
به جرم اینكه ندارم پدر زدند مرا
شبیه مادر در پشت در زدند مرا
خبر نداشتم این ها چقدر نامردند
خبر نداشتم و بی خبر زدند مرا
خدا كند كه عمویم ندیده باشد، چون
پدر درست همین دور و بر زدند مرا
پدر، وقت غذا تازیانه می آمد
نه ظهر و شام كه حتی سحر زدند مرا
سرم سلامت از این كوچه ها عبور نكرد
چقدر مثلِ تو ای همسفر زدند مرا
چه بینِ طشت، چه بر نیزه ها زدند تو را
چه در خرابه، چه در رهگذر زدند مرا
چه چشم زخم، چه زخمِ زبان، چه زخمِ سنان
اگر نظر كنی از هر نظر زدند مرا
فقط نه كعبِ نِیّ و تازیانه و سیلی
سپر نداشتم و با سپر زدند مرا
پدر من از سرِ حرفم نیامدم پائین
پدر پدر گفتم هر قَدر زدند مرا
مگر به یادِ كه افتاده اند دشمن ها
كه بینِ این همه زن بیشتر زدند مرا؟
زدند مادرتان را چهل نفر یكبار
ولی چهل منزل صد نفر زدند مرا
محسن عرب خالقی
ادامه مطلب

چراغان کرده ای ویرانه را ای ماه دلجویم
قدم بگذار برچشمم رهت با اشک می شویم
توانی نیست در پایم که پیش پات بر خیزم
ز بس آزار دیدم ای پدر سست است زانویم
کنون فهمیده ام بابا چرا زهرام میخواندی
نفس چون میکشم خون میچکد از زخم پهلویم
سه ساله نیستم آری زمانه اینچنینم کرد
کمانی قد وگیسویم سپید و ارغوان رویم
فراموشم شده دیگر چگونه راه رفتن را
کمک از عمه میخواهم که گیرد زیر بازویم
چه آمد بر سرم باشد برای فرصتی دیگر
نمیگویم چه شد بابا ولی آنقدر میگویم
میان راه خصمت آنچنان این خسته را می برد
که مشتش بود پر از تارهای خونی مویم
مبر بابا مرا زینجا زحرف خویش بر گشتم
به پیش عمه میمانم که تنها همدم اویم
امیرحسین میرحسینی
ادامه مطلب
.jpg)
شعر حضرت رقیه س
چراغان کرده ای ویرانه را ای ماه دلجویم
قدم بگذار برچشمم رهت با اشک می شویم
توانی نیست در پایم که پیش پات بر خیزم
ز بس آزار دیدم ای پدر سست است زانویم
کنون فهمیده ام بابا چرا زهرام میخواندی
نفس چون میکشم خون میچکد از زخم پهلویم
سه ساله نیستم آری زمانه اینچنینم کرد
کمانی قد وگیسویم سپید و ارغوان رویم
فراموشم شده دیگر چگونه راه رفتن را
کمک از عمه میخواهم که گیرد زیر بازویم
چه آمد بر سرم باشد برای فرصتی دیگر
نمیگویم چه شد بابا ولی آنقدر میگویم
میان راه خصمت آنچنان این خسته را می برد
که مشتش بود پر از تارهای خونی مویم
مبر بابا مرا زینجا زحرف خویش بر گشتم
به پیش عمه میمانم که تنها همدم اویم
امیرحسین میرحسینی
ادامه مطلب
.jpg)
محکومیت تهدید به تخریب حرم عمۀ سادات(س) و رقیه خاتون(س)
این قاسطین که قلب شما را شکسته اند
قوم به جای مانده ز آل امیه اند
تعجیل کن امام زمان، این حرامیان
در فکر انهدام ضریح رقیه اند
برگرد منتَظَر که شیاطین علم شدند
حالا فرشته ها همه در ذکر یا رب اند
آقا حریم عمه ی تو در محاصره است
نا محرمان هنوز در اطراف زینب اند
از جور نطفه های کثیف سقیفه ای
این بار دست مرتضوی تو بسته شد
آقا به جان مادرتان زود تر بیا
قلبم از این همه غم و اندوه خسته شد
یا صاحب الزمان چقدر بی کسی شما
آقا دوباره داغ به قلبت نشانده اند
غصه نخور امام زمان بهر یاریت
اصحاب حضرت اسد الله مانده اند
ادامه مطلب
.jpg)
حجربن عدی های علی برخیزید
در شام که آتش شرارت برپاست
امروز رقیه همچو زینب تنهاست
حُجربن عدی های علی برخیزید
دشمن هدفش مزار دخت زهراست
اینبار اگر رقیه گریان گردد
زینب ز جسارتی پریشان گردد
بر خیل یزیدیان زجان می تازیم
تا عبرت جن و انس و شیطان گردد
بر اهل حرم اگر جسارت بشود
این قافله گر دوباره غارت بشود
یک تن ز یزیدیان نماند در شام
بر لشگر حق اگر اشارت بشود
دیروز اگر به کوچه هایت ای شام
گردانده شدند اهل مظلوم خیام
امروز به یک اشاره برلشگر حق
از خیل یزیدیان نماند جز نام
پالیزدار
ادامه مطلب
.jpg)
وقتش رسیده خوب نگاهت کنم پدر
از این همه فراق حکایت کنم پدر
بعد از تمام خون جگرها که خورده ام
حالا اجازه هست شکایت کنم پدر
ماهم چقدر حالت رویت عوض شده
باید به شکل تازه ات عادت کنم پدر
از این به بعد اسم تو باشد ضریح زخم
آخر چقدر زخم زیارت کنم پدر ؟
صدها کتاب شرح سفرنامه ام شده
از کی ، کجا ، چگونه روایت کنم پدر ؟
بالای نیزه بودی و دستم نمی رسید
یعنی نشد که از تو حمایت کنم پدر
بوسید دختری پدرش را ، دلم شکست
حقم نبود تا که حسادت کنم پدر ؟
امشب مرددم که ببوسم لب تو را
اما نه بهتر است رعایت کنم پدر
دست توسلم به دل خون عمه است
می خواهم آرزوی شهادت کنم پدر
شاعر: سيد مسيح شاه چراغي
ادامه مطلب
.jpg)
طفلی به خرابه آب و جارو می زد
با یاد پدر شانه به گیسو می زد
تا جشن تولدش به پایان برسد
یک شمع سه ساله داشت سوسو می زد
شاعر: اسماعیل سکاک
ادامه مطلب
.jpg)
با بغض گلوی ناله را می بندند
با داغ دهان لاله را می بندند
مردم ! مردم ! من از شما می پرسم
در شهر شما سه ساله را می بندند ؟!
شاعر: اسماعیل سکاک
در دیدن داغ لاله تصمیم گرفت
درباره زخم ناله تصمیم گرفت
گفتند چه کس سر پدر را گیرد
در نیمه شب سه ساله تصمیم گرفت
شاعر: اسماعیل سکاک
ادامه مطلب
.jpg)
به مناسبت ولادت حضرت رقیه (س)
الحق ملیکه ی همه عالم رقیه است
الحق دلیل ریزش اشکم رقیه است
زمزم نشد درست ز پاهای اسمعیل
با من بگو که خالق زمزم رقیه است
قدش خمیده شد که شود استوار دین
آنکه نمود قد یزید، خم رقیه است
در خیمه ی تو از کرم تو شدم اصیل
اصل اصیل نیت اصلم رقیه است
این یک نظر بود نظرم هست محترم
در بین بچه های تو اعلم رقیه است
سروده جعفر ابوالفتحی(زلال)
ادامه مطلب
.jpg)
هزار مریم وهاجر کنیز دربانش
هزارحاتم طائی غلام درخانش
همزادفاطمه آمدرقیه بنت الحسین
شدآرزوی بزرگان سگی دربانش
..........................
سفینه النجات حسین را تو لنگری خانم
به عشق وشورحسینی تو سنگری خانم
به وصف تو همین بس به دوش عباست
کنی بر عالم و آدم تو سروری خانم
.............................................
برای جشن رقیه(س)فلک به فرمان است
مثال شاه خراسان رقیه(س )سلطان است
برای من شب میلاداین سه ساله ی عشق
مثال صد شب قدر و هزار شعبان است
(سلمانی)
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


