رفتي نديدي بعد تو ديگر چه حالي داشتم

گفتم كه مي آيي ولي با خود خيالي داشتم

چشمم به راه رفته و دلخوش به راه آمدن

اما نگاهي مضطرب دل شوره حالي داشتم

گفتي به عهده وعده ات با آب راهي مي شوي

گفتم براي ديدنت ديگر مجالي داشتم

تا تيرگي بر چهره خورشيد عالم رنگ زد

ديگر ميان دست خود يك مشك خالي داشتم

از خيمه بيرون آمدم بايد بگويم بعد از اين

من يك عموي با وفا و بي مثالي داشتم

قبل از جدايي سرت آن دست هاي پيكرت

من شوق ديدار تورا با مشك خالي داشتم

از قافله جا ماندم و تا ديدمت بر روي ني

با اشك هاي ديده ام با تو وصالي داشتم

آه اي علمدار پدر من از براي وصف تو

در دوره گرد واژه ها وصف محالي داشتم

 

شاعر: محمد جواد باقري


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 اسفند 1395  | 9:05 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مي چكد از پاي ني خونابه هاي روي تو

مي زند شلاق مي آيم هر آن دم سوي تو

 مي كشاند موي هايم را به غارت مي برد

 معجري را كه برايم دوخت زد بانوي تو

ميرسم بابا به آغوشت براي لحظه اي

ميگذارندم بگو يك لحظه رو در روي تو

غصه هايم در دلم باشد به وقت آمدن

من فقط از دور بينم طره هاي موي تو

گاه با انگشت هاي كوچكم پا مي شوم

روي پنجه تا ببينم قامت دلجوي تو

هق هق ام را مي خورم بابا ولي يك لحظه بعد

قامتم خم مي شود از نيزه هاي سوي تو

درد دارد آه باباي غريب خوب من

نيزه ما بين گلويت ، زخمه ي ابروي تو  

فكر مي كردم كه بعد از روزها بي تابيم

جاي مي گيرد تنم در هاله ي بازوي تو

خوش به حال قاسم و اكبر كه روي نيزه ها

با تو همراهند بابا جاي من ‌، پهلوي تو

 

شاعر: محمد جواد باقري


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 15 اسفند 1395  | 11:56 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دست از سرم بردار من بابا ندارم

زخمی شدم بهر دویدن پا ندارم

 

گیسو سپیدم؛ احترامم را نگه دار

سیلی نزن؛ من با کسی دعوا ندارم

 

باشد بزن چشم عمو را دور دیدی

من هیچ کس را بین این صحرا ندارم

 

زیبایی دختر به گیسوی بلند است

مثل گذشته گیسوی زیبا ندارم

 

این چند وقته از در و دیوار خوردم

دیگر برای ضربه هایت جا ندارم

 

تا گیسویم را ز دستانت درآرم

غیر از تحمل چاره ای اینجا ندارم

 

گفتم به عمه از خدا مرگم بخواهد

خسته شدم میلی به این دنیا ندارم

 

گیرم که پس دادند هر دو گوشوارم

گوشی برای گوشواره ها ندارم

 

شیرین زبان بودم صدایم را بریدند

آهنگ سابق را بهر آقا ندارم

 

در پیش پایم نان و خرما پرت کردند

کاری دگر با شمع و شادی ها ندارم

 

خولی تنورش گویا آتش داشت آنشب

ترکیب رویت گشته خیلی نا مرتب

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب سوم ماه رمضان92


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 15 اسفند 1395  | 11:55 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بگذار دلت یاد کند از محنی

از کنج خرابه و غمِ دلشکنی

افطار که شد رقیه را یاد کن و

با گریه بگو: مَن الذی أیطَمَنی؟...

شاعر: مسعود يوسف پور


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 15 اسفند 1395  | 11:55 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

رقیه(س)
صدای کودکان تشنه لب بود
که دشت کربلا سیراب می کرد
رقیه با لبی خشک و ترک دار
ز بابا التماس آب می کرد

 

قنبر سماچی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 15 اسفند 1395  | 11:54 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

در راه شام و بعد از واقعه ی عاشورا :

چیکار میکنی ؟ می زنیش ؟
بابا مردی گفتن،خجالت بکش
به دستای سفتت نگاه کن ببین
بزرگتر شده از سر و صورتش

نزن بی مروت چرا می زنی ؟
آخه یه سه ساله گناهش چیه؟
بهونه ی بابا رو داره فقط
ندیدی میگن دختر بابایه ؟

نزن بشکنه،دست تو نانجیب
جای دست تو مونده رو صورتش
زدی،گریه کرد و دلش آب شد
داره بغض میباره از هر دو چشش

همین جا بود عمه خودش رو رسوند
عزیزم،گل دادا،آروم بگیر
نذار دشمن از گریه هات شاد شه
تو خیلی بزرگی نه طفل ِ صغیر

بغل میکنه دختر آروم بشه
رقیه به حرفای عمه اش رسید
با چشمای نم ناک و بارونی ِش
سر باباشو روی نیزه دید


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 15 اسفند 1395  | 11:53 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شعر مدح حضرت رقیه (س)

ما در بهشت هستیم قطعا با رقیّه

تنها دلیل مستی دل ها رقیّه

شاهان همه در حیرت اند اینکه چگونه

دارد غلامان این همه یکجا رقیّه

آن کس که صد قرن از ممات او گذشته

با یک نگه او را کند احیا رقیّه

در عالم رویای ما ترکیب این است

عباس علی،یحیی حسین،زهرا رقیّه

آتش زند ما را همش این چند واژه

سیلی،لگد،یک بی حیا،بابا،رقیّه  

                                   یاسین قاسمی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 15 اسفند 1395  | 11:52 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شعر مرثیه حضرت رقیه (س)

آن شب ز ترس و دلهره سرشار بودیم

ما  فکر  لحظه  لحظه ی پیکار بودیم

بهر رضا،یت چشم  خود  بستیم  امّا

بعد از نماز صبح  هم  بیدار  بودیم

با زخم پا راه سفر را طی نمودیم

با تازیانه می زدند ، اجبار بودیم

ای روشنی چشم تارم ، ای بابا

آیا خبر داری که ما بازار بودیم؟

چانه زدن هاشان اشکم را در آورد

با خواهرم گریان از این رفتار بودیم

این کوچه های شام انگاری مدینه است

ما ماجرای کوچه راتکرار بودیم

                                           یاسین قاسمی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 15 اسفند 1395  | 11:51 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

روضه حضرت رقیه(س) ؛

 

گل داره پیرهن من، دلت آب

گرونه دامن من، دلت آب

تازه ! بابام خریده گردنی

نِگا به گردن من ...دلت آب

**

اینا عروسکامه، دلت آب

هرجا میرم باهامه، دلت آب

من نون و خرما دارم، دلت آب

هیچ وقت کتک نخوردم، دلت آب

**

نگاه النگو دارم، دلت آب

این گوش و گوشوارم، دلت آب

صبح که بابام بیرون رفت بهم گفت :

برات کنیز میارم ...دلت آب


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 15 اسفند 1395  | 11:51 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اگرچه عشق هنوز از سرم نیفتاده

ولی مسیر من و او به هم نیفتاده

 

به خواب سخت فرو رفته پای همت من

وگرنه اسم کسی از قلم نیفتاده

 

به غیر؛ کار ندارم به خویش می گویم

چرا هنوز به ابروت خم نیفتاده

 

بقیع شاهد زنده، شبیه سامرا

که اتفاق از این دست، کم نیفتاده

 

بماند اینکه به آن قوم رحم کرده حسین

هنوز سفره ی شاه از کرم نیفتاده

 

بماند اینکه چه خمپاره ها که آمده است

ولی به حرمت او در حرم نیفتاده

 

گذار پوست به دباغخانه می افتد

هنوز کار به دست عجم نیفتاده

 

اگر که پرچم عباس روی گنبد رفت

سه ساله خواست بگوید علم نیفتاده

 

سه ساله خواست بگوید که دختر علی است

هنوز قیمت تیغ دو دم نیفتاده

 

برای دختر مولا سپر گذاشته اند

علی اکبر و عباس سر گذاشته اند

 

مجید تال


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 15 اسفند 1395  | 11:50 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 57 ::         40   41   42   43   44   45   46   47   48   49   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید