ضامن شدم بر مادرش سیراب سازم اصغرش
رحمی به حال مضطرش گیرد و سیرابش کنید
آهسته در خوابش کنید
این طفل مهمان شماست یک جزء قرآن شماست
از بوستان مصطفاست گیرید و سیرابش کنید
آهسته در خوابش کنید
همبازی سکینه است آواره از مدینه است
مقتول تیر کینه است کیرید و سیرابش کنید
آهسته در خوابش کنید
وای اصغرم ، وای اصغرم (2)
ادامه مطلب
گر چه شیر خواره بوده اصغر بسی حاجت روا بنموده اصغر
گره های بزرگ دوستان را به دست کوچکش بگشوده اصغر
***
علی اصغر خموش و غرق خواب است تهی جایش در آغوش رباب است
گلوی تشنه و تیری سه شعبه از این غم سینة زهرا کباب است
***
اصغر که عطش خسته و بی تابش کرد لالایی عشق دوست در خوابش کرد
سیرآب شد آن کودک شیر خوار ولی از حرمله پرس با چه سیر آبش کرد
ادامه مطلب
الهی شد اصغرم ز جفا در ره تو فدا روی دست من
گل نشکفته ز باغ ولا شد ز شاخه جدا روی دست من
خیزد این نغمه، از دل جانم، ای علی جانم (2)
الهی تو آگهی که خدا اصغرم شده این آخرین یارم
شراره برخیزد از دل من حلق چاگ علی چون به یاد آرم
گویم ای نور هر دو چشمانم، ای علی جانم (2)
فتاد آخر بلبلم ز نوا از خَندگ جفا اندر آغوشم
به حلق خونین و خنده به لب شد به سوی جنان طفل خاموشم
مانده اندر دل، آه سورانم، ای علی جانم(2)
قیام خونین کرب و بلا زنده تا ابد از خون اصغر شد
گواه از بهر غریبی من خون حنجر این طفل اَطهر شد
نالم از این قلب پریشانم، ای علی جانم (2)
[ابوالفضل آسمانی]
ادامه مطلب
محســـن کـــــــربـــــــبلایی اصغرم هــــــــدیۀ ما برای خدایی اصغرم
مادرت چشمش به راه است ای علی منتظر در خیمه گاه است ای علی
خود ببین گهواره از غــــــم سوخته خواهــرت چشمش به دستم دوخته
ای علـــــــــی اصغرم ای نور عین من حـــسینم من حسینم من حسین
من نمی گویم عـــــــلی مجروح شد کودک شــــــــشماهه ام مذبوح شد
ادامه مطلب
بشتاب ای عمو جان، در خیمه قحط آب است
اصغــــر فتاده مدهوش، در دامن رباب است
شد آب اگــــــــــــر میسر، اول بده به اصغر
کاین طفل ناز پــرور، از تشنگی کباب است
[حسان]
ادامه مطلب
شش مـــــــــــــــاه ام دست دعا بالا گرفته امشـــب علی اصغرم احیا گرفته
امشب علی دارد به کف هم جـــان و هم دل فــــــردا تبسم می زند بر تیر قاتل
امشـــب بــــــــرایت دیـــــــدۀ سقا بگریَد فــــــردا کنار کُشته ات بابا بگرید
گهواره را از اشک خود می شوید اصغر آهسته با خدا سخن می گوید اصغر
ادامه مطلب
غـم مخور ای آخرین سرباز من غم مخــور ای بهترین همراز من
غـم مخو ای کودک خاموش من قتلــــــگاهت می شود آغوش من
غم مخور ای کودک دُردی کشَم من خودم تیر از گلویت می کشَم
در حـرم زاری مکن از بهر آب که خجالت می کشم من از رباب
من بــــــرم تا آنکه سیرابت کنم بــــــا خَدنگ حرمله خوابت کنم
ادامه مطلب
گهــــــــواره را زینت کنم که شاید اصغــــــر دوباره در حرم بیاید
بنشینم و دعا کنم، خدا خدا خدا کنم ششماهــــــــــۀ من، دُردانه من
بــــــــــــــــالا بگیرم پردۀ حرم را از دور بینـــم روی اصغرم را
طــــــــــــــــفل صغیرم کرده غش تـــــــرسم بمیرد از عطش (2)
تیـــــــــــــر از کمان حرمله پریده حلــــــــــق علی اصغرم دریده
یــــــــــــــــا رب به زهرا ی بتول قــــــــــــــــــربانیم را کن قبول
هنگـــــــــــــــام لالایـــــــــی شده اصغر تمــــــــــــــــاشایی شده
ششمـــــــــــــــاهۀ من، دردانۀ من ششماهۀ من، دردانــــــــــۀ من
ادامه مطلب
بخواب اصغــــــــر گلِ پژمردۀ من بخواب ای غنچۀ تیر خوردۀ من
گل نـــــــــــــازم چرا رنگت پریده لبت جــــــز اشک من آبی ندیده
بخــــــــــواب ای اصغرم بابا نیاید دگر از علقمـــــــــه اصغر نیاید
بخواب ای اصغرم شد مَشک پاره نبینی گوش هـــای بی گوشواره
علـــــــــی جان از دلم خبر نداری علی اصغر مـــــگر مادر نداری
گل ششمــــــاهه ام را حرمله چید مگر عـــــــمه گلویش را نبوسید
الهی حــــــــــرمله از غم بسوزی که دیگر حنجـــــر طفلی ندوزی
به چشم خـــویش می کردم نظاره گلوی اصــــــــغرم شد پاره پاره
مچین خـــــــــشت لحد تا من بیایم تمـــــــــــاشای رُخ اصغر نمایم
دوید او را گــــرفت با آه و زاری که ای اصغر، مگر مادر نداری
ادامه مطلب
بخواب ای نـــــــــــوگل پژمان و پرپر بخواب ای غنچۀ افســرده اصغر
بخـــــــــــــواب آسوده اندر دامن خاک ندیده دامن پـــــــــــــــر مِهر مادر
بخواب و خواب راحت کن و شب و روز که خاموش است صحرا بار دیگر
نــــــــــــــــمی آید صدای تیر و شمشیر نـــــــــــــــــــه دیگر نعرۀ الله اکبر
همــــــــــــه افتاده در خوابند و خاموش توئی صحرا و چندین نعش بی سر
نترس ای کـــــــــــــــودک ششماهۀ من که ایـــــنجــا خفته هم قاسم هم اکبر
مگر باز از عطش می سوزی؟ ای گل؟ کــــــه از خون گلـــو لب میکنی تر
کـــــــــه با تیر سه شعبه کرده صیدت؟ بـــســــــــوزد جـــان ان صیاد کافر
خدایا بشــــــــــــــــکند آن دست گلچین که کرد این غنچه را نشـــکفته پرپر
[حسان]
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


