تو می پرسیدی

کاش می شد که ببینی که پرم بشکسته

بارها از سر ناقه شده جسمم خسته

کاش می شد که ببینی سر من داد زدند

پیش چشم عمو عباس عمه را می زدند

کاش می شد که پدر باز مرا ناز کنی

گره از کار دل خسته ی من باز کنی

کاش می شد که به پایم نگری

با طلوعی تو مرا از دل این شب ببری

 

شاعر : حمید کریمی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 اسفند 1395  | 9:04 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دشمنت آمد و دستان دعایم را دید

چهره مضطرب و غرق حیایم را دید

سعی کردم که نبیند ولی انگار نشد

زینت گوش و النگوی رهایم را دید

معجرم را به خدا سفت گرفتم اما

چادر خاکی و انگشت نمایم را دید

به دلیلی که نسب از تو گرفتم من را

آنقدر زد که ورم کردن پایم را دید

دست در دست پدر دختر شامی آمد 

پای نی کودکی سر به هوایم را دید

زخم بازوم نهان بود و زن غسّاله

وقت غسلم اثر رنج و بلایم را دید...

 

شاعر : محسن ناصحی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 اسفند 1395  | 9:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

پایم از بس که دویدم ز پی ات، آبله شد

 بس که محنت بکشیدم، ز دلم حوصله شد

قصدم این بود که دور از تو نباشم هرگز

 چه توان کرد، که بین من و تو فاصله شد

تا تو بودی پدرا، جای من آغوش تو بود

 تا که رفتی ز برم، کار من آه و گله شد

دی عزیز تو و دُردانه مادر بودم

 لیکن امروز گُسسته ز هم آن سلسله شد

دشمن آن رحم ندارد که بپرسد از خویش

چه برین کودک آوارۀ بی راحله شد

گاه می افتم و گه می دوم، از پی نگران

 که بسی فاصله بین من و این قافله شد

جای عباس در این بادیه خالی است حسان

 که چنین آهوی گم گشتۀ زهرا یله شد

 

حبیب الله چایچیان (حسان)


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 اسفند 1395  | 9:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 57 ::         40   41   42   43   44   45   46   47   48   49   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید